- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۴ - شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 18, 2006
docharkhe
نقبي به پرونده حريم خصوصي، بي اخلاقي عمومي وحرمت هايي كه شكسته مي شود
قرباني بعدي كيست؟
014136.jpg
شما؟ من؟ تو؟ ايشان؟ آن ها؟... نه همه، آقا! قرباني بعدي و شايد فعلي اين ماجرا همة ما هستيم. همة ما كه به غير اخلاقي ترين كار ممكن دامن مي زنيم و آن گاه به ديگران ايراد مي گيريم كه چرا در حريم خصوصي شان كار غير اخلاقي مي كنند! درست مثل ماجراي همان هندويي كه در سر نماز، خدا را شكر مي كند كه مثل سه نفر قبلي خبطي نكرده و در نماز حرفي بر زبان نياورده است. راستش را بخواهيد ما خيلي وقت است كه بعضي چيزها را فراموش كرده ايم. از همان زماني كه به دنبال كنجكاوي فراوان ما، يكي از مجريان معروف تلويزيون چند صباحي از كار بيكار شد تا حالا كه... راستي هيچ فكر كرده ايد توي اين گير و دار چه چيز گرانبهايي دارد به بهايي ناقابل خريد و فروش مي شود؟ آبرو! همان چيزي كه پيامبر اعظم دربارة آن فرمود: «اي كعبه تو عزيزي اما آبروي مردم از تو عزيزتر است.»
تجسس در زندگي ديگران و بعد تجاوز به حريم خصوصي آدم ها چيزي بالاتر از به دار كشيدن آن هاست. (روزگاري ماكسيم كوتري گفته بود كه مسخره كردن فرهنگ ديگران چيزي بالاتر از به دار كشيدن آن هاست.) سفارشات ديني ما هم تأكيد بسياري بر اين موضوع دارد. سفارش اكيد قرآن كريم است كه در زندگي ديگران تجسس نكنيد. حالا كه بعضي هايمان سفارشات را خيلي جدي نمي گيريم و توي مجلس هم قرار است لايحة حريم خصوصي دوباره به جريان بيفتد، بد نديديم پروندة اين شماره مان را به اين موضوع اختصاص بدهيم.

لايحه حريم خصوصي دوباره در مجلس به جريان افتاد
تا زلزله بعدي!
سعيدابوطالب:كساني كه معتقدند مسائل معيشتي مردم مهم تر از مسائل فرهنگي مردم است، از موضوع اساسي تري غفلت كرده اند
موسي حسيني راوندي
اين روزها همه جا صحبت از حريم خصوصي است. طبق يك قاعدة نانوشته، ما هميشه منتظر مي مانيم تا بلايي نازل شود و حادثه اي رخ دهد تا به فكر گردگيري چيزهايي بيفتيم كه معمولا فراموششان مي كنيم. مثلا بايد زلزله اي مثل زلزلة بم با هزاران كشته اتفاق بيفتد تا دوباره بحث فاجعة انساني در پايتخت ايران در صورت وقوع زلزله، نقل محافل شود. مدتي كه مي گذرد همه چيز فراموش مي شود تا زلزلة بعدي!
پس عجيب نيست اگر اين روزها دوباره يادمان آمده كه قوانين مربوط به حريم خصوصي نياز به گردگيري دارد و يكهو چندين طرح در مجلس مطرح مي شود. البته بر طبق همان قاعدة نانوشته، احتمالا بعد از مدتي همين ها را هم بي خيال مي شويم و مي نشينيم تا زلزلة بعدي!
بحث حرمت حريم خصوصي افراد، صحبت امروز و ديروز نيست. تا همين سال هاي اخير هم هر چند وقت يك بار و هر بار به دليل بحث حريم خصوصي مطرح شده است و طرح و يا لايحه اي هم تدوين شده و البته به سرانجامي نرسيده است. هر چند همين قوانين كنوني هم (مثل برخي اصول قانون اساسي و يا مواد قانون مجازات اسلامي) اگر مورد توجه قرار بگيرند، با همين بضاعت نيز وضعيت خوبي خواهيم داشت.
براي تدوين قوانين جديد هم هميشه اين بحث مطرح بوده است كه تكنولوژي، يك جورهايي دارد قوانين ما را دور مي زند و چيزي به اسم حريم خصوصي را به رسميت نمي شناسد. در همين راستا دولت خاتمي لايحة حريم خصوصي را با هدف حمايت از حريم خصوصي افراد، اطلاعات شخصي و ارتباطات و شفاف سازي اختيارات و مسؤوليت هاي اركان و اجزاي مختلف حكومت در زمينة رعايت حريم خصوصي در خرداد سال۸۳ تصويب كرد و به مجلس فرستاد.
اما دولت جديد از گرد راه نرسيده تقاضاي استرداد آن را از مجلس كرد و مجلسي ها هم هر چقدر سر و صدا كردند، دولت نهم بي خيال تقاضاي خود نشد. دست آخر هم نمايندگاني بعد از اين كه از تعطيلات نوروزي (سال۸۵) برگشتند، در اولين روزهاي كاري خود، لايحة حريم خصوصي را پس فرستادند و در عوض دو ماه بعد، خودشان طرح حمايت از حريم خصوصي را در صحن علني، طرح و به تصويب رساندند.
سعيد ابوطالب، نمايندة تهران از جمله نمايندگاني بود كه در آن زمان تندترين انتقادات را بابت پس گرفتن لايحة حريم خصوصي نثار دولت كرد. حالا و با اتفاقات اخير و مطرح شدن دوبارة بحث حريم خصوصي، آمپر ابوطالب دوباره بالا رفته و نسبت به عملكرد دولت انتقاد مي كند. ابوطالب مي گويد: «در مواردي همچون حريم خصوصي يا لايحة جريان آزاد اطلاعات و جرايم اينترنتي كه مستقيما با افكار عمومي در ارتباط است بايد با شتاب بيشتري به موضوعات رسيدگي شود، اما با شرايط موجود نه تنها اين لايحه به مجلس هفتم نمي رسد كه احتمالا به مجلس هشتم هم نرسد.»
ابوطالب مي گويد: «تصور مي كنم دولت با اين شعار كه معيشت مردم مهم تر است از اين موضوع غفلت كرده است. كساني كه معتقدند مسائل معيشتي مردم مهم تر از مسائلي است كه با موضوعات فرهنگي مردم سر و كار دارد، از موضوع اساسي تري غفلت كرده اند، چون در اين صورت عدالت تحقق پيدا نمي كند.»
اين انتقادات البته هيچ وقت باعث نشده است كه دولت لايحة حريم خصوصي را اصلاح و به مجلس باز گرداند، اما پس از سر و صداهاي اخير در خصوص پخش فيلمي منسوب به يكي از بازيگران تلويزيون، يك عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس از ارائة لايحة تشديد برخورد با انتشاردهندگان تصاوير خصوصي مردم از سوي دولت خبر داد.
گويا اين لايحه، ابعاد مختلف تخلفات در فضاي اينترنتي، استفاده از فيلم هاي تلفن همراه، استفاده از اطلاعات شخصي رايانه اي افراد و مواردي از اين قبيل را مدنظر قرار داده و مجازات هايي متناسب با جرم را پيش بيني كرده است.

جرم هايي كه جرم نيستند
تكنولوژي آنچنان در بافت زندگي ما تنيده شده است كه حالا به خودمان آمده ايم و مي بينيم ديگر حريم خصوصي اي برايمان باقي نمانده. آن زماني كه نشسته بودند و قانون اساسي را مي نوشتند، كامپيوتر و اينترنت و موبايل دوربين داري وجود نداشت كه قرار باشد در اصول و تبصره هاي قانون اساسي فكري براي آن ها بشود. خب! حالا بايد چه كار كرد؟
كامران آقايي، حقوق دادن مي گويد: «مقرراتي كه الان در اختيار ماست با تكنولوژي هايي كه وجود دارد، اصلا سازگاري ندارد. حتي حقوق دانان غربي هم به اين نكته اجماع دارند كه با توجه به پيشرفت تكنولوژي، حريم خصوصي افراد كاملا مورد تعرض قرار گرفته است. در مقابل اين مسأله هم دارند بر روي قوانيني كه بتواند به صورت جامع، حمايت كنندة حريم خصوصي افراد باشد كار مي كنند.» آقايي اضافه مي كند: «البته در جوامع غربي، حريم خصوصي جزو تماميت حقوق افراد و از بديهي ترين حقوقشان محسوب مي شود و اين مسأله كاملا جا افتاده است، ولي متأسفانه در جامعة ما وضعيت به اين شكل نيست.»
مسألة ديگري كه در كشور ما به يك معضل تبديل شده، جرم انگاري هايي است كه باج خواهي هاي فراواني را به وجود آورده است. آقايي مي گويد: «به بيان واضح تر، ما در كشورمان مواردي را به عنوان جرم تلقي مي كنيم كه در ديگر كشورها جزو مسائل شخصي است. اين مسأله باعث مي شود افراد سودجو با سوءاستفاده از قوانين، دست به باج خواهي از افرادي بزنند كه مرتكب اعمالي از اين دست مي شوند.
در اين گونه موارد بايد متجاوزان به حريم خصوصي مردم (از جمله ميهماني ها و مواردي از اين قبيل) و پخش كنندگان موارد اينچنيني در معرض مجازات قرار بگيرند و اين مجازات تحت الشعاع اصل عمل قرار نگيرد.»

كجاي دنيا ايستاده ايم؟
حالا و تا زماني كه دسته بندي هاي موجود در كشور و بوروكراسي موجود در نهادهاي قانونگذار اجازة تصويب قوانين جديد و به روز را بدهد، بياييم ببينيم تا همين الان و با قوانين كنوني، كجاي دنيا ايستاده ايم.
حريم خصوصي افراد را به دو قسمت مي توان تقسيم كرد؛ يكي حريم خصوصي مادي آن ها كه عبارت است از مسكن، محل كار و داخل وسيلة نقلية آن ها كه به موجب اصل 22 قانون اساسي حرمت اين موارد تضمين شده است و تجاوز به مسكن افراد طبق ماده۵۸۰ قانون مجازات اسلامي، جرم و قابل مجازات است. اين حرمت را مي توان به وسايل نقليه و محل كار افراد هم تسري داد. بهمن كشاورز، وكيل دادگستري مي گويد: «در زمينة حريم خصوصي، بايد حريم معنوي افراد را هم در نظر داشت. حريمي كه عبارت است از آن چه در ذهن و مغزشان مي گذرد و عقايد و افكار آن ها، نوشته ها، گفته ها، ارتباطات تلفني و امثالهم كه در جاي خود در قانون اساسي پيش بيني شده و در قوانين عادي هم تضمين شده است.»
اصل 22 قانون اساسي آن جا كه مصون بودن حيثيت افراد را از تعرض اعلام مي كند، اصل 23 قانون اساسي كه تفتيش عقايد را ممنوع كرده است، اصل 24، آن جا كه مفهوم آزادي بيان را اعلام مي كند، اصل۲۵ كه بازرسي و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني و افشاي مخابرات تلگرافي و فكس، استراق سمع، سانسور و تجسس هايي از اين نوع را ممنوع كرده است، حاوي بيان حرمت حريم خصوصي معنوي اشخاص است و براي كساني كه اين قوانين را نقض و به حقوق مردم تجاوز كنند، در مواد مختلف قانون مجازات اسلامي به ويژه مادة 570 و 582 و بسياري ديگر از مواد، مجازات تعيين شده است. و كماكان نيز مي شود.
كشاورز ادامه مي دهد: «در مواردي چون عكس برداري و فيلم برداري ناخواسته از افراد يا انتشار عكس ها و فيلم هاي خصوصي آن ها و موارد دور از ذهني كه با پيشرفت و توسعة تكنولوژي مطرح مي شود نيز بايد از طريق قانونگذاري به مقابله با آن ها پرداخت.

ما هميشه سوژه ايم
014130.jpg
مجري ها هم بدون شك به اندازة بازيگرها توي چشم هستند. خصوصا آدمي مثل يحيوي كه توي شبكه هاي مختلف اجرا دارد. جواد حرف هاي جالبي در مورد محدوديت هايي كه با «چهره بودن» ممكن است براي يك نفر ايجاد كند مي زند.
يك مجري در روابطش با مردم، توي كوچه و خيابان چقدر محدوديت دارد؟
ببين مسألة كاملا طبيعي كه وجود دارد اين است كه وقتي تو از نگاه مردم در يك موقعيت خاص قرار مي گيري، يك سري توقعات در مورد تو به وجود مي آيد و همين مسأله اجازه نمي دهد كه تو همان طوري باشي كه ديگران هستند.
اين به شخصيت خود مجري هم بستگي دارد.
البته. هر چقدر آدم توي اجرا به خودش نزديك تر باشد، توقعات مردم خيلي دور از خود او نخواهد بود. بنابراين بعدا خودت راحت تري. البته هر چقدر هم كه بخواهي صميمي و راحت و رها اجرا كني، باز هم محدوديت هايي برايت به وجود مي آيد.
يعني به هر حال آدم توي تلويزيون نمي تواند خود خودش باشد.
آره. در رسانه اي مثل تلويزيون سعي مي شود كه همه چيز منطبق بر يك سري بايد و نبايدهاي شرعي، عرفي و قانوني حركت كند و آن وقت تو موظفي در پي حضورت در اين رسانه، همة اين موارد را رعايت كني. ولي همة ما در زندگيمان بنابر مصلحت ها و ضرورت هايي كه داريم، خيلي دقيق همة اين موارد را رعايت نمي كنيم.
به نظر شما دليل وجود اين همه محدوديت، زيادي اتو كشيده بودن فضاي تلويزيون است؟
البته اين فقط در مورد كساني كه توي تلويزيون ديده مي شوند نيست. ما زماني كه مدرسه مي رفتيم وقتي معلم مان را توي صف مي ديدم خيلي برايمان عجيب بود. در حالي كه اين ها همه اتفاقات طبيعي است.
در روابط خانوادگي ات هم اين محدوديت ها وجود دارد؟
بله، بي تأثير نيست. خيلي جاها هست كه براي رفتن محدوديت دارم، چون اگر بروم تبديل مي شوم به سوژة مهماني و خودم هيچ لذتي نمي برم. بحثم اين نيست كه يك مهماني مختلط بروم و بترسم كه از من فيلم بگيرند، نه! بحث اين است كه آدم چهره، توي مهماني سوژه است.

اين كه گفتي اسم فيلم است؟
014133.jpg
سيد جواد رضويان اين دفعه يك ساعت مهلت خواست تا دربارة موضوع فكر كند. بعد از يك ساعت هم مي گفت كه اصلا يادش رفته موضوع چه بوده و بهتر است ما سؤالاتمان را بپرسيم.
آقا بحثمان دربارة حريم خصوصي آدم هاست. مشكلي كه براي حرف زدن وجود ندارد؟
«حريم خصوصي»؟ اين كه گفتي اسم فيلم است؟
نه! مي خواستم ببينم جواد رضويان وقتي كه مي رود بين مردم چقدر حواسش به دور و برش است.
من حواسم به هيچي نيست.
يعني بدون نگراني با مردم گرم مي گيري و ارتباط برقرار مي كني؟
سعي مي كنم نگراني نداشته باشم.
اهل مهماني رفتن هم هستي؟
مهماني داريم تا مهماني. منظورت چيست؟ من زياد خانة مادرم، خواهر يا برادرم مي روم.
اگر طرف غريبه باشد چي؟ مي روي؟
اصلا جاي غريبه نمي روم.
با آدم هاي غريبه عكس مي اندازي؟
اگر جنبة تبليغاتي نداشته باشد، آره.
يعني هر كسي كه بخواهد مي تواند با تو عكس بگيرد؟
بله
يعني اگر يك دختر خانم توي خيابان بخواهد با تو عكس بگيرد اجازه مي دهي؟
معذرت مي خواهم، مگر قرار است چطوري با من عكس بگيرد؟
منظور من اين بود كه نگران نيستي كه فردا پشت سرت شايعه درست كنند؟
خودت داري مي گويي شايعه، شايعه هميشه هست.
تا حالا از اين دردسرها كه نداشتي؟
شكر خدا نه. اگر شما برايم درست نكنيد!

يك گپ خودماني با موضوع حريم خصوصي
چارديواري، اختياري؟
014025.jpg
براي كنترل يا پيشگيري چنين وقايعي سه راه حل وجود دارد كه همديگر را كامل مي كند. يكي اين كه اصلا شرايط سوء استفاده بوجود نيايد. دوم اينكه چهره ها و آدم ها احتياط هاي لازم را بكنند و سوم قانوني كارآمد و بازدارنده براي مجازات سوءاستفاده كننده ها
ايمان جليلي
آدم ها حريم خصوصي دارند؟ ندارند؟ پس چي دارند؟ من مي توانم با پيژامه، با خيال راحت، با دمپايي، با فراغ بال، تو حياط خانه ام راه بروم؟ مي توانم نگران چشم چراني هاي همسايه نباشم؟ نمي توانم؟ چرا؟حريم خصوصي من كجا است؟ اگر من دور خودم خط بكشم، تو قول مي دهي نيايي اين طرف؟ قول مي دهي از روي من رد نشوي؟ من خيالم راحت باشد؟ مي  شود روي قولت حساب كرد؟ در اين باره با كي مي شود حرف زد. زنگ بزنيم به فلان آدم معروف بگوييم چي؟ با كدام مسؤول مصاحبه كنيم كه چيزي از تويش در بيايد؟ براي اين كه آدم با خيال راحت حرف بزند چه كار بايد كرد؟
اين يك ميزگرد است. عنوانش را گذاشته ايم «حدود حريم خصوصي». اتفاقاتي كه تازه افتاده را بهانه كرده ايم تا دربارة حدود روابط آدم ها حرف بزنيم. تا ببينيم چه مي شود كه فيلم هاي خصوصي، به اين راحتي همه جا را پُر مي كند و كسي به كسي نيست. ميزگرد ما 5 نفر شركت كننده دارد: جواد رسولي، سيامك رحماني، احسان رضايي، رضا مختاري و محمد جباري.
جواد رسولي: من براي اين كه راحت جلو برويم، بحث را دسته بندي مي كنم تا بدانيم دربارة چه چيزهايي بايد حرف بزنيم. در مورد اين سي دي ها كه مي آيند بيرون و وارد حريم خصوصي زندگي آدم ها مي شوند، يك زاوية ديد، شايد اين باشد كه آدم ها بگويند، تقصير خود سوژه ها است. چرا كسي بايد دست به چنين كاري بزند كه تكثير و توزيعش باعث به فساد كشيده شدن يك عدة ديگر بشود. يك زاوية ديد ديگر هم مقابل اين وجود دارد كه مي گويد، نه! اين چه حرفي است. طرف در چهارچوب حريم خصوصي خودش كاري را انجام داده و يك چشم سومي بدون اين كه محرم باشد، اين بخش را در مقياس زياد پخش كرده و خب گناهكار است.
سيامك رحماني: يك بحث هم اين طرف قضيه است. آن هم اين است كه، عكس العملي كه جامعه به اين چيزهايي كه بيرون مي آيد نشان مي  دهد، منشاء اش چي است و چقدر اخلاقي يا غيراخلاقي است.
احسان رضايي: من مي گويم تا حدي رياكارانه است اين برخوردها. منظورم برخوردي است كه جامعه با اين پديده ها مي  كند.
س.ر: منظور احسان اين است كه در عين حال كه جامعه دارد آن اتفاق را نقض مي كند، در عين حال استقبال هم مي كند.
رضا مختاري: اين هم براي خودش نكته اي است كه چرا مردم به شكل اخلاقي فكر مي كنند كه اين فيلم ها نبايد تكثير شود و نبايد ديده شود. من فكر مي كنم اين، يك اتفاق خيلي طبيعي است. مثلا در مورد آدم هايي كه چهره مي شوند، ما خيلي دوست داريم كه يك سري چيزهايي به غير از آن تصويري كه وجود دارد را ببينيم. دوست داريم ببينيم كه در زندگي شخصي يك هنرپيشه چه اتفاقي مي  افتد.
س.ر: اين همه جاي دنيا هم هست ديگر.
ر.م: آره! مثلا من دوست دارم ببينيم چه كتابي مي خواند، تو دوست داري ببيني غذاي مورد علاقه اش چيست و اين اشتياق، جزئي تر و جزئي تر مي شود.
ج.ر: يعني منظورت اين است كه اين يك ميل انساني طبيعي است.
ر.م: آره، ولي يك نكته اي وجود دارد. من فكر مي  كنم در اين مورد اين سؤال بدي نباشد كه چرا به عنوان يك انسان، هيچ كسي با قرباني هاي اين فيلم ها همذات پنداري نمي كند. مصداق همان حرف معروف كه «آن چه براي خودت نمي پسندي براي ديگران هم نپسند.»
ا.ر: من يك نكته هم راجع به حرفي كه جواد زد دارم. اين كه گفتي اين يك اتفاق طبيعي است كه مردم دوست دارند يك چيزهايي را بدانند. اين يك كنجكاوي طبيعي هست ولي آيا اين طبيعي، اخلاقي هم هست يا نه. ما مكانيزم هاي زيادي داريم كه طبيعي اند، ولي هميشه يك حريم و كنترلي روي آن فرايند طبيعي براي خودمان داريم. اين جا هم همين طوري است. من دلم مي خواهد بيشتر راجع به فلان آدم بدانم ولي اين چهارچوب اش كجاست؟ تا كجا اخلاقي است و از كجا به بعدش غيراخلاقي؟
س.ر: در مورد اين حرفي كه احسان مي زند كه اخلاقي است يا نه، من مي گويم كه به هر حال اين ماجرا هم مثل آن مكانيزم هايي كه مي گويد، تا يك حدي تعريف شده است. حالا شايد اين داستان در ايران به خاطر اين كه چنين مواردي تا حالا اين قدر رونيامده بوده و همه چيز خيلي مبهم و پوشيده گذشته، رسانه اي نشده بود. اين قضية اخلاقي يا غيراخلاقي بودن به اين خاطر براي ما مهم شده كه ماجرا الان به شكل رسانه اي باز شده. بنابراين حالا بايد بپردازيم به اين كه بايد برايش قانون بگذاريم. يعني اين كه بقيه تا كجا مجازند كه بروند توي حريم خصوصي بقيه و... اتفاقي كه در كشورهايي كه تا حدي از نظر رسانه اي پيشرفته ترند قبلا افتاده. وگرنه آن جا هم هميشه پاپاراتزي بازي بوده. اين كه خبرنگار برود از زندگي خصوصي يك چهره گزارش تهيه كند، بعد آن را بفروشد به طرف. ولي آن ها الان تقريبا دارند اين موضوع را مي بندند. مگر جاهايي كه به زندگي خصوصي آدم ها ربط پيدا نمي كند.
ا.ر: آره! مثلا يك كتاب از زندگي خصوصي سلينجر درآمد و او پخشش را متوقف كرد. يعني اين اجازه را داشت كه اين كار را بكند.
س.ر: ببين 99 درصد فيلم هاي خصوصي كه از طريق بلوتوث درمي آيد و آن آدم هايي كه توي فيلم اند عكس العمل نشان مي دهند، به خاطر اين است كه از اولش نمي  دانند كه بابا الان كه از تو دارند فيلم برداري مي كنند بعدا چه اتفاقي ممكن است براي اين فيلم بيفتد. مي داني؟ ناآگاهي وجود دارد.با وجود همة سي دي هايي كه از عروسي ها، از خوابگاه هاي دانشجويي و از اين ها پخش شده. جريان اين قدر در جامعه بازگويي نمي شده به خاطر حجب و حيا، اخلاق گرايي بي مورد افراطي يا هر چيز ديگر حتي به مردم گفته نمي شده كه بابا اگر موبايلتان را مي خواهيد بدهيد تعمير، حواستان باشد كه چيزهاي شخصي تان را پاك كنيد. اول بايد موضوع به طور شفاف بيان شود و بعد برايش راهكارهاي قانوني در نظر گرفته شود! ما وقتي نتوانيم جريان را بگوييم، چه جوري مي خواهيم برايش حدود تعريف كنيم.
014028.jpg
با قانون مي شود جلوي چيزي را گرفت؟
ر.م: نگاه كنيد! عموما سه مرحله در چنين اتفاقي وجود دارد. يكي اين كه اصلا شرايط به وجود آمدن سوءاستفاده به وجود نيايد. دوم اين كه آدمي كه به عنوان سوژه مطرح است، احتياط هاي لازم را بكند. نكته سوم هم اين است كه اگر اتفاقي افتاد، قانون، برخورد خيلي بازدارنده و شديدي بكند كه اين اتفاق دوباره نيفتد.
محمد جباري: قبول دارم. قانون لازم است ولي جلوي كار را نمي گيرد. مثل قضية قاچاق موادمخدر است. براي قاچاقچي مجازات اعدام گذاشته اند، اما مگر جلوي توزيع موادمخدر گرفته شد؟
ا.ر: ما اصلا بحث قانون را بگذاريم كنار. قانون حداقل چيزي است كه بايد رعايت شود. اخلاق حداكثر چيزي است كه بايد رعايت شود. ما آن حداقل را نداريم. الان اين توزيع كننده ها را بگيرند، چه كارشان بايد بكنند؟ من مي گويم اخلاق بايد باشد، اين قانون هم باشد. قانون يك چيز حداقلي است، اخلاق يك چيز حداكثر. قانون را همه قبول مي كنند ولي همه به اخلاق نمي رسند.
م.ج: من هم مي گويم با قانون نمي شود جلوي حركت غيراخلاقي را گرفت.
س.ر: ما چه معياري داريم براي قبول كردن يا نكردن اخلاق؟
م.ج: ما الان يك قانون مي گذاريم كه آقا كسي كه تصويرهاي خصوصي را بلوتوث كند، او را مجازات مي كنيم. اين قانون چطوري اصلا مي تواند اجرا شود؟ جلوي چه چيزي را مي  خواهد بگيرد؟ تا وقتي اخلاق نباشد، اين اتفاق مي افتد. با هيچ قانوني هم نمي شود جلويش را گرفت. البته سوء تفاهم نشود، نمي گويم كه قانون لازم نداريم.
س.ر: وقتي با قانوني كه مجري دارد نمي شود به نتيجه رسيد، محول كردن اين ماجرا به اصول اخلاقي آدم ها چقدر مفيد است؟
ا.ر: ما نياز به آموزش داريم. بعد از آن نياز به قانون داريم بعدش هم بله، محيط جامعه بايد درست باشد. هيچ وقت نمي شود اين جور اتفاقات را به كلي از بين برد ولي مي شود محدودش كرد.
م.ج: مشكل من با كساني نيست كه فيلم را توزيع كردند. تكليف آن ها معلوم است. چيزي كه با قانون نمي شود جلويش را گرفت، اين رفتاري است كه بين ما اتفاق افتاد. اين كه اين جور فيلم ها به هر طريقي به دست ما مي رسد و ما جلويش نمي ايستيم. خودمان مي شويم عامل توزيع.
ر.م: محمد داردمي گويد كه چرا واكنش مردم در اين اتفاق، همراه با احساس مسؤوليت نبود.
س.ر: اين  جا به نظرم ماجرا، تفاوت جرم و گناه است. اين اتفاقي كه در مورد بي مسؤوليتي مردم افتاده بيشتر گناه است.
م.ج: آبرو بردن جرم است!
س.ر: انتشارش بله، ولي بحث شخصي اش گناه است نه جرم.
م.ج: من نمي گويم قانون هيچ كاره است، ولي مطمئن ام كه اگر يك سال ديگر دوباره از اين فيلم ها دربيايد، باز هم در همين ابعاد گسترش پيدا مي كند.
ر.م: بچه ها بياييد سؤالي اش كنيم. اگر يك سال ديگر چنين اتفاقي بيفتد، قانون هم مجازات شديدتري برايش در نظر گرفته باشد، واكنش مردم نسبت به الان فرقي مي كند؟
م.ج: زماني واكنش  ها فرق مي كند كه رسانه ها يك فرهنگسازي خيلي وسيع و رؤيايي بكنند. يك كار تربيتي 100 ساله مي خواهد كه مثلا نتيجه هاي ما، 100 سال ديگر وقتي چنين فيلمي به دستشان رسيد فكر كنند كه آياتماشايش بكنند يا نه؟ اين اتفاق با قانون نمي افتد.

مردم چرا اين جوري كردند؟
س.ر: بياييد راجع به اين كه چرا مردم اين جوري با قضيه برخورد كردند صحبت كنيم. يعني ريشه هاي اين جور برخورد و اين اخلاقي كه حاكم است چي است؟
ر.م: به نظر من مردم عملا نمي خواهند با مشكلات بقيه شريك شوند.
س.ر: و از اين كه آن مشكل سرخودشان نيامده، حتي احساس امنيت خاطر هم مي كنند.
ر.م: من اين را همجنس دعواي خياباني مي دانم، وقتي كه مردم بي  تفاوت مي ايستند و نگاه مي كنند. يعني تو يك آدم جداگانه اي و فقط مي   خواهي موقعيت خودت را حفظ كني. مشكلي هم كه براي بقيه پيش آمده، به تو هيچ ربطي ندارد.
س.ر: اگر بخواهيم دقيق تر بگوييم اين ماجرا همان قضيه است كه به خواهر من چيزي نگو به هر كي خواستي بگو!
ر.م: چرا هيچ كس فكر نمي كند به آدم ديگر.
ا.ر: نه تنها فكر نمي كند، كه معترض هم مي شود!
م.ج: تازه كلي هم ادعا داريم. وقتي جشن عاطفه ها مي شود همه مدعي هستيم كه به هم كمك مي كنيم. ظاهرا بحث اخلاق در اين قضيه فراموش شده، بحث نمايش برايمان مهم شده!
ا.ر: اين همان بحث آموزش است. مردم بايد آموزش ببينند كه اين اتفاق ممكن است براي تو هم بيفتد. يكي بيايد با موبايل علت را بگيرد و تبعاتش دامنگير خودت و خانواده ات شود.
ر.م: من يك نكتة جديد به ذهنم مي رسد. واكنشي كه مردم ما در اين مورد اخير نشان دادند، چقدر طبيعي بود؟ يعني در اين قضيه، مردم ما چقدر اخلاقي عمل كردند.
م.ج: به نظرم الان مرزهاي اخلاقي از دو طرف كم رنگ تر شده. يعني حساسيت ها هم از سوي خانم ها كم شده و هم از سوي آقايان. براي همين هم طبيعتا چنين اتفاقي افتاده، يعني خانم هايي پيدا مي شوند كه اجازه مي دهند ازشان فيلم بگيرند و از آن طرف هم آقاياني هستند كه فيلم را توزيع مي كند. اين جريان توي كافي شاپ يا حتي ميهماني ها هم مي افتد. چرا؟ چون اصلا براي طرف مهم نيست!
ر.م: نه! چون هنوز تبعاتش را نديده. يعني آن آدم هاي سنتي حالا سبك زندگي شان را تغيير داده اند يا اصلا نگاه شان را به قضيه عوض كرده اند، ولي هنوز نمي فهمند كه چه اتفاق هايي ممكن است به سرشان بيايد. ما الان داريم آن اتفاق ها را خرده خرده تجربه مي كنيم.

چشم ها را بايد شست
014016.jpg
دكترمحمدرضا جوادي يگانه (عضو هيأت علمي دانشگاه تهران)
موضوع انتشار زندگي خصوصي افراد، با فيلمي كه اخيرا از يك بازيگر تلويزيون پخش شده، دوباره مطرح شده است. پيش از اين هم، چنين مسائلي دربارة اعضاي يك تيم معروف، مجريان تلويزيون، بازيگران سينما و يك مداح منتشر شده بود. در اين جا دربارة اين بحث نمي كنيم كه آن افراد، رفتار درستي داشته اند يا خير و يا رفتارشان خلاف شرع بوده يا نه؛ يك قوه متصدي قضاوت دربارة اين هاست و بالاتر از همه، خداوند شاهد و حاكم است. دربارة اين هم بحث نمي كنيم كه چگونه چنين تصاوير و فيلم هايي تهيه و توزيع مي شوند.
بلكه يك بّعد ديگر مسأله كه كمتر به آن پرداخته شده، اين است كه چرا مردم چنين تصاويري را مي بينند. طبيعي است كه مردم فرشته نيستند و ما گاه به وسوسة شيطان فريفته مي شويم. كنجكاوي و سرك كشيدن در زندگي مردم - و فضولي به معناي واقعي- خيلي ناياب نيست. ولي اگر فردي به خانة مردم رفت و در غياب صاحبخانه، آلبوم خانوادگي آن ها را ديد - كه البته كاري ناپسند است-، ديگر در حضور صاحبخانه، سالك بازوي او را كه قبلا درباره اش نمي دانست مسخره نمي كند؛ چون قرار نيست افشا شود كه اين راز چگونه كشف شده است. در اين موقعيت، معترف ايم كه خطاكاريم، لذا دربارة آن - جز در جلسات خصوصي و با كساني كه از خودمان هستند - چيزي نمي گوييم. با اين سرك كشيدن ها، فقط كنجكاوي نفس بهيمي خود را ارضا كرده ايم.
اكنون نفس جمعي جامعة ما، فيلم خصوصي ديگران را با ولع مي بيند، عكس هايي از خوابگاه دختران، استخر زنانه، ميهماني هاي خانوادگي و حتي عكس هاي عادي از زنان در كوچه و خيابان را روي اينترنت مي گذارد و مي بيند و اين عكس ها و فيلم ها، سي دي به سي دي و موبايل به موبايل مي چرخد. چون عمومي شده، قبح آن ريخته؛ يعني همه مي بينيم تا از هم خجالت نكشيم. در جريان جنايات صرب ها عليه مسلمانان بوسني، فيلم تجاوز و تعرض صرب ها به زنان مسلمان صرب، در اروپا پخش شده بود و همين مسأله، اروپا را به سكوت در برابر اين جنايت آشكار كشانده بود و به نوعي آن ها هم در اين جنايت سهيم بودند و اين دليل پخش وسيع فيلم هاي تجاوزات صرب ها، توسط خود صرب ها بود.
امروزه هيچ نقطه اي براي زنان جامعة ما امن نيست و چشم ها و دوربين هاي حريص، هر لحظه به دنبال قرباني مي گردند و قرباني، كسي است كه زن باشد. لحظاتي در خيابان هاي تهران بايستيد و كثيري راننده را مشاهده كنيد كه به هر زني كه كنار خيابان منتظر تاكسي ايستاده، بوق مي زنند و از هيچ زني نمي گذرند و خاطر كسي هم مكدر نمي شود.
البته بايد مردان و زناني كه با ظاهري نامناسب در جامعه ظاهر مي شوند و عرصة عمومي را با پارتي هاي شبانه يكي گرفته اند، كنترل و تنبيه شوند؛ اما آن دستور ديني وجة ديگري هم دارد، وقتي مي فرمايد: به مردان... و زنان مؤمن بگو نگاه خود را كوتاه كرده و دامان خود را پاك نگاه دارند و زنان زينت هاي خود را آشكار نكنند . ما براي بخش دوم مجازات هاي روشن گذاشته ايم، اما براي بخش اول، تنها به توصيه هاي اخلاقي بسنده كرده ايم.
نوبرت الياس در كتاب فرايندهاي متمدن شدن، مي گويد كه بشر غربي به تدريج ياد گرفت كه بر خود مسلط شود و به حريم ديگران - فارغ از مسألة جنسيت - بدون اجازة آن ها ورودي نداشته باشد. ما نيز نيازمند اين آموزش هستيم، هر چند كه در آموزه هاي ديني خود هم داريم. ما
- شهروندان معمولي جامعه- بايد بر تخلفات خصوصي ديگران (كه فضاي عمومي جامعه را مكدر نمي كند) هم چشم ببنديم، چه رسد به رفتارهاي عادي آن ها، كه در محيط خصوصي خود انجام مي دهند و خجالت بكشيم اگر روزي ديگران بفهمند كه ما اين عكس ها و فيلم را مي بينيم. شايد روزي برسد كه زنان جامعة ما با حجاب بخوابند، اگر اين همه چشمِ رها - از قيد هر ادبي- آسوده بچرند.

پايتخت ما تا ده پانزده سال آينده چه جذابيت هايي
براي تماشا خواهد داشت؟
تهر ان 1400
014046.jpg
برج ميلاد
بالاخره ما هم صاحب يك نماد مدرن براي پايتخت مان خواهيم شد. عمليات اجرايي برج ميلاد، طي سال آينده تمام مي شود و شما مي توانيد از روي آن، كلان شهر تهران را حسابي به تماشا بنشينيد. اين هم يكي ديگر از جاذبه هاي تفريحي ـ سياحتي تهران 1400

محسن امين- عيسي محمدي
دنبال تفريح بيشتر مي گرديد؟ از دود و آلودگي و ترافيك خسته شده ايد؟ تهران ديگر جذابيت هاي خودش را برايتان از دست داده؟ هيچ نگران نباشيد. مسؤولان شهري و غيرشهري اين شهر بزرگ، خيلي وقت است كه فكرهايي براي افزايش دامنة جذابيت هاي تهران توي سرشان دارند. به هرحال، پايتخت بزرگ كشور ما علاوه بر سكونت و كار و تحصيل بايد فكري هم براي خستگي هاي مردمانش بكند. ان شاءالله اگر اين طرح ها عملياتي شود، شما مي توانيد سه سوته خودتان را به شمال برسانيد يا سه سوته شمال را به تهران بياوريد. مي توانيد در مدرن ترين سينماي كشور فيلم ببينيد و گردش كنيد يا به تماشاي هفت اقليم ايران و جهان در باغ زيباي گياه شناسي بپردازيد. چيزهاي ديگري هم هست كه توي اين دو صفحه نگنجيده. ان شاءالله وقتي همين ها به سرانجامي رسيد، بقيه را هم برايتان برمي شماريم. فعلا همين ها را داشته باشيد، تا بعد.

درياچه مصنوعي چيتگر؛ رؤيايي در دوردست
تهران را گيلان كنيم
هنوز هم بساز و بفروش ها، برج هاي آن حوالي را دارند به نام ساحل درياچة مصنوعي به ملت قالب مي كنند
014043.jpg
يك عكس پاناراما از محل احداث درياچة مصنوعي چيتگر. اين برج ها به برج هاي ساحلي چيتگر معروف اند و واحدهاي جنوبي آن، - تومان قيمت دارند. درياچه درست بين اين برج ها و پارك جنگلي چيتگر آبگيري مي شود
ماجراي احداث درياچة مصنوعي، از خيلي وقت پيش توي سر مديرهاي شهري بود. قرار بود حوضچه اي در غرب تهران درست شود كه كار تلطيف گلباد تهران را انجام دهد و كمي هواي تهران را تصفيه كند. طرح، در حد يك ايدة كارشناسانه و شايعه هايي كه توي بنگاه هاي املاك منطقة غرب مسيل كن پيچيده بود، ماند تا شهرداري منطقه،۲۲ سال۷۹ از دل منطقه۵ شهرداري متولد شد. شهردار اول، اوايل بيشتر به فكر راه انداختن شهرداري و دفتر و دستك خودش بود. اما بعد، خيلي سريع دست به كار شد و شروع كردند براي اولين بار، طرح تفصيلي يك منطقه را قبل از شكل گيري آن تدوين كردند.
بر اساس اين طرح تفصيلي، چند پروژة فرامنطقه و منحصر به فرد، در كنار شريان هاي اتوباني تعريف شده بود و قرار بر اين بود تا اين منطقه اي تبديل به تفرجگاه غرب تهران و جايي براي جذب جهانگرد هاي داخلي و خارجي شود.
درياچة مصنوعي چيتگر كه آب آن از رودخانة فصلي چيتگر تأمين مي شد، پارك جنگلي چيتگر كه قدمتي چندين ساله داشت، محور 9كيلومتري چهارباغ، در ساحل شرقي درياچه كه مركز اداري، دولتي، تجاري بزرگي مي شد، امكان ساختن برج هاي تا 21 طبقه به ويژه در ساحل فرضي درياچه، پيست دوچرخه سواري كه در متن تمام منطقه گسترش داشت و خيلي طرح ها و برنامه هاي ديگر، قرار بود اين آرزو را برآورده كند.
بالاخره طرح، تهيه و تصويب شد و كارها به مرحلة عمل رسيد. درست همان جايي كه تازه معلوم مي شود كجاي كار مي لنگد. درياچه و خيلي ديگر از طرح هاي بزرگ، بايد روي زمين كساني ساخته مي شد كه سند شش دانگ دستشان بود. اين معني اش اين بود كه بر اساس رقم اعلام شده در سال،۱۳۸۴ با وجودي كه هزينة اجراي درياچه، تنها 25 ميليارد تومان برآورد شده بود، هزينة تملك زمين آن، حدود 345 ميليارد تومان براي شهرداري آب مي خورد. چنين پولي، آن هم به صورت نقد، با وجود پروژه هاي حياتي و اولويت داري مانند ادامة اتوبان هاي همت و رسالت و... كه آن ها هم به درد تملك زمين يا به قول شهرداري ها، املاك معارض، دچار بودند، وجود نداشت.
شوخي كه نبود، مي خواستند درياچه اي احداث كنند كه حجم مخزن آن، 5/9 تا 11 ميليون متر مكعب، عمق متوسط مخزنش 5/4 تا 5 متر، در تراز ماكزيمم 16 متر عمق و 226 هكتار وسعت داشته باشد و 150 متر حاشية فضاي سبز داشته باشد. در كل، 330 هكتار زمين بايد تملك، آماده سازي و آبگيري مي شد تا تصفيه خانة غربي هواي تهران، راه بيفتد. كار كه طول كشيد، شد و نشدها هم شروع شد.
اين وسط، زد و شهردار كه حسابي پاي پروژه مانده بود، عوض شد و طرح رفت توي كما. پول كه تأمين نمي شد و زمين آنچناني هم خريداري نمي شد كه هيچ، سر و صداي زمين دارهاي داخل طرح هم درآمده بود. سال به سال هم حدود 20 درصد زمين گران تر مي شد و بودجة سالانة شهرداري منطقه براي خريد هر نوع ملك معارضي، حدود يك ميليارد تومان باقي مانده بود كه آن هم اولويت اش براي جاي ديگر بود.
چرخ چرخيد و مردم توي راهروهاي شهرداري و مديرهاي شهرداري توي جلسات چرخيدند تا دوباره زد و همان شهردار قبلي، برگشت. اين بار قرار شده با فراخوان بخش خصوصي پروژه به انجام برسد. پاي يك طرح 324 هكتاري ديگر به طول 9 كيلومتر و عرض 370 متر، هم در ميان است كه 56 هكتار آن كاربري تجاري - اداري، 41 هكتارش، تجاري - مسكوني و 33هكتار آن كاربري اداري - دولتي دارد و همين، جاذبة خوبي براي بخش خصوصي ايجاد مي كند. اين طرح ويژه، چهارباغ نام دارد و قرار است ساحل شرقي و شمالي درياچه را پوشش بدهد.
حالا اين طرح همچنان در دستور كار شهرداري قرار دارد و هنوز هم بساز و بفروش ها، برج هاي آن حوالي را دارند به نام ساحل درياچة مصنوعي به ملت قالب مي كنند. اما اين كه درياچة مصنوعي چيتگر روزي (شايد چهارده پانزده سال ديگر) براي خودش يك پا جزيرة كيش و جزاير قناري شده باشد، يا اين كه همين طوري بّر و بيابان باقي بماند، هنوز در پردة ابهام است.

باغ ملي گياه شناسي بعد از چهل و اندي سال افتتاح مي شود
زيبا، جادار، مطمئن
014055.jpg
نزديك به 40 سال پيش در حد فاصل تهران و كرج، عمليات ساخت يك باغ آغاز شد، باغي كه حالا باغ گياه شناسي ملي ايران نام گرفته است. آدرس هم اين است: اتوبان تهران-كرج، بلوار پژوهش آن موقع خيلي ها حتي در رؤياهايشان هم تصويري از آن را نمي ديدند.
در بيشتر پايتخت هاي كشورهاي توسعه يافته، اگر 5 تا پروژة مهم وجود داشته باشد، باغ ملي گياه شناسي، يكي از آن هاست. از همين رو، عمليات اجرايي باغ گياه شناسي ايران، در سال۱۳۴۷ شروع شد، اما متأسفانه به دلايل بسياري در مقاطع زماني مختلف متوقف شد. ولي با بودجه اي كه در سال هاي اخير به آن اختصاص يافته، انتظار مي رود بخش هايي از آن، طي دو سه سال آينده به اتمام برسد.
باغ گياه شناسي، طوري طراحي شده كه نشان دهندة الگويي از باغ هاي ايراني باشد. وقتي وارد اين باغ 150 هكتاري مي شويد، اولين قطعه، باغ صخره اي است كه در آن، گياهان صخره دوست كاشته شده و در كنار آن هم يك آبشار و درياچة كوچك به نحو زيبايي طراحي شده است. قطعة بعدي، گياهان مديترانه اي است كه گياهان موجود در آن، همه از گياهان وارداتي مخصوص منطقه مديترانه است. جلوتر كه برويم، قطعة چين و ژاپن قرار گرفته كه در آن، نمونه هاي باغ هاي ژاپني با معماري خاص خود به نمايش گذاشته شده اند. باغ پيازي، از قسمت هاي ديگر اين مجموعه است كه گياهان پيازداري چون لاله، زنبق، سنبل و لاله واژگون در آن كاشته شده و با نام فارسي دره نرگس نام گذاري شده است. قطعة خزر هم زيبايي هاي خاص خودش را دارد. در اين قطعه، درياچه خزر و جنگل هاي شمال كشور در ابعادي كوچك ساخته شده است. اين درياچه، هم رطوبت نسبي هوا را بالا مي برد و هم شرايط را براي گونه هاي گياهي رطوبت دوست و مه پسندي چون توسكا و راش فراهم مي آورد. از همين رو، آب و هواي اين قطعه، درست شبيه جنگل هاي شمال كشور است. قطعات ايران و توران، گياهان دارويي، البرز، زاگرس، هيماليا، شاكاي (آمريكاي جنوبي) و باغ ميوه اي هم از ديگر قطعات اين باغ است.
باغ گياه شناسي ملي ايران در طول اين 40 سال،  با زحمات فراواني ساخته شده است. مثلا براي ساخت مدلي طبيعي از رشته كوه هيماليا، بيش از 12 هزار كاميون خاك متروي تهران به باغ منتقل شده است. حتي براي اين كه اين كوه خاك، شبيه هيماليا شود، سنگ هاي گرانيتي بزرگي از كوه هاي طالقان تهيه شده است. علاوه بر اين، گونه هاي گياهي بخش هاي ديگر باغ هم دقيقا از همان محل ها تهيه شده است. حتي براي اين كه اين گونه هاي گياهي در آب و هواي تهران بتوانند زنده بمانند، خاك مورد نيازشان را هم از همان محل ها به باغ منتقل كرده اند. حالا شما فكر مي كنيد چنين باغي پس از چهل و اندي سال كه افتتاح شود، مي تواند از دستبرد ما شهروندانِ نسبتا محترم، سالم باقي بماند. مسؤولان براي اين هم فكري كرده اند. بازديد از اين باغ، در گروه هاي 15 الي 20 نفره، با خودروهاي مخصوص و گازي، بدون تغذيه و وسايل اضافي و تحت تدابير شديد امنيتي انجام خواهد پذيرفت. به هر حال، اين جا كه پارك نيست؛ اين جا يك ذخيره گاه ملي است. يعني اين كه فردا روز اگر شما جنگل شمالي نداشتيد، يك نمونة كوچك آن را داريد كه به فرزندانتان نشان بدهيد و بگوييد جنگل هاي شمال ما اين طوري بود.

سينما آزادي؛ يك ساختمان همه كاره
بازي، شادي، تماشا
014067.jpg
كلنگ اش همين تازگي ها زده شده است. همين سه چهار ماه پيش با حضور شهردار تهران و هنرمندان سينما و تلويزيون، ساخت بزرگ ترين مجموعة سينمايي ايران مطابق با آخرين استانداردهاي جهاني، در خيابان شهيد بهشتي آغاز شد. سينما آزادي كه در سال۷۶ دچار حريق و بعد ويران شد، اين بار قرار است در 8 طبقه در زميني به وسعت 800 متر مربع و مجهز به آخرين دستاوردهاي فني و تجهيزات مدرن صدا و تصوير ساخته شود. اين سينما 5 سالن پخش فيلم دارد كه 1500 نفر به طور همزمان مي توانند در اين سالن ها به تماشاي جادوي سينما بنشينند. اما اين، تنها كاركرد اين ساختمان 8 طبقه نيست. علاوه بر 5 سالن سينما، رستوران، كافي شاپ، فضاهاي تجاري و فضاهاي فرهنگي ديگري هم در كاربري اين ساختمان تعريف شده است. اين بنا در مجموع، 9400 متر مربع زيربنا خواهد داشت كه 3200 متر از آن به عنوان فضاي فرهنگي و تجاري مانند فروشگاه و پاساژ استفاده مي شود. 600 متر هم به تأسيسات اختصاص يافته كه نويد ظهور يك عمارت مدرن را مي دهد. شما در اين عمارت، هم مي توانيد غذا بخوريد، هم مي توانيد خريد كنيد، هم مي توانيد فيلم ببينيد، هم...

يك كاروان سراي مدرن
شهر آفتاب
اطراف بهشت زهرا، زمين هاي باير زيادي دارد. مي توان كلي در آن ها ساخت و ساز كرد. اگر بهشت زهرا را با مترو، فرودگاه بين المللي امام خميني، بزرگراه ها و... اضافه كنيد، مي بينيد كه خيلي هم بيراه نيست كه بعضي ها مي خواهند بعضي قسمت هاي تهران را به آن   جا منتقل كنند.
طرح ساخت اين شهر، در سال 78 پا گرفت. كارشناسان كار درست شوراي عالي شهرسازي و معماري، كلي وقت گذاشتند و دور يك ميز نشستند و حساب و كتاب تخصصي كردند تا به تصويب آن، رضايت بدهند. اين جوري هم كه پيداست، قرار نيست شهري مسكوني باشد. شما انگار كن يك كاروانسراي مدرن بزرگ است كه درست مثل دنيا، محل گذر خواهد بود؛ محل گذر زائران و مسافران و دانشجويان و... علاوه بر اين قرار است شهربازي چمران هم به همين جا منتقل شود؛ نمايشگاه بين المللي كتاب هم همين طور.
انتقالي كه 800 ميليارد چوب ناقابل، آب مي خورد. مثل اين كه متروي شمالي ـ جنوبي تهران هم، به همين خاطر مي خواهد منبسط بشود تا مردم، راحت تر از اين نمايشگاه استفاده كنند. اين نمايشگاه كه مثل خود شهر آفتاب در آينده جان مي گيرد، هتل 5 و 3 ستاره، مكان هاي ورزشي، خدماتي، تجاري، پاركينگ و... خواهد داشت.

آزادراه تهران ـ شمال
شمال در سه سوت
فكرش را بكنيد. قرار است برويد شمال و چند روزي از آلودگي هوا و ترافيك تهران راحت باشيد. اما چهار ساعت توي ترافيك اتوبان تهران ـ كرج و جاده چالوس معطل مي شويد. اگر براي جاده و تونل هم اتفاقي نيفتاده باشد، بعد از ده ساعت مي رسيد لب دريا.
فكرش را نكنيد. ماشين را بيندازيد توي اتوبان همت، يا اگر از جنوب تهران مي آييد اتوبان  آزادگان، و همچين كه رسيديد به حوالي دهكده المپيك، راه بزرگراه تهران - شمال را بگيريد و برويد. يك ساعت و نيم ديگر، لب دريا داريد آب تني مي كنيد.
بلوف نمي زنيم. 10 سال از شروع راست راستكي احداث اين بزرگراه گذشته و حالا اتوبان 121 كيلومتري تا شمال راه افتاده. برويد به جان طراح هاي پروژه دعا كنيد كه مسير 193 كيلومتري پرپيچ و خم را كرده اند 121 كيلومتر و زمان سفر را كه در بهترين حالت 4 ساعت بود، يك و نيم ساعت. بندگان خدا از سال 1344 يعني 56 سال پيش به فكرش بوده اند، منتها پولش جور نمي شده. آخرش هم به قيمت آن سال ها هر كيلومتر 7 ميليارد بالا آمده.
فكر پولش را نكنيد. رانندگي تان را بكنيد. شما زماني كه به تقاطع اتوبان هاي همت آزادگان و تهران شمال حوالي دهكده المپيك مي رسيد، درست در مهم ترين و آخرين قسمت كمربند تهران هم هستيد. اين جا نقطة اتصالي است كه در عمل، چند راه شرياني تهران را به هم وصل مي كند. راه شمال كه به جاي خود.

كل كل آكادميك!
در آخرين رتبه بندي دانشگاه  هاي جهان، هيچ دانشگاه ايراني در جمع پانصد تاي اول حضور نداشت. شما مي دانيد اين رتبه بندي يا همان رنكينگ چطوري انجام مي شود؟
014127.jpg
سيداحسان عمادي ـ ابوذر شيرزاد
هر از چندگاهي توي خبرها مي خوانيم يا مي شنويم كه: فلان دانشگاه كشور در رتبه بندي بهترين دانشگاه هاي دنيا (يا آسيا يا خاورميانه يا كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد) در مكان فلان قرار گرفت. يا هيچ دانشگاهي از كشور در ميان [مثلا] پانصد دانشگاه برتر...[همان جاها!] حضور نداشت. و بعد، اگر اين رتبه و عنوان خوب باشد، سيل پيام هاي تبريك و احسنت و آفرين و صدآفرين براي مسؤولين آن دانشگاه و وزارت علوم ارسال مي شود. اگر هم خداي نكرده، زبانم لال، رتبه مان خيلي افتضاح باشد يا اصلا اثري از ما نباشد، داد همه درمي آيد كه نه آقا جان! اين ها همه الكي است و ما اين مسخره بازي ها را ابدا قبول نداريم. اصلا كي گفته كه شما بايد به ما نمره بدهيد؟ و از اين حرف ها.
اما گذشته از اين هياهوها، حقيقتا اين رتبه بندي چيست؟ به چه دردي مي خورد؟ كي مسؤول انجامش است؟ و بعد... مگر ما ظرف همين چند سالة اخير، كلي پيشرفت هاي بزرگ در زمينة جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم نداشته ايم؟ پس چرا عموما توي اين رتبه بندي ها نيستيم يا رتبة به دردبخوري نداريم؟
اگر پاية دانستن جواب اين سؤال ها هستيد، حتما اين گزارش را بخوانيد.
از اقتصادخوانده ها كه بپرسيد، مي گويند: براي انجام هر كاري بايد دو كفه را در نظر گرفت: هزينه و فايده. هر چقدر كفة اول سبك تر و كفة دوم سنگين تر باشد، انجام آن كار از نظر اقتصادي مقرون به صرفه تر است. راستش را بخواهيد، خيلي هم بيراه نمي گويند. مثلا همين دانشگاه رفتن. هر آدمي هر گوشة دنيا هم كه باشد، براي تحصيل در دانشگاه بايد مقاديري پول و وقت و انرژي هزينه كند. فايده  اش هم علاوه بر زندگي دانشگاهي مطلوب و آموزش مهارت هاي عمومي زندگي كردن در محيطي امن، مي شود تخصصي كه كسب مي كند و مدركي كه بعد از چند سال درس خواندن دستش مي دهند. با اين ها مي تواند در شركت ها يا مؤسسات مختلف، كاري پيدا كند و در مقايسه با وقتي كه اين دانش و مدرك را نداشت، پول بيشتري به جيب بزند.
مثل هر معاملة ديگر، بديهي است كه شما بخواهيد به ازاي هزينه تان بيشترين منفعت را ببريد، يا به عبارتي بهترين گزينه را انتخاب كنيد. اين جاست كه رتبه بندي دانشگاه ها يا همان به اصطلاح فرنگي ها رنكينگ به كارتان مي آيد.
توي اين رتبه بندي ها كه توسط مؤسسات ملي و بين المللي مختلف و با معيارهاي كمي تا قسمتي متفاوت انجام مي شود، شما مي فهميد كه كدام دانشگاه ها از مرتبه و اعتبار علمي-آموزشي بالاتري برخوردارند، يا در مورد يك رشتة خاص (مثلا مهندسي برق يا حقوق قضايي)، دانشگاه هاي قوي تر كدام ها هستند. يا حتي شرايط خاصي مثل سرانة فضاي آموزشي يا بودجة فوق برنامه يا پراكندگي مليتي- نژادي در كدام دانشگاه ها بهتر است. و بعد، بر مبناي اين فهرست و البته وضعيت مالي خودتان و ديگر شرايطي كه حاضريد براي ادامة تحصيل با آن كنار بياييد، دانشگاه مورد علاقه تان را انتخاب كنيد.

دانشجو در نقش مواد اوليه
رتبه بندي دانشگاه ها دقيقا يعني اين كه كل ابعاد وجودي كمي و كيفي مختلف يك مؤسسة آموزشي- تحقيقاتي را فقط با يك تك عدد توصيف كني! تازه خود رتبه بندي ها را هم مي شود از جهت هاي مختلفي بررسي كرد. مثلا رنكينگ ها از يك نقطه نظر به دو دستة كلي قابل تقسيم بندي هستند: رتبه بندي هاي رشته هاي كارشناسي و رتبه بندي هاي دانشكده هاي تحصيلات تكميلي. اين تقسيم بندي تقريبا با تقسيم بندي رتبه بندي هاي علمي و غيرعلمي منطبق است. چرا كه اصولا براي يك دانشجوي تحصيلات تكميلي، توانايي تحقيقاتي يك مؤسسه  به مراتب از بقية مشخصه ها اهميت بيشتري دارد. مسألة ديگر اين است كه اصولا رتبه بندي دانشگاه (كارخانه)، از رتبه بندي مواد اوليه (دانشجويان) متفاوت است. اين كه دانشگاهي، دانشجوي متوسط بگيرد و دانشجوي خوب پس بدهد، مسلما از نظر عملكرد آموزشي- تحقيقاتي ارزش بيشتري دارد تا دانشگاهي كه دانشجوي خيلي خوب به عنوان ورودي بگيرد و دانشجوي خوب به جامعه پس بدهد.
اگر خدا صبرتان دهد و تا آخر اين پاراگراف همراه ما بمانيد، يك دوجين از معيارهايي كه در رتبه بندي ها ديده شده اند را جلوي چشمانتان پشت سر هم رديف  خواهيم كرد. شروع مي كنيم: نسبت دانشجو به استاد، تعداد دانشجوي دكترا، دسترسي به خدمات اينترنتي، ارزيابي دانشگاهيان از دانشگاه موردنظر، بودجة پژوهشي سرانه، ميانگين وزني تعداد صفحات مقالات چاپ شده در نشريات معتبر به  وسيلة اعضاي هيأت علمي مؤسسه كه به  وسيلة فاكتور تأثيرگذاري (Impact Factor) مجله وزن داده شده است، تعداد اعضاي هيأت علمي كه برندة جوايز نوبل يا فيلدز (در رياضيات) شده اند، تعداد مقالاتي كه در نشريات نيچر و ساينس چاپ شده است، سرانة هزينه هاي تحصيلي، هزينة زندگي ميانگين در منطقه، ميانگين كمك هزينه هاي تحصيلي به هر دانشجو، مقدار بدهي دانشجو به دانشگاه حين فراغت از تحصيل، نمرات آزمون هاي ورود به دانشگاه، تعداد دانشجوياني كه در دورة دانش آموزي خود در ده درصد بالاي نمرات مدرسه قرار داشته اند، تعداد پذيرفته شدگان يك دانشگاه خاص به نسبت تعداد درخواست كنندگان پذيرش، نسبت تعداد فارغ التحصيلان به ورودي ها طي چهار سال، ميزان كمك هاي مردمي به دانشگاه، تعداد دانشجوياني كه به دانشگاه خودشان پس از فراغت از تحصيل كمك مالي كرده اند و...

رتبه بند ها
و اما مؤسساتي كه دست به رتبه بندي دانشگاه ها مي زنند، از يك نظر دو دستة كلي دارند. مؤسساتي فقط دانشگاه هاي يك كشور خاص را رتبه بندي مي كنند و مؤسساتي كه بين المللي عمل مي كنند. از مؤسساتي كه ايراني ها هم گه گاهي به نتايجش استناد مي كنند، يك مؤسسة چيني است وابسته به دانشگاه شانگهاي كه تا 500 دانشگاه اول جهان را از نظر خودش رتبه بندي مي كند. (چند وقت پيش، دادِ مردم در آمده بود كه يعني ما توي 500 تاي اول هم نيستيم؟!) رتبه بندي اين نشريه در مجله  اكونوميست چاپ مي شود. يك رتبه بندي ديگر كه محدود به رتبه بندي دانشگاه هاي آمريكا است، مربوط به نشرية US News & World Report است كه عملا محبوب ترين رتبه بندي در آمريكا به حساب مي آيد.
از مؤسسات ديگر هم مي توان از Asiaweek نام برد كه هر ساله 200 دانشگاه برتر جهان را رتبه بندي مي كند. نشرية گاردين هم رتبه بندي دانشگاه هاي انگليس، آمريكا، كانادا و آلمان را انجام مي دهد. همچنين سري Educational Rankings Annual كه توسط انتشارات گيل منتشر مي شود، از معيار هايي نسبتا عيني و موثق استفاده مي كند. نشريات تايم و نيوز ويك هم رتبه بندي هايي ارائه مي دهند. از گاهنامه هايي كه رتبه بندي در رشته هاي خاص ارائه مي دهند هم مي توان از Money Magazine و Businessweek نام برد كه در زمينة مديريت و اقتصاد، دانشكده ها را رتبه بندي مي كنند. Grourmet Report هم دانشكده هاي فلسفه را رتبه بندي مي كند كه خيلي ها مي گويند به فلسفه هاي اروپايي در اين رتبه بندي اجحاف شده.

صنعتي شريف، ته صف!
جست وجوهاي اينترنتي ما براي پيدا كردن رنكينگي كه اسمي از دانشگاه هاي كشورمان هم در آن باشد، فقط به يك سايت وبومتريك (رتبه بندي دانشگاه ها از نظر حضور در فضاي اينترنت) رسيد. بزرگي سايت دانشگاه (تعداد صفحات پايگاه اينترنتي)، حجم فايل هاي پي دي اف، ورد و پاورپوينت قابل دسترس اش، تعداد مقالاتي كه در ده سال گذشته منتشر شده، تعداد ارجاعاتي كه اين مقاله ها داشته است، تعداد بينندگان وب سايت دانشگاه و تعداد لينك هاي خارجي پايگاه اينترنتي، از جمله معيارهاي لحاظ شده در رتبه بندي اين سايت است. اما خوشحالي اولية ما از يافتن خودمان در جهان، به قول بزرگان ديري نپاييد! چرا كه ديديم در بين صد دانشگاه برتر خاورميانه (فكر نكنيد جهان!)، دانشگاه تهران با مقام اسفبار بيست و نهم بهترين رتبه را در بين دانشگاه هاي داخلي داراست. اگر به نظرتان در استعمال كلمة اسفبار چندان موجه نيستيم، بدانيد كه رتبة جهاني اين دانشگاه، 1744 است!
ساير دانشگاه هاي برتر ايراني، اين ها هستند (اعداد داخل پرانتز رتبة اين دانشگاه ها را در خاورميانه نشان مي دهد. ضمنا رتبة سيزدهم دانشگاه صنعتي شريف در ايران هم قابل توجه است!):
ـ دانشگاه علوم پزشكي تهران (52)، دانشگاه علم و صنعت (57)، دانشگاه تربيت مدرس (67)، دانشگاه فردوسي مشهد (74)، دانشگاه علوم پزشكي شيراز (86)،دانشگاه صنعتي اصفهان (93) دانشگاه خواجه نصير (95) ، دانشگاه اميركبير (96) ،دانشگاه اصفهان (97) ، دانشگاه امام صادق (98) ، دانشگاه شيراز(99)، دانشگاه شريف (100) و رتبة جهاني دانشگاه صنعتي شريف 3656 است.

از معاون آموزشي شريف پرسيديم
چرا ما جزو دانشگاه هاي برتر جهان نيستيم؟
با دست بسته نمي شود پريد
014073.jpg
ايمان جليلي
در بين دانشگاه هاي ايران، دانشگاه شريف همواره چهره بوده. چه در زمينة جذب دانشجو، چه در زمينة هيأت علمي اش، چه توي المپيادهاي كشوري و جهاني. بنابراين طبيعي است كه آن ها مدعي حضور در رتبه بندي برترين دانشگاه هاي دنيا باشند. اما هر سال، در رده بندي دانشگاه هاي دنيا، خاورميانه، آسيا يا هر جاي ديگري كه اعلام مي شود، خبري از شريف نيست. مشكل كجاست؟ دكتر علي مقدادي، معاون آموزشي دانشگاه شريف است. كسي كه سال ها در بهترين دانشگاه هاي خارجي درس خوانده و با توجه به سابقة كاري اش حتما خوب مي داند چرا دانشگاه هاي ايراني هيچ گاه در فهرست رتبه بندي جهاني يا همان رنكينگ، قرار نمي گيرند.
آقاي دكتر، اصلا توي ايران دانشگاه ها درجه بندي مي شوند؟
بحثش بود، ولي تا حالا كه نكرده اند. البته دانشگاه هاي علوم پزشكي، چند سالي است كه از طرف وزارت بهداشت، رتبه بندي مي شوند. ولي در مورد بقية دانشگاه ها چنين خبري نيست.
رنكينگ وزارت بهداشت كه هميشه سرش دعواست.
من البته خيلي ارتباطي با اين دانشگاه ها ندارم، ولي دليل اين اختلاف نظر، مشخص است. درست نيست كه وزارتخانه، كار رتبه بندي را انجام بدهد. اين كار، كار يك سازمان غيردولتي است كه در نتيجة كار، ذي نفع نباشد. هر تيمي كه از طرف خود آموزش عالي اين كار را انجام بدهد، صداي بقيه در مي آيد. چيز معتبري هم نخواهد بود.
چطور مي شود يك گروه را خارج از محدودة آموزش عالي، مأمور اين كار كرد؟
يك شركتي چيزي بايد پيدا شود و مجوز بگيرد. يك انجمن تخصصي مثلا! بعد رنكينگ، يكي از كارهاي اين شركت باشد. بر فرض بيايند دانشگاه هاي برتر را در رشته هاي مختلف معلوم كنند. بگويند در مهندسي مكانيك اين دانشگاه ها، در رياضي آن دانشگاه ها، آن وقت مي شود بر اساس همين اطلاعات، به صورت كلي دانشگاه ها را رتبه بندي كرد.
پس به طور كلي، موافق رتبه بندي دانشگاه هاي داخلي هستيد.
بله. دسته بندي همه جا خوب است. اگر متقاضيان ورود به دانشگاه را مصرف كننده فرض كنيم، حق مصرف كننده اين است كه يك جايي به او مشورت بدهند كه كيفيت محصول چه جوري است. در ضمن، اين كار يك رقابت هم بين دانشگاه ها به وجود مي آورد كه دنبال بهترين بودن باشند.
شاخص هاي مورد نظر براي قرار گرفتن در رنكينگ جهاني، چيزهايي مثل نسبت استاد به دانشجو ، ميزان انتشارات دانشگاه ، ميزان پژوهش و اين چيزها است. دانشگاهي مثل شريف كه همة اين ها را دارد. چرا هيچ وقت توي اين رتبه بندي هايي كه هر سال اعلام مي شود نيست.
سياست آموزش عالي ما طوري بوده كه توي تمام اين شاخص ها وارد نشده ايم. در آن هايي كه وارد شديم، موفق بوديم.
اين حرف شما يعني چي؟
ببينيد، دغدغة آموزش عالي ما در سال هاي گذشته اين بوده كه فضاي مناسب براي پذيرش متقاضي را فراهم كند. با توجه به بالا بودن تعداد متقاضي ورود به دانشگاه، وقت و انرژي و توان كشور براي گسترش فعاليت هاي آموزشي بوده، نه مطرح شدن دانشگاه ها در دنيا.
با اين حساب ما براي حضور در سطح بين المللي برنامة خاصي نداريم؟
برنامة منسجمي وجود نداشته كه بگوييم مثلا برنامه پنج سالة آموزش عالي اين است كه دانشگاه هايش در رده بندي جهاني قرار بگيرند. در واقع بودن در رتبه هاي بالا تا حالا يك هدف نبوده. نيازهاي داخلي سرمان را گرم كرده تا حالا.
تا كي قرار است نگران رفع نيازهاي داخلي باشيم؟
بالاخره در يك مقطعي بايد برويم به آن سمت. فكر كنم الان وقتش باشد. چون الان به اندازة كافي آموزش عالي در بخش خصوصي و دولتي توسعه پيدا كرده است.
حالا وزارت علوم يا دولت، برنامة خاصي براي حضور در آن فهرست ها دارند؟
به طور شفاهي، يكي دو بار از ما پرسيده اند كه چه  كار كنيم كه شما يكي از پانصد دانشگاه برتر باشيد. من فكر مي كنم كه ما مشكلي براي حضور در بين پانصد تاي اول نداريم. اما چون تا حالا اين مسأله هدفمان نبوده، اطلاعات كاملي از دانشگاه را در اختيار مؤسساتي كه كار رتبه بندي انجام مي دهند قرار نداده ايم.
آها! يعني آن ها نمي  آيند سراغ ما. ما بايد برويم سراغ آن ها.
بله. دانشگاه ها خودشان با اين مؤسسات تماس مي گيرند و از طريق اينترنت اطلاعاتشان را در اختيار آن ها قرار مي دهند. بعد آن ها بازرس مي فرستند و اين اطلاعات را بررسي مي كنند.
اين كه ديگر برنامة از پيش تعيين شده نمي خواهد. خب شما هم اطلاعاتتان را مي فرستاديد.
اين مسأله توي برنامه هاي كلي نبوده، بنابراين هيچ اداره اي توي دانشگاه يا آموزش عالي وجود نداشته كه اين مسأله را پيگيري كند. دانشگاه هاي خارجي يك بخش مخصوص اين كار دارند. در سيستم آن كشورها پيش بيني شده كه اداره اي در دانشگاه بايد پيگير مسائل بين المللي باشد. اين جا از اين خبرها نيست. اگر هم كسي كاري كرده از روي علاقه بوده، نه از روي برنامه. شايد خود آموزش عالي هم بايد جزو وظايف دانشگاه هاي كشور اين مسأله را مي گنجاند. به هر حال آن ها ارگان رسمي كشور هستند.
فرض كنيم وزارت علوم اين كار را نكرد. دانشگاهي مثل شريف چرا تا حالا معطل آن ها مانده؟
ببين! هر حركتي كه ما انجام مي دهيم، يك سري امكانات و يك سري استقلال فكري مي خواهد. ما نمي توانيم خارج از سياست هاي كلي كشور كاري بكنيم. اول بايد وزارت علوم به عنوان يك سياست اين را در حوزة دولت مصوب كند تا فردا كسي پيدا نشود و بگويد تو بيخود اين كار را كردي.
من نفهميدم. يعني اگر شما مداركتان را براي قرار گرفتن در فهرست بهترين ها مي فرستاديد، كسي به شما ايراد مي  گرفت؟
شايد! اين  جا بايد براي ارتباط با دانشگاه هاي خارجي از خيلي جاها مجوز بگيري. در صورتي كه خيلي از دانشگاه هاي خارجي كه در بالاي فهرست رنكينگ قرار دارند، هميشه مستقل عمل مي كنند. آيا وزارت علوم ما حاضر است اين امكان را به ما بدهد؟ يعني خودمان مستقيم عمل كنيم و خودمان هم پاسخگو باشيم؟ نمي شود دست را ببندي، بعد بگويي بپر. شك دارم كه هيچ كدام از آن پانصد تا دانشگاه اول، اين قيد و بندهاي آكادميك را داشته باشند.
اگر دستتان را باز بگذارند، چقدر طول مي كشد كه برويد توي فهرست پانصد دانشگاه برتر دنيا؟
من توي يك جلسه در وزارت علوم صريحا گفتم كه اگر اين مسأله به عنوان يك هدف تعيين شود، ما ظرف چهار پنج سال به آن مي رسيم. چون هم پتانسيل علمي ودانشجويي اش را داريم و هم فكر خلاق و خوب. قطعا كمتر از خيلي از آن دانشگاه هاي خارجي نيستيم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
به جيگر ما رحم كن!
باز هم خون و وحشت و روده
مي خواستند با ماشين زيرم بگيرند
رويدادهفته
تلويزيون
تاتراول چك نگيرند،نمي آيند
پيتزاكشي در پيچ شمرون!
لبه تيغ
ورزشي
جيمز باند در سولقون!
از هميشه آماده ترم
بامرام بازي در ثانيه آخر
فعلا نيمكت بي نيمكت!
رويدادهفته
سلاطين پابرهنه فوتبال
ورزش پا برهنه ها!
عباس در سرزمين عجايب!
بيش از 90 هزار كيلومتر ركاب زني
مصائب يك عاشق ميلياردر
آمار و ارقام از آنري مي گويد
اجتماعي
همه محبت ات را نثار دوست كن، اما همه اطمينانت را به پاي او نريز
زندگي
دكتراي فلافل
پياده روهاي جهنمي
بهتر از هيچي است!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
جواهر لعل الماس
سينما
داستان هاي عامه نپسند
دانش
فراتر از گلوله
يك ميدان جنگ در 2015
كشتار با انرژي
موسيقي
يك فنجان ديگر با يوسف اسلام
يوسف اسلام در اينترنت
يوسف اسلام و نوبل
تبديل كت استيونس به يوسف اسلام
موسيقي و اسلام
روزها
جرأت داشت
آرامش در طوفان
ايستاده با خداوند
رويدادها
جهان كوچك
جايت خالي بود، رفيق!
شعر تازه چي داري، فرمانده؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |