- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۵ - شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 16, 2006
docharkhe
دو شاخه ات را بزن به تريز
آلتشولر در تئوري معروفش (TRIZ) مخترعان را مخاطب مي گيرد: اگر مخترعان قبلي از اين مباحث اطلاع داشتند، سريع تر و مؤثرتر اختراع مي كردند.
009603.jpg
محمد كياسالار
اختراع را مي شود ياد داد؟ آلتشولر نشان داد كه: بله، مي شود. او پرونده 200 هزار اختراع را مطالعه كرد و ديد فقط در 40 هزار مورد، از راه حل هاي بديع و ناآشنا استفاده شده و در ساير موارد، راه حل هاي آشنا و متعارف جواب داده. اين بود كه در تئوري معروفش (TRIZ)، گفت: اگر قوانين عمومي ابداع و اختراع را ياد بگيريم، به آساني مي توانيم به راه حل بسياري از مسائل بديع و ناآشنا هم دست پيدا كنيم. و حالا اگرچه تعداد اختراعات از مرز 1 ميليون و 500هزار گذشته است؛ تعداد راه  حل هاي ابداعي كم  و  بيش، هماني است كه بود و اين مهر تأييدي است بر جوابيه آلتشولر كه: بله، مي شود.
وقتي شركت خودروسازي راك ول تصميم گرفت ترمز مناسبي براي ماشين هاي زمين بازي گلف طراحي كند، تمام ايده هايش به در بسته خورد و ناچار، بازار رقابت را به يك شركت ژاپني واگذار كرد. مهندسان راك ول، اشكال كارشان اين بود كه مي خواستند با ايجاد تغييرات مختصري در ترمز اتومبيل هاي معمولي، به راه حل دلخواه شان برسند. رويكرد مهندسان ژاپني اما مبتني بر TRIZ بود. آن ها وقتي از دستكاري ترمز اتومبيل نتيجه نگرفتند، مسير فكرشان را عوض كردند: بازسازي ترمز دوچرخه به جاي بازسازي ترمز اتومبيل هاي معمولي. ايدة مهندسان ژاپني جواب داد و نتيجه اين شد كه اجزاي به كار رفته از 12 قطعه به 4 قطعه كاهش پيدا كرد و هزينة توليد و ساخت هم۵۰درصد كمتر شد.
اشكال كار مهندسان راك ول اين بود كه راه حل دلخواه شان را صرفا در حوزة تخصصي خودشان جست وجو مي كردند و سراغ منبعي خارج از محدودة تخصص و تجربه شان نمي رفتند. اين همان ايرادي است كه آلتشولر، مبدع TRIZ، اسمش را مي گذارد: ايستايي روان شناختي
(Psychological Inertia) و TRIZ كه آن را اصلاح كند.
009564.jpg
مسأله هاي تكراري
آلتشولر اعتقاد دارد كه: در يك تقسيم بندي كلي، مي شود گفت تمام مسأله هايي كه مخترعان در طول مسير اختراع  با آن ها برخورد مي كنند، از دو حال خارج نيستند: يا مسأله هاي آشنا و شناخته شده اي هستند كه طبيعتا راه حل هاي آشنا و شناخته شده اي دارند و يا مسأله هاي بديع و ناشناخته  اي هستند كه براي رسيدن به راه حل شان بايد بيشتر فكر و تلاش كرد. او معتقد است كه مسائل دسته اول را مي شود با استفاده از اطلاعات موجود در كتاب ها، مجلات تخصصي و يا با همفكري و راهنمايي كارشناسان حل كرد. براي حل اين قبيل مسائل، يك الگوي عمومي وجود دارد: پيروي از راه حل هاي موفقي كه در مسائل مشابه قبلي، جواب داده اند. يعني در اين جا، اين مسأله خاص به يك مسأله استاندارد از همان دست، ترفيع مقام مي يابد. راه حل استاندارد از قبل شناخته شده است و از آن راه حل استاندارد، راه حل خاصي هم براي اين مسأله خاص حاصل مي شود. (شكل 1)
فرض كنيد مسأله اي كه با آن روبه رو شده ايد، اين است كه براي طراحي يك ماشين برش دوار، به يك موتور قوي با سرعت 100 دور در دقيقه نياز داريد. چون بيشتر موتورهاي AC 3600 دور در دقيقه هستند، مسألة استاندارد، مشابه اين مي شود كه چطور مي توان دور اين موتورها را كم كرد. راه حل استاندارد مشابه، استفاده از گيربكس است. پس راه حل جديد اين مي شود كه يك گيربكس با شاخص هاي مورد نظرتان طراحي كنيد.
مسأله هاي بديع
مسأله هاي دسته دوم، كه آلتشولر اسمشان را مي گذارد مسأله هاي بديع، آن هايي هستند كه هيچ راه حل آشنا يا شناخته شده اي ندارند. اين قبيل مسائل، معمولا در خودشان حاوي نكات متناقضي هستند. يعني رسيدن به هر غرضي با يك نقض غرض همراه است. مثلا براي افزايش سرعت، بايد برويم سراغ  موتورهاي قوي تر اما اين موتورها هزينه شان بيشتر است. يعني يك مطلوب به علاوه يك نامطلوب. تريز مي خواهد اين تناقض ها را حل كند.
تا پيش از آلتشولر، شايع ترين روش  براي حل چنين مسائلي، آزمون و خطا بود و حل مسأله به شيوة گروهي (Brainstorming). طبيعتا در روش آزمون و خطا، بسته به پيچيدگي مسأله موردنظر، تعداد آزمون ها فرق مي كند. اگر راه حل در حيطة تخصص يا تجربيات مخترع باشد، طبيعي است كه تعداد آزمون ها كمتر است. در غير اين صورت، مخترع مجبور مي شود خارج از حوزة تخصص و تجربياتش و در لابه لاي ساير رشته هاي تخصصي، دنبال پاسخ بگردد. بنابراين تعداد آزمون ها افزايش پيدا مي كند و ميزان اين افزايش بستگي دارد به اين كه مخترع تا چه حد بر ابزارهاي روان شناختي (نظير تصميم گيري جمعي، الهام و خلاقيت) تسلط داشته باشد. مشكل ديگر اين است كه اين ابزارها را به سختي مي توان به بقية همكاران در يك پروژة مشترك منتقل كرد و مجموعه اين عوامل، مجددا منجر به ايستايي روان شناختي (Psychological Inertia) منجر مي شود. اين مطلب را مي توانيد در بردار ايستايي (شكل 2) ببينيد.
009567.jpg
حل مسأله هاي بديع
در تئوري تريز چند قانون اساسي وجود دارد كه يكي از آن ها ميل به حداكثر بهره وري يا كمال گرايي است، به اين معنا كه سيستم هاي فني بايد به سمت حداكثر بهره وري ميل  كنند. اين شاخص از خارج قسمت ميزان آثار مفيد يك سيستم (Ui) بر ميزان آثار مضر آن سيستم (Hj) به دست مي آيد.
Ideality = Benefits / ( Costs + Harm) = Ui / Hj
آثار مفيد شامل تمام نتايج ارزشمند حاصل از عملكرد سيستم است و آثار مضر شامل تمام ورودي هاي نامطلوب از قبيل هزينه، انرژي مصرفي، آلودگي، خطرات احتمالي و... است. وضعيت ايده آل، وضعيتي است كه فقط بهره داشته باشيم و هيچ اثر مضري در كار نباشد. در امور طراحي و ساخت، مهندسان بايد آن قدر به كار خود ادامه بدهند تا بهره ها را افزايش دهند و هزينة كارگر، مواد، انرژي و عوارض جانبي را به حداقل برسانند. طبيعتا وقتي در جهت افزايش بهره وري گامي برداشته مي شود و نتيجه اش افزايش آثار زيانبار است، بايد به مبادله متوسل شد، اما قانون كمال گرايي، طراحي و ساخت را به سمتي مي برد كه هرگونه مبادله يا تناقض را حذف يا حل كند. نتيجة نهايي و ايده آل، محصولي خواهد بود كه در آن عملكرد سودمندانه وجود دارد، اما خود دستگاه ديگر وجود ندارد يا كاملا دگرگون شده است. روند تكاملي ساعت هاي مكانيكي و فنري به سمت ساعت هاي الكترونيكي كريستال كوآرتز، نمونة خوبي از اين حركت در مسير كمال گرايي است.

جنريچ سالوويچ آلتشولر، پدر تريز
۹۰ درصد از مسائلي كه مخترعان با آن مواجه مي شوند قبلا توسط مخترع ديگري حل شده است
009570.jpg
آلتشولر معتقد بود كه هر تئوري ابداعي بايد لااقل اين 6 شرط را داشته باشد: 1- فرآيندي سيستماتيك و قدم به قدم باشد 2 - بتواند شخص را از مجموعه اي از راه حل هاي متعدد به سمت راه حل ايده آل راهنمايي كند 3 - قابل تكرار و قابل اتكا باشد، اما مبتني بر ابزارهاي روان شناختي نباشد 4 - بتواند به منبع دانش ابداع دسترسي يابد 5- بتواند به اندوختة دانش مبداع بيفزايد و
۶ - براي مخترعان، ملموس و آشنا باشد.
او پس از پذيرش عمومي نظريهTRIZ ، تصميم گرفت اصول ابداع و اختراع را در 40 قانون كلي خلاصه كند و در دسترس عموم قرار دهد. اعتقاد داشت كه در بسياري از مسأله هاي بديع ، ارائة راه حل، موجب بروز يك مسأله جديد مي شود، مثل افزايش قدرت يك صفحة فلزي كه موجب سنگين تر شدن آن مي شود. معمولا مخترعان براي حل اين مسائل به نوعي مبادله و مصالحه بين اجزا متوسل مي شدند و به همين خاطر به يك راه حل ايده آل دست پيدا نمي كردند. آلتشولر در مطالعاتش دريافت كه خيلي از مخترعان راه حلي ارائه كرده بودند كه تناقض مربوطه را حذف يا حل كرده بود و به هيچ نوع مبادله اي نياز نداشت. او اين اختراعات را به جاي اين كه بر مبناي صنايع مربوطه شان دسته بندي كند (خودروسازي، هوافضا و...)، بر مبناي اصول حل  مسأله طبقه بندي كرد و متوجه شد كه اغلب مسائل و مشكلات مشابه، بارها و بارها و فقط با استفاده از يكي از 40 قانون اساسي او حل شده است. به همين خاطر، نوشت: اگر مخترعان امروز و فرداي دنيا، خبر از نحوة كار مخترعان قبلي و دسته بندي اختراعات شان داشته باشند، مي توانند خيلي سريع تر و مؤثرتر به راه حل هاي دلخواه شان برسند. آلتشولر، اين راه حل ها را در 5 سطح كلي طبقه بندي كرد:
۱ ـ سطح اول: راه حل  هاي معمولي كه با متدهاي از قبل شناخته شده و براساس رشتة تخصصي مربوطه ارائه مي  شود و به هيچ گونه نوآوري نياز ندارد. (32 درصد)
۲ ـ سطح دوم: راه حل  هايي كه با دستكاري مختصري در سيستم قبلي و از طريق روش هاي مرسوم در صنعت مربوطه ارائه مي شود. اين راه  حل ها معمولا به كمي مبادله و مصالحه در سيستم قبلي نياز دارد. (45 درصد)
۳ ـ سطح سوم: راه حل هايي كه به تغييرات اساسي در سيستم قبلي نياز دارد و از طريق روش هايي كه خارج از صنعت مربوطه وجود دارد، تناقضاتش مرتفع مي شود. (18 درصد)
۴ ـ سطح چهارم: نسل جديدي كه از يك اصل علمي جديد براي انجام عملكردهاي اولية سيستم استفاده مي  كند و راه حل هايشان بيشتر در علم موجود است تا فن آوري. (4 درصد)
۵ ـ سطح پنجم: يك اختراع يا اكتشاف علمي خارق العاده كه براي يك سيستم جديد فوق العاده ضروري است. (فقط 1 درصد)
آلتشولر همچنين متوجه شد كه هر چه سطح اين راه حل ها بالاتر مي رود، منبع مورد نياز براي پاسخگويي بايد وسيع تر باشد و بايد راه حل هاي بيشتري براي رسيدن به پاسخ ايده آل، مورد بررسي قرار بگيرد.
آن چه آلتشولر نشان داد اين بود كه 90 درصد از مسائلي كه مخترعان با آن مواجه شده بودند پيش از اين در جايي ديگر و توسط شخص ديگري حل شده بود. يعني اگر اين مخترعان مي توانستند از يك راه به يك پاسخ ايده آل برسند و كار خود را از پايين ترين سطح شروع مي كردند (دانش شخصي و تجربه شخصي خود) و تا سطوح بالاتر ادامه مي دادند، اكثر راه حل ها مي توانست از دانشي كه از قبل، در آن شركت يا آن صنعت و يا ديگر صنايع موجود بود كسب شود.
مثلا براي استفاده از الماس مصنوعي در ساخت وسايل، اين مشكل وجود داشت كه اين الماس ها به هنگام برش خوردن دچار ترك خوردگي ها و شكستگي هاي ريزي مي شدند. از سوي ديگر، در صنعت كنسروسازي براي جدا كردن دانه ها از فلفل  سبز، روش خاصي مورد استفاده قرار مي گرفت كه در آن، فلفل ها در يك محفظة بدون منفذ قرار مي گرفتند كه فشار درون آن تا 8 اتمسفر افزايش مي يافت. فلفل ها در اين محفظه مچاله شده و در قسمت ساقه دچار ترك خوردگي مي شدند. سپس فشار، به سرعت پايين مي آمد تا فلفل ها در ضعيف ترين قسمت خود بتركند و غلاف دانه ها بيرون بيايد. از تكنيكي مشابه اين، براي برش الماس استفاده شد كه موجب مي شد اين كريستال ها در طول خط شكاف طبيعي خود بشكنند و هيچ آسيب ديگري نبينند. يعني آلتشولر توانست با تركيب مسائل، تناقضات و راه حل هاي به كار رفته در اختراعات، يك تئوري براي حل مسائل بديع پايه گذاري كند، تحت عنوان: .TRIZ

از زندان تا مديريت نهضت اختراع
009597.jpg
جنريچ سالوويچ آلتشولر، نويسندة متفكري كه در دهه 70 ميلادي با اسم مستعار جي. آلتوف در روزنامه هاي شوروي سابق مطلب مي نوشت، در دنياي موفقيت به اين نام شهرت دارد: مبدع TRIZ (تئوري حل مسائل بديع). او در دوران جواني، وقتي به عنوان كارمند ادارة ثبت اختراعات در نيروي دريايي شوروي كار مي  كرد، توانست به قوانيني دست پيدا كند كه هر اختراعي را قانونمند يا فرموله مي كرد. آلتشولر كه در همان دوران به نويسندگي و فعاليت هاي حزبي نيز مشغول بود، در يكي از تصفيه هاي حزبي استالين دستگير و روانة زندان شد. اما از تحقيق و تفكر دربارة ايدة منحصر به فردش (TRIZ) دست برنداشت و مطالعاتش را در اردوگاه كار اجباري و به همراه ساير دوستان زنداني اش ادامه داد.
او پس از آزادي به باكو (پايتخت فعلي آذربايجان) رفت و مخارج اش را از راه روزنامه نگاري و نوشتن داستان هاي علمي - تخيلي تأمين  كرد و البته در اين مرحله از نويسندگي اش، فقط با نام مستعار گنريچ آلتوف مي نوشت و حتي رمان هايش را هم با همين نام به به چاپ مي رساند.
وقتي بحث TRIZ را مطرح كرد و اين بحث در روسيه در ميان مهندسان و علاقه مندان به علوم مهندسي در دهه 70 در روسيه بالا گرفت، آلتشولر، نقش مغز متفكر اين جريان را ايفا   كرد. در بيشتر سمينارهايي كه براي تشريح مفهوم تريز برگزار شد، سخنراني  كرد و مقالات و كتاب هايي را در همين زمينه منتشر ساخت. سلسله مقالات آلتشولر درباره مفهوم تريز، همگي در مشهورترين مجلة علمي شوروي سابق (مجلة مبدع و مخترع) به چاپ مي رسيد. مدتي بعد، او بنيانگذار و رئيس انجمن TRIZ روسيه شد و بعضي از دوستان نزديك و شاگردان او تبديل شدند به برجسته ترين متفكران و مدرسان نهضت TRIZ كه آن را در داخل و خارج از روسيه بسط دادند.
او در اوايل دهه 90 ميلادي و به دنبال تجزية شوروي و درگيري هايي كه در باكو به وجود آمده بود اين شهر را ترك كرد و در پتروزاوسك، شهري در شمال غربي روسيه، به همراه همسر و نوه اش اقامت كرد. آلتشولر در سال 1998 به دنبال عوارض ناشي از بيماري پاركينسون از دنيا رفت.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بنيامين در ميان موزردها
مدل موي شوكت
از سينما خبري نيست
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد در شب هاي رمضان
با پيژامه در خانه متروك
اين همان دختر شيطان است
اين كار، پر بيننده ترين مي شود
قرار نيست، هميشه در طنز بمانم
لنزها و آدم ها!
ديگر سريال هاي ماه رمضان
همه ساده دل هستند
سيدخليل خودم هستم
نمي تونم بگم!
ورزشي
كريمي رفته بوق بزنه؟!
توطئه در سايپا
روزگار تلخ فري!
فعلا دنبال مدال نيستم!
رويدادهفته
شانزده گربه روي شيرواني داغ
آقاي گل دائمي!
آندره، ديگر تمام شد!
آغاسي آزاد شد
او الگوي همه ما بود
اجتماعي
از سختي و گرفتاري غمگين نشو طلا با آتش ناب مي شود
زندگي
منواكسيد برو بالا!
ايستگاه ثبت عاشقي
دوپينگ با كنسرو!
رويدادهفته
دانش
صاعقه سمندآسمان ايران
پرندگان آهنين آسمان ايران
نمي شود نداريم!
از آسمان مقدس ايران تا دخمه هاي ابوغريب
موسيقي
و كشتي به راهش ادامه مي دهد
گزيده اي از جوايز سينمايي بابك بيات
بابك بيات در زمان جاري است
روزها
قتل عام آوارگان فلسطيني در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا ۲۵ شهريور، 16 سپتامبر 1982
در ستايش جزئيات
رازهاي مردي كه نبود
شرلوك هولمز، خود منم!
هلمس، داروغه اصفهان
كوتاه
رويدادها
هنر روز
چه بالا، چه بلند پرواز مي كني
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  موسيقي  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |