- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۵ - شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 16, 2006
docharkhe
نبرد در شب هاي رمضان
فكر مي كنيد امسال كدام يك از سريال هاي ماه رمضان تلويزيون خواهد تركاند؟ پيش بيني ها و گزارش هاي ما را بخوانيد
اگر داريد خودتان را براي خلاص شدن از ماراتن نفسگير سريال نرگس آماده مي كنيد و مي خواهيد با مشخص شدن سرنوشت شوكت و نسرين و بهروز و نرگس، نفسي تازه كنيد و چند شب را با آرامش و دور از تلويزيون بگذرانيد، معلوم است كه اصلا حواستان نيست. به چي؟ به اين كه ماراتن بزرگ سريال هاي هر شبي ماه رمضان در راه است. اين ماراتن بزرگ، هر شب بعد از افطار شروع مي شود و شبكه ها يكي پس از ديگري (اگر مثل پارسال باشد اول شبكه دو، بعد شبكه سه، بعد شبكه پنج و آخر هم شبكه يك) سريال هاي ماه رمضاني شان را مهمان خانه هاي مردم مي كنند؛ مردمي كه ديگر سريال ديدن بعد از افطار، به يكي از سنت هاي رمضاني شان تبديل شده است. امسال هم تلويزيون حسابي خودش را براي اين روزها آماده كرده، البته مثل هميشه دير. يعني بيشتر فيلم نامه هاي سريال ها هنوز به طور كامل نوشته نشده و فيلم برداري سريال ها هم كه تا آخرين روزهاي ماه رمضان ادامه خواهد داشت و سريال ها داغ داغ به چشم(!) بينندگان خواهد رسيد. ما در اين چند صفحه سعي كرديم هم اطلاعات اين چند سريال را برايتان جمع و جور كنيم و هم پيش بيني كنيم كه كدام يك از سريال ها خواهند تركاند. نتيجة جمع بندي ما در موضوع تركاندن هم به دو سريال خوب، بد، زشت به كارگرداني عليرضا افخمي (كارگردان او يك فرشته بود ، پربيننده ترين سريال ماه رمضان گذشته) و نوشتة عليرضا بذرافشان (نويسنده سريال هاي پربينندة خط قرمز و تب سرد) و ساده دلان به كارگرداني لطيفي (كارگردان وفا ، سريال پر بينندة عيد نوروز) و نوشته عليرضا طالب زاده (نويسندة سريال هاي پربيننده درپناه تو و دوران سركشي ) ختم شد. براي همين به سراغ پشت صحنة اين دو سريال رفتيم تا بيشتر سر از كارشان دربياوريم. اطلاعات بقية سريال ها را هم آورده ايم. البته از همين الان نسبت به سريال شبكه دو كدامين گناه حسابي مشكوك ايم. اطلاعات كمي از اين سريال به بيرون درز كرده، ولي با توجه به حال و هواي آن بعيد نيست اين سريال به او يك فرشته بود امسال تبديل شود. بايد منتظر ماند و ديد.

لشگر ساده دلان
009243.jpg
محمدحسين لطيفي (كارگردان) به همراه حسين محجوب، سيروس گرجستاني
پوريا پورسرخ و باران كوثري

از بازيگران سريال جديدش
كارگردان: محمد حسين لطيفي (كارگردان سريال هاي پريننده اي مثل وفا و همسايه ها )
نويسنده: علي رضا طالب زاده (نويسندة دو سريال پربينندة در پناه تو و دوران سركشي )
تهيه كننده: رضا جودي (تهيه كنندة دوران سركشي)
بازيگران :
حسين محجوب،محمد كاسبي، ثريا قاسمي، سيروس گرجستاني، باران كوثري، مهرانه مهين ترابي، اردلان شجاع كاوه، محسن قاضي مرادي، پوريا پورسرخ، برزو ارجمند، مهران رجبي

خلاصه: سيد خليل صحاف زاده پيرمرد متدينِ صحافي است كه به دليل كهولت سن، صحافي را ترك و به كار خريد و فروش كتب قديمي و خطي اشتغال دارد و با دنيا (باران كوثري)، نوه خود كه دانشجوي رشتة فيزيك است اختلاف نظر دارد. جليل (محمد كاسبي)، برادر بزرگ خليل، شركت ساختمان بزرگي را با دو پسر و دامادش (اردلان شجاع كاوه) اداره مي كند و براي توسعه فعاليت خود قصد دارد با جلب نظر حشمتيان (سيروس گرجستاني) كه مجري پروژه هاي نفتي است در امارات ساختمان سازي و سرمايه گذاري كند. قصه به تقابل اين دو برادر مي پردازد.
لشگر خوب بد ، زشت
009246.jpg
عليرضا افخمي (كارگردان) به همراه فتحعلي اويسي، ابوالفضل پورعرب بهاره رهنما و سروش صحت بازيگران سريال جديدش
كارگردان: عليرضا افخمي (كارگردان دو سريال پربينندة او يك فرشته بود و تب سرد )
تهيه كننده: بهروز مفيد (تهيه كنندة زندگي به شرط خنده )
نويسنده: عليرضا بذرافشان ( نويسندة سريال پربينندة خط قرمز )
بازيگران : فتحعلي اويسي، ابوالفضل پورعرب، بهاره رهنما، مهتاج نجومي، رضا توكلي، مهران رجبي، مرجانه گلچين، سروش صحت
خلاصه: سه دوست (اويسي، پورعرب و توكلي) 6 ميليارد تومان از بهمن دان كلاهبرداري مي كنند. توكلي اين پول را در خانه اي قديمي پنهان مي كند، دو دوست ديگرش دستگير و يك سال به زندان مي افتند. توكلي هم بر اثر حادثه اي، يك سال، خانه نشين مي شود. اويسي بعد از آزادي، سراغ توكلي مي رود و نشاني پول ها را مي گيرد و به عنوان مستأجر وارد همان خانة قديمي مي شود كه در هر اتاقش، خانواده اي ساكن است.

شبكه 3
خوب، بد، زشت
با پيژامه در خانه متروك
عليرضا افخمي سال پيش با او يك فرشته بود، تركاند.امسال هم براي ماه رمضان دارد خوب، بد، زشت را مي سازد. سري به پشت صحنه اين سريال زديم ببينيم چه خبر است
009348.jpg
فتحعلي اويسي، سروش صحت و مهران رجبي در كنار سفرة افطار سريال
احسان ناظم بكايي - ايمان جليلي
فيلم برداري از 23 خرداد شروع شده و تا 23 ماه رمضان هم ادامه خواهد داشت

كوچه پس كوچه هاي محلة پامنار همين طور تنگ تر و تنگ تر مي شوند. اين قدر كه مجبوري ماشينت را يك گوشه اي پارك كني و پاي پياده بقية راه را بروي. هرچقدر هم كه آدرس دقيقي داشته باشي باز هم احتمال گمشدن  توي اين كوچه هاي پيچ در پيچ زياد است. كجا مي خواهي بروي؟ خوب، بد، زشت يا اخراجي ها؟ بروبچ محل ديگر به آدرس پرسيدن هاي آدم هاي مختلفي كه اين روزها از آن جا رد مي شوند عادت كرده اند. براي همين حتي قبل از اين كه تو سؤالي بپرسي از روي تيپ و قيافه ات تشخيص مي دهند كه دنبال لوكيشن يكي از اين فيلم ها مي گردي. از قضا، مسعود ده نمكي هم همين دور و برها دارد اخراجي ها  يش را فيلم برداري مي كند. يك ديوار كاه گلي و يك در چوبي قديمي به نظر يك خانة متروك را نشان مي دهند. اما اين جا هم جوانكي تسبيح به دست كه چمباتمه زده نمي گذارد خيلي گيج بزني: آقا اگر دنبال لوكيشن خوب، بد، زشت مي گردي همين جا است.
اين جا يكي از همان خانه هاي قديمي است كه همه مان توي فيلم ها ديده ايم. يك حياط نسبتا بزرگ با يك حوض مستطيلي در وسط و حجره هايي كه دور تا دور حياط را پوشانده اند. يك درخت توت كهنسال هم كنار حوض قد كشيده و شاخه هايش تا جلوي پنجره طبقه دوم ساختمان بالا رفته. حياط، حسابي شلوغ است. عوامل، يكي يكي مي آيند و مي روند. يكي داد مي زند، يكي دنبال بازيگرها مي گردد و يكي هم جلوي نورافكن ها يونوليت مي گذارد. پاي درخت توت، فرشي پهن كرده اند. روي فرش هم يك سفرة رنگارنگ. پر از خرما و زولبيا و چاي و حليم. سفره افطار خوب، بد، زشت هر شب همين جا پهن مي شود.

صداي موتور؛ كات!
كنار حوض، سروش صحت و رضا عطاران چاي به دست ايستاده اند. عطاران جزو بازيگران سريال نيست و فقط آمده كه سري به بچه ها زده باشد. تا ما را مي بيند از جواد منتظري سراغ عكس هايش را مي گيرد و بعد مثل هميشه بگو و بخندهايش را شروع مي كند.
كمي آن طرف تر، مرجانه گلچين كه نقش يك زن باردار را بازي مي كند با همان سر و وضع كنار كولر روي يك تخت چوبي نشسته و براي خودش كتاب مي خواند. بقية بازيگرهايي كه نوبت بازيشان نرسيده هم همان جا روي تخت نشسته اند و با همديگر پچ پچ مي كنند. فتحعلي اويسي هم كنار تخت، يك صندلي پيدا كرده و مشغول چرت زدن است.
دستيار كارگردان با داد و بيداد همه را ساكت مي كند. مهران رجبي با چهرة هميشگي اش مي نشيند سر سفره تا اولين سكانس ضبط شود. افخمي قبل از شروع كار، يك بار ديگر ديالوگ ها را مرور مي كند: اين ها دوتا داداشن. اولي ناظر، دومي نظر در همين حين، سروش صحت هم مي رود و كنار رجبي مي نشيند. ضبط شروع مي شود. مهران رجبي همه اش جاي ناظر و نظر را در ديالوگ هايش اشتباه مي گويد و سكانس كات مي خورد. بار چهارم بالاخره همة ديالوگ ها درست گفته مي شود. اما اين بار فرياد صدابردار سكانس را قطع مي كند: صداي استارت موتور همسايه كار را خراب كرد. و دوباره همه چيز از اول!

جيغ و داد نكنيد؛ كات!
طبقة دوم ساختمان قديمي دو تا اتاق دارد. يكي را بروبچه هاي گريم و لباس گرفته اند و اتاق دوم هم پر است از ميز و صندلي هاي مخصوص تيم مدير توليد. البته از اين ميز و صندلي ها براي خوردن شام و ناهار هم استفاده مي شود. مدير توليد سريال، روي يكي از صندلي ها نشسته و با موبايلش ور مي رود. همزمان هم يك سري سفارش خريد را رديف مي كند: دو بسته نوك هفت دهم براي منشي صحنه! او توضيح مي دهد كه لوكيشن كار، يك خانة متروكه بوده و آن ها مجبور شدند براي شروع فيلم برداري آن جا را بازسازي كنند. فيلم برداري خوب، بد، زشت از ??خرداد شروع شده و اين طوري كه تيم كارگرداني پيش بيني مي كند تا ?? ماه رمضان هم ادامه خواهد داشت.
داخل اتاق گريم، مهتاج نجومي روي يك صندلي پلاستيكي نشسته و خودش را باد مي زند. آخر به محض شروع فيلم برداري كولرها را خاموش مي كنند تا صدا مزاحم ضبط كار نباشد. چند دقيقه بعد، مرجانه گلچين سلانه سلانه (درست مثل يك زن باردار) از پله ها بالا مي آيد و مي رود توي اتاق گريم. فضاي اتاق هاي بالا به شدت ساكن است، اما اين سكون به محض ورود بهاره رهنما به كلي نابود مي شود. رهنما از سر يك كار ديگر مي آيد براي همين هنوز گريم آن جا را دارد. حالا هم آمده بالا تا دوباره گريم شود. به محض ورود او، اتاق گريم شلوغ مي شود. ظاهرا كيف پول رهنما را قبل از آمدن به اين جا دزديده اند و او حالا با آب و تاب دارد كل جريان را تعريف مي كند. سر و صدا اين قدر بالا مي رود كه دستيار كارگردان از وسط حيات فرياد مي كشد كه بابا ساعت ?? شب است فكر ما را نمي كنيد، فكر اين همسايه ها را بكنيد. روي ديوار اتاق گريم نوشته: از اين كه ته سيگار و آشغال خود را روي زمين نمي ريزيد متشكريم، گروه گريم .

شام مي خوريم؛ كات!
موقع شام است. كار تعطيل شده. هر كسي يك غذا برداشته و يك گوشه مشغول خوردن است. روي سفره افطار را هم پوشانده اند تا از دست گربه ها در امان بماند. افخمي هم اول نمازش را مي خواند و بعد مي رود سراغ شام. غذاي او با بقيه فرق دارد. همه كباب مي خورند اما استاد هوس كوفته كرده. گربه ها مدام دور سفره مي روند و مي آيند. مهران رجبي براي اين كه از دستشان خلاص شود اول به آن ها يونوليت تعارف مي كند و بعد كه مي بيند نمي خورند با سنگ ازشان پذيرايي مي كند: اين قدر كه اين روزها كباب خورده اند بد عادت شده اند.
بعد از شام كمي طول مي كشد تا افخمي بازيگرها را جمع كند و سكانس دوم را بگيرد. دستيار او مي گويد: ما اگر روزي ? دقيقة مفيد ضبط كنيم آن روز عروسيمان است. بالاخره بازيگرها مي روند توي كادر. اين بار قرار است يكي از آن ها از پشت دوربين ديالوگ بگويد و بازيگرهاي جلوي دوربين بر اساس اين ديالوگ، بازي كنند. پيرمردي با سبيل هاي پر پشت و موهاي فرفري كنار افخمي مي ايستد و ديالوگ مي گويد. عوامل پشت صحنه در حين فيلم برداري تخمه مي شكنند. اين كار، صداي صدابردار را در مي آورد و افخمي مجبور مي شود كات بدهد. توي همين فرصت، رضا عطاران با همه خداحافظي مي كند نزديكي هاي در كه مي رسد رو به صحت مي گويد: خداحافظ سروش سروش صحت هم جواب مي دهد: ببخشيد من ديالوگ دارم وگرنه ميامدم بغلت.

ما رفتيم؛ كات!
كار با سرعت خوبي جلو مي رود. افخمي هم با وسواس زيادي صحنه ها را مي گيرد. مشكل اصلي، همچنان سر و صدا است. از طبقة بالاي ساختمان صداي خنده و داد و فرياد مي آيد. حالا ديگر از بيرون هم مدام صداي كساني شنيده مي شود كه دارند دربارة سرنوشت بهروز و آقاي شوكت سريال نرگس حرف مي زنند. بالاخره صداي افخمي در مي آيد: خيلي سر و صدا زياد است. اين جا چه خبر است؟ آقاي دستيار كه كارهايش آدم را ياد باديگاردهاي آدم هاي معروف مي اندازد سريع مي آيد جلو و توضيح مي دهد: آقا اين جا تلويزيون كم است. مردم مي روند خانة همديگر سريال نرگس را تماشا مي كنند. الان هم نرگس تمام شده و دارند مي روند خانه.
روي تخت كناري بازيگرها به رديف نشسته اند و چرت مي زنند. مهتاج نجومي هم چند دقيقه اي است كه حوصله اش سر رفته و آمده پايين و با آن بادبزن حصيري خودش را باد مي زند. فتحعلي اويسي با يك پيراهن مردانه و شلواري كه شبيه پيژامه است همچنان روي صندلي لم داده و دور و بر را نگاه مي كند. پيرمردي كه چند دقيقه پيش از پشت دوربين براي بازيگرها ديالوگ مي گفت حالا حوصله اش سر رفته. رو مي كند به مهتاج نجومي و به اويسي اشاره مي كند: فكر كنم ما سه تا امشب اصلا نوبتمان نشود اويسي هم با آن طبع شوخش جوابش را مي دهد: بابا تو باز يك زارت و زورتي كردي ما كه همان را هم نداشتيم.
ساعت حدود دوازده و نيم شب است. به غير از كساني كه بازي دارند بقيه پراكنده شده اند. كوچه پس كوچه هاي پامنار هم ديگر خالي شده. حالا طبقه بالايي ها هم ديگر سر و صدا نمي كنند. افخمي همچنان با انرژي و وسواس، سكانس هاي مختلف را مي گيرد. اين طوري كه به نظر مي رسد آن ها حداقل سه چهار ساعت ديگر، اين جا كار دارند.

مرجانه گلچين
اين همان دختر شيطان است
009321.jpg
دختر شيطان سريال آينه، براي دختر بچه هاي دهة 60، يك الگو بود. مي خواستند مثل او باشند سرخوش، شاد و پر انرژي. اين دختر پرانرژي (كه در آن سال هاخبري از ستاره ها نبود) به شدت محبوب بود، يك دفعه غيب شد و 10 سال هيچ خبري از او نبود. اما حالا دوباره برگشته است. گلچين انگار در اين سال ها، فريز شده بوده، چون هيچ تغييري نكرده. او همان دختر شاد و انرژيك دهة 60 است. گلچين در پشت صحنة خوب، بد، زشت، با گريم و شمايل زن باردار و در گرماي اتاق گريم، با روي خوش با ما حرف زد و ما را ياد آينه انداخت.
چه خبر؟ كجا بوديد؟
سال 76، آخرين كار سينمايي ام را انجام دادم، بعد براي ادامة تحصيل رفتم انگليس. اما نمي توانستم در خارج بمانم. هميشه دلتنگ ايران بودم.
مي دانستيد چه شايعاتي پشت سرتان بود؟
آره، مثلا مي گفتند شوهرش اجازة بازي به او نمي دهد.
الان چه فرقي با 10 سال پيش كرده ؟
الان زندگي ماشيني، خيلي چيزها را از بين برده. آن موقع دوستي ها، خالص بود، و همه، عاشقانه كار مي كردند. اما الان مسائل اقتصادي مهم است و كارها تجاري و بازاري است و بايد به صرفه باشد. يا مثلا در قديم بايد فيلم را دوباره، دوبله مي كريم. ولي الان صدابرداري سر صحنه است.
خودتان چه فرقي كرده ايد؟
خيلي! وقتي جوان و جوياي نام بودم، خيلي چيزها جذاب بود، اما الان وقت براي اشتباه ندارم.
اما در همان زمان جوياي نام بودن هم، انتخاب خوبي كرديد. آينه، بهترين سريال دهة 60 بود.
تلويزيون همان طور كه مي تواند يكي را معروف مي كند، همان طور هم عكس العمل هاي زيادي از مردم را به دنبال دارد. بعد از پخش آينه، هر كس مرا مي ديد مي گفت: اين همان دخترِ شيطان است؟
موقع پخش آينه چند سالتان بود؟
۱۸ سالم بود. ولي بازيگرهاي بزرگي به من كمك كردند. آقاي لطفي هم كه كارگردان كار بود، از 9 سالگي مرا مي شناخت. چون براي اولين بار، در سريالي كه ايشان و داريوش مؤدبيان كارگردانش بودند، جلوي دوربين رفتم.
شما در دهه  اي چهره شديد كه خبري از ستاره سازي نبود. اما الان، سينما پر از ستاره است، چه حسي داريد؟ احساس نمي كنيد شما هم مي توانستيد ستاره باشيد؟
آن موقع اين چيزها مهم نبود. اما الان مسألة برگشت سرمايه مهم است و يكي از پارامترهاي سرمايه، آوردن ستاره است. اما ستاره داريم تا ستاره، يكي ستاره است كه استحقاق اش را دارد مثل پرويز پرستويي. يكي هم ستاره اي است كه يك شبه ره صد ساله را مي رود و بعد به بقيه به چشم عقب مانده نگاه مي كند.
كار با افخمي چطور است؟
خيلي خوب! كارهايش را ديده ام. مي داند چطور با مخاطب، ارتباط برقرار كند. كارهايش هم مخاطب زيادي دارند. اين مجموعه هم مجموعة خوبي خواهد شد.
پيشنهاد براي بازي داريد؟
دارم. ولي سعي مي كنم كليشه نشوم. اما مطمئن باشيد آن قدر به تئاتر علاقه دارم كه اولين پيشنهاد تئاتر را قبول مي كنم.

عليرضا افخمي
اين كار، پر بيننده ترين مي شود
009351.jpg
سال پيش، او يك فرشته بود حسابي تركاند و ملت، آچمز شده بودند كه بالاخره شيطان و آقاي سرابي مي خواهند چه كار بكنند. خلاصه افخمي، پاي شيطان را به تلويزيون باز كرد. امسال گروه افخمي، بند و بساط را در خانه اي قديمي در پامنار پهن كرده اند و با كلي بازيگر مي خواهند، ماه رمضان امسال را هم قرق كنند. وسط شام، كنار او نشستيم و او هم با روي باز با ما گپ زد.
برعكس او يك فرشته بود ، اين كار را زودتر شروع كرديد. آره، اما وقتمان هدر رفت. چون سر طرح اولية اصغر فرهادي، يك ماه وقت صرف كرديم. ولي بعد، از نظر احساسي با آن كنار نيامديم. بعد با عليرضا بذرافشان، طراحي جديدي انجام داديم كه به اين فيلم نامه منتهي شد.
پس ممكن است ساخت اين سريال هم مثل او يك فرشته بود به روزهاي آخر رمضان بكشد؟
سال پيش مجبور شديم از يك جايي به بعد، داستان را قيفي جمع كنيم. آخرها، روزي 25 دقيقه فيلم مي گرفتيم. كار را به سرعت به پايان رسانديم، با اين كه كل سريال حدود 700 دقيقه شد، ولي خيلي سخت بود. اما اين يكي را نمي شود سريع جمع كرد.
چرا؟
چون داستان، ماجراي طولاني تري دارد. بازيگرها هم زيادند. همه شان هم شناخته شده اند و نقش هاي همه هم، پر اهميت است. بنابراين بايد عكس العمل شان را داشته باشيم. همين الان دور اين سفرة افطار، 15 تا كاراكتر در يك جا، جمع هستند. سخت است اما به تجربة كنترل عوامل مي ارزد. اين كار، پر بازيگرترين كار من است.
حالا اين كار مي تواند مثل او يك فرشته بود، موج ايجاد كند؟
موج او يك فرشته بود، خيلي خوب بود. به غير از جذب تماشاچي، تأثيرات زيادي هم روي زندگي افراد گذاشته بود. اين كار هم در مجموعة سقف تلويزيون، خوب است. يك كار معناگرا در حوزة اجتماعي كه سرگرم كننده هم هست. به هر حال سريال سازي، هزينه بر است و تلويزيون، هم بايد حرف بزند و هم جذاب باشد.
پارسال كه پشت صحنة او يك فرشته بود آمديم، شما پيش بيني كرديد كار مي گيرد، موسيقي آن هم مورد توجه قرار مي گيرد و بهاره افشار هم در نقش شيطان، چهره مي شود كه همه هم درست از آب درآمد. امسال چه پيش بيني اي مي كنيد؟
امسال به قاطعيت پارسال، پيش بيني نمي كنم، اما اين سريال در جذب مخاطب در صدر خواهد بود. به خصوص بازي هاي فتحعلي اويسي، بهاره رهنما، ابوالفضل پورعرب و مهتاج نجومي. آن ها نقش هايي را بازي مي كنند كه تا به حال، آن  را كار نكرده اند و تصوير متفاوتي ارائه مي دهد.
مرجانه گلچين هم بعد از 9 سال دوري، دوباره در سريال شما بازي مي كند.
ايشان به من لطف كردند. من به خودش هم گفتم كه تو، كم دردسرترين بازيگري هستي كه تا به حال ديده ام. كمترين برداشت ها از اوست. پشت صحنه هم، آرام است. به غير از او مريم كاوياني هم به من لطف كرد و هر دو نقش هاي كوتاهي را بازي كردند. اين نقش ها را براي يادگاري در سريال گذاشتم.
محمد حسين لطيفي هم دارد براي ماه رمضان، سريال مي سازد. احساس رقابت نداريد؟
نه! تازه قرار است هر دويمان، يك سكانس در كار هم بازي كنيم. هواي هم را داريم. اميدوارم كار او هم خوب بشود. سريال شبكه 2 هم موضوع خوبي دارد.
بعد از اين كار، چه كار مي كنيد؟ شنيده بوديم مي خواهيد فيلم سينمايي او يك فرشته بود را بسازيد.
اگر بخواهم دوباره كار كنم، موضوع آن  را عوض مي كنم. همان موقع هم گفتم سري دوم او يك فرشته بود را نمي سازم. خيلي از كمبودها هم مربوط به پول و زمان و جلوه هاي ويژه بود كه طبيعتا در فيلم سينمايي، ديگر نبايد كمبودي باشد. بعد از اين كار هم مي روم استراحت مي كنم. همان نظارت كيفي، استراحت من است.

فتحعلي اويسي
قرار نيست، هميشه در طنز بمانم
009318.jpg
آن اوايل كه كار طنز را شروع كرده بود، تو كتمان نمي رفت. مرد خشن فيلم هاي سينمايي، حالا مي خواهد جلوي دوربين، شلنگ تخته بيندازد و ما را بخنداند. اما حالا ديگر برايمان سخت است كه او را در نقشي، غير از نقش طنز ،ببينيم ولي در خوب، بد، زشت، فتحعلي اويسي يك نقش جدي را بازي مي كند
ظاهرا نقش شما توي اين سريال، يك نقش جدي است. چه شد كه بعد از چند كار طنز پشت سر هم اين نقش را پذيرفتيد؟
آقاي افخمي پيشنهاد داد. قرار نيست كه هميشه توي طنز بمانم. خودم هم تمايل داشتم كه زياد توي يك قالب قرار نگيرم. بعد از چند تا نقش طنز پشت سر هم اين يك مانور خوبي بود براي آزمايش دوباره نقش هاي جدي.
يك كم عجيب است! وقتي كار يك بازيگر توي يك نقش مي گيرد بعد از آن همة كارگردان ها همان نقش را به او پيشنهاد مي دهند. اما آقاي افخمي...
خب اين هم بر حسب تصادف پيش آمد. شايد اگر پيشنهاد آقاي افخمي نبود من هم نمي آمدم به سمت كار جدي. اما خلاف انتظار تماشاچي عمل كردن گاهي خوب است.
فكر مي كنيد چرا سريال هايي كه توي ماه رمضان پخش مي شوند، اين همه طرفدار دارند؟ اصلا اين را قبول داريد كه اين جور كارهاي مناسبتي معمولا خوب از آب در مي آيند؟
همة كارها خوب نيستند، اما قبول دارم كه هر سال يكي از كارها خوب از آب در مي آيد. خوبي اين جور كارها اين است كه مردم بعد از افطار، وقت كافي دارند و سريال ها را مي بينند. تازه وقتي چهار تا سريال هر شب پخش مي شود مردم حق انتخاب پيدا مي كنند و اين جالب است. كيفيت كارها را هم انتخاب تماشاچي نشان مي دهد. آن ها بي دليل طرف يك سريال نمي روند.
فشردگي كار اذيتتان نمي كند؟
اين فشردگي براي من خيلي سخت است. بچه ها گاهي مرخصي دارند ولي من از شروع كار تا امروز اوقات فراغت نداشته ام.
اما كار ضبط سريال از اواخر خرداد شروع شده. من فكر مي كردم زمان كافي براي استراحت داشته باشيد؟
فشردگي كار به خاطر نوع كار آقاي افخمي است. ايشان سري دوزي نمي كند. اصرار بيش از حد روي يك كار حظ بصر براي بيننده مي آورد، اما خب براي بازيگر فشردگي كار دارد.
فكر مي كنيد خوب، بد، زشت، كار خوبي از آب در بيايد؟
از نظر خودم كار جذابي است. البته مجموعه بايد خوب باشد. تا الان آقاي افخمي كم نگذاشته. تا الان همه چيز خوب بوده.
امسال ظاهرا همة كارها جدي هستند. فكر نمي كنيد يك قسمت جذابيت سريال هاي سال هاي قبل به خاطر ژانر طنزشان بوده؟
در هر ژانري اگر كار كشش داشته باشد، بيننده خواهد داشت. تجربه نشان داده كه مردم برايشان خيلي فرقي نمي كند.
شما برنامة كوله پشتي را نگاه مي كنيد؟
نه! نديدم.
خيلي ها مي گويند مجري كوله پشتي در اجرايش از حركات شما توي سريال شهر قشنگ استفاده مي كند.
يعني چه؟ يعني مي گويد ديجيتالم كجا بود؟!
نه. منظورم حركات دست ها و آن تكيه كلام هاي قديمي است؟
من نديدم اما اگر درست ادا در بياورد خوب است. من معتقدم چيز جديدي در دنيا به وجود نمي آيد. فقط روايت  ها با هم فرق دارد. زندگي بيشتر تكرار است. قصه ها به اشكال مختلف وجود دارند و هر كسي كه بهتر نقشش را ايفا كند خب موفق تر است. تقليد هم اشكالي ندارد به شرط اين كه طبيعي باشد و مخاطب بپذيرد. حالا كه اين را گفتي علاقه مند شدم بروم ببينم اين آقايي كه مي گويي كي هست و چطور اجرا مي كند.

شبكه 1
ساده دلان
لنزها و آدم ها!
محمد حسين لطيفي ايام عيد با وفا تركاند
او امسال هم براي ماه رمضان، ساده دلان را مي سازد
009306.jpg
حسين محجوب نقش سيدخليل را دارد و باران كوثري نقش دينا، نوة او (عكس ها: مهدي جودي)
مريم درستاني
يك روز در منطقة باغ فيض پونك، نزديكي  هاي امام زاده حميده خاتون. داخل يك پاساژ كه هنوز در حال ساخت بود و به قول ما رو پا نبود، ميهمان سيدخليل (حسين محجوب) و نوه اش دنيا (باران كوثري) شديم، آن هم داخل يك مغازة كتابفروشي به نام كتابفروشي صحاف زاده
دو نفري در انتهاي پاساژ، در جايي سكو مانند، دارند با هم ديالوگ هايشان را تمرين مي  كنند. باران كوثري با مانتو و مقنعه اي مشكي رنگ در كنار پدربزرگ سريالي  اش نشسته است. محمدحسين لطيفي هم آن طرف تر است. انگار بعد از دوران سختي كه در هنگام ساخت سريال وفا پشت سر گذاشته، كمي شكسته تر شده است. انتهاي پاساژ، خرده روزنامه هاي پاره و قديمي روي زمين و چسبيده به شيشة مغازه ها به چشم مي خورد. اما لوكيشن اصلي، مغازه اي در انتهاي اين پاساژ است كه چراغ آن فضاي انتهايي پاساژ را روشن كرده است. اين مغازة سيدخليل است، كتابفروشي پر از كتاب هاي جورواجور مثل بحارالانوار، كليله و دمنه و... كه خيلي خوشگل و منظم كنار هم چيده شده اند. روي شيشة مغازه، اين نوشته ها به چشم مي خورد: كتابفروشي صحاف زاده، عرضة انواع كتب خطي، ديني، كلامي، علوم قرآني، علوم حديث، تاريخ اسلام و عرفاني. پايين آن هم نوشته شده: كتاب خطي و قديمي شما را خريداريم.
محل ضبط سكانس اين صحنه، داخل كتابفروشي سيدخليل است. حسين محجوب با جليقة مشكي و پيراهن آبي رنگ، پشت ميز چوبي قديمي كه روي آن دستمال بته جقه  اي قرار دارد، نشسته و دست راستش را بر روي تلفن مشكي رنگ قديمي گذاشته. حسين محجوب را با همان شكل هميشگي اما با لنزي تيره رنگ داخل چشمانش مي بينم. خودش با خنده مي گويد كه قرار است تيزي چشم او با اين لنز گرفته شود!
محجوب بعد از سريال جذاب و ديدني سربداران كه در آن نقش شيخ راجي را داشت، سال ها از تلويزيون دور بود. البته او در اين مدت در سينما حضور پررنگي داشت و در كارهاي خوبي مثل رنگ خدا، من ترانه 15 سال دارم و طبل بزرگ، زير پاي چپ بازي كرده. بازگشت به تلويزيون بعد از اين همه سال (البته اگر سريال قلب را در نظر نگيريم، چون قرار بود فيلم سينمايي شود، ولي سر از تلويزيون درآورد) احتمالا دليل دندان گيري مي خواهد مثل يك نقش جاندار درست و حسابي. خودش هم مي گويد براي اين كه از لحاظ مادي تأمين شود اين نقش را انتخاب نكرده. محمدحسين لطيفي داخل پستويي است كه در انتهاي كتابفروشي است و مانيتور داخل آن قرار دارد. منشي صحنه و صدابردار و دستيار كارگردان كنار لطيفي دور مانيتور نشسته اند. امروز قرار است در قالب ارتباط نوه و پدربزرگ، تقابل دو نسل را ببينيم، تقابلي كه باران كوثري معتقد است تاكنون در تلويزيون مشابه آن ديده نشده است، از طرف ديگر در اين سريال شاهد تقابل خير و شر هم هستيم. چون سيدجليل (كه نقش آن را محمد كاسبي بازي مي كند) و سيدخليل، فرزندان يك روضه خوان هستند؛ يكي در اوج قدرت و ثروت است و يكي زندگي ساده و بي آلايشي دارد. در اين صحنه قرار است دينا نوة سيدخليل با چادر مشكي به مغازة پدربزرگش بيايد تا او را ببيند و دربارة يكسري اتفاقات با هم صحبت كنند. فضا كوچك است، و نور پروژكتورها با زرورق هاي آبي رنگ، حال و هواي خاصي را داخل كتابفروشي ايجاد كرده اند. ابراهيم غفوري، مدير تصويربرداري ساده دلان (همان فيلم بردار بيشتر كارهاي خانوادة مخملباف) مدام در حال تقلا براي پيدا كردن كادر مناسب است. باران كوثري با چادر مشكي رنگي كه به سر دارد، بزرگ تر و با تجربه تر به نظر مي آيد. او به تازگي نقش يك دختر معتاد را در فيلمي به كارگرداني مادرش (رخشان بني اعتماد) بازي كرده و شنيده ها حاكي از اين است كه به خوبي هم از پس آن برآمده. اولين تجربة بازي در تلويزيون را دو دليل مي داند؛ اول لطيفي كه قبلا هم با او در خوابگاه دختران همكاري داشته و دوم جذابيت نقش دينا كه معتقد است در تلويزيون چنين دختري ديده نشده است. او هم مثل محجوب براي اين نقش، لنز سبز رنگي به چشم گذاشته. هنوز فيلم برداري شروع نشده و كوثري دارد حسابي در پشت صحنه شيطنت مي كند، اما وقتي صداي جدي حركت كارگردان شنيده مي شود، او از فضاي شلوغ بيرون به سكوت داخل مغازه مي آيد و پدربزرگ را مي بيند كه دارد باتلفن صحبت مي كند. بايد قبل از ورود او، سيدخليل گوشي تلفن را بگذارد و با ناراحتي استغفرالله ربي و اتوب اليه بگويد. محجوب گوشي را مي گذارد و سرش را به سمت چپ برمي  گرداند ولي مي گويد: لعنت بر دل سياه شيطون. همان لحظه دينا وارد مي شود:
دينا: سلام، به كي زنگ مي زديد؟ كارگردان مجددا كات مي دهد: دستت را از روي گوشي بردار... علامت حركت داده مي شود.
سيدخليل: تو اين جا چي كار مي كني؟... مزاحم تلفني، خونة داداشم اينا زنگ مي زدم...
اين  جا دينا بايد محكم روي پيشاني اش بكوبد و به بابابزرگ تذكر بدهد كه علم پيشرفت كرده است و ممكن است شمارة مغازة او بر روي تلفن آن ها افتاده باشد. اما او آن قدر محكم بر روي پيشاني اش مي كوبد كه صداي آن، صدابردار و كارگردان را كه گوشي بر روي گوش هايشان گذاشته اند از جا مي پراند! همه مي خندند و خود باران كوثري نيز عذرخواهي مي كند: حواسم نبود! مجددا حركت، صدا، دوربين و فيلم برداري از سر گرفته مي شود.
دينا: بابابزرگ! باز هم زنگ زد جواب نديدها، فوقش دو سه روز ديگر به جرم مزاحمت  همه اش رو براتون قطع مي كنند!
سيدخليل: بيا تو گوشي رو بردار و صحبت كن، بگو ان شاءالله كه مي آييم خونة شما، من زبونم نمي گرده.
دينا: خب بابابزرگ نگرده، اصلا گيرم تو همون شركت بتوانيد عمو جليل رو ببينيد، با كدوم عصا و يد بيضا مي خواهيد بريد ديدنش. بابا بزرگ تسبيحش را مي  گرداند و مي گويد: توي اين دوره زمونه كه ما زندگي مي كنيم عصا و يد بيضا، همان قرآن است.
دينا: بعد اون كه قراره پشت شما در بيايد كيه؟!
بابابزرگ: بگو ببينيم من قراره موسي باشم و تو فرعون؟
دينا: بابابزرگ همة ما در زندگي يا داريم كارهايي موسايي مي  كنيم يا فرعوني (كمي مكث مي كند و ادامه مي دهد) بابابزرگ من جور مي كنم كه برادرتون رو تو شركتش ببينيد، ولي به يك شرط كه تنهايي پا نشيد بريد قاتي دو سه تا گرگ.
دوباره كات داده مي شود. بعضي كلمات بد ادا شده است.
مجددا همه براي ضبط آماده مي شوند. دينا چادرش را مرتب مي كند و شروع مي كند:
دينا: موسي و هارون عرضه داشتند بارالهي، ما مي ترسيم... و خداوند فرمود: هيچ نترسيد كه من با شما و ياور شما هستم.
بابابزرگ: نوة من را سَنَنَه؟
دينا: اون شب كه بهادري و آسيه و غفور آمدند در خانة شما، يادتون هست. شما از همين آيه ها مي گفتيد؛ من خودم داشتم قبل تر از آن با قرآن خودم تو اتاق شما همين آيه ها را مي خوندم.
بابابزرگ: نگو به اين اتفاقات اعتقادداري كه من باورم نمي شه!
دينا: بابابزرگ باور نسل من به اين جور اتفاقات را بپذيريد، من فقط درگير... دوباره كات داده مي شود، اين سكانس كمي طولاني شده. اين چيزها و اين جور برنامه سازي ها بايد براي حسين محجوب آن طور كه خودش بعدا هم اشاره مي كند، عجيب باشد. او با تجربة تلويزيوني آن هم در يك سريال با زمان اندك و محدوديت هاي ديگر كمي بيگانه است. مجددا فرمان حركت داده مي شود:
دينا: بابابزرگ باور نسل من را به اين اتفاقات بفهميد، من فقط درگير يك وسوسة خوشايند فطري هستم كه شما نمي  تونيد بگيد كار شيطونه. اين وسوسه كه اگر بفهمم و سجده كنم خيلي بهتر است تا اين كه نفهمم و سجده كنم. اين فقط اتفاقي است كه براي من افتاده، دوست داريد بپذيريد، دوست نداريد نپذيريد...
اين كار همان طور كه از اسمش مشخص است دربارة سادگي موجودات ساده دل است، موجوداتي كه مي توان انتظار همه چيز را از آن ها داشت
بابابزرگ: خيلي خب حالا بگو چه كار كنم؟
دينا مي گويد: و مكروا و مكرالله، والله خيرالماكرين و از در مغازه بيرون مي آيد، چندين بار هم براي اين صحنه كات داده مي شود. خود باران كوثري هم نظراتي مي دهد. كارگردان هم او را تشويق مي كند و نظر او را مي پذيرد. عوامل همة وسايل صحنه را به گوشه اي از راهرو آوردند، حالا تنها تفاوتي كه ايجاد شده است اين است كه بر روي يك برگة سفيد رنگ نوشته شده: اين مغازه در اسرع وقت واگذار مي شود . در سكانس جديد قرار است فروشنده اي بيايد و دربارة فروش مغازه از سيد خليل سؤال كند. سيد خليل مقابل در مغازه با فروشنده تمرين مي كنند. فروشنده دربارة قيمت مغازه و ساخت آن از سيد خليل مي پرسد: آقا واقعيت دارد كه اين مغازه يكي دو ماه است كه ساخته شده، پس آن ترك گچ ديوار از بالا تا پايين چيه؟ چند بار اين صحنه تكرار مي شود تا ديالوگ ها درست ادا شود. بايد باران كوثري نيز از آن طرف پاساژ به آن ها ملحق شود و كنار بابا بزرگ بايستد. نوه جليقة پدربزرگ را مرتب مي كند و با او صحبت مي كند. در هر حال وقتي همه چيز سر جاي خود قرار مي گيرد، از ميان سياه مشق هاي منشي صحنه، سكانس 185 را پيدا مي كنم، اين سكانس نيز به ثبت مي رسد، تا يك روز كاري سخت و فشردة محمد حسين لطيفي ساعت 6:30 بعدازظهر به پايان برسد.

ديگر سريال هاي ماه رمضان
شبكه 2
كدامين گناه

009267.jpg
جمعي از علماي قم در پشت صحنة سريال كدامين گناه
كارگردان: حسين سهيلي زاده
بازيگران: جمشيد مشايخي، علي دهكردي، ليلا اوتادي، حميدرضا پگاه
خلاصه داستان: عده اي از افراد شهر كه به انجام كارهاي خلاف مشهورند به طور مشكوكي، به قتل مي رسند.
حال و هوا: اين سريال، مرموزترين سريال تلويزيون است. حضور ضرغامي و جمعي از علماي قم در پشت صحنه، قرار گرفتن برازش به عنوان مشاور مذهبي، جلوه هاي ويژه اي كه مي گويند خيلي ويژه است و حتي همين خلاصة داستان نيم بند و مشكوك، باعث شده تا شاخك هاي ما حسابي نسبت به اين سريال، حساس شود. مثل اين كه اصل قصه درباره كسي است كه بعد از عمل پيوند، صاحب چشمان برزخي مي شود كه مي تواند باطن انسان ها را ببيند. هيچ بعيد نيست اين سريال، بتركاند.
009264.jpg
شبكه 5
روز رفتن

كارگردانان: محمدرضا اعلامي و جواد افشار
بازيگران: دانيال حكيمي، حسن پورشيرازي، جواد رضويان، فقيه سلطاني
خلاصه داستان: رحيم، روحاني جواني است كه براي ثواب بردن، ماهي يك بار در گورستان شهر، مرده مي شويد. تا اين كه مي بيند يكي از مرده ها، شبيه اوست. بعد از مدتي مي فهمد، آن مرده كسي جز كريم، برادر دوقلويش نبوده است. كريم تحت نظر پليس بوده و قبل از اين كه، اطلاعاتش را بدهد مي ميرد. بنابراين پليس از رحيم مي خواهد تا كار نيمه تمام كريم را تمام كند.
حال و هوا: خلاصة داستان كه آدم را ياد مارمولك مي اندازد. بايد ديد دانيال حكيمي مي تواند مثل پرستويي از پس نقش يك روحاني بربيايد. هر چند بين كارگردان و تهيه كننده، درگيري پيش آمده و اعلامي اخراج شده است. حال بايد ديد با اين وضعيت شير تو شير، چه معجوني روي آنتن مي رود. اصلا كار به رمضان مي رسد؟ چيز دندان گيري خواهد بود؟ فقط بايد منتظر بمانيم.

محمدحسين لطيفي
همه ساده دل هستند
009360.jpg
لطيفي بر روي يكي از كارتن هاي بزرگي كه داخل راهروي پاساژ را پر كرده اند نشسته است. او معتقد است كه يكي دو سال اخير سريال هاي مناسبتي تلويزيون دچار تحولات عظيمي شدند و در نتيجه در اين گونه شرايط ما كارهاي بهتري را مي بينيم. اين كار هم مثل وفا، قسمت بود،.چون قرار بود دو تا كار سينمايي كليد بزنم. و الان بايد اولي را تمام كرده باشم و وارد فيلم سينمايي ديگر مي شدم. فكر مي كنيدچه چيزي باعث شد كه محمدحسين لطيفي كه فيلم هاي پرفروش دختر ايروني و همين طور خوابگاه دختران را داشته مجددا در يك مناسبت ديگر به تلويزيون بيايد؟ قلم آقاي طالب زاده زيبا بود و قصه هم جسورانه، بنابراين بدم نيامد آن را كار كنم. او ادامه مي دهد. اين كار همان طور كه از اسمش مشخص است دربارة سادگي موجودات ساده دل است، موجوداتي كه مي توان انتظار همه چيز را از آن ها داشت. ممكن است آن آدم ساده دل، معني كوچكي از معجزه باشد. اما در كل، قصة يك ساده دل است. البته به زعم من همة انسان ها ساده دل هستند. مي گويم قرار است سيدحسين، نمادي از اين گونه انسان هاي ساده دل باشد. لطيفي مي گويد: نه به نظر من همة انسان ها ساده دل هستند، هر چند كه پيچيده باشند. اما بعضا سعي مي كنيم اين ساده دلي را با يكسري از چيزها بپوشانيم، اما كنه فطرت انسان ها به سمت خير و صلاح است، اما بعضي وقت ها شر هم داريم.
البته با اين كه لطيفي اين ديدگاه را دارد، ولي همة شخصيت هاي اين سريال اين ويژگي ساده دلي را ندارند. اصل و قصه چيز ديگري است. اصل قصه، قصة سيدخليل است كه نوه اي دارد و برادري به نام جليل، خليل در قصه آدمي است كه تا حدودي مستجاب الدعوه هم بوده است، با همة سادگي اش و با همة عشق و رابطة خالصانه اش با خدا، كه همة اين ها را از طريق سجاده نشيني هايش به دست آورده است.
حالا كه اصل ماجرا بر سر سيدخليل است در داستان چه اتفاقي براي او مي افتد؟
اتفاق اين است كه اين آدم، قرآن را از پاي سجاده بيرون مي آورد و در زندگي اش جاري مي كند. تمام قصة ما جاري شدن قرآن در زندگي اين آدم است. در ادامه هم خودش داراي تحولات و كراماتي مي شود كه در نهايت نتيجة قصه را بايد ديد. لطيفي ادامه مي  دهد: نكتة ديگر اين كه اين قصه فقط براي ماه مبارك رمضان مناسبت دارد. برخلاف داستان هاي ديگري كه ما آن ها را مناسبتي مي كنيم اين قصه خودش مناسبتي است.
او مي گويد اگر خدا كمكشان كند تصويربرداري شان زود تمام مي شود تا بتواند روي ميز تدوين سريالش را بسازد. او قرار است بعد از اين  كار توفيق اجباري كه يك طنز ماورايي است و يك كار جنگي به نام روز سوم را بسازد.

حسين محجوب
سيدخليل خودم هستم
009396.jpg
در انتهاي پاساژ، حسين محجوب و باران كوثري روي صندلي نشسته اند. باران قرار است آن شب به سوئد برود و چند شبي آن جا باشد. محجوب هم مي گويدكه آن كوچولو درباره نقشش را بگذاريم براي بعد، اما به برنامه سازي در اين ماه، و زمان محدودشان اشاره مي كند، كه براي او ناخوشايند است. اما يكسري ويژگي خاص اين قصه براي حسين محجوب اين است كه او مي گويد: نوع نگاه اين قصه، ويژگي خوبي دارد كه اي كاش كه زمان بيشتري داشت تا مي توانستيم بيشتر به آن بپردازيم. در نتيجه به خاطر اين شرايط من فكر مي كنم بخشي از آن تحقق پيدا مي كند، بخشي ديگر نه. او اشاره مي كند كه 20 خرداد، سناريو به او داده شده و 25 خرداد جلو دوربين رفته و حتي نتوانسته تمام سناريو را بخواند. حسين محجوب اشاره مي كند كه انتظارش بعد از مدت ها حضور در تلويزيون از خودش بيشتر از اين است. اما متأسفانه زمان كم است: اگر اين زمان بيشتر بود، مي توانستم كار بهتري ارائه بدهم. باران كوثري كه حالا آمادة رفتن شده است مي گويد: اما با اين كه زمان محدود است، اما ايشان كم مايه نمي گذارد، حتي شده صبح زود قبل از همه تمرين مي كنند. فكر كنم فشار خستگي برايشان بيشتر از بقيه است. حسين محجوب دربارةنزديكي اش به نقش سيد خليل مي گويد: اين نقش اساسا خودم هستم و خيلي به من نزديك است. اصلا نياز نبود من تلاش كنم، من فقط فرصت بيشتري نياز داشتم تا ابعاد بيشتري از اين آدم را بشناسم. او ناراحت است كه چرا هميشه برنامه سازي تلويزيون براي اين ماه با اين شرايط روبه رو مي شود.

باران كوثري
نمي تونم بگم!
009324.jpg
از نظر كوثري متن اين كار حتي از متن فيلم هاي سينمايي كه تاكنون به او داده شده بهتراست. او معتقد است ما هميشه كاراكترها را فرا واقعي و آسماني مي بينيم. اما در اين كار، دينا قابل لمس و واقعي است. از او دربارة پستي و بلندي اين نقش مي پرسم: دينا در طول قصه، دچار يك بحران مي شود و آن هم دين است كه از يك جايي به بعد دچار فراموشي مي شود. علت فراموشي چيست؟ باران كوثري با خنده مي گويد: اِ ، نمي تونم بگم... و به نكتة ديگر اشاره مي كند كه در اين سريال به خاطر صميميت پشت صحنة عوامل، مسلما ارتباط نوه و پدربزرگ، ارتباط متفاوتي از آب در خواهد آمد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
بنيامين در ميان موزردها
مدل موي شوكت
از سينما خبري نيست
رويدادهفته
تلويزيون
نبرد در شب هاي رمضان
با پيژامه در خانه متروك
اين همان دختر شيطان است
اين كار، پر بيننده ترين مي شود
قرار نيست، هميشه در طنز بمانم
لنزها و آدم ها!
ديگر سريال هاي ماه رمضان
همه ساده دل هستند
سيدخليل خودم هستم
نمي تونم بگم!
ورزشي
كريمي رفته بوق بزنه؟!
توطئه در سايپا
روزگار تلخ فري!
فعلا دنبال مدال نيستم!
رويدادهفته
شانزده گربه روي شيرواني داغ
آقاي گل دائمي!
آندره، ديگر تمام شد!
آغاسي آزاد شد
او الگوي همه ما بود
اجتماعي
از سختي و گرفتاري غمگين نشو طلا با آتش ناب مي شود
زندگي
منواكسيد برو بالا!
ايستگاه ثبت عاشقي
دوپينگ با كنسرو!
رويدادهفته
دانش
صاعقه سمندآسمان ايران
پرندگان آهنين آسمان ايران
نمي شود نداريم!
از آسمان مقدس ايران تا دخمه هاي ابوغريب
موسيقي
و كشتي به راهش ادامه مي دهد
گزيده اي از جوايز سينمايي بابك بيات
بابك بيات در زمان جاري است
روزها
قتل عام آوارگان فلسطيني در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا ۲۵ شهريور، 16 سپتامبر 1982
در ستايش جزئيات
رازهاي مردي كه نبود
شرلوك هولمز، خود منم!
هلمس، داروغه اصفهان
كوتاه
رويدادها
هنر روز
چه بالا، چه بلند پرواز مي كني
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  موسيقي  |
|  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |