- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۱ - شنبه ۶ آبان ۱۳۸۵ - - Oct 28, 2006
docharkhe
لوطي ها مي جنگند
ده نمكي براي اولين فيلم سينمايي اش، كلي از ستاره هاي سينماي ايران را گردهم آورده در بيابان هاي شهرك دفاع مقدس به سراغ اين ستاره ها رفتيم
012537.jpg

عكس ها: بابك برزويه
ايمان جليلي- احسان ناظم بكايي
سكانس هاي داخل شهر اخراجي ها تمام شده و حالا بر و بچ براي ادامة فيلم برداري رفته اند به بيابان هاي شهرك سينمايي دفاع مقدس در اتوبان قم و آن جا هر شب از ساعت شش، هفت بعدازظهر تا چهار صبح كار مي كنند. همه چيز هم زير سر مسعودده نمكي است كه بعد از دو تا فيلم مستندي كه ساخت، حالا دارد اولين فيلم سينمايي بلندش را مي سازد. براي رفتن سر صحنة اخراجي ها و گرفتن گزارش، كار چندان سختي نداريد. يكي دو تا تلفن ترتيب هماهنگي كار را مي دهد. بيشتر از اين، بايد حواستان به شرايط سختي باشد كه آن جا گرفتارش مي شويد: سرماي شديد هوا، دو سه ساعت ماندن وسط آن همه خاك و خل و كفش هايي كه ديگر به هيچ دردي نمي خورند. اما همة اين  دردسرها به از نزديك ديدن كاري كه تويش اين همه بازيگر هست مي ارزد: اكبر عبدي، كامبيز ديرباز، امين حيايي، محمدرضا شريفي نيا، مريلا زارعي، نگار فروزنده، ارژنگ اميرفضلي، سپنداميرسليماني، سيد جواد هاشمي، نيوشا ضيغمي، قاسم زارع، عليرضا اوُسيوند، احمد ايراندوست و... بس است يا ادامه بدهيم؟ ده نمكي براي اولين فيلمش يك رئال مادريد درست و حسابي جمع كرده.
توي اين بيابان، آدم گم نشود خيلي است. نگهبان دم در مي گفت همين جادة جنگي را بگير و مستقيم برو، به دروازة قزوين كه رسيدي بپيچ دست راست. رانندة آژانس اما به دروازة قزوين نرسيده پيچيد دست چپ. از وسط يك عالمه تانك قراضه و نفربر نصف شده گذشت تا رسيد به جايي كه هفت، هشت يا ده نفر سربازِ كلاه به سر داشتند با دشمن فرضي مي جنگيدند. چند نفري هم پشت سر آن ها دوربين به دست اين طرف و آن طرف مي دويدند. عجيب، اين كه بين اين همه خدم و حشم هيچ كس آشنا نمي زد: آقا ببخشيد، پروژة اخراجي ها همين جاست؟ معلوم بود كه سؤال بيخودي است. اخراجي ها قرار بود پر باشد از بازيگر و آدم هاي معروف. اين جا اما همه يا سياهي لشگرند يا از عوامل صحنه.
نتيجه مشخص است؛ آقاي راننده، دنده عقب بگير! همان جاده خاكي را بايد ادامه بدهيم. و ادامه مي دهيم، اين قدر كه توي آن تاريكي و خاك و خل بشود به زور نور ماشين، دروازة قزوين را پيدا كرد. كنار جاده، يك بريدگي هست. اول بريدگي، يك تابلوي 30سانتي كوبيده اند توي زمين: پروژة اخراجي ها خودش است! آدم اين جا از پيدا كردن موجودات زنده خوشحال مي شود. جاده يك راست مي رود سر صحنة فيلم سينمايي مسعود ده نمكي. لوكيشن توي يك تكه از بيابان هاي بي سر و ته شهرك سينمايي دفاع مقدس قرار گرفته، جايي كه پر است از چادر و گرد و خاك. توي هر چادر چند نفري نشسته اند و شام مي خورند. توي چادر اصلي ارژنگ اميرفضلي، سپند امير سليماني و علي اوسيوند دراز كشيده اند و با هم خوش و بش مي كنند. سپند امير سليماني هم گه گاه يك چيزي از توي موبايلش به بقيه نشان مي دهد تا همه بزنند زير خنده.
ما هم مثل بقيه مي نشينيم به شام خوردن. اين كار دو تا حسن دارد. اول اين كه آدم بايد براي گزارش گرفتن، خوني توي رگ هايش باشد و دوم اين كه اين جوري غر زدن هاي بي امان راننده آژانس گرسنه هم تمام مي شود. وسط شام، سر و كلة امين حيايي، اكبر عبدي و محمدرضا شريفي نيا پيدا مي شود، آن هم با يك سر و وضع متفاوت. اكبر عبدي و شريفي نيا با لباس توي خانه و دمپايي و امين حيايي با يك زيرپوش و پيژامة راه راه و يك كلاه پشمي. هر سه تا از اتاق گريم آمده اند بيرون. حيايي جلوي بقيه راه مي رود و با لحني كه مخصوص اين لباس هاست با همه سلام و عليك مي كند. ديدن چهرة حيايي كافي است تا رانندة ذوق زده آژانس، شام را ول كند و ماچ و بوسه و استقبال از بازيگران را بچسبد. صحنه هنوز آمادة كار نيست. نورپرداز همچنان با پروژكتورها ور مي رود. بنابراين بازيگرها وقت دارند كه متن را يك بار ديگر تمرين كنند. همه دور يك ميز جمع مي شوند. اوسيوند و امير سليماني هم از توي چادر مي آيند. خود ده نمكي هم صندلي كارگرداني اش را مي آورد تا گروه كامل شود. ده نمكي يك دستمال به سرش بسته و كت قهوه اي رنگي را روي دوشش انداخته. آقاي كارگردان تا چشمش به امير سليماني مي افتد به شوخي مي گويد: چه خبر از نرگس؟ و بعد شوخي هاي بقيه شروع مي شود. عبدي و شريفي نيا در مورد اين كه كدامشان محبوب تر هستند سر به سر هم مي گذارند، امين حيايي هم با لهجة تركي با يكي از بچه هاي تداركات شوخي مي كند. لطفا چهرة راننده آژانس را فراموش نكنيد! يك جوان سي، سي و پنج ساله كه با يك موبايل دوربين دار هر جا كه بازيگرها هستند سر و كله اش پيدا مي شود و به هر ضرب و زوري كه شده با آن ها ديالوگ برقرار مي كند. شوخي بس است! بازيگرها تمرين ديالوگ مي كنند.

عمو اكبر
حيايي، ديرباز، عبدي، اوسيوند و اميرفضلي همين طور رديف كنار هم توي چادر دراز كشيده اند. داستان فيلم مربوط به بچه هاي يكي از محله هاي پايين تهران است كه با توجيه هاي مختلف آمده اند جبهه و حالا اين جا هر كدام براي خودشان داستاني دارند. الان مثلا وقت اذان صبح است و شريفي نيا قرار است به عنوان حاج آقاي گردان، همه را براي نماز بيدار كند. بازيگرها به خواست ده  نمكي دو سه بار اين سكانس را تمرين مي كنند و لا به لاي همين تمرين ها چند باري ديالوگ بازيگران عوض مي شود تا همه به اين نتيجه برسند كه اين يكي از همه بهتر است . در جريان ديالوگ گفتن ها است كه شوخي هاي اكبرعبدي شروع مي شود. او هر بار كاري مي كند كه همة عوامل از خنده روده بُر شوند. عوامل، عبدي را عمواكبر صدا مي زنند. بعد از هر صحنه اي كه عمو اكبر بازي مي كند، همه در حالي كه هنوز خنده شان بند نيامده در اين جمله متفق القول اند كه: حاجي! فيلم باحالي مي شه اين اخراجي ها ، مسعود ده نمكي را حاجي صدا مي زنند. بچه ها همگي ساكت! مي خواهيم برويم براي ضبط بازيگرها خودشان را مي زنند به خواب. حالا نوبت شريفي نيا است كه وارد صحنه شود. حاج آقاي قصه، توي آن سرما، آبي به دست و صورتش مي زند و آفتابه به دست مي رود سمت چادر. قبل از اين كه وارد كادر شود به شوخي مي گويد: ما هم كه سر هر صحنه اي مي رويم، يك آفتابه دستمان است.
قبل از اين كه ده نمكي سه، دو، يك  اش را بگويد، رانندة آژانس با صداي بلند اشاره مي كند به چادر و از دور و بري ها مي پرسد كه: الان اين پشت صحنه است؟ سؤال اين قدر تابلو است كه همه برگردند و مرد خوشحال را نگاه كنند.ولي خدا را شكر، طراح گريم كه با بند و بساطش در يك قدمي او نشسته توضيح مي دهد كه: پدر جان اين جا صحنه است. آن جايي كه شما ايستاده اي مي شود پشت صحنه .
012417.jpg

برادر امين
سياهي لشگرها يك رتيل شكار كرده اند. حشرة بدبخت كه حالا توي يك قوطي اسير است، شده ابزار سرگرمي آن ها. كمي آن طرف تر چند تا از بازيگرهايي كه كارشان تمام شده منتظر آمدن سرويس هستند و مدام غر مي زنند. توي اين برّ بيابان هم كه آژانس و تاكسي پيدا نمي شود. اگر هم كسي به سرش بزند كه از اول با آژانس بيايد اين جا احتمالا بايد دردسر حضور يك رانندة خوشحال را تا آخر شب تحمل كند! ساعت حدود 1 نصفه شب است و كم كم سرماي بيابان قم آزاردهنده مي شود. اواخر كار است. اما بازيگرها همچنان سر حال اند و با هم شوخي مي كنند. ديگر حوصلة راننده آژانس هم سر رفته. او نگران است كه شب، خانه راه اش ندهند.
صحنة آخر را هم توي همان چادري كه در و ديوارش پر است از آرپي جي و ژ-3 و چراغ نفتي ضبط مي كنند. ده نمكي كات مي دهد، همة بازيگرها سريع از رختخواب مي پرند بيرون. علي اوسيوند به شوخي داد مي زند: آي... شپش! و بالا و پايين مي پرد. و حالا نوبت عمو اكبر است كه تير آخر را شليك كند؛ عبدي با لهجة آذري غليظي مي گويد: بيارين به ما پيف پاف بزنين! و صداي خنده بلند مي شود. فيلم برداري براي امشب بس است، آقايان همگي خسته نباشيد. مسؤول روابط عمومي گروه كه اين جمله را مي گويد، همه پخش و پلا مي شوند. امير سليماني موبايل به دست مي رود توي تاريكي. اميرفضلي خودش را مي تكاند، عمو اكبر مي رود لباسش را عوض مي كند و امين حيايي هم مي آيد سراغ برادرش. برادر امين (كه اتفاقا بدجوري شبيه اوست) امشب سر صحنه بود. شريفي نيا و ده نمكي هم برنامة فردا را با هم بررسي مي كنند: فردا شش عصر، همين جا!

پايان خاطرات
راننده، نگران ماشينش است. توي اين جادة درب و داغان آرام حركت مي كند. از كنار ماشين او همين طوري پرشيا و زانتيا است كه سبقت مي گيرد. تحليل هاي آقاي راننده شروع شده. سخنراني دربارة بازي اكبر عبدي يا وضع مالي امين حيايي و اين حرف ها. ساعت حدود 5/1 نصفه شب است. توي اتوبان قم، پرنده پر نمي زند. توي ابر بالاي كلة راننده آژانس اما پر است از خاطراتي كه او مي تواند تا يك هفته براي دوست و رفيق هايش تعريف كند. خاطرات پشت صحنة اخراجي ها!

ستاره ها
012573.jpg
012540.jpg
012411.jpg

مسعود ده نمكي
نيامده ام كه جاي ديگران را تنگ كنم
012492.jpg
كار با اين همه بازيگر، آن هم در اولين فيلم سينمايي بلندتان يك مقدار بلندپروازي نبود؟
اصلا پيام فيلم همين است؛ آدم هاي متفاوتي كه براي يك هدف مشترك كنار هم قرار مي گيرند. در واقع ارزش ها در اختيار طيف خاصي نيست. در ساختار فيلم هم اين مضمون رعايت شده. براي همين از بازيگرهايي كه خيلي فيلم جنگي بازي نكرده اند دعوت كرده ايم.
شنيديم كه فيلم نامه را پيمان قاسم خاني نوشته.
نه، خودم نوشتم.من بيش از 2 سال روي فيلم نامة اخراجي ها كار كردم و سعي كردم به اتفاقات فيلم، واقع گرايانه نگاه كنم. در واقع اخراجي ها يك ساختار مستند، زنده و غيرتكراري است. قاسم خاني به عنوان يكي از مشاورها، فيلم نامه را خواند و درباره اش نظر داد.
يكي از مشاورها؟
بله. 10 مشاور صاحب نام در زمينه هاي مختلف فيلم نامه را بررسي كردند.
كلّيت قصة اخراجي ها چيست؟
اگر الان بگويم كه لو مي رود. كلّيت فيلم نامه دربارة شخصيت هاي واقعي جنگ است. كساني كه من از نزديك مي شناختمشان. در واقع اخراجي ها به روابط بين آدم ها در يك محيط نظامي مي پردازد. منتها سعي شده كه از يك منظر غيركليشه اي به روابط نگاه شود. از طنز هم براي طرح مسائل جدي استفاده كرده ايم. ضمن اين كه اين كار يك مضمون عرفاني هم دارد. يك بازگشت، از بد به خوب.
حضور بازيگرهايي كه تجربة كار جنگي ندارند، كار را برايتان مشكل نمي كند؟
ما همان زماني كه توي شهر فيلم مي گرفتيم هم كار سختي داشتيم. من مشاور كارگردان نداشتم، براي همين مطالعة زيادي انجام دادم. مثلا قبل از شروع كار، حدود 100 فيلم جنگي ديدم. حالا هم تمام تلاشم اين است كه پلان ها را از نگاه مخاطب ببينم و اين كار را سخت تر مي كند. البته اعتقاد دارم كه در فيلم برداري بايد به بازيگر و عوامل اطمينان كرد، لذا در حين كار دست هيچ كس را نمي بندم.
چه شد كه آمديد سراغ سينماي دفاع مقدس؟
بالاخره فيلم، حديث نفس كارگردان است. اما من نيامده ام كه جاي ديگران را تنگ كنم. نيامده ام فيلمساز جنگ بمانم. نمي خواهم ديگران را نفي كنم.
پس اين سبك را ادامه نمي دهيد؟
اگر قرار به ادامه دادن باشد ترجيح مي دهم جنگ را به شكل واقعي اش ترسيم كنم و خب اين را سيستم بايد بپذيرد. من براي پلان به پلان فيلم نامة اخراجي ها جنگيده ام. البته خيلي تحت فشار نبودم، ولي عملا امكاناتي كه به ما دادند آن چيزي نبود كه توقع داشتيم.
فكر مي كنيد اخراجي ها جايزه هم ببرد؟ مثلا توي جشنواره فجر؟
هيچ كدام از اين جايزه ها مهم نيست. مهم ساخته شدن فيلم است. مهم اين است كه نتيجة كار روي پردة سينما برود. حالا هر جا كه باشد.

محمدرضا شريفي نيا
مي گفتند با ده نمكي كار نكن
كارگرداني مسعود ده  نمكي چطور است؟
خيلي خوب. ايشان مسلط به كارش است. چون جبهه رفته است، كاملا به داستان اشراف دارد.
انتخاب بازيگرها كار شما بوده. چرا اين همه بازيگر رده بالا انتخاب كرديد؟ به قول معروف هر كدام از اين  ها براي يك فيلم خوب است!
خب نقش هاي سختي داشتيم. بايد مجموعة خوبي از بازيگرها را جمع مي كرديم. بنابراين براي هر نقش رفتيم دنبال يك بازيگر تاپ.
اما منهاي يكي دو نفر، بقيه تجربة كار جنگي ندارند. اين روي كار تأثير ندارد؟
مگر بازيگرهايي كه نقش قاتل را بازي مي كنند، قبلا قاتل بوده     اند؟ آن ها هيچ كدام قتل نكرده اند، ولي نقششان را خوب بازي مي كنند. بچه ها بايد بازي در فضاي جبهه و جنگ را ياد بگيرند.
چه شد كه قبول كرديد با ده نمكي كار كنيد؟
دو تا كار از ايشان ديده بودم. يك رگه اي از قصه، توي هر دو بود. چندين جلسه پيرامون متن و بازيگرها با هم برگزار كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه با اين تركيب، كار كنيم. تركيبي كه تا حالا توي هيچ فيلمي نبوده. تا الان هم كار خيلي موفق بوده و همة گروه راضي هستند.
كسي به شما توصيه نكرده كه وارد كار با ده نمكي نشويد؟
اوايل كار توصيه هاي منفي مي شد. اما امشب مي گويم كه چقدر خوب شد كه وارد اين كار شديم.
پس به موفقيت اخراجي ها اميدواريد؟
مسلما فيلم پر سر و صدايي خواهد شد و پرفروش.
خيلي ها مي گويند اين  جا همة كارها را شما مي كنيد.
كار دست خود ده نمكي است. اما هر كارگرداني براي كار كردن يك سري امكانات مي خواهد، كارگردان هيچ وقت تنها نيست.
محمدرضا شريفي نيا چرا نمي رود سراغ كارگرداني؟
وقتي كارگرداني مي كني، محدود مي شوي؛ سالي يك فيلم، دو سالي يك فيلم. ما هم آدم قانعي نيستيم، مي خواهيم در سال توي n تا فيلم باشيم.
چرا توي چند تا از اين زمينه ها جايتان را نمي دهيد به بقيه؟
ما جاي كسي را تنگ نكرديم. من همين  جا دعوت مي كنم از كساني كه استعداد اين كار را دارند، خيالشان راحت، كار هست، به وفور هم هست، من سراغ دارم. اصلا بخش اعظم كساني كه وارد اين كار مي شوند، چه در زمينة بازي، چه توي پشت صحنه، توسط خود من مي آيند. من به شدت طرفدار جوان ها هستم و حاضرم زمينه را براي كار كردنشان فراهم كنم.

اكبر عبدي
نويسنده هاي هفت هزار توماني
012495.jpg
آقاي عبدي هنوز مردم خاطرة باز مدرسه ام دير شد را از شما به ياد دارند. راستي هنوز با آن نقش زندگي مي كنيد؟!
(با خنده) چرا زندگي نكنم، هنوز توي بعضي برنامه ها كه من را دعوت مي كنند از من مي خواهند باز مدرسه ام دير شد را بازي كنم.
فكر مي كنيد هنوز مي توانيد از عهدة آن نقش برآييد؟
بله، چرا كه نه! حتي به شكل پخته ترش را هم مي توانم. پارسال در تئاتري كه در كانادا بازي كردم، نقش يك بچة 14 ساله را داشتم.
اما چرا آن شب ماه رمضان كه به برنامة عبور شيشه اي آمده بوديد اين نقش را اجرا نكرديد؟
آن شب از سر صحنة همين فيلم آمده بودم. لباسم هم مربوط به آن نقش بود و خلاصه شرايط مناسب نبود.
نقشتان توي اخراجي ها چطور است؟
به نظرم بايرام نقش خوبي مي شود، فضاي كمدي و طنزي كه بر اين فيلم حاكم است، خوب درآمده حال و هواي قاعدة بازي (احمدرضا معتمدي) هم خوب شده.
راستي چرا بعد از زير آسمان شهر، ديگر در طنز تلويزيوني حاضر نشديد؟
به دليل اين كه در تلويزيون هيچ هزينه اي براي يك كار طنز، مخصوصا 90 شبي نمي شود. مهم تر از آن، زمان كافي وجود ندارد.
هنوز هم از اين كار خاطرة بدي در ذهنتان مانده؟
خب ابتدا قرار بود در آن كار، بازيگران با تجربه اي هم حضور داشته باشند، مثل مرحوم رضا ژيان و حسن پورشيرازي و كار هم توسط سروش صحت نوشته شود. اما بعد از نوشتن 7 قسمت، تهيه كننده، دستمزد آقاي صحت را نداد. به هر حال نويسندگان ديگري كار را شروع كردند و يعني كار به جايي رسيد كه 7 هزار تومان مي دادند تا نويسنده ها بنويسند و اين اصلا درست نيست و براي يك كار سَم است. مثل اين كه يك آدم سوار يك اسب جوان باشد و دهنة اسب را بكشد، ولي با لگد به آن بزند و بگويد برو، خب نمي شود ديگر، كار هم خوب از آب در نمي آيد. ما هيچ كدام نمي توانستيم عرض اندام كنيم.

كامبيز ديرباز
پربيننده ترين فيلم سال 86
آقا سرعت كار چطور است؟ خوب جلو مي رويد؟
كار خوب است. حدود 50 درصد را گرفته ايم. همه چيز تا الان خوب پيش رفته. البته تا حالا سكانس ها شهري بود. در واقع صحنه هاي سخت تازه شروع شده مثل درگيري هاي جنگي و اين ها؛ احتمالا اين مسأله يك كم ريتم كار را كند مي كند.
كار با مسعود ده نمكي چطور است؟
خب! نوع جديدي از كار را تجربه مي كنم. چون ايشان خودش فيلم نامه را نوشته، اشراف خوبي به شخصيت ها دارد و اين باعث مي شود بازيگر را به خوبي هدايت كند. مجيد سوزوكي هم يكي از شخصيت هاي داستان است كه واقعا يك زماني آقاي ده نمكي او را مي شناخته. اين كمك زيادي به انتقال حس اين شخصيت مي كند.
تو قبلا در دوئل هم بازي كرده اي. يعني اين دومين كار جنگي است كه انجام مي دهي. دوئل چقدر با اخراجي ها فرق دارد؟
هر كدام از اين فيلم ها از زاوية متفاوتي به دفاع مقدس نگاه مي كنند. به لحاظ فضا در دوئل تمركز روي اتفاقات اكشن جنگ بود، ولي اين جا تمركز روي تقابل اين 5 نفر با آدم هاي توي جبهه است.
برايت سخت نيست كه كنار اين همه بازيگر سرشناس بازي كني؟
بازي كردن در كنار بيش از ده بازيگر قدرتمند كه هر كدامشان براي يك فيلم كافي هستند، خيلي هيجان انگيز است. اين دومين باري است كه در خدمت آقاي عبدي هستم. با بقية بازيگرها هم بار اولي است كه همبازي مي شوم. خوشبختانه در يك تيم حرفه اي بده بستان هايي كه بايد بين بازيگرها وجود داشته باشد هست. در واقع هر كس گوشه اي از كار را مي گيرد.
فكر مي كني اخراجي ها مردم را بكشاند به سينما؟
دوست ندارم قبل از اكران فيلم با وعده وعيد بزرگش كنيم. اما با توجه به پتانسيل فيلم نامه و بكر بودن سوژه و كنار هم قرار گرفتن اين همه بازيگر رده بالا، پيش بيني پر مخاطب بودن كار، ساده است. ان شاءالله پربيننده ترين فيلم سال 86 باشد.

احمد ايران دوست
فرمانده سوپراستارها هستم
012528.jpg
چي شد از غول برره به اين جا رسيديد؟
مي خواستم فكر غول برره را از ذهن مردم پاك كنم و از يك محيط طنز فانتزي به واقعيت امروزي برسم.
كي با ده نمكي آشنا شديد؟
اكران خصوصي كدام استقلال، كدام پيروزي رفته بودم؛ ده نمكي گفت: تا به حال تو را از نزديك نديده بودم. تو، من را ياد يكي از فرماندهان سپاه مي اندازي. خودم هم چون دنبال كار اكشن بودم، فيلم نامه را خواندم و قبول كردم. جالب اين جاست كه در اين كار، فرمانده آدم هاي سوپراستار هستم.
كسي به شما دربارة ده  نمكي، حرفي نزد؟
خيلي ها گفتند اگر با ده  نمكي رفتي، دور ما را خط بكش. ولي من نقشم را دوست دارم.
تجربة فيلم جنگي چطور است؟
خيلي سخت است، اين جا فقط خاك و خل است. هيچ امكاناتي نداريم. ما در اين جا داريم از حداقل، حداكثر مي سازيم. مثلا هواپيما براي بمباران نداريم. اما در جايي مثل باليوود با يك تلفن، همه چيز را در اختيارت قرار مي دهند. ولي محيط خوب است و جمع هم جمع خوبي است.

ارژنگ اميرفضلي
خدا مي داند
012498.jpg
چقدر كم كار شدي؟
پيشنهاد زيادي نداشتم. پارسال يك كار تئاتر بود براي خانم آزيتا حاجيان و يك فيلم سينمايي، شام عروسي. ديگر كاري نبوده تا امسال كه اين كار به ام پيشنهاد شد.
اما به همراه مهران غفوريان، داوود اسدي، رادش و بقيه يك تيم خوب طنز بوديد و يكهو همه تان محو شديد!
تيم كه نبوديم! مسألة اصلي هم اين است كه پيشنهادي براي كار نبوده. نه توي تلويزيون، نه توي سينما. آن ها هم مثل من خرده ريز، يك كارهايي مي كنند، اگر پيشنهادي باشد.
خب ولش كن. چي شد كه سر از اين جا در آوردي؟
پيشنهاد دادند. من هم فيلم نامه را خواندم، ديدم نقشم خوب است و آمدم.
اين سبك كار كردن برايت راحت است؟ منظورم سبك جنگي است.
خوب است. سخت نيست!
فكر مي كني فيلم خوبي از آب در بيايد؟
نمي شود پيش بيني دقيقي كرد. آدم فكر مي كند اين كاري كه انجام مي  دهد چقدر كار خوبي است، ولي بعد يكهو هيچ عكس العملي از مردم نمي بيند، اما اين طوري كه داريم پيش مي رويم همه مي گوييم كار خوب و متفاوتي است. ولي باز هم خدا مي داند.
كار با اين همه بازيگر خوب چطور است؟
كار در كنار حرفه اي ها براي آدم راحت تر از كار با تازه كارها است. آن جا مجبوري خودت را با آدم هاي آماتور وفق بدهي ولي اين جا اين جوري نيست.
دوست داري سينماي جنگ را ادامه بدهي؟
دوست دارم نقش هاي متفاوت كار كنم. خيلي فرق نمي كند. كار خوب باشد، هر چي كه مي خواهد باشد. كار خوبي كه هم مخاطب لذت ببرد و هم بازيگر.

سپند امير سليماني اميرفضلي
شوكت مي مرد
اخراجي ها چطور است؟
كار جالب و تازه اي است، دور و اطرافم پر از بازيگرهاي حرفه اي است. اما در كل من را ياد دوران سربازي مي اندازد.
چطور؟
آخر هميشه عادت داشتم يك ربع بعد از فيلم برداري، خانه باشم. ولي حالا وسط بيابان ايم و از تهران هم خيلي دور هستيم.
كار با ده نمكي چه فرقي با سيروس مقدم دارد؟
ده نمكي را 2 سال است مي شناسم. به هر حال هر كارگردان سبك خاص خودش را دارد. با مقدم، 80 قسمت نرگس را 8 ماهه گرفتيم. از اين سريع تر نمي شد.
بالاخره آخر سريال نرگس عوض شده بود؟
بله، شوكت مي مرد بهروز هم ايدز نداشت، افسردگي گرفته بود.

علي اوسيوند
عالي است
قبلا كار سينماي جنگ كرده بوديد؟
آره. دو سه تايي بود. سهراب ، به نوعي ديوانه از قفس پريد و پيك نيك در ميدان جنگ كه يك كار طنز بود.
ويژگي اخراجي ها نسبت به كارهاي قبلي شما چيست؟
بهترين ويژگي اين كار، فيلم نامة خوبش است. چون به روابط آدم هاي توي جبهه مي پردازد، روابط واقعي.
با مسعود ده نمكي راحت كار مي كنيد؟
عالي است. من كه با ايشان راحت ام. توي روابطش با بچه ها خوب عمل مي كند؛ بهترين فاكتور هم در يك كار فرهنگي، ارتباط درست عوامل پشت صحنه است.

عبدالرضا اكبري
مگر چند تا پيشنهاد داريم؟
شما در اخراجي  ها چه مي كنيد؟
فيلم نامه را خواندم. ديدم هم خاص است، هم جنگي است و هم طنز. قصه بر پايه شوخي كلامي و طنز موقعيت جلو مي رود. براي همين قبول كردم.
كار با ده نمكي چطور است؟
او شناخت عمومي از كار سينمايي دارد. راحت خواسته  اش را مطرح مي  كند و براي تفهيم منظورش، خيلي خوب عمل مي كند.
يك دوره اي خيلي كار مي كرديد. الان در سينما خبري از شما نيست.
در هر دوره اي هنرپيشه  به واسطة انرژي اي كه مي گذارد به اوج مي رسد. افول هم هست. به هر حال هميشه در صدر ماندن مشكل است. اما به نظرم بايد از باتجربه ها به عنوان سرمايه استفاده كرد.
فكر نمي كنيد جديدا در سريال هايي بازي كرده ايد كه خيلي ضعيف بوده اند.
اين كار، معيشت ماست. مگر چند تا كار خوب به ما پيشنهاد مي شود. زياد حق انتخاب نداريم.

شب مردگان زنده
اين روزها جشن فيلم هاي ترسناك در سينماي جهان است نگاهي انداخته ايم به قالب هاي اصلي اين ژانر پرطرفدار سينما
012510.jpg

پوستر قسمت سوم فيلم اره كه همين روزها در سينماهاي جهان قرار است اكران شود
نويد غضنفري-كاوه مظاهري
هالووين نزديك است. خود مراسم كه نه، اما نتيجه اش ضيافتي است براي تمام دوستداران سينما و به ويژه عشاق سينه چاك فيلم ترسناك. همة فيلم هاي ترسناكِ پرفروشِ سال، نزديك جشن هالووين اكران مي شوند. به هر حال، خود فيلم ها كه نه اما خبر فروش خوبشان قند توي دلمان آب مي كند و تا نسخه اي چيزي از آن نبينيم، آرام نمي گيريم. لابد مي دانيد كه كينه۲ در گيشه از جداافتاده مارتين اسكورسيزي پيشي گرفته و تا الان كه اين مطلب دارد نوشته مي شود، در صدر جدول فروش قرار دارد. كشتار با اره برقي در تگزاس براي دومين بار بازسازي شده كه با توجه به نقدها و اطلاعات اينترنتي، گويا فيلم خوبي از آب درنيامده. اره۳ هم تا هالووين اكران مي شود و از حالا هوش و حواس خيلي ها را ربوده.
هالووين اين بهانه را داد تا نگاهي به اين فيلم ها كه نه، اما دست كم نگاهي هرچند مختصر و فشرده به ژانر وحشت بيندازيم. لازم به ذكر است كه تقسيم بندي اي كه ما براي فيلم هاي ترسناك در نظر گرفته ايم، كمي تا قسمتي من در آوردي با تكيه بر ژانرهاي فرعي است و هر شخص ديگري مي تواند به هر صورت ديگري آن ها را دسته بندي كند. مطمئنا نام بسياري از آثار شاخص هم از قلم افتاده. خب از يك مطلب دو صفحه اي چه انتظاري داريد؟
012516.jpg

اسلشر
جوان هاي تكه تكه شده
براي ساخت اين فيلم، يك آدم و يك ماسك و يك چاقو و چند تا جوان يا نوجوان ترسو با قيافه هاي مظلوم نما كافي است. آدمه ماسك را به صورتش مي زند و چاقو را مي گيرد دستش و هر 10 دقيقه يك بار با خشونت و وحشي گري تمام، يكي از جوان هاي مادرمرده را سلاخي مي كند. جناب ماسك به صورت، بايد توجه كند كه هنگام كاردي كردن طرف، اگر كارد را طوري بزند كه خون به حالت فواره بيرون بزند يا مثلا بتواند چشم او را از حدقه در بياورد و به هوا پرتاب كند، مي تواند در آينده فروش فيلم را تضمين كند. در بعضي موارد كه چاقو پيدا نمي شود، مي توان به اسلحه، آتش و يا آب هاي نيلگون درياچه هاي حوالي شهر هم رجوع كرد و آن جا دخل بر و بچ را آورد. خوشبختانه هميشه يك علت داستاني براي قتل هاي رگباري جناب قاتل وجود دارد، وگرنه طرف بيكار نيست كه از بين هفت ميليارد آدم فقط همين چند تا جوان بيچاره را تكه تكه كند. اگر ميزان چلپ چلوپ خون هاي لخته شده از يك حدي بيشتر شد، به اين فيلم ها Splatter يا چلپ چلوپي هم مي گويند.
خيلي ها مبدأ اصلي اين ژانر فرعي را رواني هيچكاك مي دانند، با اين كه در ظاهر شباهتي بين آن فيلم و فيلمي مثل جيغ وجود ندارد، ولي در هر دو، يك قاتل با چهرة متفاوت، آدم هاي دور و برش را مي كشد.
فيلم هاي شاخص: نوار قرمز و سياه
(مـاريا باوا-1964)، كـشــتار با اره بـــرقي در تـگزاس (تـوب هـوپـر -1974)، هـالـووين
(جان كارپنتر-1978)، جمعه سيزدهم (شون كانينگهام-1980)، كابوس خيابان الم (وس كريون-1984)، جيغ (وس كريون-1996)، مي دانم تابستان گذشته چه كار كردي (جيم گيلسپي-1997)، فيلم ترسناك (كينن ايووري وايانس-2000)
كارگردان هاي مطرح: داريو آرجنتو، جان كارپنتر، وس كريون، ماريا باوا
012507.jpg

شياطين
شيطان را بران
وجود نيروهاي اهريمني، از همان اولين فيلم هاي ترسناك تاريخ سينما در شخصيت هاي شرير احساس مي شود. اما اين كه شيطان خودش آستين بالا بزند و بخواهد روي زمين تشكيل خانواده بدهد، از سال 1968(باز هم سال 1968) و از بچه رزمري رومن پولانسكي شروع شد. انگار پولانسكي حدس مي زد كه بعد از اين سال، جهان مزخرفي خواهيم داشت. اما موج اصلي فيلم  هاي ترسناك كودك-شيطان را جن گير ويليام فريدكين در سال 1973 به راه انداخت. اين يكي، همه چيز را با هم داشت؛ كودك جن زده، صحنه هاي وحشت زا و چندش آور و جمله هاي نامربوطي كه بچه اي معصوم به زبان مي آورد. سوژة تجلي نيروي شيطان در وجود كودك، جور ديگري هم استفاده شد. شيطان زاده طالع نحس ريچارد دانر، نه تنها مثل كودك جن گير فحش نمي داد و صحنه هاي مشمئزكننده ايجاد نمي كرد، بلكه ظاهري بسيار آرام و معصوم داشت و تازه با لبخند آخر ماجرا، دلبري هم مي كرد. اهل هر كجا هستيد و سنتان هر چقدر هست و هر ميزاني كه به سينما علاقه منديد، لابد The Evil Dead سام ريمي (همان كلبه  وحشت خودمان!) را ديده ايد.
فيلم هاي شاخص: بچه رزمري (رومن پولانسكي-1968)، جن گير (ويليام فردكين-1973) ، طالع نحس (ريچارد دانر-1978)
كارگردان هاي مطرح: رومن پولانسكي، ويليام فريدكين، سام ريمي
012414.jpg

خون آشام
يك ليوان خون ميل داريد؟
شب فرا مي رسد. وقتي همه در خواب ناز به سر مي برند، آن ها در تابوت را باز مي كنند و ازش بيرون مي آيند. نور مهتاب كه مي زند، دندان هاي جلويشان بلند مي شود. زندگي در روز برايشان معني ندارد، چون از نور آفتاب متنفرند. شايد براي اين است كه زندگي واقعي آن ها در واقع بعد از مرگشان تازه شروع مي شود؛ زندگي اي كه با ترس و رمانتيك بازي آميخته. از صليب متنفرند؛ به خصوص صليب هاي چوبي كه همة اجدادشان را از بين برده. از خوردن خون لذت مي برند، حتي خون دست خودشان. خيلي از اين خصوصيات عجيب و غريب را لرد بايرون توي شعر حماسي گيائور (1813) براي خون آشام ها مطرح كرد و اسم خودش را به عنوان خالق خون آشام در تاريخ ثبت كرد. ولي كسي كه بهترين توصيف را از خون آشام ها ارائه داد، برام استوكر و رمان معروفش دراكولا بود. توي داستان استوكر خون آشام بودن مثل يك مرض مسري مطرح مي شود كه با خون و مرگ و شهوت آميخته شده. خيلي  ها اين مرض را استعاره اي از بيماري هاي سل و سفليس مي دانند كه در دوره ويكتوريايي، همة اروپا را اشغال كرده بود.
فيلم هاي شاخص: نوسفراتو، سمفوني وحشت (ويلهلم مورنائو-1922) ، دراكولاي برام استوكر (فرانسيس فورد كاپولا- 1992)، خون آشامان جان كارپنتر (جان كارپنتر-1998)
كارگردان هاي مطرح: ابل فرارا، جان لوين ماكسي، نيل جردن
012513.jpg

ترسناك ژاپني
دنياي اشباح
اقتباس هاي اخير هاليوود از فيلم هاي ترسناك ژاپني و هنگ كنگي و موفقيت آن ها در گيشه نمونة تازه اي در عرصة ژانر وحشت را باب كرده. اين جا ديگر خبري از خون آشام ، قاتل رواني يا بچه جن زده نيست. در عوض، ارواح كساني كه به طرز فجيعي كشته شده اند، آن قدر اذيت مي كنند كه بيننده جان به لب مي شود. معمولا اين ارواح ناكام(!) به خاطر اين كه بدجوري فرصت زندگي كردن ازشان گرفته شده و راز قتلشان مخفي مانده،شاكي اند و مي خواهند تجربة تلخ و دردناكشان را با زندگان در ميان بگذارند.عنصر آب در همة اين فيلم ها،كليدي است.در آب سياه ،تمام مدت هوا باراني است و قطره هاي آب روي شيشه ها، شخصيت ها را محاصره كرده و اصلا كليد معما در يك منبع آب قرار دارد. هيدئو ناكاتا، كارگردان نسخه ژاپني آب سياه ، در مصاحبه اي گفته: در ژاپن تصور مي شود كه اشباح هر جا آب وجود داشته باشد، پديدار مي شوند. نويسنده رمان هاي آب سياه و حلقه ، كوجي سوزوكي است كه به استيون كينگ ژاپن نيز مشهور است. بازسازي هاليوودي فيلم هاي ترسناك ژاپني توسط كمپاني ورتيگو انجام شده. قسمت دوم كينه هم الان در حال نمايش است و فروش خوبي هم داشته است.
فيلم هاي شاخص:حلقه (هيدئو ناكاتا-2002)، كينه (هيدئو ناكاتا -2004)، آب سياه (هيدئو ناكاتا-2005)
كارگردان هاي مطرح: هيدئو ناكاتا، تاكاشي شيميزو
012531.jpg

زامبي
رست بيف با سس شكلات!
واژه زامبي به روحي گفته مي شود كه به عقيدة برخي سياه پوستان به بدن مرده حلول كرده و به آن جان دوباره مي بخشد. در اين نمونه فيلم ترسناك، با اين كه زامبي عقل و شعور درست و درماني ندارد و مثل آدم هاي خواب نما حركت مي كند، اما تا دلتان بخواهد خطرناك است و كافي است جمعي از اين مادرمرده ها، زنده اي را در گوشه اي گير بيندازند. نكتة جالب اين  كه بعضي جاهاي ماجرا فرق بين مردگان و زندگان مشخص نيست و اصولا بيننده گيج مي شود كه حالا بايد براي كدام دسته دل بسوزاند! اولين فيلم هاي ترسناك زامبي در اوايل دهه۴۰ ساخته شد. تا اين كه جورج رومرو در سال جريان ساز 1968 به اين نتيجه رسيد كه مي شود از اين موجودات بي عقل و بي خاصيت استفادة بهتري برد و كلي نيش و كناية سياسي و اجتماعي را به داستان تزريق كرد و شب مردگان زنده اولين قسمت از سه گانه زامبي اش را ساخت. گويا در اين فيلم، گوشت هايي كه زامبي ها گاز مي زنند و مثلا دارند آدم زنده اي را مي خورند، رست بيف بوده با سس شكلات!
فيلم هاي شاخص: شب مردگان زنده (جورج رومرو-1968)، سپيده دم مردگان (زاك اشنايدر-2004)
كارگردان هاي مطرح: جورج رومرو، ژاك تورنر
012522.jpg

روان شناسانه
آدم كش رواني
براي ساخت اين فيلم ها نه قاتل احتياج داريد، نه چاقو، نه اسلحه، نه خون لخته شده، نه جوان هاي مظلوم نما. يعني هر چقدر كه چيزي نداشته باشيد، فيلم ترسناك تر و خفن تر از آب در مي آيد. اين فيلم ها با آن فيلم هاي ترسناكي كه صداي قطع شدن سر آدم هايش از 100 متري شنيده مي شود، 180 درجه فرق دارند. لابد مي پرسيد چطوري مي ترسيم؟ معمولا يك چيز ترسناك و حتي ناشناخته اي هست كه زندگي شخصيت اصلي را تهديد مي كند. يك جور نگراني (كشمكش) روي كل فيلم سايه انداخته كه كارش درست برعكس ترس هاي لحظه اي فيلم هاي پر از خون و خونريزي است. توي اين فيلم ها كمتر اتفاق مي افتد كه يك دفعه يك هيولايي از پشت ديوار بپرد جلوي دوربين، تا تماشاچي را بترساند. شايد تا آخر فيلم، اصلا قاتل ديده نشود و تماشاچي و كاراكترها كلا از يك چيز ناشناخته بترسند، مثل پروژه جادوگر بلر كه مو را به تن آدم سيخ مي كند. ناخودآگاه تماشاچي ها همان جايي است كه اين فيلم ها رويش دست مي گذارند. براي همين هم تأثيرشان معمولا خيلي عميق تر و عمومي تر است.
فيلم هاي شاخص: حس ششم ( شيامالان-1999)، پروژه جادوگر بلر (ميريك-1999)، سكوت بره ها (جاناتان دمي-1991)
كارگردان هاي مطرح: آلفرد هيچكاك، شيامالان، ديويد لينچ
012558.jpg

هيولايي
گنده هاي ترسناك
تا قبل از جنگ جهاني دوم، هيولاهاي سينمايي، هم قد و قوارة آدميزاد بودند، مثل فرانكشتاين، گولم، دراكولا، گرگ نماها و موميايي هايي كه با سر و وضع باندپيچي شده توي خيابان هاي شهر ولگردي مي كردند. اما بعد از جنگ و بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي، يك دفعه سايز جك و جانورها هم گنده شد: ژاپني ها گودزيلا و گومرا را رو كردند، انگليسي ها هم گورگو را ساختند و بچه هاي اسكانديناوي هم پاي خزنده هاي وحشتناك را به سينما باز كردند. البته ناگفته نماند كه كينگ كنگ معروف، قبل از همة اين نره غول ها وارد سينما شده بود و زمان خودش (يعني اوايل دورة سينماي ناطق) امپراتوري عجيبي هم داشت. گروه هاي موسيقي هوي متال و گوتيك راك معمولا توي آهنگ هايشان ارجاعات زيادي به اين هيولاهاي سينمايي مي دهند. كناية فوق العادة كارتون كمپاني هيولاها را كه فراموش نكرده ايد: ترساندن مردم به هيولاها انرژي مي دهد.
فيلم هاي شاخص: سري فيلم هاي گودزيلا، موميايي (استفان سامرز-1999) ، فرانكشتاين (كنت برانا-1994)سري فيلم هاي بيگانه
كارگردان هاي مطرح: ترنس فيشر، ايشيرو هوندا، سي كوپر

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بهرام، چشم خورد
عزت، حرف دل ما را زد
آن طور كه فكر مي كردم،  نشد
رويدادهفته
ورزشي
ببر خيزان؛ دختر ايران
شيتيل ما فراموش نشود!
كريس دي برگ در اردوي وزنه برداري
جا مانده هاي دوحه
نيمروز پاييزي با تالوكاران ملي پوش
آرزوهاي مربي چيني براي تيمش
آن 6 تاي ابدي
و تاج اين گونه خرد شد!
به دليل دنيزلي!
پرسپوليس دوپينگ كرده بود!
گيرم پدر تو بود فاضل
زماني براي عشق ورزي با فوتبال
مرغ يا تخم مرغ؟
خانواده اي مثل شهر
بايد درسم را بخوانم
رويدادهفته
اجتماعي
دل ها هم مثل بدن خسته مي شوند. با حكمت هاي لطيف، دوباره دل ها را تازه كنيد
زندگي
زن ها برابرتر از مردها
روي دوبي كم شد
خيابان گردي ممنوع!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
ايراني به سبك يوناني
سينما
لوطي ها مي جنگند
ستاره ها
نيامده ام كه جاي ديگران را تنگ كنم
مي گفتند با ده نمكي كار نكن
نويسنده هاي هفت هزار توماني
پربيننده ترين فيلم سال 86
فرمانده سوپراستارها هستم
خدا مي داند
شوكت مي مرد
عالي است
مگر چند تا پيشنهاد داريم؟
شب مردگان زنده
دانش
پيش به سوي مريخ
ما را به مريخ برد
موسيقي
چه كسي بود صدا زد سهراب؟
جغد در باغ معلق مي خواند
از كاشان تا اسكانديناوي
روزها
آخرين جنگ صليبي است
رويدادها
بار ديگر شهري كه دوست مي داشتيم
شمشير، برف و گلابي
بازيگران عصر صليبي
شهرهاي صليبي
ماجراهاي صليبي
غنيمت هاي صليبي
جهان كوچك
آبي، نقره اي، قرمز
مرگ در مي زند
آل پاچينو عليه سيگار
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |