- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۰ - شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵ - - Oct 21, 2006
docharkhe
گفت و گو با حميدرضا پگاه ، بازيگر نقش مودت در آخرين گناه
يكي از چشم هايت را ببند
012078.jpg
محبوبه رياستي
حميدرضا پگاه، بازيگري است كه تا به حال در كارهاي مختلفي از جمله تفنگ سرپر، شبي از شب ها، شبانه و... به ايفاي نقش پرداخته است. اما به واسطة حضورش در سريال آخرين گناه و اجراي نقش فرهاد مودّت بيش از پيش شناخته شد. خيلي سخت حرف مي زند. گويا او هم دوست دارد مانند عده اي از همكارانش، با كارهايش خودش را معرفي كند. با او در حالي گفت و گو كرديم كه هنوز تصويربرداري آخرين گناه به اتمام نرسيده. او همچنان با مودّت درگير است.

ازكي بازيگري را شروع كرديد؟
سريال ضلع ششم به كارگرداني علي فروتن اولين كارم بود. آن زمان او گفت در كار جديدم نقشي هست كه به درد تو مي خورد. قبل از آن اصلا به فكر بازيگري نبودم، او پيشنهاد كرد و من هم از روي كنجكاوي پذيرفتم.
با فروتن چطور آشنا شديد؟
توي شبكه۲ آشنا شدم، آن زمان آن جا كار مي كردم.
چه سمتي داشتيد؟
بيشتر به عنوان دستيار تهيه كننده توي كارهاي مستند فعاليت داشتم. آن جا من را ديد و گفت مي خواهم سريالي بسازم و فكر مي كنم نقشي هست كه مناسب تو است.من هم گفتم بدم نمي آيد. ولي تا به حال فكرش را نكرده ام كه بازي كنم.
خلاصه وقتي رفته رفته كارهاي بعدي به ام پيشنهاد شد، بازيگري برايم جدي تر شد. همين موضوع باعث شد كه قدم هاي مثبت تري در اين راه بردارم. يك دورة فن بيان نزد خانم فهيمه راستكار ديدم. بعد هم سعي كردم هرچه كتاب بازيگري هست، مطالعه كنم تا بخش تئوري كارهايم قوي تر شود.
سينما را هم كه تجربه كرده ايد، چطوري وارد سينما شديد؟
با فيلم اين زن حرف نمي زند بود. با من تماس گرفتند و نقشي را پيشنهاد كردند. در آن زمان از كار من در تلويزيون خيلي مي گذشت و تفنگ سرپر و با من بمان را كار كرده بودم.
چه شد كه فرهاد مودّتِ آخرين گناه شديد؟
پيشنهاد اوليه از طرف حسين سهيل  زاده كارگردان كار بود. وقتي ده قسمت از فيلم نامه را خواندم، پذيرفتم كه در اين نقش ظاهر شوم.
فرهاد برايتان چقدر جذاب بود؟
خيلي زياد، متفاوت ترين نقشي بود كه تا به حال بازي مي كردم. چون به لحاظ شرايطي كه پس از عمل چشم براي فرهاد پيش آمده بود، به يك آدم خاص تبديل شده بود. به هر حال بازي در اين شخصيت، هم برايم جذاب بود و هم مشكل.
مشكلي هم با نقش داشتيد؟
تجسمي كه فرهاد بايد مي كرد خيلي برايم دشوار بود. چون نمي دانستم واقعا بايد چه عكس العملي داشته باشم. از طرفي هم دوست نداشتم اين نقش غلوآميز به نظر برسد. تمام سكانس هايي كه بايد آدم هاي ديگر را به اشكال مختلف مي ديدم، برايم سخت بود.
براي ارائة اين نقش، مطالعه يا تحقيق خاصي هم داشتيد؟
خير. چون سريال، مشاور مذهبي داشت و همة نكاتي را كه برايم مبهم بود از كارگردان مي پرسيدم.
بعضي ها معتقدند شخصيت مودّت، سير منطقي وجه مثبتش را در اواسط كار از دست مي دهد.
بله قبول دارم. اما اين موضوعي است كه ترجيح مي دهم پس از اتمام كار در مورد آن حرف بزنم. چون تمام كارهاي او در واقع گره هايي است كه به مرور باز خواهد شد. فقط مي توانم در اين حد بگويم كه تمام رفتارهايي كه از مودّت سر مي زند آگاهانه است.
جلوه هاي ويژه چقدر روي بازي شما اثر داشت؟
كار ما، يك كار گروهي است. هر نقشي كه كارش را درست انجام دهد به بازيگري كه مقابل دوربين مي رود كمك مي كند؛ از تصويربرداري گرفته تا نورپردازي و گريم. جلوه هاي ويژه هم يكي از بخش هايي است كه كمك مي كند شما بتوانيد قصه اي را درست تعريف كنيد و لحظه اي را كه بايد، بسازيد.
عكس العمل تان نسبت به اين صحنه  ها چطوري بود؟
خيلي دشوار بود. اما من با راهنمايي هاي كارگردان سعي كردم كارم را درست انجام دهم. چون او چيزهايي را مي ديد كه در زندگي واقعي اصلا با آن ها مواجه نمي شويم. به هر حال من تلاش خودم را كردم كه آن حسي را كه بايد، به مخاطبم انتقال دهم.
نقش فرهاد روي شخصيت خودتان هم اثر گذار بوده؟
اگر هم اثري داشته فعلا من متوجه آن نشده ام. ولي قطعا اثراتي داشته است كه احتمالا به مرور زمان متوجه آن خواهم شد.
اين كه همزمان هم مقابل دوربين بوديد و هم كارتان پخش مي شد لطمه اي به كارتان نمي زد؟
براي من شخصا لطمه يا مزيت خاصي نداشت. چون چيزهايي كه پخش مي شد از قبل گرفته شده بود و جاي تكرار نداشت. و قصه هم به طريقي نبود كه بخواهند شخصيت را تغيير بدهند. زماني اين سريال به روي آنتن رفت كه 25 قسمت از كار ضبط شده بود و ديگر نقش، براي من مشخص شده بود.

عكس العمل مردم در قبال نقش شما چي بوده؟
به خاطر تصويربرداري كار نتوانستم زياد به مكان هاي شلوغ بروم. اما براساس شنيده هايم احساس مي كنم مخاطبين توانسته اند با كار ارتباط برقرار كنند.
ترجيح مي دهيد كه كار بعدي تان سينمايي باشد يا تلويزيوني؟
چون تلويزيون بسيار وقتگير است، دوست دارم در سينما كار كنم. اگرچه ترجيحم هميشه فيلم نامه و نقش خوب است. و سينما يا تلويزيون فرقي برايم ندارد.

گلزار در اوين!
012075.jpg
سلام من محمدرضا گلزار هستم، همان هنرپيشة مشهور سينما. من و دوستم بهرام رادان، قراردادي را با فرودگاه شما امضا كرده ايم كه فروش بليت فقط از طريق ما انجام مي شود. زنگ زدم بگويم شما را به عنوان مدير فروش مان انتخاب كرده ايم. فقط قبل از استخدام، 170 هزار تومان به حساب مهران بريزيد. هر كدام از خانم هاي فاميلتان خواستند استخدام شوند، شمارة تماسشان را به من بدهيد. چند روز قبل، سعيد يكي از كارمندهاي فرودگاه با همچين تماسي رو به رو شد و ذوق زده همين كار را كرد. ولي وقتي فهميد گلزار، از زن هاي فاميلش 800 هزار تومان خواسته، شك كرد و به پليس خبر داد. وقتي ماجرا پيگيري شد، گلزار را در زندان اوين پيدا كردند كه مردي 40 ساله بود به اسم مهران.
مهران كه به جرم كلاهبرداري در زندان بوده، باز هم جرمش را قبول كرد و گفت قبلا هم از زندان به يك آرايشگاه زنانه زنگ زده و به زن هايي كه آن جا بودند، گفته اگر مي خواهيد با من (گلزار) همبازي شويد، 85 هزار تومان به حساب بريزيد و آن  ها هم ريخته بودند.

رويدادهفته
نيازمندي هاي جديد
چشم برزخي رسيد

در حالي كه ماه رمضان به آخرهايش رسيده، سريال هاي اين ماه تأثيرات عجيبي در همة امور، علي الخصوص آگهي ها و نيازمندي ها گذاشته است. اين هم چند نمونه از نيازمندي هايي كه اين روزها خيلي متداول است:
يك عدد قرنية چشم با كيفيت برزخ بيني نيازمنديم.
دماغ با قدرت برزخي بدون گرفتگي.
چند فيلم هاليوودي جهت ايده گرفتن و ساخت سريال رمضان سال بعد نيازمنديم. اولويت با معناگراهاست.
حيوانات جديد (خوك و ميمون) جهت استفاده در جلوه هاي ويژه رسيد.
اتاق در زيرزمين همراه با گنج 6ميلياردي، به بالاترين قيمت، اجاره داده مي شود.
يكي از اتاق هاي خانة صابر، خالي شده است. بشتابيد.
دفتر وكالت براي كلاهبرداري اجاره داده مي شود.
به يك عدد كوراني پولدار خنگ جهت كلاه گذاري نيازمنديم.
معلم زبان فارسي براي كاترين نيازمنديم.
قلب گوسفند تازه كشتار، جهت پيوند موجود است.
آپارتمان ضد زلزله، ضد بلاي آسماني، بدون نياز به تير و تخته.
پمپ آب براي باغبان آقاي حشمتيان، فوري.
هاي لايت مو جهت اعضاي هيأت علمي دانشگاه ها

گزارش هاي لحظه به لحظه
غاز مديري، عكس ملاقلي پور

اين جامعة سينما و تلويزيون ما بايد حسابي مراقب اعمالشان باشند، چون عوامل همشهري جوان در همه جا نفوذ كرده اند و هر لحظه آماده اند ريزو درشت قضايا را روي آب بريزند. در ادامة اين نفوذ، عوامل اعزامي به مشهد موفق شدند سه تن از اهالي سينما را در حال گرفتن عكس با موبايلشان در صحن انقلاب، رصد كنند. به گزارش عوامل، اكبر نبوي (منتقد و مجري)، رسول ملاقلي پور (كارگردان ميم
مثل مادر) و مجتبي راعي (كارگردان تولد يك پروانه) ساعت 2 نصفه شب احياء، جلوي پنجره فولاد نشسته بودند و با فيگورهاي مختلف، عكس مي گرفتند. عوامل ما در 30 دقيقه اي كه آن ها را زير نظر داشتند، جز اين كار، كار ديگري از آن ها نديدند. البته چون اين سه نفر، گلزار، پوريا پورسرخ و امين حيايي نبودند، كسي آن ها را نشناخته. در حالي كه رسول و اكبر در حال عكاسي در مشهد بودند، مهران مديري اين ها 20 تا غاز و اردك خريدند و ول كردند در باغ قلهك، تا با سر و صدايشان اهالي را ذله كنند. فعلا هم به دكور بند كرده اند و مثل اين كه آقا مهران تا دكورش چيز توپي نشود، اجازة فيلم برداري نمي دهد.

فيلم جديد لطيفي
شاهين و دينا در جنگ

آقا سور و سات زردها براي يك سال آينده، دارد جور مي شود. محمد حسين لطيفي، ژوبين را زير بغل زده و پيچيده و رفته خرمشهر تا آن جا فيلم جديدش را بسازد. منظور از ژوبين، خب پورسرخ است ديگر! بازيگري كه انگار اگر لطيفي در يكي از محصولات تصويري اش از او استفاده نكند، زبانم لال يك جوريشان مي شود؛ عين احساس اسكورسيزي نسبت به دنيرو!
اسم اين فيلم كه 20 مهر كليد خورد، روز سوم است و قرار است به وقايع سه روز آخر سقوط خرمشهر در جنگ تحميلي بپردازد. علاوه بر پورسرخ، حضور باران كوثري هم در اين پروژه قطعي است. تصور كنيد توي آن هاگير واگير و جنگ و بزن بزن، يكهو كاراكتر پورسرخ، عاشق كاراكتر كوثري شود و كوثري هم صنار سه شاهي تحويلش نگيرد و پورسرخ هم از عصبانيت به nتا عراقي شليك كند و همه را مثل برگ خزان نفله كند. چه تيترهايي مي شود! پورسرخ تركيد، آخرين وصيت پوريا، با آخرين شليك هاي ژوبين، پورسرخ بغداد را فتح كرد و...
012081.jpg
فيلم عظيم مولوي ساخته مي شود
مولوي هندي مي شود!

انگار اين اجنبي ها نمي خواهند دست از سر مولوي ما بردارند. بعد از هو چي بازي تركيه اي ها كه با ترجمة مثنوي به nزبان دنيا مي خواستند او را دو دستي از ما بقاپند، هندي ها و قطري ها هم مشتركا دست به كار شده اند. آقا دارند 22 ميليون دلار هزينة ساخت فيلمي به نام مولوي، آتش هستي مي كنند. احتمالا آن ها بعد از ساخت فيلم مي خواهند مدعي شوند كه اِي، مولوي يك جورهايي هندي مي زده و خودش خبر نداشته. البته مطمئن باشيد اين هزينه فقط به خاطر به نام زدن سند مولوي نيست. مولانا پر خواننده ترين شاعر در آمريكاست و اين باعث شده كه هندي ها و قطري ها (كه سرمايه گذار اصلي فيلم هستند) دندان تيز كنند و براي آمريكايي ها كيسه بدوزند. اين فيلم قرار است سال 2007 اكران شود. سالي كه يونسكو، آن را سال مولوي ناميده تا اوضاع را از اين هم كه هست، شير تو شيرتر كند! خدايي، فيلم هندي مولانا را تصور كنيد: شمس و مولانا در حالي كه نمي دانند مريد و مراد هستند، دور درختان و در بيشه زار مشغول آواز خواندن و كرداهه كرداهه گفتن هستند كه ناگهان مولانا مي فهمد شمس مراد اوست و او طي همة اين سال ها هرگز خبر نداشته و از اين جور صحنه هاي مكش مرگ ما. خدا به خير كند!
012069.jpg
خانم كيدمن از كوزوو ديدن كرد
كيدمن رقيب كرامتي

احتمالا تا چند روز ديگر، خبر سفر ناگهاني سفير صلح ايراني سازمان ملل، يعني مهتاب كرامتي، به كوزوو را توي خبرگزاري ها مي خوانيم! حتما مي خواهيد بدانيد چرا؟ خب معلوم است ديگر، چون از آن طرف دنيا يك سفير صلح ديگر به اسم نيكول كيدمن هم دقيقا همين قصد را دارد. طبق يك پيش بيني من در آوردي، دوربين هاي سي ان ان، بي بي سي و يورو نيوز چند روزي آن جا مستقر بودند تا به جاي نشان دادن زن و بچه هاي بدبخت و بيچارة كوزوو، ديدار طلايي اين دو ستارة عالم سينما را روي آنتن هاي ماهواره بفرستند. اما زهي خيال باطل، چون كه خانم نيكول فقط دو روز آن جا چرخيد و بعدش دوباره برگشت به قلب هاليوود. در همين راستا يك شنبة هفتة پيش كه خانم نيكول به منطقة غربي كوزوو رسيد، از فرط هيجان، دستانش را بالا برد و با صداي بلند فرياد زد: من آمده ام، من اين جام... براي اين كه ياد بگيرم چطوري مي شود به كشورهاي بحران زده در اين شرايط وخيم كمك كنم... من مي خواهم مردمِ اين جا را ببينم و داستان هايشان را بشنوم و اگر شما خواستيد، حرف هايشان را به گوشتان برسانم. ظاهرا استاد فكر كرده كه آن جا هم قرار است توي يك ملودرام اشك آور هاليوودي بازي كند!
012072.jpg
جدول فروش فيلم هاي خارجي
رئيس جمهور ويليامز

فك اسكورسيزي بيچاره با يك فيلم ترسناك به سرعت پائين آمد و جايي بهتر از رتبة دوم پيدا نكرد. كينه۲ همان فيلم ترسناكي است كه در افتتاحيه 22 ميليون دلار فروخت. داستان اين فيلم هم مثل قسمت اول توي توكيو مي گذرد و باز هم يك نفرين شوم، زار و زندگي يك زن بيچاره را به زهر مار تبديل كرده. ظاهرا مردم ترجيح داده اند كه به جاي ديدن خشونت هاي فيلم اسكورسيزي و ارضاي اميال ساديسمي شان، بروند كينه۲ را ببينند و با زهره ترك شدن، مازوخيسم شان را درمان كنند. (چقدر ايسم!) فيلم سوم جدول، يك كمدي بامزه از رابين ويليامز است. مردِ سال دربارة يك كمدين سياسي به اسم تام دابز است كه توي تلويزيون برنامه اجرا مي كند، شبيه جان استوارت يا استفن كولبرت. يك روز در يكي از برنامه هاي تام، يكي از تماشاچي ها دستش را بالا مي برد و پيشنهاد مي دهد كه تام بايد رئيس جمهور آينده ايالات متحده بشود. اولش تام با اين حرف هم مثل همة شوخي هاي ديگر، سرسري برخورد مي كند، ولي فرداي آن روز، موجي از تقاضاهاي مردمي به دفتر تام مي رسد كه تام بهترين كانديداي ما براي رياست جمهوري آينده است. در نظرخواهي هاي مردمي، دلقك بازي هاي رابين ويليامز در نقش تام به عنوان مهم ترين ويژگي فيلم مطرح شده. حسابش را بكنيد، اگر ويليامز رئيس جمهور آمريكا بشود چي مي شود!

خبرهاي كوتاه
رضا مير كريمي رئيس هيأت مديره خانه سينما، مديرعامل خانه سينما شد.
در بخش جديد جشنواره پليسي، بهترين بازيگر نقش پليس انتخاب مي شود.
عصر روز دهم آخرين فيلم ملاقلي پور، آذرماه جلوي دوربين مي رود.

012060.jpg

پيوند قلب گوسفند
نرگس را به اتاق عمل مي برند تا قلب پدر  كاترين را به او پيوند بزنند. واقعا همه نگران هستند. يك ظرف آهني وارد اتاق عمل
مي شود. دكتر كه دستش با شربت آلبالو، خوني شده، دستش را توي ظرف مي كند و قلب را در مي آورد. قلب ماندة گوسفند كه پاك و تميز است و انگار از جگركي سر كوچه گرفته اند آمادة سيخ شدن است. قلب را مي چپانند داخل بدن نرگس. چند لحظه بعد، او به هوش مي آيد و همه خوشحال مي شوند. كاش سازنده هاي
بوي خوش زندگي، همان شب عمل پيوند قلب واقعي را از بخش خبري مي ديدند. قلب انسان بايد با پي ورگ هاي اطرافش پيوند بخورد تا بگيرد و الا تمشك خورش ملس مي شود.

ماشين روي روزنامه
نه خير. تا اين ماشين هايشان را به ما قالب نكنند، دست بردار نيستند. تبليغ پشت تبليغ. آن هم تبليغ هايي كه بعضي وقت ها واقعا عالي و گوي بگير است. مثل همين تبليغ آخري كه طرف، صفحة آگهي هاي روزنامه را باز مي كند و از لابه لاي خطوط، ماشين ها جان مي گيرند و حركت مي كنند. تبليغ با اين حجم از سليقه و موسيقي و روشنفكر بازي و قهوه و فيلم سياه و سفيد، واقعا يك گوي نمي ارزد؟
012057.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
منطق يا شيمي
نسرين خاقاني: ندا وارد كلاس مي شود. معلم در حال تدريس درس منطق سال سوم دبيرستان است. همان روز در خانه، ندا روي تخت نشسته و كتاب شيمي دوم دبيرستان را با آن جلد تابلويش در دست گرفته و مشغول خواندن است. يك تمشك آبدار به سازنده هاي سريال كلانتر كه هنوز نمي دانند شيمي براي رشته رياضي و منطق جزء دروس گروه انساني است. شايد هم ندا، گيج زده و كلاس را اشتباه رفته.

آبي كه حليم شد
فرزانه بزرگي، هدي آقايي: در يك شب، دو سريال با هم تمشك بخورند، آخرش است. در آخرين گناه، ملت در شب احياء، قرآن سر گرفته بودند و دعاي جوشن كبير مي خواندند. دعايي كه دو ساعت خواندنش طول مي كشد و اگر كسي بخواهد قرآن سرش بگذارد، دست و سرش خشك مي شود! در سريال زيرزمين هم مثلا حليم مي پختند، ولي معلوم نبود چرا وقتي حليم را به هم مي زدند، صداي شلپ شلپ آب مي آمد و هيچ چيزي از حليم به ديگ و پارو نچسبيده بود. كاش از يك چيز غليظ تر استفاده مي كردند تا اين قدر ضايع نشود و ما مجبور نشويم تمشك باران راه بيندازيم.

كفش دينا
عاطفه تاجيك، فهيمه عظيمي: دينا براي اين كه عمويش متوجه صداي پاي او نشود، دم در اتاق، كفش هايش را در مي آورد و وارد اتاق مي شود كه ناگهان عمويش او را مجروح مي كند. در صحنة بعد مي بينيم كه عمويش او را لاي پتو پيچيده اما كفش به پايش است. صاحبدلان با وجود زيبايي اش نتوانست از تمشك گرفتن فرار كند.

اين نوشته ها چيه؟
يوسف اسفندياري: در سريال آخرين گناه، رؤيا از دايي مي پرسد: اين نوشته ها چيه؟ دايي جواب مي دهد: در رابطه با پدرته. در سكانس بعدي، رؤيا باز هم همين سؤال را مي كند. فكر مي كنم رؤيا، آلزايمر داشته باشد. شايد هم دلشان تمشك مي خواسته!

گوي و تمشك شما هم رسيد: مجتبي خلفي، جمالي فرد، محمد هاشمي، سيد اميرحسين موسوي، نازنين محمدتقي، ايمان صاحب اختياري، علي كاشاني زاده، محمدمهدي صدرفراتي

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
يكي از چشم هايت را ببند
گلزار در اوين!
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد با اهريمن
انتقال فيزيكي، ممكن است
كوتاه
دستم را گاز بزن!
چشم با كرامت براي پيوند نيازمنديم!
قصه  هاي خوب براي بچه هاي خوب!
صاحبدلان معجزه اول ماست
دوران سركشي صاحبدلان
داستان عمه ساده من
ورزشي
سفربه خير عزيزم
بازگشت به زير پتو
باروت بابلسري!
بي رحم ترين كاراته كاي فنلاند
رويدادهفته
گل كوچك در صحن علني
بازي كردن مقابل رئيس
آقاي گل احتمالي
هركول ها در خاك!
روزي روزگاري وزنه برداري
كي بود كي بود من نبودم
ماجراهاي پروفسور ونگر
مرحله بعدي، قهرماني اروپا است
اجتماعي
بدرود اي ماهي كه آرزوها را نزديك كردي
زندگي
صبحانه به واقعيت پيوست
عيد نزديك است
نقاشي با كاموا!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر، نرسيده به سيدخندان
دانش
در جست وجوي ماه نو
مشخصات هلال امسال
مصاحبه با شكارچي هلال
موسيقي
دوباره بزن باب!
باب ديلن: مگر اين موسيقي ارزش هم دارد؟
آغاز باب ديلن
رفته بر باد
روزها
بر ما ببخش صلاح الدين
شهر دست سرخ ها
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
مورچه اتمي
افسرده عشق فيلم
بمب همسايه، اتمي است
يك دهكده، پر از بمب
خطرناك ترين مرد اسرائيل؛ وانونو
قدرت هسته ا ي آن ها چقدر است؟
ديمونا؛ يك گنج اتمي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |