زمان حرف گذشته است. الان زبان تصوير و هنر، نافذتر است. بهتر است به جاي منبر و گفتن، حالا نشان بدهيم
احسان ناظم بكايي
وقتي زنگ زديم تا قرار مصاحبه بگذاريم، آقاي گلي گفت: شما همان نشريه اي هستيد كه عكس پورسرخ و باران كوثري را كنار هم چاپ كرده ايد؟ حجت الاسلام گلي، روحاني جوان و خوش برخوردي است و به شوخي مي گويد تلاش كرديم صاحبدلان را خوب در بياوريم تا كسي، ديگر سراغ برازش نرود. من دارم تلاش مي كنم ايشان را حذف كنم و همه چيز به دست من بيفتد!
او از بچگي دوست داشته بازيگر شود و وارد دنياي سينما بشود. حالا هم تقريبا به آن چه مي خواسته رسيده. همة فيلم ها را با لباس روحانيت در سينما مي بيند و تمام فيلم هاي روز جهان را دنبال مي كند. وقتي از او خواستيم تا عكسي از خودش بدهد، همين عكس كناري را داد و گفت: البته من اين قدر اخمو و بداخلاق نيستم!
موقعي فيلم نامة صاحبدلان به دستم رسيد كه كامل بود و تلويزيون به آمادگي ساخت آن رسيده بود. اما به نظرم حضور مشاور مذهبي بايد قبل تر باشد، يعني جايي كه فكر، مي خواهد به متن تبديل شود. اين طوري، مشاور مذهبي در فرايند فيلم نامه حاضر است. نوشتن فيلم نامه توسط طالب زاده، دو سال طول كشيده بود. دخل و خرج فيلم نامه براي امثال طالب زاده صرف نمي كند. آن هم فيلم نامه اي كه معلوم نيست ساخته شود. اما ايشان به خاطر علاقة شخصي شان به مفاهيم قرآني، پشت فيلم نامه ايستاده بود. اين كار با اعتقادش گره خورده بود. براي همين، بيشتر از آن چه متداول است، براي صاحبدلان كار كرد. ملاحظاتي هم كه انجام شد، ملاحظات شخصي مشاور مذهبي نبود. يكي ملاحظات پخش از رسانه بود و ديگري علاقة دوستان به نمايش درست مفاهيم.
من چيزي را اصلاح نكردم. باور كنيد با اين كه كارِ مناسبتي، بايد با سرعت ساخته شود، ولي ما ساعت ها سر ديالوگ ها بحث كرديم و جمع به نتيجه مي رسيد تا چيزي را اصلاح كند. چون به هر حال، اين كار، قدم اول براي نمايش قصه هاي قرآني است. صاحبدلان آغاز حركت و معجزة اول ماست. ما هم يك ذره مراقبت كرديم و برخي ملاحظات را انجام داديم تا بعدا صريح تر حرف بزنيم. در حقيقت بايد صاحبدلاني ساخته شود تا زمينة طرح قصه هاي قرآني در زندگي روزمره و نمايش آماده شود. پس اصلاح فيلم نامه، آماده سازي متن براي گام هاي بعدي است. ما نگاهمان حداكثري است. نخواستيم در طراحي ماجرا، منقبض شويم و نتوانيم حرفمان را بزنيم.
شاهين كوچه بازار نه شاهين صدا و سيما
در داستان اوليه، اشاره هاي روشن تري به قصه هاي قرآن بود. الان مبهم تر است. سيد خليل در شرايطي بود كه بيشتر كرامات و الهامات غيبي داشت. البته الان هم دارد، ولي سيدخليل الان پذيرفتني تر است. اما در كل، آدم ها در صاحبدلان مثل خودشان هستند، نه مثل خواسته هاي فيلم نامه نويس يا خواستة رسانه. شاهين ما، شاهين كوچه بازار است، نه شاهين صدا و سيما كه اتوكشيده باشد و حرف بد نزند. آدم ها خودشان هستند، فيلتر نشده اند. اگر اسامي افراد را از جلوي ديالوگ ها حذف كنيد، مي فهميد اين آدم كي است.
آدم ها هويت دارند. ما بعضي مواقع، آدم خوب و بد مي سازيم، ولي وقتي اسامي را حذف مي كنيم، نمي فهميم اين حرفِ آدم خوبه است يا بده. من فيلم نامه را بدون اسامي خواندم. كاملا برايم روشن بود ديالوگ براي ديناست يا شاهين. دينا ديناست، حتي سيدخليل هم نيست.باورپذيري قصه به اين است كه آدم ها با هويت خودشان حرف بزنند. مردم هم بتوانند با شخصيت هايي كه در بيرون، وجود خارجي دارند و مي شناسند، ارتباط برقرار كنند.ما بايد همان اول، تكليفمان را با مخاطب معلوم كنيم. سريال پليسي مي سازيم، در تيتراژ اسلحه و تفنگ مي بينيم، بعد در سكانس اول، نماز نشان مي دهيم، بعد قرآن مي خوانيم. مخاطب مي گويد من دارم سريال پليسي مي بينم، پس چرا اين قدر نماز دارد؟ما در صاحبدلان، صادق بوديم. گفتيم مي خواهيم مذهبي بسازيم، ما آدم متدين سجاده نشين داريم كه متحول مي شود و بقيه هم متحول مي شوند. ما از اول تا آخر، يك حرف مي زنيم.
تصوير بهتر از منبر است
براي صاحبدلان خيلي وقت گذاشتم؛ حداقل 500 ساعت. بعضي شب ها تا 5/2 صبح كنار گروه فيلم برداري بودم، به عنوان كسي كه كنار كارگردان مي ايستد تا كمك كند تا كار از نظر محتوايي خوب در بيايد. لطيفي خيلي درگير كار بود، گاهي مي خواستيم جسارتي با پشتوانة مذهبي كنيم. او مي گفت: نكند قيامت طناب به گردن مان بيندازند. براي من اشكال ندارد، براي شما بد است. اصلا مشاور مذهبي بايد كمك كند جسارت ايجاد شود و حرف زده شود، من مشاور شدم براي اين كه بتوانند حرف بزنند.اگر ما به شعارهايمان اعتقاد داريم، چه اشكالي دارد آن ها را در مفاهيم هنري و نمايشي نشان بدهيم. مگر ما اعتقاد نداريم آن چه در روايات آمده، حق است؟ پس چرا از نمايش آن ها بترسيم؟ مگر باور نداريم؟ ما هيچ محدوديتي براي نمايش آموزه هاي ديني نداريم. ما بايد مسائل ديني را به غير از منبر و سخنراني تبليغ كنيم. زمان حرف گذشته است. الان زبان تصوير و هنر، نافذتر است. بهتر است به جاي منبر و گفتن، حالا نشان بدهيم. نمي خواهم آن كار را نفي كنم. بايد از ابزارهاي تكميلي استفاده كنيم. اگر تا حالا قصه مي گفتيم، حالا نشان بدهيم. نه در نمايش تاريخي؛ در نمايش هاي روز. ما نبايد روضه و كلاس بگذاريم. بعد سريال پخش كنيم. فيلم ما هم كلاس آموزش ديني ماست. بايد ببينيم قصة فرعون و برادران يوسف در سال 1385 چطور اتفاق مي افتد. ما بايد جرأت داشته باشيم و ظرفيت مقداري انتقاد از ديگران را هم داشته باشيم.
براي چي بگويم؟ سانسور مي شود
يك نمونه از جسارت، سكانسي بود كه جليل به خليل گفت: همة آخرت، همه اش با همه سور و ساتش، چكي چند؟ اين كه دقيق مي گويم، براي اين كه اين فيلم نامه را 10 بار خوانده ام. وقتي داشت اين ديالوگ گفته مي شد، همه مي دانستند اين ديالوگ بايد حذف شود. با نگاه به من مي گفتند چرا بايد بگوييم. من به كاسبي گفتم بگو. كاسبي مي گفت براي چي بگويم وقتي در پخش درش مي آورند. لطيفي هم مي گفت بگو ولي در مي آورند. اما ما مي دانستيم داريم حرفي را مي زنيم كه در قصه اش همه چيزش معلوم است. بعدا اين صحنه پخش شد و مؤثر هم بود، چون فرعونيت جليل را نشان داد.در جايي ديگر كه در آيات 46 و 47 سوره طه آمده است ما رسولان پروردگار به سوي تو آمده ايم دينا و خليل خودشان را پيام رسان امروز مي دانستند. من به ترديد افتادم كه نگوييم، ولي برازش گفت: اين را هم بگوييد.ما در اين كار سعي كرديم جلوي خودسانسوري را بگيريم، حذف و كم كردن به چه قيمتي؟ الان همه از كار راضي هستند.
قرآن، جزو قصه است، تبليغش نيست
ما براي ساختن اثر فاخر بايد از عوامل مناسب استفاده كنيم. مهم ترين آن، متن خوب است. مي شود متن خوبي را دست عوامل بد داد و چيز اثرگذاري ديد، ولي برعكس اش نمي شود. متن خوب، نيم راه را رفته، متن صاحبدلان، شعار قرآني شدن نمي دهد. قرآن در متن به عنوان راهنما و براي پيش بردن قصه است. قرآن، جزء قصه است، تبليغ قرآن نيست. مهم است ما قرآن را تبليغ كنيم يا با قرآن فيلم بسازيم. به تعبير آقاي جوادي آملي، بعضي ها سر سفرة قرآن مي نشينند، بعضي غذايشان را سر سفرة قرآن مي آورند، ما سر سفرة قرآن نشستيم. نمايش قرآن اتفاق نيفتاده، تغذيه از قرآن اتفاق افتاده. بعضي ها مي گويند ما صاحبدلان را مي بينيم ياد قصه هاي قرآن مي افتيم. سعي كرديم مردم متوجه شوند، ولي تلاش نكرديم. وقتي كسي صاحبدلان را مي بيند، احساس مي كند با موسي و فرعوني طرف است. ما هم دنبال همين هستيم. دنبال اين هستيم كه قصه هاي قرآني بايد در داستان متولد شود نه اين كه سزاريني در كار باشد. تولد قصه هاي قرآني در زندگي امروز و قرآني كه براي زندگي امروز ماست. اين هدف ماست.
صاحبدلان در استخر
ديشب طبق عادت جواني رفته بودم ورزش شبانه. وقتي سريال شروع شد، آن هايي كه پول داده بودند براي ورزش و استخر و سونا، جمع شدند براي ديدن سريال. مسؤول آن جا گفت: اين ها پول دادند، بيايند فيلم ببينند؟ خوب در خانه شان مي ديدند. جالب بود جواني كنارم گفت چي شد؟ من را نمي شناخت كه تا ته قصه را مي دانم. گفتم محمود، دينا را كشت. حالت خيلي بدي به اش دست داد. مجبور شدم مقداري از قصه را لو بدهم و اين كه محمود او را در چاه مي اندازد را گفتم. آن جا بود كه آن جوان گفت مثل يوسف. آن جا فهميدم تا حدودي توانسته ايم قرآن را بين مردم ببريم.
مشاور مذهبي بايد خاك صحنه بخورد
مشاور مذهبي، مهر اسلامي زدن به نمايش نيست؛ مشاور مذهبي بايد مشاور هنري هم باشد. اگر بخواهد مهر شرعيت بزند، مشاور نيست؛ تأييدكننده است. اگر بخواهند تأييد باشد، مي توانند همان اول، فيلم نامه را بفرستند حوزه علميه تا مهر تأييد بزنند، مثل كاري كه در گذشته مي شد، ولي حالا مشاور مذهبي بايد كنار كار بايستد و خاك صحنه بخورد. البته مشاور مذهبي بازوي كارشناسي ديني براي جذاب تر درآمدن كار است، نه عامل فشار كه داستان و هنر را نابود كند. اين نقش، نظارتي نيست تا كسي به بيراهه نرود. نه! نمايش، نمايش است و اصلي ترين مؤلفة آن هم جذابيت و توانايي ارتباط مؤثر است. اگر مفهوم قرآني بخواهد منتقل شود، بايد اين جذابيت ها ملاحظه شود.