- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۵ - شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 16, 2006
docharkhe
بنيامين در ميان موزردها
009144.jpg
آقا بنيامين را تنها توي سوئد گير آورده بودند و مي خواستند برايش پاپوش بدوزند و كله پايش كنند، ولي نمي دانستند بنيامين زرنگ تر از اين حرف هاست. بنيامين توي سوئد چي كار مي كند؟ مگر خبر نداريد؟ يكي دو هفته پيش جشنواره اي توي سوئد برگزار شد براي معرفي فرهنگ منطقة خاورميانه. از ايران هم بنيامين رفت تا كنار خواننده هاي لبناني و مصري و ديگر كشورها، اولين كنسرت و اجراي زنده اش را برگزار كند. ولي غافل از اين كه از رژيم اشغالگر قدس هم يك خواننده آمده و از همه بدتر اين كه برنامة اين دو تا را توي يك روز گذاشته اند. خلاصه بنيامين سريع جنبيد و گفت يا برنامة ما دو تا را توي دو تا روز مختلف مي گذاريد يا من روي تشك... ببخشيد روي سن نمي روم. مسؤولان جشنواره هم گفتند اي به چشم و قضيه به خير و خوبي به پايان رسيد. راستي اگر سؤال برايتان پيش آمده كه چرا از ميان اين همه خوانندة ايراني، بنيامين را به عنوان نمايندة ايران انتخاب كرده اند، جانم برايتان بگويد كه انگار بنيامين در همه جاي دنيا تركانده و مثلا ميان ايراني هاي توي سوئد هم حسابي محبوبيت دارد و توي نظرسنجي ها رتبة اول را دارد. حتي شبكه هاي تلويزيوني سوئدي هم كلي گزارش و برنامه از پديدة امسال موسيقي پاپ ايران رفته اند. اين هم چند تا حاشيه از اولين كنسرت بنيامين كه در آن، دو تا ترانة جديد (احتمالا همان ترانه هاي فيلم گرگ و ميش) را هم خوانده است: حدود 1200 نفر توي كنسرت شركت كرده بوند، بنيامين وسط اجرا، بي خيال كت و شلوار شد و رفت لباس راحتي پوشيد، ترانة واژه (همان ساعت ديوار، چشمات، قلبم...) را هم چون حفظ شعرش سخت بوده از روي كاغذ خوانده!

مدل موي شوكت
009099.jpg
سريال نرگس به غير از خون دلي كه به جگر ما مي كند، فرهنگ و مد كشور را هم تحت تأثير خودش قرار داده. نمونه اش همين هفتة پيش، ما بعد از بوق و اندي سال رفتيم سلماني تا خير سرمان اصلاح كنيم. يك مرد ميانسال موجهي آمد روي صندلي نشست و به سلماني محترم گفت: موهام رو مدل شوكتي بزن ، سلماني محترم هم كه انگار هر روز، صد بار با اين جمله روبه رو مي شود سرش را تكان داد و كارش را شروع كرد. در همين راستا نشرية فرهنگي همشهري جوان، چند مدل، با توجه به سريال نرگس، ارائه مي دهد:
نوزاد، مدل بهار: با رشد سريع بدون احتياج به پوشك و پستونك‎/ پليس، مدل سرگرد ايماني: اهل رفاقت و رفت و آمد با يكي از متهمان‎/ زن و شوهر، مدل سمانه و هدايت: هر كسي كار خودش را مي كند، بچه به امان خدا‎/ تاكسي، مدل پرايد: هميشه در صحنه و بدون مسافر اضافه.
حالا كه بحث به اين جا رسيد، يكي از بيكارهاي مجله توانسته بعد از مرارت هاي فراوان، پرايد سفيدرنگي را كه در سريال نرگس به طور همزمان هم تاكسي است و هم آژانس شناسايي كند. اين پرايد معلوم الحال تا يكي از بازيگرها، دستش را كنار خيابان بلند مي كند به سرعت جلوي او ترمز مي كند و هميشة خدا هم بدون مسافر است. راننده اش هم در تمام اين 2 ماه، ثابت مانده و بعد از نرگس و شوكت، بيشترين بازي را دارد. نمرة اين پرايد 352س۴۳ ـ تهران 11 است (كفتان بريد؟) جا دارد همين جا از زحمات اين پرايد، تشكر شود.

گپي با شيوا بلوريان
از سينما خبري نيست
009138.jpg
مريم درستاني
شيوا بلوريان ميان اجرا و بازيگري، سرگردان است. او بعد از اجراي برنامه هايي مثل دختران و يخ در بهشت، حالا در بيدار شو آفتاب شد كه اين روزها در حال پخش است، به عنوان مجري حضور دارد. دو سريال هم با بازي او دارد پخش مي شود.
بعد از يخ در بهشت، بيدار شو آفتاب شد چه جذابيتي براي شما داشت؟
دليل اصلي حضور من، اين بود كه مي دانستم در برنامه اي حضور خواهم داشت كه موفقيت صد درصدي داشته و جدا از آن، يك گروه حرفه اي، پشت آن هستند. همة اين عوامل به من آرامش مي داد تا در مسير آن ها به درستي گام بردارم.
راستي نترسيدي كه مخاطبان با توجه به اين كه دو سري قبلي اين برنامه را ژيلا صادقي اجرا مي كرد، تو را پس بزنند؟
اولا تأكيد دارم كه بازيگرم، نه مجري، و شكل اجراي خودم را در برنامه هايي چون دختران و يخ در بهشت تست كرده بودم و پاسخ مخاطب، بيشتر از انتظار من و گروه اجتماعي شبكة اول بود. اين را از تماس هاي تلفني، اي ميل ها، نامه ها و حتي حضور مراجعين كه هميشه يك ربع تا 20 دقيقة پايان برنامه را به خودشان اختصاص مي دادند، مي شد ديد. در هر حال، ادعا ندارم كه در شروع، اضطرابي نداشتم. اما بعد از گذشت اولين پلان به كارگرداني آقاي صحيحي، ارتباط با مخاطب امكان پذير شد.
سريال سرزمين آرزوها را جمعه صبح ها داري. به اضافة سريال جواني كه در حال پخش است. اولي را چه زماني كار مي كرديد؟
سرزمين آرزوها 6 سال پيش تصويربرداري شد. قرار بود من در اين سريال، نقش منفي داشته باشم؛ يعني نقش نامادري كه با دختر خوانده اش تفاوت سه چهار ساله اي دارد.
الان هم كه نقشتان منفي است.
اتفاقا جذابيت اين نقش (عاطفه) هم براي من همين بود. اول قرار بود نقش عفريته را داشته باشم. ولي فكر  كردم اين نقش، نياز به اغراق هاي زيادي دارد كه من آن را دوست نداشتم. با صحبت هايي كه با حسين پهلوان (كارگردان) اين سريال داشتم، اين نقش را انتخاب كردم. اين نقش، تا قسمت هاي زيادي از سريال، منفي است، اما بعد به خاكستري تبديل مي شود. بعد هم كاملا مثبت مي شود.
و سينما؟
خبري نيست. همچنان به تلويزيون علاقه دارم، چون خانة اول من است و خودم را بازيگر تئاتر و تلويزيون مي دانم.
ما كه نفهميديم آخر اجرا يا بازيگري؟
(با خنده) اگر دقت كرده باشيد، تأكيد من روي بازيگري، بيشتر از اجراست. مجموعا سه چهار تا كار اجرا داشتم كه اين در مقايسه با 50كار تلويزيوني كه انجام داده ام، اصلا به چشم نمي آيد.
راستي اول گفت و گو مي خواستي يك چيز ديگر هم بگويي.
آره. آره. بنويس براي ژيلا صادقي و اجرايش احترام قائل هستم.
آره ديگر، پاچه خاري و از اين حرف ها!
نه! اصلا، چون واقعيت را گفتم...

رويدادهفته
زردينه  ها بدانند
مصاحبه گلزار با همشهري جوان

هفتة پيش سيامك رحماني به جايي رفت كه آرزوي هر نشرية زردي است، به خانة محمدرضا گلزار! آن هم به دعوت خودش. فردايش وقتي سيامك به دفتر نشريه آمد، بر و بچ دور او را مثل كسي كه از مريخ آمده گرفتند و مدام مي پرسيدند: خب! خودِ خودش بود؟ ، چي گفت؟ خونه  اش چطور بود؟ ، هلي كوپتر اختصاصي داشت؟ و... سيامك هم با تعاريفي در باب ميز بيليارد و موتورسيكلت در وسط پذيرايي، تختة وايت بورد 20 متري و خانة ويلايي در شريعتي حسابي دل بچه ها را سوزاند.واقعا هم سوختن دارد. چون صبح روز قبلش تمام اهالي تحريريه پايه مصاحبه با گلزار و عكس دو نفره با محمدرضا بودند. عصر كه شد تعداد پايه ها به 2 نفر رسيد. 2 نفر كه يكي شان سيامك بود تا دم در خانه گلزار رفتند. ولي نفر دوم چون تحمل اين برخورد نزديك را نداشت، برگشت. سيامك ماند و گلزار. اما مشكل اصلي جايي بود كه ضبط صوتي براي ضبط مصاحبه در كار نبود و سيامك همزمان با پرسيدن سؤال، جواب ها را هم يادداشت مي كرد. تصور كنيد سيامك را كه مؤدب نشسته روبه روي گلزار و در حال نُت برداري از سخنان اوست! واقعا چه قندي در دل بدخواهان آب مي شود. آري، با كمترين امكانات، توپ ترين مصاحبة قرن را گرفتيم. ياشاسين سيامك!
009093.jpg
در نشست مطبوعاتي نرگس
م.س پايان نرگس را لو داد

شما فكر كرده ايد نشست  هاي مطبوعاتي خاص سياستمدارهاست؟ نه خير اصلا هم اين طور نيست. هفتة پيش نرگسي  ها، نشست مطبوعاتي برگزار كردند تا به همه نشان بدهند: محمود شوكت چه كم از خاوير سولانا دارد. در اين نشست كه در تالار كوثر برگزار شد، جمع كثيري از ارباب جرايد حضور به هم رساندند (اين رو خوب اومدم) كل ماجرا هم اين طور بود كه سيروس مقدم هر چي ايراد تمشكي بود را با قضيه شونصد هزار نما و هفتصد ميليون دقيقه فيلم برداري ماست مالي كرد. تهيه كننده ها هم هر چي انتقاد بود را با اين جواب كه نرگس خيلي پربيننده است در نطفه خفه كردند. مهران مهام هم در جواب اين سؤال كه چرا بهار، اين قدر هيولاست؟ گفت چون بچة 2 روزه در سرماي لواسان، خشك مي شود ما از بچة 4 ماهه استفاده كرديم كه چون درشت است بزرگ تر از سنش نشان مي دهد، البته ايشان توضيحي دربارة النگوهايي كه از بدو تولد در دست بهار ديده شده،  ندادند. لابد النگوها هم به عنوان اشانتيون با نوزاد، به اين دنيا آمده! اما در حالي كه اعظم و جمعيت نسوان مملكت از گرفتن زن دوم توسط شوكت قات زده اند، يكي از خبرنگاران با پرسيدن اين سؤال كه چرا گرفتن زن دوم در سريال تقبيح شده، موجي از شادي را در ميان مردان، علي الخصوص شوكت صفتان در پي داشت. در پايان خبر بد نيست دليل اين كه مدتي مصاحبة عوامل سريال نرگس با جرايد توسط شبكه 3 ممنوع شده بود را بدانيد. آن هم اين كه يكي از بازيگرهاي سريال نرگس به نام م.س كل ماجرا را در يكي از نشريات لو داده. اصلا هم اسم اين آقاي م.س را لو نمي دهيم!
009105.jpg
جشن خانة سينما
رسول، تو هم؟

ما كه از اين كار آقا رسول سر در نياورديم. مرد حسابي تو كه مي  خواهي فيلمت را از جشن سينما بكشي بيرون، پس چرا اين همه زور زدي كه آن را براي اكران توي جشن آماده كني؟ تازه بعد از نامزدي تو همة رشته  هاي اصلي، فيلمت را بيرون مي كشي و تو نامه  ات مي نويسي كه ... حال با قدرداني از حسن ظن اهالي شريف سينما، ضمن اعلام خارج كردن اين فيلم از بخش داوري، اميدواريم فرصتي براي بخش ديگري از سينما فراهم شود. كدام بخش؟ باز هم همان تريپ قديمي خودي و غيرخودي شده؟ كلاغ هاي خبرچين مي گويند كه م مثل مادر عين زهرمار، تلخ شده و تماشاچي بيچاره بايد 90 دقيقه يك بند، بدبختي و غم و افسردگي را پشت سر هم بريزد توي حلق خودش. خب با اين وضعيت، اميدي نيست كه توي اكران، فروش خيلي خوبي داشته باشد. نتيجة اخلاقي اين كه براي همچين فيلمي كه احتمال دارد عيد فطر هم اكران شود (به عنوان عيدي!) چنين حواشي اي لازم است. غير از فيلم ملاقلي پور، چهارشنبه سوري اصغر فرهادي و فيلم تقاطعِ ابوالحسن داوودي، بيشترين كانديداها را در جشن خانة سينما به خودشان اختصاص داده  اند. يك نيم نگاهي هم به كافه ستاره سامان مقدم و چند كيلو خرما براي مراسم تدفين سامان سالور شده. راستي بدخواهان براي اين كه ما نتوانيم برنده هاي جشن خانة سينما را برايتان در اين شماره چاپ كنيم، جشن را درست آخر شب سه شنبه گذاشته اند، يعني همان موقعي كه صفحات مجله رفته اند براي چاپخانه و ديگر كاري از دست ما ساخته نيست. اي بابا، همه مي خواهند بگذارند توي كار همشهري جوان! (بابا توهم توطئه از خودمان دَرْ كرديم، جدي نگيريد.)
009117.jpg
فيلم هاي اكران عيدفطر
س مثل سنتوري

انگار ما هم بدمان نمي آيد كه براي سينماي خودمان يك فصل جنجالي فروش تعريف كنيم، مثل هاليوودي ها كه هر سال روي فيلم  هايي كه در تابستان قرار است اكران شوند الكي گرد و خاك مي كنند تا تنور فروش گرم تر شود. اين ور هم يكي دو موقع سال مثل عيد نوروز و عيد فطر الكي جارو جنجال به پا مي كنند. امسال هم خبر مي رسد كه براي اكران عيد فطر چند فيلم در رقابت سرسختانه اي هستند، سنتوري (علي سنتوري سابق كه احتمالا باز هم اسم آن تغيير خواهد كرد!) آخرين ساختة داريوش مهرجويي، م مثل مادر، آخرين ساختة رسول ملاقلي پور، و تلة سيروس الوند كه گلزار و افشار در آن بازي خواهند كرد، از نامزدهاي قوي اكران در فصل جنجالي اكران در عيد فطر هستند. اما نكتة جالب اين است كه با شروع تابستان، هاليوود انبوه فيلم هاي گيشه اي مانند اسپايدر من و دزدان دريايي كارائيب و... را اكران مي كند اما ما در اين فصل (كه متأسفانه فقط يك روز است!) فيلم سراسر تلخ و زنجموره م مثل مادر ملاقلي پور و يك فيلم دِپ پر از دود و منقل و اعتياد از مهرجويي را بايد تماشا كنيم. خوب به هر حال ما ايراني ها با تمام دنيا در تمامي سطوح بايد فرق هايي داشته باشيم، حالا به هر قيمتي كه شده!
009129.jpg
دعوا بر سر اسكار
چهارشنبه طلايي

جشنواره هاي ريز و درشت از بزغالة طلايي اولان باتور گرفته تا نخل طلاي كن، هيچ وقت سينماي ما را تنها نگذاشته اند و هر سال به هر ضرب و زوري هم كه شده، آثار فوق متفاوت ما مي توانند، سي چهل جايزه كنار هم رديف كنند. اما با اين همه كيا و بيا و ترانزيت قانوني و غيرقانوني فيلم هاي ما به خارج از كشور، فقط اين اعضاي آكادمي اسكار هستند كه يا از درك فيلم هاي ما به كل عاجزند و يا اين كه كلا حال كرده اند فيلم هاي ايراني را در جشنشان راه ندهند. اما اصرار سينماگران ما هم براي شركت در اين جشن، بي دليل نيست. چون وقتي فيلم بچه  هاي آسمان شد جزو پنج تا نامزد بهترين فيلم خارجي، مملكت را روي سرشان گذاشتند. اگر مجسمة طلايي اسكار را مي گرفتند كه ديگر در زمينة سينمايي هيچ چيز از خدا نمي خواستند و همه مي رفتند پي كار و زندگي خودشان!
اما امسال هم دوباره جنگ و جدل براي انتخاب فيلم نمايندة ايران در جشن اسكار بالا گرفته است. فيلمي كه بايد تا 10 مهر به آكادمي معرفي شود. اين فيلم توسط گروهي از فعالان سينماي ايران انتخاب خواهد شد كه از طيف هاي مختلفي هستند: از منوچهر محمدي تهيه كنندة مارمولك و سيروس الوند فيلمساز معروف بدنة ايران گرفته تا محمدرضا سكوت فيلم بردار صاحب سبك، و مجيد مجيدي، تنها نمايندة سال هاي قبل ايران در اسكار... اما به نظر مي رسد امسال هم تكليف فيلم انتخابي از قبل معلوم است. گويا چهارشنبه سوري، فيلم اصغر فرهادي، نامزد اصلي حضور در جشن اسكار است. هر چند فيلم چند كيلو خرما براي مراسم تدفين ساخته سامان سالور با پلنگ نقره اي كه از لوكارنو گرفت مي تواند كمي اين احتمال را جابه جا كند. به هر حال بايد تا 10 مهر منتظر ماند تا ببينيم امسال كدام فيلم از ايران مثل چند سال گذشته در آكادمي اسكار دماغ سوخته خواهد شد و هيچ قله اي را فتح نخواهد كرد!
009153.jpg
ونيز تمام شد
بن افلك ستاره شد!

پيش بيني همه جور اتفاق غير منتظره اي را در جشنوارة ونيز مي شد كرد، به جز ستاره شدن بن افلك در اين جشنوارة معتبر اروپايي! حتي اهداي شير طلايي به يك فيلم چيني از يك كارگردان نه چندان مشهور، اتفاق عجيب و غريبي نبود، چون از اين جور اتفاق ها زياد در جشنواره ها مي افتد. اين فيلم چيني به اسم زندگي آرام در دقيقة نود، وارد مسابقه شد و در روزهاي آخر جشنواره، هيأت داوران را اين قدر تحت تأثير قرار داد كه شير طلايي را دودستي تقديمش كردند و پيش بيني بيشتر منتقدان كه شير طلايي را حق ملكه استفن فريزر و پاسبان امليو استيفز مي دانستند نقش بر آب كرد. اما اين شگفتي، پيشِ شگفتي بهترين بازيگر شدن بن افلك اصلا به حساب نمي آيد. آخر بن افلك، پاي ثابت جوايز بدترين هاي سينمايي سال (همان تمشك هاي معروف) است. ولي انگار بازي اش در نقش جورج ريوز (بازيگر نقش سوپرمن در دهه 50 در سريال هاي تلويزيوني) در فيلم سرزمين هاليوود اين قدر خوب بوده كه داوران اين جشنوارة هنري اروپايي را كه معمولا به هاليوودي ها محل نمي گذارند، سر وجد بياورد. بن افلك مثل اين كه خودش هم اين موفقيت را پيش بيني نمي كرد و در اختتاميه حضور پيدا نكرد و تصوير ويديويي اش را فرستاد. راستي جايزة بهترين كارگرداني هم به آلن رنه، فيلمساز معروف و كهنه كار فرانسوي رسيد كه پس از سال ها، فيلمي ساخته بود و ونيز هم با اين جايزه، اداي احترامي به اين كارگردان كرد.

پيام هاي كوتاه
مهدي صباغ زاده، ساخت جديدترين فيلمش را به اسم راننده تاكسي آغاز كرد.
جمشيد هاشم پور به جمع بازيگران فيلم فرود در غربت پيوست.
يازدهمين جشنوارة نمايش عروسكي تهران پايان يافت.
فلامك جنيدي هم به جمع بازيگران كار جديد مهران مديري پيوست.

009081.jpg

سوغاتي هاي نجف زاده
كامران نجف زاده، راحت، بين سربازهاي آمريكايي راه مي رود و حرف مي زند. بعد سري به يك فروشگاه اسلحه مي زند و قيمت مي گيرد. چند روز پيش هم گزارشي از پارچه نويسي ترحيم در عراق كه اين روزها كار پردرآمدي شده است، فرستاد. گزارش از مجالس عروسي، تدفين، ختم و خيلي نكات جالب از زندگي عراقي هاي جنگ زده كه تا به حال نديده بوديم هم از سوغاتي هايي است كه كامران، پشت سر هم مي فرستد. اميدواريم صحيح و سالم از عراق برگردد تا گوي طلايي را خودمان دو دستي، تقديمش كنيم.

پرايد در قبل از انقلاب
ظهر جمعه قبل از نيمة شعبان، فيلم سينمايي شبكه اول، مثلا داشت وقايع قبل از انقلاب را نشان مي داد، اما در اتاق رئيس پليس، جديدترين نقشة ايران كه استان هاي خراسان شمالي و جنوبي هم روي آن مشخص بود، نصب شده بود! تازه در كنارش نقشة مناطق 22 گانة تهران هم زده بودند تا حداقل به خاطر يكي از نقشه ها، تمشك بگيرند! در نماهايي هم كه از خيابان ها پخش مي شد، مردم با لباس مد روز، موبايل به كمر و با پرايد و پژوي پلاك جديد، اين ور و آن ور مي رفتند! احتمالا سازنده ها ديدند اگر قرار باشد همة مسائل را رعايت كنند، پيرشان درمي آيد. در نتيجه بي خيال همه چيز شدند. آره بابا بي  خيال!

تام كروز بي كيفيت
به اين مي گويند آخر هماهنگي. فيلم مأموريت غيرممكن 3، بعدازظهر پنج شنبه از شبكه 3 پخش شد و ظهر فردايش از شبكه 5، با كيفيت پرده اي و با زيرنويس روسي و البته دوبله فارسي تازه ته فيلم، تام كروز با چند پيام اخلاقي صحنه را ترك كرد و با ماست مالي قضيه هم آمد. الان فيلم هاي روز سينما، با كيفيت آينه روي اينترنت هست. بروبچ تلويزيون هم كه اينترنت پرسرعت دارند. به جاي اين كه بروند پشت شهرداري، سي دي بي كيفيت بخرند، مي توانند فيلم ها را سه سوت دانلود كنند تا تمشك نخورند.

خودزني نسرين
داشتم فكر مي كردم، برم دانشگاه، فكر مي كني با ادامة تحصيلم موافقت كنن، چرا نكنن... نسرين يك بند دارد با نرگس حرف مي زند. چشم هايش پر از اشك مي شود. صدايش مي لرزد. چند قسمت قبل هم صحنه هاي دعواي نسرين و شوكت و همين  طور صحنة خودزني نسرين، آن قدر فوق العاده بود كه عاطفه نوري نشان داد خيلي عالي از پس نقش نسرين برآمده است. به خصوص بغض هاي نسرين فوق العاده است.
009078.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
خلاف تر از خلافكار
محسن مزيد آبادي: دست اندركاران برنامة كنترل نامحسوس كه به طور مخفي راننده هاي خلافكار را دنبال مي كنند، دقيقا از همان مسيري حركت مي كنند كه رانندة خلافكار حركت مي كند و با همان سرعت غيرمجاز، از تمام لحظات اتومبيل خلافكار، فيلم مي گيرند. خيلي ناجور، پشت او حركت مي كنند. با اين حركات خطرناك، بايد به عوامل اين برنامه، تمشك داد يا نه؟

بچه چي شد؟
نيكو قاضي نژاد: نسرين با بچه اش وارد دفتر شوكت مي شود، وقتي با شوكت حرف مي زند، بچه بغلش است. اما وقتي او را تهديد مي كند، بچه اي بغلش نيست. در زمان خروج از دفتر، بچه هم بغلش نيست. در نماي بعدي، نسرين بچه به بغل از ساختمان دفتر شوكت بيرون مي آيد. يك تمشك آبدار به سازنده هاي نرگس به خاطر اين حواس جمع.

جواب بي ربط
حميدرضا سلگي: مرد با چند تا پاكت ميوه به خانه مي آيد. زن به استقبال اش مي رود: چي شده امروز زود آمدي خانه؟ مرد جواب مي دهد: ممنون واقعا اين ديالوگ فوق العاده چه راهي براي ما باقي مي گذارد جز دادن تمشك به سازنده هاي روشنايي هاي شهر؟
گوي و تمشك شما هم رسيد: تارا حسني، هومن، طوبي شيخ شاب، بهنام روشن، خشايار معروفي، سيما جعفريان.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بنيامين در ميان موزردها
مدل موي شوكت
از سينما خبري نيست
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد در شب هاي رمضان
با پيژامه در خانه متروك
اين همان دختر شيطان است
اين كار، پر بيننده ترين مي شود
قرار نيست، هميشه در طنز بمانم
لنزها و آدم ها!
ديگر سريال هاي ماه رمضان
همه ساده دل هستند
سيدخليل خودم هستم
نمي تونم بگم!
ورزشي
كريمي رفته بوق بزنه؟!
توطئه در سايپا
روزگار تلخ فري!
فعلا دنبال مدال نيستم!
رويدادهفته
شانزده گربه روي شيرواني داغ
آقاي گل دائمي!
آندره، ديگر تمام شد!
آغاسي آزاد شد
او الگوي همه ما بود
اجتماعي
از سختي و گرفتاري غمگين نشو طلا با آتش ناب مي شود
زندگي
منواكسيد برو بالا!
ايستگاه ثبت عاشقي
دوپينگ با كنسرو!
رويدادهفته
دانش
صاعقه سمندآسمان ايران
پرندگان آهنين آسمان ايران
نمي شود نداريم!
از آسمان مقدس ايران تا دخمه هاي ابوغريب
موسيقي
و كشتي به راهش ادامه مي دهد
گزيده اي از جوايز سينمايي بابك بيات
بابك بيات در زمان جاري است
روزها
قتل عام آوارگان فلسطيني در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا ۲۵ شهريور، 16 سپتامبر 1982
در ستايش جزئيات
رازهاي مردي كه نبود
شرلوك هولمز، خود منم!
هلمس، داروغه اصفهان
كوتاه
رويدادها
هنر روز
چه بالا، چه بلند پرواز مي كني
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  موسيقي  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |