- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۹ - شنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۵ - - Oct 14, 2006
docharkhe
همه دشنام هايي كه دادم
011682.jpg
اين ايتاليايي ها كه مي گويند زرنگ هستند، به خاطر همين چيز است. به خاطر همين كارهايشان است كه همة دنيا اعتقاد دارند ملت دودره اي هستند و دست بعضي از هموطنان ما را كه در شارلاتان بازي ادعايشان مي شود از پشت بسته اند. شما فكر كرديد اگر يك ايتاليايي بخواهد چند ميليون كاسبي كند، چه كار مي كند؟ مي رود كلاس كنكور تأسيس مي كند يا وارد شبكة گلدكوئست مي شود و فك و فاميل را پرزنت مي كند؟ ما به شما مي گوييم هيچ كدام. ماتراتزي و آن ماجراي بحث برانگيزش با زيدان را كه يادتان هست.
شايد خيلي ها دلشان سوخته باشد كه زيدان با آن ضربة كله قوچي، او را نقش زمين كرد. ولي بايد بگوييم كور خوانده ايد. ماتراتزي يك كتاب منتشر كرده به نام آن چه كه من واقعا به زيدان گفتم . او به خاطر اين كتاب كه در ميلان منتشر شده، يكي 10 يورو از هر خريداري مي گيرد تا توضيح بدهد كه واقعا به زيدان چي گفته كه طرف فيوز پرانده. ماتراتزي در كتاب به طور مشروح توضيح داد كه آيا دربارة دستپخت عمة كاپيتان فرانسه اظهارنظر كرده يا مادربزرگ او را به مهماني دعوت كرده يا چي گفته. سرويس ادبيات مجله بي صبرانه منتظر است تا اگر اين كتاب از طرف وزارت ارشاد مجوز گرفت، دو صفحه درباره اش مطلب بنويسيم. همچنين ممكن است در صفحات راهنما يا صفحات ورزشي به آن بپردازيم. تازه مسؤول صفحات موفقيت هم ابراز تمايل كرده تا به شيوة جديد ماتراتزي براي پولدار شدن بپردازد. مي بينيد تو رو خدا؟!

شلغم خان بينل شد
011709.jpg
ما تا چند وقت پيش فكر مي كرديم فقط يك مجله در بوشهر و يك نشريه در گرگان هستند كه مطالب ما را كپي پيست مي كنند و به خلق الله مي فروشند. فكر مي كرديم فقط اين مجلات عامه پسند هستند كه هر مصاحبه و گزارش را بر مي دارند به اسم خودشان مي چپانند توي نشريه شان و يك تيتر جنجالي برايش انتخاب مي كنند و حالش را مي برند. اما ديديم اي بابا، كار از اين حرف ها گذشته. فقط مانده بود تلويزيون از روي مطالب ما كپ بزند كه زد. آن از چند هفتة پيش كه وقتي مي خواستند دربارة تيتر فروشي در مطبوعات گزارش پخش كنند همه اش رو جلد همشهري جوان را نشان مي دادند، اين هم از اين هفته. تا ما رفتيم با حسين شلغم مصاحبه كرديم و پشت پردة پرسپوليس را برملا كرديم، بچه هاي تلويزيون هم پريدند رفتند سراغ شلغم خان و همان چيزهايي را كه به ما گفته بود از او پرسيدند تا يك برنامة جذاب درست كنند و توي مجلة خبري ساعت 21 سيما پخش كنند. دريغ از اين كه يك اسمي هم از ما بياورند و دريغ از اين كه يك بار هم صفحه اي را كه مصاحبة ما چاپ شده بود، نشان بدهند. همان حرف ها و همان ديواري كه ما عكس انداخته بوديم. ما اگر اين كار را مي كرديم مي گفتند همشهري جوان متقلب است و از روي دست بقيه كپ مي زند و هزار تا حرف بارمان مي كردند.
حالا حسين شلغم هم بينل يعني بين المللي شده. مي گويند گفته از اين به بعد فقط با سي ان ان و الجزيره و بي بي سي مصاحبه مي كند، آن هم با گرفتن مبالغ ميليون دلاري. همشهري جوان همينه ديگه!

ماجراي حضور انصاريان در ليست امير قلعه نويي براي بازي با تايوان
سفارشي پروين در تيم ملي!
011724.jpg
مهدي اميرپور
از روزي كه علي انصاريان پيراهن استقلال را پوشيد و امير قلعه نويي روي نيمكت تيم ملي نشست، قابل پيش بيني بود كه اين اتفاق براي انصاريان بيفتد. اما نه سرِ مسابقه با كره جنوبي و نه در بازي با سوريه، علي انصار به تيم ملي دعوت نشد تا اين كه بالاخره علي پروين سفارش شاگردش را به امير قلعه نويي كرد. از آن جايي هم كه امير خودش را شاگرد پروين به حساب مي آورد، پس اصلا عجيب نبود كه نام علي انصاريان در ليست تيم ملي براي بازي با تايوان قرار بگيرد.
قلعه نويي پيش از اين هم ثابت كرده بود كه از پروين حرف شنوي دارد. زماني كه آري هان، انصاريان را در ليست فروش پرسپوليس گذاشت، باز هم پروين بود كه سفارش او را به اميرخان كرد و استقلال در يك حركت جالب براي كور كردن چشم بازار، براي علي انصاريان بالاي دويست ميليون تومان دست به جيب شد.
البته گويا اين بار قلعه نويي در عمل كردن به توصية دوستانة سلطان كمي مقاومت كرده و اين طور كه مي گويند حتي كار به جايي رسيده كه پروين چند بار به سرمربي تيم ملي زنگ بزند تا قضية دعوت شدن انصاريان به تيم ملي را پيگيري كند.
علي انصاريان آش دهان سوزي نيست. اين را تمام تماشاگراني كه يكي از چهار مسابقة استقلال در ليگ برتر را تماشا كرده اند مي دانند. با اين حساب كاملا طبيعي بود كه علي انصار در بازي با تايوان روي نيمكت جاخوش كند. اما باز هم نمي توان اطمينان داشت كه انصاريان در بازي چهارشنبة گذشته براي تيم ملي به زمين رفته باشد. به هر حال پروين به قدري دوستش دارد كه شايد به خاطر او دست به هر كاري بزند.
انصاريان از سال 1378 كه پروين، سرمربي پرسپوليس شد پيراهن سرخ تيم را پوشيد و حتي در دورة غمخوار كه پروين از تيم رفت، براي يك سال در سايپا بازي كرد. امسال هم با غيبت پروين در پرسپوليس، به استقلال آمد تا با احتساب فجر سپاسي كه علي انصار در سال 75 عضوش بود، سابقة بازي در چهار تيم را پيدا كند.

با قوي ترين مرد جهان پس از بازگشت به تهران
تا هستم، قهرماني مال من است
011727.jpg
ميثم بهرامي
انگار قرار نيست هيچ وقت از سكوي قهرماني پايين بيايد. حتي اگر در بدترين شرايط باشد. حتي اگر 28 كيلو زير ركوردهايش وزنه بزند. سال 1999 كه برنز جهاني را گرفت، كمتر كسي انتظار داشت سال بعد در المپيك سيدني طلا بگيرد. اما او همه را شگفت زده كرد و روي سكوي اول رفت. حسين رضازاده پس از آن هميشه آن بالا ماند. فعلا هم حاضر نيست جايش را به كسي بدهد. طلاهاي جهاني 2003 و 2005 و المپيك 2004. همين شنبة هفتة پيش، هم يك طلاي ديگر. طلاهاي يك ضرب، دو ضرب و مجموع. هر چند او تنها 202، 246 و در مجموع 448 كيلو وزنه زد، اما هنوز هم استثناست؛ استثنايي كه رقبايش خيال نزديك شدن به او را هم به مخيله خود راه نمي دهند.
آقاي رضازاده، خوش گذشت؟
نه بابا، چه خوشي؟ همه اش يا در سالن تمرين بوديم يا در هتل
با سه مدال طلا كه بايد خيلي خوش گذشته باشد.
ديگر عادت كرده ام. طلاها را گرفتم. يك دوش و بعد پرواز.
چرا اين قدر زود برگشتيد؟ (كاروان ايران چند ساعت پس از مسابقة رضازاده به تهران برگشت.)
بليت ها را اين جوري گرفته بودند.
فرصت كرديد دومينيكن را ببينيد؟
نه. اصلا وقت نداشتم. از دومينيكن فقط فهميدم كه هوايش چطوري بود. شرجي مثل شمال خودمان.
پس به خاطر هوا بود كه شما و بقيه سنگين كار مي كرديد؟
نه، ما خوب بوديم.
اما كمتر از ركوردهاي قبلي تان وزنه زديد. حريفان هم كه با شما نزديك بودند.
من سه طلا گرفته ام. همين بس است. چه كار بايد مي كردم. مهم گرفتن مدال است كه من اين كار را كردم.
پس، از خودتان راضي هستيد؟
بله، راضي ام. هم نتيجه اي كه گرفتم خوب بود، هم وضعيت بدني ام. البته بعد از دوپينگ بچه ها، يك كم روحيه ام را از دست داده بودم كه آن هم خيلي در نتيجه مهم نبود.
به نظر مي رسد حريف چيني تان خودش را براي طلاي المپيك آماده مي كند. اين موضوع نگرانتان نكرد؟
نه، تا من هستم، سكوي قهرماني مال من است. اين چيني، سال پيش در جوانان ركورد۲۴۰ كيلو را زد. اگر مي توانست، در اين مدت پيشرفت مي كرد.

رويدادهفته
او يك جاذبه توريستي است
سفر به سواحل رضازاده

حسين رضازاده يك جاذبة گردشگري ورزشي است. اين خبري بود كه در روزهاي گذشته، رئيس سازمان ميراث فرهنگي اعلام كرد. پس از اعلام اين خبر اگر تورهاي مسافرتي چنين آگهي هايي را براي جلب توريست ها منتشر كنند، جاي تعجب نخواهد داشت.
تپل تور شما را به يك سفر خاطره انگيز براي بازديد از يكي از جالب ترين جاذبه هاي گردشگري دنيا دعوت مي كند. شما در سفري به اردبيل خواهيد توانست به ديدار حسين رضازاده برويد، با او حرف بزنيد و در كنارش چلوكباب مخصوص زعفراني ميل كنيد. عكس انداختن به همراه قوي ترين مرد جهان و پسر 3 ساله اش ابوالفضل، يك حادثة شگفت انگيز در زندگي شماست كه هرگز فراموش نخواهيد كرد. دست زدن به شكم حسين رضازاده، برنامة ويژه اين تور است كه طي يك مراسم باشكوه و همراه با نواي موسيقي سنتي آذري اجرا خواهد شد.
دو روز و سه شب با اقامت در هتلي مشرف به خانة پدري حسين رضازاده، فقط 3.500.000 ريال.
براي شب ژانويه و عيد نوروز، قيمت ها سي درصد افزايش خواهد يافت. فرصت را از دست ندهيد، ممكن است حسين لاغر شود!
011700.jpg
خشونت در ورزش
سيما از ورزشي ها ياد بگيرد

به ضيافت كتك كاري ما خوش آمديد. اين دوستان سينمايي و تلويزيوني ما روحية لطيفي دارند به خدا. شما ديديد سر فيلم هامون چه بلايي آورده بودند. اصلا چيزي نگذاشته بودند بماند. از آن تو به گور پدر من مادرمرده خنديدي تا آن كشيدة مشدي هامون كه دل جماعتي را خنك كرد و دل جماعتي را به درد آورد، تا صحنه هاي ديگر. اما چرا اين ها بايد حذف شود؟ ما واقعا فكر مي كنيم كه روحية عزيزان سيما زيادي لطيف است. ما توصيه مي كنيم شما چند وقت تشريف بياوريد به اين استاديوم هاي ورزشي و حتي نشريات ورزشي را مطالعه بفرماييد ببينيد چه خبر است. در اين حيطه، يكي مي شود عليزاده مهاجم استقلال كه مي گويد: استقلال دوست دارد زشت بازي كند، به كي ربط دارد؟ و بعد مي گويد: باز هم اوت پرت مي كنم تا چشمتان در بيايد. يكي هم مي شود آقاي مصطفوي دبير موقت فدراسيون فوتبال كه مي گويد: فيفا هيچ غلطي نمي تواند بكند. اما از همة اين ها هيجان انگيزتر، فرهاد كاظمي سرمربي صباباتري است كه در رختكن با صندلي، افتاده به جان بازيكن تيمش و بعد هم گفته: خب چيه؟ مگه الكس فرگوسن از اين كارها نمي كنه؟!
آقا ما داريم حال مي كنيم و مي خواهيم بابت مطلبي كه هفتة گذشته دربارة مايك تايسون نوشتيم، عذر بخواهيم. ما خودمان در كشور قهرماناني داريم كه امثال تايسون ها را اصلا داخل آدميزاد حساب نمي كنند.
011718.jpg
ركوردشكني يك شناگر ايراني
درياكنار هنوز قشنگه

خبر رسيده كه يك جوان ايراني به نام علي شادلو با ركوردي كه بر جا گذاشته، بايد در كتاب ركوردهاي گينس ثبت شود. اين جوان كه امدادگر هلال احمر است، طي 53 روز يعني از دهم مرداد ماه امسال تا اول مهرماه، از غربي ترين نقطة درياي خزر تا شرقي ترين نقطه را با شنا طي كرده. اين جوان جوگير، از آستارا راه افتاده و آن طرف دريا از بندرتركمن از آب آمده بيرون. اما در رابطه با كاري كه اين جوان كرده، ما اين جا چند تا سؤال داريم: 1- آيا او مرخصي گرفته بود يا اين 53 روز را غيبت خورده؟ 2- در طي اين 53 روز چه جوري غذا مي خورده و چه جوري كارهاي ديگر مي كرده؟ (يعني مثلا چه جوري مي خوابيده؟ چرا فكرتان جاي خوب نمي رود؟) 3- انگيزه اش براي اين كار چي بوده؟ از دست همسرش فرار مي كرده؟ مي خواسته در بندر تركمن به خواستگاري كسي برود؟ افتاده تو آب، بعد تو رودربايستي گير كرده تا اون ور دريا شنا كرده يا چي؟ 4- خسته نشده؟!
در پايان اين مقال مي خواستيم بگوييم مردم كلا سه دسته اند: دسته اول، دسته دوم و از همه مهم تر دسته سوم. ( و راستش اين sms را هفتة قبل گرفته بوديم نمي دانستيم كجا خرجش كنيم!)
011691.jpg
پاسخ به پرسش هاي شما
پرسپوليس با مغز مي خوره زمين

در رابطه با راستاي استقبال گسترده اي كه از پاسخ هاي ما به نامة خوانندگان به عمل آمد، از طرف دوستان پيشنهاداتي شد مبني بر اين كه ما در اين جا يك ستون ثابت به نامه هاي شما اختصاص دهيم و در آن، پرده از مسائل روزمرة ورزش ايران و جهان برداريم. اما با توجه به اين كه ما يك صفحة پاسخ به نامه ها داريم، اگر اين كار را بكنيم، به قول فرزاد حسني مثل اين است كه بغل دكان آن صفحه بياييم يك دكان دونبش بزنيم. پس اين كار را نمي كنيم و فقط هر چند وقت يك بار جواب مي دهيم.
آقاي ش.م كنجكاو پرسيده اند چرا برنامه نود تصوير و صداي مصطفوي را پخش نمي كند و بعد خودشان گفته اند آيا به خاطر فلان موضوع است؟ بايد بگوييم كنجكاو جان ظاهرا همين طور است.
محمد پدرام.ه  از مشهد پرسيده: آقاي خراساني مجري برنامة وزنه برداري، موقع مسابقة رضازاده گير داده بود كه مسؤولين برگزاري مسابقات، ممكن است يك امكان ديگر هم به وزنه بردار چيني داده باشند تا او براي بار چهارم وزنه  بزند(!) آيا چنين چيزي ممكن است؟ راستش آقاي خراساني كارشناس اين رشته اند و لابد بهتر مي دانند! اين كه گفته ايد بامزه هستند و بايد بيشتر برنامه به ايشان بدهند را منعكس مي كنيم!
حسام سلطانپور هم نوشته است: شما را به خدا به ما بگوييد نظر علي آقا (منظور پروين است) در مورد اين پرسپوليس چيست و آيا حقيقت دارد كه خيلي از تيم دنيزلي خوششان مي آيد و حتي چند بار راهنمايي هاي تاكتيكي كرده اند؟ حسام جان اين جمله را كه پرسپوليس تازه دو سه تا بازي كرده با چن تا تيم سولاخ، فكر كرده چه خبره. داشته باش كه همين تيم با مغز مي خوره زمين ما با گوش خودمان نشنيده ايم. حاضر هم نيستيم قسم بخوريم كه راوي از خودش در نياورده باشد. راستش را خدا مي داند.
011721.jpg
دعواي وزنه برداري از مجلس تا اقيانوس آرام
سيزده نفر در دومينيكن داغ!

اين هفته خبرهاي وزنه برداري مان يك كمي زياد مي شود، اما شما به بزرگواري خودتان ببخشيد. بالاخره وزنه بردارها كلي زحمت كشيده اند دسته جمعي دوپينگ كرده اند. رضازاده غير از آن، زحمت كشيده برايمان طلاي جهان را هم گرفته است. ما اين جا اگر چهار خط دربارة وزنه برداري مي نويسيم، كاري نمي كنيم. مي خواهيم خستگي توي بدنشان نماند. اما چند خبر. اميررضا خادم و جمعي از نمايندگان مجلس گفتند: مسؤولان وزنه برداري به خاطر موضوع دوپينگ بايد جواب پس بدهند. اگر هم تا حالا كار نداشتيم، به خاطر حساسيت مسابقات جهاني بود.
ما: نكنيد تو رو خدا. واسه چي اين قدر خشونت. دلشون مي شكنه اين بچه ها. آقاي كيومرث هاشمي معاون سازمان تربيت بدني پيش از برگزاري مسابقه وزن نهايي اعلام كرد: تيمي كه براي همراهي حسين رضازاده به دومينيكن رفته، بايد سريعا برگردد. خرج اين هيأت را هم رئيس فدراسيون بايد از جيبش بدهد. مرادي رئيس فدراسيون هم جواب داد: مسابقات كه تمام شد، بر مي گرديم. يك قران هم نمي دهيم.
ما: ندين. واسه چي بدين؟ اين همه زحمت كشيدين رفتين سفر خسته شدين. حالا پولش رو هم از جيبتون بدين؟
توضيح بسيار لازم: به همراه حسين رضازاده، سيزده نفر به دومينيكن رفته بودند تا قهرمان ايران در آن جا احساس تنهايي نكند. ما از همه شان به خاطر قبول اين مشقت تشكر مي كنيم. آقا سيزده نفر!
011715.jpg
بارديگر بازي هاي اروپايي
باز هم ريكارد، باز هم مورينيو

بعد از ده پانزده روزي كه كركرة مسابقات باشگاهي تو اروپا پايين كشيده شده بود، حالا نوبت به اين رسيده تا ملت دلي از عزا در بياورند. البته منوي اين هفته، اشتها آورتر از هر منوي ديگري است. اين هفته غير از بازي
بارسلونا - سويا كه يك جوري مسابقة صدرنشينان لاليگا به حساب مي آيد، مسابقة ميلان - سمپدوريا در سريA، بازي سرسبد است، در ليگ قهرمانان اروپا هم چند بازي نفس گير، حال ما را جا مي آورد. چلسي - بارسلونا كه براي سومين سال متوالي در ليگ قهرمانان به پست هم خورده اند، يكي از جذاب ترين مسابقه هاست. در بازي هامبورگ - پورتو هم نبايد چندان اميدوارانه منتظر ورود مهدوي كيا به زمين باشيد.
011781.jpg


نايب قهرماني تيم ملي در مسابقات جهاني
پس از مدت ها دلمان را خنك كرد
زرگران كشتي دنيا
011847.jpg
گريه هاي كاپيتان دل همه را شكست. بلند شو عليرضا ايران تو را صدا مي كند
011850.jpg
كشتي فرنگي ايران حالا كسي را دارد كه به او ببالد؛ سوريان دوطلايي جهان
011859.jpg
آقاي وسطي را مي شناسيد؟ بله آقاي يوسف نژاد. حالا فهميديد چرا ورزش۲ يك هفته تعطيل بود
011853.jpg
مي دانيد كه عليرضا رضايي چه دهن گرمي دارد، همين هم هست كه حتي منصورخان برزگر هم از او غفلت نمي كند

مهدي رستمي پور
مسابقات كشتي آزاد و فرنگي قهرماني جهان را چيني ها ميزباني كردند، تركيه در فرنگي قهرمان شد، در آزاد هم سلسلة روس همچنان حكمران باقي ماند. اما ورزش ملي ايران هم از كما خارج شد و آبرومندانه به ايران برگشت.
امروز قدرت هاي اصلي دنياي كشتي مرزهاي واضحي دارند. دو مدال جهاني به باشگاه هاوكي ايالت اوهايو رسيد. يك مدال نصيب شهرستان سرسبز جويبار شد. چند مدال را مدرسة كشتي ما خاچ قلعه داغستان روسيه تاراج كرد. ديناموكي يف و لفسكي صوفيا هم مثل چرو پلادو (كوبا) دست خالي نماندند. تمام اين باشگاه ها را بايد برادرخوانده دانست. هيچ باشگاهي از بين اين ها نمي تواند بر ديگري رشك ببرد و حسرت آن يكي نبودن را بخورد. در فرايند آموزش فني و سازندگي، هيچ كدام از اين باشگاه ها را نمي توان الگوي آن يكي  دانست. يكايك اين باشگاه ها زبان مشتركي دارند. باشگاه كوثر و بقية سالن هاي شاه عبدالعظيم كه حميد سوريان را جهان نما كردند يا سالن تختي سنندج كه سامان طهماسبي را روي سكوي جهاني فرستاد هيچ تفاوتي با باشگاه كشتي استانبول اسپور تركيه و چهره هاي شاخص كشتي اش ندارند. تمام اين باشگاه ها يك تشك پهن كرده اند و مرارت قهرمانان شان هم تقريبا مشابه است. امروز دنياي كشتي روي كاكل اين باشگاه هاي آماتور مي چرخد. حتي بحث جايگاه مربي كه در رسانه هاي ايران هميشه به آن پرداخته مي شود، در باشگاه هاي اروپايي و آمريكايي كه اشاره اش رفت نيز با موقعيت هاي مشابهي مواجه است. بايد دانست كه مربي باشگاه هاوكي اوهايو هم دوشغله است و نان مربيگري اگر سفرة صبحانه اش را تأمين كند، لقمه اي به ناهار و شام نمي رسد!
يك چيزي هست كه برادران براندز تمرين دهندگان اوهايو را با برادران اسماعيل پور، تمرين دهندگان باشگاه زرخيز جويبار پيوند مي زند. برادران براندز علمي تر هستند و پشتوانة آكادميكي دارند، اما آخر علم و دانش كدام پروفسور دانشگاه ديدة كشتي را مي شود با غيرت محمود اسماعيل پور مقايسه كرد؟ چندين بار رضا يزداني مي خواسته كشتي را كنار بگذارد، اما هر بار اين مربي رفته درِ خانه اش، دستش را كشيده و برده سر تمرين تا امروز دنياي كشتي به او و شاگردش تعظيم كند. از مسابقات قهرماني جهان و تاريخچه اش مي شود كشكول ساخت. عصاره اش مي شود همين نكات كوتاهي كه برايتان نوشته ايم.

درگوانگ ژو چه گذشت؟
حميد سوريان امسال يك ركورد جالب زد. او تنها كشتي گير تاريخ ايران است كه در اولين و دومين حضور جهاني اش طلا گرفته. حتي موحد، حبيبي و هيچ كشتي گير ديگري نتوانسته است.
براي محمد بنا بايد كلاه از سر برداشت. شعبده بازي كه از كلاه اش مدال جهاني درمي آورد. سرمربي تيم ملي كشتي فرنگي در مدتي كمتر از سه سال، كشتي فرنگي ايران كه زنگ تفريح آسيا بود را به يكي از پنج تيم برتر جهان تغيير داده.
داوود عابدين زادة فرنگي كار 74 كيلوگرم، شبيه ترين فرد در جهان به آلن دلون است. سرنوشتش در مسابقات مختلف هم مثل پايان فيلم هاي آلن دلون با شكست هاي ناحق و غم انگيز گره خورده.
سامان طهماسبي، اولين مدال جهاني را در تاريخ كشتي استان كردستان گرفت. او چوب امداد را از مرحوم مرتضي عزيزي، عبدالله عزيزي، عبدالله چمن گلي و ايوب آزموده گرفت و در گوانگ ژو از خط پايان گذشت. اسم مربي اش جمشيد خيرآبادي است.
رضا يزداني پلنگ جويبار، با فن پلنگ شكن، حريف اوكرايني را ضربة فني كرد و برنز گرفت. قوانين جديد هرگز مانعي براي اجراي فنون اصيل كشتي نيستند.
وقتي رضا يزداني در فرودگاه گفت مقابل اين مردم شرمنده هستم كه برنز گرفته ام، آن دسته از فوتباليست هاي از دماغ فيل افتاده كه در فرودگاه جواب سلام مردم را نمي  دهند را شرمنده كرد.
عليرضا حيدري كه بيرون از تشك گريه كرد، بغض عليرضا رضايي هم تركيد. بعد تمام بروبچه هاي تيم ملي هم گريه كردند. كسي تا حالا اشك هاي كاپيتان حقوق دان تيم ملي را نديده بود.
فردين معصومي پهلواني از گيلان، وقتي مدال جهاني اش را گرفت با پشتك واروهاي بي نقص، به چيني هاي ميزبان، آموزش ژيمناستيك داد.
اردوي پارسال ايران در بوداپست محله بر و بيا بود. اما خوشبختانه كشتي دارد به نظم عادت مي كند. گوانگ ژو را بايد جزو دوره هاي بي حاشية كشتي محسوب كرد.

حاشيه هاي طلايي تاريخ كشتي جهان
اولين دورة مسابقات جهاني كشتي آزاد سال 1951 در هلسينكي بود. اما كشتي فرنگي قدمت بيشتري دارد و برمي گردد به سال 1905. آن روزها كشتي مترادف بود با اسكانديناوي.
اولين طلا را در دومين دوره گرفتيم. خدا رحمتش كند، مهندس توفيق، معاون وزير اقتصاد را كه اسمش جوانبخت بود اما جوانمرگ شد.
اولين طلا: علي يوجل (تركيه) سال 1951 در وزن اول.
صدمين طلا: الكساندر مدويد (شوروي) سال 1970 در 100+ كيلو.
دويستمين طلا: سلمان خاسميكوف (شوروي) سال 1983 در 100+ كيلو.
سيصدمين طلا: عليرضا دبير سال 1998 در 58 كيلوگرم.
چهار بار تا حالا قهرمان دنيا شده ايم. دو بارش در تهران بوده. آخرين باري كه در خارج از كشور قهرمان شديم 1965 انگلستان بود. يعني شش ماه قبل از جام جهاني 1966 فوتبال در اين كشور.
بيشترين طلا را عبدالله موحد براي ايران گرفته و شش بار قهرمان جهان شده. اما ركورد جهان در كشتي آزاد متعلق به الكساندر مدويد است و در فرنگي هم يك الكساندر ديگر. همين كارلين كه نمايندة مجلس دوماي روسيه هم بوده.
از 39 دورة كشتي آزاد، روس ها 27 بار قهرمان شده اند. تركيه پنج بار و ايران هم چهار مرتبه. آمريكا دو بار و يك مرتبه هم گرجستاني هاي خوش اقبال در نيويورك 2003. ديگر هيچ تيمي نتوانسته قهرمان جهان شود، اما بلغارستان 9 بار نايب قهرمان شده.
در كشتي آزاد تاكنون 349 مدال طلا، 348 مدال نقره و 362 مدال برنز توزيع شده. اين آمار را فيلا هم ندارد!
هزارمين مدال را الدار كورتانيدزه گرفت. خودش هم نمي  دانست در باكو كه به او گفتيم، در ازاي استخراج اين آمار، لبخندي مليح دريافت كرديم.
پرتماشاگرترين دوره كي بود؟ حتما فكر مي كنيد 1998 تهران با حدود هفده هجده هزار تماشاچي كه داشتند ساندويچ مي شدند. اما مسابقات جهاني 1971 بلغارستان در استاديوم فوتبال برگزار شد و حدود چهل هزار تماشاچي داشت. مسابقات جهاني 1957 استانبول هم بيش از 30 هزار تماشاچي ثابت داشت.

مراد محمدي از مازندران و طلا مي گويد
فتح جهان از روي تپه هاي يك روستا
011856.jpg
توي شناسنامه اش نوشته: سيدمراد محمدي پهنه كلا ، اما در روستاي آبوكسر بزرگ شده. بعضي از اهالي مي   گويند يا بايد مال روستاي ما باشي يا اصلا تشريف ببر و پشت سرت را هم نگاه نكن. شايد سازمان ملل بتواند بين دو كشور متخاصم، قرارداد صلح امضا كند، اما فعلا كه كسي نتوانسته رضايت اين دو روستا را براي تملك اشتراكي مراد محمدي جلب كند. دعوايي با هم ندارند، آدم   هاي فوق العاده مهربان و زحمتكشي هم هستند. اما يك كلام ختم كلام: مراد مال ماست و رد خور هم ندارد! پارسال كه مراد برنز گرفته بود، كوتاه نيامدند. حالا امسال كه قهرمان جهان شده، يك روستاي سوم هم هست كه اسناد قانع كننده اي براي تعيين تابعيت دقيق او ارائه مي كند. آن ها مي گويند نه پهنه كلا و نه آبوكسر؛ قهرمان 60 كيلوگرم كشتي آزاد جهان، مفتي كلايي است!
مراد محمدي امسال در اولين كشتي، يك مراد ديگر را برد: مراد رمضانف از مقدونيه. بعد واسيلي فدروشين از اوكراين را شكست داد. بعد هم ديويد پوگوسيان از گرجستان را مغلوب كرد و با پيروزي بر نوريوكي تاكاتسو از ژاپن، به فينال رسيد. مايك زاديك آمريكايي را هم برد و اول شد. نمايندة روسيه هم به اتفاق حريف ژاپني، سوم شدند.
هشمهري تو، عسگري محمديان هميشه نقره مي گرفت. وقتي رسيدي فينال، چقدر فكر مي كردي طلا بگيري؟
عسگري محمديان خيلي با من صحبت كرده بود. من ساعت ها دربارة جو كشتي فينال جهاني با عسگري محمديان حرف زده بودم. به من مي گفت فينال جهاني شرايط كاملا متفاوتي با مسابقات مقدماتي دارد و ذهن من با راهنمايي هاي عسگري محمديان، هيچ مشكلي براي كشتي  گرفتن در فينال نداشت.
پس اصلا به نقره و برنز فكر نمي كردي؟
راستش اين طوري هم نبود. اطميناني به قهرماني نداشتم. توي خود چين بود كه فهميدم مي توانم اول بشوم. واقعا افتخار مي كنم كه از يك روستا توانستم به مدال طلاي جهان برسم.
آمريكاييه سنگين تر از تو نبود؟
اين دو تا برادر، خيلي پرزور بودند. مگر مي شد به اش فن زد! واقعا قدرتمندتر از او در اين وزن پيدا نمي شد. حتي ميگوئل كينتانا (كوبا) هم در قدرت بدني به گرد پاي مايك زاديك و برادرش نمي رسد. من خودم از همة 60 كيلويي هاي دنيا درشت تر هستم، اما مايك زاديك يك سايز از من بزرگ تر بود. خيلي هم وزن كم كرده بود.
چقدر تا حالا پاداش گرفتي؟
فعلا كه هياهو بوده فقط! وعده و وعيد هم زياد شنيدم. فكر كنم در بين مدال آوران امسال، سامان طهماسبي، فرنگي كار خوب كردستان، الان در صدر جدول باشد. چون برنامة مراسم تجليل از سامان، زودتر از بقيه است.
وقتي برگشتي، استقبال چطور بود؟
عالي بود. تو فرودگاه كه خيلي شرمنده شدم. موقعي هم كه آمديم ساري، اهالي روستاي آبوكسر، سنگ تمام گذاشتند و استقبال آن ها خيلي گرم بود.
اهالي پهنه كلا چطور؟
خبري نيست! فعلا كه بحثي نشده.
ما نوشتيم كه مراد متعلق به تمام ايران است و اين دو روستا بايد با اين واقعيت  كنار بيايند.
آخ  آخ  آخ! تو را خدا يك جوري تيتر بزن كه حتما ديده بشود. من نسبت به تمام اهالي ساري، مازندران و به طور كلي تمام ايراني ها ارادت دارم. اي كاش اين مطلب شما اثر كند. پارسال هر دو روستا پلاكارد زده بودند كه مراد محمدي مردي از اين روستا توانست مدال برنز جهان را بگيرد! من هم اين وسط، ماندم كه چي كار كنم. اين ور مي آيم، آن طرفي ها ناراحت مي شوند. آن طرف هم بروم، اين وري ها دلخور مي شوند.
بايد مارتينتي رئيس فيلا از سوئيس بيايد و آن ها را آشتي بدهد.
اگر آمد، پس حتما بايد سري به روستاي مفتي كلا هم بزند.
آن جا ديگر چرا؟
آخر اين روستا هم مثل آبوكسر و پهنه كلا مي گويد كه مراد محمدي اهل اين جاست و لاغير!
مي  داني چندمين مازندراني هستي كه طلاي جهان گرفتي؟
آره، هفتمي هستم. امامعلي حبيبي، عبدالله موحد، مجيد تركان، عباس حاج كناري، حسن رنگرز، مهدي حاجي زاده و من هم نفر هفتم.
دوحه كه نمي خواهي كشتي بگيري؟
چرا نگيرم؟ صد در صد كشتي مي گيرم. البته اگر كميته فني به من اعتماد كند.

سر سفره سلطان
ماجراي يك شب ماه رمضان در توانير كه خوردن افطاري اش بين پرويني ها به سنت تبديل شده است
011877.jpg
عكس ها:محمدرضا شاهرخي نژاد
011883.jpg
پيرمرد ريش سفيدي كه در تمام مجلس براي سلامتي سلطان صلوات مي فرستد
011889.jpg
اين همان موقعي است كه پسرك پول تو جيبي اش را از پروين مي گيرد
011886.jpg
طاهر و بقية ليدرهاي پرسپوليس در كنار پروين
011880.jpg
مردي كه هر روز از قرچك ورامين مي آيد توانير، تا افطاري بخورد
011874.jpg
مهدي اميرپور
سلامتي سلطان آسيا صلوات! و ملت پيش از اين كه صلوات بفرستند، نايلون سياهي كه كفش شان را تويش گذاشته اند، دست مي گيرند، از سر سفره پا مي شوند و بالاخره با تأخير چند ثانيه اي، صداي صلوات به گوش مي رسد كه آن هم در همهمة خداحافظي با حاج علي آقا گم مي شود. اين، پايان سناريوي يك ساعتة افطاري علي پروين است. جايي كه هر روز، بالاي دويست سيصد نفر در آن افطار مي كنند. جايي در خيابان توانير،كه نه پلاكي دارد نه نشاني از حضور پروين. فقط بايد دنبال ساختمان شيشه دودي باشي و وقتي ساختمان را پيدا كردي، سراغ يك شركت پخش تشك هاي طبي را بگيري.
بابت نشستن سر سفرة افطاري علي پروين براي كسي كارت دعوت نمي فرستند. ميهمان ها يا خودماني هستند و شناخته شده، يا آدم هاي عادي هستند كه آن ها هم به خاطر رفت و آمد زياد به توانير، براي پروين قابل شناسايي اند. عجيب است، ولي پروين حتي مي داند بنده خدايي كه آن سر سفره نشسته بود، كجاي تهران زندگي مي كند. اصلا هر كسي به افطاري بيايد، يكي دو نفر سراغش مي روند تا هم احساس غريبي نكند و هم پروين غير مستقيم غريبه را بشناسد. پيرمرد سبيلويي كه در گوشه اي از سفره نشسته بود، شايد تا حالا حتي براي يك مرتبه هم با پروين هم كلام نشده. اما وقتي از پروين بپرسي، پروندة طرف را برايت باز مي كند: مال قرچك ورامينه! هر شب كه كارش رو تموم مي كنه، مي آد اين جا افطاري تا بعدش بره خونه. فقط اين يارو نيس. از پيك موتوري ها بگير تا گلفروش هاي جلوي بيمارستان دي. همه براي افطاري مي آن اين جا. سر افطار، تنها جايي كه از پيش رزرو شده، جاي علي پروين در صدر سفره است. اين جوري هم نيست كه كسي به خاطر رفاقت با پروين، بغل دست سلطان بنشيند. رسم چند سالة سفره هاي افطار، اين است كه هر كس زودتر بيايد، بغل دست پروين مي  نشيند و هر كس ديرتر آمد، بايد جلوي در روزه اش را باز كند. اصلا پارتي بازي هم ندارد. گويا چند شب پيش غفوري فرد كه زماني رئيس سازمان تربيت بدني بوده، براي افطاري دير به توانير مي رسد و جايي بهتر از جلوي در پيدا نمي كند. همان  جا از غفوري فرد پذيرايي مي كنند تا سالن خلوت شود و پروين برود سراغش. منوي افطاري هم براي همه يكسان است. اگر وزير هم به افطاري توانير بيايد، همان آشي را مي خورد كه بوقچي هاي كارگران. البته خبري از كوبيدة اضافه هم نيست. انگار چند نفري در مجلس هستند كه اصلا سيري ندارند. براي همين اگر غذايي هم اضافه بيايد، توي قابلمه مي ريزند تا توي محله هاي پايين شهر پخش كنند.

رودربايستي نكن، بخور!
پروين سر افطار، لب به غذا نمي زند. اصلا وقت هم نمي كند كه چيزي بخورد. يا گوشي 3310 نوكيا زنگ مي خورد و بايد جواب بدهد يا حواس اش به سفره است تا كسي از قلم نيفتد. شب ها كم مي خورم. نه اين كه فكر كني مريض ام و دكتر رژيم داده. نه، شب مي خوام واليبال بازي كنيم، بايد سبك باشم.
اما هر قدر كه پروين سر سفره ميلي به غذا ندارد، ديگران با اشتها غذا مي خورند. بايد آن جا باشيد تا ببينيد طاهر و رجب و اميد و روح   الله كه ليدر جايگاه سي وپنج ورزشگاه آزادي هستند، با چه شدتي چلوكباب مي خورند. چلوكبابي كه همراه آن، تنها يك قاشق پلاستيكي مي دهند تا خوردن غذا با آن شدت و بدون چنگال، هر دو دست را چرب كند. سر و ته سفرة افطاري توي نيم ساعت به هم مي آيد. آدم هايي كه عجله دارند، پيش از اين كه سفره جمع شود، از سلطان رخصت مي خواهند و مي روند. آن ها هم كه عجله ندارند، به پشتي تكيه مي زنند تا غذا را هضم كنند. پروين حتي اگر پاكت سيگار هم دست كسي ببيند، چند تا متلك آبدار بارش مي كند؛ چه برسد به اين كه كسي سيگارش را توي سالن آتش بزند. براي همين، بعد از افطار مي توان روي هواي پاك حساب كرد.
غذا كه پايين برود و حرارت بدن ها امان بدهد، وقت رفتن مي رسد. مهمان ها از حاج علي آقا خداحافظي مي كنند و پروين در جواب همه، سرش را كج مي كند و پايين مي آورد كه نوش جان . يك ساعت پس از اذان، ديگر سالن خلوت شده. فقط خودماني  ها مي مانند.
مجلس كه خلوت تر مي شود، آدم ها بيشتر به چشم مي آيند. پسر چاقي كه تي شرتي با عكس پروين پوشيده بود، سمت سلطان مي رود تا چيزي بگويد. كسي چيزي نمي شنود، اما حالت صورتش به همه مي فهماند كه درخواستي در كار است. بالاخره پسرك با يك اسكناس هزاري و يك پانصدي راضي مي شود. عادت هر شبش است. از يافت آباد براي افطار مي آيد اين جا. غذايش را كه مي خورد، پول تو جيبي اش را هم از علي  آقا مي گيرد و مي رود. البته تنها اين پسر نيست. چند پيرزن ياد گرفته اند كه هر شب وقتي پروين از توانير بيرون مي آيد، جلويش را بگيرند تا از سلطان ماهيانه بگيرند. همه مي دانند كه پروين به خاطر وصيت مامان نصرت پيش از مرگش، اين قدر هواي پيرزن ها را دارد. تعدادي ديوانه هم هر روز مشتري پروين هستند. حساسيت پروين روي ديوانه ها حتي از پيرزن ها هم بيشتر است. آمار ديوانه هايي كه پروين خرج زندگي شان را مي دهد، از شمارش خارج شده.
البته پروين پس از افطار، كارهاي ديگري هم مي كند. معاملة شفاهي ماشين، يكي از اين سرگرمي هاست كه پروين، ديگر چندان رسمي به دنبال آن نيست. تا چند سال پيش، سلطان نمايشگاه سورتمه را در ضلع جنوبي ميدان هفت تير تهران داشت كه غير از جايي براي معاملة ماشين، به نوعي دفتر باشگاه پرسپوليس به حساب مي آمد. اما حالا ديگر سورتمه جاي خودش را به يك مانتوسرا داده و پروين براي معاملات تفريحي، جايي غير از توانير ندارد. هر چند كه ديگر، پروين دفترش را از توانير به گاندي برده و فقط در شب هاي ماه رمضان براي مراسم افطاري به توانير مي آيد. جايي كه ديگر افطاري دادن پروين در آن به يك سنت تبديل شده.

ويزيت سرپايي تو مطب توانير
علي آقا بايد چند نفر را ويزيت بكند. اين را فهيمي راد مي گويد؛ كسي كه تا چند سال پيش در هيأت فوتبال تهران مسؤول نقل و انتقالات بود و پس از جدايي پروين از پرسپوليس در دوران غمخوار، از هيأت فوتبال بيرون آمد تا سرپرست آذربايجان شود. پس از آن كه نام تيم، سرخپوشان شد، فهيمي راد سرپرست ماند تا حالا كه ديگر تيمي در كار نيست و فهيمي راد دست راست پروين شده.
با اين پيش زمينه، چندان عجيب نيست كه پروين در عرض يك ساعت، بالاي ده مرتبه در سالن جا به جا شود و هر بار يك مشكلي را از كسي حل كند. مشكل خدمت سربازي پسر يكي و مشكل به نام زدن سند خانة ديگري، همه به دست علي پروين حل مي شود. كار هر كسي هم كه راه مي افتد، بنا را مي گذارد به هندوانه گذاشتن زير بغل پروين كه با خنده هاي عجيب سلطان تمام مي شود. بعد هم كه راه انداختن كار ملت تمام شد، بحث واليبال شبانه، همه را سرگرم مي كند. پروين به فهيمي بند مي كند كه يك بار هم شده، توي واليبال بازنده نباش و فهيمي كه چشمك مي زند كه حاج علي هميشه بلوف مي زند.

از توانير كه بيرون مي زنند، پروين سوار ماكسيمايش مي شود تا يك راست به لواسان برود. تا وقتي ماشين از توانير خارج نشده، همه در پياده رو مي ايستند و بعد سرشان را مي اندازند پايين و مي روند. مسلما هر كسي پس از يك بار افطاري خوردن مي فهمد كه چرا سلطان اين قدر فدايي دارد. مي فهمد كه چطور وقتي تيم دنيزلي در آزادي چهار تا گل به استقلال اهواز مي زند، باز هم در جايگاه سي و پنج، طاهر بوق مي زند و تماشاگران فرياد مي زنند: علي پروين ! ماجرا توجيه عجيبي ندارد. فقط كافي است كه بداني خيلي از تماشاگران جايگاه سي و پنج، سال هاست كه سر سفرة پروين سير مي شوند و هر كدام هر جاي كارشان لنگيده ، سلطان كارشان را راه انداخته. از آن پسرك چاق كه تي شرت علي پروين پوشيده بود تا پيرمرد سبيلوي قرچكي، همه ديوانة پروين هستند. پروين پدر خواندة آن هاست و اصلا فرقي نمي كند آخرين باري كه سلطان روي نيمكت پرسپوليس نشسته، چه كار كرده، آن ها عاشق پروين هستند و عشق آن ها منشايي غير از فوتبال دارد.

چند دقيقه با پروين پس از افطاري مفصل در توانير
آفسايد رو برداشتم!
اصلا به جوراب عادت ندارد. وقتي هم كه براي مصاحبه خودش را جمع و جور مي كند، باز ناخن هاي پايش ديده مي شود. ناخن هايي كه به خاطر فوتبال بازي كردن پا برهنه در طرشت همه كبود شده.
هنوز جاي تبخالي كه در روزهاي آخر مربيگري پرسپوليس زده بوديد، گوشة لبتان مانده. مگر باز هم استرس داريد؟
نه آقا، چه استرسي؟ استرس مال وقتيه كه روي نيمكت پرسپوليس بودم و شصت هزار نفر برد مي خواستند. الان كه صبح تا شب با رفقا حال مي  كنيم.
دوري پروين از فوتبال براي خودش سخت نيست؟
نه ديگه. سن وسالي از من گذشته. بايد مواظب خودم باشم.
بازي هاي پرسپوليس را مي بينيد؟
آره، دستش درد نكنه. تيم خوبي ساخته اين دنيزلي.
شما چطور وقتتان را پر مي كنيد؟
صبح تا عصر كه توي دفتر گاندي هستيم. بعد هم عصرها مي آم اين جا تا دور هم افطاري بخوريم.
همين؟
نه، چند شب يه بار با رفقا واليبال بازي مي كنيم. امشب هم همه مي آن لواسون تو خونة ما واليبال بزنيم.
تو اين سن و سال، واليبال سنگين نيست؟
نه، خيالت راحت. اگه فوتبال رو بگي، يه چيزي. ديگه نفس ندارم. تو طرشت كه بازي مي كنيم، از قصد گفتم آفسايد نداشته باشيم تا مجبور نباشم زياد بدوم. تو طرشت، بازيكن دم گلي ام!
انگار قبل از اين كه فوتباليست بشويد، واليبال بازي مي كرديد.
آره، الان هم تو واليبال رقيب ندارم.
ولي مي گويند محمد رودست بابايش بلند شده.
يه عمر، ما به هيچ احدي نمي باختيم. حالا اين وروجك، مارو مي بره. خيلي خوب بازي مي كنه. چند شب پيش، به  اش گفتم فوتباليست كه نشدي، برو واليبال.

انتقال بهترين مدافع جهان به مادريد، يكي از زلزله هاي پس از جام جهاني بود
پادشاه جديد رئال
011811.jpg
كاناوارو انسان جالبي است، معمولا هنگام سفر به جاي هتل هاي گران قيمت دوست دارد در چادر بخوابد! و اتومبيل اش به جاي پورشه، يك فيات مدل 500 است
011817.jpg
دادن كمد زيدان به كاناوارو پس از حضور او در مادريد از اهميت اين ايتاليايي  براي رئال حكايت مي كند
011835.jpg
فابيو شانه به شانة دوست بزرگ و الگويش چيرو فرارا
011844.jpg
سه گانة ايتاليايي؛ از راست: فابيو ، روبرتو باجو و جيجي بوفون
011823.jpg
پا به توپ شدن يك حرفه اي، او از ناپل آغاز كرد و به دنيا رسيد
011832.jpg
كاناوارو در كنار اسطورة زادگاهش ديه گوي بزرگ
011829.jpg
با پدرش پاسكواله اولين قدم هاي ستاره در زمين چمن

نيما عليزاده
بعد از زيدان، او بهترين بازيكن جام جهاني 2006 آلمان بود و توانست تيم ملي ايتاليا را به عنوان كاپيتان و رهبر خط دفاع به قهرماني جهان هدايت كند. حالا نوبت به رئال مادريد رسيده و بايد ديد آيا مرد مورد اعتماد اهل ناپل مي تواند تيم جديدش را به روزهاي اوج بازگرداند.
براي يك لحظه، فابيو كاناوارو، مثل آدم هايي شده كه انگار تازه عاشق شده اند. او يك شب عجيب را در كايزرس لاترن پشت سر گذاشته بود، بازي مقابل آمريكا در مرحلة گروهي جام جهاني 2006 كه سه كارت قرمز حاصل تلاش دو تيم بود! كاناوارو به خوبي به ياد دارد، وقتي در آن شب قصد سوار شدن به اتوبوس تيم را داشت، خبرنگار شبكة تلويزيوني Azteca خطاب به او و يارانش گفت: قصاب ها . با اين وجود كاناوارو در كشور ايتاليا جزو محبوب ترين بازيكنان تاريخ فوتبال اين كشور به حساب مي آيد، حتي بعضي از طرفداران او حاضر هستند برايش جان بدهند! فابيو روزي كه قصد داشت براي مسابقات جام جهاني آلمان، به اين كشور سفر كند، مشكلات فراواني داشت: اقدام به خودكشي دوستش جيانلوكا پسوتو، مصدوميت هم تيمي اش الساندرو نستا و رسوايي تيم يوونتوس و فوتبال ايتاليا كه لوچيانو موجي باعث و باني تمام اين مشكلات شده بود و طي مدت پنج هفته بايد سرنوشت كالچيو مشخص مي شد. اما اين بازيكن توانست در طول مسابقات جام جهاني همة اين مشكلات را كنار بزند، تا بهترين مدافع جهان كسي نباشد جز مرد 32 ساله اي اهل ناپل، كسي كه در صدمين بازي ملي اش قهرمان جهان هم مي شود. كاناوارو حالا به رئال رفته است، به شهر مادريد. شهري كه بايد در آن جا به دنبال جادوي فوتبال بود. مردم شهر مادريد ممكن است از خود بپرسند اين مدافع كه از سرزمين اسطوره اي فوتبال آمده كيست؟ ما مي گوييم براي اين كه اين پدر موفق سه فرزند را بهتر بشناسند سري به كتاب هايي كه دربارة جام جهاني 2006 نوشته شده بزنند، تا ببينند چه بازيكن فوق العاده اي را به دست آوردند.
كم نبودند كساني كه مي خواستند، قبل از جام جهاني، حتي بازوبند كاپيتاني را نيز از او بگيرند، حتي در اولين روز تمرين تيم ملي ايتاليا در آلمان كه در شهر دويسبورگ برگزار شد، تماشاگران با سوت هاي مكرر، اعتراضشان را به حضور فابيو كاناوارو نشان دادند چون او را جزو باند يوونتوسي ها مي دانستند. جالب است بدانيد كه به نظر ايتاليايي ها نمي شود خيلي به كساني كه از شهر ناپل مي آيند اعتماد كرد. كاناوارو مي گويد: برخورد تماشاگران در ابتدا واقعا ناراحتم كرد، من همة زندگي ام را به پاي فوتبال ريختم و اين گونه برخوردها به هيچ وجه درست نيست.
اما به محض اين كه در ميدان ماكسيموس شهر رم، كاپ قهرماني جهان را بالا برد، نيم ميليون تيفوسي طوري او را تشويق كردند كه انگار بزرگ تر از او در تاريخ اين كشور وجود ندارد. از اين جا مي توان فهميد كه ايتاليايي ها چطور آدم هايي هستند، در يك روز مي خواهند نابودت كنند و در روز ديگر به يك پادشاه تبديلت مي كنند. اين كه تنها در عرض چند هفته، زندگي يك شخص تا اين حد متحول مي شود واقعا شگفت انگيز است. شايد مصدوميت نستا تا حدودي به نفع كاناوارو شد. زيرا ابتدا قرار بود رهبري خط دفاع ايتاليا به مدافع سختكوش ميلان واگذار شود. اما مصدوميت نستا، كارت قرمز براي ماتراتزي و نشستن او روي سكوي تماشگران و همين طور حضور ناموفق آندره بارزاگلي باعث شد تا كاناوارو بازي به بازي بهتر شود و مربيان تيم هم به او اعتماد بيشتري بكنند تا جايي كه در مرحلة نيمه نهايي وقتي مقابل تيم ميزبان به پيروزي رسيدند، كاپيتان آتزوري ها در استخر با صداي بلند مي خواند o sole mio (خورشيد مال من است)، و وقتي رومانو پرودي نخست وزير ايتاليا براي تبريك گفتن وارد رختكن شد، او نيز به پيروي از كاناوارو، با صداي بلند اين جمله را پشت سر هم تكرار مي كرد. متأسفانه، ايتاليا فوتبال زيبايي بازي نمي كرد و اكثر كارشناسان، تاكتيك هاي دفاعي تيم را به باد انتقاد مي گرفتند. اما براي كاناوارو حرف هاي آن ها مهم نبود. او مي گفت: ما به جام جهاني نيامده ايم كه ديگران خوششان بيايد، براي قهرماني آمده ايم. حتي قبل از بازي فينال جام جهاني، زيدان به عنوان بهترين بازيكن جام شناخته شد و توپ نقره هم به كاناوارو رسيد، شايد اين نوعي اعتراض به ايتاليايي ها بود، اما به هرحال كاناوارو قانع بود. او مي خندد و مي گويد: اشكالي ندارد، در عوض من جام قهرماني را دارم. كاناوارو وقتي به دويسبورگ، محل اقامت تيم بازگشت، به پسرش قول داده بود، كه موقع خوابيدن، كاپ قهرماني جام را به او مي دهد تا آن  را در آغوش بگيرد و به قولش هم وفا كرد. به پسرش گفت: امشب فقط من و تو و كاپ هستيم!
نبايد از واقعيت هم گذشت كه كاناوارو هنر دفاع كردن را در اين دوره از مسابقات به رخ فوتبال جهان كشيد. او مردي با تنها 175 سانتي متر قد، اما از نظر قدرت فيزيكي همانند ديوار بتني است كه گذشتن از او غيرممكن است. شايد اين مسأله را تيري آنري به خوبي فهميده باشد، زماني كه در مسابقة فينال و در همان دقايق ابتدايي با سر به سينة كاناوارو برخورد كرد، چند دقيقه اي بيهوش، نقش بر زمين شد. كاناوارو از نظر شخصيتي هم انسان جالبي است، او به هيچ وجه با تجملات ميانة خوبي ندارد، معمولا هنگام سفر رفتن به جاي خوابيدن در هتل هاي گران قيمت دوست دارد در چادر بخوابد! و اتومبيل اش به جاي پورشه، يك فيات مدل 500 است! حتي همسرش هم نه مدل است و نه جزو هنرپيشه هاي معروف هاليوود. او درست در همان محلي زندگي مي كرد كه كاناوارو و خانواده اش در آن جا بودند و از بچگي با فابيو بزرگ شده بود. فابيو بعد از ده سال ازدواج با دانيلا مي گويد: همسرم همة زندگي من است و ما هيچ وقت از هم جدا نمي شويم، مهم نيست كه در ايتاليا باشيم يا كشور ديگري، مهم اين است كه هميشه كنار هم هستيم. كاناوارو حتي به زادگاهش هم تعصب خاصي دارد، او در پارما، ميلان و تورين زندگي كرده، اما تمام عشقش ناپل است، به همين خاطر اصرار زيادي داشت كه هر سه فرزندش در اين شهر به دنيا بيايند. او مي گويد: دوست دارم فرزندانم بدانند كه پدرشان از كجا مي آيد. اين تعصب ايتاليا يي ها واقعا جالب است، يك سيسيلي و يا سارده و يا ناپلي، خودش را هيچ جا ايتاليايي معرفي نمي كند! آن ها نمي خواهند قبول كنند كه ريزورگيمنتوت ها در قرن نوزدهم از چندين ايالت، كشوري به نام ايتاليا را به وجود آوردند. حتي رومانو پرودي زماني كه دربارة قهرماني تيم ملي كشورش صحبت مي كرد از اتحاد دوباره ميان مردم ايتاليا سخن گفت(!) كه قرار است كاناوارو پادشاه كوچك اين اتحاد لقب بگيرد. باشگاه فوتبال ناپل، براي طرفدارانش بسيار مقدس است. همه چيز از اواخر دهة هشتاد و اوايل نود آغاز شد، زماني كه ديه گو مارادونا به همراه اين باشگاه دو بار قهرمان اسكودتو شد تا مردم فقير جنوب ايتاليا بتوانند براي مدتي به شمالي هاي پولدار برتري پيدا كنند. كاناوارو در كودكي نظاره گر اين اتفاقات شد. در آن زمان مارادونا براي ناپلي ها اسطوره بود، اما براي فابيو نه! او علاقة زيادي به چيرو فرارا (Ciro Ferrara) مدافع آهني تيم ناپل داشت كه در طول دوران فوتبالش هشت قهرماني داشت اما هيچ وقت به عنوان يك ستاره ندرخشيد. كاناوارو مي گويد: از او خيلي چيزها ياد گرفتم. در سال 1993، توانست تنها 20دقيقه در كنار الگويش بازي كند و در فصل 2005 زماني كه فرارا بعد از 500 بازي به فوتبالش در تيم يوونتوس پايان داد، باز هم فابيو كنارش بود. در جام جهاني فرارا دستيار ليپي بود.
كاناوارو هفت سال در پارما بازي كرد و دو سال هم در تيم اينتر، اما هميشه به نظر مي رسيد در بدترين زمان ممكن در اين تيم ها بازي كرده. با اين كه در پارما در كمتر از صد روز سه كاپ قهرماني در جام هاي سوپر كاپ، يوفا و كوپا ايتاليا به دست آورد، اما هيچ وقت در اين تيم احساس راحتي نداشت و به نوشتة روزنامه گازتا دلا اسپرت، كاناوارو براي اين كه به تيم يوونتوس برود، حتي حاضر شد يك ميليون يورو از دستمزد ساليانه اش كم شود، چون بازي در اين تيم آرزويش بود و همين طور قهرماني كالچيو، كه دو بار هم توانست آن را تصاحب كند. اما بعد از رسوايي يوونتوس، آيا هنوز هم مي تواند احساس يك قهرمان را داشته باشد؟ فابيو مي گويد: به اين مسائل كاري ندارم. من فوتبالم را مديون حضور در يوونتوس هستم. به هر حال او ديگر با اين تيم كاري ندارد و زماني كه بحث در شهر تورين بر سر ماندن يا رفتن يوونتوس به ليگ سري B بود، فابيو وارد مادريد شده بود تا دنياي جديدي را تجربه كند. او به دنبال مربي اش كاپلو اميدوار است رئال را به روزهاي اوج خود باز گرداند. اما يك چيز نبايد فراموش شود، كاناوارو بايد به عنوان بهترين فوتباليست سال انتخاب شود.
منبع: player / سپتامبر 2006

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سينما در برنامه نود
كبري 11 در تهران
من بامشاد نيستم!
رويدادهفته
ورزشي
همه دشنام هايي كه دادم
شلغم خان بينل شد
سفارشي پروين در تيم ملي!
تا هستم، قهرماني مال من است
رويدادهفته
زرگران كشتي دنيا
درگوانگ ژو چه گذشت؟
حاشيه هاي طلايي تاريخ كشتي جهان
فتح جهان از روي تپه هاي يك روستا
سر سفره سلطان
آفسايد رو برداشتم!
پادشاه جديد رئال
اجتماعي
و چه زماني طولاني تر از زمان بردباري توست؟
زندگي
كار، كار انگليسي هاست!
شايعه بيار خبر درست ببر!
يك تير و چند نشان!
رويدادهفته
سينما
مگر شريفي نيا فرودگاه است كه باند داشته باشد؟
فشنگ هاي مشقي
قيصرزنانه!
من دارم خجالت مي كشم
ضيافت دو غول
تراژدي در تقاطع
تنها يك شليك
اين منم چوپان تنهاي شهرهاي بزرگ!
آيات قرآن+ سينتي سايزر
دانش
جواهري در تاج علمي ايران
روزها
پرنورترين شهاب بر خاك افتاد
من ايستادم اگر شهر ابن ملجم شد
نماز بين دو لبش بود
آن جا كه نشان يار دارد
من تيغ رويارو زنم
رويدادها
جهان كوچك
پادگان شيشه اي
عمليات هاي معروف موساد
موساد و ايران
موساد و سيا، دو يار جدانشدني
دست هاي آلوده
هنر روز
چوب به دستان پاييز
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |