- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۸ - شنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۵ - - Oct 7, 2006
docharkhe
بون ژوق، مسيو عزت
010830.jpg
هوشنگ گلمكاني ( سخنران مراسم) و عزت الله انتظامي در خيابان هاي پاريس- عكس: سايت سينماي ما
راستش هر وقت از هر كس تجليل مي شود، چشم و دلمان مي ترسد. نمونه اش همين تجليل از چهره هاي ماندگار كه از هر كس تجليل مي شود و به اش از آن لوح هاي شيشه اي مي دهند، به سال نكشيده بايد مدارك اش را به قابض الارواح تحويل بدهد و رسيد بگيرد. حتي از منبع غير موثق خبر داريم كه خيلي از چهره هاي فرهنگي و علمي درخواست كرده اند اين آخر عمري، بي خيالشان شوند و ازشان تجليل نكنند. اما قضية عزت سينماي ايران عزت الله خان انتظامي فرق دارد. ايشان - بزنم به تخته - هر چي سنشان بالا مي رود، عينهو قالي كرمان كه هر چي بگذرد قيمتي و ارزشمندتر مي شود، بيشتر رو مي آيد. براي همين، وقتي شنيديم در كاخ يونسكوي پاريس از ايشان تجليل شده، نه تنها تن مان نلرزيد بلكه خيلي هم خوشحال شديم؛ به خصوص وقتي شنيديم ايشان وسط آن همه فرانسوي قورباغه خور و ايراني هاي مشتاق جلاي وطن كرده گفته اند: من از مردم كشورم نيرو گرفتم و دستشان را مي بوسم. حسابي خوش خوشانمان شد. در اين مراسم، طبق معمول چند نفر مثل معاون دبير كل يونسكو، سفير ايران در يونسكو و... از انتظامي تعريف كردند و باز هم طبق روال، مقداري لوح و شيشه و آهن پاره به پاس سال ها بازيگري به عزت تقديم نمودند. بعد هم مطابق روال، حاضران با تشويق هاي ممتد و طولاني از مقام شامخ ايشان تجليل كردند. بعد از اين جينگول بازي ها، چند تا فيلم كه انتظامي در آن بازي كرده را هم نمايش دادند تا كف فرانسوي ها ببرد و آن قدر با آن ژان رنو، ژان پل بلموندو، پلاتيني و زيدان پز ندهند.

شوكت بر مي گردد
010818.jpg
هي ما اين حنجره  مان را پاره كرديم، هي جيغ زديم. اين نرگس و شوكت اگر به جان تلويزيون بيفتند ول نمي كنند. هي خنديدند. هي به ما گفتند اين سريال هاي ماه رمضان كه پخش شود و ملت لابه لاي شله زرد و حلوا و هله هولة هر شب، چشم برزخي، كلاه برداري، عاقبت به خيري و ژوبين ببينند، ديگر بي خيال نرگس مي شوند. شايد ملت بي خيال شوند، ولي تلويزيون بي خيال نمي شود، آقا! مگر 7 دقيقه ميان برنامة تبليغاتي، الكي است كه بقية شبكه ها بي خيالش شوند! مگر آن ثانيه هاي ميليوني قبل از پخش نرگس، براي تلويزيوني ها خواب و خوراك گذاشته؟! در همان راستا و در راستاي وظيفة خطير سرگرم كردن مخاطبان، و طبيعي نگه داشتن شوكت خونمان، شبكه پنجمي ها قول داده اند. بعد از ماه رمضان، سريال روز رفتن را كه به پخش در ماه رمضان نرسيد، هر شب پخش كنند. جالب اين كه در اين سريال، شوكت (حسن پورشيرازي سابق) هم، بازي مي كند تا بعد از يك ماه فاصله، دوباره هر شب، شوكت را اين دفعه با ظاهر پليس ببينيم و در يك نقش مثبت. هر چند شوكت، شوكت است، چه روي ويلچر باشد چه پليس و يا هر چيز ديگر!

بهاره رهنما مي گويد پريا با بقيه نقش هايش فرق دارد
قرار بود شيطان باشم
010848.jpg
مجيد توكلي
مي گويد هر دو سه سال يك بار، لازم است كه در تلويزيون بازي كند تا مخاطب اين رسانه را هم داشته باشد. به خاطر همين، بازي در نقش پرياي مجموعه زيرزمين را بدون اين كه فيلم نامه را بخواند پذيرفت. البته مي گويد چون سروش صحت نقش مقابلم را بازي مي كند، انگيزه ام بيشتر شد. او اصلا پريا را شبيه نقشش در من يك مستأجرم و نان و عشق و موتور۱۰۰۰ نمي داند و مي گويد براي رسيدن به نقش، مدام با بذرافشان و افخمي در ارتباط بوده. هنوز هفت هشت قسمتي از ضبط مجموعه مانده و او مشغول بازي در زيرزمين است.
فقط ما هستيم كه مي گوييم اين نقش كمي شبيه به نقش شما در نان و عشق و موتور۱۰۰۰ است يا ديگران هم مي گويند؟
چند نفري هم گفتند، ولي به نظرم اصلا اين طور نيست. چون اين داستان به سمت و سوي ديگري مي رود و پريا هم يك نقش ديگري را در ادامه به خود مي گيرد. شايد به  خاطر گريمي كه دارم، ديگران تصور مي كنند پريا شباهتي به نقشم در من يك مستأجرم دارد. ولي همة اين دوستان، زود قضاوت مي كنند و در ادامه خواهند ديد كه اين گونه نيست.
از ابتدا نقش پريا در فيلم نامه به همين شكل بود؟
جالب اين جا بود كه من اصلا فيلم نامه را نخواندم و نقش را پذيرفتم. نقش پريا در فيلم نامه كم رنگ تر از اين بود، ولي وقتي قرار شد بازي كنم، آقاي افخمي و بذرافشان، نقش را پررنگ تر كردند.
همكاري شما با عليرضا افخمي چطور شكل گرفت؟
ما زودتر از اين ها بايد با هم كار مي كرديم. من سال گذشته يكي از كانديداهاي نقش فرشته در او يك فرشته بود ، بودم. ولي آقاي افخمي تصميم گرفتند از يك بازيگر غير چهره استفاده كنند. ضمن اين كه من همزمان سر تئاتر پنجره ها بودم.
اما جدي اگر نقش فرشته را بازي مي كرديد، جالب مي شد. چون اصلا به آن نقش نمي خورديد.
نمي دانم. شايد اين طور بود و قسمت نشد.
استقبال مردم از مجموعة زيرزمين چگونه است؟
مردم دوست دارند و ظاهرا بيشتر از كارهاي ديگر از اين مجموعه استقبال مي كنند. ولي من خودم در بين مجموعه ها، صاحبدلان لطيفي را به خاطر بازي فوق العادة باران كوثري دنبال مي كنم.
اين كه در مجموعه نگران هستيد روي دست خانواده بمانيد و مدام مي گوييد با زندگي من بازي نكنيد، جزوي از نقشتان است يا نه؟
اتفاقا بار كمدي نقش همين است كه پريا خيال مي كند ترشيده شده. خيلي ها هم انتقاد مي كنند كه آخر، دختر بيست و هفت هشت ساله كه ترشيده نيست و چرا نقش را ضد فمينيستي جلوه مي دهي. در صورتي كه اين بار كمدي نقش است و منــظــور خــاصــي نداريم.

رويدادهفته
كافه ترانزيت در اسكار
رقابت پرستويي و آل پاچينو !

بالاخره چند روز گيس و گيس كشي به نتيجه رسيد و هيأت انتخاب فيلم ايراني مراسم اسكار، بيانيه اي را از خودشان صادر كردند و به اتفاق هم، فيلم كافه ترانزيت كامبوزيا پرتوي را براي اسكار انتخاب كردند. اين هيأت در جلسات فوق اضطراري و محرمانه پشت درهاي به شدت بسته، اول چهار فيلم را لايق اسكار اعلام كردند. چهارشنبه سوري، به آهستگي، يك بوس كوچولو و كافه ترانزيت. بعد با روش هاي پيچيده بررسي و تحليل به آهستگي و يك بوس كوچولو را حذف كردند. آن وقت در ادامة انجام روش هاي تحليلي فوق پيشرفته، كافه ترانزيت را انتخاب كردند تا در مراسم اسكار، پرويز پرستويي جايزه اش را از آل پاچينو بگيرد و فرشته صدر عرفايي هم آن نشانة فلزي اسكار را از نيكول كيدمن دريافت كند و كامبوزيا پرتوي هم پوز اسپيلبرگ و پيتر جكسن را بزند. (البته نامردها فقط يك اسكار براي فيلم هاي خارجي كنار گذاشته اند وگرنه همة اين ها را درو مي كرديم!) كافه ترانزيت ماجراي زني -صدر عرفايي- است كه شوهر رستوران دارش مي ميرد. برادر شوهر او
-پرستويي- تلاش مي كند تا خانوادة برادر فوت شده اش را زير پر و بال خودش بگيرد، ولي زن زير بار نمي رود. رستوران را باز مي كند و آن قدر غذاهاي خوشمزه درست مي كند كه كار و كاسبي بقية رستوران دارها از جمله برادر شوهرش، كساد مي شود. احتمالا اسكاري ها با فيلم جديدي از ايران روبه رو مي شوند. ولي لياقت فهميدن آن را مثل سال هاي قبل ندارند و حذفش مي كنند. به جايش هم فيلم هاي زاقارتي از جزاير گالاپاگوس و پالائو و ترينيداد را تأييد مي كنند. هر چند براي ما مهم نيست. سال هاست اسكار، اعتبارش را پيش ما از دست داده است!
010854.jpg
با ساخت فيلم جديدش
معيريان، ترسناك مي شود

ما هم اگر فيلمي مثل كما يا شارلاتان مي ساختيم و براي پارو كردن پول فروش آن ها، احتياج به خريد پارو برقي پيدا مي كرديم، ديگر بلانسبت مگر آهو شده باشيم كه برويم سراغ كار ديگر. در راستاي تصديق همين افاضات ما، آقا آرش معيريان كه با ساخت كما و شارلاتان، ضربة محكمي به مخالفان فيلم فارسي زد و پك و پوز همه را با فروش ميلياردي پايين آورد، اين روزها دارد يك فيلم ديگر مي سازد تا همچنان به شغل شريف پارو كردن پول و ضربه زدن به صورت مخالفان ادامه بدهد. اين فيلم كه از بد روزگار، هر چي اسم رويش گذاشته اند معلوم شده قبلا از آن استفاده شده( مثل جن زده و خوابگرد)، فعلا بدون اسم دارد ساخته مي شود. اين فيلم قرار است مثلا ترسناك باشد. ماجرايش هم اين است كه وقتي دنيا را انبوهي از خوابگردهاي متحرك فرا مي گيرد، 2برادر و 2 خواهر در تمنايي براي زنده ماندن ميان خوابگردهاي سرگردان به تقلا مي افتند. -اين عين خلاصة داستان است كه با آن مجوز گرفته اند- تا به حال حضور ليلا اوتادي، شهاب حسيني، شهرام حقيقت دوست و مهدي اميني خواه در آن قطعي شده. هرچند احتمالا موقعي كه شما داريد اين خبر را مي خوانيد، هيچ بعيد نيست آرش خان، كل كار را گرفته باشد و آخر هفته هم آن را اكران كند!
010821.jpg
خبرهاي اختصاصي! از پروژه مديري
ماست و نوشابه زرد

بالاخره كار جديد مهران مديري در يك خانه باغ قديمي در محلة قلهك خيابان ي ، انتهاي كوچه ك.ن كليد خورد و فيلم برداري آن شروع شد. در بازمانده هاي قاجار كه هر لحظه، اسمش عوض مي شود - الان به اش مي گويند عصر قجر - مهران مديري، رئيس خانواده و خان قديمي است و سيامك انصاري پسرش و نصرالله رادش نوكر او هستند. اعضاي اين خانواده، مدتي فريز شده اند و حالا به زندگي برگشته اند و با آدم هاي الان برخورد مي كنند. ايدة اوليه، 45 قسمتي است، ولي دست آقا مهران به كم نمي رود. از الان خودتان را براي 90تايي ببنديد. اما همان طور كه مي دانيد، همشهري جوان اطلاعات ناب و تكان دهنده اي را رو مي  كند و ما مثل هميشه از جيك و پوك پروژة جديد مهران مديري مطلع هستيم. اين هم نمونة چند اتفاق كاملا بي اهميت كه تا لحظة تنظيم خبر به دستمان رسيده: اين باغ براي يك سال، اجاره شده است. گروه دكورسازي روي بالكن خانة قديمي دارند با چوب و چكش كار مي كنند. در ورودي باغ، يك 206 نقره اي، ماكسيما و پرادو پارك شده. دست يكي از عوامل، ماست و نوشابه است (رنگ نوشابه، زرد است). روي چمن هاي باغ، چند تا صندلي پلاستيكي قرمز و سفيد وجود دارد. مهران مديري هر از چند گاهي روي آن ها مي نشيند و با عوامل حرف مي زند. زير سايبان كنار استخر، چند نفر دارند متن هايشان را تمرين مي كنند. يك خانم با روسري نارنجي از در باغ كه در جنوب باغ است، به سمت خانة قديمي با معماري قاجار كه در شمال باغ است، حركت مي كند. كف كرديد، اين تازه اول ماجراست، اگر پا بدهد هر هفته همين جا، دل و اندرون پروژة مديري را مي ريزيم روي دايره تا چيز پنهاني اي باقي نماند و ما هم به رسالت روشنگري مان ادامه بدهيم! (بابا شوخي كرديم،همين يك دفعه را هم فقط رو كرديم تا گوشي دستتان بيايد!)
010827.jpg
دهان خوشبو، لبخند زيبا
بهروز خوش شانس

واقعا آدم چقدر بايد خوش شناس باشد؟! 69 قسمت، همة بشريت - از جمله خود آدم - فكر كند ايدز گرفته است، ولي در قسمت آخر بفهمد توهم بيماري داشته و خودش خبر نداشته. تازه با يك سفر قاچاقي به ايتاليا و 3 سال ماندن در كنار عمو، خدمت سربازي را بپيچاند و با بليت و ويزاي قانوني، مثل بچة آدم با هواپيما برگردد. در ضمن، زني كه به امان خدا ول كرده بود، خودش با پاي خودش بيايد و بگويد بيا با هم برويم زندگي كنيم. از آن خوش شانس تر، بچه اي دارد كه آن قدر سريع رشد مي كند كه احتياج به پستونك و پوشك ندارد و تازه پدر فلجي دارد كه ناله و نفرين 70 ميليون نفر پشتش است و عن قريب است جفت پا بپرد وسط ديگ جهنم و تمام ارث پدري به اش مي رسد. تمام اين ها به كنار، بهروز شوكت اين قدر خوش شانس است كه روي بيلبوردهاي تبليغاتي و آگهي هاي روزنامه اي رفته در حالي كه يك بطري دهان شويه دستش است و يك لبخند مكش مرگ ما تحويل مي دهد. كنارش هم نوشته شده: دهان خوشبو، لبخند زيبا با اين كار، چند ده ميليوني كاسب است و مي تواند خرج نسرين و بهار را بدهد.( خدا وكيلي آدمي كه توهم بيماري داشته باشد، اين قدر دندان هاي براقي دارد؟) به غير از اين، طرفدارهاي بهروز يك سايت درست كرده اند و حرف هاي عجيبي در آن زده اند كه واقعا چشم نسرين خانم روشن! به غير از اين ها، طبق گزارش موسيخكي هايي كه ايمان جليلي هفتة پيش گزارش اش را برايتان رفته بود، اين پديدة موسيخي، عاملي جز بهروز ندارد. حالا ديديد اين سريال نرگس چه چيز خانمان براندازي بود؟
010917.jpg
دي وي دي هاي قاچاق جمع مي شود
دارند بو مي كشند

انجمن فيلم آمريكا (MPAA) كه به خاطر قاچاق دي وي دي  حسابي كفري شده، تعدادي سگ ردياب خفن را تربيت كرده كه قاچاقچي ها را گير بيندازند. رئيس MPAA هفتة پيش توي مصاحبة مطبوعاتي اش گفت: ما چند تا سگ را مخصوص اين كار تربيت كرده ايم كه با بو كردن چسب روي جلد دي وي دي ها مي توانند رد قاچاقچي ها را دنبال كنند... اين سگ ها توي مسير ترابري كشتي ها و فرودگاه ها مي چرخند و جنس قاچاق را پيدا مي كنند... متأسفانه اين سگ ها فرق دي وي دي هاي اصلي و فرعي را نمي توانند با بو كردن تشخيص دهند. ولي از آن جايي كه معمولا دي وي دي هاي مجاز به صورت آشكار حمل و نقل مي شوند، اين سگ ها در جاهاي مخفي كشتي ها (مثل ديوارة دور كشتي) دنبال قاچاق ها مي گردند و آن ها را پيدا مي كنند. اين سگ ها فعلا توي لس آنجلس، سنگاپور، هنگ كنگ و دوبي پخش شده اند تا شايد بتوانند صنعت فيلم هاليوود را نجات دهند. بعيد نيست تا چند روز ديگر، سر و كله شان توي خيابان هاي شهرمان هم پيدا شود.
010929.jpg
جدول فروش
خرس قهرمان

اكران يك كارتون به راحتي مي تواند همة معادلات جدول فروش را به هم بزند. اين هفته هم نوبت فصل شكار بود. هر چند كه همة منتقدها تقريبا زير آب فيلم را زدند، ولي توي افتتاحيه، حدود 23 ميليون فروخته كه در نوع خودش فوق العاده است. داستان دربارة يك خرس 900 پوندي خاكستري و يك آهوي لاغرمردني است كه از شانس گندشان در فصل شكار، توي يك جنگل درندشت گير مي افتند. اغلب كساني كه در سه روز اول، فيلم را ديده اند، آن را با صفت فيلمي سرگرم كننده كه هم بچه ها را مي خنداند و هم بزرگترها را توصيف كرده اند. اكشن دو ساعت و نيمه جديد اندرو ديويس، نگهبان هم كه در افتتاحيه اش 17 ميليون فروخت، در ردة دوم جدول است. احتمالا قسمتي از اين فروش به خاطر بازي كوين كاستنر بوده. كله خر۲ هم كه هفتة پيش در صدر بود، فعلا پرت شده به ردة سوم. جنگولك بازي هاي جت لي هم كه اين هفته، دو صفحه برايش مطلب نوشته ايم، با فروش 17 ميليوني اش توي 10 روز، رتبة پنجم جدول را دارد.

پيام هاي كوتاه
احمد ايراندوست هم در فيلم اخراجي هاي مسعود ده نمكي بازي مي كند.
محمد رضا هدايتي به زودي اولين آلبوم موسيقي اش را به بازار مي فرستد.
پوران درخشنده، به زودي متولد برج عقرب را مي سازد.
همايون اسعديان، ساخت سريال بوي گندم را شروع كرد.
فيلم وقتي همه خواب بودند فريدون حسن پور در جشنوارة مذهبي ايتاليا اكران مي شود.

010776.jpg
اذان همراه با ساخت ضريح
فرشچيان در حال طراحي ضريح جديد است. صحنة بعدي، او را مي بينيم كه در كنار بقية هنرمندها دارد تكه هاي مختلف ضريح را به هم وصل مي كند. در صحنه هاي بعدي، ضريح آماده شده را با ضريح قديمي عوض مي كنند و در نماي آخر، درهاي حرم باز مي شود و زائران دور ضريح جديد حلقه مي زنند. هنگام پخش اذان صبح شنبه از شبكه اول، اين تصاوير همراه با اذان پخش شد تا در كنار شنيدن اذان، مراحل ساخت ضريح جديد امام رضا(ع) را هم ببينيم. اين حسن انتخاب تصاوير، ارزش گويي طلايي دارد.

تصادف طبيعي
ماشين با سرعت به آذر مي زند. آذر روي هوا مي چرخد و روي زمين پرت مي شود. تا به حال صحنة تصادفي را اين قدر واقعي در سريال هاي تلويزيون نديده بوديم؛ اگر از صحنه هاي قبل و بعد از تصادف يعني صحنه هاي آرام حركت ماشين و خيره شدن راننده به آذر و بالعكس و همين طور بازي يخ دانشجوها و عابران بعد از تصادف بگذريم. اولين شب آرامش، بعد از مدت ها يك گوي از ما گرفت.

لشگر 27 سيدالشهدا
استاد مهربان از حداكثر توانش براي پيدا كردن پدر كاترين خانم استفاده مي كند و حتي به قصد سر و سامان دادن او، پاي نيروهاي ارزشي همچون آقا رضا را به مسأله باز كرده. استاد با دوستش كه چيزي تومايه هاي حاجي است، ملاقات مي كند. حاجي مي گويد كه با بچه هاي لشگر 27 سيد الشهدا در مورد پدر كاترين صحبت كرده! يعني در كل عوامل بوي خوش زندگي ، يك نفر هم نبوده كه بداند نام لشگر 27، محمد رسول الله بوده و سيدالشهدا هم نام لشگر 10؟

نوآوري هاي سحرگاهي
خانه هايتان را چراغاني كنيد، دل هايتان را روشن كنيد، چون تا اذان صبح به افق تهران، فقط 5 دقيقه مانده تا چند سال پيش، طوري دقايق باقي مانده تا اذان را مي گفتند كه زهره ترك مي شديم. ولي حالا با حرف هاي بامزه و جالب فرزاد جمشيدي در برنامة تا سپيده، احساس شادي و شعف مي كنيم. هر چند اين نوآوري هاي جمشيدي، بعضي موقع ها نتيجة عكس مي دهد و گوي را تمشك مي كند: فلاني مي گفت داشتم تو موبايلم مي گشتم، اسم صاحبخانة قبلي ام را پيدا كردم كه من را ده سال پيش از خانه بيرون كرده بود. به اش زنگ زدم گفتم: اشكال نداره، بيا با هم دعاي سحر را گوش بدهيم آخر كدام آدمي كله سحر به صاحبخانة قبلي اش زنگ مي زند و همچين چيزي مي گويد؟
010773.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
توپ به دستش خورده
محمد هاشمي: بازگشت خياباني به عرصة گزارشگري، باعث رونق تمشك هاي اين ستون است. در بازي رئال مادريد و بتيس، سيسينيو، بازيكن رئال، روي زمين افتاده بود و داشت از درد مي مرد. خياباني گفت: چون توپ به دستش خورده، داره اين كار رو مي كنه كه كارت نگيره! در حالي كه بعدا در خبرها اعلام كردند سيسينيو در همان صحنه، رباط صليبي اش پاره شده و دو ماه از زمين هاي بازي، دور است.

4 سال در ايران بود
خشايار معروفي: در سريال بوي خوش زندگي، كاترين كه دنبال پدرش است، مثلا 4 سال است دارد ادبيات فارسي مي خواند. اما موقع حرف زدن مي گويد: من 4 سال است كه در ايران بود. يعني در اين 4 سال، هنوز زمان افعال را ياد نگرفته است؟ البته شايد هم دانشجوي تنبلي بوده!

مترجم صرفه جو
حسين بس خواسته: هنگام مصاحبة احمدي نژاد با خبرنگاران در سازمان ملل، خبرنگارها دو دقيقه حرف مي زدند. آن وقت مترجم فقط قسمت هاي اول و آخر حرف ها را ترجمه مي كرد! احتمالا مترجم شبكة خبر، بهتر از خود خبرنگارها مي دانسته كه آن ها چه چيزي مي خواهند بگويند!
گوي و تمشك شما هم رسيد: پرنيان سلطاني، مهدي دهقان، ملوس مشتاق شهميري

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بون ژوق، مسيو عزت
شوكت بر مي گردد
قرار بود شيطان باشم
رويدادهفته
ورزشي
به بچه خرس ها شير بدهيد
گوشخواري در راه
باهوش بود معدنچي نمي شد!
من از همه كوتاه ترم
رويدادهفته
وقت اضافه شروع شده است؟
نود و زمزمه هاي تعطيلي
مرغ تخم طلا
سرتو بدزد رفيق!
حضور در المپيك 2010
آقايان در مركز سيبل خانم ها
آقاي فيفا چرا قوانين را عوض نمي كني؟
مهم ترين موارد بحث برانگيز در فوتبال
فيفا لجاجت مي كند
اجتماعي
از مسير نشانه ها اگر بيايم، راه دور مي شود. كي دور بوده اي كه نشانه ها بخواهند مرا به تو برسانند؟
زندگي
دوباره smsهاي نيكوكاري
رويانا، تولدت مبارك!
شب قدر در كوچه هاي شهر
رويدادهفته
سينما
روزي كه دينا راتكان داد
بابا محجوب و نسل كل كل!
ديگر ژوبين نيستم
ديالوگ هاي شاهين، بداهه است
از اسرائيلي ها متنفرم
وصيت نامه جت لي
سريع تر از دوربين
مهماني خداحافظي
دانش
اي كه پنجاه رفت و در هاردي...
سال شمارزندگي ۵۰ ساله ها رد ديسك
موسيقي
... و گيتارها سعدآباد را گرم كرد
روزها
عرصه سيمرغ
مردي كه ماه بود
خانواده سبز
رويدادها
جهان كوچك
همه جهان در يك تالار
ايران اسلامي در مجمع جهاني
چه جوري درست شد؟
يادگاري هاي ايران
تصاوير به يادماندني از مجمع جهاني
كدخدا هاي تزئيني
هنر روز
يكي بود، شهري نبود
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |