محمد كياسالار
در عرف ما، بحث كردن با بزرگتر را مي گذارند به حساب بي ادبي آدم. حتي بعضي ها پا را از اين هم فراتر مي گذارند و هر بحث كردني را حمل بر بي ادبي مي كنند. اين طرز تلقي اگرچه چندان موجه به نظر نمي رسد، اما حتي اگر درست باشد، باز بايد گفت كه بي ادبي هم آدابي دارد كه رعايت اش رسيدن به نتيجه را آسان مي كند و رعايت نكردنش، گره هاي قبلي را محكم تر مي كند. شما با آداب بي ادبي چقدر آشنايي داريد؟
توي خانه يك حرفي زده ايد كه به خواهرتان برخورده. يكي دو ساعتي گذشته و حالا او از دستتان حسابي دلخور است. سگرمه هايش رفته است تو هم و لام تا كام با شما حرف نمي زند. انگار منتظر است برويد از او عذرخواهي كنيد. از آن طرف، شما هم خيال مي كنيد حق با خودتان است. حتي خيال مي كنيد حق داشته ايد بدتر از آن چه را كه گفته ايد به زبان بياوريد و خواهرتان هم حقش است اين حرف ها را بشنود. با تمام اين تفاصيل، باز هم خوشتان نمي آيد ماجرا همين طوري پيش برود. دنبال يك تدبيري يا ترفندي مي گرديد كه همه چيز را سر و سامان بدهيد و وضعيت را سفيد كنيد. اما چه تدبيري؟ كدام ترفند؟ 1 يا 2 يا 3 يا 4؟
۱ ـ مي رويد سراغ خواهرتان و به او مي گوييد: دفعة قبل را يادت هست؟ يا آن دفعة قبل تر؟ تو دقيقا مشابه همين حرف ها را به من زدي، اما من اين قدر دلخور نشدم. چطور وقتي تو حرف مي زني، من نبايد اعتراض كنم، اما وقتي من حرف مي زنم تو حق داري قهر كني و...؟
۲ ـ تصميم مي گيريد محكم برخورد كنيد. با عصبانيت از جايتان بلند مي شويد و در را محكم به هم مي كوبيد و فرياد مي زنيد كه: بس كن ديگه، هميشه همين جوريه، آخرش همة تقصيرها را مي اندازي گردن من!
۳ ـ سعي مي كنيد مسير بحث را نبنديد و آرام آرام راهي براي گفت وگو باز كنيد. وقتي موفق به انجام اين كار شديد، به او مي گوييد كه چه چيزي باعث شده شما يك چنين حرفي را به زبان بياوريد. سعي مي كنيد تفكرات و احساساتتان را ساده و صميمي براي او تشريح كنيد .
۴ ـ تصميم مي گيريد ورق را برگردانيد. به همين خاطر، برخلاف آن چه در قلبتان مي گذرد، مي رويد سراغ خواهرتان و به او مي گوييد: راستش من توي اين مدت، حسابي با خودم فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه در اظهارنظرهايم زياده روي كردم. بعدش هم يك دروغ مصلحتي به او مي گوييد و قضيه را فيصله مي دهيد: من قبول دارم كه اشتباه از طرف من بوده و حالا از تو عذرخواهي مي كنم و مي خواهم راهي پيش پايم بگذاري تا اشتباه ام را جبران كنم.
بر سر چهارراهي
تا اين جاي كار، ديديد كه يك موقعيت هست و چهارگزينه براي انتخاب. حالا انتخاب شما كدام است؟ راستش، شما اگر مطابق هر يك از چهار گزينة بالا رفتار كنيد، روان شناسان دربارة شما قضاوت هايي مي كنند و راهكارهايي براي بهبود اوضاعتان پيشنهاد مي كنند كه چند نمونه اش را به همان ترتيب بالا (از 1 تا 4) در زير مي بينيد:
۱ـ شما از آن آدم هايي هستيد كه توي هر بحثي فقط دنبال يك هدف اند: بحث را به نفع خود تمام كردن. اين مهم ترين هدف شماست و دست به هر كاري مي زنيد تا به اين هدف برسيد. نتيجة كارتان هم معمولا اين مي شود كه در هر بحثي، طرف مقابل تان را آزرده خاطر مي كنيد و يا فرو مي بَريدش توي لاك دفاعي و وادارش مي كنيد به عقب نشينيِ كلامي.
۲ ـ شما آدمي هستيد كه وقتي در روند يك بحث، احساس شكست مي كنيد كنترل خودتان را از دست مي دهيد و شروع مي كنيد به داد و فرياد و انواع و اقسام پرخاشگري هاي كلامي و رفتاري. اگر چنين شخصيتي داريد، بهترين تمرين براي شما رهاسازي عضلاني (ريلكسيشن) است و اگر از مشورت يك روان پزشك يا روان شناس هم استفاده كنيد كه چه بهتر.
۳ ـ شما از آن آدم هايي هستيد كه از مهارت شان در سخنوري براي رفع مشكلشان در هر بحثي استفاده مي كنند. اين كار نه تنها عيبي ندارد، بلكه خيلي هم خوب است، اما هميشه يك خطر هست كه شما را تهديد مي كند: بي اعتنايي به قدرت شنيدن. گاهي همين كه شما موقعيت سخن گفتن را براي طرف مقابل آماده كنيد، كافي است تا مشكل از بيخ و بن حل شود. گاهي طرف مقابل تان فقط دلش مي خواهد حرفش را به طور كامل بيان كند و دوست دارد شما حرفش را به طور كامل بشنويد. همين. هر چقدر هم كه در يك بحث، خوب و مؤثر حرف بزنيد و بحث را اداره كنيد؛ باز هم بهتر است كه از متكلم وحده بودن دست برداريد و بگذاريد طرف مقابل تان هم حرفش را بزند و شما گاهي فقط گوش كنيد.
۴ ـ شما آدمي هستيد كه در هر بحثي كوتاه مي آييد و سعي مي كنيد قضيه فيصله پيدا كند و مشاجره اي درنگيرد. به همين دليل، يا اصلا بحث را شروع نمي كنيد و يا اگر هم شروع كنيد، به پايان نمي رسانيدش، از ترس اين كه مبادا كار به جاهاي باريك بكشد. بهترين تمرين براي شما اين است كه مهارت هاي حرف زدن را خوب ياد بگيريد. از عباراتي نظير: من فكر مي كنم، من احساس مي كنم و امثالهم براي بيان احساسات دروني تان استفاده كنيد و براي رسيدن به يك نتيجة مسالمت آميز و منطقي در خلال يك بحث تلاش كنيد.
لابد خودتان هم متوجه شده ايد كه از بين چهار گزينة بالا، روان شناسان ترجيح مي دهند گزينة سوم را ـ البته با حذف و اضافات مختصري ـ به شما توصيه كنند.
از بحث تا سلامت
جان گاتمن، يكي از محققان دانشگاه واشنگتن كه بيش از 25 سال روي شيوه هاي مباحثه تحقيق كرده و مطلب نوشته، معتقد است: اگرچه ظاهرا موضوع بحث، مهم ترين چيزي است كه در يك بحث وجود دارد، اما واقعيت اين است كه آن روشي كه شما با هم بحث مي كنيد، تعيين كننده ترين عامل است براي اين كه پيش بيني كند آيا بحث شما به نتيجه مطلوبي مي رسد يا نه.
جان گاتمن در يكي از تحقيقاتش، از 90 زوج جوان و تازه ازدواج كرده تقاضا كرد تا دربارة مهم ترين موضوعات مورد اختلاف شان با هم بحث كنند. بعد، فيلم هاي ضبط شده اين مباحثات را بررسي كرد و آن ها را از نظر استانداردهاي رفتاري مثبت و منفي در طول بحث با هم مقايسه كرد. استانداردهاي مثبت او در يك بحث عبارت اند از:
موافقت با نقطه نظر همسر، پذيرش مسؤوليت، رسيدن به يك نقطه نظر مشترك
او در طيف منفي قضيه هم اين ويژگي ها را مد نظر قرار داد:
لجاجت، حرف حق را قبول نكردن، سرزنش كردن، انتقاد مخرب
قبل و بعد از بحث، فشار خون افراد اندازه گيري شد و آزمايش هاي خوني ساده اي براي تعيين سطح ايمني بدن آن ها به عمل آمد. نتيجه اين شد كه دارندگان ويژگي هاي منفي، بعد از بحث با همسرشان، هم فشار خونشان بالا رفته بود هم سطح ايمني بدنشان افت كرده بود. گاتمن به همين دليل گفت: ما در هر بحثي، دو نوع ويژگي اخلاقي داريم كه نتيجة بحث را تعيين مي كند: مثبت و منفي. رفتارهاي مثبت، سازنده اند و كمك مي كنند بحث به سمت يك نتيجه گيري منطقي پيش برود و عصبانيت و دلخوري كمتري به وجود مي آورند. و از آن طرف، رفتارهاي منفي، هم مخل سلامت جسم اند، هم مخل سلامت روان و هم اين كه مانع نتيجه گيري بحث اند.