|
نامه ها
javan@Hamshahri.org
مهدي بامي
يادتان مي آيد كه در شمارة هشتاد و هشت و در قسمت در شماره هاي بعد بخوانيد فرموده بوديد كه: مد شده خوانندگان مجله ذره بين دستشان بگيرند و راه بيفتند توي مطالب نشريه دنبال گاف بگردند ؟ و يادتان هست؟ كه گفته بوديد: دريغ از يك نفر كه پيدا شود و چند تا سوژة خوب پيشنهاد كند ؟
حالا براي من سؤالي پيش آمده كه فكر مي كنم مي تواند سوژة خوبي براي تهية يك گزارش يا انجام يك تحقيق باشد.
شما كه طرفدار كلماتي از قبيل زاقارت و تركاندن هستيد، يك يادداشت، گزارش يا حتي يك پژوهش منفجر كننده و ترميناتوريستي رو كنيد تا ما بفهميم كه اين قبيل لغت هاي محاوره اي، از كجا پيدايشان مي شود.
تنها
مگر چه گناهي كرديم كه شما با ما اين جوري مي كنيد؟ مي پرسيد چه جوري؟ بايد بگويم با اين پخش بدي كه داريد آخر ما را مي كشيد. مدام بايد برويم، مدام بايد بياييم و آخرش چي؟ نيامده، تمام شده. اصلا چي هست؟ روزنامه است؟
ديگر مي خواهم گريه كنم. تو را به خدا يك فكري براي اين قضيه بكنيد.
سيد امير شير خدايي
من مجلة شما را مي خوانم. بعضي اوقات چيزي به ذهنم مي رسد و برايتان مي فرستم. همين. ولي وقتي مي بينم مطالبي به مراتب پيش پا افتاده تر از مزخرفات من چاپ مي شود، يك خرده حرص مي خورم! يك پيشنهاد دارم و يك تمشك به خودتان. پيشنهاد: مصاحبه با ساسان توكلي فارساني (سازندة خوش ذوق تيتراژ اكثر سريال ها) و اما تمشك: عباس نعمتي، نويسندة سريال اولين شب آرامش است. شب هاي آرامش(!) نويسنده اش چه كسي است؟
مهدي خانعلي زاده
هر موقع شما يك گزارش چاپ كرديد، هفتة بعدش نجف زاده عين همان گزارش را در تلويزيون پخش كرد. علتش چيست؟
هدي صداقت نيا - تالش
1 - تو را خدا يك كمي به اين گزارشگرهاي تلويزيون بگوييد كه مجله تان را ندزدند. فكرش را بكنيد اين همه فكر مي كنيد و سوژه گير مي آوريد مي رويد با شلغم مصاحبه جور مي كنيد، بعد آقاي نجف زاده كپي مصاحبة شما را (البته تلويزيوني) به خورد ملت مي دهد. حتي به خودش زحمت نمي دهد سؤال ها را عوض كند. او حتي ديواري كه با شلغم جلويش عكس گرفته بوديد را نشان داد كه چي، كه بعله ما مي توانيم هر كاري بكنيم و شما هيچ كاري نمي توانيد بكنيد. پس قانون كپي رايت چي مي شود؟ اگر اين جا ايران نبود و شما هم به دادگاه شكايت مي كرديد مي توانستيد چند هزار شايد چند ميليون دلار بگيريد و شما به يك نان و نوايي مي رسيديد .
۲ - مجله تان يك مدت اصلا به دستم نمي رسيد. قبلا كه جاي ديگري دانشجو بودم راحت گير مي آوردم، ولي وقتي آمدم اين جا يك مدت اصلا گير نمي آوردم. مجبور شدم به برادرم كه تهران سرباز بود بگويم كه هر هفته يك شماره برايم بگيرد و بعد از چند مدت كه مرخصي مي آمد برايم بياورد. از شانس من برادرم زود به زود و هر يكي دو هفته مي آمد. خلاصه اين هفته به كوري چشم دشمنان مجله تان زياد آمد و ما هم راحت گرفتيم. البته بنده به شخصه چند سري به مجله و نماينده تان تو استان و... زنگ زدم كه مي گفتند از هفتة بعد درست مي شود، ولي نمي شد.
مهراوه همراز
من كه اين قدر دوستتان دارم و براي هر شماره تان كلي بال بال مي زنم هم ديگر صدايم در آمده! صداي گله و شكايت ام را نمي شنويد؟ اين همه بندگان خدا نامه نوشتند و ميل زدند كه جلد مجله رو زرد نكنين، ولي انگار هيچ كس ما را دوست ندارد! نه شما كه مدام عكس روي جلد را زردينه مي كنيد و نه آن هايي كه فرق بين مجلة زرد و غير زرد را ناديده مي گيرند و به حساب عكس روي جلد، ذوق مرگ مي شوند و با خريدن همشهري جوان، ما را از دسترسي به شما محروم مي كنند. آخر اين انصاف است؟ (آن عزيزان زردينه پرست هم البته خيلي زود متوجه مي شوند كه همشهري جوان از آن زردينه هايي كه خيال مي كردند نيست و يك بلايي سر مجلة محبوب من مي آوردند كه آن سرش ناپيدا!) خدا آن روز را نياورد! غير از عكس جلد، يك موضوع ديگر هم هست و آن صفحه هاي راهنماست (به خصوص صفحة راهنماي فيلم) بابا تو را به خدا، اين جدول برنامه هاي ناهماهنگ صدا و سيما را چاپ نكنيد! همان ضميمة جام جم كه ما را مي پيچاند كافي است! (تماشا) به جاي آن، فيلم هاي توپ سينمايي را معرفي كنيد كه براي فيلم خوب ديدن، بهترين راهنماست. (مثل راهنماي فيلم شمارة عيد يا راهنماي فيلم يكي از شماره ها كه الان شماره اش يادم نيست، ولي عكس قشنگ جلدش راسل كرو در فيلم گلادياتور بود.) اين قدر هم بازي هاي كامپيوتري معرفي نكنيد و بگذاريد جوان ها بفهمند كه ديگر دورة اين بازي ها گذشته و نشرية شما مشوق شان نيست. بازار قيمت ها هم كه پدر، مادر نمي شناسد و هر روز نرخ هايش بالا پايين مي رود. پس نوشتن قيمت ها، مفيد كه نيست هيچ، جا گير هم هست. به جاي آن مي توانيد دربارة راه هاي شناسايي دوربين يا آي پاد با كيفيت يا حتي فنون عكاسي و... بنويسيد. بخش معرفي كتاب از آن دو تا خيلي بهتر است. ولي اگر كتاب هايي را كه با جزئيات معرفي مي كنيد همان هايي نباشد كه تو جدول با قيمت ها و انتشارات معرفي كرديد، مي شود كلي كتاب جديد را نشانمان بدهيد. شماره۸۸ واقعا شماره عالي و كاملي بود.
شماره۸۹ هم به خاطر داشتن چند بخش شعري، خيلي به ام چسبيد؛ مطمئن ام اگر حتي يك ستون كوچك را هم به شعر اختصاص بدهيد خيلي طرفدار پيدا مي كند. همة بخش هاي مجله را تا آخر مي خوانم (يا بهتر بگويم مي خورم و صفحة بسم الله، يادداشت ها، ادبيات، سبك زندگي، گالري و مهمان هفته را اول از همه مي خوانم، چون واقعا جذاب و خواندني هستند.) البته بقية قسمت ها هم عالي هستند از نوشته هاي طنز آقاي رحماني در رويداد هفته بگير تا رازهاي سرزمين من و...! با اين كه از شماره۳۹ خوانندة مجله تان هستم ولي هميشه حسرت آن سي و هشت شماره اي كه از دست دادم را مي خورم!
رعنا الماسي
مي خواستم از شما به خاطر مطلبي كه در مورد كانون اصلاح و تربيت سيستان و بلوچستان نوشته بوديد تشكر كنم و بگويم چه عجب كه غير از تهراني ها بقيه را هم آدم حساب كرديد و قابل دانستيد تا يك گزارشي، چيزي در مورد جاهاي ديگر ايران هم چاپ كنيد.
يوسف اسفندياري
در شماره،۹۰ شما چشم چپ آقاي مودت را برزخي كرديد، در صورتي كه آقاي مودت چشم راستشان را عمل كرده اند و اين چشم برزخي شد.
نامه هاي شما را خوانديم:
بهنوش تهراني، مسعود لك - دورود لرستان، سيد مهدي موسوي، يوسف اسفندياري (مي توانيد به مجله زنگ بزنيد)، ن-كدخدا (با ما تماس بگيريد) اميد جعفري (از شما تشكر مي كنيم)، سيد محمد علي عظيمي، مرتضي الله دادي، زينب رضايي فر ـ قم، زينب جهانگيري، زهرا داوودآبادي، آرزو آقايي (ممنون؛ براي شماره 100 چند تا برنامه داريم كه اميدواريم به نتيجه برسد)، مرضيه توكلي، نيما، ف.م.
پ. سلطاني
پسري حدودا 25 ساله با پدرش در يك مزرعه زندگي مي كردند. يك روز رهگذري از آن ها آدرس مكاني را پرسيد و از پسر خواست او را تا مقصد همراهي كند. پسر به او گفت كه بايد از پدرش اجازه بگيرد! و بعد از پدرش پرسيد: پدر اجازه مي دهيد همراه اين مرد بروم؟
مطلبي كه خوانديد بخشي از يك سريال قديمي خارجي بود كه متأسفانه اسمش را فراموش كرده ام.
حالا چرا اين فيلم قديمي را تعريف كردم؟ براي اين كه فقط براي چند ثانيه، احترامي كه پسري به پدرش در پنجاه سال پيش مي گذاشته را با فيلم صاحبدلان امروز مقايسه كنيد: فيلمي كه در آن پسري، پدرش را با لفظ يارو خطاب مي كند و او را عربده كش مي نامد و يا پسري، كه به پدر مذهبي و مؤمنش عقب افتاده مي گويد.
قضيه وقتي دردناك تر مي شود كه توجه كنيد به اين موضوع كه اين فيلم در پربيننده ترين ساعت شب و در مبارك ترين ماه خدا پخش مي شود.
متأسفانه در جامعة امروز ما كه احترام به والدين به سوي عدم در حركت است، پخش اين دست سريال ها و اين سري ديالوگ ها حكم كاتاليزور را در اين فرايند ايفا مي كند.
ما هر شب آن قدر محو بازي زيبا! و ديالوگ هاي زيباتر شخصيت هاي داستان هستيم كه متوجه نمي شويم اين سريال، قباحت خيلي از زشتي ها را از بين مي برد.
شخصيت هاي فيلم، خيلي راحت به هم حرف هاي زشت و متلك هاي ناجور مي گويند كه واقعا تعجب برانگيز است كه چرا به همچين سريالي، اجازة پخش داده مي شود.
همان طور كه همه مي دانيم تكرار، باعث عادي شدن يك قضيه مي شود. حال در اين ميان چيزي كه اصلا هم نيست اين است كه رويكرد فيلم به قضيه، مثبت است يا منفي.
وقتي پدري در خانه و در حضور خانواده اش فرياد مي زند و مي گويد كه اگر قرار باشد با دختري كم سن و سال تر از دختر خودش ازدواج كند چه كسي مي تواند مخالفت كند، جز اين است كه علاوه بر عادي كردن مسألة زن دوم، زشتي اين عمل را هم در جامعه از بين مي برد؟
شايد بعضي ها فكر كنند كه براي نشان دادن شخصيتي مثل جليل، اين صحنه ها و ديالوگ ها لازم باشد. اما آيا اين راه درستي است كه به بهانة نشان دادن يك شخصيت، هر ديالوگي از طريق رسانة ملي پخش شود تا كم كم جزئي از فرهنگ مردم گردد؟
صحنة شاهكار اين سريال (البته تا اين جا!) كه مصادف با شب قدر هم بود دعواي آن پدر و پسر سر تقسيم كردن منشي بود كه با هم بحث مي كردند البته محترمانه و منطقي! توجه كنيد كه يك پدر و پسر، نه دو پسر و نه دو برادر.
حالا كه در جامعة ما و به لطف فيلم ها و سريال هاي آموزنده، مسألة زن دوم و بي احترامي فرزندان به والدين كاملا جاافتاده و عادي شده نوبت جا انداختن اين مسأله است كه مي شود پدر و پسري هم بر سر دختر مورد علاقة مشتركشان با هم بحث كنند!
متأسفانه آن قدر در حاشيه ها غرق شده ايم كه توجهي به متن قضيه نداريم.
و ما باز هم هر شب از ديدن سريالي لذت مي بريم كه هر قسمتش به تنهايي به اندازة همة سريال هاي خارجي پخش شده در اين چند ساله بدآموزي دارد! البته اگر بتوانيم موارد بدآموزي در سريال هاي خارجي از جمله پرستاران، پزشك دهكده و... را پيدا كنيم.
|
|
|
|
|
فهرست
يادداشت
يادداشت بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
بكش و خوشگلم كن / پرونده اي درباره پديده خالكوبي
وپيرسينگ در ميان جوانان
5 /1 ميليارد با چشم بسته / پرونده هموفيلي ها و وكيل
نابينا و جوانش
سينما و تلويزيون
لوطي ها مي جنگند / گزارشي از پشت صحنه فيلم اخراجي ها
شب مردگان زنده / وقتي از فيلم ترسناك حرف مي زنيم
از چه حرف مي زنيم
سبك زندگي
چه سرسبز است، دره من / توصيه هايي براي آرامش و بازگشت به طبيعت
ادبيات
نويسنده نات كام / ردپاي نويسنده هاي ايراني در شبكه جهاني
موسيقي
چه كسي بود صدا زد سهراب؟ / گروه فانوس
با استفاده از شعر صداي پاي آب سهراب سپهري، آلبوم
آب روان را روانه بازار كرد
ورزش
ببر خيزان، دختران ايران / زنان ورزشكار ايراني
براي قدرت نمايي در مسابقات آسيايي دوحه آماده مي شوند
نيمروز پاييزي با تالوكاران ملي پوش / يك روز
در اردوي دختران اعزامي به مسابقات دوحه
. آن شش تاي ابدي / مروري بر معروف ترين دربي پايتخت
دانش
پيش به سوي مريخ / مسابقه براي رسيدن به سياره سرخ
جهان
آبي، نقره اي، قرمز / محاكمه شركت هاي سيگار سازي جهان
موفقيت
آداب بي ادبي / چگونه بحث كنيم و چگونه يك بحث را
به سرانجام برسانيم؟
رازهاي سرزمين من
ايراني به سبك يوناني / اين شماره با خورهه بيشتر آشنا شويد
گالري
كاريكاتور از شمال غربي / آثاري از پنجمين جشنواره
انجمن كاريكاتور تبريز
مهمان هفته
به همه آرزوهايم رسيده ام / يادداشتي از گل محمدي
بازيكن سابق تيم ملي فوتبال
روزها
اعدام طيب حاج رضايي
تولد محمود احمدي نژاد
خلع احمدشاه از سلطنت، پايان كار سلسله قاجار
ترور اينديرا گاندي
تولد جوزف گوبلز، وزير تبليغات هيتلر
درگذشت جورج برنارد شاو
تولد ماركوفن باستن
نمايش اولين فيلم گودزيلا در ژاپن
بار ديگري شهري كه دوست مي داشتيم / جنگ هاي صليبي از آن اتفاق هايي بود كه دنيا را تكان داد
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|