كافه ترانزيت در اسكار
رقابت پرستويي و آل پاچينو !
بالاخره چند روز گيس و گيس كشي به نتيجه رسيد و هيأت انتخاب فيلم ايراني مراسم اسكار، بيانيه اي را از خودشان صادر كردند و به اتفاق هم، فيلم كافه ترانزيت كامبوزيا پرتوي را براي اسكار انتخاب كردند. اين هيأت در جلسات فوق اضطراري و محرمانه پشت درهاي به شدت بسته، اول چهار فيلم را لايق اسكار اعلام كردند. چهارشنبه سوري، به آهستگي، يك بوس كوچولو و كافه ترانزيت. بعد با روش هاي پيچيده بررسي و تحليل به آهستگي و يك بوس كوچولو را حذف كردند. آن وقت در ادامة انجام روش هاي تحليلي فوق پيشرفته، كافه ترانزيت را انتخاب كردند تا در مراسم اسكار، پرويز پرستويي جايزه اش را از آل پاچينو بگيرد و فرشته صدر عرفايي هم آن نشانة فلزي اسكار را از نيكول كيدمن دريافت كند و كامبوزيا پرتوي هم پوز اسپيلبرگ و پيتر جكسن را بزند. (البته نامردها فقط يك اسكار براي فيلم هاي خارجي كنار گذاشته اند وگرنه همة اين ها را درو مي كرديم!) كافه ترانزيت ماجراي زني -صدر عرفايي- است كه شوهر رستوران دارش مي ميرد. برادر شوهر او
-پرستويي- تلاش مي كند تا خانوادة برادر فوت شده اش را زير پر و بال خودش بگيرد، ولي زن زير بار نمي رود. رستوران را باز مي كند و آن قدر غذاهاي خوشمزه درست مي كند كه كار و كاسبي بقية رستوران دارها از جمله برادر شوهرش، كساد مي شود. احتمالا اسكاري ها با فيلم جديدي از ايران روبه رو مي شوند. ولي لياقت فهميدن آن را مثل سال هاي قبل ندارند و حذفش مي كنند. به جايش هم فيلم هاي زاقارتي از جزاير گالاپاگوس و پالائو و ترينيداد را تأييد مي كنند. هر چند براي ما مهم نيست. سال هاست اسكار، اعتبارش را پيش ما از دست داده است!
با ساخت فيلم جديدش
معيريان، ترسناك مي شود
ما هم اگر فيلمي مثل كما يا شارلاتان مي ساختيم و براي پارو كردن پول فروش آن ها، احتياج به خريد پارو برقي پيدا مي كرديم، ديگر بلانسبت مگر آهو شده باشيم كه برويم سراغ كار ديگر. در راستاي تصديق همين افاضات ما، آقا آرش معيريان كه با ساخت كما و شارلاتان، ضربة محكمي به مخالفان فيلم فارسي زد و پك و پوز همه را با فروش ميلياردي پايين آورد، اين روزها دارد يك فيلم ديگر مي سازد تا همچنان به شغل شريف پارو كردن پول و ضربه زدن به صورت مخالفان ادامه بدهد. اين فيلم كه از بد روزگار، هر چي اسم رويش گذاشته اند معلوم شده قبلا از آن استفاده شده( مثل جن زده و خوابگرد)، فعلا بدون اسم دارد ساخته مي شود. اين فيلم قرار است مثلا ترسناك باشد. ماجرايش هم اين است كه وقتي دنيا را انبوهي از خوابگردهاي متحرك فرا مي گيرد، 2برادر و 2 خواهر در تمنايي براي زنده ماندن ميان خوابگردهاي سرگردان به تقلا مي افتند. -اين عين خلاصة داستان است كه با آن مجوز گرفته اند- تا به حال حضور ليلا اوتادي، شهاب حسيني، شهرام حقيقت دوست و مهدي اميني خواه در آن قطعي شده. هرچند احتمالا موقعي كه شما داريد اين خبر را مي خوانيد، هيچ بعيد نيست آرش خان، كل كار را گرفته باشد و آخر هفته هم آن را اكران كند!
|
|
|
خبرهاي اختصاصي! از پروژه مديري
ماست و نوشابه زرد
بالاخره كار جديد مهران مديري در يك خانه باغ قديمي در محلة قلهك خيابان ي ، انتهاي كوچه ك.ن كليد خورد و فيلم برداري آن شروع شد. در بازمانده هاي قاجار كه هر لحظه، اسمش عوض مي شود - الان به اش مي گويند عصر قجر - مهران مديري، رئيس خانواده و خان قديمي است و سيامك انصاري پسرش و نصرالله رادش نوكر او هستند. اعضاي اين خانواده، مدتي فريز شده اند و حالا به زندگي برگشته اند و با آدم هاي الان برخورد مي كنند. ايدة اوليه، 45 قسمتي است، ولي دست آقا مهران به كم نمي رود. از الان خودتان را براي 90تايي ببنديد. اما همان طور كه مي دانيد، همشهري جوان اطلاعات ناب و تكان دهنده اي را رو مي كند و ما مثل هميشه از جيك و پوك پروژة جديد مهران مديري مطلع هستيم. اين هم نمونة چند اتفاق كاملا بي اهميت كه تا لحظة تنظيم خبر به دستمان رسيده: اين باغ براي يك سال، اجاره شده است. گروه دكورسازي روي بالكن خانة قديمي دارند با چوب و چكش كار مي كنند. در ورودي باغ، يك 206 نقره اي، ماكسيما و پرادو پارك شده. دست يكي از عوامل، ماست و نوشابه است (رنگ نوشابه، زرد است). روي چمن هاي باغ، چند تا صندلي پلاستيكي قرمز و سفيد وجود دارد. مهران مديري هر از چند گاهي روي آن ها مي نشيند و با عوامل حرف مي زند. زير سايبان كنار استخر، چند نفر دارند متن هايشان را تمرين مي كنند. يك خانم با روسري نارنجي از در باغ كه در جنوب باغ است، به سمت خانة قديمي با معماري قاجار كه در شمال باغ است، حركت مي كند. كف كرديد، اين تازه اول ماجراست، اگر پا بدهد هر هفته همين جا، دل و اندرون پروژة مديري را مي ريزيم روي دايره تا چيز پنهاني اي باقي نماند و ما هم به رسالت روشنگري مان ادامه بدهيم! (بابا شوخي كرديم،همين يك دفعه را هم فقط رو كرديم تا گوشي دستتان بيايد!)
|
|
|
دهان خوشبو، لبخند زيبا
بهروز خوش شانس
واقعا آدم چقدر بايد خوش شناس باشد؟! 69 قسمت، همة بشريت - از جمله خود آدم - فكر كند ايدز گرفته است، ولي در قسمت آخر بفهمد توهم بيماري داشته و خودش خبر نداشته. تازه با يك سفر قاچاقي به ايتاليا و 3 سال ماندن در كنار عمو، خدمت سربازي را بپيچاند و با بليت و ويزاي قانوني، مثل بچة آدم با هواپيما برگردد. در ضمن، زني كه به امان خدا ول كرده بود، خودش با پاي خودش بيايد و بگويد بيا با هم برويم زندگي كنيم. از آن خوش شانس تر، بچه اي دارد كه آن قدر سريع رشد مي كند كه احتياج به پستونك و پوشك ندارد و تازه پدر فلجي دارد كه ناله و نفرين 70 ميليون نفر پشتش است و عن قريب است جفت پا بپرد وسط ديگ جهنم و تمام ارث پدري به اش مي رسد. تمام اين ها به كنار، بهروز شوكت اين قدر خوش شانس است كه روي بيلبوردهاي تبليغاتي و آگهي هاي روزنامه اي رفته در حالي كه يك بطري دهان شويه دستش است و يك لبخند مكش مرگ ما تحويل مي دهد. كنارش هم نوشته شده: دهان خوشبو، لبخند زيبا با اين كار، چند ده ميليوني كاسب است و مي تواند خرج نسرين و بهار را بدهد.( خدا وكيلي آدمي كه توهم بيماري داشته باشد، اين قدر دندان هاي براقي دارد؟) به غير از اين، طرفدارهاي بهروز يك سايت درست كرده اند و حرف هاي عجيبي در آن زده اند كه واقعا چشم نسرين خانم روشن! به غير از اين ها، طبق گزارش موسيخكي هايي كه ايمان جليلي هفتة پيش گزارش اش را برايتان رفته بود، اين پديدة موسيخي، عاملي جز بهروز ندارد. حالا ديديد اين سريال نرگس چه چيز خانمان براندازي بود؟
|
|
|
دي وي دي هاي قاچاق جمع مي شود
دارند بو مي كشند
انجمن فيلم آمريكا (MPAA) كه به خاطر قاچاق دي وي دي حسابي كفري شده، تعدادي سگ ردياب خفن را تربيت كرده كه قاچاقچي ها را گير بيندازند. رئيس MPAA هفتة پيش توي مصاحبة مطبوعاتي اش گفت: ما چند تا سگ را مخصوص اين كار تربيت كرده ايم كه با بو كردن چسب روي جلد دي وي دي ها مي توانند رد قاچاقچي ها را دنبال كنند... اين سگ ها توي مسير ترابري كشتي ها و فرودگاه ها مي چرخند و جنس قاچاق را پيدا مي كنند... متأسفانه اين سگ ها فرق دي وي دي هاي اصلي و فرعي را نمي توانند با بو كردن تشخيص دهند. ولي از آن جايي كه معمولا دي وي دي هاي مجاز به صورت آشكار حمل و نقل مي شوند، اين سگ ها در جاهاي مخفي كشتي ها (مثل ديوارة دور كشتي) دنبال قاچاق ها مي گردند و آن ها را پيدا مي كنند. اين سگ ها فعلا توي لس آنجلس، سنگاپور، هنگ كنگ و دوبي پخش شده اند تا شايد بتوانند صنعت فيلم هاليوود را نجات دهند. بعيد نيست تا چند روز ديگر، سر و كله شان توي خيابان هاي شهرمان هم پيدا شود.
جدول فروش
خرس قهرمان
اكران يك كارتون به راحتي مي تواند همة معادلات جدول فروش را به هم بزند. اين هفته هم نوبت فصل شكار بود. هر چند كه همة منتقدها تقريبا زير آب فيلم را زدند، ولي توي افتتاحيه، حدود 23 ميليون فروخته كه در نوع خودش فوق العاده است. داستان دربارة يك خرس 900 پوندي خاكستري و يك آهوي لاغرمردني است كه از شانس گندشان در فصل شكار، توي يك جنگل درندشت گير مي افتند. اغلب كساني كه در سه روز اول، فيلم را ديده اند، آن را با صفت فيلمي سرگرم كننده كه هم بچه ها را مي خنداند و هم بزرگترها را توصيف كرده اند. اكشن دو ساعت و نيمه جديد اندرو ديويس، نگهبان هم كه در افتتاحيه اش 17 ميليون فروخت، در ردة دوم جدول است. احتمالا قسمتي از اين فروش به خاطر بازي كوين كاستنر بوده. كله خر۲ هم كه هفتة پيش در صدر بود، فعلا پرت شده به ردة سوم. جنگولك بازي هاي جت لي هم كه اين هفته، دو صفحه برايش مطلب نوشته ايم، با فروش 17 ميليوني اش توي 10 روز، رتبة پنجم جدول را دارد.
پيام هاي كوتاه
احمد ايراندوست هم در فيلم اخراجي هاي مسعود ده نمكي بازي مي كند.
محمد رضا هدايتي به زودي اولين آلبوم موسيقي اش را به بازار مي فرستد.
پوران درخشنده، به زودي متولد برج عقرب را مي سازد.
همايون اسعديان، ساخت سريال بوي گندم را شروع كرد.
فيلم وقتي همه خواب بودند فريدون حسن پور در جشنوارة مذهبي ايتاليا اكران مي شود.