- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۹۰ - شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵ - - Oct 21, 2006
docharkhe
نبرد با اهريمن
امسال هركدام از سريال هاي ماه رمضان، از يك قالب متفاوت براي بيان مفاهيم مذهبي استفاده كردند مفاهيمي كه اغلب در يك تم خلاصه مي شد: تقابل نيروهاي خير و شر
012021.jpg
محمد جباري
شايد همه چيز را بايد زير سرعليرضا برازش (مدير فعلي شبكه اول و مشاور مذهبي خيلي از سريال هاي مذهبي اين چند سال) بدانيم. اگر او اين اعتقاد را نداشت كه تا وقتي كسي مي تواند روي تعداد بيشتري از آدم ها تأثير بگذارد، كوتاهي است كه خود را محدود به جمعيت كمتري كند و از دنياي كتاب و نوشتن به دنياي تلويزيون مهاجرت نكرده بود، شايد اصلا امروز چيزي به اسم سريال مذهبي نداشتيم. تا پيش از اين كه اسم او براي اولين بار به عنوان مشاور مذهبي در تيتراژ سريال مسافري از هند بيايد، در سريال هاي تلويزيون چندان خبري از دين و مذهب به معناي امروزي آن نبود. حتي سريال هاي موفقي مثل امام علي بيشتر تاريخي بودند تا مذهبي. دين و مذهب داخل اين سريال ها معمولا يا مربوط به دغدغه هاي مذهبي چند صد سال پيش مي شد و يا شعارها و حرف هاي مثلا مذهبي و ارزشي بود كه سطحي بودن و بي ربط بودنشان با فضاي آن روز جامعه از سر و روي شان مي باريد. براي همين، گفتن اين كه تاريخ سريال هاي مذهبي تلويزيون به قبل و بعد از مسافري از هند تقسيم مي شود، چندان اغراق نيست. چون با مسافري از هند بود كه براي اولين بار دغدغه ها و شبهات و سؤالات مذهبي روز مردم با سر و شكل خوبي در قالب يك قصة پر كشش عاشقانه و پليسي مطرح شد و۹۶ درصد، بيننده را هم از آنِ خود كرد. بعد از اين موفقيت بود كه جريان سريال هاي مذهبي جدي شد و مجموعه اي مثل كمكم كن (دوباره با همكاري عليرضا برازش به عنوان مشاور مذهبي) به يكي ديگر از پربيننده ترين سريال هاي تلويزيون تبديل شد. حالا هم كه ديگر به ديدن اين سريال هاي مذهبي امروزي در ماه رمضان عادت كرده ايم. امسال هم جداي از اين جريان نبود. شايد تنها فرق مهم سريال هاي ماه رمضاني امسال با سال هاي قبل اين باشد كه تلويزيوني ها آگاهانه يا ناخودآگاه، از چهار روش متفاوت براي مطرح كردن مسائل مذهبي در يك سريال استفاده كرده اند. همين انگيزه اي شد تا در اين چند صفحه به اين قالب هاي متفاوت نگاهي بيندازيم و از موفقيت و يا عدم موفقيت هر كدام حرف بزنيم.

گفت و گو با حجت الاسلام بهشتي، كارشناس مذهبي آخرين گناه
انتقال فيزيكي، ممكن است
علي دهكردي در آخرين گناه
011922.jpg
احسان ناظم بكايي
از رمضان سال پيش،  شبكه۲ با او يك فرشته بود به حيطة نمايش تجسم اعمال افتاد. سال پيش نمايش شيطان و امسال نمايش باطن اعمال با استفاده از چشم برزخي.
سريال هاي شبكه،۲ چيزهايي را دارند نمايش مي دهند كه پيش از اين در آيات و احاديث شنيده بوديم. همين هم باعث شده تا سؤالات زيادي دربارة جنبة مذهبي نمايش آن ها به وجود بيايد.
براي پيدا كردن جواب اين سؤال ها، سراغ حجت الاسلام بهشتي، مشاور مذهبي سريال آخرين گناه رفتيم.
مگر با عمل كردن روي چشم و جابه جايي قرنيه خواص معنوي آن هم منتقل مي شود؟
اين عمل جراحي، جنبة هنري داشت. البته توجيه هم دارد و به افاضه برمي گردد. يعني بعد از آمادگي شخص، اين ويژگي به او منتقل مي  شود. از اول به كسي افاضه نمي شود. دربارة انتقال فيزيكي هم بعضي عارفان با نَفَسشان اين ويژگي را منتقل مي كردند.
كساني كه چشم برزخي دارند، هميشه اين ويژگي را دارند يا در مواقع خاص، بروز مي كند؟
ميزان توانايي برزخ بيني بستگي به توانايي و ظرفيت طرف دارد. بعضي ها هميشه اين حال را داشته اند و بعضي در حالت هاي خاص.
اين سريال بر چه پاية مذهبي اي ساخته شده؟
اين سريال، 5 محور اساسي دارد. محور اول در پي اثبات اين است كه عمل و سخن ما فقط ظاهري نيست، بلكه امور واقعي و باطني در پس آن نهفته است. محور دوم به اين نكته اشاره دارد كه برخي افراد مي توانند باطن را ببينند و چشم برزخي، توانايي ديدن باطن را دارد. محور سوم به اين قضيه مي پردازد كه زمينه سازي و اكتساب اين توانايي، احتياج به تلاش و فعاليت زياد دارد. چشم برزخي حاصل يك عمر زحمت و خون دل خوردن است. همه نمي توانند به اين ويژگي برسند و تلاش و ممارست مي خواهد. محور چهارم بر اين نكته تأكيد دارد كه استفاده از چشم برزخي، نياز به مربي اي دارد كه خودش اين راه را رفته باشد و بداند راه، چطور است. در محور پنجم هم آسيب شناسي چشم برزخي مطرح است. اين كه اگر ظرفيت و لياقت نباشد، انحراف به وجود مي آيد. البته تمامي اين محورها احتياج به توضيحات زيادي دارد.
اين حرف ها چه پشتوانه اي دارد؟
۴ پشتوانة اصلي دارد. اول قرآن است. ما در آيات مختلف داريم كه كساني كه غيبت مي كنند، كارشان مثل خوردن گوشت مرده است يا اين كه آن ها كه مال يتيم را مي خورند مساوي هستند با كساني كه آتش مي خورند.
روايت زيادي هم دربارة تجسم اعمال داريم. اضافه بر اين ها، علم هم اين را اثبات كرده، تبديل ماده به انرژي و برعكس. فلسفه هم اثبات كرده است، ملاصدرا در اسفار براساس حركت جوهري ثابت كرده انسان بر سر چهارراه است: حيوانيت، شيطانيت، سبوعيت، مِلِكيت.
در جلد هشتم اسفار دربارة تجسم باطن، فلسفة اسلامي، اين ماجرا را اثبات كرده است.
علما هم، باطن اعمال را مي ديدند. مثلا شخصي آمد نزد علامه بهاءالديني و موعظه خواست. ايشان اعتنا نكردند فقط گفتند: دروغ نگو. بعدها فهميدند آن مرد، شغلي داشته كه با دروغ انجام مي داده.
نمايش يك چنين نكات سنگيني در تلويزيون، كار صحيحي است؟
بحث سوژه هاي معنوي جديدا شروع شده و كار دشواري است. اگر درصدي از مردم هم خوششان بيايد و تأثير بگذارد، راضي هستيم. به هر حال اين مفاهيم، اثر تربيتي دارد. بايد سعي كرد مسائل به طور شايسته به تصوير كشيده شود. اگر كسي سوءبرداشت دارد، نمي شود. جلويش را گرفت. اين سوژه، سوژة مباركي است. مردم ما هم متدين هستند و دوست دارند.
كيفيت اين نمايش و جلوه هاي ويژه در حد اين مفاهيم است؟
مسلما بايد سعي شود اين ها درست تصوير شود. ما اول كاريم، ولي بايد كاري كرد كه كمتر به آن نقد وارد شود.

كوتاه
012033.jpg
صاحبدلان
مذهبي مستقيم

سهل و ممتنع. لبة پرتگاه. راه رفتن روي لبة تيغ. در اين نوع سريال ها، آدم هاي قصه به طور كاملا مستقيم از خدا و دين و مذهب حرف مي زنند و بحث هاي آنچناني درمي گيرد و ديالوگ هاي آنچناني رد و بدل مي شود. تجربه هاي قبلي نشان داده كه اين گونه سريال ها و فيلم ها معمولا شعاري از كار درمي آيند و بيننده را فراري مي دهند. ولي موارد معدودي مثل مسافري از هند به دلايل مختلف توانسته اند از اين لبة پرتگاه به سلامت عبور كنند. صاحبدلان هم يكي از نجات يافتگان از اين تيغ تيز است.
012015.jpg
آخرين گناه
مذهبي هاليوودي

مواد لازم: كمي مذهب، يك قصة پر كشش، جلوه هاي ويژه به مقدار كافي. آغاز اين جريان را شايد بتوان به فيلم روح نسبت داد. اين فيلم در ابتداي دهه 90 و در زمان اوج گيري جلوه هاي ويژة كامپيوتري، با داستاني دربارة زندگي بعد از مرگ بود كه هم اسكار گرفت و هم پرفروش شد. هاليوودي ها هم بيكار ننشستند و فيلم هاي ديگري را با مايه هاي مذهبي روانة بازار كردند. از وكيل مدافع شيطان و چه رؤياهايي كه مي آيند بگيريد تا فيلمي مثل كنستانتين . ويژگي مشترك اين فيلم ها، مجسم كردن بيشتر تصورات مذهبي است كه تا به حال تنها در كتاب ها خوانده ايم. او يك فرشته بود تجربة موفقي در اين قالب بود، ولي آخرين گناه نه.
012027.jpg
زيرزمين
مذهبي غيرمستقيم

آن چه در زير پنهان است. فلفل نبين چه ريزه، بشكن ببين چه تيزه. در ظاهرِ اين سريال ها و فيلم ها معمولا از مذهب چندان خبري نيست. در واقع مذهب يكي از خط هاي اصلي قصه را تشكيل نمي دهد، بلكه در آن گوشه موشه ها و حاشيه هاي قصه وجود دارد و گاهي اوقات اصلا در سطح ظاهري قصه نمي تواني پيدايش كني. بيشتر فيلم هاي قصه گوي خوب تاريخ سينما هم ماية مذهبي يا اخلاقي شان را در لايه هاي زيرين قصه شان (كه مي تواند وسترن، پليسي، عاشقانه، كمدي و يا هر چيز ديگر باشد) پنهان مي كنند. داستان اصلي زير زمين هم دربارة تعدادي سارق است و مذهب تنها در حاشية قصه حضور دارد.
011913.jpg
بوي خوش زندگي
مذهبي هندي

بزن در رو. ظاهر را بچسب، باطن را بي خيال. گل درشت. در اين گونه فيلم ها و سريال ها، پيام هاي مذهبي و ارزشي در بدترين شكل ممكن و در بدترين جاي قصه و به غلوآميزترين حالت، فرياد زده مي شود. شخصيت پردازي و قصه و علت و معلول اصلا اهميتي ندارند. تنها مقداري پيام داريد كه بايد در نقاط مختلف قصه جاسازي شود. فرقي هم نمي كند فيلم كمدي باشد يا جنگي يا هر چيز ديگر. نمونه اش در تلويزيون و سينماي ما زياد است. بوي خوش زندگي هم با چنين نگاهي به سراغ دين و مذهب و ارزش ها رفته است.

گل سر سبد جلوه هاي ويژه آخرين گناه
قرار است توي قسمت آخر رو شود
دستم را گاز بزن!
012024.jpg
دست كاراملي
به ما گفتند اين صحنه، تجسم عيني كسي است كه دارد غيبت مي كند. آيه داريم كه كسي كه غيبت مي كند مثل كسي است كه گوشت برادر مردهِ خودش را بخورد. به اين نتيجه رسيديم كه فضاي آن صحنه جهنمي باشد. بعد روي كاغذ براي درآوردن فضا، چند تا طرح كشيديم و اتود زديم تا يكي انتخاب شد. بعد با تكنيك كروماكي (بازيگر جلوي پرده سبز كه n بار توي مجله توضيح داديم يعني چي) پس زمينه را حذف كرديم. آقاي قومي (گريمور سريال) هم يك دست مصنوعي با كارامل درست كرد كه بازيگرمان بخورد. گذشته از آن دست شيرين و خوشمزه كه خانمه پشت سر هم گاز مي زد، ساختن آتش هاي پشت سر او هم دردسرهاي خودش را داشت. اين جور تصاوير معمولا از تركيب چندين تصوير مختلف ساخته مي شود كه هر كدام را ا صطلاحا يك لايه مي نامند؛ هر كدام از اين لايه ها قرار بود يك گوشه از تصوير را پوشش دهد. براي مثال دوست داشتيم شعله از افق بالا بيايد. هشت لايه براي ساختن افق به كار بردم و 2 لايه هم براي ساختن آسمان به علاوه باد و طوفان صحنة مشابهي كه در آن خانمه يك گوش را ميل مي فرمود هم همين طوري ساخته شده.
كاوه مظاهري- احسان ناظم بكايي
بعد از هنرنمايي جناب شيطان در ماه رمضان سال پيش و فوران نورهاي سبز و قرمز سريال او يك فرشته بود به خانه هاي ما، مي شد حدس زد كه امسال هم يك سريال تو همان مايه ها ساخته مي شود. اما واقعا كي مي توانست حدس بزند كه به مدد چشم برزخي آقا فرهاد، بعد از افطار شاهد اين همه جك و جانور توي تلويزيون باشيم! شايد گرگي كه وسط سريال نعره مي كشيد يا مار بدهيبتي كه نيشش را بيرون مي آورد در حد گالومِ ارباب حلقه ها نباشد، ولي به قول رضا فخاريه، مسؤول جلوه هاي ويژة آخرين گناه همين حد هم مي تواند يك حركت رو به جلو باشد.
همين كه بعد از اين همه سال بالاخره چند نفر جرأت كردند كه براي همچين موضوع حساسي از جلوه هاي ويژه استفاده كنند، دست مريزاد دارد. تازه فخاريه ادعا مي كند كه اين فقط 30 درصد توانايي ما بود، وقتمان خيلي كم بود... اگر مي خواستيم درست كار كنيم بايد شش ماه وقت مي گذاشتيم، در صورتي كه ما فقط دو ماه كار كرديم. بعضي وقت ها صبح، اين قسمت سريال را به من تحويل مي دهند كه رويش جلوه هاي ويژه بگذارم و براي پخش ساعت 6 آماده اش كنم.
012048.jpg
فخاريه، مسؤول جلوه هاي ويژة آخرين گناه مي گويد اين كار تنها 30درصد توانايي هاي آن هاست
فخاريه مثل خيلي از كسان ديگري كه دارند كار جلوه هاي ويژه مي كنند فارغ  التحصيل كامپيوتر (سخت افزار) است. اولين كار جلوه هاي ويژه اش توي سينما، كلاه قرمزي و پسر خاله بود، با اين تفاوت كه آن جا به جاي آن كه يك خانمي با اشتها يك دست قطع شده را نوش جان كند، يك نامه روي ميز حركت مي كرد و شيطنت بازي درمي آورد و بچه ها را مي خنداند.
در طول سريال آخرين گناه 67 بار از جلوه هاي ويژه استفاده شده، از ظاهر شدن يك دفعه اي روح جمشيد مشايخي در هيبت پير فرزانه گرفته تا از ديوار راست بالا رفتن بهروز (اشكان خطيبي) و به گرگ تبديل شدن آن خانم خلافكار. ظاهرا گل سر سبد جلوه هاي ويژة سريال قرار است توي قسمت آخر رو شود. سكانس آخر فيلم هم مثل همان سكانس دست خوردن توي جهنم و آتش مي گذرد و توي آن فرهاد و يك سوژة نامعلوم، با فاصلة سانتي  متري توي آتش ها قدم مي زنند. ظاهرا اين سكانس به لحاظ اجرا، سخت ترين قسمت سريال بوده. فخاريه باز هم ادعا مي كند كه حتي آن سكانس هم فقط 70 درصد توانايي هايش است. وقتي نمونة كارش را در سريال صلاح الدين ايوبي (توليد امارات متحده عربي) مي بيني متوجه مي شوي كه بيراه نگفته. صحنه اي توي اين سريال هست كه چند هزار سرباز سواره و پياده راه مي روند تا به جلوي يك قلعه برسند، يك صحنة عظيم با دكورهاي هيولايي و بازيگرهاي زياد. وقتي اصل صحنه را مي بيني متوجه مي شوي كه كل سربازها فقط 70 نفر بوده اند و آن قلعة بزرگ و هيولايي فقط يك ديوار نصفه كاره بوده كه همه اش به كمك جلوه هاي ويژه به آن صورت درآمده. جلوه هاي ويژة آن فيلم هم كار فخاريه بوده. وقتي پشت سر هم تأكيد مي كند كه آخرين گناه فقط 30 درصد توانايي ماست و مدام از كمبود وقت گله مي كند، به اش حق مي دهي.
012093.jpg
صحنة راه رفتن بهروز روي لبة باريك ديوار ساختمان هم به كمك پردة سبز (كروماكي) ساخته شده.
شايد هيچ چيزمان شبيه هاليوود نباشد، ولي نمي شود دست روي دست گذاشت و كار نكرد. بين كارهايي كه تا حالا كرده ايم حلقة سبز حاتمي  كيا و صلاح الدين ايوبي را واقعا قبول دارم. مي توانم بايستم و ازشان دفاع كنم... فيلم نامة آخرين گناه طوري بود كه بدون جلوه هاي ويژه اصلا نمي توانست ساخته شود. خيلي از كارگردان ها مي گفتند اگر اين فيلم نامه روي ميز ما بود به خاطر همين جلوه  هاي ويژه ردش مي كرديم و نمي ساختيم، ولي ما اين ريسك را كرديم.
قصة كار حاتمي كيا چون دربارة روح است و به قول معروف ماورايي است، بدون جلوه هاي ويژه اصلا نمي توانست ساخته شود. توي آن كار وقت من خيلي زياد است و الان هم از نتيجة كار راضي ام.
مي گويند گران ترين تبليغات بين سريالي مربوط به آخرين گناه است، نمي دانيم اين را بگذاريم به حساب پرمخاطب بودن سريال يا دندان گردي مسؤولان شبكه دو. و يا سر و شكل هاليوودي  كار. هر كدام از اين كارهايي كه ما توي اين سريال انجام داديم را تا حالا توي ايران نداشتيم. مثلا آن قسمتي كه يكي از كاراكترها مار مي شد، كار جديدي كرديم: ما ماسك سه بعدي صورت مار را روي صورت يك نفر گذاشتيم، در حالي كه هم صورت كاراكتر حركت مي كرد و هم چشم هايش، تازه حركت دوربين هم داشتيم. تا حالا نمي دانستيم چطور بايد اين كار را كرد ولي حالا فهميديم. دفعة بعد بهترش را انجام مي دهيم.
اگر تا بهمن ماه زنده مانديم احتمالا بتوانيم سه تا كليپي كه فخاريه ازش تعريف مي كند را از تلويزيون ببينيم ، سه تا كليپ 4 دقيقه اي دربارة محرم كه ظاهرا فخاريه همة تجربيات چند ساله اش را توي آن ها ريخته.
011916.jpg
نعره گرگ
بين جك و جانورهاي بعد از افطاري شبكه، جناب گرگ سر و صداي خاصي بين مردم راه انداخت. اگر يادتان باشد قضية گرگ شدن مربوط مي شد به آن خانمي كه داشت پشت تلفن قرار و مدار مي گذاشت و به قول معروف مورد اخلاقي داشت. سكانس گرگ به لحاظ اجرا خيلي وقت گير بود. آن گرگي كه ديديد 18 نوع موي مختلف داشت كه همه شان را براي كامپيوتر تعريف كرديم: موي پوزه، موي سر، موي گردن و... با اين حال اين فقط 20 درصد توانايي ما بود.
عكس هاي روبه رو هم تقديم به همة آن كساني كه فكر مي كرده اند اين گرگ هم از توي دموها و
plug inهاي نرم افزارهاي انيميشن سازي دزديده شده، البته اين عكس ها فقط سه مرحله از كار را نشان مي دهد. توي نرم افزار Maya چيزي به اسم دمو يا گرگِ فروشي وجود ندارد كه بشود از آن ها استفاده كرد. همه اش را خودمان ساختيم. مسؤول جلوه هاي ويژة سريال، فخاريه، چند سال پيش برنامة اوريجينال Maya را خريده و حدود 52 ميليون تومان هم خرج كرده تا تحت نظر شركت، آموزش مخصوص ببيند.

نكاتي درباره آخرين گناه
چشم با كرامت براي پيوند نيازمنديم!
موفقيت درست و حسابي او يك فرشته بود مسؤولان شبكه دو كه هيچ، هر كس ديگري را هم به اين فكر مي انداخت كه با تكرار اين تجربه، يك ماه رمضان ديگر را هم با موفقيت سپري كند. ولي آخرين گناه با اين كه در ظاهر همة عوامل موفقيت او يك فرشته بود را با خود دارد، چندان موفق نبوده است. علت اصلي، به محاسبات اشتباه مسؤولان شبكه دو و سازندگان اين سريال برمي گردد. اين ها چند تا از آن هاست:
۱ ـ چيزي كه او يك فرشته بود را پر بيننده كرد، فقط موضوع ماورايي و جلوه هاي ويژة آن نبود، بلكه علت اصلي قصة پر كشش و موقعيت مركزي قصه بود: زني وارد كانون گرم خانواده اي مي شود و پايه هاي آن خانواده را متزلزل مي كند. شخصيت پردازي مناسب و كارگرداني و بازي هاي خوب و ديگر عوامل هم در پررنگ كردن اين موقعيت دست به دست هم دادند. قضية اصلي اين است كه اگر شيطان و بخش ماورايي را از او يك فرشته بود حذف مي كرديد باز هم با يك قصه استخوان دار روبه رو بوديد. ولي در آخرين گناه از اين خبرها نيست.
۲ ـ جلوه هاي ويژه او يك فرشته بود كم بود، ولي مؤثر بود. جلوه هاي ويژة آخرين گناه زياد است ولي چندان مؤثر نيست. اگر سازندگان اين سريال به جاي توجه به كميت صحنه هاي جلوة ويژه دار، بيشتر به كيفيت و استفادة مناسب آن توجه مي كردند نتيجة خيلي بهتري مي گرفتند.
۳ ـ سازندگان او يك فرشته بود براي باورپذير كردن ماية اصلي ماورايي قصه شان يعني شيطان مجسم، قسمت هاي زيادي را صرف كردند تا هم بيننده براي پذيرش اين اتفاق غيرمعمول آماده شود و هم تأثير آن بيشتر شود. ولي سازندگان آخرين گناه از همان قسمت اول بدون هيچ مقدمه چيني، دستشان را رو كردند. در نتيجه، ماية اصلي قصه شان بيشتر به وسيله اي براي شوخي تبديل شد. انتقال ويژگي كرامات چشم برزخي يك نفر به نفر ديگر با عمل پيوند (حتي اگر در پايان قصه بفهميم كه قضية انتقال فيزيكي در كار نبوده و بحث افاضه و چيزهاي ديگري مطرح بوده است) اين قدر دور از ذهن است كه بايد زمينه چيني بيشتري براي آن مي شد.

نه حرفي از چشم برزخي هست و نه خبري از پيدا شدن سر و كله شيطان
قصه  هاي خوب براي بچه هاي خوب!
012039.jpg
احسان رضايي
قديم اين طوري نبود. پدر و مادرها يا حوصلة بيشتري داشتند يا وقت بيشتر و گرفتاري كمتر. نتيجه اش هم اين بود كه تربيت بچه ها به چند تا بكن و نكن و امر و نهي ساده محدود نمي شد. روش تربيتي داشتند براي خودشان. روش تربيتي غيرمستقيم. قصه ها و خاطره هايي كه اكثرمان از پدربزرگ ها و مادربزرگ هايمان شنيده ايم، نمونه هاي همان روش تربيتي است. به جاي اين  كه مستقيم بگويند اين كار بد است يا عاقبت آن يكي چي مي شود، يك داستاني، حكايتي، لطيفه اي، خاطره اي تعريف مي كردند تا خود ما از تويش حرفشان را بگيريم. حالا اين  كه ما چقدر حرف را مي گرفتيم يا آن ها چقدر موفق بودند در انتقال موضوع، به نظرم خيلي مهم نيست. مهم نفس خود قضيه بود. خود اين  كه بي مزگي پند و نصيحت را لاي لذت داستان قايم مي كردند و يواش يواش به خورد ما مي دادند. خود اين كار، شاهكار پدربزرگ، مادربزرگ ها بود و يكي از اين دلايل، محبتي است كه بين ما و دو نسل قبلمان هست.
اين  كه اين حرف ها چه ربطي به سريال زيرزمين و علت دفاع من از آن به عنوان يك سريال موفق دارد، برمي گردد به همان بحث روش انتقال غيرمستقيم مفاهيم. زيرزمين (كه با فيلمي شاهكار از امير كاستاريتسا همنام است)، يك سريال ويژة رمضان است و قاعدتا انتظار داريم كه مفاهيم مذهبي و يا به اصطلاح اين روزها ماورايي را منتقل بكند. همان كاري كه باقي سريال هاي اين شب ها دارند انجام مي دهند. اما در نظر اول اين طور نيست. داستان چند تا آدم كلاهبردار است كه يكي شان از سر رفقايش هم كلاه برداشته و حالا بقيه مي خواهند آن كلاه را پيدا بكنند. كلاهبردارهاي قصه هم خيلي خوب از آب درآمده اند، هم نقشه هاي خوبي مي كشند و هم خيلي خوب اجرايش مي كنند. نه حرفي از چشم برزخي هست و نه ترساندن از عذاب خدا و يا پيدا كردن رزمند? قديمي و نه خبري از پيدا شدن سر و كله شيطان و متنبه شدن آدم بدة داستان و باقي ماجراهاي معمول ساير سريال هاي رمضاني. ماجراي مذهب در اين جا همان قدر غيرمستقيم مطرح مي شود كه ردپاي نصيحت توي همان قصه هاي مادربزرگ ها. زيرزمين ، دارد تبليغ غيرمستقيم مي كند. آدم كلاهبردار قصه را برمي دارد و مي آورد توي يك خانة قديمي با اهالي ساده دلش و بعد مقايسة اين دو شيوة زندگي را در جريان داستان مي گذارد به عهدة خود بيننده. توي اين داستان ما از هر چيزي دو تا داريم: صابر كه دستش به خير مي رود و خانه اش را با نازل ترين قيمت به مستحق ها اجاره مي دهد، در برابر اسدي كه حتي سر دوستانش هم كلاه مي گذارد، بيژن كه به خاطر ثروت فرج از دخترش خواستگاري مي كند و صمد كه فقط چون از بهاره خوشش مي آيد پا جلو گذاشته، زن فرج كه آن قدر در ناز و نعمت زندگي كرده كه حتي كوكو هم بلد نيست بپزد و نرگس كه هم درس مي دهد، هم باباي معتادش را جمع و جور مي كند و هم به بقية اهالي خانه كمك مي كند،... و همين طور تا آخر. حتي اين داستان دو جور لات دارد: يكي ساده دل و صميمي، يكي لاف زن و پرادعا و حق سكوت بگير. داستان خودش هيچ قضاوت مستقيمي نمي كند. اين را خود بيننده مي تواند خيلي راحت انجام بدهد. مقايسة بين صفاي خان? صابر و سر هم كلاه گذاشتن هاي فرج و كلاني و اسدي، نيازي به داد زدن ندارد. ما داريم يك قصة خانوادگي‎/ پليسي خوش ساخت را تماشا مي كنيم كه هم? اين حرف ها را هم دارد غيرمستقيم مي زند. و همين بس است. حتي توي اين سريال، نكات ريزي مثل آموزش شكل صحيح وضو هم آمده. يك بار خود فرج براي خانواده اش وضو گرفتن را توضيح مي دهد، يك بار هم صابر ايرادهاي او را مي گيرد. و اين ماجراها آن قدر ظريف توي دل داستان حل مي شود كه اصلا شعاري و كليشه اي و خسته كننده به نظر نمي رسد. و اتفاقا جاهاي ضعف فيلم، همان جاهايي است كه اين شيوة غيرمستقيم كنار گذاشته مي شود و مثلا زن فرج از ساده و صميمي بودن اهالي خان? صابر تعريف مي كند.
غيرمستقيم تعريف كردن يك درس يا نكتة مذهبي، كار جديدي نيست. نمونه هاي فراواني در ادبيات خودمان دارد. حتي خود قرآن هم از اين جور داستان ها دارد. قص? يوسف پيامبر، يك قصه دراماتيك خوش ساخت با تمام ويژگي هاي يك داستان مدرن است كه دارد پاكدامني، يك آموزة مذهبي را منتقل مي كند. آن هم به شيوه اي كاملا غيرمستقيم.

پاي حرف هاي حجت الاسلام جواد گلي، مشاور مذهبي سريال
صاحبدلان معجزه اول ماست
012030.jpg
زمان حرف گذشته است. الان زبان تصوير و هنر، نافذتر است. بهتر است به جاي منبر و گفتن، حالا نشان بدهيم
احسان ناظم بكايي
وقتي زنگ زديم تا قرار مصاحبه بگذاريم، آقاي گلي گفت: شما همان نشريه اي هستيد كه عكس پورسرخ و باران كوثري را كنار هم چاپ كرده ايد؟ حجت الاسلام گلي، روحاني جوان و خوش برخوردي است و به شوخي مي گويد تلاش كرديم صاحبدلان را خوب در بياوريم تا كسي، ديگر سراغ برازش نرود. من دارم تلاش مي كنم ايشان را حذف كنم و همه چيز به دست من بيفتد!
او از بچگي دوست داشته بازيگر شود و وارد دنياي سينما بشود. حالا هم تقريبا به آن چه مي خواسته رسيده. همة فيلم ها را با لباس روحانيت در سينما مي بيند و تمام فيلم  هاي روز جهان را دنبال مي كند. وقتي از او خواستيم تا عكسي از خودش بدهد، همين عكس كناري را داد و گفت: البته من اين قدر اخمو و بداخلاق نيستم!
موقعي فيلم نامة صاحبدلان به دستم رسيد كه كامل بود و تلويزيون به آمادگي ساخت آن رسيده بود. اما به نظرم حضور مشاور مذهبي بايد قبل تر باشد،  يعني جايي كه فكر، مي خواهد به متن تبديل شود. اين طوري، مشاور مذهبي در فرايند فيلم نامه حاضر است. نوشتن فيلم نامه توسط طالب زاده، دو سال طول كشيده بود. دخل و خرج فيلم نامه براي امثال طالب زاده صرف نمي كند. آن هم فيلم نامه اي كه معلوم نيست ساخته شود. اما ايشان به خاطر علاقة شخصي شان به مفاهيم قرآني، پشت فيلم نامه ايستاده بود. اين كار با اعتقادش گره خورده بود. براي همين، بيشتر از آن چه متداول است، براي صاحبدلان كار كرد. ملاحظاتي هم كه انجام شد، ملاحظات شخصي مشاور مذهبي نبود. يكي ملاحظات پخش از رسانه بود و ديگري علاقة دوستان به نمايش درست مفاهيم.
من چيزي را اصلاح نكردم. باور كنيد با اين كه كارِ مناسبتي، بايد با سرعت ساخته شود، ولي ما ساعت ها سر ديالوگ ها بحث كرديم و جمع به نتيجه مي رسيد تا چيزي را اصلاح كند. چون به هر حال، اين كار، قدم اول براي نمايش قصه هاي قرآني است. صاحبدلان آغاز حركت و معجزة اول ماست. ما هم يك ذره مراقبت كرديم و برخي ملاحظات را انجام داديم تا بعدا صريح تر حرف بزنيم. در حقيقت بايد صاحبدلاني ساخته شود تا زمينة طرح قصه هاي قرآني در زندگي روزمره و نمايش آماده شود. پس اصلاح فيلم نامه، آماده سازي متن براي گام هاي بعدي است. ما نگاهمان حداكثري است. نخواستيم در طراحي ماجرا، منقبض شويم و نتوانيم حرفمان را بزنيم.

شاهين كوچه بازار نه شاهين صدا و سيما
در داستان اوليه، اشاره هاي روشن تري به قصه هاي قرآن بود. الان مبهم تر است. سيد خليل در شرايطي بود كه بيشتر كرامات و الهامات غيبي داشت. البته الان هم دارد، ولي سيدخليل الان پذيرفتني تر است. اما در كل، آدم ها در صاحبدلان مثل خودشان هستند، نه مثل خواسته هاي فيلم نامه نويس يا خواستة رسانه. شاهين ما، شاهين كوچه بازار است، نه شاهين صدا و سيما كه اتوكشيده باشد و حرف بد نزند. آدم ها خودشان هستند، فيلتر نشده اند. اگر اسامي افراد را از جلوي ديالوگ ها حذف كنيد، مي فهميد اين آدم كي است.
آدم ها هويت دارند. ما بعضي مواقع، آدم خوب و بد مي سازيم، ولي وقتي اسامي را حذف مي كنيم، نمي فهميم اين حرفِ آدم خوبه است يا بده. من فيلم نامه را بدون اسامي خواندم. كاملا برايم روشن بود ديالوگ براي ديناست يا شاهين. دينا ديناست، حتي سيدخليل هم نيست.باورپذيري قصه به اين است كه آدم ها با هويت خودشان حرف بزنند. مردم هم بتوانند با شخصيت هايي كه در بيرون، وجود خارجي دارند و مي شناسند، ارتباط برقرار كنند.ما بايد همان اول، تكليفمان را با مخاطب معلوم كنيم. سريال پليسي مي سازيم، در تيتراژ اسلحه و تفنگ مي بينيم، بعد در سكانس اول، نماز نشان مي دهيم، بعد قرآن مي خوانيم. مخاطب مي گويد من دارم سريال پليسي مي بينم، پس چرا اين قدر نماز دارد؟ما در صاحبدلان، صادق بوديم. گفتيم مي خواهيم مذهبي بسازيم، ما آدم متدين سجاده نشين داريم كه متحول مي شود و بقيه هم متحول مي شوند. ما از اول تا آخر، يك حرف مي زنيم.

تصوير بهتر از منبر است
براي صاحبدلان خيلي وقت گذاشتم؛ حداقل 500 ساعت. بعضي شب ها تا 5/2 صبح كنار گروه فيلم برداري بودم، به عنوان كسي كه كنار كارگردان مي ايستد تا كمك كند تا كار از نظر محتوايي خوب در بيايد. لطيفي خيلي درگير كار بود، گاهي مي خواستيم جسارتي با پشتوانة مذهبي كنيم. او مي گفت: نكند قيامت طناب به گردن مان بيندازند. براي من اشكال ندارد، براي شما بد است. اصلا مشاور مذهبي بايد كمك كند جسارت ايجاد شود و حرف زده شود، من مشاور شدم براي اين كه بتوانند حرف بزنند.اگر ما به شعارهايمان اعتقاد داريم، چه اشكالي دارد آن ها را در مفاهيم هنري و نمايشي نشان بدهيم. مگر ما اعتقاد نداريم آن چه در روايات آمده، حق است؟ پس چرا از نمايش آن ها بترسيم؟ مگر باور نداريم؟ ما هيچ محدوديتي براي نمايش آموزه هاي ديني نداريم. ما بايد مسائل ديني را به غير از منبر و سخنراني تبليغ كنيم. زمان حرف گذشته است. الان زبان تصوير و هنر، نافذتر است. بهتر است به جاي منبر و گفتن، حالا نشان بدهيم. نمي خواهم آن كار را نفي كنم. بايد از ابزارهاي تكميلي استفاده كنيم. اگر تا حالا قصه مي گفتيم، حالا نشان بدهيم. نه در نمايش تاريخي؛ در نمايش هاي روز. ما نبايد روضه و كلاس بگذاريم. بعد سريال پخش كنيم. فيلم ما هم كلاس آموزش ديني ماست. بايد ببينيم قصة فرعون و برادران يوسف در سال 1385 چطور اتفاق مي افتد. ما بايد جرأت داشته باشيم و ظرفيت مقداري انتقاد از ديگران را هم داشته باشيم.

براي چي بگويم؟ سانسور مي شود
يك نمونه از جسارت، سكانسي بود كه جليل به خليل گفت: همة آخرت، همه اش با همه سور و ساتش، چكي چند؟ اين كه دقيق مي گويم، براي اين كه اين فيلم نامه را 10 بار خوانده ام. وقتي داشت اين ديالوگ گفته مي شد، همه مي دانستند اين ديالوگ بايد حذف شود. با نگاه به من مي گفتند چرا بايد بگوييم. من به كاسبي گفتم بگو. كاسبي مي گفت براي چي بگويم وقتي در پخش درش مي آورند. لطيفي هم مي گفت بگو ولي در مي آورند. اما ما مي دانستيم داريم حرفي را مي زنيم كه در قصه اش همه چيزش معلوم است. بعدا اين صحنه پخش شد و مؤثر هم بود، چون فرعونيت جليل را نشان داد.در جايي ديگر كه در آيات 46 و 47 سوره طه آمده است ما رسولان پروردگار به سوي تو آمده ايم دينا و خليل خودشان را پيام رسان امروز مي دانستند. من به ترديد افتادم كه نگوييم، ولي برازش گفت: اين را هم بگوييد.ما در اين كار سعي كرديم جلوي خودسانسوري را بگيريم، حذف و كم كردن به چه قيمتي؟ الان همه از كار راضي هستند.

قرآن، جزو قصه است، تبليغش نيست
ما براي ساختن اثر فاخر بايد از عوامل مناسب استفاده كنيم. مهم ترين آن، متن خوب است. مي شود متن خوبي را دست عوامل بد داد و چيز اثرگذاري ديد، ولي برعكس اش نمي شود. متن خوب، نيم راه را رفته، متن صاحبدلان، شعار قرآني شدن نمي دهد. قرآن در متن به عنوان راهنما و براي پيش بردن قصه است. قرآن، جزء قصه است، تبليغ قرآن نيست. مهم است ما قرآن را تبليغ كنيم يا با قرآن فيلم بسازيم. به تعبير آقاي جوادي آملي، بعضي ها سر سفرة قرآن مي نشينند، بعضي غذايشان را سر سفرة قرآن مي آورند، ما سر سفرة قرآن نشستيم. نمايش قرآن اتفاق نيفتاده، تغذيه از قرآن اتفاق افتاده. بعضي ها مي گويند ما صاحبدلان را مي بينيم ياد قصه هاي قرآن مي افتيم. سعي كرديم مردم متوجه شوند، ولي تلاش نكرديم. وقتي كسي صاحبدلان را مي بيند، احساس مي كند با موسي و فرعوني طرف است. ما هم دنبال همين هستيم. دنبال اين هستيم كه قصه هاي قرآني بايد در داستان متولد شود نه اين كه سزاريني در كار باشد. تولد قصه هاي قرآني در زندگي امروز و قرآني كه براي زندگي امروز ماست. اين هدف ماست.

صاحبدلان در استخر
ديشب طبق عادت جواني رفته بودم ورزش شبانه. وقتي سريال شروع شد، آن  هايي كه پول داده بودند براي ورزش و استخر و سونا، جمع شدند براي ديدن سريال. مسؤول آن  جا گفت: اين ها پول دادند، بيايند فيلم ببينند؟ خوب در خانه شان مي ديدند. جالب بود جواني كنارم گفت چي شد؟ من را نمي شناخت كه تا ته قصه را مي دانم. گفتم محمود، دينا را كشت. حالت خيلي بدي به اش دست داد. مجبور شدم مقداري از قصه را لو بدهم و اين كه محمود او را در چاه مي اندازد را گفتم. آن جا بود كه آن جوان گفت مثل يوسف. آن جا فهميدم تا حدودي توانسته ايم قرآن را بين مردم ببريم.
011937.jpg
مشاور مذهبي بايد خاك صحنه بخورد
مشاور مذهبي، مهر اسلامي زدن به نمايش نيست؛ مشاور مذهبي بايد مشاور هنري هم باشد. اگر بخواهد مهر شرعيت بزند، مشاور نيست؛ تأييدكننده است. اگر بخواهند تأييد باشد، مي توانند همان اول، فيلم نامه را بفرستند حوزه علميه تا مهر تأييد بزنند، مثل كاري كه در گذشته مي شد، ولي حالا مشاور مذهبي بايد كنار كار بايستد و خاك صحنه بخورد. البته مشاور مذهبي بازوي كارشناسي ديني براي جذاب تر درآمدن كار است، نه عامل فشار كه داستان و هنر را نابود كند. اين نقش، نظارتي نيست تا كسي به بيراهه نرود. نه! نمايش،  نمايش است و اصلي ترين مؤلفة آن هم جذابيت و توانايي ارتباط مؤثر است. اگر مفهوم قرآني بخواهد منتقل شود، بايد اين جذابيت ها ملاحظه شود.

درباره فيلمنامه منسجم و استخوان دار سريال
دوران سركشي صاحبدلان
012036.jpg
عباس نعمتي
از عليرضا طالب زاده سه سريال پخش شده و يك فيلم نامه اش هم در جواني ساخته شده. سريال هاي در پناه تو، دوران سركشي، صاحبدلان و فيلم سينمايي مدرسة پيرمردها. بيش از پانزده سال كار حرفه اي و سه سريال، عدد و رقم به ظاهر كمي است، ولي انصافا طالب زاده با هر كارش يادگاري بر جا گذاشته. اين همه سريال در اين سال ها پخش شده، اما هنوز در پناه تو در ذهن ها باقي است. دوران سركشي هم همان طور. اين ها نشان مي دهد كه طالب زاده الكي نمي نويسد و براي قلمش حرمت قائل است. طالب زاده كم فيلم مي بيند. اين را از روي كارهايش مي شود فهميد. اما خوب مي خواند و البته مرتبط با كاري كه شروع كرده، مي خواند و بهتر از خوب خواندن، خيلي دقيق و نكته سنج مي نويسد.
قلم عليرضا طالب زاده سه ويژگي عمده دارد:
۱ - سريال نويس است نه فيلم نامه نويس و از اين جهت، آبروي سريال نويسي ايران است. چون انصافا كيفيت سناريوي سريال هاي او از فيلم هاي سينمايي ما به مراتب بهتر است.
۲ - تخصص نويسندگي او روي خانواده هاي سنتي و بالاخص سنتي هاي مذهبي است. خانوادة محمد منصوري و رامين را در در پناه تو به خاطر آوريد، خانوادة روناك در دوران سركشي و حسين محجوب در صاحبدلان. خانواده اي سنتي كه حداكثر از نظر طبقة اقتصادي، متوسط هم هست،اتفاقا بيشترين همدلي ها را هم بر مي انگيزند. ما هيچ جا بي طرفانه با پولدارها همدلي نمي كنيم. دلايل و انگيزه هايشان را مي بينيم، نويسنده اصلا يكي از بردهايش هم همين است كه به ريشه ها و دلايل و انگيزه هاي شخصيت هاي منفي مي پردازد. ولي نكته در همين جاست پولدارها شخصيت منفي اند و پولداري هم نيست كه اصالتا پولدار باشد. پولدار ما با زحمت خودش را از طبقه خود كنده و بالا آمده. يعني خاستگاه او هم خانواده اي سنتي و از طبقات متوسط يا فرودست جامعه است. حالا مي خواهد پدر پارسا پيروزفر باشد، مي خواهد عموي رامين باشد، يا در دوران سركشي همان فردي باشد كه روناك او را پدرش معرفي مي كند، يا اين جا كاسبي.
۳ - ملودرام خانوادگي، تخصص اوست؛ البته با اين ويژگي خاص كه گاهي وقت ها از يك جزئياتي، كشمكش مي سازد كه خيلي ها اصلا نمي بينند. جزئيات هميشگي زندگي روزمره، چنان دستماية او قرار مي گيرند كه آدم از اين همه ظرافت تعجب مي كند. دقت كنيد به رابطة حسين محجوب و زنش و گله گذاري هاي دو طرف. چقدر فضا را خوش آب و رنگ كرده. اگر خيلي از فيلم نامه نويسان بودند، به همان كشمكش هميشگي آدم خوب و آدم بد (محجوب - كاسبي) قناعت مي كرد كه اتفاقا قصة اصلي اش آن جا مي گذرد. اما چقدر جزئيات رابطة محجوب با نوه، همسر و پسرش قصه را در عرض باز كرده و به قصه رنگ و بو داده. ويژگي اش سهل و ممتنع بودن است. به ظاهر ساده است، ولي پاي عمل، عرق ريزان روح. در اين روابط، اتفاق عجيب و غريب و دور از ذهن نمي افتد. اما همين جزئيات كه همة ماها در زندگي ها ديده ايم، كار را از مشابه اش متفاوت مي كند. در صاحبدلان، شنيدن يك خطي داستان، هيچ رغبتي ايجاد نمي كند كه داستان را ببينيم. قرآني وارد خانه اي مي شود و با ورودش زندگي ها تحت تأثير واقع مي شود. با خواندن همين يك خط، ذهن ها مي رود به سمت اين سريال هاي نچسب كه يك پيرمرد مؤمن با يك قرآن زير بغل مي رود خانة يك پولداري كه بيا خوب باش. بعد او هم مي گويد جمع كن بساطت را و اين پيرمرد خوب، دعايش مي گيرد و معجزه مي شود! خوشمزه اين است كه اتفاقا همين را هم ديديم. پس چرا احساس مي كنيم كار متفاوتي است؟ همان جزئيات در رابطة دقيق طراحي شده مابين پدربزرگ، نوه، همسر و پسر...

* عباس نعمتي، نويسندة فيلمنامة سريال شب هاي آرامش

همه نمي توانند صاحبدلان باشند
داستان عمه ساده من
011910.jpg
كاوه مظاهري
عمه 52 ساله ام وقتي نرگس را مي ديد، مدام به شوكت فحش مي داد و نفرينش مي كرد، اگر همة دور و بري هايش به اش مي گفتند كه اين فيلم است و واقعيت ندارد باز توي كت اش نمي رفت كه نمي رفت. تا چند سال پيش بهترين سريال عمرش سال هاي دور از خانه‎/ اوشين بود و بهترين فيلم زندگي اش فيلم هندي باغبان . عمه ام از حرف هايي كه ما به اش مي گوييم شعاري و كليشه خوشش مي آيد، از شنيدن هزار بارة داستان عشق دختر پولداره و پسر فقيره لذت مي برد، چيزهاي راحت الحلقوم را دوست دارد، از اين كه هميشه صافي دل يك جوان آس و پاس باعث شود همه چيز به خوبي و خوشي تمام شود، كيف مي كند، دوست دارد برندة ميدان هميشه علي بي غم باشد و رسواي جهان قارون .
راستش وقتي مي بينم كه بين سريال هاي ماه رمضان بوي خوش زندگي ، محبوب ترين سريال اوست تعجب نمي كنم و به اش حق مي دهم. باز هم صافي دل يك جوان به روز شده باعث مي شود كه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شود، باز هم پسر پولداره، نامرد از آب درمي آيد و پسر فقيره لوطي و بامرام. قرار است آخر فيلم دوباره همه به راه راست هدايت شوند و دختر خارجيه كه تا حالا با اسلام آشنا نشده بود يك دفعه بعد از مرگ پدرش مسلمان شود و چند تا جواني كه در طول سريال مدام به اين طرف و آن طرف مي روند، آخر سر، دو به دو به خانة بخت بروند. همه چيز همان طوري است كه دل عمه ام دوست دارد باشد. او مثل ما از شعارهاي وسط سريال دل چرك نمي شود، از اين كه يك نفر وسط بعضي از قسمت ها به صورت كاملا بي ربط مي آيد و از جبهه و جنگ دفاع مي كند، حرصش نمي گيرد و آن را با نمونه هاي خوب سينماي خودمان مقايسه نمي كند. طبيعي هم هست، چون او نه از روبان قرمز خوشش مي آيد نه از باشو غريبة كوچك و نه از ده ها فيلم ديگري كه جزو بهترين هاي زندگي ماست.
اين كه پرستارِ غريبة بيمارستان توي قسمت نوزدهم سريال برگردد و يك دفعه به كاترين خانم بگويد: شما خيلي مهربان هستيد اصلا برايش غيرمنطقي نيست، اصلا همچين مسأله اي برايش مطرح نمي شود كه بخواهد عجيب يا غيرمنطقي باشد. هيچ وقت برايش اين سؤال پيش نمي آيد كه چرا نامزد چادري و مؤمن مجتبي، عاشق پسر الواتي مثل ناصر شده بود؟ يا اين كه چرا به همين راحتي و بر حسب تصادف نتيجة پيوند قلب باباي كاترين به دخترخالة سيامك مثبت از آب درآمد؟ باباي كاترين فقط براي اين توي داستان بود كه شعارهاي سريال داده شود و وقتي كه شعارها داده شد بايد از توي سريال خارج مي شد. پس چه بهتر كه قلبش هم به يك دختر جوان پيوند زده مي شد تا هم روي پاكي روح آن مرحوم تأكيد شود و هم بار ملودرام سطحي كار قوي تر شود. وقتي اين را به اش بگويي، در عين حالي كه اصلا نفهميده چي گفته اي به ات جواب مي دهد: مادر، قشنگه ديگه براي او چي گفتن خيلي مهم تر از چگونه گفتن است، همه اش دنبال پيام هاي ساده و سريع الهضم مي گردد. توي همان نيم ساعت اگر سريال توانست چيزي را به اش بگويد كه توانست وگرنه وقتش را بيخودي صرف فكر كردن نمي كند. حتي اسم فوق العاده كليشه اي بوي خوش زندگي هم برايش جذاب تر از اسامي سريال هاي ديگر است، آن قدر جذاب كه بعضي وقت ها براي عاقبت به خير شدن مجتبي و رضا و جوان هاي ديگر سريال دست دعا به آسمان مي برد. عمه 52 ساله ام دل صاف و ساده اي دارد و تلويزيون از اين سادگي اش خوب  استفاده مي كند.
شايد اگر همة سريال هاي امسال مثل صاحبدلان بود، كساني مثل او به مرور از تلويزيون و برنامه هايش زده مي شدند و همين چهار تا جملة كليشه اي و شعاري هم به گوششان نمي خورد. همة فيلم ها كه قرار نيست ناخدا خورشيد و همة سريال ها دوران سركشي باشند.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
يكي از چشم هايت را ببند
گلزار در اوين!
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد با اهريمن
انتقال فيزيكي، ممكن است
كوتاه
دستم را گاز بزن!
چشم با كرامت براي پيوند نيازمنديم!
قصه  هاي خوب براي بچه هاي خوب!
صاحبدلان معجزه اول ماست
دوران سركشي صاحبدلان
داستان عمه ساده من
ورزشي
سفربه خير عزيزم
بازگشت به زير پتو
باروت بابلسري!
بي رحم ترين كاراته كاي فنلاند
رويدادهفته
گل كوچك در صحن علني
بازي كردن مقابل رئيس
آقاي گل احتمالي
هركول ها در خاك!
روزي روزگاري وزنه برداري
كي بود كي بود من نبودم
ماجراهاي پروفسور ونگر
مرحله بعدي، قهرماني اروپا است
اجتماعي
بدرود اي ماهي كه آرزوها را نزديك كردي
زندگي
صبحانه به واقعيت پيوست
عيد نزديك است
نقاشي با كاموا!
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
هنر، نرسيده به سيدخندان
دانش
در جست وجوي ماه نو
مشخصات هلال امسال
مصاحبه با شكارچي هلال
موسيقي
دوباره بزن باب!
باب ديلن: مگر اين موسيقي ارزش هم دارد؟
آغاز باب ديلن
رفته بر باد
روزها
بر ما ببخش صلاح الدين
شهر دست سرخ ها
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
مورچه اتمي
افسرده عشق فيلم
بمب همسايه، اتمي است
يك دهكده، پر از بمب
خطرناك ترين مرد اسرائيل؛ وانونو
قدرت هسته ا ي آن ها چقدر است؟
ديمونا؛ يك گنج اتمي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |