اين روزها جشن فيلم هاي ترسناك در سينماي جهان است نگاهي انداخته ايم به قالب هاي اصلي اين ژانر پرطرفدار سينما
پوستر قسمت سوم فيلم اره كه همين روزها در سينماهاي جهان قرار است اكران شود
نويد غضنفري-كاوه مظاهري
هالووين نزديك است. خود مراسم كه نه، اما نتيجه اش ضيافتي است براي تمام دوستداران سينما و به ويژه عشاق سينه چاك فيلم ترسناك. همة فيلم هاي ترسناكِ پرفروشِ سال، نزديك جشن هالووين اكران مي شوند. به هر حال، خود فيلم ها كه نه اما خبر فروش خوبشان قند توي دلمان آب مي كند و تا نسخه اي چيزي از آن نبينيم، آرام نمي گيريم. لابد مي دانيد كه كينه۲ در گيشه از جداافتاده مارتين اسكورسيزي پيشي گرفته و تا الان كه اين مطلب دارد نوشته مي شود، در صدر جدول فروش قرار دارد. كشتار با اره برقي در تگزاس براي دومين بار بازسازي شده كه با توجه به نقدها و اطلاعات اينترنتي، گويا فيلم خوبي از آب درنيامده. اره۳ هم تا هالووين اكران مي شود و از حالا هوش و حواس خيلي ها را ربوده.
هالووين اين بهانه را داد تا نگاهي به اين فيلم ها كه نه، اما دست كم نگاهي هرچند مختصر و فشرده به ژانر وحشت بيندازيم. لازم به ذكر است كه تقسيم بندي اي كه ما براي فيلم هاي ترسناك در نظر گرفته ايم، كمي تا قسمتي من در آوردي با تكيه بر ژانرهاي فرعي است و هر شخص ديگري مي تواند به هر صورت ديگري آن ها را دسته بندي كند. مطمئنا نام بسياري از آثار شاخص هم از قلم افتاده. خب از يك مطلب دو صفحه اي چه انتظاري داريد؟
اسلشر
جوان هاي تكه تكه شده
براي ساخت اين فيلم، يك آدم و يك ماسك و يك چاقو و چند تا جوان يا نوجوان ترسو با قيافه هاي مظلوم نما كافي است. آدمه ماسك را به صورتش مي زند و چاقو را مي گيرد دستش و هر 10 دقيقه يك بار با خشونت و وحشي گري تمام، يكي از جوان هاي مادرمرده را سلاخي مي كند. جناب ماسك به صورت، بايد توجه كند كه هنگام كاردي كردن طرف، اگر كارد را طوري بزند كه خون به حالت فواره بيرون بزند يا مثلا بتواند چشم او را از حدقه در بياورد و به هوا پرتاب كند، مي تواند در آينده فروش فيلم را تضمين كند. در بعضي موارد كه چاقو پيدا نمي شود، مي توان به اسلحه، آتش و يا آب هاي نيلگون درياچه هاي حوالي شهر هم رجوع كرد و آن جا دخل بر و بچ را آورد. خوشبختانه هميشه يك علت داستاني براي قتل هاي رگباري جناب قاتل وجود دارد، وگرنه طرف بيكار نيست كه از بين هفت ميليارد آدم فقط همين چند تا جوان بيچاره را تكه تكه كند. اگر ميزان چلپ چلوپ خون هاي لخته شده از يك حدي بيشتر شد، به اين فيلم ها Splatter يا چلپ چلوپي هم مي گويند.
خيلي ها مبدأ اصلي اين ژانر فرعي را رواني هيچكاك مي دانند، با اين كه در ظاهر شباهتي بين آن فيلم و فيلمي مثل جيغ وجود ندارد، ولي در هر دو، يك قاتل با چهرة متفاوت، آدم هاي دور و برش را مي كشد.
فيلم هاي شاخص: نوار قرمز و سياه
(مـاريا باوا-1964)، كـشــتار با اره بـــرقي در تـگزاس (تـوب هـوپـر -1974)، هـالـووين
(جان كارپنتر-1978)، جمعه سيزدهم (شون كانينگهام-1980)، كابوس خيابان الم (وس كريون-1984)، جيغ (وس كريون-1996)، مي دانم تابستان گذشته چه كار كردي (جيم گيلسپي-1997)، فيلم ترسناك (كينن ايووري وايانس-2000)
كارگردان هاي مطرح: داريو آرجنتو، جان كارپنتر، وس كريون، ماريا باوا
شياطين
شيطان را بران
وجود نيروهاي اهريمني، از همان اولين فيلم هاي ترسناك تاريخ سينما در شخصيت هاي شرير احساس مي شود. اما اين كه شيطان خودش آستين بالا بزند و بخواهد روي زمين تشكيل خانواده بدهد، از سال 1968(باز هم سال 1968) و از بچه رزمري رومن پولانسكي شروع شد. انگار پولانسكي حدس مي زد كه بعد از اين سال، جهان مزخرفي خواهيم داشت. اما موج اصلي فيلم هاي ترسناك كودك-شيطان را جن گير ويليام فريدكين در سال 1973 به راه انداخت. اين يكي، همه چيز را با هم داشت؛ كودك جن زده، صحنه هاي وحشت زا و چندش آور و جمله هاي نامربوطي كه بچه اي معصوم به زبان مي آورد. سوژة تجلي نيروي شيطان در وجود كودك، جور ديگري هم استفاده شد. شيطان زاده طالع نحس ريچارد دانر، نه تنها مثل كودك جن گير فحش نمي داد و صحنه هاي مشمئزكننده ايجاد نمي كرد، بلكه ظاهري بسيار آرام و معصوم داشت و تازه با لبخند آخر ماجرا، دلبري هم مي كرد. اهل هر كجا هستيد و سنتان هر چقدر هست و هر ميزاني كه به سينما علاقه منديد، لابد The Evil Dead سام ريمي (همان كلبه وحشت خودمان!) را ديده ايد.
فيلم هاي شاخص: بچه رزمري (رومن پولانسكي-1968)، جن گير (ويليام فردكين-1973) ، طالع نحس (ريچارد دانر-1978)
كارگردان هاي مطرح: رومن پولانسكي، ويليام فريدكين، سام ريمي
خون آشام
يك ليوان خون ميل داريد؟
شب فرا مي رسد. وقتي همه در خواب ناز به سر مي برند، آن ها در تابوت را باز مي كنند و ازش بيرون مي آيند. نور مهتاب كه مي زند، دندان هاي جلويشان بلند مي شود. زندگي در روز برايشان معني ندارد، چون از نور آفتاب متنفرند. شايد براي اين است كه زندگي واقعي آن ها در واقع بعد از مرگشان تازه شروع مي شود؛ زندگي اي كه با ترس و رمانتيك بازي آميخته. از صليب متنفرند؛ به خصوص صليب هاي چوبي كه همة اجدادشان را از بين برده. از خوردن خون لذت مي برند، حتي خون دست خودشان. خيلي از اين خصوصيات عجيب و غريب را لرد بايرون توي شعر حماسي گيائور (1813) براي خون آشام ها مطرح كرد و اسم خودش را به عنوان خالق خون آشام در تاريخ ثبت كرد. ولي كسي كه بهترين توصيف را از خون آشام ها ارائه داد، برام استوكر و رمان معروفش دراكولا بود. توي داستان استوكر خون آشام بودن مثل يك مرض مسري مطرح مي شود كه با خون و مرگ و شهوت آميخته شده. خيلي ها اين مرض را استعاره اي از بيماري هاي سل و سفليس مي دانند كه در دوره ويكتوريايي، همة اروپا را اشغال كرده بود.
فيلم هاي شاخص: نوسفراتو، سمفوني وحشت (ويلهلم مورنائو-1922) ، دراكولاي برام استوكر (فرانسيس فورد كاپولا- 1992)، خون آشامان جان كارپنتر (جان كارپنتر-1998)
كارگردان هاي مطرح: ابل فرارا، جان لوين ماكسي، نيل جردن
ترسناك ژاپني
دنياي اشباح
اقتباس هاي اخير هاليوود از فيلم هاي ترسناك ژاپني و هنگ كنگي و موفقيت آن ها در گيشه نمونة تازه اي در عرصة ژانر وحشت را باب كرده. اين جا ديگر خبري از خون آشام ، قاتل رواني يا بچه جن زده نيست. در عوض، ارواح كساني كه به طرز فجيعي كشته شده اند، آن قدر اذيت مي كنند كه بيننده جان به لب مي شود. معمولا اين ارواح ناكام(!) به خاطر اين كه بدجوري فرصت زندگي كردن ازشان گرفته شده و راز قتلشان مخفي مانده،شاكي اند و مي خواهند تجربة تلخ و دردناكشان را با زندگان در ميان بگذارند.عنصر آب در همة اين فيلم ها،كليدي است.در آب سياه ،تمام مدت هوا باراني است و قطره هاي آب روي شيشه ها، شخصيت ها را محاصره كرده و اصلا كليد معما در يك منبع آب قرار دارد. هيدئو ناكاتا، كارگردان نسخه ژاپني آب سياه ، در مصاحبه اي گفته: در ژاپن تصور مي شود كه اشباح هر جا آب وجود داشته باشد، پديدار مي شوند. نويسنده رمان هاي آب سياه و حلقه ، كوجي سوزوكي است كه به استيون كينگ ژاپن نيز مشهور است. بازسازي هاليوودي فيلم هاي ترسناك ژاپني توسط كمپاني ورتيگو انجام شده. قسمت دوم كينه هم الان در حال نمايش است و فروش خوبي هم داشته است.
فيلم هاي شاخص:حلقه (هيدئو ناكاتا-2002)، كينه (هيدئو ناكاتا -2004)، آب سياه (هيدئو ناكاتا-2005)
كارگردان هاي مطرح: هيدئو ناكاتا، تاكاشي شيميزو
زامبي
رست بيف با سس شكلات!
واژه زامبي به روحي گفته مي شود كه به عقيدة برخي سياه پوستان به بدن مرده حلول كرده و به آن جان دوباره مي بخشد. در اين نمونه فيلم ترسناك، با اين كه زامبي عقل و شعور درست و درماني ندارد و مثل آدم هاي خواب نما حركت مي كند، اما تا دلتان بخواهد خطرناك است و كافي است جمعي از اين مادرمرده ها، زنده اي را در گوشه اي گير بيندازند. نكتة جالب اين كه بعضي جاهاي ماجرا فرق بين مردگان و زندگان مشخص نيست و اصولا بيننده گيج مي شود كه حالا بايد براي كدام دسته دل بسوزاند! اولين فيلم هاي ترسناك زامبي در اوايل دهه۴۰ ساخته شد. تا اين كه جورج رومرو در سال جريان ساز 1968 به اين نتيجه رسيد كه مي شود از اين موجودات بي عقل و بي خاصيت استفادة بهتري برد و كلي نيش و كناية سياسي و اجتماعي را به داستان تزريق كرد و شب مردگان زنده اولين قسمت از سه گانه زامبي اش را ساخت. گويا در اين فيلم، گوشت هايي كه زامبي ها گاز مي زنند و مثلا دارند آدم زنده اي را مي خورند، رست بيف بوده با سس شكلات!
فيلم هاي شاخص: شب مردگان زنده (جورج رومرو-1968)، سپيده دم مردگان (زاك اشنايدر-2004)
كارگردان هاي مطرح: جورج رومرو، ژاك تورنر
روان شناسانه
آدم كش رواني
براي ساخت اين فيلم ها نه قاتل احتياج داريد، نه چاقو، نه اسلحه، نه خون لخته شده، نه جوان هاي مظلوم نما. يعني هر چقدر كه چيزي نداشته باشيد، فيلم ترسناك تر و خفن تر از آب در مي آيد. اين فيلم ها با آن فيلم هاي ترسناكي كه صداي قطع شدن سر آدم هايش از 100 متري شنيده مي شود، 180 درجه فرق دارند. لابد مي پرسيد چطوري مي ترسيم؟ معمولا يك چيز ترسناك و حتي ناشناخته اي هست كه زندگي شخصيت اصلي را تهديد مي كند. يك جور نگراني (كشمكش) روي كل فيلم سايه انداخته كه كارش درست برعكس ترس هاي لحظه اي فيلم هاي پر از خون و خونريزي است. توي اين فيلم ها كمتر اتفاق مي افتد كه يك دفعه يك هيولايي از پشت ديوار بپرد جلوي دوربين، تا تماشاچي را بترساند. شايد تا آخر فيلم، اصلا قاتل ديده نشود و تماشاچي و كاراكترها كلا از يك چيز ناشناخته بترسند، مثل پروژه جادوگر بلر كه مو را به تن آدم سيخ مي كند. ناخودآگاه تماشاچي ها همان جايي است كه اين فيلم ها رويش دست مي گذارند. براي همين هم تأثيرشان معمولا خيلي عميق تر و عمومي تر است.
فيلم هاي شاخص: حس ششم ( شيامالان-1999)، پروژه جادوگر بلر (ميريك-1999)، سكوت بره ها (جاناتان دمي-1991)
كارگردان هاي مطرح: آلفرد هيچكاك، شيامالان، ديويد لينچ
هيولايي
گنده هاي ترسناك
تا قبل از جنگ جهاني دوم، هيولاهاي سينمايي، هم قد و قوارة آدميزاد بودند، مثل فرانكشتاين، گولم، دراكولا، گرگ نماها و موميايي هايي كه با سر و وضع باندپيچي شده توي خيابان هاي شهر ولگردي مي كردند. اما بعد از جنگ و بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي، يك دفعه سايز جك و جانورها هم گنده شد: ژاپني ها گودزيلا و گومرا را رو كردند، انگليسي ها هم گورگو را ساختند و بچه هاي اسكانديناوي هم پاي خزنده هاي وحشتناك را به سينما باز كردند. البته ناگفته نماند كه كينگ كنگ معروف، قبل از همة اين نره غول ها وارد سينما شده بود و زمان خودش (يعني اوايل دورة سينماي ناطق) امپراتوري عجيبي هم داشت. گروه هاي موسيقي هوي متال و گوتيك راك معمولا توي آهنگ هايشان ارجاعات زيادي به اين هيولاهاي سينمايي مي دهند. كناية فوق العادة كارتون كمپاني هيولاها را كه فراموش نكرده ايد: ترساندن مردم به هيولاها انرژي مي دهد.
فيلم هاي شاخص: سري فيلم هاي گودزيلا، موميايي (استفان سامرز-1999) ، فرانكشتاين (كنت برانا-1994)سري فيلم هاي بيگانه
كارگردان هاي مطرح: ترنس فيشر، ايشيرو هوندا، سي كوپر