- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۴ - شنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 9, 2006
docharkhe
ترانه هاي انتظار
و خداوند جدا كرده زمين را از ماه
008826.jpg
نيمة شعبان كه نزديك مي شود، دانشگاه ها پر مي شوند از آگهي هاي ريز و درشت شب شعر. ميلاد امام عصر(عج) و شعر انتظار، يكي از بهانه هاي اصلي شب شعرهاي دانشجويي است. يكي از آن وقت هايي كه همة بچه هاي دانشجو سعي مي كنند شعر بگويند و خوب هم شعر بگويند. اين، چند شعر، محصول همين شب شعرهاي انتظار است.
سلام بر تو بهارم
سلام زخمي عاشق، غمين و باراني
سلام بر تو بهار لطيف روحاني
دلش عجيب براي بهار تنگ است اين
شكسته بال ترين مرغ عشق زنداني
پرنده ام كه به جز بال و پر ندارم هيچ
تمام هستي ام اي صبح بر تو ارزاني
من و نمورترين كنج و خون ترين آواز
تو از بزرگي اندوه من چه مي داني؟
به سمت قلة پر هيبت تو در راه ام
تمام توشة من كوله بار حيراني
كدام شاخه از اين لطف لطمه خواهد خورد
اگر تو سيبِ قضا را كمي بچرخاني؟
به يمن خندة تو در كوير مي رويد
هزار خرمن از آلاله هاي نَعماني
هماره عابر پس كوچه هاي افكارم
بيا به خانة چشم تَرَم به مهماني
تو صبحِ معجزه اي، فجر نور در پي تو است
ببين مرا و شبم را، سياه و ظلماني
به ساقه هاي شكيب جويده ام بنگر
در اين هجوم ملخ هاي نابساماني
غريبي و عطش و شوق و مهرباني را
چرا زِ چشم منِ ساده دل نمي خواني
به اين عطش قسمت مي دهم، به اين گريه
به داد من برس اي نوبهار باراني
سلام زخمي عاشق سلامتي بخش است
سلام بر تو بهار لطيف باراني
ياسر مالي
كجاست وارث آدم؟
بيا و پيكرة چوبي مرا بتراش
و مثل عشق، مرا خط خطي كن و بخراش
ميان اين همه ديوار، چشم گم شده است
اگرچه كور، ولي باز هم تو پنجره باش
لجن لجن به پليدي رسيده اند اين قوم
كجاست وارث آدم، ميان اين همه لاش؟!
دوباره عاد و ثمود و... خدا به خير كند!
دوباره جنگل و غار و هياهوي خفاش
شب است و رعشة طوفان و سوسوي فانوس
كليم! معجزه كن، روي شب ستاره بپاش
در اين ميان كه خود عشق هم نمي داند
كه از كدام تبار است، از كدام قماش،
به عشقِ اين كه به آتش رسد ادامة من
بيا و پيكرة چوبي مرا بتراش
كبري موسوي قهفرخي
نامه اي براي دوست
با نام نور و رايحه، يا حضرت بهار
فرزند صبح، صادره از عشق بي شمار
اما غرض، نه اين كه شكايت كنيم، نه
جمعي علاقه مند بهاريم و بي قرار
عاشق، اسير، مَخلصِ گفتار، در به در
آقا! چه سخت مي گذرد چرخ روزگار!
اين چندمين روايت بغض است؟... بگذريم
باران عشق! يك نمه، اما فقط ببار
ما كور، كر، لياقت ما را به رخ نكش
از رويتان نه ما، كه جهان شرم و خاكسار
خوب است خوبِ من كه كمي مهربان شويد
با شب نشستگان پريشان در حصار
از شش جهت به پنجره بن بست مي وزد
ما پيله هاي حبس، شماايد آشكار
خورشيد حاضر است، ولي جرأت نگاه
نشكفته، بس كه بست نشستيم در غبار
از ما به تك سوار، بگوييد: اين طرف
افتاده ديگر از نفس انسانِ بي مدار
دنيا به سمت بمب تهي ها رها شده
فردا زمانِ هيچ و... يك، دو، سه، انفجار
ما بد، شما كه آخرِ روديد بشكنيد
اين سد پلك هاي شبِ خالي از سوار
ديگر سكوت و آن كه شما حكم مي كنيد
يك قطرة حقير، از اين نسل بي قرار
غلامرضا سليماني
ماه و پلنگ
نيستي كم، نه از آيينه، نه حتي از ماه
كه ز ديدار تو ديوانه ترم تا از ماه
من محال است به ديدار تو قانع باشم
چه پلنگي شده راضي به تماشا از ماه؟
به تمناي تو دريا شده ام، گرچه يكي است
سهم يك كاسة آب و دل دريا از ماه
دور ماندم ز تو و از كه شكايت بكنم؟
كه خداوند جدا كرده زمين را از ماه
دور ماندم ز تو و منتظرم تا شايد
پر شود بار دگر سينة شب ها از ماه
ابوالفضل نظري
حضرت آفتاب
اي حضرت هميشگي ذات آفتاب
پس كي طلوع مي كند آيات آفتاب؟
تا كي حضور روشن خورشيد پشت ابر!
تا كي حضور مِه شدة مات آفتاب!
دستانم التماس نفس هاي سوخته است
قد مي كشند سمت مناجات آفتاب
بر من ببخش يك نفس از بيكراني ات
يك ذره از تمامي ذرات آفتاب
يا اين كه شعله شعله به آتش بكش مرا
يا لحظه اي بخواه به ميقات آفتاب
اي صبح، از تسلسل شب ها عبور كن
بي طاقت ام براي ملاقات آفتاب
سيد علي عطايي
منجي درخت 
اي ناگهان تر از همة اتفاق ها
پايان خوب قصة تلخ فراق ها
يك جا به شوق آمدنت باز مي شود
درهاي نيمه باز تمام اتاق ها
يك لحظه بي حمايت تو، اي ستون عشق
سر باز مي كنند ترك هاي تاق ها
بي دستگيري ات به كجا راه مي برم
در اين مسير پر شده از باتلاق ها؟
بازآ بهار من، كه به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگِ درختان، اجاق ها
اي وارث شكوه اساطير! جلوه كن
تا كم شود ابهت پرطمطراق ها
مهدي عابدي
با اين زبان لال
با اين كه سخت مي شود از نامتان نوشت
با چند واژه از همة كهكشان نوشت
تو آسماني  تريني و نه، غيرممكن است
اي مرد، در حضور تو از اين و آن نوشت
اين شعر در برابر تو كم مي آورد
با اين زبانِ لال مگر مي توان نوشت؟
آخر چگونه از تو بگويم، نمي شود
يك ذره بود و از همة بيكران نوشت
حتي كليشه اي است كه مانند ديگران
از گريه هاي روشنت اي مهربان نوشت
با لكنت هميشگي ام داد مي زنم
با اين زبان لال مگر مي توان نوشت
مريم سقلاطوني

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
نسرين و بهارهيولا
جورج بوش ترور شد!
مردي كه زود رفت
رويدادهفته
ورزشي
گتوزو بيجا كرد...
نيمكت جادويي
روزهاي خوش حاج محمود
فقط مي دانم مسابقات آبان ماه است!
رويدادهفته
ژني به نام فوتبال
گيرم پدر تو بود گلزن!
اين اسم هاي بزرگ و بي خاصيت
كسي نمي تواند جلوي من را بگيرد حتي بابام!
ظهور يك جوجه عقاب
آفتاب در آسمان ميلان
تاريخچه
ترين ها
بوداي كوچك
اجتماعي
تيزي زبانت را به سوي آن كه به تو حرف زدن آموخته، نشانه نرو
زندگي
توريست ها در خانه
نرگس در خدمت پزشكان
رويدادهفته
فقط رياضي محض!
سينما
افسانه هاي پاييزي
كازينو رويال
كوكب سياه
بابل
ماري آنتوانت
پرچم هاي پدران ما
چشمه
راكي بالبوا
همه مردان شاه
مرحوم شده
آلماني خوب
دانش
ابرقدرت هاي حيواني
روزها
روز ما را به فردايش گره بزن
اينك آخرالزمان
آغازي بر يك پايان
رويدادها
هنر روز
پنجره هاي آبي كوه هاي سبز
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |