- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۴ - شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 18, 2006
docharkhe
دن براون عاشق معما است
و كتاب هايش هم پر هستند از معما
راز دن براون
014232.jpg
طرح: محمدرضا دوست محمدي
با استفاده از پوستر فيلم راز داوينچي

014310.jpg
احسان رضايي
وقتي نويسنده اي فقط چهار رمان بنويسد و هر چهار رمانش جزوفهرست Top Ten پرفروش هاي آمريكا در سال 2003 باشد و يكي از آن ها هم سه سال متوالي از توي اين ليست تكان نخورد، مطمئن باشيد كه يك چيزي توي كارهايش هست.
راز داوينچي از زمان انتشار در سال۲۰۰۳ تا پايان آگوست،۲۰۰۶ به 42 زبان ترجمه شده بود و 70 ميليون نسخه فروش كرده بود. در ايران خودمان هم كتاب سه بارترجمه شد و ترجمة بهتر حالا به چاپ هفتم رسيده. سه تا رمان ديگر دن براون هم به فارسي برگردانده شده. و ترجمة رمان بعدي دن براون، به اسم كليد سليمان كه قرار است ابتداي۲۰۰۷ (همين دو ماه ديگر) منتشر بشود، از همين حالا توي دستور كار هشت تا انتشاراتي قرار دارد.

از بين داستان هاي دن براون، دوتايشان تم مشابهي دارند. شياطين و فرشتگان و راز داوينچي به ماجراهاي فرقه هاي سرّي و پشت پردة آن ها و روابط كليسا با آن ها اختصاص دارد و شخصيت اصلي هر دوتايشان هم يك استاد نشانه شناسي به نام رابرت لنگدان است. (كتاب بعدي دن براون، كليد سليمان قرار است اين دوگانه را كامل كند.) دو رمان ديگر دن براون، اما ماجراهايش هيچ ربطي به كليسا ندارد. پس اين تحليل ها كه دن براون در رمان هايش به مذهب كار دارد، تقابل بين علم و مذهب را پي مي گيرد، دغدغه اش رازگشايي از بخش هاي پنهان كليسا است و يا هر تحليل مشابهي كه بخواهد به مذهب گيربدهد، نمي تواند چندان درست باشد. به خصوص كه ايده هاي مطرح شده در آن دو رمان هم، حرف هاي جديدي نبوده. ايدة ازدواج حضرت مسيح كه باعث اين همه مخالفت با راز داوينچي شده، قبلا هم در دو كتاب مطرح شده بود كه نويسندگان آن ها هم از دن براون و كتابش به دادگاه شكايت كردند. منتها كسي آن دو كتاب تحقيقي را نخوانده و عوضش همه اين كتاب داستان را خوانده اند. اين نكته اي بود كه يكي از چند مؤلف آن دو كتاب، كه حاضر به شكايت از راز داوينچي نشده بود هم به آن اذعان داشت. چرا بايد از او شكايت كنم؟ به اين مي گويند هنر، نه دزدي.
014175.jpg
پدر دن براون يك معلم رياضي بوده. او همه جا حتي سر ميز شام برايشان معما طرح مي كرده و دن از همان بچگي عاشق معما و حل معما شده
هر چهار كتاب دن براون با قتل يك مرد شروع مي شود. بعد همه مي روند دنبال ماجراي قتل ها و اين پيگيري راز قتل ها خودش به كشف رازهاي جديد منجر مي شود. درست مثل يك بازي چند مرحله اي كه حل كردن و موفقيت در يك مرحله، ما را به مرحلة بعدي راهنمايي مي كند. (البته اين جا اگر نتوانيد يك مرحله را حل بكنيد، خيالتان راحت است كه game over نمي شويد.) رمان هاي دن براون، از دستة ادبيات پليسي است. يك جور رمان پليسي كه پر است از اطلاعات و شواهد تاريخي، مذهبي و هنري. اين جور داستان هاي پليسي، بي سابقه هم نيست. كارآگاه هاي ادبيات معمولا همه چيزدان هستند و شرلوك هولمز، بهترين نمونة اين مطلب بود. كسي كه از روي خاكستر سيگار يا پيپ افراد، مي توانست تا 600 نفر مختلف را شناسايي بكند. فرقش اين است كه دن براون، تحقيقاتش از نويسنده هاي قبلي بيشتر بوده. فقط براي نوشتن بخش هاي اول راز داوينچي سه ماه تمام رفته موزه لوور و صبح تا عصر به تابلوها و نقشة ساختمان ها دقت كرده.

مي گويند يك بار هيچكاك در جواب يك منتقد سمج گفته بود: آقا! آن فقط يك فيلم است. در مورد دن براون و جنجال هاي راز داوينچي هم همين را مي شود گفت. اين فقط يك رمان است. دن براون در رمان هايش يك دور تمام، تاريخ غرب را مرور كرده. از ماجراي مسيح پيامبر، تا قرون وسطا، ماجراي جنگ هاي صليبي، آثار و زندگي داوينچي و ميكل آنژ و نيوتن، سازمان هاي جاسوسي بريتانيا و آمريكا،... تا انتخابات رياست جمهوري آمريكا. او كلي ايدة جديد از احتمال وجود حيات در فضا، شيوة جديدي براي رمزگذاري سيستم ها و نكات جديد در تاريخ مسيحيت مطرح كرده. اما نكته اين جاست كه اين ها همه فقط داستان است، داستان پليسي. قتلي مي شود؛ معمايي وجود دارد؛ رمزي بايد كشف شود. خود دن براون جايي تعريف كرده كه پدرش كه يك معلم رياضي كاربلد بوده، هميشه و هر جايي، حتي سر ميز ناهار برايشان معما طرح مي كرده و او از همان بچگي عاشق معما و حل معما شده. دن براون هنوز هم معما را دوست دارد.

دن براون، زندگي و ماجراهايش
پلنگ صورتي ناراحتي هايم را خوب مي كند
014169.jpg
دن براون آمريكايي است. سال۱۹۶۴ در اِكستر به دنيا آمده، جايي در ايالت نيوهمپشاير. بچة دوم بوده و يك خواهر بزرگتر دارد. پدرش معلم رياضي بوده و كارش آن قدر خوب بوده كه جايزة ويژة رياست جمهوري براي تدريس علوم را از جورج بوش پدر بگيرد. مادر دن هم جزو گروه كنسرت كليسا بوده. دن خودش فارغ التحصيل مدرسه عالي علوم انساني اكستر است. (رابرت لنگدان، شخصيت اول داستان هايش هم همين طور.) بعد از درس مدتي به هاليوود رفت تا موسيقي فيلم بسازد كه موفق نبود. (يكي از ترانه هاي ساخته شده او در افتتاحية المپيك۱۹۹۶ آتلانتا استفاده شد، اما پولش را ندادند.) بعد مدتي زبان اسپانيايي درس داد. مدتي در روزنامه ها طنز مي نوشت و حالا هم استاد زبان انگليسي همان مدرسة عالي در اكستر است. اولين رمانش، دژ ديجيتالي را ابتدا به صورت الكترونيك و بر روي اينترنت گذاشت، چون از موفقيت اش اطمينان نداشت. اما حالا او يكي از 100 ثروتمند آمريكا است. دن فقط همين يك مصاحبه را انجام داده.

كتابي كه تو را خيلي تحت تأثير قرار داد؟
من تا وقتي از دانشگاه فارغ التحصيل نشده بودم، فقط رمان هاي كلاسيك مي خواندم. يك روز دلم گرفته بود و كنار ساحل قدم مي زدم، آن جا كتابي پيدا كردم به اسم توطئه رستاخيز ، نوشتة سيدني شلدون بود. صفحة اول كتاب را خواندم. بعد صفحه بعد. و صفحه بعد. چند ساعت بعد كتاب را تمام كردم. فكر كردم من هم مي توانم مثل اين بنويسم. بعد هم برگشتم و كار نوشتن دژ ديجيتالي را شروع كردم.
نويسندهها و كتابهاي مورد علاقه ات؟
هيچ نويسنده اي براي من جاي جان اشتاين بك را نمي گيرد. به موش ها و آدم ها بي نهايت علاقه دارم. آثار او ساده و پر از تعليق هستند و بهتر از همه اين كه اولين پاراگراف هر فصل از كتاب هايش، شاهكاري از توصيف است. ويليام شكسپير را هم دوست دارم. تا وقتي كه معلم انگليسي نشده بودم و مجبور نبودم آثارش را تدريس كنم، نمي دانستم نمايشنامه هاي او چقدر بامزه است. هيچ جا گفت وگوهايي خردمندانه تر از آثار شكسپير پيدا نمي كنيد. همينگوي را هم براي هميشه دوست دارم. اما داستان هاي خودم را بيشتر از همة اين ها دوست دارم.
فيلم هاي محبوب؟
فيلم هاي محبوب من زندگي زيباست ، آني هال و رومئو و ژوليت زفيرلي هستند. داگ ويل را هم دوست دارم. ولي از هيچ چيزي به اندازة پلنگ صورتي لذت نمي برم. پلنگ صورتي تمام ناراحتي هايم را خوب مي كند.
موسيقي مورد علاقه؟
از موسيقي هايي كه در كليسا نواخته مي شود هميشه بدم مي آمد، مرا ياد مراسم تشييع جنازه ميژاندازد. به تازگي علاقه مند آثار خوانندة اسپانيايي به نام فرانكو دوويتا شدهژام. تعطيلات را هم با آهنگ هاي جيپسي كينگ مي گذرانم.
دوست داري چه كتابي هديه بگيري؟
احمقانه است. اما به نظرم بهترين كتاب براي هديه، يك لغت نامة جلد چرمي آكسفورد است. اين تنها كتابي است كه كسي نمي تواند بگويد در انتخابش اشتباه كرده. البته فراموش نكنيد همراه آن يك ذره بين هم هديه بدهيد!
تفريح اصلي؟
تفريح من فضولي است. از كودكي بچة فضولي بودم، دلم مي خواست رمز تمام گاوصندوق ها را بدانم. هنوز هم از اين كار لذت مي برم.
فكر ميكني علت محبوبيت تو چيست؟
قطعا من مونرو نيستم كه بخواهم به خاطر چهره ام محبوب شوم! من به خاطر اين محبوب شده ام كه دست روي كنجكاوي هاي مردم گذاشته ام.
چيزي بگو كه كنجكاوي خوانندگان را ارضا بكند.
همسرم را دوست دارم. هرگز عمل غيراخلاقي از من سر نزده است. اگر ساعت 4 صبح پشت ميز كارم حاضر نباشم، پربارترين ساعت هاي روزم را از دست داده ام. يك ساعت شني روي ميزم دارم، وقتي كه شن ها يك طرف جمع شدند، يعني كه بايد يك استراحت كوتاه بكنم. هميشه در ذهنم به رؤياهاي كودكانه  فكر مي كنم، مثل چكمه هايي كه من را از سقف آويزان كنند.
چيز ديگري هست كه بخواهي مردم بدانند؟
تازگي ها علاقة عجيبي به بازي تنيس پيدا كرده ام. عصرها دو ساعتي با همسرم تنيس بازي مي كنم. اگر كسي اطلاعات تازه و محرمانه اي دربارة ضربة بك هند چرخشي دارد، خواهش مي كنم در اختيارم بگذارد. نشاني من اين است:
www.danbrown.com

رستگاري در 10 و۳۰ ثانيه
دن براون، هرچقدر بين مردم و جامعة كتابخوان طرفدار دارد، وضعيت اش بين جماعت نويسنده و منتقد اصلا تعريفي ندارد. براي نمونه، خلاصه اي از يكي از نقدهاي معروف راز داوينچي به قلم منتقد معروف آمريكايي، آنتوني لين را انتخاب و ترجمه كرده ايم. عنوان اصلي مطلب هست جهنم منتظر است و كاملش را مي توانيد در شماره 26مي،۲۰۰۶ مجله معروف نيويوركر پيدا كنيد. نيويوركر هم هيچ وقت با دن براون و داستان هايش خوب نبوده.

از وقتي كه رمان دن براون منتشر شده، بحث هاي زيادي دربارة آن مطرح شده، اما هيچ پرسشي بيشتر از اين پرسيده نشده است: اگر يك آدم عاقل از ساعت 10 صبح شروع به خواندن كتاب كند، بالاخره كي متوجه مي شود كه با يك آشغال تمام عيار مواجه است؟ پاسخ در مورد من ساعت 10 و صفر دقيقه و سي ثانيه بود، بلافاصله پس از آن كه جملة ابتدايي كتاب را خواندم: رئيس پرآوازه موزه لوور، ژاك سونير در راهروهاي سرپوشيدة گالري بزرگ تلوتلو مي خورد. براون با همان كلمة پرآوازه ثابت مي كند كه از دسته نويسندگاني است كه دوست دارند مطالب را مرتبا به ما يادآوري كنند، نويسندگان عصبي و نگراني كه نمي توانند از به زور هل دادن ما به درون حجم عظيمي از اطلاعات و نظرياتي كه هنوز به آن ها نيازي نداريم، اجتناب كنند. (در زير اين تيك عصبي، ترس نويسنده از اين مسأله پنهان است كه نتواند دستور زبان ساده و حداقل را رعايت كند. در مورد براون اين ترس كاملا به حق است.) شما مي توانيد اولين تپق براون را به عنوان امري سهوي ناديده بگيريد، اما اين جمله را در نظر بگيريد كه پس از تورقي اتفاقي در كتاب كشف كردم: ويراستار برجستة نيويوركي، جوناس فوكمن، با نگراني ريش بزي اش را كشيد. بدتر از آن كاري است كه نويسنده با عبارت بر سر يك ناهار كاري نيمه خورده انجام مي دهد؛ يكي از بي تناسب ترين عبارت هايي كه من تا به امروز شنيده ام.
آيا ما بايد اهميت بدهيم كه 40 ميليون خواننده، يا به عبارت دقيق تر موش خرما ، يكي بعد از ديگري صخرة چنين متن طولاني و مضحكي را بالا رفته اند؟ من مي دانم كه اگر يك قصه، جذابيت كافي داشته باشد، آدم مي تواند زمختي و سنگيني نثر را اگر هم نمي بخشد، براي مدتي فراموش كند؛ وگرنه چرا من هنوز
روز شغال را سالي يك بار مي خوانم؟ در مورد راز داوينچي اما چنين توجيهي وجود ندارد. حتي هنگامي كه شما نثر معيوبش را از سر راه خواندن بر مي داريد، آنچه بيشتر از بقيه شما را اذيت مي كند، احمقانه بودن استعاره هاي دور از ذهن كتاب است و بدتر از آن نويسندة مغروري كه به نظر مي رسد پيش فرض هاي مذهبي اش را خيلي جد مي گيرد. چقدر آدم بايد ترسو و از لحاظ فكري معيوب باشد كه اين قدر خودش را تحويل بگيرد؟
آيا راز داوينچي را مي خوانند چون بقية آدم ها در مترو همين كار را مي كنند؟ اگر اين طوري است چرا وقتي به مقصد مي رسند، متوجه اشتباهشان نمي شوند و كتاب را روي صندلي ول نمي كنند تا هالوي بعدي آن را بردارد؟ به رغم تلاش هاي مكرر، من يكي كه هيچ وقت نتوانستم از صفحه۱۰۰ كتاب جلوتر بروم.

رمان هاي دن براون
014184.jpg

نقطه فريب
ناسا شهاب سنگي را پيدا مي كند كه زمين شناس ها مي گويند حاوي يك فسيل است. و اين، يعني يك پيام: در آن جا، در فضا حيات هست. اين كشف تبديل به سلاحي براي از پا درآوردن رقيب انتخاباتي رئيس جمهور مي شود كه گفته ناسا نبايد چنين بودجة هنگفتي را خرج ولگردي در آسمان كند. در اين ميان راشل، دختر رقيب انتخاباتي رئيس جمهور، كه در يكي از ادارات اطلاعاتي كار مي كند همراه با چند دانشمند بزرگ ديگر به رازي پ مي برد ...
014181.jpg

دژ ديجيتالي
دژ ديجيتالي اسم يك الگوريتم اطلاعات است كه نابغة ژاپني معلول كه مادرش از بازماندگان بمب اتمي آمريكايي ها بوده، براي NSA (يك سيستم اطلاعاتي غير از سيا) طراحي كرده. آقاي تانكادو وقتي مي فهمد NSA مي خواهد به طور گسترده و بدون كسب اجازة قانوني از سيستم او براي شنود استفاده كند، سعي مي كند با سازمان هاي مدافع حقوق بشر و
آزادي بيان تماس بگيرد و به همين خاطر از NSA اخراج و متهم به جاسوسي مي شود. خيلي ساده است. او هم كاري مي كند كه كسي نتواند وارد دژ ديجيتالي اش شود. NSA، يك پروفسور زبان شناس را براي خنث كردن رمز دژ مي آورد و...
014187.jpg

شياطين و فرشتگان
رابرت لنگدان، پروفسور هاروارد، نصفه  شبي با خبر يك قتل از خواب مي پرد؛ قتل يك متخصص فيزيك ذرات كه بر روي سينه اش علامت خاصي داغ شده. تصوير داغ، علامت گروه قديمي اشراقيون است. لنگدان از آمريكا به سوئيس، مؤسسة سرن مي آيد و رد ماجرا را مي گيرد. نتيجه اصلا جالب نيست. واتيكان در معرض تهديد است. آن جا در واتيكان، دو هفته بيشتر از مرگ پاپ نگذشته و قرار است كاردينال ها دور هم جمع شوند و پاپ جديد را انتخاب كنند. ظاهرا گروه اشراقيون درصدد هستند تا انتقام ديرين خود را از كليسا بگيرند.
014301.jpg

راز داوينچي
داستان با قتل رئيس موزه لوور آغاز مي شود. او در لحظات آخر، از دست قاتل فرار كرده و با آخرين رمق هايش بدن خود را به شكلي عجيب، شبيه تصوير آناتوميك معروف داوينچي كرده است و با خون خود نام پروفسوري از دانشگاه هاروارد، رابرت لنگدان را كنار جسدش نوشته. پليس به خيال آن كه رئيس موزه لوور، نام قاتل خود را نوشته، لنگدان را تحت پيگرد قرار مي دهد. به خصوص كه لنگدان در زمان قتل در پاريس بوده و همان شب با رئيس موزه قرار ملاقات داشته. اما نوة رئيس موزه كه خودش در بخش رمزگشايي پليس فرانسه كار مي كند، از اين كار پدربزرگش چيزهايي فهميده. او به كمك لنگدان مي آيد و با هم از دست پليس فرار مي كنند تا ماجراي مرگ رئيس موزه لوور را بفهمند.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
به جيگر ما رحم كن!
باز هم خون و وحشت و روده
مي خواستند با ماشين زيرم بگيرند
رويدادهفته
تلويزيون
تاتراول چك نگيرند،نمي آيند
پيتزاكشي در پيچ شمرون!
لبه تيغ
ورزشي
جيمز باند در سولقون!
از هميشه آماده ترم
بامرام بازي در ثانيه آخر
فعلا نيمكت بي نيمكت!
رويدادهفته
سلاطين پابرهنه فوتبال
ورزش پا برهنه ها!
عباس در سرزمين عجايب!
بيش از 90 هزار كيلومتر ركاب زني
مصائب يك عاشق ميلياردر
آمار و ارقام از آنري مي گويد
اجتماعي
همه محبت ات را نثار دوست كن، اما همه اطمينانت را به پاي او نريز
زندگي
دكتراي فلافل
پياده روهاي جهنمي
بهتر از هيچي است!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
جواهر لعل الماس
سينما
داستان هاي عامه نپسند
دانش
فراتر از گلوله
يك ميدان جنگ در 2015
كشتار با انرژي
موسيقي
يك فنجان ديگر با يوسف اسلام
يوسف اسلام در اينترنت
يوسف اسلام و نوبل
تبديل كت استيونس به يوسف اسلام
موسيقي و اسلام
روزها
جرأت داشت
آرامش در طوفان
ايستاده با خداوند
رويدادها
جهان كوچك
جايت خالي بود، رفيق!
شعر تازه چي داري، فرمانده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |