- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۳ - شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 11, 2006
docharkhe
شغل: مأموريت غيرممكن!
آتش نشاني هم مثل خلباني، خدمت پليس و حتي بدلكاري از شغل هاي پرتحرك و مورد علاقه جوان هاست. مخصوصا اگر محل خدمت، يگان ويژه باشد
013482.jpg
اعضاي گروه يگان ويژة آتش نشاني هم در سومين دورة مسابقات جهاني آتش نشاني عضو تيم ايران بودند‎/ عكس: حسين سلمانزاده
013485.jpg
محل خواب آتش نشان هايي كه استندباي هستند
013491.jpg
اعضاي گروهي كه در حالت آماده باش هستند
013488.jpg
تا باشد از اين بيكاري ها! اين يعني كه حادثه اي در كار نيست
013494.jpg
آن ها فعلا هلي كوپتر ندارند. بايد به همين موتورها اكتفا كنند
سه ماه قبل از اين كه كتابخانة دانشگاه تهران آتش بگيرد، بچه هاي ما رفتند بازديد و رسما اعلام كردند كه اين جا امن نيست اما...
ايمان جليلي
اين جا يگان ويژة آتش نشاني تهران است. تمام مأموريت هاي سخت و خطرناكي كه از عهدة مأموران معمولي بر نمي آيد به اين جا ارجاع مي شود. مقر يگان اما چندان چيز ويژه اي نيست. يك اتاق ساده، يك آشپزخانه، يك دفتر، چند تا ميز و صندلي. يك آكواريوم، تلويزيون و حوض كوچكي كه همان جلوي در كار گذاشته اند. يك راه پله هم انتهاي اتاق هست كه به خوابگاه آتش نشان ها راه دارد. چند نفري با لباس هاي سبز تيره، دور ميز نشسته اند و فوتبال استقلال و فولاد را تماشا مي كنند. بقيه هم در حالت آماده (استندباي) به سر مي برند و در اتاق بالا چرت مي زنند. اما گول اين آرامش را نخوريد. آدم هاي اين جا هميشه براي مقابله با خطر آماده اند. اين قدر آماده كه كوچك ترين صدايي آن ها را از جا مي پراند، حتي صداي چيليك چيليك دوربين عكاسي.
توي اتاق سرپرست يگان، يك تابلوي عكس بزرگ هست. يك بچة هفت هشت ساله با لباس آتش نشاني. روي تابلو نوشته: باباي من يك قهرمانه...
علي اصغر عبادي، سرپرست يگان است. كسي كه از سال۶۴ در تشكيلات آتش نشاني به عنوان پرسنل فعاليت مي كرده: اين نهمين باري است كه يگان هوايي آتش نشاني تشكيل شده. در طول سال هاي گذشته چندين بار يگان راه افتاد ولي به دليل نبود حمايت هاي كافي، فعاليت هايش متوقف شد.
يگان هوايي، در واقع همان يگان ويژه است. آن  ها از سال۷۴ با يك هلي كوپتر كه از هوانيروز اجاره كرده بودند، فعاليتشان را آغاز كردند. البته آن موقع با اين هلي كوپتر فقط تمرين مي كردند، در واقع خبري از عمليات نبوده. در زمان شهردار سابق، دستور راه اندازي مجدد يگان هوايي صادر شد. آن موقع دو تا هلي كوپتر از شركت پنها (پشتيباني و نوسازي هلي كوپتر ايران) اجاره كرديم و از عيد فطر سال۸۳ فعاليت  جدي مان شروع شد. اين بار حمايت ها بيشتر و بهتر شد تا يگان ويژه با 22 پرسنلي كه از 5 منطقة تهران، براي انجام عمليات هاي خطرناك انتخاب شده بودند، با خيال راحت كار كند. تصادفات، حوادث جاده اي و اتوبان و سوانح كوهستان بيشترين مأموريت هاي يگان هوايي در اين چند سال را تشكيل مي دهند. سوانحي كه نياز به حضور بسيار سريع نيروهاي آتش نشان در صحنه دارند. يگان هوايي با داشتن هلي كوپتر مي تواند در زمان كوتاه، پوشش مناسب را به حادثه بدهد. با آمدن مديريت جديد آتش نشاني، كار براي حمايت از يگان ويژه آغاز شده. الان براي فعاليت هاي يگان، جدول تهيه كرده ايم كه ديگر از بين نرود. آموزش نيروهاي ما هم بر اساس آموزش هاي روز دنيا است. حتي از لحاظ لوازم آتش نشاني هم ما جزو قوي ترين هاي دنيا هستيم. جديدترين وسايل در اختيار نيروهاي ما است.

فعلا هلي كوپتر نداريم!
در محوطة باز سازمان آتش نشاني تهران، جايي كه مقر يگان ويژه هم آن جا واقع شده، يك باند بزرگ فرود هلي كوپتر وجود دارد، ولي كنار باند به جز دو تا نيسان پيكاپ ، چيز ديگري وجود ندارد. سرپرست يگان دربارة دليل نبودن هلي كوپتر توضيح مي دهد: مدت اجارة هلي كوپتر قبلي كه در اختيار ما بود، تمام شده و ما فعلا وسيلة پروازي در اختيار نداريم و با همين دو تا نيسان مي رويم سر سانحه. البته مديريت جديد در حال مذاكره براي خريد دو دستگاه هلي كوپتر است كه ان شاءالله به زودي به نتيجه مي رسد. آن ها از قبل، تجارب خوبي به دست آورده اند. همين باعث شده كه اين بار به دنبال گرفتن دو تا هلي كوپتر باشند: هلي كوپتر قبلي هميشه در باند فرود شركت پنها در حالت استندباي بود وبراي همين گاهي وقت ها در ترافيك هوايي مي ماند. الان مي خواهيم محل توقف هلي كوپترها را به دو منطقة شمال و جنوب تقسيم كنيم تا ديگر اين مشكل به وجود نيايد. مي دانيد كه زمان براي ما مهم ترين چيز است. سازمان آتش نشاني الان در تمام ايستگاه هاي جديدش، يك باند فرود هلي كوپتر هم مي سازد. آن  ها در تلاش اند كه هلي كوپترهاي جديد، قابليت پرواز در شب را هم داشته باشند. خوبي اش اين است كه افراد يگان ويژه الان دوسال تجربة كار هوايي دارند و ديگر براي پرواز و انجام عمليات مشكلي وجود ندارد. يگان ويژة آتش نشاني الان 27نفر پرسنل دارد كه در هر شيفت كاري، 8نفر به صورت آماده باش در يگان حضور دارند.
افراد يگان، در طول هفته، تمرينات منظمي دارند. براي انجام اين تمرينات هم خودشان در مناطق مختلف شهر مدارسي درست كرده اند: مدرسة امداد و نجات ما براي تمرينات صخره، كوه و سنگ نوردي انتهاي خيابان جماران است. ايستگاه 34 آتش نشاني (جنب ترمينال غرب) هم جايي است كه تمرينات عمليات نجات چاه را در آن جا انجام مي دهيم. غواصي را هم در سدلتيان، درياچة ورزشگاه آزادي و درياچة ارم تمرين مي كنيم. البته نوع تمرينات هفتگي به آب و هوا و فصل هم بستگي دارد. مثلا تا قبل از ماه رمضان، نوبت تمرينات آبي است. بهار وقت تمرينات سيلاب و اواسط پاييز موقع تمرينات كوه. البته آن ها يك سري تمرينات را هم در طبيعت انجام مي دهند، جاهايي كه معمولا سانحه خيز است. دليلش هم اين است كه نيروهاي يگان با موقعيت جغرافيايي مناطق خطرناك آشنا شوند.

مايه دارها مي ميرند
سرپرست يگان هوايي، كارشناس آتش نشاني هم هست. او حرف هاي جالبي دربارة سوانح شايع پايتخت دارد: بيشترين آمار سوانح مربوط به تصادفات است، كه اتفاقا بيشترين تلفات را هم دارد. بعدش حوادث مربوط به ساختمان هاي بلند است. حوادثي مثل سقوط. گودبرداري هاي نامعقول هم زياد دردسر درست مي كند. به اعتقاد عبادي اين جا اصلا خبري از ايمني نيست. براي همين ما بيشترين آمار تلفات سقوط از ارتفاع را داريم: از 5/1 متر به بالا را مي گويند ارتفاع. و شما اگر بخواهيد از اين ميزان بالاتر برويد بايد حتما حفاظ و حمايت داشته باشيد. يعني اگر بخواهيد برويد بالاي اين ميز، بايد حمايت داشته باشيد. آن وقت اين جا كارگر را بدون هيچ حفاظي مي فرستند طبقة سي ام برج براي پاك كردن شيشه. براي همين است كه الان در تهران در هر روز، چهار كشته در اثر كار در ارتفاع داريم. و ما باز هم با همة دنيا فرق داريم. اين ميزان تلفات در دنيا بي نظير است. چون اين جا تازه وقتي سانحه اتفاق مي افتد، همه به فكر چاره مي افتند.
آقاي سرپرست حسابي از نبود ايمني در سازه هاي بلند شاكي است: يارو كلي پول خرج ساختمان مي كنه. ولي حاضر نيست جون آدم هايش را حفظ كند. شهر بازي هاي ما هم اصلا امن نيستند، چون كسي اين دستگاه هاي قديمي رو بازديد نمي كنه. همين طوري مي مانند زير برف و باران و سال بعد دوباره استفاده مي شوند. عبادي مي گويد اين جا اصلا چيزي به اسم ايمني رعايت نمي شود. وقتي هم هشدار مي دهي كسي توجه نمي كند: سه ماه قبل از اين كه كتابخانة دانشگاه تهران آتش بگيرد، بچه هاي ما رفتند بازديد و رسما اعلام كردند كه اين جا امن نيست. اما كسي عين خيالش هم نبود، توجه نكردند و كتابخانه سوخت. به همين راحتي.
الان سازمان آتش نشاني و معاونت خدمات شهري تهران زمينه هايي را فراهم كرده اند كه گروه كارشناسي آتش نشاني بتواند از مكان هاي مختلف بازديد و براي اين مكان ها دستورالعمل ايمني صادر كند. اين اتفاق در مورد درياچه ها افتاده و قرار است به زودي براي ساختمان هاي بلند هم اتفاق بيفتد. سرپرست يگان ويژه، آخر حرف هايش يك توصيه جالب براي بالا شهري ها دارد: برج هاي شمال شهر به خاطر اين كه در كوچه هاي تنگ ساخته شده اند بسيار خطرناك هستند. در مواقع حريق واقعا عمليات نجات در اين ساختمان ها غيرممكن است. آخر يكي نيست به اين ها بگويد اگر ساختمان آتش گرفت، چه كسي مي آيد تو را از پشت بام يك برج چهل طبقه نجات بدهد؟ مي روند پول مي دهند، مي خرند. همين طوري براي خودشان خوشند تا وقتي كه سانحه اتفاق بيفتد.

ايران ميزبان سومين دوره مسابقات جهاني آتش نشاني بود
آتش نشان ها در گود
آتش نشان ها براي خودشان مسابقه هم دارند. سومين دورة مسابقات جهاني آتش نشانان و امدادگران، هفتة گذشته به ميزباني تهران در ورزشگاه شهيد دستگردي برگزار شد. سه نفر از اعضاي يگان ويژة آتش نشاني هم جزو تيم ملي ايران بودند و در اين مسابقه ها شركت كردند. به غير از ايران، تيم هاي اوكراين، مجارستان، بلاروس، ليتواني، روسيه، ازبكستان، آذربايجان، جمهوري چك و قزاقستان در اين رقابت ها حاضر بودند. اين اولين باري بود كه ايران، ميزباني چنين مسابقاتي را بر عهده مي گرفت. ايراني ها حتي تجربة چنداني در شركت در اين مسابقه ها نداشتند، اما از چند وقت قبل، 60 داور ايراني به روسيه اعزام شدند تا آموزش ببينند و بتوانند داوري اين رقابت ها را به خوبي به پايان ببرند. نفرات شركت كنندة تيم ايران در اين مسابقه ها هم از طريق مسابقات انتخابي كه سازمان آتش نشاني برگزار كرد، انتخاب شدند و بعد، به مدت چند ماه زير نظر كادر فني، تمرينات آماده سازي آن ها به انجام رسيد. ظاهرا برگزاري چنين مسابقاتي در تهران، دست آوردهاي خوبي براي آتش نشان هاي ايراني داشته، چون شهردار تهران (كه رئيس ستاد برگزاري مسابقات هم بود) در مراسم افتتاحيه رقابت ها اعلام كرد رايزني با سازمان تربيت بدني براي تشكيل فدراسيون رشتة ورزشي آتش نشاني شروع شده و احتمالا به زودي به نتيجه مي رسد.

مأموران يگان ويژه از كجا مي آيند؟
تمام حوادث حادي كه احتياج به حضور نيروها و لوازم خاص دارند را مي سپارند به يگان ويژة آتش نشاني. بنابراين نيروهاي اين يگان بايد افراد ورزيده و كار بلدي باشند. و به همين خاطر افراد براي ورود به اين يگان بايد فيلترهاي زيادي را بگذرانند. آتش نشاني براي گرفتن آتش نشان، ابتدا از طريق كنكور، افرادي را پذيرش مي كند. اين افراد بعد از تأييد صلاحيت علمي، آزمون هاي عملي را در مجموعه ورزشي انقلاب پشت سر مي گذراند و بعد وارد سيستم آموزش مي شوند. يعني دوره هاي آموزشي را پشت سر مي گذارند. مسؤولين يگان ويژه از بين كساني كه اين دوره ها را با موفقيت مي گذرانند، افرادي را انتخاب مي كنند. كارشناسان يگان، مدتي را به تمرين با اين افراد مي گذرانند و در نهايت پنج شش نفر در پايان دوره انتخاب و وارد يگان مي شوند. اين افراد، تازه بايد آموزش هاي مخصوص يگان ويژة آتش نشاني را پشت سر بگذارند.

خاطرات و خطرات
محمد سرابي
بچه هاي يگان ويژه تا به حال كارهاي غيرممكن زيادي كرده اند. چند مورد از خاطرات و خطراتشان را بخوانيد.
نجات در اعماق زمين
در اتوبان امام علي (سال۸۳) در تونل هايي كه در عمق زمين حفر شده بود، پنج نفر گير افتادند. به دليل بارندگي و نفوذ آب به تونل، راه ورود بسته بود. يكي از اعضاي گروه، 45متر به صورت افقي با طناب پايين رفت و آن جا بعد از جدا شدن از طناب، 12 متر در تونل، افقي شنا كرد تا به مصدومين رسيد و يكي يكي آن ها را نجات داد، آن هم در وضعيتي كه سطح آب مرتبا بالا مي آمد.
غواصي در لجنزار
در يكي از مراسم  عمومي امسال وقتي كه مردم از محل مراسم خارج مي شدند، مادري متوجه گم شدن فرزندش شد. وقتي كه به محل رسيديم فضايي را ديديم شبيه يك باغچه يا زمين فوتبال كوچك كه ذرات گياهان خشك روي آن را پوشانده بود. وقتي نزديك شديم فهميديم كه آن جا يك استخر است كه بر اثر رشد گياهان و همين طور خاكروبة سطح آن خشك به نظر مي آمد. مشخص بود چه اتفاقي افتاده، كودك به خيال سفت بودن روي آن پا گذاشته بود و حتي فرصت نكرده بود فرياد بكشد. لباس غواصي پوشيديم و پس از ساعت ها جست و جو جسد او را در ميان لجن ها پيدا كرديم.
يك راست مي رويم حمام!
يكي از تبهكاران معروف، جسد اشخاصي را كه كشته بود در قنات ها و چاه هاي خشك مي انداخت. براي پيدا كردن اجساد به كمك نيروي انتظامي رفتيم. وضعيت بسيار بدي بود، چون جسدها پر از كرم شده بود و مجبور بوديم آن ها را مثل مصدومين با خودمان حمل كنيم. بعد از اين طور مأموريت ها سوار خودروهاي آتش نشاني نمي شويم. يكي از وانت ها را مي آورند و پشت آن مي نشينيم و يك راست مي رويم حمام.
زنده باد سطل
مناطقي در تهران هست كه خاك اغلب آن ها روان است و اگر يك قسمت ريزش كند، به سختي مي توان آواربرداري كرد. يك بار در يكي از همين مناطق، يك چاه بر روي مقني ريزش كرد. هيچ امكاني براي حمل وسايل سنگين نبود، شروع به كندن كرديم و پس از مدت بسيار زيادي به جسد رسيديم، ولي او زنده بود. چند لحظه قبل از اين كه خاك كاملا بدنش را بپوشاند، سطل بزرگ لاستيكي را روي سرش گذاشته بود و براي همين توانسته بود مدت بيشتري نفس بكشد.
التماس دعا!
چند بار با اتوبوس هايي كه تصادف كرده بودند يا به دره و رودخانه سقوط كرده بودند روبه رو شديم. اين طور وقت ها مسافران بين صندلي ها گير مي كنند و ما با شكستن شيشه هاي بزرگ اتوبوس وارد مي شويم. بايد مرحله به مرحله، اول كساني را كه وضعيت وخيم دارند نجات داد و بعد بقية افراد را. ولي وقتي كه به درون اتوبوس بروي همة كساني كه گير كرده اند، دست و پا و لباس ات را مي گيرند و التماس مي كنند. همه جا خوني و تاريك است و صحنه هاي ناراحت كننده اي درست مي شود.
دم گربه خانم پولدار
يك بار دم گربة يك خانم خيلي پولدار بين لاستيك هاي دستگاه دو ثابت گير كرده بود. مي خواستيم دم را بيرون بياوريم كه خانم نگذاشت و گفت بايد دام پزشك مخصوصش بيايد و گربه را بي حس كند! يك بار هم خبر رسيد كه عقاب وارد خانه اي شده است، وقتي رفتيم يك پرستو روي مهتابي نشسته بود. كسي كه تماس گرفته بود حتي بعد از گرفتن پرستو باز هم فكر مي كرد عقاب ديده است.
غواصي در سد لتيان
سال،۷۷ يك پسر جوان در سد لتيان غرق شده بود. همه مي دانستند غرق شده است. ولي پدر و مادرش از كنار سد تكان نمي خوردند. آن ها نمي خواستند بدون جنازة پسرشان بروند. بعد از چند بار گشتن، كاملا نااميد شده بوديم. وقتي در سد لتيان غواصي مي كني مي بيني كه بعد از يك عمق مشخص به دليل گل و لاي هيچ نوري وجود ندارد و فقط بايد با حس لامسه كار كني. يادم هست اقوامش هر روز كنار سد، گوسفند مي كشتند تا اين كه بالاخره بار آخري كه پايين رفتيم، در عمق 32 متري جنازه را پيدا كرديم.
حادثه در آشپزخانه
شب نيمه شعبان دو سال پيش بود. در ميدان پرستو توي خانه اي مولودي گرفته بودند و شش زن در آشپزخانه اي كه 20 متر مربع مساحت داشت كار مي كردند. ناگهان چاه ريزش مي كند و هر شش نفر به درون سوراخ قيف مانندي سر مي خورند و روي همة آن ها يك يخچال بزرگ دو در مي افتد. وقتي رسيديم فقط يك دست از زير يخچال ديده مي شد. هيچ لبه اي براي تخته گذاشتن يا هيچ ستون و ديواري براي قالب و طناب بستن وجود نداشت. هر شش نفر زير يخچال زنده بودند. يك طناب را به ميله اي بستيم و از زير يخچال رد كرديم. از راه پنجره، يك كابل را به تير چراغ برقي كه بيرون خانه بود، بستيم، قلاب درست كرديم و... به لطف خدا همه نجات پيدا كردند.

بپا ايدزي نشي!
آن ها سفيران مقابله با ايدزند؛ جوانان 18 تا 24 ساله اي كه بعد از ديدن آموزش هاي لازم در يك كارگاه فشرده قرار است نقش مهمي در محله هاي تهران ايفا كنند
013503.jpg
ما جوان ها را در محله ها آموزش مي دهيم و از آن ها مي خواهيم اين آموزش ها را به گروه هاي هم سن و سال خودشان منتقل كنند
موسي حسيني راوندي
خيلي از ما هنوز هم مزة درس هايي را كه در طول دوران تحصيل به صورت كارگاهي گذرانده ايم، زير زبان داريم. بهترين و جذاب ترين برنامه در طول هفته مربوط به روزي بود كه ورزش يا كارگاه در آن روز بودند. كارگاه ها مغناطيس عجيبي براي يادگيري داشتند و اگر قرار بود همان معلوماتي را كه به صورت گروهي كشف مي كرديم، از زبان معلم، آن هم پاي تخته بشنويم، جز سردرد حاصلي برايمان نداشت. كساني كه ساعت مچي به دست داشتند هم مي شدند مأمورين مخفي ساعت گوياي كلاس تا زنگ تفريح هنوز 45 دقيقه مونده! حالا اين جا مركز بهداشت غرب تهران است و جدي جدي هم قرار است كارگاه آموزش ايدز برگزار شود. برنامه اي مشترك از انجمن تنظيم خانوادة ايران و مركز بهداشت غرب تهران كه صداي خنده و كف زدن شركت كنندگانش ثابت مي كند كارگاه ها اصولا از قسمت هاي جذاب زندگي اند.
هشت ساعت كارگاه بدون توقف! نمي دانم اگر قرار بود در اين كارگاه از چيزي غير از ايدز صحبت شود باز هم كسي تحملش مي كرد يا نه؟ به هر حال صحبت از ايدز، آن هم به صورت كارگاهي، مستلزم ورود به حوزه هاي معمولا ممنوعه براي نوجوانان و جوانان است و صداي گاه گاه انفجار خندة شركت كنندگان اين كارگاه هم نشان مي دهد كه مسؤولين برنامه، آموزش و صحبت از هر چيزي در اين خصوص را در همين برنامه گنجانده اند. اين جا كتابخانة مركز بهداشت غرب تهران است. بيش از 30 نفر جوان و نوجوان آمده اند اين جا و قرار است از 8 ساعت ديگر و بعد از پايان اين كارگاه، هر كدام سفير انجمن تنظيم خانواده  ايران و فدراسيون جهاني تنظيم خانواده (IPPF) شوند در خانه و محله و مدرسه شان.
سن و سال بچه ها بين 18 تا 24 سال است و علت انفجارهاي خنده هم سوتي هايي است كه بعضي ها در حين پشت سر گذاشتن برنامه هاي كارگاه مي دهند. سوتي هايي كه البته اين جا ديگر سوتي نيست و از نظر مسؤولين برگزاري اين كارگاه، مواردي است كه دانستن آن ها از نان شب هم براي جوانان واجب تر است و خيلي شفاف قرار است دربارة آن حرف بزنند. ما نمي توانيم هزينه كنيم و كارگاه بگذاريم، ولي مبهم صحبت كنيم. مثلا بياييم به نوجوان و جوان بگوييم از روابط جنسي مشكوك پرهيز كن! اين جا خيلي شفاف برايشان مي گوييم كه رابطة جنسي مشكوك يعني چه نوع رابطه اي. جوان امروزي به راحتي مي تواند از منابع مختلف و از طرق گوناگون، همه نوع اطلاعاتي را بگيرد و اتفاقا مشكل ما، اطلاعات نادرست و غلطي است كه نوجوانان و جوانان با آن رو به رو هستند . اين ها صحبت هاي دكتر كيانوش خليلي است. دبير هيأت مديرة انجمن تنظيم خانوادة ايران كه به همراه همكارانش، 8 ساعت آموزش فشرده و در عين حال مفيد و جذاب را تدارك ديده بودند.
اما اين كه چرا اين گروه سني كه بيشترشان جوان هاي هيجده نوزده ساله بودند براي شركت در اين كارگاه انتخاب شده اند هم، خودش ماجرايي است. جوان ها به دو دليل در معرض خطر بيشتري هستند. در حقيقت سن شروع روابط جنسي از دورة نوجواني است و اولين تجربيات در اين دوره صورت مي گيرد. نكتة ديگر اين كه آگاهي اين گروه نسبت به اين مسائل از ديگر گروه هاي جامعه كمتر است. در كشور ما به خاطر مسائل فرهنگي، بومي و سنتي جوانان از حداقل آگاهي در خصوص روابط جنسي برخوردار هستند. اين در حالي است كه ما درحال تغيير الگو از سمت اعتياد تزريقي براي انتقال ويروس اچ آي وي به سمت روابط جنسي هستيم و در اين زمينه بزرگ ترين قربانيان، همين نوجوانان و جواناني هستند كه به خاطر نداشتن آموزش و اطلاعات كافي مبتلا مي شوند. ايده آل و هدف نهايي ما اين است كه هيچ جوان و نوجواني در جامعه نباشد كه راجع به روش هاي انتقال بيماري ايدز و راه هاي پيشگيري از آن چيزي نداند و يكي از روش هايي كه در اين زمينه خيلي مؤثر واقع مي شود، آموزش همسانان است.

آموزش همسانان يعني چه؟
در طرح آموزش همسانان قرار است واسطه اي به اسم دكتر ويا معلم حذف شود. يعني بچه ها در حين اين كه مي نشينند با هم پلي استيشن بازي مي كنند و توي سر و كلة هم مي زنند و يا در پارك و مدرسه دنبال هم مي كنند تا چشم و چال هم را در بياورند و اوقاتشان را با هم بگذرانند، در عين حال دربارة اچ آي وي و ايدز و فرق اين ها و راه هاي انتقال ويروس ايدز و نحوة جلوگيري از آن هم با هم حرف بزنند و از رفيق و همبازي و هم كلاسي شان چيزي ياد بگيرند. به قول شاعر: فحش از دهن رفيق، طيبات است. چه برسد به اصول علمي و آموزشي!
دكتر كيانوش خليلي دربارة آموزش همسانان مي گويد: ما مي آييم نوجوان ها و جوان ها را در محله ها آموزش مي دهيم و بعد از آن ها مي خواهيم بروند اين آموزش ها را به گروه هاي هم سن و سال خودشان منتقل كنند. امروزه در دنيا ثابت شده است كه روش هاي كارگاهي بيشتر بايد براي آموزش مدرس باشد تا آموزش نوجوان. ميزان تأثيرگذاري اي كه يك نوجوان مي تواند بر هم سن و سال خودش بگذارد، خيلي بيشتر از اين است كه من صد تا نوجوان را اين جا جمع كنم و بخواهم برايشان صحبت كنم. هر چند آن چيزي كه من مي گويم علمي تر است، اما ما به دنبال اين نيستيم كه بچه ها علمي ياد بگيرند. ما مي خواهيم آن ها اين مسائل را كاربردي ياد بگيرند.
آموزش همسانان مسأله اي بود كه در طول كارگاه، هم رعايت مي شد و به چشم مي خورد. مثلا در قسمتي از كارگاه، خلاصه اي از آناتومي و فيزيولوژي بدن آموزش داده مي شد و بعد شركت كنندگان به چهار گروه تقسيم مي شدند و هر كدام نام يك ميوه را براي گروه شان انتخاب مي كردند. اعضاي گروه موظف بودند دربارة مسائل مطرح شده با هم حرف بزنند و يك نفر هم به نمايندگي از گروه (مثلا گروه گلابي ها!) بيايد و از طريق نقاشي گروه شان، جمعيت حاضر را مثل گلدكوئستي ها پرزنت كند. واقعيت هم اين است كه طراحان آموزش همسانان، بحث انتقال اطلاعات و آموزش ها را به صورت خوشه اي و تصاعدي در نظر داشته اند و اين نوع انتقال آموزش را حسابي مؤثر مي دانند.
013497.jpg
رك صحبت نكن!
بحث آموزش در زمينة بهداشت باروري و بيماري هاي مقاربتي را بايد جدي گرفت. سياست گذاري هاي صحيح دولت هم در كنار فعاليت گروه هاي مردم نهاد (NGO) به شكل كاملا محسوسي به پيشبرد برنامه هاي اطلاع رساني در خصوص بيماري ايدز و پيشگيري از آن مؤثر است.
كشوري مثل تايلند كه قسمت قابل توجهي از درآمدش از طريق جهانگردان خارجي است، در عين حال به خاطر سياست هاي صحيحي كه در امر آموزش و پيشگيري در نظر گرفته است، تنها كشوري در دنياست كه بيماري اچ آي وي (ايدز) را كنترل كرده و اين مسأله به تأييد سازمان ملل هم رسيده است.
در كشور ما آن طور كه بايد و شايد با نهادهاي مردم نهاد (NGO) همكاري نمي شود. براي مثال وزارت آموزش و پرورش عضو پروژه كشوري CCM (پيشگيري از ايدز) است، ولي عملا همكاري مناسبي با نهادهاي غيردولتي نمي كند.
دبير هيأت مديرة انجمن تنظيم خانوادة ايران از اين مسأله گله مند است: آموزش و پرورش به افراد خارج از محدودة سازمان خودش اجازة ورود نمي دهد و اين ادعا را دارد كه خودشان دارند توسط مربيانشان آموزش هاي لازم را به دانش آموزان مي دهند. اما واقعيت چيز ديگري است. ما در مدارس مقطع دبيرستان اساسا به خاطر كمبود بودجه، مربي بهداشت نداريم. در مدارس راهنمايي هم به صورت نيمه وقت مربي داريم و تنها مدارس ابتدايي هستند كه مربي بهداشت دارند.
به گفتة دكتر خليلي، ما در دبيرستان ها مي آييم و اين وظيفه را مي گذاريم بر عهدة مربي پرورشي كه اين مسأله به هيچ وجه درست نيست و خيلي از دانش آموزان به خاطر جايگاه مربي پرورشي اصلا در خصوص تجربه هاي خود و سؤالاتي كه در زمينة مسائل جنسي دارند به اين مربيان مراجعه نمي كنند. البته اين مسأله حل شدني است. كما اين كه ما با آموزش و پرورش منطقة 18 تفاهم نامه داريم. هرچند كه گفتند عنوان ها را رك نگوييد كه ما هم قبول كرديم.

اچ آي وي مثبت ها كنار خيابان
دو دختر كنار خيابان ايستاده اند. پاترولي مي آيد و براي آن ها نگه مي دارد و آن ها هم سوار مي شوند. پسر: حال شما؟ / دختر: ممنون ام / پسر: خوش اومديد كجا تشريف مي بريد؟ / دختر: ما يك چهارراه بالاتر پياده مي شيم‎/ پسر: نمي شه حالا بريم سه تا چهارراه پايين تر خونة ما يه پذيرايي از شما بكنيم؟! / دختر: نه خير آقا! / پسر: ببخشيد! پس براي چي سوار ماشين من شديد؟ ماشين من تاكسيه؟ رنگش نارنجيه؟ پس قضيه چيه؟ / دختر: راستش رو بخوايد من يه كاري داشتم. شما مي دونيد اچ آي وي مثبت چيه؟ من اچ آي وي مثبت هستم! / پسر: خيلي خوشبخت ام! چه اسم قشنگي. مخفف اسمته؟ / دختر: نه  خير! يعني اين كه من ويروس ايدز دارم. ما عضو يك تشكل غير دولتي هستيم و براي اطلاع رساني و مبارزه با بيماري ايدز فعاليت مي كنيم. چون الان آمار شما در اومد كه جزو گروه هاي پر خطر جامعه هستيد، لطف كنيد اين بروشورها رو مطالعه كنيد كه به اين بيماري دچار نشيد. حالا هم لطف كنيد نگه داريد، ما پياده مي شيم.
اين قسمتي از ديالوگ فيلمي است كه سي دي آن به همراه بروشورهاي متعددي در بين شركت كنندگان در كارگاه آموزشي ايدز پخش شد. فيلم متولد ايدز زياد هم خوش ساخت نيست و همين تكه اي كه برايتان آورديم از جالب ترين قسمت هاي فيلم بود! به هر حال نوشتن اين گزارش هم به سبك همين كارگاه است و براي بهره وري بيشتر، خيلي متنوع (همراه با پخش فيلم) تنظيم شده!

داش سيا ايدز گرفت!
طبق آمار رسمي كه مركز مديريت بيماري ها اعلام كرده است، تا پايان تيرماه 85، 13هزار و 372نفر مبتلا به ويروس اچ آي وي در كشور وجود دارد. اما كيانوش خليلي مي گويد: چيزي كه ما تخمين مي زنيم اين است كه در حالت مطلوب و خوش بينانه، اين آمار، معرف 10درصد از افراد مبتلا به اچ آي وي است. يعني ما حداقل در كشور 130 هزار مبتلا داريم كه فقط 13 هزار نفر از آن  ها شناسايي شده اند. دليلش هم اين است كه از هر 10 مبتلا به ويروس ايدز، 9 نفر اصلا نمي دانند كه مبتلا هستند و يك نفري هم كه مي داند به خاطر انگ هاي اجتماعي خودش را معرفي نمي كند! اين مسأله اهميت اطلاع رساني و آموزش را بيشتر مشخص مي كند. مثلا چه خوب است كه ما از طريق برنامه هايي مثل شب هاي برره كه به اين شكل در ميان مردم جايگاه پيدا مي كند و زبانش گسترش پيدا مي كند، پيام هايي در خصوص اچ آي وي بدهيم. يا مثلا همين تيزرهايي كه با استفاده از تيپ ها و شخصيت هاي خاص و دوست داشتني، در زمينة ترافيك و رانندگي، فرهنگ سازي مي شود، از همين شخصيت هاي محبوب براي اطلاع رساني و انتقال پيام استفاده كنيم.
علي امير حسيني، مسؤول كميتة رسانه هاي انجمن تنظيم خانواده هم در اين باره مي گويد: مسؤولين ما معتقدند كه گسترش اطلاعات دربارة ايدز و آمارهاي آن در جامعه وحشت ايجاد مي كند. در صورتي كه ابتلا به اين بيماري بايد باعث وحشت شود و اين جز با اطلاع رساني صحيح ميسر نمي شود. ما چه در اين زمينه اطلاع رساني داشته باشيم و چه نداشته باشيم اين بيماري وجود دارد و در حال گسترش هم هست. بنابراين استفاده از ابزار رسانه در برابر اين بيماري، گريزناپذير و لازم است.

بيماري ناآگاهي
هزينة داروهاي نگهداري از يك اچ آي وي مثبت كه به صورت رايگان در اختيارش قرار مي گيرد، سالانه 5ميليون تومان است. با اين هزينه مي شود برنامه هاي متنوع آموزش پيشگيري از اين بيماري را ترتيب داد و يا كتاب هاي آموزشي در اين زمينه چاپ كرد كه براي آگاه كردن هزاران نفر، كاربرد دارد.
اچ آي وي در كشور ما بيماري ناآگاهي است. بنابراين هزينه كردن براي آگاهي مردم به خصوص گروه سني نوجوان و جوان به راحتي مي تواند جلوي شيوع اين بيماري خطرناك را كه راه هاي انتقال آن هم كاملا شناخته شده و محدود است، بگيرد.
كارگاه آموزشي ايدز در انجمن تنظيم خانوادة مركز بهداشت غرب تهران، يكي از برنامه هاي مناسب در خصوص آگاه ساختن گروه سني جوانان بود.
مونا رحماني، كارشناس جوانان و رسانه هاي انجمن تنظيم خانواده مي گويد : بعد از برگزاري كارگاه ها پيش آزمون ها با پس آزمون ها مقايسه مي شوند تا نسبت به نتايج آزمون ها براي كارگاه هاي بعدي برنامه ريزي صورت بگيرد. افرادي كه در اين كارگاه ها آموزش مي بينند در صورت علاقه مي توانند در كارها و كارگاه هاي بعدي از اعضاي كميتة جوانان ما باشند و ما را در انجام اين برنامه ها و پاسخگويي به داوطلبان كمك كنند.

سفيران زندگي
ساعت 4بعدازظهر است و كتابخانة مركز بهداشت غرب تهران خالي از خنده ها و سر و صداهايي است كه بچه هاي شركت كننده در كارگاه از 8 صبح به راه انداخته بودند. دخترها و پسرهاي نوجوان و جواني كه حالا سفيران زندگي اند در خانه و محله و مدرسه شان.

بدانيد و آگاه باشيد
ايدز چيست؟
منتقل شونده از طريق ويروس اچ آي وي. اين ويروس قدرت دفاعي بدن را كم مي كند. به طوري كه فرد به انواع عفونت ها و سرطان ها مبتلا شده و در نهايت قمصور مي شود!
راه هاي انتقال
- انتقال خون و فرآورده هاي خوني آلوده
- استفادة مشترك از وسايل تزريق و يا ساير ابزار تيز و برنده مثل تيغ و سوزن خالكوبي
- تماس جنسي با فرد آلوده بدون استفاده از وسايل پيشگيري
- از مادر آلوده به نوزاد در طي حاملگي، زايمان و شيردهي
براي جلوگيري از انتقال
- استفاده از وسايل پيشگيري در روابط جنسي نامطمئن
- پرهيز از عمل (مواد مخدر) و مواد تحريك كننده كه مخ انسان را زائل مي كند!
با ايدزي ها بپريم يا نپريم؟
ويروس ايدز از طريق تماس هاي معمولي مثل دست دادن، در آغوش كشيدن، روبوسي، عطسه، سرفه كردن و استفاده از حمام و دستشويي و استخر عمومي، استفاده از ظروف و وسايل غذاخوري مشترك و نيش حشرات منتقل نمي شود. فلذا نگران نباشيد وبدانيد كه افراد آلوده و بيمار، نياز به حمايت و همدلي جامعه دارند. آن ها را طرد نكنيد، لطفا!
آيا من آلوده ام؟
در اين راستا بايد بگوييم كه آلودگي به ويروس مولد ايدز فقط از طريق آزمايش خون مشخص مي شود. ضمنا ممكن است مشخص شدن بيماري چند ماهي طول بكشد. اگر مشكوك هستيد بهتر است قبل از انجام آزمايش با يك مشاور صحبت كنيد.
در چه صورت بايد حتما آزمايش داد؟
- استفاده از سوزن و سرنگ مشترك در عزيزان اعتياد تزريقي (حتي براي يك بار)
- تماس جنسي با افراد تزريقي (حتي همسر، چه فرقي مي كند!)
- ابتلا به بيماري آميزشي
- تماس جنسي با فرد داراي سابقه رفتار پرخطر جنسي

در صورتي كه پاسخ شما به هر يك از موارد فوق مثبت است، جهت مشاوره وانجام آزمايش محرمانه و رايگان همه روزه به جز ايام تعطيل از ساعت 8 صبح الي 13 با شماره هاي زير تماس بگيريد:
اتاق دوستداران جوان: 66791515
مركز كاهش آسيب: 66237460

پله پله تا پشت بام!
جوان ها كم كم دارند به فعاليت هاي سازمان يافته سياسي علاقه نشان مي دهند. بعضي از آن ها حتي به درجات خوبي هم رسيده اند مثلا عضويت در شوراي مركزي يك حزب سياسي
013551.jpg
در سياست بايد احترام همه مربي هايت را نگه داري. اگر بخواهي خودت وارد شوي، زمين مي خوري
عيسي محمدي
سيدمهدي جولايي ارديبهشتي است و متولد 1358. براي عضو شدن در شوراي مركزيِ يكي از احزاب پرسابقة انقلاب، خيلي جوان است، نه؟ خب دليل گفت وگوي ما با او هم همين است ديگر.
مدتي است كه از فعاليت هاي شتابزده در حوزة سياست از سوي دانشجويان و جوانان خبري نيست. خيلي ها هم از سياست بازي و سياست زدگي خسته شده اند. در اين ميانه كه خيلي ها از دو طرف بام به زمين افتاده اند، جوان هاي ديگري هستند كه با فعاليت اصولي تر و سازمان يافته تر در احزاب مختلف سعي مي كنند پله پله از نردبان ترقي بالا بروند. سيدمهدي جولايي هم يكي از آن ها است.
او كه حالا ليسانس جامعه شناسي دارد، از روزگار نوجواني با حزب مؤتلفه ارتباط داشته. از سال 72 هم جذب قسمت نوجوانانش شده. الان هم عضو شوراي مركزي حزبي است كه اكثر 30 نفر عضوش از آدم هاي باسابقة انقلاب هستند. اين كه حالا چطور به آن جا راه پيدا كرده، خيلي مهم نيست. مهم اين است كه او هم جزو نسل جواني است كه مي خواهند كارهاي سياسي و حزبي را از پايه شروع كنند. سياستمداران پا به سن گذاشته در احزاب مختلف هم گويا ضرورت توجه آن ها را فهميده اند. آن ها تا تبديل شدن به سياستمداران پخته و كامل، راه درازي در پيش دارند، اما آينده روشن است. با سيدمهدي جولايي راجع به خودش، زندگي، وضعيت موجود، دنياي سياست و خيلي چيزهاي ديگر حرف زده   ايم؛ اما خط و خطوط و سياست هاي حزبي كه عضوي از آن است، جزو اين خيلي چيزها نيست.

آقاي جولايي ازدواج كرده؟
بله، پارسال.
همسرت با موضع سياسي تو مشكلي ندارد؟
همسرم موضع سياسي ام را مي داند. ازدواج ام بر اساس شناخت كامل بود. ما كاملا همسو هستيم.
يعني اگر همسو نبود، انتخاب نمي كردي؟
سياست براي امثال من يك تكليف الهي است. همسرم هم اين گونه مي انديشد و طبعا بايد كسي باشد كه اين فضا را بشناسد. زندگي ماها، ثبات چنداني...
ثبات يعني چه؟
يك روز، 6 صبح مي رويم، يك شب دير برمي گرديم...
اما در كل، يك ثباتي دارد، نه؟
بله، ولي از نظر رواني، فشار مي آورد. خانه هم كه هستم، بايد پاي تلفن حرف سياسي بزنم و... خانه، آرامش مي خواهد. خيلي سخت است.
حزب براي تو اصل است، يا خانواده؟
هر كدام جاي خودش را دارد.
درست مي گويي، اما در عمل، معمولا يكي بيشتر مي چربد.
بيشتر خانواده. اما خانوادة ما آن طور نيست كه به تكليف بي اعتنا باشد. درغير تكليف اگر به خاطر خانواده قرار باشد كاري نكنم، نمي كنم.
فرض كن الان ازدواج نكرده بودي. بعد عاشق دختري مي شدي كه دست بر قضا، عضو شوراي مركزي حزب مخالف شما هم بود. چه مي كردي؟
بيا يك جور ديگر نگاه كنيم. تو طبق چه مؤلفه هايي عاشق ديگري مي شوي؟
شخصيت، اجتماعي بودن، سالم و فرهنگي بودن و ...
اين ها كافي است؟ يعني دغدغة ذهني نداري؟
مثل اين كه من براي مصاحبه آمده ام ها!
(خنده) ببين، اين كه مي گويند شناخت قبل از ازدواج، براي اين است كه مشخصات شخصي ات را با طرف هماهنگ كني. سياست، مشخصة شخصي و ذاتي ما شده. كسي كه مي خواهد با من ازدواج كند، بايد با آن كنار بيايد. بايد بپذيرد كه من عضو مؤتلفه ام، با همه فضاهايي كه در صحنة سياست وجود دارد.
جواب ندادي. اگر عاشق مي شدي، چه مي كردي؟
خيلي راحت برايت بگويم، هميشه سعي كرده ام با عقلم حركت كنم.
از خير اين بحث مي گذريم. چند كلمه مي گويم، نظرت را درباره شان بگو. بازي؟
ميان جوان ها، يعني ورزش. در سياست هم مرسوم است. بعضي ها از آن استفاده مي كنند.
خوب است يا بد؟
خيلي دوست ندارم.
اما بايد ياد بگيري.
با توجه به هدف بلندي كه گفتم، خيلي وقت ها مي شود سبكش را عوض كرد.
اما بايد بلد باشي ديگر؟
بلد بودنش را بلديم آقا. خوب هم بلديم.
شطرنج؟
فكر را باز مي كند.
سياست و شطرنج؟
خيلي شبيه هم اند.
كدام مهرة شطرنج هستي؟
سعي كرده ام تا به حال مهره نباشم.
قدرت؟
قدرت براي خدمت خوب است اما براي خودكامگي چيز بدي است. قدرت براي خدمت هم جنبه مي خواهد. اول بايد از خدا ظرفيت اش را بخواهيم.
برنده، بازنده؟
خيلي مهم نيست. بيشتر، انجام دادن وظيفه مهم است.
قمار ، سياست، برگ برنده؟ ممكن است آدم وارد سياست بشود و همه چيزش را ببازد؟
همه اش به مباني فكري برمي گردد. آمدن، براي ما وظيفه؛ بودن، وظيفه؛ و رفتن هم وظيفه است.
فضاي سياسي كشور خودمان؟
تغييرات لازم را در حوزة سياست، بر مبناي انقلابي كه كرديم، به وجود نياورديم. كنشگران سياسي امروز ما، ممكن است در تئوري اعتقادي نداشته باشند، اما شيوة رفتارشان منطبق بر شيوه هاي غربي است. ادبيات سياسي اسلامي را طراحي نكرده ايم. تدوين كرده ايم، عمل هم كرده ايم، اما متأسفانه، در ميدان سياست خيلي ها دچار التقاط شده اند. ما معتقديم به خدمت. به خاطر همين، در منش ما، به رفت و آمد، خيلي توجه نمي شود.
جواني؟
دوره كاشت است.
صداقت؟
گوهري كه كم پيدا مي شود.
در سياست چطور؟
در سياست، كمتر.
حزب؟
شهيد بهشتي فرمودند حزب، معبد من است.
حالا معبد خوبي داري يا نه؟
لحظه اي كه احساس كنيم معبد نيست، از آن خارج مي شويم.
براي جوان ترها، سياست، حوزة جذابي نيست. برعكسِ موسيقي و سينما و هنرهاي ديگر. جواني، نشانه هاي خاص خودش را هم دارد: صداقت، خامي، پرشوري، آرمانگرايي و... چطور مي شود جواني مثل تو كه 27 سال دارد، وارد سياست شود؟ چه جاذبه اي برايت دارد؟
همه اش برمي گردد به كساني كه در دوران علاقه مندي، هدايت ات كردند. اگر درست هدايت كنند و خير تو را بخواهند، رشد مي كني. اگر اين طور نباشد، به طور طبيعي، منفعل مي شوي. من خوب هدايت شدم. يك وقت روز اول، از تو سوء استفاده مي كنند؛ مي روي و پشت سرت را نگاه نمي كني، فحش هم مي دهي. ديگر از اين وادي هم بدت مي آيد.
مردم، وقتي از دور نگاه مي كنند، شما را يك جور ديگر مي بينند. تصوير شما، تار و مات مي شود. فكر مي كنند كه آن دورها، قلعه اي هست و داخل قلعه، خبرهايي. قبول داري؟
بگذار يك خاطره تعريف كنم. با يك خانمي  قرار مصاحبه داشتم. آمد بالا. با تلفن حرف مي زدم. خيلي راحت حرف مي زدم كه بله، امروز عصر مي آييد فوتبال، امروز ببريم فلان مي شود و اين ها. گوشي را گذاشتم. گفتم بفرماييد. گفت عذر مي خواهم، با آقاي جولايي كار دارم. گفتم بفرماييد، در خدمت ام. گفت عذر مي خواهم، با آقاي جولايي قرار بود مصاحبه كنم. گفتم بفرماييد، در خدمت ام. ساكت نشست. بعد گفت عذر مي خواهم، من با خودشان تلفني صحبت كردم، قرار شد بيايم خدمتشان، الان هم وقت گرفتم كه بيايم براي مصاحبه. گفتم خواهرمن، جولايي من ام، بگو شما چي كار داريد. چند ثانيه اي ساكت شد. بعد گفت آقاي جولايي شماييد؟ من دو روز است دارم با خودم فكر مي كنم كه الان مي خواهم بروم مؤتلفه چه خبر است؛ يك آقايي نشسته، اين قدر محاسن دارد، من چه جور با اين مي خواهم صحبت كنم. گفتم اين ها همه اش توهمات ذهني شما از مؤتلفه است. نه به خدا، ما اين جا، امروز انسان هايي را داريم كه در متن مردم، مردمي تر از همه اند. اين قدر عامي  و عادي اند، كه اگر نشانتان بدهم، باورتان نمي شود.
چرا اين تصورات ذهني ايجاد شده؟
به خاطر دو چيز: يكي عملكرد بعضي از سياستمدارها. يكي هم مباني تفكر سياسي غربي كه فرد سياسي در  هاله اي از قدرت است و جايگاهي دارد كه از آن نهايت سوء استفاده را مي كند و...
يعني داخل آن قلعه و بارو، خبري نيست؟
مؤتلفه، حزبي مردمي  است...
منظورم مؤتلفه نيست، كلاً مي گويم.
يك مقدار هم طبيعي است. تو احترام پدر و مادرت را داري. پيش يك شخصيت علمي  يا سياسي بالايي هم كه بروي، سعي مي كني خودت را جمع و جور كني. حالا سياستمدارها هم كه سياستمدار شده اند، رشد كرده اند و به جايي رسيده اند. به خاطر همين بايد احترام گذاشت.
خب، حالا اين سياست، براي جوان ترها مي تواند يك شغل باشد، يك آينده؟
نه.
چرا؟
احساس مي كنم امروز، تخصص نياز آن هاست، نه سياست.
مي توانند به سياست، به عنوان يك تخصص نگاه كنند؟
بله، بروند دانشگاه. متخصص شوند، بعدش هم وارد فعاليت ها.
شغل خوبي هست؟
كار من، سياست نيست. قرار نيست منبع درآمد من باشد. بايد يك سياستمدار حرفه اي بود، اما نبايد به عنوان يك حرفه به آن نگاه كرد.
مي گويند سياستمدار، بايد پخته باشد. اين چطور با خام بودن جواني جمع مي شود؟
بستگي دارد به مربي. مگر همة جوان ها خام اند و همة پيرها پخته؟
يعني بايد همه اش حواست به آن بالادستي باشد؟
فعلا. تا برسي به حد لازم. بعد از آن هم بايد احترام همة مربي هايت را نگه داري. سياست، پيچ و خم هاي زيادي دارد. اگر بخواهي خودت وارد شوي، زمين مي خوري.
زمين مي خوري يا بازي مي خوري؟
زمين خوردن، نتيجة بازي خوردن است. من آخرش را گفتم. شايد اصلا به بازي خوردن هم نرسد. چون خيلي ها وارد هيچ بازي اي نمي شوند و زمين مي خورند.
سياست شبيه چيست؟
چه سياستي؟ غربي يا اسلامي؟
همين كه در ايران خودمان وجود دارد.
نمي دانم. سياست اسلامي، همان ديانت ماست. اما سياست غربي برخاسته از ديانت نيست.
يك سؤال ديگر مي پرسم و تمام. مــي خـواهــي در سياست، به چه چيزي برسي يا چه كسي بشوي؟
براي چيزي شدن، وارد نشده ام.

يك سياستمدار جوان روزش را چگونه شب مي كند
مثل بچه هاي خوب
013554.jpg
البته من خودم را سياستمدار حساب نمي كنم. خواستگاري هم كه رفتم، گفتم دانشجويم. نه اين كه ندانند؛ سياسي بودنم را مي دانند. الان هم دارم براي فوق مي خوانم. در روز، چند ساعتي مي آيم و كارهاي محوله ام را در حزب انجام مي دهم و مي روم. فكر مي كنيد روز يك سياستمدار جوان، چگونه مي گذرد؟ شايد تصور درستي نداشته باشيد. تصوري كه زاييده حرف و حديث هاي ديگران است. سياستمداران، آدم هاي مرموزي به حساب مي آيند. خيلي ها، فكر مي كنند حتما كارهاي عجيب و غريبي مي كنند. پس خوب ببينيد كه اين سياستمدار جوان، چگونه روزش را شب مي كند.
غرغرو نيستم
خواب بعد از نماز صبح را نمي توان بي خيال شد. البته بستگي به برنامة روز كاري ام دارد. شايد آن روز، 6 صبح جلسه داشته باشم. اگر كاري نداشته باشم، سعي مي كنم تا 9 صبح بخوابم. بعضي شب ها، تا 2 و 3 نصفه شب مطالعه يا كار مي كنم. به خاطر همين، تا 9 صبح مي خوابم كه كمبود خوابم جبران شود. صبح ها كه از خواب بيدار مي شوم، مثل بچه هاي خوب، مسواك مي زنم. بعدش خب بعضي وقت ها مي رسم كه صبحانه بخورم، بعضي وقت ها نه. از اين مردهاي غرغرو هم نيستم كه مثل آقا بالاسرها، از خواب كه بيدار شدند، انتظار داشته باشند همه چيز، جلويشان آماده باشد. خانمم دانشجو است. اين چيزها را حل و فصل كرده ايم و رفته است پي كارش.

خوش تيپ، منظم، باسواد
مادرم هميشه به من مي گفت كه خوب شد تو دختر نشدي، چون هميشه سعي مي كردم به ظاهرم برسم. هر روز صبح، دوش مي گيرم. قبل يا بعد از صبحانه. به وضعيت ظاهري ام اهميت زيادي مي دهم. زمان زيادي براي پوشش، وضعيت صورت و سرم صرف مي كنم. روزانه شايد نيم الي يك ساعت، صرف رسيدگي به وضع ظاهري ام كنم. البته نه يك دفعه، بلكه در طول روز. معتقدم كه ظاهر آدم، در حوزة ارتباط، خيلي مهم است. تأثير مي گذارد. خب مبناي ديني هم دارد. به پيامبر و پيشوايان ديني مان نگاه كنيد. ( به اين جا كه مي رسيم، بحث نامرتب بودن و آشفتگي ظاهري بعضي از دينداران، كه گويا برايشان يك مشخصه شده، را پيش مي كشيم. بحث محاسن نامرتب، لباس هاي كثيف و چروك و... جولايي، چنين چيزي را نمي پسندد. مي گويد كه در مؤتلفه هم، چنين عقيده اي ندارند. جوانان اين حزب را هم، از خوش تيپ ترين، منظم ترين و باسوادترين جوان ها معرفي مي كند. دوستاني كه افتخارمي كند با آن ها دوست است.)
لباسم بايد اتو داشته باشد. سعي مي كنم خودم اتو كنم، ولي خانمم پيش دستي كرده و خودش اتو مي كند. مجرد هم كه بودم، لباسم بايد اتوي كامل داشت. در انتخاب لباس ها، جنس، زيبايي، قيمت و نيازي كه به آن دارم، خيلي مهم است. لباس اسپرت هم دارم: يك جفت كتاني خوب مارك دار، شلوار كتان و يك تي شرت آستين كوتاه. به قول بچه ها، سِت است. تازگي ها، خانمم يك تي شرت آستين بلند قشنگ هم برايم خريده است.

يك رابطه خوب
من رابطة خوب و زيبايي با همسرم دارم. براي خداحافظي، ده دقيقه اي وقت مي گذارم. برنامة روز را با هم چك مي كنيم. بابت خريد منزل هم، موقع برگشتن زنگ مي زنم و مي پرسم. اگر جايي كه كار دارم، مترو خور باشد، سوار مترو مي شوم. باور كنيد ماشين ندارم. يعني شرايط اش را ندارم. خلاصه سوار تاكسي مي شوم و مي روم به دانشگاه يا سر كارهاي خاصي كه دارم. داخل تاكسي هم بعضي وقت ها، مردم بحث هاي سياسي راه مي اندازند. سعي مي كنم فقط شنوندة خوبي باشم. سعي مي كنم اين كدها را خوب بگيرم و كنار چيزهاي ديگر بگذارم و تحليل كنم. خيلي هايش تخلية رواني است. خيلي هايش را هم قبول دارم.

جلسه به شرط كله پاچه
كار اين جا، مشخص است. طبق برنامة روزانه مان تعريف مي شود. جلساتي داريم كه بايد در آن ها حضور داشته باشم. جلسات، صرفا براي تصميم گيري اند. من مسؤول سازمان دانشجويان حزب هستم. بنابراين قسمت اجرايي ما، بخش دانشجويي است. رتق و فتق امور دانشجويان عضو و غير عضو. ما در 30 استان، نماينده داريم. بيشتر شهرستان ها هم شورا دارند. بايد كارهايي را كه مي خواهيم، انجام دهند، ارتباط هاي لازم را بگيرند، هماهنگي هاي لازم را داشته باشند و... به طور خلاصه، براي هدف هاي سياسي اي كه داريم، سعي مي كنيم نيروها را سازماندهي كنيم. اگر متوسط حضورمان را بخواهيم حساب كنيم، روزانه 4-3 ساعتي مي شود. اين جا وقت خالي هم داريم. البته در و ديوار را تماشا نمي كنيم، بلكه برنامه هايمان را چك مي  كنيم. با هم بحث مي كنيم. جلسات ما هم جلسات شادي است، با هم مي گوييم و مي خنديم. جايتان خالي، چند روز پيش رفتيم كله پاچه بخريم، شلوغ بود. اصولا بعضي جلسات را كه بايد صبح برگزار كنيم، دوستان براي حضورشان شرط مي گذارند؛ كله پاچه. يك باني پيدا مي كنيم و مي فرستيم اش براي خريد. 6 صبح، واقعا نمي شود جلسه راخشك وخالي برگزار كرد. مجبوريم به كله پاچه بندش كنيم كه بچه ها براي بحث، انرژي داشته باشند. مسيج بازي هم مي كنيم. بگذاريد آخرين مسيج دريافتي ام را برايتان بخوانم: هر وقت آب مي نوشي، مي گويي ياحسين؛ در ماه رمضان كه آب مي بيني و نمي نوشي، بگو يا ابوالفضل.

تفريح: پياده روي
بهترين تفريح ما، پياده روي است. با خانمم به قصد پياده روي مي رويم بيرون. يعني پياده روي مي كنيم، به خاطر خود پياده روي. سينما هم مي رويم. آخرين فيلمي كه ديده ام، ابراهيم خليل الله بود. دو روز در هفته هم خانة مادرمان مي رويم. بعضي وقت ها هم خانة عمو و بقية فك و فاميل.

فيتيله؛ هميشه تعطيله!
تعطيلات چهار روزه عيد فطر بحث قديمي تعطيلات زياد توي كشور ما را دوباره داغ كرد
013545.jpg
اسماعيل رمضاني
شما هم ذوق مرگ شديد، نه؟! تعطيلات هميشه خوب است، ناگهاني اش ديگر خوب تر. اصلا به ما ايراني ها خبرهاي خوب را بايد به شيوة غيرمنتظره بدهند. اين طوري مزه اش بيشتر زير زبانمان مي ماند. حتي اگر اين تعطيلات غيرمنتظره به قيمت قفل كردن خودپرداز بانك ها، محورهاي بين شهري، باجه هاي بليت فروشي ترمينال ها و به هم ريختن همة معادلات و برنامه هايي باشد كه ملت براي اين چند روزشان ريخته بودند. بعضي ها كه براي كارهاي اداري برنامه ريزي كرده بودند كه بيايند تهران، به ناچار بليت هايشان را پس دادند. آن هايي كه پول آب و برق و قسط وام و اجارة خانه نداده بودند، دستشان توي پوست گردو ماند. بعضي ها هم كه مهمان داشتند و در پي سور و سات بودند، در خماري بي پولي ماندند و... حالا ببينيد همين تعطيلات ناگهاني، چه حرف و حديث هايي را توي مملكت ما به جريان انداخته است.
مقايسه نكنيد لطفا!
تعطيلات خوب بود يا بد؟ نظرهاي متفاوتي وجود دارد. عموم مردم، مثل هميشه از تعطيلات استقبال كردند. اما در ميان كارشناس ها و مسؤولان، نظرهاي متفاوتي وجود داشت. بعضي ها موافق اين قضيه بودند كه تعطيلات عيد فطر، مثل همة كشورهاي مسلمان بايد افزايش يابد. اما آن هايي كه موافق مشروط بودند هم به اين قضيه استناد مي كردند كه چنين تصميمي نبايد خلق الساعه گرفته مي شد. با اين حال، مخالفان تعطيلات عيد فطر هم كم نبودند. آن ها مي گفتند مقايسة ما با ساير كشورهاي اسلامي، كار درستي نيست. چرا كه اگر مثلا عربستان و مالزي عيد فطر را سه روز تعطيل مي كنند، تمامي تعطيلاتشان در طول سال فقط 9 روز است. اين در حالي است كه ميزان تعطيلات رسمي ما با آن ها اصلا قابل مقايسه نيست. بعضي ديگر هم با اشاره به اين كه بايد مراقب تعطيلات آخر هفته بود، به اين قضيه استناد مي كردند كه تصميم دولت در چنين شرايطي، يك هفته تمام ارتباط ما را با دنيا قطع كرده است. چرا كه در پي اين تعطيلات، تمامي مبادلات پولي و تجاري كه قرار بود از روز سه شنبه تا پنج شنبه از طريق بانك ها و شركت ها صورت بگيرد، به حالت تعليق درآمد. شنبه و يك شنبه هم كه كشورهاي ديگر تعطيل بودند. اين يعني كه تعطيلات آخر هفته، يك هفتة ارتباط ما را با دنيا قطع و به نسبت تعطيلي روزهاي ديگر، ضرر و زيان بيشتري به اقتصاد ما وارد مي كند.

بي سابقه ايم حتي در تعطيلات
درست يا نادرست، تعطيلات رسمي توي كشور ما در ميان همة كشورهاي جهان، بي سابقه است. تعطيلات ناگهاني عيد فطر، داغ  اين مسألة قديمي را دوباره توي دل همه تازه كرد. بررسي هاي صورت گرفته در كشورهاي توسعه يافته نشان مي دهد كه هر ساعت تعطيلي مي تواند ميليون ها دلار به توليد و اقتصاد آن كشور ضرر وارد كند. به همين خاطر، بسياري از كشورهاي صنعتي دنيا در صدد كاهش تعطيلات خودشان هستند. تعطيلات، باعث كاهش توليد مي شود و اين در حالي است كه هر چقدر سطح توليد خود را افزايش دهيم، درآمد بهتري  خواهيم داشت و هر چه درآمد افزايش يابد، زندگي نيز بهتر خواهد بود. بيشترين ضرر اين نوع تعطيلات هم براي بخش خصوصي است. زيرا بخش خصوصي، براي توليد، هزينة زيادي مي كند. در حال حاضر، به طور رسمي و غيررسمي حدود دو ماه تعطيلي داريم. اين بدان معناست كه بخش خصوصي، در واقع 10 ماه توليد دارد اما 12ماه هزينه مي كند. بسياري از كارشناسان، بالا بودن هزينة  توليد در كشور را هم همين مسأله مي دانند. از نظر آن  ها بالا بودن هزينة توليد و تعدد تعطيلات، باعث ايجاد تورم در جامعه و افزايش قيمت كالاها مي شود. حالا خودتان تا آخر ماجرا را بخوانيد.

ماجراي يك طرح مفقود شده
مجلس يا دولت؛ كدام يك بايد فكري به حال تعطيلات مملكت بكنند؟ اين اقدام دولتي ها و بعد شايع شدن اين موضوع كه دولت مي خواهد با اين كار، تعطيلات بي رويه را ساماندهي كند و حتي از ميزان تعطيلات عيد نوروز بكاهد، مجلسي ها را دوباره به فكر طرح قديمي ساماندهي تعطيلات كشور انداخت؛ طرحي كه به دليل اعتراض هاي بسيار، مسكوت ماند و به سرانجامي نرسيد. مجلس در سال۸۴ بر اساس تحقيقات مركز پژوهش ها، طرحي را آماده كرده بود تحت عنوان طرح ساماندهي تعطيلات رسمي كشور. اين طرح كه نمايندگاني از كميسيون هاي مختلف، آن را امضا كرده بودند، 4الي۵ ماده داشت و بر اساس آن، تعطيلات رسمي كشور، سامان داده مي شد. بر مبناي اين طرح، دولت مي بايست در ابتداي زمستان هر سال، تقويم تعطيلات رسمي كشور در سال بعد را منتشر مي كرد و دستش باز بود كه بتواند ايام بين دو تعطيلي را هم تعطيل كند. توي اين طرح، فكري هم به حال تعطيلات طولاني عيد نوروز شده بود؛ اين طوري كه دولت مي بايست با استفاده از 26 و 27 اسفند ماه يا 5 و 6 فروردين سال بعد، تعطيلات نوروزي را بين دو جمعه مي بست. نكتة ديگري كه توي اين طرح پيش بيني شده بود، اين بود كه دولت بايد فكري براي خدمات دهي به مردم در ايام تعطيلات مي كرد. طرح ساماندهي تعطيلات كشور، عاقبت پس از تصويب در كميسيون اجتماعي، مسكوت ماند. دليلش هم معلوم بود: خيلي ها نسبت به تعطيل نبودن روزهايي مثل روز جمهوري اسلامي ايران، پانزده خرداد و ... اعتراض داشتند. آخر و عاقبت اين طرح را هم بهتر است از زبان سعيد ابوطالب نمايندة مردم تهران بخوانيد: طرح تعيين تعطيلات رسمي كشور در سال۸۴ آماده و تقديم هيأت رئيسة مجلس شد. اين طرح حتي به كميسيون اجتماعي رفت، اما ديگر برگشت آن را از اين كميسيون نديديم. ضمن اين كه وقتي يك سال گذشت و موضوعِ به اين مهمي در دستور قرار نگرفت، از ادارة حقوقي سؤال كردم كه اين طرح در حال حاضر، كجاست كه گفته شد جزء طرح هايي كه بايد در دستور بگذاريم، نيست. بنابراين اصلا به مجلس هفتم نمي رسد. به نظر مي رسد تعطيلات عيد فطر و حرف و حديث هاي بعد از آن، دوباره مجلسي ها را به فكر اين طرح قديمي انداخته است.

مناسب است آقا!
سال گذشته مركز تحقيقات ويژه و پژوهش هاي صدا و سيما در يك نظرسنجي، نظر مردم را دربارة ميزان تعطيلات رسمي كشور، جويا شد. 54 درصد گفته بودند ميزان تعطيلات، مناسب است. 32 درصد، آن را زياد و 12 درصد هم كم ارزيابي كرده بودند. حالا ببينيد آدم هايي كه تعطيلات را زياد دانسته بودند، از چه گروه هايي بودند: مردان (در مقايسه با زنان)، گروه هاي سني 35 سال به بالا، صاحبان تحصيلات عالي و افراد متأهل. افتاد؟

حمله به نوروز
خيلي دلتان را به خاطر اين تعطيلات چهارروزه صابون نزنيد. خبرهاي رسيده و نرسيده، حاكي از آن است كه همه، تعطيلات طولاني عيد نوروز را نشانه گرفته اند و مي خواهند تكه پاره اش كنند. آخر شما كجاي دنيا ديده ايد كه تعطيلات تحويل سال شان مثل ما ايراني ها اين قدر طولاني و كشدار باشد. نه روزنامه اي چاپ شود و نه كسي پي درس و مدرسه برود. حالا اين درست كه براي تحويل سال فقط چهار روز تعطيل رسمي در نظر گرفته شده؛ اما خودتان هم مي دانيد كه تعطيلات نوروزي به همين چهار روز خلاصه نمي شود. تعطيلي 13 روزة مدارس كه با مقدمه و مؤخرة آن، گاهي به مرز 20 روز هم مي رسد، عملا امور كشور را در اولين ماه سال، با ركود مواجه مي سازد. دامنة كسالت اين تعطيلات طولاني به روزهاي كاري پيش و پس از آن هم كشيده شده و همين موضوع تقريبا سي چهل روز از سال را به كما مي برد. حالا اين درست كه فصل بهار است و موقع گل و بلبل، اما مملكت كه نبايد بهترين فصل سال براي كوشش و جنبش را به خاطر اين تعطيلات طولاني از دست بدهد. تابستان كه گرم است، زمستان كه سرد. پاييز هم كه فصل كسالت و سرماخوردگي است. مي ماند همين بهار كه نيمش تعطيل است. كار و زندگي را تعطيل كنيم، برويم پي عشق و حالمان ديگر!

تعطيلات به روايت مركز پژوهش ها
تعطيلات از نظر منشأ پيدايش، به سه گروه اصلي قابل تقسيم اند. حالا ببينيد وضعيت ما توي اين تقسيم بندي چگونه است:
گروه اول، تعطيلات ملي هستند كه عموما منشأ تاريخي - فرهنگي دارند. اين تعطيلات در كشورهايي كه قدمت تاريخي بيشتري دارند، بيشتر ديده مي شوند. تعداد تعطيلات ملي در كشورهايي همچون چين، ژاپن، ايتاليا و ايران، بيشتر از ساير كشورها است.
گروه دوم، تعطيلات مذهبي اند كه ريشه در اعتقادات ديني ملت ها دارند. اين گونه تعطيلات هم در كشورهايي كه تمايلات مذهبي قوي تري دارند، بيشتر است. كشورهايي همچون سوئد، نروژ، دانمارك، پرو و ايران در گروه كشورهايي هستند كه بيشترين تعطيلات مذهبي را به خود اختصاص داده اند.
گروه ديگر، تعطيلات حكومتي اند كه ارتباط نزديكي با حكومت هاي كشورها دارند. بررسي ها نشان مي دهد كشورهايي كه انقلابات متعددي در آن ها رخ داده يا به تازگي حكومت و رژيم سياسي جديد در آن ها مستقر شده، تعطيلات حكومتي بيشتري دارند. كشورهايي همچون پورتوريكو، كنگو، كوبا، شيلي و كلمبيا جزو كشورهايي هستند كه بيشترين تعطيلات حكومتي را دارند. در كشور ما هم به دليل استقرار حكومت جمهوري اسلامي از سال 1357 تعداد تعطيلات حكومتي افزايش يافته است
گروه ديگر، تعطيلات جهاني هستند كه البته از نظر تعداد، اهميت سه گروه قبلي را ندارند. روز جهاني كارگر، جزء اين گروه است كه در ايران تعطيل نيست.
ايران كشوري است با قدمت تاريخي زياد و تمدن كهن. همچنين باورها و گرايش هاي مذهبي در ايران نسبت به ساير كشورها و حتي كشورهاي اسلامي ديگر، بسيار بيشتر است. از سوي ديگر، از استقرار حكومت جديد در ايران، زمان زيادي از لحاظ تاريخي نمي گذرد. بنابراين طبيعي است كه تعطيلات رسمي در ايران (از هر سه گروه تعطيلات) نسبت به ساير كشورها بيشتر  باشد. بررسي ها هم اين فرضيه را تأييد مي كنند. ايران با داشتن حدود 25 روز تعطيلات سالانه به مناسبت هاي مختلف، جزو كشورهايي است كه بالاترين تعطيلات را دارد. در تحقيقي كه توسط مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي انجام شده، تعداد تعطيلات ملي در ايران، پنج روز محاسبه شده است كه كمي نسبت به متوسط جهاني آن يعني 17/5 روز كمتر است . در مقابل، تعطيلات مذهبي ايران 15 روز است؛ در حالي كه متوسط تعطيلات مذهبي در كشورهاي ديگر، معادل 26/3 روز است. تعطيلات حكومتي در ايران هم 5 روز است، كه متوسط جهاني آن 69/3 روز است. بر مبناي اين گزارش در 75 سال گذشته همواره تعطيلات مذهبي، بيشترين سهم را در مجموع تعطيلات رسمي ايران داشته و معمولا اين سهم بين 50 تا 60 درصد كل تعطيلات بوده است. تعطيلات ملي هم با تغييرات بسيار محدودي (بين 4 تا 6 روز ) حدود 20 درصد تعطيلات رسمي را به خود اختصاص داده. در نهايت، تعطيلات حكومتي نيزكه از نظر تعداد تقريبا معادل تعطيلات ملي است، حدود 20 درصد مابقي تعطيلات رسمي را به خود اختصاص داده است. مركز پژوهش ها در گزارش خود تصريح كرده كه تقريبا تمامي قوانين و مصوبات پس از انقلاب اسلامي در جهت افزايش روزهاي تعطيل رسمي بوده و اين باعث افزايش تعطيلات رسمي از 15 روز در سال 1358 به 25 روز در حال حاضر (با افزايشي معادل 67 درصد ) شده است كه اين افزايش قطعا تبعات فراوان اقتصادي – اجتماعي به دنبال داشته. حالا ببينيد تعطيلات ساير كشورها چگونه است: ميزان تعطيلات رسمي در مغولستان 5 روز، در هند 7 روز، در پاكستان و مراكش 8 روز، در آمريكا، ايرلند ، آلمان، ايسلند و قطر 9 روز ، در لسوتو (آفريقا) 10 روز، در استراليا 11 روز ، در آمريكاي جنوبي، ايتاليا، فرانسه، اردن، تركيه و مصر 12 روز ، در اتريش و گويانا (آمريكاي جنوبي) 13 روز و در ژاپن 14 روز است.

تعطيلي هاي زياد، موضوعي كه ديگر تحليل نمي خواهد
غولي با ابروهاي كماني
013518.jpg
عيسي محمدي
يك ايراني و يك خارجي، تصميم عجيبي مي گيرند؛ كه به تعداد تعطيلي هاشان، به همديگر پس گردني بزنند. اول آقاي خارجي، همة تعطيلي هاشان را مي شمارد و روي هم رفته،ده بيست تايي مي زند. بعدش آقاي ايراني، شروع مي كند به شمردن و زدن. مراسم ها و اعياد و ميلادها و وفات ها و... را مي شمارد و يك عالمه پس گردني مي زند. آقاي خارجي كه ديگر تحمل اين همه پس گردني را ندارد، شروع مي كند به گلايه كردن. آقاي ايراني هم در كمال خونسردي، جواب مي دهد: عزيزم! كجاي كاري؟ تازه سه ماه تعطيلي اش مانده!
تعريف كردن لطيفه هاي قديمي و تاريخ گذشته، در محافل خصوصي يا جمعي، يك گاف به حساب مي آيد. اين جا يك محفل خصوصي يا جمعي نيست، اما اين گاف را داديم تا دست كم از لطيفه اي كه به طرزي وحشتناك، به موضوع يادداشت مان ربط دارد، استفادة بهينه كرده باشيم.
لطيفه ها هم، براي خودشان دنيايي دارند. شايد از دل آن ها، بتوان واقعيت ها و ناگفته هاي بسياري را بيرون كشيد. لطيفه سازان، معمولا دنبال نقطه ضعف ها مي گردند تا آن را، اغراق كنند و تحويل مشتريانشان بدهند. اينچنين است كه ما ايراني جماعت، هميشه براي خودمان، كلي لطيفه مي سازيم تا تحويل ديگران بدهيم. ماشاء الله اين قدر نقطه ضعف جمعي و فردي داريم كه حالا حالاها، بازار لطيفه سازي كساد نشود.
خب، حالا در ادامه بايد چه بگويم؟ دبير سرويس مي گويد كه بار تحليلي اش را زياد كن. درس هاي يادداشت نويسي، مي گويد كه همين جور ادامه بده، خوب است. درس هاي روزنامه نگاري هم مي گويد، زيرپوستي بنويس، تا به خواننده ات برنخورد. اما برنخورد كه چه؟ كه ناراحت نشود؟ مگر ناراحت بشود، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اصلا چه چيز را بايد تحليل كنم؟ آفتاب گرم نيمروز كه ديگر تحليل كردن نمي خواهد كه، مي خواهد؟
مي دانيد، آدم بعضي جاها ديگر كم مي آورد، مثل اين يادداشت. موضوع، مثل آغاز انشا هاي روزگار دبستان مان، آن قدر واضح و مبرهن است كه ديگر، زير پوستي نوشتن، افاقه نمي كند. تعارف بردار هم نيست كه آن را، قرباني عادت جمعي ديگرمان كنيم. فعل جمع به كار مي برم تا همه را، به يك چوب برانم (خودمان و خودتان را): ما ايراني ها، آدم هاي تنبلي هستيم. نمي دانم اصل و نسب مان به ابلوموف كبير روسي مي رسد يا نه، اما فرقي هم نمي كند. اصلا چرا دارم اين طور حرف مي زنم. مي خواهم مستقيم ِ مستقيم حرف بزنم: آهاي ايرانيان عزيز! اي تنبل هاي بزرگ و البته دوست داشتني! بيني و بين الله، بدتان مي آيد كه اين قدر تعطيلات داشته باشيد؟ آيا دوست نداشتيد بيشتر مي شد؟ البته كه دوست داشتيد. مگر در اداره ها و ارگان ها و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و... چقدر داريد كار مي كنيد كه نياز به تعطيلات آخر هفته هم داشته باشيد؟ مگر بازدهي ماها، چقدر است كه پسوند آن، استراحتي كامل هم داشته باشيم؟ كجاي كاريم عمو، ما اصلا سركار نمي رويم كه، مي رويم تعطيلات. نيست؟ محل كار ما، محل تفريح ما نيست؟ همه زورشان مي آيد كه كار تعريف شده شان را انجام بدهند. بايد دمِ آبدارچي را ديد كه مرتب برايمان چاي بياورد. بايد دمِ كارمند را، مسؤول پرونده ها را، همكار را، ديد كه كاري را انجام بدهد. آن هم كاري كوچك، كه بايد انجام بدهد. بعد، از آن ها هم جوري تشكر مي كنيم كه انگار، برايمان كوه جابه جا كرده اند.
مي دانيد، ما يادمان رفته كه همة هست و نيست كاري مان، مشتري است. مشتري كيست؟ براي من روزنامه نگار، دبير سرويس و سردبير و خواننده ام، براي توي كارمند، رئيس و ارباب رجوع ات، براي اوي راننده تاكسي، مسافرانش، براي آن هاي كارگر ساختمان، مهندس و بنّايشان و... اين قدر كه پول رايگان (بيچاره كلمة مفت كه نبايد اين جا خرج شود، چون ممكن است يك عده ناراحت شوند) گرفته ايم، زورمان مي آيد مفيد فايده واقع شويم. خب، وقتي شما – و ما هم قاتي شما – اينچنين هستيد، ديگر چرا گلايه و شكايت، كه دولت دو روز كاري هفته اي را كه عيد فطر داشت، تعطيل كرد؟ (هر چند آن را هم مي گوييد كه بايد از قبل مي گفتند، تا به سفري مي رفتيد) ديگر چرا شكوه از تعطيلي هاي زياد؟ به شما كه دارد خوش مي گذرد.
همه چيزمان، به همه چيزمان مي آيد، نمي آيد؟ كجاي اين آدم بدقواره را درست كنيم، كه خودش كاريكاتوري ديگر نشود؟ (مثل غولي با ابروهاي كماني!؟) آخر ِ اين داستان، خيلي روشن است. حتي روشن تر از فيلم هاي هندي. ما به اندازة زحمت مان پول نمي گيريم و اين، ما را گستاخ كرده است. ما مشتري را گم كرده ايم. ما عادت داريم فيلم بازي كنيم و مدام اعتراض كنيم، به جاي اين كه تغييري مفيد ايجاد كنيم. ما كسر شأن مان مي آيد كه رضايت رئيس و مديرمان را به دست بياوريم، چرا كه آن را با چاپلوسي، يكي مي دانيم. مي بينيد، ما كلي مشكل داريم، اين ها كه ديگر تحليل نمي خواهد، عمل مي خواهد، عمل. نه، شما بگوييد اي خوانندة محترم - كه نبايد ناراحت بشويد - شما بگوييد كه به كجاي اين شب تيره بياويزم...

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
دل و قلوه در شانزه ليزه
بيكارها فيلم مي سازند
گپي با ژيلا صادقي، مجري برنامة خانه مهر
رويدادهفته
تلويزيون
از صداي گلوله نترس!
اهل آويزان شدن نيستم
آقاي گزارش هاي با شخصيت!
ورزشي
خيسي، بگو خيس ترين ماه فصول  ام!؟
ما تا حالا مرغ نبوده ايم!
متهم شماره يك!
يكي دستم را از پشت ببندد
رويدادهفته
وقتي دنيا مال مااست
دنبال بليت بازي بعدي هستم!
جمعه روز بدي بود
پرسپوليسي ها به خونم تشنه اند!
شاهزادگان تبعيدي تورين
به دنبال يك ركورد تاريخي
بزرگ ترين رسوايي تاريخ فوتبال جهان از روي تقويم
اجتماعي
اول همسفرت را پيدا كن، بعد پا در راه بگذار
زندگي
واو مثل وام ازدواج
آ.ت.ت؛ حذف!
موتور گازي!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
شيشه وآتش و خاك
سينما
آه، اي پدر كجايي!
ما همه گناهكاريم
نام من: مرد بي نام
مرد بي نام و دوربين مايكل مور!
ژن هاي پربركت مادرم
تنها نيستم، اسلحه دارم!
دانش
عجايب درماني
درمان استرس
موسيقي
ازپدرم تقليد نمي كنم
عشق آهنگسازي بودم
روزها
در كيش مهر
و جهان كوچك شد
يك باباي شواليه
مخترع پاره وقت، عكاس تمام وقت
رويدادها
جهان كوچك
آخرين فرياد ديكتاتور
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |