- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۱ - شنبه ۶ آبان ۱۳۸۵ - - Oct 28, 2006
docharkhe
بهرام، چشم خورد
012429.jpg
اين ننه بزرگ ما، خدا عمرش بدهد. هميشه حرف هاي خوبي مي زند و كارهاي جالبي مي كند. تا ما يك چيزي مي گوييم و بقيه خوش شان مي آيد، سريع برايمان اسپند دود مي كند تا نتيجة لندهورش چشم نخورد. تا عطسه مي كنيم، سريع تخم مرغ دست مي گيرد.
اين بهرام بيضايي هم اگر حواسش به حرف هاي ننه بزرگ ما بود، كسي چشمش نمي زد و نمي افتاد و پايش نمي شكست. آخر آدمي به معروفي بهرام خان كه بعد از 6 سال مي خواهد با 20 تا بازيگر مشهور مثل پرويز پرستويي، هديه تهراني و امين حيايي فيلم بسازد، آن هم فيلمي كه اسمش پرتگاه است و خيلي اسم خطرناكي است، بايد قبلش اسپندي دود كند، وردي بخواند و پف كند. بايد تخم مرغ بشكند و نظرقرباني به خودش آويزان كند تا بدخواه ها چشمش نزنند.
حالا كه گذشت و زور چشم زخم ها به پاي بهرام خان كه رفته بود محل تصويربرداري پرتگاه را در تپه هاي افسريه بررسي كند و در چاله گير كرده بود رسيد و آن را شكست. اما به قول ننه بزرگ ما، جاي ضرر را از هر جا بگيري، منفعت است. براي همين به بهرام خان توصيه كرد يك تخم شترمرغ بگيرد و بتركاند.

عزت، حرف دل ما را زد
012543.jpg
عزت خان، خدا پدر و مادرت را بيامرزد. ان شاءالله سال ها روي ميز رياست (منظورمان صندلي است، هول شديم) صدا و سيما برقرار باشيد. خدا هر چي مي خواهيد به تان بدهد. دهانتان پر از در و گوهر شود با اين حرف شيريني كه زديد. حالا كه پدر و مادر ما بي خيال خره شده اند و مي خواهند ما را آن قدر دير زن بدهند كه پسر اولمان به خاطر پيري، كهولت و از كار افتادگي ما، معافيت تكفل بگيرد، آقا عزت ضرغامي، حرف دل ما جوان ها را زده. يادآوري: قابل توجه آدم هايي كه از مريخ آمده اند و ماجراي خره را نمي دانند. شبي پدر و مادري نشسته بودند و مي گفتند بهتر است خرمان را بفروشيم و براي پسرمان زن بگيريم. پسر خودش را به خواب زده بود و داشت گوش مي داد. ناگهان بحث عوض شد. پسر نااميدانه در خواب گفت: حرف خره چي شد؟ بعد از اين يادآوري بي موقع، برويم سراغ حرف هاي لذت بخش آقاي ضرغامي. ايشان گفته اند صدا و سيما بايد برنامه هايي توليد كند كه جوان ها را به ازدواج ترغيب كند و تشويق به انجام اين كارِ لازم و مقدس، از سياست هاي صدا و سيماست. عزت خان دليل اين كه سريال ها پر است از دخترهاي چادر سفيد گل دار و پسرهاي مأخوذ به حياي چشم پاك و خجالتي را تلاش براي باز گرداندن سن ازدواج به حد مطلوب آن اعلام كردند. ما جوانان عذب اوغلي پايتخت در راستاي اطاعت از اوامر عزت خان ضرغامي، آمادگي خود را براي رساندن سن ازدواج به پايين ترين حد ممكن اعلام مي كنيم!

گپي با فرناز رهنما بازيگر نقش نرگس در سريال زيرزمين
آن طور كه فكر مي كردم،  نشد
012453.jpg
زهرا شاه حسيني
فرناز رهنما متولد۱۳۶۰ است و در دبيرستان، رشته تجربي خوانده. يك سال هم تمام تلاشش را براي قبول شدن توي كنكور تجربي كرده، ولي به اين نتيجه رسيده كه اگر هم قبول شود، با كار توي اين رشته مشكل دارد. براي همين، دل به دريا زده و كنكور هنر داده. فقط هم به قصد كارگرداني. ولي چون دانشگاه آزاد رشتة كارگرداني نداشته، بازيگري قبول شده و الان از اين اتفاق اجباري هم راضي است.
فاميل خانم بهاره رهنما كه نيستيد.
اتفاقا همه اين را مي پرسند. نه، فاميل نيستيم، ولي دوست هاي خيلي خوبي هستيم. به واسطة همين فاميلي مشترك هم با هم آشنا شديم.
از زيرزمين چقدر راضي هستيد؟
كل كار كه خوب بود. ولي من خودم را كه مي بينم، خيلي راضي نيستم. مثل همة بازيگرهاي ديگر، كلي عيب و ايراد مي گيرم.
نرگس از اول اين قدر كم رنگ بوده يا در طول كار اين طور شد؟
ما فيلم نامة هر روز را همان روز مي گرفتيم كه بخوانيم. ولي اول كه كل داستان را براي من تعريف كردند، همين طور بود. من فكر كردم شايد بشود در طول كار، بيشتر روي نقش كار كرد،  ولي نشد.
قيافة شما اصلا به دختر جنوب شهري نمي خورد و گريم هم اين تغيير را خيلي خوب در نياورده. خودتان اعتراضي نكرديد؟
من آن موقع متوجه نشدم. ولي وقتي ديدم، خودم هم متوجه شدم خيلي ها هم اين حرف را به من زدند، ولي ديگر كار تمام شده بود.
شما در كلاس هاي بازيگري استاد سمندريان هم شركت كرديد. براي شما كه فارغ التحصيل بازيگري هستيد، لازم بود؟
همة ما دانشگاه رفته ايم، ولي آن طوري كه بايد، استفاده نمي كنيم. در دانشگاه هم جرأت بعضي از تجربه  ها را نداريم. ولي اين كلاس ها جرأت ريسك كردن را به آدم مي دهند. بعد هم اين كه من از طرف همين مؤسسه به چند تا دفتر سينمايي معرفي شدم. ولي خب آن جا چون سابقة زيادي نداشتم، كارها به كس ديگري داده شد.
رفتار آدم هاي حرفه اي زيرزمين با شما چطور بود؟
اتفاقا رفتار خيلي خوبي داشتند. كافي بود من بخواهم تا هر چه را كه بلد بودند به ام ياد بدهند. اصلا اهل كلاس گذاشتن و اين حرف ها نبودند.
الان بعد از اين سريال، پيشنهادهاي كاري در چه وضعيتي است؟
الان در يك كار سينمايي به اسم اقليما بازي مي كنم. يك پيشنهاد سينمايي و يك پيشنهاد تئاتر هم دارم. بايد ببينم چه پيش مي آيد.

رويدادهفته
عكس العمل به خبر هفته پيش ما
به همشهري جوان ايمان بياوريد!

ما بارها گفته ايم كه اين صفحات رويداد در هفته با وجود بي مهري ها،  نقشي اساسي و چه بسا تكان دهنده در عالم بشريت دارد. و تمامي پيشگويي هاي ما تعبير مي شود و اكثر نيشگون هاي ما به هدف دلخواه مي رسد. هيچ وقت نبايد اين خبرها را سرسري بگيريد. نمونه اش هفتة پيش كه اعلام كرديم هندي ها مي خواهند يك خال هندي روي پيشاني مولوي بگذارند و او را لاي درخت و ستون بچرخانند و فيلم بسازند و به جميع خلق الله اثبات كنند مولوي بيشتر از آن كه ترك باشد، هندي است. (فارسي بودنش پيشكش!)
يك هفته نگذشت كه محمد سرافراز، معاون عزت الله ضرغامي اعلام كرد داريم فيلم نامة سريال مولوي را مي نويسيم. فقط محض اطلاع، به عزيزاني كه دارند اين فيلم نامه را مي نويسند عرض مي كنيم دو ماه ديگر، سال 2007 شروع مي شود. يونسكو سال 2007 را سال مولوي اعلام كرده است. (ذوق زده نشويد. اين نام گذاري هم به همت برادران تركيه اي انجام شده.) بنابراين بهتر است دست بجنبانيد و يك چيزي بنويسيد و بسازيد. اين درست كه مولوي بين اين همه كتاب هايش، يك بيت تركي و عربي ندارد. ولي آن ها آن قدر مولوي مولوي كردند كه بقيه باورشان شده مولوي يا ترك است يا هندي. پس لطفا بجنبيد!
012432.jpg

بعد از سفر نيكول كيدمن به كوزوو
مهتاب كرامتي با HIV

هفتة پيش در همين صفحات خوانديد كه نيكول كيدمن رفته كوزوو و مثل نديد بديدهاي غربت نديده، سخناني در باب خوبي هاي مردم آن جا گفته و خلاصه حسابي رمانتيك بازي درآورده. در آن جا ما گفتيم مهتاب كرامتي هم كه مثل نيكول، سفير يونيسف است. فردا پس فردا بلند مي شود مي رود كوزوو تا روي نيكول را كم كند و در اين زمينه هم هنرمندان ما از اجانب كم نياورند.
اما اين هفته، خبر رسيد كه مهتاب كرامتي نه تنها كوزوو نرفته بلكه در همين ايران خودمان، در يك مستند دربارة ايدز بازي كرده است. مستند سرخ را شبكه چهارمي ها تهيه كرده اند و كيوان علي محمدي و اميد بنكدار، آن را كارگرداني كرده اند. البته اين مستند، يكي از مستندهاي مجموعه بيست شب است. مدتي قبل هم بهرام رادان در يكي از قسمت هاي بيست شب كه دربارة قرص هاي روان گردان بود، بازي كرده بود. اين هم از يك دستي مهتاب خانم به نيكول. ببينيم هفتة بعد، نيكول چه پاتكي به اين تك كرامتي مي زند. نبرد سفيران يونيسف در همة ابعاد ادامه دارد. بايد ديد كي كار به گيس و گيس كشي مي كشد!
012441.jpg

حرف هاي جنجالي ميلاني در آلمان
از اين سو به آن سو!

اين ورزشي ها، آن اوايل چند بار جواني كردند و قاتي خبرهاي ورزشي شان به ساحت بانوان محترمه اسائه ادب كردند و گفتند آن ها مقداري خشن، كمربند مشكي خاله زنك و فول كنتاكت هستند. جايتان خالي نبود ببينيد چه خبر شد. از آن بلايي كه سيدخليل مي گفت، بدتر سر ورزشي ها آمد. نامه هاي تهديدآميز پشت سر هم مي آمد. لنگه كفش و چنگال بود كه پرتاب مي شد. جاي سالم بر بدن بچه هاي ورزشي نمانده بود. بگذريم. حالا شما خانم هاي مكرمه، آن بلا را سر سرويس ورزشي آورديد، بگذاريد يك چيزي از تهمينه خانم ميلاني برايتان بگوييم. ميلاني وقتي جشنواره فيلم كلن آلمان تمام شده، جلوي چشم اجانب گفته در ايران فاصلة نسل ها دارد روز به روز بيشتر مي شود و نسل جوان، پدر و مادرشان را به عنوان ريش سفيد قبول ندارند. نسل جوان دارد همين طوري به اين سو و آن سو مي خورد و متأسفانه نسل جوان دختر ما، در برخي موارد بي پروا و وحشي و بد شده است.
جملة آخر را كه داريد! اين هم از تهمينه ميلاني كه مي رفتيد فيلم هاي فمينيستي اش را مي ديديد تا فروش كند. اين هم از كارگرداني كه در فيلم هايش آتيلا پسياني و هاشم پور و گلزار بدجنس و جنايتكار، پدر نيكي كريمي و مريلا زارعي و مهناز افشار فرهيخته و حيوونكي را در مي آورند. ديديد آخرش آب پاكي را ريخت روي دستتان؟ حال ببينيم شما نسوان غيور كه يد طولايي در پرچم كردن ضد فمينيست ها داريد، چطور اين اسائه ادب را كه در مجامع آلماني هم بيان شده، جواب مي دهيد. فقط جان مادرتان بي خيال ما شويد. ما فقط راوي خبر هستيم. اصلا ما گيلاس ايم.
012501.jpg

ليگ سريال رمضان تمام شد
دينا و فرج در صدر جدول

ليگ سريال هاي ماه رمضان هم تمام شد. زيرزمين و صاحبدلان با اختلاف زيادي در صدر جدول قرار گرفتند و توانستند آخرين گناه را كه در هفتة اول رمضان به خاطر جنگولك بازي دست خوري و گرگ شدن، در صدر بود، پايين بكشند. بوي خوش زندگي هم باوجود حضور مجيدصالحي به خاطر ارائة يك بازي تكراري و حوصله سربر، در قعر جدول رده بندي قرار گرفت. جالب اين كه خانه به دوش با اين كه براي بار دوم و در نيمه شب پخش مي شد، ولي توانست خودش را تا ميانة جدول بالا بكشد. به اين ترتيب، عليرضا افخمي سرمربي زيرزمين به قولي كه در ابتداي فصل داده بود عمل كرد و تيمش را به صدر آورد. لطيفي هم كه عليرضا طالب زاده را روي نيمكت داشت، به واسطة بازي گروهي فوق العادة صاحبدلان، در كورس قهرماني باقي ماند.لطيفي و افخمي با اين موفقيت، در صد سرمربيگري (كارگرداني) خود را در رمضان سال بعد افزايش دادند.
012462.jpg

فيلم هاي خارجي اين هفته
بازگشت تيم برتون

هي ما مي گوييم گردن اين كلينت ايستوود توي اسكار و هاليوود خيلي كلفت است، كسي باور نمي كند. هر سال درست همين موقع ها يك فيلم از حضرت آقا اكران مي شود كه دل همة بروبچ گلدن گلوب و آكادمي را با خودش مي برد. پرچم هاي پدران ما هم شاهكار امسال استاد است كه فيلم نامه نويس اش برندة اسكار بهترين فيلم و فيلم نامة سال پيش، پل هگيس است. فيلمساز جشنواره اي كه ديگر شاخ و دم ندارد! فيلم زندگي نامة ملكة افسانه اي فرانسه ماري آنتوانت كه توسط سوفيا كاپولاي با استعداد ساخته شده، شايد بحث انگيزترين فيلم اين هفته باشد. با اين كه داستان فيلم توي انقلاب فرانسه مي گذرد، ولي كاپولا براي موسيقي فيلم از قطعات راك و پاپ دهه 80 استفاده كرده. هر چي باشد بايد يك كمي از خل بازي هاي بابايش را به ارث ببرد. بعد از اكران اين فيلم در جشنواره كن، منتقدها احتمال دادند كه در آينده ماري آنتوانت به يكي از بهترين فيلم هاي زندگي نامه اي تاريخ سينما تبديل شود. همين جا يك گوي درست و حسابي هم به آدم هاي خوش ذوقي مي دهيم كه درست چند روز قبل از هالووين تصميم گرفتند كه انيميشن فوق العاده كابوس قبل از كريسمسِ تيم برتون و هنري سليك را كه سال 93 ساخته بودند دوباره اكران كنند. احتمالا اره۳ هم اين هفته اكران مي شود و گيشه ها را حسابي مي تركاند! راستي تركاندن معني موفقيت مي داد؟
012468.jpg

فيلم جديد تورناتوره در جشنواره رم
سينما پاراديزوي جديد

شنيدن خبر فيلم جديد تورناتوره بيشتر شبيه يك رؤياست. از تصاوير نوستالژيك سينما پاراديزو هفده سال مي گذرد. حتي الان هم كه براي بار دهم كاست درب و داغان سينما پاراديزو توي ويديو مي رود تا باز آهنگ رؤيايي انيو موريكونه روي حرف هاي طلايي آلفردو شنيده شود، باز هم حال و هواي ايتاليا دل آدم را با خود مي برد. تورناتوره دوباره برگشته، اين بار با فيلمي به اسم ناشناخته كه داستان يك زن مهاجر اوكرايني (ماگريتا باي) را روايت مي كند. او هم مثل خيلي از زنان اروپاي شرقي براي پيدا كردن زندگي بهتر به ايتاليا مي رود، اما از شانس بدش پايش توي يك ماجراي پيچيده كشيده مي شود؛ ماجرايي كه به مرور، ذره ذرة روح و جسمش را از بين مي برد. حال و هواي ناشناخته هم مثل اكثر كارهاي تورناتوره، نوستالژيك و تا حدودي رؤيايي است. دوست نداشتم فيلمم كسي را متهم كند. ..ول تحقيقاتي دربارة زن هاي مهاجر و نحوة زندگي شان انجام دادم. ديدم كه سينماي سفارشي ما اين چيزها را نشان نمي دهد، براي همين نخواستم من هم آن كار را بكنم.

پيش بيني هاي اسكاري
پيروزي ملكه

پيش بيني هاي اسكاري و دل دل كردن كارگردان ها و تهيه كننده ها و بازيگرها براي قاپيدن مجسمة طلايي دوباره شروع شد. با اين كه چو افتاده كه شانس اول اسكار بازيگري امسال هلن ميرن به خاطر بازي توي نقش ملكة اليزابت دوم است، ولي كار فوق العاده پنه لوپه كروز توي بازگشتِ آلمودووار را هم نمي شود نديده گرفت. تازه خودِ بازگشت هم بين شصت و يك فيلمي كه از كشورهاي مختلف براي شركت توي بخش خارجي فرستاده شده اند هم يك سر و گردن از همه بالاتر است. معمولا فيلم هاي خوبي كه توي كن تحويل گرفته نمي شود توي اسكار حلواحلوا مي شوند، براي همين طبيعي است كه آلمودووار امسال هم با مجسمة طلايي به كشورش، اسپانيا برگردد. احتمالا جدا افتادة اسكورسيزي هم با خوبي هايش، به روال سال هاي گذشته، جلوي فيلم ايستوود قافيه را ببازد و جايزه هاي فني هم به دزدان دريايي كارائيب۲ برسد. نفرين گل طلايي (ژانگ ييمو ـ ژاپن)، لابيرنت پان (گيرمو دل تورو ـ مكزيك)، زندگي ديگران (فلورين هنكل ـ آلمان)
و صد البته كافه ترانزيتِ كامبوزيا پرتوي مهم ترين رقباي بازگشت توي بخش خارجي به حساب مي آيند.

پيام هاي كوتاه
هادي كاظمي، به جمع بازيگران مجموعه مهران مديري پيوست.
بهرام رادان در فيلم چهار انگشتي سعيد سهيلي بازي مي كند.
رئيس قوه قضائيه از برنامه تلويزيوني الفباي مهرباني تقدير كرد.
امير قادري، دارد مستندي درباره مسعود كيميايي مي سازد.

012567.jpg

كله زني در اتاق عمل
يك شب رفته بوديم بيمارستان. يكهو يك نفر آمد داخل، چون توي اورژانس، دكتر نبود. يك راست رفت تو اتاق عمل دكتر را كشيد بيرون و با كله زد تو صورتش. احسان عليخاني با آن حركات چشم و دست، اين خاطرة محيرالعقول را تعريف كرد. اما مهمان برنامة جزر و مد كه پرستار هم بود، نه گذاشت و نه برداشت، جواب داد: هميشه تو اورژانس، دكتر هست. اتاق عمل هم همين طوري الكي نيست كه كسي سرش را بيندازند و بيايد تو. خلاصه حسابي زيرآب خاطرة عليخاني را زد. آدم بخواهد خاطره هم بسازد، درست بسازد كه تمشك نخورد!

كارآگاه بي حال
اين ديگر آخرش است. آتيلا پسياني مثلا كارآگاه سريال آخرين گناه است. اما در هيچ قسمتي از پشت ميزش تكان نمي   خورد و زيردست  هايش بايد جور او را بكشند. همه اش لم داده و به نقاشي هاي پرينت گرفته شده نگاه مي كند. منتظر است تا قاتل به او زنگ بزند و جاي مقتول را بگويد. مدام هم شقيقه و چشم  هايش را مي مالد؛ درست مثل آل پاچينو در فيلم بي خوابي كه هر چي زور مي زد بخوابد، نمي توانست.
اين قضيه به كنار، استاد وقتي ميگرن اش عود مي كند، معماي قتل حل مي كند و در همين حالت يكهو فهميد نقاشي ها مربوط به گناهان كبيره است! آقا مي خواستيد همة صحنه هاي بازي آتيلا پسياني را توي يكي دو روز سر و ته اش را هم بياوريد و پول كمتر خرج كنيد، فكري هم به حال تمشك خوردن مي كرديد.

اِوا، من اين كار را نكردم
زمان براي افتتاح حساب تا 15 مهر بود. حيف من اين كار را نكردم. اين جملات نااميدانه را پسر مثلا خوش تيپ مي گويد تا تبليغ تمديد مهلت افتتاح حساب بانك شروع شود. احتمالا مسؤولان بانك با اين تبليغ مي خواسته اند بگويند بانك  ما، بانك جوان ها و خوش تيپ هاي افسرده اي است كه توهم مكش مرگ ما بودن دارند. واقعا اين جوان، نماد پسر جذاب ايراني است يا نماد آبروريزي مردها و تمشك خوري؟

قرآن با ترجمه
اين كتابي است بي شك براي هدايت پرهيزگاران. سيدخليل يا دينا وقتي شروع به خواندن قرآن مي كردند، چند صداي ديگر با آن ها همصدا مي شدند و همان صداها شروع مي كردند به خواندن ترجمة آن. استفاده از ترجمة قرآن به اين خوبي، براي اولين بار است كه در تلويزيون اتفاق مي افتد. پس حق داريم اين آخر رمضاني به صاحبدلان گوي زريني بدهيم.
012564.jpg

Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
شيوا وثوقي: در سريال زيرزمين، رحمان به فرج مي گويد: تا پاستل ها را به دختره دادم، دو تا نقاشي باهاش كشيد. بعد يك نقاشي به فرج داد كه با مدادرنگي كشيده شده بود. آن هم از نوع كمرنگش. يعني زيرزميني ها بودجه نداشتند پاستل بخرند و نقاشي بكشند؟
گوي و تمشك شما رسيد:
روح الله مهدوي فر، سيدمجتبي موسوي، مهدي حسنلو، محمد هاشمي، مهدي خانعلي زاده.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بهرام، چشم خورد
عزت، حرف دل ما را زد
آن طور كه فكر مي كردم،  نشد
رويدادهفته
ورزشي
ببر خيزان؛ دختر ايران
شيتيل ما فراموش نشود!
كريس دي برگ در اردوي وزنه برداري
جا مانده هاي دوحه
نيمروز پاييزي با تالوكاران ملي پوش
آرزوهاي مربي چيني براي تيمش
آن 6 تاي ابدي
و تاج اين گونه خرد شد!
به دليل دنيزلي!
پرسپوليس دوپينگ كرده بود!
گيرم پدر تو بود فاضل
زماني براي عشق ورزي با فوتبال
مرغ يا تخم مرغ؟
خانواده اي مثل شهر
بايد درسم را بخوانم
رويدادهفته
اجتماعي
دل ها هم مثل بدن خسته مي شوند. با حكمت هاي لطيف، دوباره دل ها را تازه كنيد
زندگي
زن ها برابرتر از مردها
روي دوبي كم شد
خيابان گردي ممنوع!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ايراني به سبك يوناني
سينما
لوطي ها مي جنگند
ستاره ها
نيامده ام كه جاي ديگران را تنگ كنم
مي گفتند با ده نمكي كار نكن
نويسنده هاي هفت هزار توماني
پربيننده ترين فيلم سال 86
فرمانده سوپراستارها هستم
خدا مي داند
شوكت مي مرد
عالي است
مگر چند تا پيشنهاد داريم؟
شب مردگان زنده
دانش
پيش به سوي مريخ
ما را به مريخ برد
موسيقي
چه كسي بود صدا زد سهراب؟
جغد در باغ معلق مي خواند
از كاشان تا اسكانديناوي
روزها
آخرين جنگ صليبي است
رويدادها
بار ديگر شهري كه دوست مي داشتيم
شمشير، برف و گلابي
بازيگران عصر صليبي
شهرهاي صليبي
ماجراهاي صليبي
غنيمت هاي صليبي
جهان كوچك
آبي، نقره اي، قرمز
مرگ در مي زند
آل پاچينو عليه سيگار
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |