- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۰ - شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵ - - Oct 21, 2006
docharkhe
زندگي ات را معني كن پسر!
اين سؤال كه آخرش چي؟ براي خيلي ها توي زندگي پيش مي آيد. ويكتورفرانكل براساس همين سؤال روش هاي درماني اش را بنا كرد؛ روشي به نام معنادرماني
012324.jpg
معنادرمانگرها :چنان زندگي كن كه انگار بار دوم است زندگي مي كني و انگار بار اول، همان اشتباهي را مرتكب شده اي كه اكنون قرار است مرتكب شوي
سعيد بي نياز
داري يكي از فيلم هاي تلخ مخملباف را نگاه مي كني. دوربين اول تو را مي برد توي يك اتاق كم نور خاكستري و نمور. پدر داستان، خودش را در آن اتاق حبس كرده. او كه اتفاقا جامعه شناس است از همه چيز بريده و مي خواهد اين زندگي نكبت بي معني را تمام كند. صداي تق تق در مي آيد. دوربين مي آيد اين سوي در. دختر جوان پدر مي خواهد آخرين تير تركش را رها كند، شايد بتواند اميدي در دلش ايجاد كند:
بابا! تو فرانكل رو مي شناسي؟ / نه! كيه بابا؟ / يه روان شناس فرانسويه كه مي گه...
ويكتور فرانكل در سال 1905 به دنيا آمد. او مجبور شد بهترين سال هاي عمرش را در اردوگاه هاي كار اجباري نازي ها بگذراند. ويكتور، مادر، پدر، برادر و همسرش را در اين اردوگاه ها از دست داد. به نظرش آمد كه با اين مصيبت ها ديگر حتي وجود خودش را از دست داده است. او كه هم آدم باسوادي بود و هم با دقت دور و بر را كند و كاو مي كرد، ديد در مقابل مصيبت هاي رواني يكسان، بعضي ها از پا در مي آيند؛ اما ديگراني هم هستند كه جان و روان سالم به در مي برند. فرانكل متقاعد شد كه نيچه راست مي گويد: كسي كه دليلي براي زندگي كردن دارد، تقريبا هر شرايطي را مي تواند تحمل كند.

روزهاي خوب زندگي
جنگ هاي جهاني تمام شدند. فرانكل توانسته بود با كمك به ديگران براي زندگي خود معنايي بيافريند. او مرگ خانواده اش را تحمل كرد، از چهار اردوگاه وحشتناك گذشت، دلمردگي را پشت سر گذاشت و سالم ماند. بعد از جنگ در سال۱۹۶۵ كتابي به نام انسان در جست و جوي معني نوشت و تمام اين مصيبت ها را شرح داد. او اعلام كرد كه معناخواهي will-to-meaning جوهر اصلي وجود انسان است. به زبان ساده تر، ما اگر دليلي براي زندگي مان نداشته باشيم، اصلا وجود نداريم. به عقيدة او، حاصل نبود معنا مثلث شوم اعتياد، افسردگي و پرخاشگري است.
ويكتور مصيبت ديده يك نوع روان درماني جديد به نام معنا درماني (Logotherapy) را به وجود آورد كه به انسان ها كمك مي كند در مقابله با ناكامي ها دليلي براي زندگي كردن پيدا كنند. مي توانيد حدس بزنيد كه او طرفدار مشاركت فلسفه در روان درماني بود. فرانكل مي گفت درمان هاي روان شناختي موجود براي حل اختلال ها و تعارض ها راضي كننده اند، اما انسان مدرن، درمان فلسفي هم مي خواهد.
براي فرانكل و پيروانش جست و جو براي معني، شالودة سلامت روان و پادزهر، خودكشي است.

لوگوتراپي يعني چه؟
اگر شما تا همين 10 سال پيش كه فرانكل زنده بود براي روان درماني مي رفتيد مطبش، مي دانيد اولين سؤالي كه از شما مي كرد چه بود: چرا خودتو نمي كشي؟ مسلما شما يكه مي خورديد اما بعدا مي فهميديد كه دلايل شما براي خودكشي نكردن مي تواند به يك هدف پر محتوا براي زندگي تبديل شود. ما بايد با نيستي روبه رو شويم تا به معني هستي خودمان پي ببريم. اگر زندگي به مرگ منتهي نمي شد، ما هيچ مسؤوليتي براي كارهايمان نداشتيم و همه چيز را عقب مي انداختيم. او مثل يك فيلسوف با شما بحث مي كرد و مثل يك روان شناس به حرف هاي شما گوش مي داد و به آن چه كه در درونتان مي گذرد آگاه تان مي كرد.

ما چه معنايي داريم؟
معني زندگي چندان هم كه تصور مي شود، انتزاعي و دور از دسترس نيست. همه از خود مي پرسند زندگي چه معنايي داره؟ حالا زندگي مي كنيم كه چي؟ در صورتي كه مي توانيم به اين فكر كنيم كه زندگي از ما مي پرسد چه معنايي به او داده ايم. معني زندگي ما را خود ما به وجود مي آوريم و مسؤوليت اش را خود ما مي پذيريم. اين قبول كه ساختار ژنتيكي ما و محيط، ما را محدود مي كند، اما در همين محدوديت ها مي توانيم هويتي منحصر به فرد داشته باشيم. تنها كافي است اين شرط معنا درمانگرها را بپذيريم: چنان زندگي كن كه انگار بار دوم است زندگي مي كني و انگار بار اول، همان اشتباهي را مرتكب شده اي كه اكنون قرار است مرتكب شوي.

فوت كوزه گري فرانكل
ويكتور به حرف هاي كلي در مورد معنا اكتفا نكرد. به هر حال، او يك روان درمانگر بود و هر كس مكتبي در درمان به وجود مي آورد بايد تكنيك هاي خاص خودش را هم داشته باشد. او يك فوت كوزه گري داشت كه اسمش را گذاشته بود: اقدام متناقض (paradoxical intention). او مي ديد كه بيماران مضطربش هميشه قبل از رو به رو شدن با چيزي كه فكر مي كنند اضطراب آور و وحشتناك است، پيامدهاي وحشتناك آن را پيش بيني مي كنند و اين واقعا مضطرب شان مي كند! و به همين خاطر از رويارويي با خطر، اجتناب مي كنند. فرانكل به اين افراد پيشنهاد مي كرد به جاي اين منفعل بودن غلط به خود بي اعتنا شوند، با خود شوخي كنند و دقيقا همان كاري را انجام دهند كه از آن وحشت دارند مثلا به دانشجويي كه مي ترسيد اگر به باشگاه دانشجويان برود استفراغ  كند، گفت عمدا به آن جا برو و استفراغ كن.
او با دانشجو در مورد اين كه چطور مي تواند استفراغ خود را توجيه كند شوخي كرد. دانشجو بي اعتنا به خود، به باشگاه وارد شد و فهميد كه وقتي خودش تصميم بگيرد، اضطرابش را كنترل كرده است و البته هيچ اتفاقي نيفتاد. امروزه اين تكنيك، خودش به يك نوع درمان، به نام متناقض درماني (paradoxical the rapy) تبديل شده است و براي انواع اختلالات روان شناختي به كار مي رود. البته استاد يك روش ديگر هم دارد. بعضي از درمانجوهاي فرانكل به جاي آن كه به نحو اشتباهي منفعل باشند، به نحو اشتباهي فعال بودند. مثلا وسواس ها. او به آن ها مي آموخت تأمل گريزي كنند يعني آگاهي شان را به جاي فكرهاي وسواسي به جنبه هاي مثبت تر زندگي هدايت كنند. آن ها با پرداختن به زندگي سرشار از معنا و ارزش بالقوه، كنش درست شكوفا كردن استعدادها را جايگزين كنش غلط تلاش براي مبارزه با آسيب رواني مي كنند.

فرانكل در ايران
فرانكل كتاب هاي زيادي دارد: انسان در جست و جوي معنا (1963)، روان درماني و اگزيستانسياليسم: مقاله هاي منتخب در معنا درماني (1967)، معنا خواهي (1969) و فريادناشنيده براي معنا (1987). اولي و آخري، البته با چند سال تأخير، توسط خانم گيتي خوشدل ترجمه شده است و به چاپ هاي متعدد هم رسيده است. اما اگر تا پنج شش سال پيش توي كتاب هاي ويتريني خيابان انقلاب حتما اثري از فرانكل بود، حالا ديگر فقط قورباغه را قورت بده  ها، چه كسي پنير مرا برداشت  ها، مديريت استرس و زمان  ها و رازهاي مردان و زنان ها و البته كتاب هايي كه روي هم رفته كاربردي تر هستند وجود دارد.
اين اتفاق ناخوشايندي نيست، اما آيا واقعا براي زير بناي همة آن كاربردها ما يك چيز عميق تر، يك چيز متعالي تر براي زندگي مان لازم نداريم؟ مصيبت ها، جنگ ها، سيل ها و زلزله ها هنوز هستند و البته در كشورهاي جهان سوم آسيب زاتر. آيا ما مي توانيم با قورت دادن قورباغه، روان سالم از مصيبت بيرون ببريم؟
ما در ايران روان درمانگر فرانكلي نداريم. تحقيقات محدودي در مورد اثر بخشي روش او در ايران انجام شده است. توي چند كتاب درسي تخصصي در حد سه چهار صفحه به نظريه اش پرداخته شده است و تمام. نظريه اي كه با توجه به بافت ذهني ما شرقي ها مسلما توي ايران خوب جواب مي دهد و فروش خوب ترجمه ها گواه اين مدعاست. ضمن آن كه نتايج همان تحقيقات محدود هم نشان مي دهد معناجوها سلامت روان بيشتري دارند. همت به ترجمة كارهاي ديگر فرانكل، نقد، بومي تر كردن و البته ساده تر كردن آن براي ايرانيان كار مشكلي نيست.

مذهب به عنوان معنا
در يك تحقيق جالب، عده اي روان شناس اروپايي، تست هاي افسردگي را روي تعدادي از زنان متأهل اجرا كردند. تمام اين زنان، مادران خود را قبل از 11 سالگي از دست داده بودند. روان شناسان اين بار به جاي گروه افسرده، رفتند سراغ زناني كه افسرده نشده بودند. آن ها با مصاحبه هاي وسيع دريافتند كه چهار چيز تقريبا بين همة آن ها مشترك است. زنان غير افسرده، با شوهر خود صميمي تر بودند، شغلي راضي كننده در بيرون از خانه داشتند. بچه  هاي كمتري داشتند و مذهبي بودند؛ در واقع، مذهب و عوامل ديگر به عنوان سپري، آن ها را در مقابل افسردگي محافظت كرده بود.
در مورد مذهب و بهداشت روان، تحقيقات خيلي زيادي انجام شده است؛ هم در جهان و هم در ايران خودمان: پايبندي به دعا، اضطراب را كاهش مي دهد. اين نتيجه از تحقيقي در دانشگاه تبريز به دست آمده است. همچنين تحقيق روي دانشجويان علوم پزشكي شهر تهران نشان داده است نمازخواندن با سلامت روان، رابطة مثبت دارد. دانشجويان اصفهاني هم نشان داده اند نگرش مذهبي به زندگي، بهداشت روان را بهبود مي بخشد.
البته تحقيقات جديدتر بر انواع مذهبي بودن تأكيد دارد. در تحقيقي كه در دانشگاه شيراز انجام گرفت، مشخص شد كه ايمان داريم تا ايمان! پژوهش هاي دسي و رايان نشان داده بود كه ايمان مذهبي، متغيري تك بعدي نبوده است و بايد از انواع ايمان با سطوح مذهبي متفاوت سخن گفت. استادان دانشگاه شيراز هم مثل آن ها به اين نتيجه رسيده اند كه ايماني كه به دليل فهم مسائل مذهبي و علاقة ذاتي و قلبي باشد، ناراحتي هاي رواني را كاهش مي دهد. اما اگر به خاطر خوشايند ديگران باشد، موجب افزايش ناراحتي هاي اعصاب و روان مي شود. حتما شما هم به ياد احاديث عميق پيامبر و ائمه افتاديد، نه؟

او دنياي مرا عوض كرد
012327.jpg
ژول آرتور باركر-ترجمه: محمد كياسالار
در جنگ جهاني دوم، بسياري از يهوديان و لهستاني ها و روس ها و كولي ها در اردوگاه هاي آلماني كشته شدند. اما در همان اردوگاه، يك اسير بود كه افكار و زندگي مرا متحول كرد. او، ويكتور فرانكل، روانكاوي بود كه در وين زندگي مي كرد. با آغاز جنگ جهاني، نازي ها او را به همراه خيلي هاي ديگر به اين اردوگاه ها آوردند و شكنجه كردند. فرانكل خودش مي گويد كه وقتي به اردوگاه رسيد، سه هدف براي خودش تعيين كرد:
اول، زنده ماندن
دوم، استفاده از مهارت پزشكي براي كمك به بيماران و مجروحان
و سوم، تلاش براي آموختن
فكرش را بكنيد در بحبوحة جنگ و اسارت و اردوگاه، يك نفر سعي كند كه زنده بماند و در عين حال، به ديگران كمك كند و تلاش كند كه بياموزد. او به هر سه هدفش رسيد و پس از جنگ به وين بازگشت و كتاب معروفش را نوشت: انسان در جست وجوي معنا . ويكتور فرانكل در كتابش نوشته كه اغلب زنداني ها را بلافاصله اعدام مي كردند ولي: من توجه ام را به آن هايي معطوف كردم كه زنده مي ماندند و در شرايط دشوار، توي اردوگاه به كار گرفته مي شدند. خيلي ها جان باختند، اما در ميان آن هايي كه ماندند، او توانست چيز مشتركي پيدا كند: تمام آن هايي كه زنده ماندند، كار مهمي داشتند كه در آينده بايد انجام مي دادند: يك چشم انداز روشن در آينده، براي غلبه بر ناملايماتي كه ظاهرا غيرقابل تحمل است. فرانكل مي گويد: چشم انداز روشن آينده، براي يكي از زندانيان، فرزند كوچكش بود كه خيلي دوستش  داشت و در كشوري غريب چشم انتظارش بود. براي ديگري، نوشته هايش بود كه هنور ناتمام بودند و هيچ كسي جز خودش نمي توانست تمامشان كند و... اين عامل براي خود فرانكل نيز مؤثر بود. او مي نويسد: من مرتب به زندگي فلاكت بارم فكر مي كردم. اين كه امشب براي شام چه مي دهند؟ اگر به جاي جيره اضافي، سوسيسي به من بدهند آيا بهتر نيست آن را با تكه اي نان عوض كنم؟ بهتر نيست آخرين نخ سيگارم را كه دو هفته پيش پاداش گرفتم، با يك كاسه سوپ عوض كنم؟ چه كسي مي تواند كمكم كند توي اردوگاه، كاري براي خودم دست و پا كنم؟ از اين كه هر روز و هر ساعت مجبور بودم به چنين مسائل بي ارزشي فكر كنم، متنفر بودم. اما سختي ها گذشت و من به يكباره خودم را در جايگاه سخنراني ديدم و حضار فراواني را ديدم كه همگي روي صندلي هاي چرمي نشسته بودند و به حرف هايم گوش مي دادند و من داشتم دربارة روان شناسي اردوگاه هاي كار اجباري سخنراني مي كردم...
پيام فرانكل كاملا روشن است: براي من و شما ضروري است كه كاري براي انجام دادن در آينده داشته باشيم، چشم اندازي روشن و مثبت در آينده، كه به آينده مان معنا بدهد. فرانكل نوشت: اين ويژگي انسان است كه فقط با اميد به آينده مي تواند زنده بماند و اين تنها راه نجات اوست در دشوارترين لحظات زندگي.
همة ما در زندگي مان از رودي عبور مي كنيم كه آينده مان آن سوي رود است. گاهي جريان رود، آرام است و عبورمان آسان. گاهي جريان رود، متلاطم است و عبورمان دشوار و غيرقابل پيش بيني. بيشترمان سعي مي كنيم با پريدن توي آب و شنا كردن، از اين رود عبور كنيم، اما راه بهتري هم براي عبور از اين رود وجود دارد: داشتن يك چشم انداز روشن در آينده، در آن سوي رود، مثل يك طناب است كه مي توانيم به آن چنگ بزنيم و به كمك آن، سختي هاي گذشتن از جريان رود را تحمل كنيم تا خودمان را به آن سوي آب برسانيم. در حالي كه رود سعي مي كند ما را به درون خودش ببلعد، ما بايد طناب را با عضلاتمان محكم بگيريم، با مغزمان فكر  كنيم و با قلبمان بر هدفمان (رسيدن به آن سوي رود) راسخ بمانيم و البته هيچ كس ديگري نمي تواند اين كار را برايمان انجام بدهد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
يكي از چشم هايت را ببند
گلزار در اوين!
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد با اهريمن
انتقال فيزيكي، ممكن است
كوتاه
دستم را گاز بزن!
چشم با كرامت براي پيوند نيازمنديم!
قصه  هاي خوب براي بچه هاي خوب!
صاحبدلان معجزه اول ماست
دوران سركشي صاحبدلان
داستان عمه ساده من
ورزشي
سفربه خير عزيزم
بازگشت به زير پتو
باروت بابلسري!
بي رحم ترين كاراته كاي فنلاند
رويدادهفته
گل كوچك در صحن علني
بازي كردن مقابل رئيس
آقاي گل احتمالي
هركول ها در خاك!
روزي روزگاري وزنه برداري
كي بود كي بود من نبودم
ماجراهاي پروفسور ونگر
مرحله بعدي، قهرماني اروپا است
اجتماعي
بدرود اي ماهي كه آرزوها را نزديك كردي
زندگي
صبحانه به واقعيت پيوست
عيد نزديك است
نقاشي با كاموا!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر، نرسيده به سيدخندان
دانش
در جست وجوي ماه نو
مشخصات هلال امسال
مصاحبه با شكارچي هلال
موسيقي
دوباره بزن باب!
باب ديلن: مگر اين موسيقي ارزش هم دارد؟
آغاز باب ديلن
رفته بر باد
روزها
بر ما ببخش صلاح الدين
شهر دست سرخ ها
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
مورچه اتمي
افسرده عشق فيلم
بمب همسايه، اتمي است
يك دهكده، پر از بمب
خطرناك ترين مرد اسرائيل؛ وانونو
قدرت هسته ا ي آن ها چقدر است؟
ديمونا؛ يك گنج اتمي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |