مثل عكس هاي ميشا گوردين شده. ديدن اين همه سر روي زمين، تماشايي بود؛ كافي بود عكاس كادرش را مورب نمي بست يا نور اين طور كج نمي تابيد؛ ديگر از اين عكس، خبري نبود عكس از جواد مقيمي
اگر اين توپ كناري نبود، شايد اين عكس را انتخاب نمي كرديم. بي توپ، از اين عكس فقط نورها و سايه هاي خوب با دايره هاي مكرر و ايستادگي آن حجم بالايي مي مانْد. و تنها هنر مجسمه ساز پيدا بود. ولي در اين عكس، احساس مي كني پشت اين سكوت، سر و صداست و آن پشت، آدم ها بازي مي كنند و آتش مي سوزانند عكس از محسن غلامي
جذابيت اين مجسمه، در اين است كه قاب ندارد و با محيط اطراف، درگير است. انگار كه بخشي از محيط است. يك اثر ديگر هم شبيه اين بود كه تمساحي شني وسط آب ها ساخته شده بود. پشت اين اژدها به ماست و حس مي كني شاهد خطري هستي كه قرار است براي آن خانم بي خبر، اتفاق بيفتد عكس از محسن غلامي
اين كار، جزو كارهايي است كه جايزه گرفته. اثر، اين قدر خوب اجرا شده كه فكر مي كني بايد با احتياط به اين جنين نزديك شوي عكس از محسن غلامي
آدم ها اولين چيزي كه به ذهنشان مي رسد بسازند. حالا چه با برف چه با شن، آدم است. انگشتتان را بگذاريد روي سر صاحب اثر. يك عكس معمولي از اين چهرة باستاني مي شود. ولي اين سر، جاي خوبي قرار گرفته و باد هم به جذاب تر شدن عكس كمك كرده عكس از محسن غلامي
مجسمه هنوز كامل نشده. حس خوبي دارد. معلوم نيست قرار است فرياد بكشد يا درد يا... ولي انگار آن آقاي پشت سري، عامل تمام حس هاي مجسمه است و روي مجسمه اثر مي گذارد عكس از جواد مقيمي
اين شير هم جايزه گرفته. گذاشتن بچه جلوي شير، كار سختي نبوده. ولي يك لحظه احساس مي كني بچه بي خبر است و دارد اتفاقي مي افتد عكس از جواد منتظري
رضا مختاري
خورخه لوئيس بورخس در كتاب اطلس اش، در سفرش به كنار اهرام، نوشتة معركه اي دارد: شن ها را در مشتم مي گيرم و كمي آن طرف تر روي زمين مي ريزم. دارم بيابان را جا به جا مي كنم.
شن، جادوي غريبي دارد؛ چه بياباني اش و چه ساحلي اش. كنار دريا كه مي روي، به راحتي با اين ذرات، مأنوس مي شوي. مهماناني هستند كه چند دقيقه اي راحت به پر و پايت مي چسبند و آسان با ريختن آبي زحمت را كم مي كنند. به راحتي مي شود روي شان آب ريخت و به شكل هاي مختلف درشان آورد. خيلي راحت مي شود رويشان چيزي نوشت و موج كه دوباره قصد دريا كند، بشوردشان و برود. بازي ساختن كوه شني با سطل را هم كه بلديد. تفريحي كه دلچسبي اش به خاطر انعطاف و شكل پذيري راحت شن هاست. اين بازي كوچك و كمي كودكانه، امروزه به جايي رسيده كه جشنواره هاي بين المللي مجسمه هاي شني در گوشه و كنار جهان و شهرهاي ساحلي برپا مي شود. اين دانه هاي ريز با تمام عمر كمشان، شبيه چوب و سنگ و فلز، ماده اي مي شوند در دست هنرمنداني كه با آن ها آثار متنوع شان را شكل دهند. حتي كالج هايي هستند كه در آن ها به هنرِ ساختن مجسمه هاي شني پرداخته مي شود. آخرهاي تابستان امسال، دومين جشنوارة مجسمه هاي شني در استان مازندران برگزار شد. هر كس مي خواست در اين مسابقه شركت كند، بايد از قبل، طرحش را مي فرستاد. بعد هم در روزهاي مسابقه برايش شن مي آوردند و دست به كار مي شد. آن ها كه از نزديك، فضاي جشنواره را ديده اند، مي گويند حكايتي بوده. همه با تركيبي از حس هنرمندانه و كار پرمشقت با شن و آب مشغول بوده اند.
حميد شانس، ملك داديار گروسيان، ايرج زند و حميد سوري از داوران اين جشنواره بودند. 275 اثر از 23 استان به دبيرخانة اين جشنواره رسيده كه هيأت انتخاب، 78 اثر را براي اجرا انتخاب كرده است. نكتة جالب، اين جاست كه در آن چند روز، ساحل شكل ديگري به خودش گرفته بوده. حجم هاي بديعي كه كنار ساحل خلق مي شده و رفت و آمد آدم ها و خالقان كارها دور و بر كارهايشان، به خوبي نمونه اي از يك فضاي جديد بوده. انگار شهر كوچكي داشته آن دور و بر شكل مي گرفته. عكاسي از اين وضعيت هم كار جذابي است. گالري اين هفته را اختصاص داده ايم به عكس هايي كه از بازي نور و آدم ها و حجم ها گرفته شده. حجم هايي كه مهمان چند روزة ساحل بوده اند و ارتباط شان با آدم ها و خودشان را فقط در عكس ها مي شود ديد.