- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۲ - شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۵ - - Nov 4, 2006
docharkhe
گلشيفته، قرباني مي گيرد
012954.jpg
واقعا ما بايد چه بكنيم؟ همين سينما مانده بود كه در اوج بدبختي و فشار زندگي، مي رفتيم داخلش مي نشستيم تا چند ساعتي بي خيال غم و مصيبت شويم كه رسول ملاقلي پور با اين فيلمش، سينما را هم به سكته كده و غم سرا تبديل كرد. يك هفته از اكران ميم مثل مادر نگذشته كه تماشاي آن، چند نفر تلفات منجر به غش داشته است. اين فيلم كه خيلي رمانتيك است، پدر تماشاگر را در مي آورد و اعصابش را به هم مي ريزد طوري كه تماشاگران با چشماني اشكبار از سينما بيرون مي آيند. چهارشنبة هفته قبل در سانس شبانة سينما سروش، زني بعد از گريه و زاري شديد، غش كرده و از سالن سينما به اورژانس منتقل شده. دو روز بعد هم زن ميانسالي در سينما فرهنگ، حالش به هم خورده و شنبه هم يك دختر جوان بعد از ديدن فيلم از حال رفته است. هنوز از غش بعدي، اطلاعي به دست ما نرسيده است. البته ميم مثل مادر هنوز به ركورد يك مرگ و يك سكته كه در اختيار مصائب مسيح است، دست پيدا نكرده، ولي با توجه به ظرفيت بالاي تماشاگران، علي الخصوص  نسوان، رسيدن به اين ركورد دور از دسترس نيست. اما جالب است بدانيد در هنگام اكران فيلمي مثل پروژه جادوگر بلر كه فكر كرده بود خيلي خفن است و چند سال پيش اكران شد، بيرون در هر سينما، يك آمبولانس گذاشته بودند تا غشي هاي فيلم را معالجه كنند ولي دريغ از گرية يك بچة 6ماهه كه ترسيده باشد. خلاصه حسابي ضايع شدند. اگر آن ها هم ملاقلي پور را داشتند، آمبولانس هايشان بيكار نمي ماندند!

شوكت ، عاقبت به خير شد
012924.jpg
چهار روز تعطيلاتي كه همچين ناغافل آمد سروقتمان، باعث شد تا نتوانيم به موقع راجع به پايان سريال هاي ماه رمضان با هم حرف بزنيم و حال كنيم. اما همان طور كه ديديم در پايان ماه رمضان، محمود شوكت عاقبت به خير شد و تمام 6ميليارد توماني را كه كلاني اشتباهي به حسابش ريخته بود به فرج پس داد و آخر عمري، به سرپرستي بچه هاي يتيم پرداخت. رؤيا اكرمي هم در قسمت آخر حتي فخار و نويسندگان آخرين گناه را پيچاند و الكي شد قاتل همه، تا بدين ترتيب تنها زني باشد كه در پايان سريال هاي ماه رمضان، به خانة بخت نرفته است. آتيلا پسياني هم بالاخره از پشت ميزش تكان خورد و به باغ آمد. جلوه هاي ويژة قسمت آخر هم كه قرار بود 70درصد توانايي مسؤول جلوه هاي ويژه را نشان بدهد فرقي با 20درصد قبلي اش نداشت؛ اين طوري فهميديم سطح كار به حدي است كه فرقي بين 70 و 20 درصد وجود ندارد. حالا كه بحث به آخرين گناه رسيد به sms جديدي كه الان به دستمان رسيد توجه كنيد. در ابتداي پيام، عكس يك سگ قرار دارد و در پايين آن آمده است: تو اين شكلي هستي، الان مي آيم تا بكشمت. فرهاد مودت چند روز پاياني ماه رمضان هوا ابري بود و مدام رعدوبرق و آسمان غرمبه مي شد. همه منتظر بلايي بودند كه سيدخليل وعده اش را داده بود. خيلي هايي كه ما مي شناسيم به وحشت افتاده بودند؛ اما خبري نشد، صاحبدلان تمام شد، خليل مرد و دينا هم عروس جوادي شد و قرآن را برد سروقت يكي ديگر، تا لطيفي بتواند صاحبدلان۲ را براي آينده بسازد. تا لحظة تنظيم خبر، پخش پشت صحنه، جلسات نقد و تقدير از سريال ها همچنان ادامه دارد. عوامل دل و قلوه اي است كه براي هم سيخ مي كشند.

گپي با مجيد ياسر بازيگر نقش جوادي سريال صاحبدلان
۵تيپ براي جوادي داشتم
013086.jpg
احسان ناظم بكايي
جواد جوادي، وكيل سرتق حشمتيان، روزهاي آخر رمضان، سريال صاحبدلان را قرق كرده بود. كل كل او با حشمتيان و هنگامه (زن حشمتيان) و تلاش براي نجات دينا، خيلي چسبيد.
مجيد ياسر، 30 ساله، جوادي را برايمان جذاب و ديدني كرد. او در برنامه هاي الفباي مهرباني، تهران، پلاك،۵ شب بخير تهران مجري گري كرده و در مجموعه هاي شبكه 5/3 و وفا هم بازي داشته است و حالا با صاحبدلان، نشان داد بازيگر خوبي است.
چي شد كه جواد جوادي اين قدر بامزه شد؟
اولش خيلي متزلزل بودم. 5نوع تيپ مختلف براي جوادي فكر كرده بودم، اما لطيفي گفت: به من اطمينان كن و من هم با اين كه از بعضي پلان ها ناراحت بودم، به او اطمينان كردم. نتيجه اش هم اين شد كه مردم اواخر ماه رمضان، من را شرمندة خودشان كردند.
اصلا جوادي از كجا آمده بود؟
نقش از همه سخت تر بود. بقيه مي دانستند چه كاره اند. خليل خوبه بود و جليل بده. اما جوادي، پدر و مادر مذهبي داشت و با حشمتيان و زنش زندگي مدرني را تجربه مي كرد. يك آدم دو شخصيتي كه به فكر دينا بود و دلش بيشتر براي او مي سوخت تا خودش.
كل كل با حشمتيان را چطور درآورديد؟
دو روز قبل از اين كه جلوي دوربين بروم، گرجستاني را ديدم. خيلي انرژي مثبت داد. بگو و بخندمان از آن موقع شروع شد. به مرور هم كه جلو رفتم، راحت تر كار كردم.
چقدرش بداهه بود؟
نوع حرف زدنم بداهه بود. اين جا حدود سي  درصد از ديالوگ ها را بداهه مي گفتم، اما سر وفا، 80درصد بداهه كار كردم. هر چند لطيفي مي گويد اگر خودت باشي، جوادي هستي والا، قابليت جيم كري شدن را هم داري.
با فيلم نامة سنگين صاحبدلان چطور كنار آمديد؟
ديالوگ ها سنگين بود ناگهان مي ديدم سه تا حرف خ كنار هم است. اجراي آن باعث مي شد تمركز روي بقيه چيزها از دست برود، ولي من چند تا كليد در اجراهايم مي گذاشتم تا بازي از دستم در نرود.
الان چه كار مي كنيد؟
براي بازي در فيلم سينمايي روز سوم لطيفي به آبادان مي روم. 2ماه آن جا هستم. شخصيت جالبي را بازي مي كنم. ان شاءالله در جشنواره مي بينيد.

رويدادهفته
عارفانه هاي عمو فردوس
آبشار باران كوثري

اين سريال صاحبدلان، خيلي ها را به وجد آورده، نمونه اش فردوس حاجيان (عمو فردوس سابق) كه شنبة هفتة پيش يك صفحة كامل روزنامة باني فيلم را به اشغال خود درآورد و چنان متن جگر خراش و عارفانه اي در باب اين سريال نوشت كه جگرمان دريده شد. ما كه چيزي نفهميديم، براي همين بخش هايي را برايتان عينا نقل مي كنيم شايد شما چيزي گيرتان بيايد: در سكانس پاياني، عروج آسماني خليل اين باور را نه در جليل، شاهين، دكتر، محمود و همة شخصيت هاي آنتي گونيست فيلم كه درونمايه هاي منفي دارند، بلكه در همة مخاطبان اين احساس قشنگ را به وجود مي آورد كه بايد با تبر نفس مطمئنه بت هاي نفس لوامة وجود را تكه تكه سازي تا خليل شوي... قرآن كهنه با قلم تواناي طالب زاده و با نگاه تيزبين و عارفانه كارگردان نظرباز و گيسوبلند فيلم، ما را در پيچ و خم و گيسوي دلدار گرفتار كرد... باران كوثري كه در يك بازي رئاليستي محض، آبشار شعر كلام عارفانه را آنچنان شاعرانه از زبان ديناي يتيم بازگو مي كند كه تو به اين باور مي رسي اگر خداوند بخواهد، يتيمي را به عرش مي رساند... چه زيبا محمد كاسبي اين لحظه هاي شورانگيز دراماتيك را با بازي هيجان برانگيز و دروني البته قدري آغشته به حركت هاي بيومكانيك نشان داده است... باران كوثري با ايفاي نقش جاودانة خود، بارش در دانه هاي كلام قرآن را در قاب جادويي تصوير به تن هاي مرده و روح هاي سرگردان و افسردة انسان سرگشتة موج سوم جامعة فراصنعتي، چه زيبا و شاعرانه انتقال داد. فردوس حاجيان در پايان اين متن آورده: فرصت را مغتنم مي شمارم و چند بيتي از سروده هاي عاشقانه هاي پاييزي را كه در شب هاي اخير از آبشار شعرم باريدن گرفت تقديم به خليل و صاحبدل طنازم مي كنم: با تو دوام مي شوم / بي تو تمام مي شوم / بر من اگر تو بنگري / عشق مدام مي شوم‎/ .../ ناز مكن، سفر مكن، حذر مكن، خطر بكن‎/ امشب اگر خطر كني‎/ حسن ختام مي شوم. مي بينيم كه شما هم مثل ما فكتان پايين آمده و كف كرديد. اشكال ندارد، صبر كنيد خوب مي شويد.
012951.jpg
بالاخره بازمانده هاي قاجار كليد خورد
سمور در باغ مهران مديري

اين قدر گفتيم پروژة مديري كليد خورد و كليد نخورد كه شده بوديم عينهو چوپان دروغگو. اما يك منبع موثق كه نامش بر ما فاش شده است اعلام كرد كه از اوايل هفتة پيش فيلم برداري در پشت بام خانة قديمي قلهك شروع شده و مهران خان مديري كارش را با كلي اسپانسر تبليغاتي جور واجور آغاز كرده است، طوري كه خودشان هم نمي دانند با چند تا شركت، قرارداد بسته اند. خلاصه يعني اين كه توي يك گله جا قرار است يك عالمه شعار و تابلو و پيام بازرگاني ببينيم. اين منبع موثق دليل تأخير در فيلم برداري را ضبط چند نمونه كار آزمايشي توسط گروه عنوان كرد. اما داغ ترين خبري كه از باغ محل استقرار گروه مديري اين ها به طور اختصاصي براي همشهري جوان ارسال شده اين است كه چند شب قبل، يك سمور با عبور از راه آب باغ، به مرغ داني باغ نفوذ كرده و دو تا از بوقلمون هاي مهران مديري را كشته و فرار كرده است. اين سمور كه سابقة تاريكي در قتل عام ماكيان دارد و در زمان صاحبخانة قبلي مرتكب چندين فقره قتل مرغ و خروس شده است. محل اختفاي اين سمور در انتهاي باغ است، جايي كه پشت آن باغ متروكي قرار دارد. اين هم يك خبر داغ تحليلي(!) از پروژة بازمانده هاي قاجار كه كم كم روي آنتن مي رود.
013047.jpg
پاي مورتنسن هم به ايران باز شد
سالارحلقه ها در تهران!

اين آقا آراگورن ارباب حلقه ها است، قهرمان اصلي فيلم كه پوز سائورون بدذات را كش آورد. شناختيد؟ بابا همان كسي كه در فيلم تاريخي از خشونت بازي كرده بود ديگر. ايشان چند هفته پيش يك سري به ايران زدند. چي؟ خالي مي بنديم؟! مگر آن موقع كه گفتيم شون پن و بينوش آمده اند ايران نگفتيد: شايعه است، خالي بندي است، خبر نداشتند اين ها را زده اند؟ ديديد كه راست بود! حالا هم محكم مي گوييم: آراگورن به ايران آمد. اين كه چيزي نيست، جريان آمدنش كه بامزه تر است: يك روز از روزهاي سال۲۰۰۶ مورتنسن وقتي از خواب بلند مي شود و صبحانه اي به بدن مي زند و آب پرتقال اش را هم مي زند توي رگ! مي رود سراغ اي ميل هايش و كليك مي كند، اي واي! خانم سارا صولتي روي تخت بيمارستان است، عين جن شال و كلاه مي كند و دست كارگردان آخرين فيلمش را لاي پوست گردو مي فشارد و مي آيد تهران از صولتي ديدن كند. حالا سارا صولتي كيست؟ خدا وكيلي كل بچه هاي تحريريه هم تا قبل از اين كه اين خبر را توي دنياي تصوير بزنند، او را نمي شناختند. سارا صولتي، يك نويسنده و فيلمساز جوان است كه چند فيلم ساخته و چند كتاب نوشته كه آخرين كتابش هم كه روي آن مشغول كار است تا حالا 9 هزار صفحه شده. القصه سر همين قضية نوشتن كتاب، صولتي با خواندن مطلبي مي فهمد مورتنسن عقايد مشابهي با او دارد و ميلي مي زند و اين ارتباط شكل مي گيرد. مورتنسن هم از طريق اينترنت متوجه تصادف او شده و آن قدر مرام داشته كه پا شده آمده تهران! اين قدر مرام، شايد به خاطر اين باشد كه او قبل از بازيگري، راننده كاميون بوده، احتمالا استاد كيميايي به خاطر اين حركت محيرالعقول و مرام پايين شهري اش افتخار بدهد و او را در فيلم بعدي اش بازي دهد، ولو يك نقش چند ثانيه اي. خدا را چه ديديد!
012936.jpg
سكوت زير آب!
پرويزپرستويي زير آب مي رود؟

اين كارگردان هاي فوق متفاوت ما هم هر روز يك شامورتي بازي از آستينشان بيرون مي كشند و احساس مي كنند كه اگر nجور بلا سر خودشان و گروهشان بياورند مي تركانند! آخرين ژانگولري كه ان شاءالله شاهدش خواهيم بود، فيلم مازيار ميري (كارگردان به آهستگي) است. فيلمي كه قرار است 10 دقيقه اش زير آب بگذرد! و همان طور كه اطلاع داريد معمولا فيلم بردارهاي باكلاس ما طاقت ندارند يك پرشان هم به آب بخورد. پس آقايان دستشان را دراز كرده اند و يك عدد فيلم بردار چشم آبي با مليت اصل آلماني را كش رفته اند و او را هل دادند تو آب تا ده روزي آن زير فيلم بگيرد و نُطُق نكشد! اشتباه نكنيد، فيلم هيچ ربطي به دنياي مخوف زير آب ندارد. پاداش سكوت ، فيلمي است راجع به دفاع مقدس كه ليست بازيگرانش فك مي چسباند! بر و بچ جمعشان جمع است: پرويز پرستويي، آتيلا پسياني، رضا كيانيان، مهتاب كرامتي، فرهاد اصلاني، سيما تيرانداز و... به همين مقدار رضايت دهيد، چون جاي ستون خبرهايمان كم است! فيلم بردار غيرآبي فيلم هم بهرام بدخشاني فيلم بردار خوش ذوق ماست كه به صورت اوريجينالي ايراني است! به آهستگي، انتظارها را از ميري بالا برده است و اين گروه حرفه اي نويد يك فيلم فوق  العاده را مي دهد، خداكند كه حاصل كار تو زرد از آب درنيايد! خلاصه داستان فيلم را هم مازيار ميري جوري تعريف كرده كه هيچ كس از آن سر در نياورد. مد شده است ديگر! خيلي ها به خاطر ما شهيد شدند تا ما زندگي كنيم . غير از اسم تابلوي كوچه تون، چند تا اسم از اون آدم ها رو به خاطر داريد؟ يحيي يه دونه از اون اسم هاست.

جدول فروش خارجي
اره برقي مي تازد

افتتاحيه 34 ميليوني اره۳ رسما پوز همه فيلم هاي يكي دو ماه اخير را زد. ظاهرا هنوز هم مردم دوست دارند كه يك نفر توي سينما ساطور دستش بگيرد و دست و پا و سر دور و بري هايش را پشت سرهم قطع كند. هر چي باشد، اين قضيه خيلي سرگرم كننده تر از دريافت پيام هاي عميق و فلسفي فيلم هاست. اسكورسيزي و جداافتاده هايش هنوز هم در رديف دوم هستند و به طور ميانگين، هفته اي 23 ميليون فروش دارند. شايد با اين وضعيت، كله پوك هاي آكادمي اسكار بالاخره به اين نتيجه برسند كه اين آقا مارتين هم يك چيزهايي از سينما بلد است و وقتش است كه امسال يك اسكاري چيزي به اش بدهيم! در همين راستا اعتبارِ جناب كريستوفر نولان لكه دار شد و با فروش 28 ميليوني اش، از رديف اول جدول در هفتة پيش پرت شد به رديف سوم. كريستوفر نولان همان كسي است كه بي خوابي را با بازي آل پاچينو ساخته بود. پرچم هاي پدران ما از كلينت ايستوود هم كه انگار حسابي گندزده و توي دو هفته، تازه 19 ميليون فروخته. آقاي ايستوود! انگار امسال بايد بي خيال اسكار بشوي.
012960.jpg
بازگشت رمبو به سينماها
آقاي دستمال به سر

رمبو يكي از چند تا قهرمان درِ پيت سينماست كه زمان خودش كار و بارش حسابي گرفت. اصلا تريپ موي نيمه بلند و دستمال قرمز روي سر بستن، بعد از جنگولك بازي هاي همين آقا يك دفعه مد شد. بعد از سه قسمتي كه nسال پيش ساخته شد، حالا تهيه كننده هاي هاليوود و چشم تنگ هاي تايلندي تصميم گرفتند قسمت چهارمش را هم بسازند. واناسيري موراكول، كارگردان فيلم گفته: فيلم برداري قسمت چهارم رمبو با عنوان در چشمان مار در استان هاي شمالي تايلند شروع مي شود كه احتمالا چند هفته اي طول بكشد. توي اين فيلم، رمبو به يك گروه كمك مي كند تا بتوانند در ميانمار مخفي بشوند. 80 درصد فيلم در جنگل هاي تايوان و بانكوك مي گذرد. به خاطر همين، حدود 5 ميليون دلار در هزينه ها صرفه جويي مي شود. موراكول بعدش گفته كه: بايد حواسمان به صحنه هاي خشن فيلم باشد، چون ممكن است اگر كمي اغراق كنيم، روابط سياسي تايلند و ميانمار كلا به هم بريزد. رمبو۴ براي تاي فيلم كه تهيه كنندة تايلندي فيلم حساب مي شود، حدود 37ميليون دلار سود دارد. هر چند كه اين عدد توي سيستم هاليوود رقم خفني نيست، ولي براي تايلندي ها در حد تيم ملي با ارزش است. تاي فيلمي ها الان خيلي خوش به حالشان شده، چون علاوه بر رمبو،۴ توي اين يك ماهة اخير، نيكلاس كيج و دنزل واشنگتن هم براي دو تا فيلم مختلف مدتي در آن جا جولان مي دادند.

پيام هاي كوتاه
عبدالرضا اكبري به جاي جمشيد هاشم پور، نقش امام را در فيلم فرزند صبح بهروز افخمي بازي مي كند.
فرشيد منافي اجراي برنامة راديويي جواني به وقت فردا را به عهده گرفت.
فيلم تلويزيوني خاله شادونه ساخته مي شود.
در روز انيميشن، از نورالدين زرين كلك تجليل شد.

013077.jpg

ختم قرآن صاحبدلان
ظهر عيد فطر، وسط سيماي خانواده، محجوب (خليل)، كاسبي (جليل)، برزو ارجمند (رامين)، محمدحسين لطيفي، حسين رضازاده به عنوان مهمان، كنار هم نشسته اند. محجوب از داخل پارچة سبزي كه آشنا به نظر مي رسد. قرآني قديمي را بيرون مي آورد. همان قرآن سريال صاحبدلان است. صفحه اي را باز مي  كند و شروع به خواندن آن مي  كند. بقيه هم همزمان، صفحه اي از قرآن  هايي را كه جلويشان است مي  خوانند. اين طوري، آخرين ختم قرآن دسته  جمعي كه هر روز رمضان از سيماي خانواده انجام مي شد، برگزار شد. ايدة جالب استفاده از قرآن سريال و خواندن آن توسط بازيگرها، ارزش  گوي را دارد.

روز در شب
شب عروسي قربان است. پريا وارد اتاقي كه قبلا در آن ساكن بودند مي  شود تا چادر سرش كند. اتاق مثل روز روشن است. از پنجره ها معلوم است كه اين صحنه در روز فيلم برداري شده است چون بعيد است آقا صابر اين قدر مايه دار باشد كه حياط را مثل روز روشن كند! به هر حال زيرزمين در آخرين روز، يك تمشك نصيب خودش كرد.

پيمان مرد
رفيعي اگر يك بار به من مي گفت پسرم، وضعم اين نبود. پيمان گلوله خورده و در زيرزمين خانة متروك دارد با عليرضا حرف مي زند. بازي امير آقايي فوق العاده بود، انگار واقعا داشت مي  مرد. مات زدن، اشك ريختن و به سختي نفس كشيدن را خيلي خوب از كار درآورده بود و بعد هم خيلي راحت مرد. بازي آقايي در كنار گريم خوب او، گوي ما را نصيب اين بازيگر اولين شب آرامش كرد.
013074.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
بچه سريع الرشد
زهرا فروزان: بچة اسدي در اوايل سريال زيرزمين، 6 ماهش بود و اسدي براي او شيرخشك مي گرفت. اما اواخر سريال كه يك سال از ماجرا گذشته بود وقتي پرستو دست بچه را گرفت تا خانة اسدي را ترك كند، او اندازة بچة 6 ساله بود و تازه به مهدكودك هم مي رفت. نكند اين بچه با بهار دختر نسرين سريال نرگس نسبتي داشته كه مثل هيولا بزرگ شده است؟

سيامك، آلزايمر گرفت
محبوبه بزرگي زاده: در آخرين قسمت بوي خوش زندگي، سيامك كنار استاد نشسته بود كه مجتبي به استاد زنگ زد و گفت بهرام از زندان آمد بيرون. استاد هم به سيامك همين را گفت. اما در صحنة بعدي انگار سيامك آلزايمر گرفته بود چون با تعجب پرسيد: مگه بهرام از زندان آمد بيرون؟ بوي خوش زندگي در آخرين لحظات هم نتوانست از زير بار تمشك در برود.

رنگ مو
كيان گرجي: جمعة هفته پيش احمدزاده مهمان جشن رمضان بود. تصاويري از اجراهاي 10سال پيش او پخش شد. شهرياري به احمدزاده بند كرد كه پير شده اي. احمدزاده جواب داد: من پير نشده ام، تو پير شده اي. منتها رنگ مو به موهاي من نمي سازه. ولي به موهاي تو مي سازه. اين شوخي بامزه و تند و تيز ارزش گوي دادن به احمدزاده را دارد.

گوي و تمشك شما هم رسيد:
فرزانه بزرگي، ايمان صاحب اختياري، سعيد بهمني، مازياز ق، سيد امير شيرخدايي، حسين شفقت، انسيه شهرستانك

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
گلشيفته، قرباني مي گيرد
شوكت ، عاقبت به خير شد
۵تيپ براي جوادي داشتم
رويدادهفته
ورزشي
حالا يك گاز بزن تا بعد!
افشاگري مامان انصار
خداحافظ ميدي!
بدك نبود، شايد هم خوب بود، نمي دانم
رويدادهفته
گنده باقالي ها پا به توپ شدند
فنايي: آن ها كه آمدند، خاكي بودند
من و اوكلاهما بالاتر از همه مردها
ستاره ها يكي يكي سجده مي كنند
ناگهان اسلام، ناگهان ريبري
اجتماعي
طمع، بردگي جاودانه است
زندگي
همان 2 تا، كافي است
طلاق نگيريد، لطفا!
كارخانه مدرك سازي
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
آفتاب و دخيل ها
سينما
من خشن نيستم
مادر با مصيبت اضافه
اگر كسي چپ نگاهش كند، مي كشمش!
ارثيه فاميلي
سرگشته در قدرت
دختر از هم گسيخته
مرد خانواده!
دردسر شرلي!
مرد عوضي
ديگر خانواده هاي هاليوود
دانش
چشم هاي منتظر به نور ليزر
ليزيك: LASIK
لازك LASEK
ليزر PRK
موسيقي
راك با آواي عود
آقاي نيش
از رز صحرا تا لئون
روزها
شيطان در قلعه مرغي
همه قربانيان ايران گيت
آمريكايي ها صادق نبودند
رويدادها
جهان كوچك
صد سال سلاخي
افسانه يا واقعيت؟
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |