|
نامه ها
javan@Hamshahri.org
چند تا نكته
اول اين كه: بعد از چند شماره، هنوز نامه هاي شما دربارة گفت وگو با فرزاد حسني به دست ما مي رسد. فكر مي كنيم به اندازة كافي در اين صفحه، نامه هاي مربوط به اين گفت وگو را چاپ كرده ايم و بحث كمي كهنه شده. به همين خاطر مجبوريم نامه هاي شما را كه بعضا نكته هاي تازه اي هم دربارة گفت وگو دارند، بخوانيم و آرشيو كنيم.
دوم اين كه: بازتاب هاي يادداشت محمد جباري دربارة نامة خانم مريم قره داغي هم هنوز ادامه دارد. محمد جباري حرف هاي زيادي در توضيح يادداشت اش و جواب به نامه ها داشت، ولي از آن جا كه به اندازة كافي در يك شماره به نظرات شما دربارة آن يادداشت پرداخته ايم و از طرفي ممكن بود به گفتة خودش مجددا اين يادداشت سوء تفاهم هاي تازه اي را به وجود بياورد از نوشتن منصرف شد.
سوم اين كه: قرار نبود در اين صفحه شعر چاپ كنيم اما يكي از خوانندگان در ادامة نامه اش شعري را فرستاده بود كه هم مناسب بود و هم با حال و هواي اين روزها مناسبت داشت؛ اين شد كه استثنائا اين هفته در صفحة نامه ها شعر داريم.
سلمان بديحي
از درد اشتراك هر چه بناليم كم ناليده ايم. وقتي از جلوي روزنامه فروشي رد مي شويم و شمارة جديد آمده، ولي شمارة قبلي هنوز از طريق اشتراك به دستمان نرسيده آن قدر به خودمان فحش مي دهيم كه حد ندارد؛ ولي از اين ها گذشته تازگي ها آن پلاستيكي هم كه مجله تويش بود را فاكتور گرفته اند، مجله كثيف كه مي شود هيچي بايد با دقت، چسبي كه آدرس را به مجله چسبانده جدا كني تا يك وقت جلد مجله ات خراب نشود، بعدش هم هر چي پرز فرش و موي مبارك است، آن جا چسبيده! آن وقت دائما هم مي گوييد اصفهاني ها فلان اندو اصفهاني ها بهمان اند. بابا گدابازي را بگذاريد كنار، يك پلاستيك كه ديگر ارزش اين حرف ها را ندارد!
و بالاخره اين كه قبلا قشنگ تمام مجله روي وب بود، ولي از وقتي همشهري آنلاين راه افتاده، متن كامل انگار روي وب نيست شايد هم من پيدايش نكردم! ماجرا چيه؟ چرا آرشيو نشريات همشهري از روي وب برداشته شده؟
زهرا رهبرخورشيد
يك تشكر مخصوص براي گزارش هاي جالب و به روزتان. گزارش مربوط به سقوط از برج ميلاد و مدل مو و افطاري هاي قديمي خيلي باحال بود. فقط تو را به خدا در بخش موسيقي باز هم از كنسرت ها و خوانندگان خودمان خصوصا خوانندگان پيش كسوت بيشتر بنويسيد.
اين مطلب را هم مي خواستم خدمتتان عرض كنم كه جذابيت بخش رويداد در هفته به خاطر طرز بيان جالبتان خيلي باحال است... فقط كاش آقاي سيامك رحماني در كنار مطلبِ چرا لبخند نمي زني پس؟ خودشان هم لبخند مي زدند.
رضا رحيمي
ما هر چي گشتيم توي اينترنت نتوانستيم مطلب هاي شما را پيدا كنيم. يك لينكي يك چيزي. يك بار هم يادم است يك لينك داده بوديد، ولي هر چي گشتيم چيزي به نام همشهري جوان نتوانستيم پيدا كنيم. خلاصه اگر يك لينك اول مجله تان بدهيد كه براي دانلود باشد يا براي ديدن، بد نمي شود كه هيچ، تازه طرفدارهايتان هم راحت تر به مجله مي رسند. چون خدايي اش من نوعي به سختي مجله تان را تو روزنامه فروشي ها پيدا مي كنم.
مهديار فاتح همدان
نمي دانم بالاخره كِي با خودم كنار مي آيم كه ديگر برايتان اي ميل نفرستم، ولي بالاخره يك روزي اين اتفاق مي افتد. بايد بيفتد. ديگر خودم هم خسته شده ام، از اين كه هر هفته همشهري جوان بخرم كه ببينم اي ميلم اين هفته چاپ مي شود؟ يادداشتم چي؟ خوششان مي آيد؟ بعد گوشة جلد تمام شماره هايي كه اسمم تويشان است علامت بزنم، بچينم شان روي هم و از خودم خوشم بيايد. بالاخره يك روز تمامش مي كنم. اين ترديد را كه بايد نظرات و پيشنهاداتم را بگويم يا ازشان تعريف كنم؟ اصلا بايد حتما يك چيزي بگويم؟ نكند از من بدشان بيايد. چرا آن دفعه عصباني جوابم را دادند؟ حتما اعصابشان خرد شده. ديگر چيزي برايشان نمي فرستم...
چند وقت پيش يك نفر به خاطر اين كه من نظر دارم و نظراتم را اعلام مي كنم، تحسينم كرد؛ به ام گفت بعضي ها نظر ندارند و يا اين اعتماد به نفس را ندارند كه نظراتشان را اعلام كنند. انتظار داشت به خودم ببالم. ولي من خنديدم و گفتم كه نمي فهمم چه چيزي را تحسين مي كند. آخر او نمي دانست كه من بعد از فيلم به نام پدر از سالن سينما بيرون مي آيم، بدون اين كه بفهمم كه چي؟ و بدون اين كه نسبت به آن فيلم نظري داشته باشم. او نمي دانست كه من، اول همشهري جوان را مي خوانم تا بعد دربارة به نام پدر، نظرم مثبت يا منفي باشد. حالا مي خواهم خداحافظي كنم. همه تان بغض كنيد. لطفا...
اول، جملة آخرم را مي گويم بعد خداحافظي مي كنم: هيچ وقت فراموشتان نمي كنم (الكي! دنياي پستي است شايد هم بكنم!)...
جواد محمدي شمس آبادي
صفحة يادداشت را قبل ها نمي خواندم ولي الان خيلي باهاش حال مي كنم. رويداد در هفته خوب است ولي بعضي وقت ها بي مزه مي شويد. گزارش هايتان هم نسبتا خوب است ديگر. ببينيد بايد به ادبيات بيشتر بها بدهيد، بايد داستان كوتاه چاپ كنيد. سبك زندگيتان در كل خوب است، ولي بعضي وقت ها به كار ما نمي آيد. مثل آشپزي و گل و گلدانتان. ورزش هم خوب است. دانش شمارة 85 خيلي خوب بود. اين همه دانش و علم پيشرفت مي كند واقعا بعضي وقت ها شما از چي مي نويسيد.
بهترين بخش مجله به نظر من روزهاست كه كلي چيز يادمان مي دهد. صفحه هاي راهنما خيلي قاتي پاتي است. بهتر است يك سر و ساماني به اين صفحه ها بدهيد. نيم نگاهي هم به جيب ما داشته باشيد.
راستش چرا در بازار هفته، قيمت گوشي هاي موبايل را نمي زنيد. موفقيت هم بعضي وقت ها خيلي خوب است مثل شمارة 86. بعضي وقت ها هم خيلي علمي مي شود و آدم را با اين نمودارهايش گيج مي كند. مثل شمارة 85. عاشق رازهاي سرزمين من هستم و تا حالا جز يك بار كه كوهرنگ را معرفي كرديد، سري به استان ما نزده ايد. در گالري بيشتر عكس هاي برگزيدة جهان را چاپ كنيد. ميهمان هفته هم عالي است.
من يك ماه تابستان رفتم مرخصي. كجا؟ شهرستانمان شهركرد. در اين يك ماه حتي يك شماره از مجله هم در اين مركز استان توزيع نشد. خب مشخص است وقتي كه يك مجله در مركز استان توزيع نشود، در هيچ جاي ديگر آن استان توزيع نمي شود و اين يعني ظلم در حق شهرستاني ها.
نامه هاي شما را خوانديم
مجتبي آقابابايي، فرزانه شريفيان، فرهاد.ك، مهدي مهرپويان، الهام طايفي (ممنون از نظر جزئي شما)، اميرعلي بهنامي (از ويديو كلوپ ها سراغ اين فيلم را بگيريد)، فاطمه فرخ سير، فهيمه سليمانيان، علي اصغر عبادي (مي توانيد با محمد جباري تماس بگيريد)، زهرا خادمي، بهنام بهزادفر (شما هم با محمد جباري تماس بگيريد)، اميرحسين مجيري، راضيه دوراني، فاطمه بيات، مطهره يوسفي، زينب جليلي.
الهام خضرائي منش
تو از سجود كدامين نماز مي آيي؟
كه فرق مي شكنندت، هنوز برپايي!
تو در ديار كدامين ستاره روييدي؟
كه قطره قطره چكيدي دوباره روييدي!
چرا سكوت گريزي و شب نَوَرد شدي؟
تو اي بزرگ! چرا ذره ذره درد شدي ؟
من و حديث كساء تا غروب باريديم
چه خوب از تو نوشتم، چه خوب باريديم!
غروب و خلوت و شام سياه منتظرند
و چشم هاي هميشه به راه منتظرند
هميشه منتظر يك بزرگ، يك همدرد
كسي كه در دل شب، نان و عشق مي آورد
كسي كه در دل شب در سكوت مي آمد
به رنگ سجده، شبيه قنوت مي آمد!
شب و سپيده گذشت و صداي پايي نيست
صداي گريه و بانگ خدا خدايي نيست
شب و گرسنگي و دست هاي رو به خدا
دوباره آدم و تنهايي و خدا و دعا
و روز خفته به خون درد مي كشد تاريخ
هميشه حسرت يك مرد مي كشد تاريخ!
|
|
|
|
|
فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
به رنگ خدا / گزارشي از دومين تجربه نمايشگاه قرآن
در مصلي تهران
لعنت به ديوارهاي صورتي! / روايتي تكان دهنده از
كانون اصلاح و تربيت سيستان و بلوچستان
درمان در مرده شورخانه! / وسواس با دارو درمان نمي شود
سينما و تلويزيون
مگر شريفي نيا فرودگاه است كه باند داشته باشد؟ / گفت و گو
با حسام نواب صفوي بازيگر نقش حضرت اسماعيل
فشنگ هاي مشقي / گرگ و ميش فيلمي متفاوت
با كارهاي قاسم جعفري
ضيافت دو غول / جداافتاده بازگشت طلايي اسكورسيزي
ادبيات
اين شوخي آخري، اصلا با مزه نبود / وداع با عمران صلاحي
كه با رفتنش طنز معاصر ما فقير شد
موسيقي
اين من، چوپان تنهاي شهرهاي بزرگ / گفت وگو با
آريا عظيمي نژاد، ترانه سرا
سبك زندگي
شب هايي چنين عزيز و شريف / راهنماي كوچك براي احيا گرفتن در شب هاي قدر
ورزش
زرگران كشتي دنيا / نايب قهرماني تيم ملي در مسابقات
جهاني كشتي
سر سفره سلطان / در مراسم افطاري با علي پروين
و پرويني ها
پادشاه جديد رئال / همراه با فابيو كاناوارو، بهترين
مدافع جهان
دانش
جواهري در تاج علمي ايران / رويانا، اولين حيوان
شبيه سازي شده در ايران
پادگان شيشه اي / موساد آن قدر ها هم كه اعراب
مي ترسند، مخوف نيست
موفقيت
ديروز را خط بزن، بنويس فردا / براي آينده تان چه برنامه اي داريد؟
رازهاي سرزمين من
چوب به دستان پاييز / اين شماره با قالي شويان مشهد اردهال
بيشتر آشنا شويد
گالري
راه هاي تازه رسيدن/ آثاري ازسومين جشنواره بسم الله
مهمان هفته
نفستو حبس كن/ فريبـــا شاهين مقـــــدم، دوبلور
چهره هاي كارتوني
روزها
شهادت امام علي(ع)
آن جا كه نشان يار دارد
فتح مكه
آغاز دولت سامانيان
درگذشت مرتضي حنانه
كشته شدن فرخي يزدي
تـــولــد حســن البـــنا، بنــيانگــذار
اخوان المسلمين
درگشت توماس اديسون
تولد ماريو پوزو، نويسنده رمان پدر خوانده
تولد ميگل آنخل آستورياس
تولد جان لوكاره
تولد آرت بوخوالد، روزنامه نگار
شروع راهپيمايي بزرگ مائو
من ايستادم اگر شهر ابن ملجم شد / چرا امام علي(ع) بايد تنها باشد؟
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي
|
|
|
|
|
|