عارفانه هاي عمو فردوس
آبشار باران كوثري
اين سريال صاحبدلان، خيلي ها را به وجد آورده، نمونه اش فردوس حاجيان (عمو فردوس سابق) كه شنبة هفتة پيش يك صفحة كامل روزنامة باني فيلم را به اشغال خود درآورد و چنان متن جگر خراش و عارفانه اي در باب اين سريال نوشت كه جگرمان دريده شد. ما كه چيزي نفهميديم، براي همين بخش هايي را برايتان عينا نقل مي كنيم شايد شما چيزي گيرتان بيايد: در سكانس پاياني، عروج آسماني خليل اين باور را نه در جليل، شاهين، دكتر، محمود و همة شخصيت هاي آنتي گونيست فيلم كه درونمايه هاي منفي دارند، بلكه در همة مخاطبان اين احساس قشنگ را به وجود مي آورد كه بايد با تبر نفس مطمئنه بت هاي نفس لوامة وجود را تكه تكه سازي تا خليل شوي... قرآن كهنه با قلم تواناي طالب زاده و با نگاه تيزبين و عارفانه كارگردان نظرباز و گيسوبلند فيلم، ما را در پيچ و خم و گيسوي دلدار گرفتار كرد... باران كوثري كه در يك بازي رئاليستي محض، آبشار شعر كلام عارفانه را آنچنان شاعرانه از زبان ديناي يتيم بازگو مي كند كه تو به اين باور مي رسي اگر خداوند بخواهد، يتيمي را به عرش مي رساند... چه زيبا محمد كاسبي اين لحظه هاي شورانگيز دراماتيك را با بازي هيجان برانگيز و دروني البته قدري آغشته به حركت هاي بيومكانيك نشان داده است... باران كوثري با ايفاي نقش جاودانة خود، بارش در دانه هاي كلام قرآن را در قاب جادويي تصوير به تن هاي مرده و روح هاي سرگردان و افسردة انسان سرگشتة موج سوم جامعة فراصنعتي، چه زيبا و شاعرانه انتقال داد. فردوس حاجيان در پايان اين متن آورده: فرصت را مغتنم مي شمارم و چند بيتي از سروده هاي عاشقانه هاي پاييزي را كه در شب هاي اخير از آبشار شعرم باريدن گرفت تقديم به خليل و صاحبدل طنازم مي كنم: با تو دوام مي شوم / بي تو تمام مي شوم / بر من اگر تو بنگري / عشق مدام مي شوم/ .../ ناز مكن، سفر مكن، حذر مكن، خطر بكن/ امشب اگر خطر كني/ حسن ختام مي شوم. مي بينيم كه شما هم مثل ما فكتان پايين آمده و كف كرديد. اشكال ندارد، صبر كنيد خوب مي شويد.
|
|
|
بالاخره بازمانده هاي قاجار كليد خورد
سمور در باغ مهران مديري
اين قدر گفتيم پروژة مديري كليد خورد و كليد نخورد كه شده بوديم عينهو چوپان دروغگو. اما يك منبع موثق كه نامش بر ما فاش شده است اعلام كرد كه از اوايل هفتة پيش فيلم برداري در پشت بام خانة قديمي قلهك شروع شده و مهران خان مديري كارش را با كلي اسپانسر تبليغاتي جور واجور آغاز كرده است، طوري كه خودشان هم نمي دانند با چند تا شركت، قرارداد بسته اند. خلاصه يعني اين كه توي يك گله جا قرار است يك عالمه شعار و تابلو و پيام بازرگاني ببينيم. اين منبع موثق دليل تأخير در فيلم برداري را ضبط چند نمونه كار آزمايشي توسط گروه عنوان كرد. اما داغ ترين خبري كه از باغ محل استقرار گروه مديري اين ها به طور اختصاصي براي همشهري جوان ارسال شده اين است كه چند شب قبل، يك سمور با عبور از راه آب باغ، به مرغ داني باغ نفوذ كرده و دو تا از بوقلمون هاي مهران مديري را كشته و فرار كرده است. اين سمور كه سابقة تاريكي در قتل عام ماكيان دارد و در زمان صاحبخانة قبلي مرتكب چندين فقره قتل مرغ و خروس شده است. محل اختفاي اين سمور در انتهاي باغ است، جايي كه پشت آن باغ متروكي قرار دارد. اين هم يك خبر داغ تحليلي(!) از پروژة بازمانده هاي قاجار كه كم كم روي آنتن مي رود.
|
|
|
پاي مورتنسن هم به ايران باز شد
سالارحلقه ها در تهران!
اين آقا آراگورن ارباب حلقه ها است، قهرمان اصلي فيلم كه پوز سائورون بدذات را كش آورد. شناختيد؟ بابا همان كسي كه در فيلم تاريخي از خشونت بازي كرده بود ديگر. ايشان چند هفته پيش يك سري به ايران زدند. چي؟ خالي مي بنديم؟! مگر آن موقع كه گفتيم شون پن و بينوش آمده اند ايران نگفتيد: شايعه است، خالي بندي است، خبر نداشتند اين ها را زده اند؟ ديديد كه راست بود! حالا هم محكم مي گوييم: آراگورن به ايران آمد. اين كه چيزي نيست، جريان آمدنش كه بامزه تر است: يك روز از روزهاي سال۲۰۰۶ مورتنسن وقتي از خواب بلند مي شود و صبحانه اي به بدن مي زند و آب پرتقال اش را هم مي زند توي رگ! مي رود سراغ اي ميل هايش و كليك مي كند، اي واي! خانم سارا صولتي روي تخت بيمارستان است، عين جن شال و كلاه مي كند و دست كارگردان آخرين فيلمش را لاي پوست گردو مي فشارد و مي آيد تهران از صولتي ديدن كند. حالا سارا صولتي كيست؟ خدا وكيلي كل بچه هاي تحريريه هم تا قبل از اين كه اين خبر را توي دنياي تصوير بزنند، او را نمي شناختند. سارا صولتي، يك نويسنده و فيلمساز جوان است كه چند فيلم ساخته و چند كتاب نوشته كه آخرين كتابش هم كه روي آن مشغول كار است تا حالا 9 هزار صفحه شده. القصه سر همين قضية نوشتن كتاب، صولتي با خواندن مطلبي مي فهمد مورتنسن عقايد مشابهي با او دارد و ميلي مي زند و اين ارتباط شكل مي گيرد. مورتنسن هم از طريق اينترنت متوجه تصادف او شده و آن قدر مرام داشته كه پا شده آمده تهران! اين قدر مرام، شايد به خاطر اين باشد كه او قبل از بازيگري، راننده كاميون بوده، احتمالا استاد كيميايي به خاطر اين حركت محيرالعقول و مرام پايين شهري اش افتخار بدهد و او را در فيلم بعدي اش بازي دهد، ولو يك نقش چند ثانيه اي. خدا را چه ديديد!
|
|
|
سكوت زير آب!
پرويزپرستويي زير آب مي رود؟
اين كارگردان هاي فوق متفاوت ما هم هر روز يك شامورتي بازي از آستينشان بيرون مي كشند و احساس مي كنند كه اگر nجور بلا سر خودشان و گروهشان بياورند مي تركانند! آخرين ژانگولري كه ان شاءالله شاهدش خواهيم بود، فيلم مازيار ميري (كارگردان به آهستگي) است. فيلمي كه قرار است 10 دقيقه اش زير آب بگذرد! و همان طور كه اطلاع داريد معمولا فيلم بردارهاي باكلاس ما طاقت ندارند يك پرشان هم به آب بخورد. پس آقايان دستشان را دراز كرده اند و يك عدد فيلم بردار چشم آبي با مليت اصل آلماني را كش رفته اند و او را هل دادند تو آب تا ده روزي آن زير فيلم بگيرد و نُطُق نكشد! اشتباه نكنيد، فيلم هيچ ربطي به دنياي مخوف زير آب ندارد. پاداش سكوت ، فيلمي است راجع به دفاع مقدس كه ليست بازيگرانش فك مي چسباند! بر و بچ جمعشان جمع است: پرويز پرستويي، آتيلا پسياني، رضا كيانيان، مهتاب كرامتي، فرهاد اصلاني، سيما تيرانداز و... به همين مقدار رضايت دهيد، چون جاي ستون خبرهايمان كم است! فيلم بردار غيرآبي فيلم هم بهرام بدخشاني فيلم بردار خوش ذوق ماست كه به صورت اوريجينالي ايراني است! به آهستگي، انتظارها را از ميري بالا برده است و اين گروه حرفه اي نويد يك فيلم فوق العاده را مي دهد، خداكند كه حاصل كار تو زرد از آب درنيايد! خلاصه داستان فيلم را هم مازيار ميري جوري تعريف كرده كه هيچ كس از آن سر در نياورد. مد شده است ديگر! خيلي ها به خاطر ما شهيد شدند تا ما زندگي كنيم . غير از اسم تابلوي كوچه تون، چند تا اسم از اون آدم ها رو به خاطر داريد؟ يحيي يه دونه از اون اسم هاست.
جدول فروش خارجي
اره برقي مي تازد
افتتاحيه 34 ميليوني اره۳ رسما پوز همه فيلم هاي يكي دو ماه اخير را زد. ظاهرا هنوز هم مردم دوست دارند كه يك نفر توي سينما ساطور دستش بگيرد و دست و پا و سر دور و بري هايش را پشت سرهم قطع كند. هر چي باشد، اين قضيه خيلي سرگرم كننده تر از دريافت پيام هاي عميق و فلسفي فيلم هاست. اسكورسيزي و جداافتاده هايش هنوز هم در رديف دوم هستند و به طور ميانگين، هفته اي 23 ميليون فروش دارند. شايد با اين وضعيت، كله پوك هاي آكادمي اسكار بالاخره به اين نتيجه برسند كه اين آقا مارتين هم يك چيزهايي از سينما بلد است و وقتش است كه امسال يك اسكاري چيزي به اش بدهيم! در همين راستا اعتبارِ جناب كريستوفر نولان لكه دار شد و با فروش 28 ميليوني اش، از رديف اول جدول در هفتة پيش پرت شد به رديف سوم. كريستوفر نولان همان كسي است كه بي خوابي را با بازي آل پاچينو ساخته بود. پرچم هاي پدران ما از كلينت ايستوود هم كه انگار حسابي گندزده و توي دو هفته، تازه 19 ميليون فروخته. آقاي ايستوود! انگار امسال بايد بي خيال اسكار بشوي.
بازگشت رمبو به سينماها
آقاي دستمال به سر
رمبو يكي از چند تا قهرمان درِ پيت سينماست كه زمان خودش كار و بارش حسابي گرفت. اصلا تريپ موي نيمه بلند و دستمال قرمز روي سر بستن، بعد از جنگولك بازي هاي همين آقا يك دفعه مد شد. بعد از سه قسمتي كه nسال پيش ساخته شد، حالا تهيه كننده هاي هاليوود و چشم تنگ هاي تايلندي تصميم گرفتند قسمت چهارمش را هم بسازند. واناسيري موراكول، كارگردان فيلم گفته: فيلم برداري قسمت چهارم رمبو با عنوان در چشمان مار در استان هاي شمالي تايلند شروع مي شود كه احتمالا چند هفته اي طول بكشد. توي اين فيلم، رمبو به يك گروه كمك مي كند تا بتوانند در ميانمار مخفي بشوند. 80 درصد فيلم در جنگل هاي تايوان و بانكوك مي گذرد. به خاطر همين، حدود 5 ميليون دلار در هزينه ها صرفه جويي مي شود. موراكول بعدش گفته كه: بايد حواسمان به صحنه هاي خشن فيلم باشد، چون ممكن است اگر كمي اغراق كنيم، روابط سياسي تايلند و ميانمار كلا به هم بريزد. رمبو۴ براي تاي فيلم كه تهيه كنندة تايلندي فيلم حساب مي شود، حدود 37ميليون دلار سود دارد. هر چند كه اين عدد توي سيستم هاليوود رقم خفني نيست، ولي براي تايلندي ها در حد تيم ملي با ارزش است. تاي فيلمي ها الان خيلي خوش به حالشان شده، چون علاوه بر رمبو،۴ توي اين يك ماهة اخير، نيكلاس كيج و دنزل واشنگتن هم براي دو تا فيلم مختلف مدتي در آن جا جولان مي دادند.
پيام هاي كوتاه
عبدالرضا اكبري به جاي جمشيد هاشم پور، نقش امام را در فيلم فرزند صبح بهروز افخمي بازي مي كند.
فرشيد منافي اجراي برنامة راديويي جواني به وقت فردا را به عهده گرفت.
فيلم تلويزيوني خاله شادونه ساخته مي شود.
در روز انيميشن، از نورالدين زرين كلك تجليل شد.