- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۳ - شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 11, 2006
docharkhe
دل و قلوه در شانزه ليزه
013590.jpg
اگر فرانسوي ها اين همه كاخ نداشتند، ما چه خاكي به سرمان مي ريختيم؟ آن وقت از اين پيش كسوت هاي سينمايي مان كه موهايشان را روي صحنه سفيد كرده اند، كجا بايد تجليل مي كرديم؟ ميدان آزادي با حضور عمو پورنگ، ورزشگاه آزادي، تالار وحدت، كجا؟ حالا كه آن ها كاخ زيادي دارند، بر ماست كه از اين فرصت استفاده كنيم، كه كرديم.
يك ماه بعد از تقدير از عزت خان انتظامي در كاخ يونسكو، اين دفعه نوبت به جمشيد مشايخي رسيده كه در كاخ اكتشاف پاريس در خيابان شانزه ليزه، از او تقدير شود. برايش دست بزنند و جملاتي عاشقانه در وصفش بگويند و چند تا آهن پاره و شيشه به عنوان لوح به او بدهند. آخر سر هم چند تا فيلم از او نشان بدهند. نكتة جالب توجه مراسم هم اين است كه مشايخي، چند دقيقه نمايش كوتاهي را كه داوود رشيدي كارگرداني كرده، اجرا مي كند. اما كل ماجرا به دل و قلوه دادن به جمشيد مشايخي خلاصه نمي شود. مقداري از دل و قلوه ها را به يك فرانسوي كه توانسته ديوان حافظ را با آن كلمات عجيب و غريبش به زبان فرانسه دوبله كند، مي دهند تا حالش را ببرد. تا كاخ بعدي و پيش كسوت بعدي!

بيكارها فيلم مي سازند
013596.jpg
برو! از خونة من گم شو بيرون! تو ديگه پسر من نيستي. از ارث محرومت مي كنم اگر از جشنوارة كن جايزه نگيري. پسرة لندهور مفت خور [...]! بچه، جز جيگر بزني، چرا خوابيدي! بلند شو يك فيلم بساز برام از جشنواره. يك تيكه آهن پاره اي، لوحي، چيزي بيار. من جلوي در و همسايه آبرو دارم. رو تخت مرده شور خونه بشورمت. پدر و مادرها! همين تهديدها را مي كنيد كه جوانتان مي رود آويزان كارگردان جشنواره سازي مثل عباس كيارستمي مي شود و مي گويد: جان من يك كاري كن فيلمم برود جشنواره، وگرنه پدرم من را از خانه بيرون مي كند. مگر كن و سولقون است كه بشود راحت رفت؟ همين كارها را مي كنيد كه كيارستمي از روند فيلمسازي در ايران و نوع ترغيب جوانان به ساخت فيلم شوكه شده و بعد از گفتن اين حرف ها، ادامه داده كه بعضي ها هم با يك دسته اسكن آبي و سبز مي آيند و مي گويند بگذار كنار دستت بايستيم تا ما هم مثل بهمن قبادي و جعفر پناهي كه روزي دستيارتان بودند و حالا نانشان در روغن بالا و پايين مي رود، نانمان توي روغن برود. كيارستمي البته با لگد توي صورت تمام جوان هاي كارگردان نما رفته و گفته: بسياري از جوانان، بيشتر به صرف اين كه بيكارند، فيلم مي سازند. در پايان هم براي اين كه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شود، اضافه كرده: طبيعتا در بين آن ها نيز استعدادهايي وجود دارد كه فيلم هاي خوبي ساخته اند.

همسر كاوه سماك باشي نيستم
گپي با ژيلا صادقي، مجري برنامة خانه مهر
013608.jpg
مريم درستاني
صادقي در اجرا چهرة شناخته شده اي است. او سال پيش، جايزة بهترين مجري شبكه۳ را از آن خودش كرد. الان هم هر روز، صبح ها با برنامة زندة خانه مهر ، اولين اجراي زنده اش را تجربه مي كند. توي اين برنامه فهميدم حتي يك ثانيه هم خيلي پربركت است. در ويژه برنامة سريال زير زمين هم حتما او را ديده ايد.
شما سال گذشته تنديس بهترين مجري شبكه۳ را برديد. حقتان بود؟
اين جا من انتخاب نمي كنم، كارشناساني هستند كه بر اساس معيارها عمل مي كنند. از طرفي وقتي مجري از 8 صبح تا 9 شب روي آنتن است و سعي مي كند تمام اطلاعات به روز را داشته باشد و مقابل مهمان برنامه كم نياورد، پس اين انتخاب، چندان غيرمنصفانه نبوده است. من در همين برنامة خانه مهر، سعي مي كنم تمام انتقادها و حتي تعريف ها نسبت به اجراي خودم را مقابل دوربين بخوانم و هيچ ادعايي هم ندارم كه بگويم بدون گوشي اجرا مي كنم. نه، من با گوشي اجرا مي كنم.
مگر هر مجري اي كه از صبح تا شب روي آنتن باشد، مجري خوبي است؟
خب اين انتخاب بر اساس تحقيقات است. من به يكي از دوستان گفتم اگر از بين 10 تا 15 نفر مجري، مي توانستم انتخاب شوم و تنديس بگيرم. برايم ارزش بيشتري داشت تا از ميان چند گزارشگر و گويندة خبر...
فكر مي كنيد تنديس امسال را هم شما بگيريد؟
به نظرم هر چيزي يك بار قشنگ است. تنديس اول، تنديس 13 سال زحمت من بود. آن را هم يك شبه به دست نياوردم كه يك شبه از دست بدهم. امسال اگر بگيرم يا نگيرم، فرقي نمي كند.
برخورد مردم با شما به عنوان مجري چطور است؟
من هم يك آدم هستم و زندگي شخصي خودم را دارم. من هم دوست دارم شب هاي احياء، وقتي به حرم امام رضا(ع) مي روم، قرآن سر بگذارم و جوشن كبير بخوانم. اما باور كنيد از بس كه مردم نگاه مي كردند، من اصلا نتوانستم يك نگاه به ضريح امام رضا(ع) كنم و... اين خيلي بد است.
اين راست است كه شما همسر كاوه سماك باشي هستيد؟
اتفاقا 6 ماهي است كه در خيابان من بايد به همسرم كاوه سماك باشي (بازيگر ريحانه و بوي خوش زندگي) سلام برسانم! ولي مي خواهم همين جا به آن خاتمه بدهم. ما فقط در سال گذشته و در برنامة گل بيار و گل بيار زوج هنري بوديم، همين. او چندين سال كوچك تر از من است و جاي برادر من است. من بايد بگويم كه اين زوج هنري را از شب عيد تا حالا هم نديده ام. اتفاقا يك بار با مادر كاوه سماك باشي صحبت مي كردم، او هم به خنده مي گفت: نمي خواهي بيايي به مادر شوهرت سر بزني؟

رويدادهفته
كارتوني براي دفاع از ايران
ايروني ام، ايروني

ايروني خودش را هم بكشد باز هم ايروني است. استثنا هم ندارد؛ حتي در مورد آن خانم نويسنده و طراح كه الان نزديك هاي برج ايفل زندگي مي كند. مرجانه ساتراپي كه از فرط خفني و هنرمندي، امسال داور يكي از بخش هاي فرعي جشنواره فيلم كن بود، به گزارش خبرگزاري مهر از سال پيش، شروع به ساخت انيميشني به اسم پرسپوليس كرده. ساتراپي و ونسان پارونو با همديگر فيلم نامه را از روي كميك استريپي كه قبلا خودِ ساتراپي منتشر كرده بود، نوشته اند و ظاهرا قرار است با اين فيلم، تصوير منفي اي را كه از ايران توي غرب درست شده، از بين ببرند. خود ساتراپي گفته كه پرسپوليس از شهدا، جانبازان و سربازان ايراني با احترام ياد كرده. داستان فيلم، ماجراهاي زندگي يك دختر شش سالة ايراني به اسم مرجانه است كه بعد از انقلاب با خانواده اش به خارج مهاجرت مي كند. قرار است كاترين دنوو هنرپيشة معروف فرانسوي، به جاي مادر مرجانه صحبت كند. ضمنا جينا رولندز به جاي مادربزرگ و چيارا ماستروياني به جاي خودِ مرجانه صحبت مي كند. خدا كند كيفيت كار آن قدر خوب در بيايد كه به راحتي توي دنيا پخش شود و ديده شود.

كمال تبريزي هم سراغ فراهاني رفت
هميشه پاي گلشيفته در ميان است

انگار امسال، سال گلشيفته فراهاني در سينما است. هر طرف را نگاه مي كنيم، يك خبري از او هست. همين هفتة پيش، همين جا نوشتيم بدبختي هاي گلشيفته در ميم مثل مادر، چند نفر را با حال غش از سالن سينما به زير سرم برده است. اما اين هفته، خبر جالبي داريم كه اگر اتفاق بيفتد، گلشيفته فراهاني در عرض يك سال، توانسته با سه تا كارگردان كله گندة سينماي جنگ كار بكند. بعد از حاتمي كيا و ملاقلي پور، خبر رسيده كه كمال تبريزي هم براي كار جديدش هميشه پاي يك زن در ميان است سراغ ستارة اين روزهاي سينما ايران رفته است. اين فيلم همان طور كه از اسم تابلويش پيداست، يك فيلم كمدي است. بنابراين احتمال اين كه اين فيلم گيشه را نتركاند، وجود ندارد؛ آن هم با كارگردان فيلم هايي مثل مارمولك و ليلي با من است. تازه گلشيفته فراهاني قرار است با الناز شاكردوست در ارابه مرگ همبازي شود. به غير از اين، او در مستندي كه مجيد توكلي خودمان دربارة زندگي سميرا ايزدي (دختر بازيگر معلول ميم مثل مادر) قرار است بسازد و ملاقلي پور هم طرحش را داده، حاضر خواهد بود.
013581.jpg
راديو صداي شهر افتتاح شد
اين صداي شهرداري است

هفتة پيش، محمدباقر قاليباف (شهردار تهران) و حسن خجسته (معاون صداي سازمان صدا و سيما)، استوديوي راديويي صداي شهر را با هم افتتاح كردند. صداي شهر، 10 سال روي ميز مديران مشغول نوش جان كردن خاك بوده و مشمول قانون گذر ايام شده بود. ولي در راستاي اين كه قاليباف، پايه است كه همه چيز را بايد با مردم در ميان گذاشت و اهل تبليغات روشنگري و اين جور چيزهاست، اين طرح را سفت دنبال كرد تا از روي ميز به اجرا برسد. فعلا قرار است وسط برنامه هاي راديو تهران، هر ساعت 5 دقيقه استوديو صداي شهر برنامه داشته باشد و به اخبار شهري بپردازد. دو ماه بعدش هم قرار است يك ساعت كامل در روز به اين بخش اختصاص پيدا كند. بايد ببينيم اين ايدة جديد شهرداري چقدر جواب مي دهد و آيا صداي شهر، راديو پيام را ضربه مي كند يا نه؟
013593.jpg
مهدي مظلومي هم سريال مي سازد
جمع طنازها كامل شد

اين دليل نمي شود وقتي مهران مديري مقدار زيادي بازيگر جمع كرده و دارد سريال طنز مي سازد، مهدي مظلومي بيكار بماند و بيرون گود، شاهد هنرنمايي بازمانده هاي قاجار باشد. در راستاي همين دليل نمي شود مهدي مظلومي هم آستين ها را بالا زده تا بار ديگر با سريالي ديگر، مشت محكمي به دهان مخالفان بزند. و نشان بدهد يد طولايي در طنز دارد. البته آقا مهدي رحم كرده و اين بار، بي خيال 90 تايي و سري دوزي شده و به 15 قسمت رضايت داده. مظلومي مجموعة تلويزيوني حبيب آقا را يك ماه ديگر جلوي دوربين مي برد تا داستان كارمندي را روايت كند كه زير بار رشوه گرفتن نمي رود. اين سريا ل را شبكه اول سفارش داده و سعيد آقاخاني نوشته است. نقش اول سريال هم به سيروس گرجستاني رسيده. گرجستاني كه در صاحبدلان، نقش متفاوتي از خودش به جا گذاشت، احتمالا در آستانة بازگشت به همان شخصيت هاشم در متهم گريخت و رانت خوار كوچك قرار دارد: يك مرد ساده دل و سختكوش كه نان آور خانواده است. نقشي كه در صاحبدلان سعي كرد آن را بشكند و توانست. حالا بايد ببينيم مظلومي چه گلي به سرش مي زند.

جدول فروش فيلم هاي خارجي
غوغاي قزاق ها

ستارة هفتة پيش، مرد سبيلويي بود كه نقش بورات را بازي كرد. بورات ساقيف (ساشا بارون كوهن)، ششمين مرد مشهور قزاقستان و يك روزنامه نگار درست و حسابي است كه تصميم مي گيرد از خانه اش در قزاقستان به آمريكا سفر كند تا يك فيلم مستند درست كند. در ميان سفر جاده اي اش با مردم و موقعيت هاي واقعي شان روبه رو مي شود و... بعد از افتتاحية 26ميليون دلاري بورات روزنامه شيكاگو سان تايمز درباره فيلم نوشت: زيرك و آگاه در انتخاب موضوع. آتلانتا ژورنال هم نوشت: كوهن هرگز با موضوعش احمقانه برخورد نمي كند. فيلم او هجويه اي آنارشيستي است. انيميشن سه بعدي توالت رفته كه توي سه روز اول 19 ميليون فروخته و از اسمش هم بوي گند شنيده مي شود، داستان يك موش نازپرورده به اسم رادي است كه توي فاضلاب يكي از خيابان هاي پايين شهر لندن به خوبي و خوشي زندگي مي كند. اما يك دفعه يك موش صحراييِ الكي خوش به اسم سيد، از توي سينك دستشويي مي پرد بيرون و تصميم مي گيرد خوش بگذراند و برنامة زندگي رادي را كلا به هم بريزد. رادي هم بيكار نمي نشيند و نقشه اي مي كشد كه سيد را توي گرداب چاه توالت گير بيندازد. جالب اين جاست كه صداي اين شخصيت هاي بوگندو را يان مك كلين، هيو جكمن و كيت وينسلتِ شيك و پيك در مي آورند.
013575.jpg
تام كروز فروخته شد
بازيگر سيري چند؟

بعد از اختلاف هاي خفن تام كروز با كله گنده هاي كمپاني پارامونت، بالاخره هفتة پيش او تصميم گرفت بقچه اش را بردارد و بزند به چاك. ظاهرا استاد زيادي ولنگ و باز و بي تربيت بوده و مدام روي اعصاب پارامونتي ها پياده روي مي كرده، براي همين هم نتوانستند تحملش كنند و بعد از چهارده سال همكاري، به اش گفتند: خوش اومدي كروز هم بدون هيچ معطلي سوار اتوبوس شده و رفت پيش مترو گلدوين مه يري ها تا يك مدتي هم اعصاب آن ها را خط خطي كند. مترو گلدوين مه ير يا MGM همان كمپاني اي است كه اول فيلم هايش آقا شيره مي آيد و نعره مي كشد. البته اين كمپاني هم سال هاست كه با كمپاني يونايتد آرتيستز UA ادغام شده. آخرين باري كه آقاي كروز با يونايتد آرتيستز همكاري كرد توي فيلم مرد باراني بود، همان موقعي كه پشت مو مي گذاشت و تريپش يك كمي جوات مي زد. منتها همان سال با همان تريپ خز و خيلش توي اسكار كلي تحويل گرفته شد. الان همان آقا با درآمد ساليانه 67 ميليون دلار، شده پولدارترين بازيگر هاليوود و كمپاني ها دارند برايش سر و دست مي شكانند. ريك سندز، رئيس متروگلدوين مه ير كه فعلا با دمش گردو مي شكند و از خريد خودش خيلي راضي به نظر مي رسد، گفته: ما معتقديم كه تام كروز قدرت خلاقة عجيبي دارد، او قادر است به راحتي ركورد جدول فروش فيلم ها را بشكند.
013572.jpg
زندگي نامه يك نقاش ديگر
سبيل طلا

ظاهرا زندگي خصوصي نقاش ها براي تهيه كننده ها جذابيت خاصي دارد، حتي سال پيش سراغ ايراني ها هم آمدند و خواستند از زندگي مكرمة قنبري (نقاش ايراني) هم يك فيلم بسازند و نقش مكرمه را هم مريل استريپ بازي كند. حالا هم رفته اند سراغ يكي از آن خل و چل هاش، يعني سالوادور دالي و سبيل هاي سر به فلك كشيده اش. فيلم دالي قرار است بر مبناي كتاب دالي و من نوشتة استن لرويسن ساخته شود و داستانش بيشتر بين دهه۶۰ و۸۰ مي گذرد، يعني خيلي بعدتر از معروفيت جهاني دالي. تهيه كننده فيلم گفته: نكتة جالب اين دورة زندگي دالي اين است كه كمتر نقاشي مي كشيد و بيشتر وقتش را صرف فروش  آن ها مي كرد. هنر مدرن، شده بود يك كالاي تجاري و مردم راضي بودند براي تصاحب سبيل هاي عجيب دالي، فرت و فرت دلار خرج كنند... در آن دوران دالي سر مسائل مالي و رابطه اش با همسرش، گالا، خيلي اذيت شد. گالا يك مهاجر روس بود كه 11 سال هم از دالي بزرگ تر بود. انديشه ها، الهامات و هنر دالي وابستگي شديدي به رابطة عجيب او با همسرش داشت. ما نمي خواهيم يك زندگي نامة تصويري از يك هنرمند ديگر را نشان بدهيم... ما مي خواهيم سؤالي شبيه اين بپرسيم: هنر مدرن چيست؟ اصلا ارزشي دارد؟ واقعا درست است كه كسي براي خريد اين آثار ميليون ها دلار پول خرج كند؟ كارگردان كار اندرو نيكول است، همان كسي كه پارسال ارباب جنگ را ساخته بود، فقط معلوم نيست نقش دالي را چه كسي قرار است بازي كند، فكر كنيم قيافة بن كينگزلي بد نباشد.

پيام هاي كوتاه
پارسا پيروزفر، بهترين بازيگر جشنواره خروس طلايي و صدگل چين شد.
اليكا عبدالرزاقي هم به جمع بازيگران سريال بازمانده هاي قاجار مهران مديري رسيد.
فيلم برداري فيلم احضار شدگان آرش معيريان از نيمه گذشت.
تصويربرداري كتابفروشي هدهد اثر مرضيه برومند تمام شد.
سريال ساعت شني به كارگرداني بهرام بهراميان و با بازي داريوش ارجمند و پوريا پورسرخ در حال ساخت است.

013620.jpg

گريه آبي، خنده قرمز
بازي تمام شده، اما دوربين بين تماشاچي ها مي چرخد. استقلالي ها روي سكوها ولو شده اند و اشك مي ريزند. تصوير كات مي خورد به پرسپوليسي ها كه از خوشحالي، روي پايشان بند نيستند. امسال تلويزيون براي دربي خرج بيشتري كرد. از چند دقيقه قبل از بازي، دوربين در ورزشگاه بود. دوربين ها وسط بازي هم تصاوير حاشيه اي جالبي را شكار كردند، مثل آن كبوتر رنگ شده و صحنة لگد الونگ به اكبرپور كه داور نديد. يك گوي طلايي به بچه هاي تلويزيون وبه خصوص كارگردان تلويزيوني مسابقه كه بعد از سال ها، بالاخره دستشان آمد كه بازي استقلال - پرسپوليس، حاشيه ها و موضوعات جذابي دارد.

بچه حلق آويز شد
دو تا خانواده در باغ نشسته اند و خوشحال اند. بچه ها دارند از درخت ها بالا مي روند. ناگهان دختر پرستويي و معتمدآريا از درخت مي افتد، سرش لاي طناب گير مي كند و آويزان مي شود. همه جيغ مي زنند و به سمت دختر مي آيند. او دارد خفه مي شود. دالان سفيدي را مي بيند كه به او نزديك مي شود. با هزار بدبختي، بچه ها را پايين مي آورند. زير تيغي ها با جا به جا كردن شادي و دلهره در همان قسمت اول، گوي زريني از آن خودشان كردند.
013617.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
كاترين، غريب نيست
عسل هوشيار: كاترين خانم از رضا دربارة كلمة غريب مي پرسد و رضا هم برايش توضيح مي دهد و مي گويد: در ايران هيچ كس غريب نيست. بعد يكهو كاترين مي گويد: بله. من هيچ وقت در ايران، احساس غربت نكردم. واقعا كسي كه معني يك كلمه را تا چند لحظه قبل نمي داند، چطور بلافاصله از هم خانواده هاي همان كلمه استفاده مي كند؟ احتمالا كاترين از آي كيوي بالايي برخوردار بوده كه همچين تمشكي را براي خودش و بوي خوش زندگي دست و پا كرده است.

تربيت فرهاد
سليماني: در سريال آخرين گناه، سيستم تربيتي استاد معلوم نبود از كجا آمده. از ابتدا تا انتها، فرهاد در هيچ يك از صحنه ها به توصيه و عتاب هاي استاد توجهي نداشت، اما در پايان، محرم اسرار شد! آيا استاد با توجه به خصوصيات لجبازي فرهاد و با استفاده از برهان خلف، فرهاد را راهنمايي مي كرد، يا تمشك مي خواسته يا چيز ديگر؟

چك كلاني
سعيد اميري پور: در سريال زيرزمين، كامبيز كلاني، 6 ميليارد تومان را اشتباهي به حساب محمد كلاني در بانك ملت واريز كرد. ولي وقتي مي خواست آن را پس بگيرد، محمد كلاني (حسن پورشيرازي) چك بانك صادرات به فرج داد تا از حساب بانك ملت او 6ميليارد را بر دارد!
راستي محمد كلاني كه در سريال نرگس، شوكت بود هم يك چك بانك مسكن به بهروز داد و بهروز هم براي نقد كردن آن، مدام به بانك تجارت مي رفت! يعني همة چك ها همه جا قابل پرداخت هستند و ما بي خبريم؟

گوي و تمشك شما هم رسيد
مهدي خانعلي زاده، نيلوفر مظفري، منادي، فرشاد، علي كسايي، يوسف اسفندياري، حسين آدينه، پريما عدالتي، مهدي مهرپويان

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
دل و قلوه در شانزه ليزه
بيكارها فيلم مي سازند
گپي با ژيلا صادقي، مجري برنامة خانه مهر
رويدادهفته
تلويزيون
از صداي گلوله نترس!
اهل آويزان شدن نيستم
آقاي گزارش هاي با شخصيت!
ورزشي
خيسي، بگو خيس ترين ماه فصول  ام!؟
ما تا حالا مرغ نبوده ايم!
متهم شماره يك!
يكي دستم را از پشت ببندد
رويدادهفته
وقتي دنيا مال مااست
دنبال بليت بازي بعدي هستم!
جمعه روز بدي بود
پرسپوليسي ها به خونم تشنه اند!
شاهزادگان تبعيدي تورين
به دنبال يك ركورد تاريخي
بزرگ ترين رسوايي تاريخ فوتبال جهان از روي تقويم
اجتماعي
اول همسفرت را پيدا كن، بعد پا در راه بگذار
زندگي
واو مثل وام ازدواج
آ.ت.ت؛ حذف!
موتور گازي!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
شيشه وآتش و خاك
سينما
آه، اي پدر كجايي!
ما همه گناهكاريم
نام من: مرد بي نام
مرد بي نام و دوربين مايكل مور!
ژن هاي پربركت مادرم
تنها نيستم، اسلحه دارم!
دانش
عجايب درماني
درمان استرس
موسيقي
ازپدرم تقليد نمي كنم
عشق آهنگسازي بودم
روزها
در كيش مهر
و جهان كوچك شد
يك باباي شواليه
مخترع پاره وقت، عكاس تمام وقت
رويدادها
جهان كوچك
آخرين فرياد ديكتاتور
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |