- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۴ - شنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 9, 2006
docharkhe
آخرين ميخ را كدام هواپيما بر تابوت توپولوف 154 خواهد زد؟
توپولوف؛آري يا نه؟
ناوگان هوايي ما 25 تا از اين هواپيماها دارد كه اسم شان هست توپولوف۱۵۴. پرنده اي با 3 موتور و ظرفيت 164 مسافر
008649.jpg
اسماعيل رمضاني
روز اول شهريور امسال، ساعت 15:39 به وقت مسكو توپولوف 154 متعلق به خطوط هوايي پولكوفسك پس از دادن علامت خطر از صفحة رادار خارج، و اندكي بعد در 45 كيلومتري شمال دونتسك منهدم شد و تمام 171 سرنشين آن جان باختند. هنوز مركب پيام تسليت رئيس جمهور ايران به ولاديمير پوتين خشك نشده بود كه ده روز بعد توپولوف 154 متعلق به شركت ايران ايرتور در فرودگاه مشهد دچار سانحه شد و 29 قرباني گرفت. هنوز معلوم نيست آخرين ميخ را كدامين هواپيما بر تابوت توپولوف 154 مي زند، اما واضح و مبرهن آن است كه از اين دست هواپيماها هنوز بيست و چهار پنج تايي توي دست و بال ما باقي مانده است.
رولز رويس به علاوه توپولوف
اسفندماه 81، سقوط هواپيماي توپولوف 154 در خرم آباد، 200صخره نورد را براي پيدا كردن اجساد 119 قرباني اين حادثه، به كوه هاي اطراف خرم آباد فرستاد. درست از همان موقع بود كه انتقادات مختلف به حضور هواپيماهاي توپولوف روسي در ناوگان هوايي ايران آغاز شد و به جايي رسيد كه احمد خرم، وزير وقت راه و ترابري مجبور شد به مجلس جواب پس بدهد و همين او را در مسير استيضاح قرار داد. اما چاره چيست؟ بعضي ها مي گويند جمع آوري هواپيماهاي توپولوف به نفع اقتصاد كشور نيست. چرا كه هم موجب گران تر شدن بليت هواپيماها مي شود و هم شهروندان را براي گرفتن بليت، بيشتر معطل مي كند. علاوه بر اين، كشور ما به دليل تحريمات مختلف از نظر ناوگان هوايي به حدي نرسيده كه بتواند هواپيماهاي فرسوده را از رده خارج كند. مدافعان ادامة حضور توپولوف در آسمان ايران معتقدند كه در حال حاضر، هواپيماهاي توپولوف براي پرواز مناسب هستند و هيچ گونه ايرادي براي پرواز ندارد. اما از سوي ديگر، بلاهايي كه تا به حال بر سر توپولوف روسي در ايران افتاده، خيلي ها را در مقابل اين جبهه قرار داده است. با اين حال آن ها هم نمي دانند اگر 25هواپيماي توپولوف 154 از جمع 120 هواپيماي موجود در ناوگان هوايي ايران خارج شود، چه جايگزين مناسب تري براي آن ها مي توان يافت. شايد همين موضوع باعث شده كه شركت  هاي ايراني به فكر خريد انواع جديدتر و پيشرفته تري از توپولوف هاي روسي بيفتند. فعلا شركت ايران ايرتور كه در هر دو سانحة هوايي مشهد و خرم آباد يك پاي قضيه بوده، در اواخر سال گذشته براي خريد پنج فروند توپولوف 154 پيشقدم شده است. البته با اين شرط كه بتوانند موتورهاي رولزرويس را جايگزين موتورهاي روسي توپولوف كنند! حادثة مشهد شايد شركت هاي ديگر را هم به صرافت بيندازد.

ترك ها رودرروي روس ها
مشكل توپولوف هاي 154، يكي دو تا نيست. درست چند روز بعد از سقوط توپولوف شركت روسي و سه چهار روز قبل از حادثة فرودگاه مشهد، خبر رسيد كه مديريت سازمان هواپيمايي تركيه اعلام كرده هواپيماهاي مسافربري ايران از نوع توپولوف 154 روسي استاندارد لازم را ندارد و از اين پس اجازة ورود به حريم هوايي تركيه را نخواهند داشت. اين خبر، بلافاصله از سوي سازمان هواپيمايي كشوري رد شد. نورالله رضايي نياركي كه يكي دو هفتة گذشته براي افتتاح دومين رادار تقرب كشور به اصفهان رفته بود، اين موضوع را رد و اعلام كرد اطلاعية رسمي تركيه در اين باره به دست آن ها نرسيده است. با اين حال اگر چنين اتفاقي بيفتد، طرف تركيه اي بايد تبعات آن را پذيرفته و به شركت روسي توليدكنندة هواپيماهاي توپولوف جواب پس بدهد. چرا كه اين شركت، يك شركت جهاني با استانداردهاي لازم براي توليد هواپيماهاي مسافربري از جمله توپولوف 154 است.
008646.jpg
حادثه خبر نمي كند
مي گويند حادثه خبر نمي  كند و ممكن است هر لحظه اتفاق ناخوشايندي بيفتد. ما هم ديگر عادت كرده  ايم؛ حتي اگر دو روز بعد از كشته شدن 29 نفر در فرودگاه مشهد، 29 مسافر ديگر در شرق استان اصفهان جان خود را از دست بدهند. اين بار هواپيماي آن ها با كاميون برخورد كرده بود!

گفته  ها و ناگفته هايي از حادثه مشهد
ساعت شوم
سعيد دميرچي
ساعت 13:42 جمعه 11 شهريور ماه امسال، مانند ساعت 13:42 سه شنبه 15 آذرماه 1384، ساعت تلخي براي ما ايراني ها بود؛ باز هم يك پرندة آهني ديگر نتوانست روي باند سرد و سياه فرودگاه بنشيند. حالا از حادثة فرودگاه مشهد حدود يك هفته اي مي گذرد. مطمئنا شما هم در جريان بسياري از جزئيات اين حادثه قرار داريد ولي اين جا نكته هايي هست كه شايد در لابه لاي روزنامه ها و رسانه ها به گوشتان نخورده باشد.

حادثه هنگام فرود هواپيما و پس از تماس چرخ هاي عقب آن با باند رخ داد. هواپيما در اين زمان تعادل خود را از دست داد و پس از سرخوردن بر روي زمين و طي مسافتي در حدود صد متر متوقف شد.
هنوز علت وقوع حادثه مشخص نشده است. اما چند عامل براي خارج شدن هواپيما از باند وجود دارد. اين عوامل عبارت اند از:
۱ ـ تركيدن يكي از لاستيك هاي هواپيما
۲ ـ شكسته شدن ميلة متصل كنندة چرخ ها به بدنه هواپيما
۳ ـ خطاي انساني
۴ ـ عوامل فرودگاهي
تا زماني كه تيم كارشناسي، نظر قطعي خود را راجع به اين حادثه اعلام نكند، هيچ كس نمي تواند اظهارنظري دربارة علت حادثه داشته باشد.
پس از اين كه هواپيما دچار سانحه شد، نيروهاي ايمني زميني فرودگاه به همراه آتش نشاني نيروي هوايي ارتش و آتش نشاني شهر مشهد به كمك سرنشينان هواپيما شتافتند.
هنوز هيچ مرجعي زمان دقيق رسيدن ماشين هاي آتش نشاني به هواپيما را اعلام نكرده است، اما مي شود تخمين زد كه اين مدت در حدود 2 دقيقه است. چون حداقل زماني كه يك هواپيماي توپولوف به طور كامل در آتش مي سوزد، 3 دقيقه است.
كتگوري (Category/ طبقه بندي) ايمني زميني فرودگاه مشهد، هفت است. يعني يك ماشين كف ساز به همراه دو ماشين آب رساني در فرودگاه در وضعيت آماده باش قرار دارد. البته رتبه اي كه هواپيماي توپولوف نياز دارد، شش است. بنابراين نيروي ايمني زميني فرودگاه مشهد توانسته در كمترين زمان، بهترين بازده را داشته باشد.
نكته اي كه در مورد سانحة هواپيما وجود دارد، اين است كه معمولا پس از اين كه هواپيماهاي توپولوف از باند خارج مي شوند و بر روي زمين سرمي خورند، آتش نمي گيرند. اما اين هواپيماي توپولوف پس از خارج شدن از باند، آتش گرفته است. اين آتش سوزي مي تواند به دلايل مختلفي رخ داده باشد. يكي از دلايلي كه به واقعيت نزديك تر است، اين است كه در فرودگاه ها تا فاصلة 150 متري از مركز باند نبايد هيچ مانعي وجود داشته. اگر هم وسيله اي مي خواهند قرار دهند، بايد آن وسيله در اثر ضربه اي كه هواپيما به آن مي زند، بشكند. اما در فاصلة 100 متري از مركز باند فرودگاه مشهد، چند بلوك سيماني قرار گرفته بود كه چرخ جلوي هواپيما با آن  ها برخورد كرده و باعث شده هواپيما به دور خودش بچرخد. در اثر اين ضربه، سيستم هاي الكترونيكي هواپيما دچار مشكل شدند و جرقه هايي كه در سيستم الكترونيكي به وجود آمدند، عامل آتش سوزي هواپيما بوده اند.
البته اين تنها يك فرضيه است و باز هم تا زماني كه گروه كارشناسي، نظر خود را اعلام نكند، هيچ كس نمي تواند اظهارنظر قطعي كند.
خلبان ها مانند ناخداي كشتي ها آخرين افرادي هستند كه هواپيماي خود را ترك مي كنند. آن ها تا زماني كه مسافران داخل هواپيما هستند، در هواپيما مي مانند. پس از وقوع سانحه، برخي از حادثه ديدگان عنوان مي كردند كه خلبان زودتر از همة سرنشينان، از شيشة جلوي هواپيما خارج شده است.
هواپيماي توپولوف 154 ايران ايرتور، قبل از فرود در باند فرودگاه مشهد، وضعيت اضطراري اعلام نكرده است. اين به اين معناست كه هواپيما تا هنگام فرود در وضعيت عادي بوده است.

ماجرا چگونه رخ داد؟
نمي شود گفت حتما چنين بوده است ولاغير. اين حدس و احتمال ماست. با توجه به جزئيات حادثه و گفت و گو با كارشناسان پروازي كه اطلاعات مناسبي از اين حادثه داشته اند، ما حدس مي زنيم ماجرا اين گونه رخ داده باشد.
008709.jpg
هواپيما در حال فرود بود كه چرخ سمت چپ آن دچار نقص فني مي شود. همين اتفاق، هواپيما را سينه خيز از باند خارج مي كند
008712.jpg
در فاصلة صد متري باند، يك بلوكي به ارتفاع يك و پهناي نيم متر وجود داشته كه قسمت جلوي هواپيما با آن برخورد مي كند. اين برخورد، ضربة شديدي به هواپيما وارد كرده و آن را به سمت ديگري منحرف مي كند
008715.jpg
بر اثر ضربات وارده، بخش هايي از بدنه ترك برداشته بخش مياني مابين بال و كابين آتش مي گيرد. اكثر جان باختگان كساني هستند كه در اين ناحيه نشسته بودند. اغلب نجات يافتگان هم از درهاي اضطراري عقب و جلوي هواپيما خارج شده اند

من توپولوف 154 هستم
هواپيماي توپولوف 154 سه موتور توربو فن دارد كه در مجموع، 20هزار اسب بخار نيرو توليد مي كنند.
اين هواپيما ظرفيت 164 مسافر را دارد و حداكثر وزن آن در هنگام پرواز، 100 هزار كيلوگرم است. حداكثر وزني هم كه اين هواپيما در هنگام نشستن مي تواند تحمل كند، 80 هزار كيلوگرم است. (20هزار كيلوگرم بر اثر مصرف سوخت هواپيما كم مي شود.)
سرعت مطلوب اين هواپيما 513 نات (950كيلومتر بر ساعت) است.
ابعاد هواپيماي توپولوف 154 به شرح زير است:
طول بال ها 55/37 متر (فاصله از نوك بال سمت راست تا نوك بال سمت چپ)
طول هواپيما 48 متر
ارتفاع 40/11 متر
قطر بدنه 80/3 متر
اين هواپيما داراي چهار در ورودي و خروجي و شش در خروج اضطراري در دو طرف بدنة هواپيما است.

بيست سال و سه سقوط
هواپيماهاي توپولوف، در مقايسه با هواپيماهاي ديگر بيشترين سقوط را در كشورمان داشته اند. از سال 1365 تا 1385 سه توپولوف سقوط كرده اند. اولين سقوط توپولوف، مربوط به 19 /11 /1371 است. اين توپولوف كه از نوع تي. دي.تانگو.دلتا بود، با 132 مسافر عازم مشهد بود كه در كيلومتر 8 جادة قديم كرج در محدودة دپوي ارتش با سوخوي 24 ارتش برخورد كرد. در اين حادثه هر 132 مسافر هواپيماي توپولوف به همراه خلبان و كمك خلبان هواپيماي نظامي در آتش سوختند. دومين حادثه در 23/11/1381 در خرم آباد رخ داد. در اين روز، توپولوف 154 كه از تهران عازم خرم آباد بود، با رشته كوه هاي زاگرس برخورد كرد و تمامي 119 سرنشين آن كشته شدند.
سومين حادثه در 10/6/1385 در محدودة باند فرودگاه مشهد رخ داد كه در آن، 29 نفر از 148 سرنشين توپولوف 154 در آتش سوختند. نكتة جالبي كه در اين سه سانحه به چشم مي  خورد، شروع شدن شمارة پرواز با عدد 9 است. شمارة پرواز سانحة اول 966، شمارة پرواز دوم 962 و سانحة آخر 945 است!
اما نكتة مهمي كه دربارة سقوط هواپيماي توپولوف وجود دارد، اين است كه اين هواپيما در دو سانحة اول، نقص فني نداشته و هواپيما به دليل خطاي انساني سقوط كرده است. (البته قديمي بودن سيستم راداري توپولوف 154 هم در سانحة دوم به انجام خطاي انساني كمك كرده است. ) حال بايد منتظر ماند و ديد كه آيا علت سانحة سوم، نقص فني اعلام مي شود يا باز هم خطاي انساني علت سانحه بوده است.

تو رو كجا ثبت نام كنم؟
كم كم مدرسه ها باز مي شوند و مصائب شروع. اما مصيبت اعظم، شهريه اي است كه پدر و مادرها بايد براي تحصيل فرزند دلبندشان توي مدارس غيرانتفاعي بپردازند
008625.jpg
008703.jpg
هزينه ثبت نام در دوره پيش دانشگاهي گاهي تا 1 ميليون تومان هم مي رسد يعني حدود شهريه دو ترم يك رشته فني در دانشگاه آزاد
ايمان جليلي
اسم آقا مجيد را امسال كجا بنويسيم؟ اين هم براي خودش دغدغه اي است. البته دغدغه  براي آن هايي كه عهد و عيالي به هم زده اند و ماشاءالله هزار ماشاء الله دو سه تا بچة مدرسه رو دارند. براي اين آدم ها، اين روزها روزهاي چندان خوشايندي نيست. چون كم كم مدرسه ها باز مي شوند و مصائب شروع. از خريد رخت و لباس مدرسه بگير تا كيف و دفتر و دستك. اما مصيبت اعظم، شهريه اي است كه پدر و مادرها بايد براي تحصيل آقازاده توي مدارس غيرانتفاعي بپردازند. آخر خيلي ها كيفيت مدارس دولتي را قبول ندارند و اميدوارند پسر يا دخترشان بتواند با تحصيل در يك مدرسه غيرانتفاعي فيل هوا كردن را بهتر ياد بگيرد. البته نبايد فراموش كنيم كه ظرفيت مدارس دولتي هم محدود است و خب به همين دليل، سعادت تحصيل مجاني نصيب هر كسي نمي شود! اگر بخواهيم از آن طرف نگاه كنيم، مدارس غير انتفاعي هم براي خودشان خرج و مخارج دارند. پول اجاره، خريد نيمكت و فلان و فلان و فلان. همة اين شرايط باعث مي شود كه همزمان با فصل بازگشايي مدارس، سر و صداي دور و بر مدارس غيرانتفاعي به اوج برسد. در واقع، اواخر تابستان، داغ دل خيلي ها تازه مي شود.
مدرسة غيرانتفاعي، اسمش رويش است. يعني جايي كه بدون دخالت دولت يا يك ادارة وابسته به آن اداره مي شود. و اين بار به اين معنا است كه اداره كنندگان آن بايد خودشان يك جوري هزينه ها و خرج و مخارج را با ميزان درآمد، همسان كنند. اگر تا اين جاي مطلب را بپذيريم، به ناچار اين را هم بايد بپذيريم كه اين نوع مدارس بايد براي ادامة حياتشان از دانش آموزان شهريه بگيرند. و اين درست همان گير اصلي داستان غيرانتفاعي ها است. شهريه همان مصيبت اعظمي است كه باعث مي شود هر سال همين موقع ها، اين همه جار و جنجال راه بيفتد كه آقا با پولي كه اين ها از ما مي گيرند مي شود يك خانه رهن كرد. يا شهرية مدرسة امسالِ اين بچه از شهرية دانشگاه آن يكي بيشتر است. حتما تا حالا توي بحث هاي خانوادگي، اين جملات را زياد شنيده ايد. اما آيا واقعا شهرية مدارس غيرانتفاعي، از روي حساب و كتاب خاصي تعيين مي شود؟ اصلا شهريه، قانوني چيزي دارد؟ شهرية هر مدرسه غيرانتفاعي، بر اساس هزينه اي كه مؤسس هر سال، به ادارة آموزش و پرورش منطقه اعلام مي كند، تعيين مي شود. بنابراين قطعا يك سيستم قانونمند پشت سر اين مسأله وجود دارد. رفيعي، مدير مشاركت هاي مردمي وزارت آموزش و پرورش است.
او در واقع مسؤول نظارت بر تمامي فعاليت هاي مردمي در حوزة آموزش و پرورش است و بنابراين شايد بهترين شخص براي بررسي مشكلات مدارس غيرانتفاعي است و تأكيد مي كند كه شهرية هيچ مدرسه اي بدون تأييد ادارة آموزش و پرورش منطقه، تعيين نمي شود و مدارس موظف اند ليست هزينه هاي ساليانة خودشان را به اضافة جزئيات فعاليت هاي فوق برنامة مدرسه، كه توسط منطقه مهر شده باشد، روي بورد و جلوي ديد همة متقاضيان ثبت نام قرار دهند.
به اين ترتيب مي شود پيش بيني كرد كه شهرية مدارس، با توجه به بالا رفتن سال به سال تورم، چند درصدي رشد داشته باشد. بدون شك اين ميزان رشد در بين مدارسي كه شمال شهر فعاليت مي كنند بيشتر از مدارس جنوب شهر خواهد بود، خصوصا در بين مدارسي كه استيجاري هم باشند.
محمد يزدان پناه، مدير يك مجتمع غيرانتفاعي است. او يك توجيه جديد براي اضافه شدن شهرية ساليانه دارد و آن درجه بندي مدارس غيرانتفاعي است. امسال بعضي مدارس، شهريه را بالا برده اند. اين مقدار در بين مدارس درجه يك بالاتر از مدارس درجه دو و سه است.
اين در حالي است كه مديريت مشاركت هاي مردمي وزارت آموزش و پرورش، شهريه را به درجة كيفيت مدارس مربوط نمي داند: درجه بندي بخشي از مدارس غيرانتفاعي الان در دست بررسي است و مراحل پاياني خود را مي گذراند. يك تعدادي از اين مدارس هم، سال گذشته درجه بندي شدند، اما اين هيچ تأثيري در شهريه ندارد. درجه بندي مدارس، در واقع يك جور استانداردسازي است. كاري است كه مدارس را مي برد به سمت تطبيق با معيارهاي علمي، پرورشي، اداري و مالي.

فوق برنامه، كيلويي چند؟
معلوم نيست اين فوق برنامه، ديگر چه صيغه اي است كه غيرانتفاعي ها به بهانة آن يك پول اضافه مي گيرند؟ ساعات درسي مصوب وزارت آموزش و پرورش، در هفته 32 ساعت است. ما در مدرسه مان اين را تا 48 ساعت بالا برده ايم. از اين 16 ساعت اضافي، 8 ساعت روي همان شهرية اوليه اي كه مي گيريم حساب مي شود و بابت 8 ساعت ديگر به عنوان فوق برنامه شهريه دريافت مي كنيم. آقاي مدير مي گويد تا حالا كسي به خاطر پول فوق برنامه، معترض نشده، چون خانواده ها به كيفيت تحصيل بچه شان اهميت مي دهند. مشكل اصلي اين جا است كه بسياري از مدارس، اصلا اعلام نمي كنند كه اين فوق برنامه شامل چه چيزهايي است. بعضي ها البته اعلام مي كنند ولي در طول سال به هر نحوي كه شده از زير اجراي آن در مي روند.
در مورد فعاليت هاي فوق برنامه يك نكتة مهم وجود دارد. نكته اي كه رفيعي به آن اشاره مي كند، فوق برنامه يك فعاليت اختياري است. هيچ اجباري براي حضور دانش آموزش در اين برنامه ها وجود ندارد. ضمن اين كه تمام فعاليت هاي فوق برنامة مدارس بايد به تصويب انجمن اوليا و مربيان درآمده و سپس ادارة آموزش و پرورش منطقه آن را تأييد كرده باشد. مدارس همچنين موظف اند ريزبرنامه هاي خود را با مقدار پولي كه بابت آن هزينه مي كنند در اختيار اوليا قرار دهند.
در غير اين صورت، گرفتن هرگونه وجهي از سوي مدارس، تخلف به حساب مي آيد: ما آمادگي برخورد با هر تخلفي را داريم، ولي متأسفانه در بعضي موارد، خود اوليا همكاري نمي كنند. يعني در جمع هاي خانوادگي از تخلفات مدارس زياد حرف زده مي شود. ولي كسي در اين زمينه پيگير نمي شود و به اداره مراجعه نمي كند. و اما بشنويد از ساعات مصوب آموزش در مدارس غيرانتفاعي: ساعات درسي مدارس غيرانتفاعي بر اساس دو فاكتور آموزش و پرورش تعيين مي شود و هيچ تفاوتي با مدارس دولتي ندارد.

كي چقدر مي گيرد؟
پول هايي كه غيرانتفاعي ها بابت شهريه مي گيرند، گاهي چشمان آدم را گرد مي كند. همان طوري كه گفتيم، اين شهريه ها بر اساس خرج و مخارج مدارس در طول سال تعيين مي شود. بنابراين به طور قطع، شهرية مدارس مناطق مختلف با هم متفاوت است. مؤسس يكي از مدارس منطقه 5 تهران دربارة ميزان شهرية مقاطع مختلف مجتمع اش مي گويد: شهريه ها در مقطع ابتدايي 500 هزار تومان، راهنمايي 700 هزار تومان، دبيرستان 1 ميليون تومان و پيش دانشگاهي 2 ميليون تومان است كه البته اين آخري به خاطر كلاس هاي زيادي كه برايشان مي گذاريم مقداري بالا است. با يك بررسي كلي مي شود فهميد كه اين رقم ها با 200، 300 هزار تومان بالا و پايين در تمام مناطق شهر از دانش آموزان گرفته مي شوند.
دربارة حداقل ميزان شهريه مدارس غيرانتفاعي در تهران، هنوز ارقام دقيقي منتشر نشده، ولي مدير مشاركت هاي مردمي آموزش و پرورش رنج قيمت اين مدارس را اين گونه اعلام مي كند: دبستان 300 تا 400 هزار تومان، راهنمايي 400 تا 500 هزار تومان، دبيرستان و پيش دانشگاهي 500 تا 600 هزار تومان. البته او تأكيد مي كند كه در بعضي مناطق، اين رقم حتي پايين تر هم مي رود. همان طوري كه در شمال شهر، اين اعداد تا 1 ميليون تومان هم مي رسد. يعني چيزي حدود شهرية دو ترم يك رشتة فني در دانشگاه آزاد. نبايد شهرية مدارس را با دانشگاه ها تطبيق داد. در دانشگاه ظرفيت تكميل است، ولي در بعضي مدارس متقاضي به اندازة كافي وجود ندارد. ما الان 2200 مدرسة غيرانتفاعي در تهران داريم كه 2000 تايشان ظرفيت خالي دارند و دنبال دانش آموز مي گردند. حتي بعضي جاها با كمترين قيمت، محصل مي گيرند تا ضرر ندهند. طبيعي است كه در بين آن 200 مدرسه اي كه متقاضي زياد دارند، بعضي مواقع سوء استفاده هم ديده مي شود.

با دقت نگاه كن!
چطوري مي شود روي فعاليت هاي يك مدرسه نظارت كرد؟ اصلا اگر كسي از وضعيت غيرانتفاعي ها راضي نبود چه كار بايد بكند؟ ما در طول تابستان به طور مرتب از وزارت آموزش و پرورش دربارة مدارس دولتي و غيرانتفاعي توضيح خواستيم. شمارة كميسيون آموزش مجلس را هم در رسانه ها اعلام كرديم كه اگر شكايتي هست منعكس شود و ما پرس و جو كنيم. دكتر عباسپور تهراني، رئيس كميسيون آموزش مجلس است. آن ها امسال سفت و سخت روي مدارس غيرانتفاعي زوم كرده اند. آن قدر كه مي خواهند اصلاحاتي روي قانون اين مدارس صورت دهند: اصلاح قانون غيرانتفاعي ها الان در مراحل پاياني است. جزئيات اين اصلاحات، شامل تغيير نام غيرانتفاعي به غيردولتي مي شود. تغييراتي هم در شرايط عضويت در هيأت مؤسس ايجاد مي شود. ما سعي مي كنيم كه در قانون جديد، تسهيلات بيشتري هم در اختيار بخش خصوصي براي تأسيس مدارس غيردولتي قرار بدهيم.
اصلاحات قانون غيرانتفاعي ها بندهاي ديگري هم دارد: توجه به وضعيت معلمان اين مدارس و در نهايت نظارت بر كيفيت آموزشي آن ها.
الان در لايحة دولت، مسألة نظارت بر شهرية غيرانتفاعي ها آورده شده، ولي مجلسي ها مي خواهند چهارچوب آن را منظم تر كنند تا در يك محدودة مشخص، شهريه تعيين شود.
در كل، دولت و مجلس مشتاقند تا با كاهش مشكلات اين مدارس، بخش خصوصي را به تأسيس مدرسه تشويق كنند: الان آموزش و پرورش تسهيلاتي را براي تأسيس مدرسه غيرانتفاعي ارائه مي كند. از جمله 10 ميليون تومان وام خريد تجهيزات و يك وام خريد ساختمان كه البته هر دوي اين ها مشكلات زيادي دارند و مسائل متقاضيان را حل نمي كنند. مثلا وام خريد ساختمان در طي 7 سال بايد بازگردانده شود. بنابراين قسط هاي سنگيني دارد كه مؤسسين تازه كار از عهدة آن بر نمي آيند. اين برخي از مشكلات مالي اي است كه رفيعي به آن ها اشاره مي كند. دكتر عباسپور هم اين مشكلات را قبول دارد و اميدوار است مجلس بتواند براي آن راه حلي پيدا كند.
اميدواريم در اصلاحية جديد بتوانيم تسهيلات بيشتري را در اختيار بخش خصوصي قرار دهيم. هر چقدر تعداد اين مدارس بيشتر شود، بار دولت هم كمتر خواهد شد و نهايتا كيفيت آموزش مدارس دولتي بالا مي رود.

برخوردهاي نزديك
رئيس كميسيون آموزش مجلس، خودش فرزندي دارد كه توي يك مدرسة غيرانتفاعي درس مي خواند، او دليل انتخاب مدرسة غيرانتفاعي را نزديك بودنش مي داند. فرزند خود وزير آموزش و پرورش هم توي يكي از همين مدارس درس مي خواند. هر چند كه هيچ  كدام از اين دو استاد نمي گويند كه سالي چقدر شهريه مي دهند، ولي مي توان اميدوار بود كه خودشان از نزديك در جريان مسائل و مشكلات مدارس غيرانتفاعي باشند. اين طوري، شايد سريع تر مشكلات اين مدارس پيگيري شود.

بچه هاي خانم آليا هم غيرانتفاعي مي روند
هشتصد هزار تومان با قسط بندي!
فاطمه آليا الان عضو كميسيون اجتماعي مجلس است، اما حرف هايش نشان مي دهد كه براي پيگيري مسائل مدارس غيرانتفاعي زياد به كميسيون آموزش سر زده. وقتي با او تماس گرفتيم، حرف هاي زيادي درباره كيفيت آموزش و پرورش مدارس، اعم از دولتي و غيرانتفاعي داشت؛ حرف هايي كه همين پايين مي خوانيد:
خانم آليا، بچه هاي شما مدرسه مي روند؟
بله.
غيرانتفاعي يا دولتي؟
هم تجربه غيرانتفاعي را دارند و هم دولتي.
چرا غيرانتفاعي را براي فرزندتان انتخاب كرديد؟
دليل من يك ساعت اضافه كار مدرسه بود. مدارس دولتي خوبي سراغ داشتم ولي اين جا كار بيشتري را انجام مي دادند.
فكر مي كنيد غيرانتفاعي ها كيفيت آموزشي بهتري دارند؟
نه. بعضي از دولتي ها خدمات بهتري مي دهند، ولي خب از غيرانتفاعي ها انتظار بيشتري مي رود. چون مستقيما از مردم پول مي گيرند. متأسفانه الان توزيع كيفيت آموزشي عادلانه نيست، يعني همة مدارس، كيفيت يكنواختي ندارند.
تا حالا بابت فوق برنامه، پول اضافه اي ازتان گرفته اند؟
ببينيد، بعضي از مدارس به بهانة فوق برنامه حتي تا دو برابر شهريه اصلي از مردم پول مي گيرند. ولي در همان راه خرج نمي كنند. اكثر نارضايتي ها مال همين قسمت است. من خودم تا حالا به چنين مشكلي بر نخورده ام. ولي چندين بار سرزده به مدارس رفته ام و اين مسأله را ديده ام.
بعد خودتان هم پيگيري كرده ايد؟
اين، بخشنامة آموزش و پرورش است كه همه بايد جزئيات فعاليت مدرسه را با اعضاي مسؤول غيرانتفاعي و مسؤول منطقه بدانند. سال پيش من مواردي را ديدم و اين تخلفات را در كميسيون آموزش مطرح كردم. آن ها هم از آموزش و پرورش توضيح خواستند و مدرسة متخلف توبيخ شد.
مي فرماييد كه امسال چقدر براي ثبت نام فرزندتان هزينه كرده ايد؟
براي دورة راهنمايي با كلاس هاي فوق برنامه مجموعا 800 هزار تومان كه خوشبختانه تا آخر سال قسط بندي كرده اند.

مواد لازم براي پخت يك مدرسه غيرانتفاعي:
اول پول بعد ...
حتما خيلي از كساني كه به نوعي با آموزش و پرورش همكاري مي كنند، تا حالا ايدة تأسيس مدرسه غيرانتفاعي را داشته اند. اصلا بد نيست كه ببينيم چطوري مي شود، صاحب يك مدرسة غيرانتفاعي شد. البته بهتر است قبل از اين كه دنبال كارهاي اداري برويد، خوب دخل و خرجتان را سبك سنگين كنيد، چون همين الان هم خيلي از مؤسسين غيرانتفاعي شاكي هستند كه دانش آموز كم دارند و حتي نمي توانند اجارة ساختمان مدرسه را بدهند. اين نكته هم يادتان باشد كه براي اين كه هزينه اي كه مي كنيد با پول دريافتي تان ير به ير شود، حداقل بايد براي هر كلاس 140 دانش آموز جذب كنيد.براي گرفتن مجوز مدرسه در مقطع دبستان بايد حداقل ديپلم داشت. اين مدرك براي مقاطع راهنمايي و دبيرستان، فوق ديپلم و ليسانس است. اما اصلي ترين شرط اين است كه شما حداقل سه سال سابقة آموزشي داشته باشيد. اضافه كنيد به اين ها، 30 سال سن و متأهل بودن را. اگر همة اين شرايط را داشته باشيد، مي توانيد درخواست خودتان را به ادارة آموزش و پرورش منطقه تحويل دهيد. بعد آن ها صلاحيت هاي اخلاقي و اعتقاديتان را بررسي مي كنند و اگر مشكلي وجود نداشت، موافقت اصولي شوراي نظارت استان را مي زنند زير بغلتان و مي رويد به سلامت!

ملاقات در شب آفتابي
سؤال اين است: آيا ملاقات با امام زمان (عج) امكان دارد يا نه؟ اماكمي صبر كنيد! واقعا سؤال اصلي، اين است؟
008892.jpg
طرح: محمدرضا دوست محمدي
آيت الله جوادي آملي: فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده ام. ما هم حق نداريم قبول كنيم. به ما گفته اند شما تكذيب كنيد
سايتي براي يار
مؤسسه موعود، علاوه بر ماهنامة موعود و انتشارات، يك سايت اينترنتي هم به اين نام دارد: www.mouood.org
اين مؤسسه كه طبق اطلاعات خود سايت به نيت نشر فرهنگ مهدوي و ارتقاي شناخت و مطالعات فرهنگي تأسيس شده، در سايت خود، متن تمام شماره هاي نشريه موعود(جز شماره آخر) را به دو صورت براساس آرشيو مجله و نيز دسته بندي موضوعات ارائه كرده. سايت موعود با ارائه اين مقالات و نيز داشتن بخش هاي اخبار، لينك به پايگاه هاي ديگر و قدرت جست وجوي بالا، يكي از بهترين منابع اينترنتي در زمينه مطالعات مربوط به امام زمان(عج) است

احسان رضايي
حالا اينترنت، همه كارها را ساده كرده. يك جست وجوي ساده در سايت گوگل نشان مي دهد كه هر موضوعي چقدر مورد بحث و توجه بوده و چند صفحه اينترنتي شامل اين موضوع مي شود پيدا كرد. ما همين كار را براي موضوع مورد بحثمان كرديم. كليدواژه هاي ملاقات + امام زمان (عج) را در اين سايت جست وجو كرديم و با عدد 369 هزار جواب مواجه شديم. اين تعداد با عوض كردن كليدواژه ها و جست وجوي عباراتي مثل ملاقات + امام عصر (عج) يا تشرف + امام زمان (عج) مسلما خيلي بيشتر از اين هم مي شود. بحث، جالب تر هم مي شود اگر بدانيد در ميان همان صفحات جست وجوي ملاقات + امام زمان (عج) ، در 100 صفحه اول، 82 مورد اختصاص به سؤالاتي در اين مورد داشت يا پاسخ هاي اين سؤالات بود. سؤالاتي مثل اين  كه: آيا امكان ملاقات با امام (عج) هست؟ چه كساني موفق به ملاقات مي شوند؟ نمونه هاي قبلي اين ملاقات ها مربوط به چه كساني بوده؟ آيا به ادعاهاي ديدار با امام زمان (عج) مي شود اعتماد كرد يا نه؟ و...
ملاقات داريم تا ملاقات
اسماعيل شفيعي سروستاني، مدير يك مؤسسه به نام موعود است كه اختصاص به تبليغ و تبيين مسائل مربوط به امام زمان (عج) دارد. آن ها يك ماهنامه به همين نام دارند كه تاكنون، 66 شماره از آن منتشر شده و در ميان كتاب هاي مؤسسه شان، طرح انتشار دايره المعارف 14 جلدي موعود را هم دارند. شفيعي سروستاني خبر از زياد شدن مداوم پرسش ها در مورد مسألة ملاقات با امام زمان (عج) كه گاهي در متون تخصصي از آن با عنوان تشرف ياد مي كنند، مي دهد و مي گويد: يكي از موضوعاتي كه بسيار حائز اهميت است و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرف و ملاقات با امام زمان(عج) است. متأسفانه موضوع يادشده اين روزها دستماية بسياري از كتاب ها و نشريات نوظهور قرار گرفته و نويسندگان و ناشران اين قبيل كتاب ها و نشريات تلاش مي كنند كه با داغ تر كردن فضاي بحث و گفت وگو از اين موضوع ، مخاطب بيشتري جلب كرده و به تيراژ كتاب ها و نشريات خود اضافه كنند.
شفيعي سروستاني مي گويد براي بحث در اين مورد بايد ابتدا دقيقا مشخص كرد كه موضوع آن چيست: تشرف به خدمت امام (عج) سه نوع دارد. اول ملاقات و ارتباط روحي كه بهترين نحوة ارتباطات است، ممكن است دائمي باشد و هيچ گاه فراق و جدايي نداشته باشد. يعني شخص از لحاظ روحي در حدي است كه هم سنخ با امام عصر(عج) است. اين ها افرادي هستند كه جانشان با جان جانان همراه است. نوع دوم ملاقات با امام (عج)، ملاقات در عالم رؤيا است يعني شخص در خواب به محضر مولا (ع) برسد. نوع سوم ملاقات، اين است كه امام زمان (عج) را با همين بدن ظاهري و مادي ملاقات نمايند. و منظور ما در اين بحث، همين نوع سوم ملاقات با امام زمان (عج) است. و سؤال اصلي اين است: آيا ملاقات با امام زمان (عج) در زمان غيبت آن حضرت، جز در عالم خيال و رؤيا ممكن هست يا نه؟

مدعيان، دروغ مي گويند
اولين چيزي كه شفيعي سروستاني در پاسخ به اين سؤال يادآوري مي كند، آخرين نامه يا توقيعي است كه امام زمان (عج) به چهارمين و آخرين نايب خاصشان، علي بن محمد سمري، نوشته اند و در آن خبر از شروع غيبت كبري داده اند. در آن نامه آمده است: اي علي بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مي ميري، پس كارت را سامان ده و به كسي به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه (كبري) واقع شده است. ديگر ظهوري نيست مگر به اذن خداوند كه پس از مدتي دراز و بعد از آن كه دل ها سخت شد و زمين از ستم پر شد، به وقوع خواهد پيوست. به زودي از شيعيانم، كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدار (مشاهده) مرا مي كنند. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفياني و صيحة آسماني (دو علامت از علامت هاي ظهور در روايات) ادعاي ديدار مرا كرد، دروغگو و مفتري است. (1)

آن 14 حديث اصلي
ظاهرا اين نامه حضرت (عج) در طول تاريخ شيعه، موجب مطرح شدن بحث هاي زيادي در ميان علما شده است. شفيعي سروستاني تحقيقي را معرفي مي كند كه نشان مي دهد يكي از بحث ها اين است كه ساير احاديث ،اين امر (يعني دروغگو بودن مدعي ديدار با امام زمان (عج)) را مطرح نكرده اند. 14 حديث بسيار معتبر و با سند و سلسله راويان صحيح در مورد حضرت (عج) هست. اين احاديث در يك نكته مشترك هستند و آن اين  كه حضرت مهدي (عج)، در زمان غيبت از ديد عموم مخفي است و همگان او را مشاهده نمي كنند. اما اين نكته كه هرگز هيچ كس آن حضرت را نخواهد ديد، در هيچ كدام از اين احاديث نيامده.
براي روشن شدن اين نكته، مي شود متن آن احاديث را هم ديد. مثلا در يكي شان، جابر بن عبدالله انصاري از پيامبر(ص) روايت كرده كه او همان شخصي است كه خداوند، شرق و غرب جهان را به دست او فتح مي كند، او از دوستانش آنچنان غيبت مي كند كه در دوران غيبتش، به جز كساني كه خداوند دل آنان را آزموده است در اعتقاد خود پابرجا نمي مانند. (2) در حديث ديگري از امام علي(ع) كه راوي آن امامان بعدي تا امام جواد(ع) هستند و از امام جواد(ع) هم حضرت عبدالعظيم حديث را نقل كرده، آمده است براي قائم ما غيبتي هست كه مدت آن به درازا خواهد كشيد. گويي شيعيان را با چشم خود مي بينم كه همانند گله بي صاحبي كه در دشت و صحرا پراكنده شده به دنبال چراگاه بگردند، در غيبت او به جست وجوي او مي پردازند و او را نمي يابند. آگاه باشيد كه هر كس بر آيين خود استوار بماند و در اثر طول غيبت امامش دلش را قساوت نگيرد، روز قيامت در كنار من خواهد بود. (3) در ميان اين احاديث، سه حديث هم از امام صادق(ع) است كه در مورد كيفيت غيبت امام عصر (عج) توضيح مي دهد. امام صادق(ع) مي گويد: مردم امام خود را گم مي كنند، در حج شركت مي كند، او مردم را مي بيند ولي مردم او را نمي بينند. (4) متن دو حديث ديگر هم شبيه همين است: براي قائم، عليه السلام، غيبتي است ، او در مراسم ها حضور مي يابد، او مردم را مي بيند ولي مردمان او را نمي بينند. (5) و براي قائم، عليه السلام، دو غيبت هست، در يكي از آن ها به او مراجعه مي شود و در ديگري (غيبت كبري) جايگاهش معلوم نباشد، در حج حضور يابد، او مردم را ببيند ولي مردمان او را نبينند. (6)
اين 14 روايت اصلي صراحت دارند كه در عهد غيبت، حضرت(عج) از ديده ها نهان است، ولي در هيچ كدام از آن ها اشاره اي به تكذيب مدعي ملاقات نشده و مضمون آن نامه، در هيچ  كدام تكرار نشده است. به علاوه كه در احاديثي كه از حضرت صادق(ع) نقل شده به حضور امام زمان(عج) در ميان توده مردم اشاره شده.

مثل يوسف(ع)
در احاديث ديگر هم ما هيچ مدرك حديثي نداريم كه يكي از امامان معصوم(ع) فرموده باشد كه در عهد غيبت، هيچ كس آن حضرت را نمي بيند. بلكه برعكس، احاديثي هم هست كه صراحت دارند افراد خاصي به محضر حضرت(عج) مي رسند. و اين، بحث دومي است كه در مورد نامه حضرت(عج) انجام مي شود. امام صادق(ع) در ضمن حديثي پيرامون مخفي بودن اقامتگاه امام زمان(عج)، مي گويد: از دوست و غير دوست كسي از جايگاه آن حضرت آگاه نمي شود، به جز خدمتكاري كه متصدي خدمت آن حضرت مي باشد. (7) و باز امام صادق(ع) در حديث ديگري مي فرمايد: براي قائم ما دو غيبت است: يكي كوتاه و ديگري طولاني، در غيبت نخستين، جز شيعيان خاص از جايگاه او آگاه نمي باشند و در غيبت دومي تنها خواص دوستانش از جايگاه او مطلع  اند. (8) امام باقر(ع) در حديثي تعداد اين دوستان خاص امام زمان(عج) را سي نفر بيان كرده و مي فرمايد: براي صاحب اين امر به ناگزير عزلتي هست، در دوران عزلت اما با وجود سي نفر يار نگراني نيست. (9) به علاوه در احاديث متعددي غيبت امام زمان(عج) به ماجراي يوسف پيامبر و ناشناس بودنش در ديدار با برادرانش در زماني كه او عزيز مصر بود و برادران به مصر آمده بودند، تشبيه شده.(10) كه در اين صورت بسياري امام عصر(عج) را مي بينند بدون اين كه آن حضرت را بشناسند. چيزي كه از اين دو بحث مشخص مي شود، ديدار حضرت مهدي(عج)، نه تنها امكان پذير است، بلكه قبلا هم واقع شده و براي گروهي به  طور مداوم، سعادت ديدار آن حضرت ميسر است. و ديدار آن حضرت به صورت ناشناس براي هيچ كس نفي نشده، چنان كه در احاديث از تشبيه غيبت آن حضرت به ماجراي يوسف استفاده مي شود.

كسي حق ندارد بگويد
پس تا اين جا در مورد امكان ديدار با حضرت(عج) شكي نماند. و فقط ماند ماجراي آن نامه. شفيعي سروستاني مي گويد: آن نامه براي جلوگيري از ادعاهاي باطل در مورد بحث نيابت امام زمان(عج) است. ادعاهايي كه حتي همين اواخر هم تكرار شده. همين تابستان گذشته بود كه فردي با عنوان سيد حسني خودش را نايب امام زمان(عج) معرفي كرد و براي خودش مريداني جور كرد. طبق اطلاعات، اين نايب ادعايي امام زمان(عج) احتمالا شخصي به نام سيدمحمود حسني سرخي از اهالي عراق بود كه بعد از كشتن 3 آمريكايي در شهر كربلا، ناپديد شده و پس از آن هوادارانش ادعا كرده اند او در غيبت به سر مي برد. اين ادعا را آيت الله سيستاني تكذيب كرده بود و براي فتوايش به متن نامه امام زمان(عج) استناد كرده بود. (11)
آيت الله جوادي آملي دربارة ادعاهاي ديدار با امام زمان(عج) تذكر مي دهد كه هر ادعايي در اين زمينه را نبايد باور كرد: خيلي از موارد است كه انسان بيمار دارد، شفا پيدا مي كند، يا گمشده اي دارد، پيدا مي كند. اما آيا اين ها به وسيلة شخص حضرت است يا اولياي فراواني كه زيرنظر حضرت هستند، و يا شاگردان فراواني كه حضرت دارد؟ يا اين كه يكي از اولياي خود را اعزام مي كند؟ هيچ برهاني بر مسأله نيست كه مثلا آن كسي كه شخص گمشده را به منزل مي رساند، يا مشكل كسي را حل مي كند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت، ممكن است به يكي از اين ها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. البته بخشي (از اين ادعاها) هم هست كه نظير مرحوم بحرالعلوم كه خدمت خود حضرت مي رسد. اين هيچ استبعادي ندارد، بلكه امكان هم دارد. اما در اين بخش، دو مسأله وجود دارد: اول، فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده ام؛ دوم، ما حق نداريم قبول كنيم. به ما گفته اند كه شما تكذيب كنيد، يعني نگوييد او دروغ مي گويد، بلكه اثر عملي بار نكنيد. (12)

ديدن يا ديده شدن؟
حالا كه رسيديم به اين  كه مي شود امام زمان(عج) را ديد، يكي از همان سؤال هاي اول بحث مطرح مي شود: چه كساني امام(عج) را مي توانند ببينند؟ آيت الله جوادي آملي جواب مي دهد: امام(ع) وحيد دهر است، مثل شمس آسمان است، همان طور كه شما با دستتان نمي توانيد به آفتاب برسيد، نمي توانيد به راحتي به امام برسيد. آمادگي مي خواهد ديدار امام. (13)
و حالا اگر نتوانيم اين آمادگي را كسب كنيم، چه؟ شفيعي سروستاني جواب مي دهد: ديدار حضرت يك اصل اساسي و ضروري نيست؛ يعني اين طور نيست كه اگر شخصي توفيق ديدار حضرت را پيدا نكرد، مورد عنايت آن حضرت نيست يا از پيروان صادق و شيعيان راستين آن حضرت محسوب نمي شود، حتي در زمان حضور پيامبر(ص) و امام علي(ع) هم شيعيان راستيني بودند كه حتي براي يك بار توفيق ديدار نيافتند.
آيت الله جوادي آملي هم مي گويد: در زمان پيامبر(ص) ـ كه مقامش بالاتر از همة ائمه است ـ كم نبودند كساني كه وجود مبارك حضرت را مي ديدند، اما خداي سبحان دربارة آن ها در قرآن فرمود: و تراهم ينظرون إليك و هم لايبصرون. آن ها را مي بيني كه به تو نگاه مي كنند ولي تو را نمي بينند. (14) اهل نظرند ولي اهل بصيرت نيستند. اگر ما سعي كنيم وجود مبارك امام زمان(ع) ما را ببيند، هنر است. در قرآن كريم آمده است: خدا كه به كلّ شيء بصير است روز قيامت به يك عده نگاه نمي كند. اگر ما واقعا در مسير صحيح حركت كنيم، حضرت ما را مي بيند، و ديدن و نظر تشريفي ايشان براي ما شرف است وگرنه ديدن فيزيكي خيلي كارساز نيست. همچنان كه خيلي ها پيامبر اكرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع) و حضرت زهرا(س) را مي ديدند، ولي بصيرت نداشتند. ديدن هاي تشريفي مهم است، نه نگاه صوري، البته گاهي همان نگاه صوري هم پديد  مي آيد و انسان وجود حضرت را از نزديك زيارت مي كند و فيضي مي برد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس الاه حل مي شود. اما مهم همان ديدن از روي بصيرت است. (15)
شفيعي سروستاني يادآوري مي كند، امام صادق(ع) در حديثي فرموده است: هر كس با انتظار او از دنيا رود، همچون كسي است كه در خيمة امام زمان(عج) و در خدمت او باشد. (16)

دنبال سؤال اصلي
به نظر مي رسد بايد آن حرف اول اين گزارش را كه گفته بوديم سؤال اصلي اين است: آيا ملاقات با امام زمان(عج) در زمان غيبت آن حضرت، ممكن هست يا نه؟ بايد به اين صورت اصلاح كنيم: آيا امكان ملاقات امام زمان(عج) سؤال اصلي است يا نه؟
پانويس ها و منابع
۱ ـ شيخ طوسي، كتاب الغيبت، ص 242 و شيخ صدوق (ابن بابويه)، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 516.
۲ ـ شيخ بهائي، الاربعون ، ص 206.
۳ ـ شيخ صدوق، همان ،ج 1، ص 303.
۴ ـ طبري امامي، دلائل الامامه، ص 482.
۵ ـ كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 339.
۶ ـ نعماني، محمد بن ابراهيم، كتاب الغيبت، ص 175.
۷ ـ نعماني، همان، ص 172.
۸ ـ كليني، همان، ص 340.
۹ ـ طوسي، محمدبن حسن، كتاب الغيبت، ص 162.
۱۰ ـ مثلا حديثي از امام باقر(ع) در فيض كاشاني، المحجه البيضاء، ج 4، ص 338؛ و از امام صادق (ع) در كليني، همان، ص 337؛ و از امام صادق (ع) در شيخ صدوق، همان، ج 1، ص 327.
۱۱ ـ سايت خبري بازتاب - 27 آذر 84.
۱۲ ـ آيت الله جوادي آملي، اين ماييم كه غايبيم (متن سخنراني)، موعود، سال نهم، شمارة 48، آبان 1383.
۱۳ ـ آيت الله جوادي آملي، همان.
۱۴ ـ سورة اعراف (7)، آية 198.
۱۵ ـ توصيه ها، پرسش ها و پاسخ ها در محضر حضرت آيت الله جوادي آملي، تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، ج 1، ص 74ـ۷۳.
۱۶ ـ علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج،۵۲ ص۱۲۶.

حواست نيست
محمد جباري
برق شمشيرها چشمانت را مي زند. داغي آفتاب، چشمانت را مي زند. اين  جا كجاست؟ اسب ها شيهه مي كشند. كودكان فرياد مي زنند. صداي هلهله مي آيد. صداي گريه مي آيد. صداي خنده مي آيد. اين جا كجاست؟ تو اين جا چه مي كني؟ چرا لباست سياه است؟ چرا چشمانت سرخ است؟ چرا شمشيرت خونين است؟ صبر كن. باور نمي كنم. صداي العطش مي آيد. صبر كن. باور نمي كنم. تو مگر قرار نبود سپيد باشي؟ قسم به هر كسي كه دوست داري صبر كن. نرو. يك قدم جلوتر نرو. مي فهمي؟ نبايد آن سو بروي. سرت فرياد مي زنم. نعره مي كشم. تو نبايد بروي. آن جا دارند نور را قرباني مي كنند. مي فهمي؟ نرو. با اين چشمان سرخ، با اين لباس سياه، با اين شمشير خونين نرو. مگر تو از دوست داشتن نور نمي گفتي؟ به جان هر كسي كه دوست داري شمشيرت را به خون نور آلوده نكن. صبر كن...
هميشه كابوست همين بوده. مي ترسي. مي ترسي تو هم مثل آن ها شوي. آن ها كه نور روبه رويشان بود، چشم در چشمشان بود، ولي او را نديدند، صداي نور را شنيدند ولي جوابي ندادند،  چشم هاي نور را ديدند ولي ايستادند، قامت رعناي نور را ديدند ولي زير سايه اش نرفتند، نور را ديدند ولي نفهميدند. هر وقت فرياد مي زني نور زمانت را، هر وقت التماس مي كني ديدنش را، هر وقت زار مي زني و نغمة بي صبري سر مي دهي براي ملاقاتش، هر وقت ناله هاي اللهم ارني الطلعه الرشيده  ات گوش فلك را كر مي كند، پژواك كابوست، نابودت مي كند؛ مي لرزاندت: آن ها هم نامه ها نوشتند براي ديدار با نور زمانشان، آن ها هم عجز و لابه كردند براي ملاقاتش ولي وقتي ديدند چه كردند؟ نور را ديدند ولي نفهميدند...
مي ترسي از همة اين جانم به فدايت گفتن ها، همة اين اللهم كن لوليك خواندن ها، همة اين عجل الله گفتن ها، از همة اين انتظارها، از همة اين التماس ها براي ديدنش: خدايا از تو مي خواهم ديدنش را. مي خواهم نگاهش كنم، فقط براي يك لحظه. مي خواهم چشم در چشم شوم. روبه روي صورت زيبايش بايستم و فريادش بزنم. مي خواهم با يك نگاه مرا آرام كند، شفايم دهد. مي دانم يك نگاه به چهره اش كافي است... مي ترسي همة اين حرف ها دروغ از آب در بيايد. ببيني اش ولي قدر ديدن چشم هايش را نداني. ببيني اش و بگذري. ببيني اش و باز هم همان باشي كه بودي. ببيني اش ولي دركش نكني...
چهل صبح نذر دعاي عهد مي كني ، چهل هفته نذر رفتن مسجد جمكران مي كني، در قنوت نمازت الهي عظم البلاء مي خواني، صبح جمعه، دعاي ندبه فراموشت نمي شود، عصر جمعه زيارت آل ياسين و دعاي غيبتت قضا نمي شود. همة اين كارها را مي كني تا ببيني اش، تا يك بار مثل خيلي ها چشم در چشم شوي. زبانت بند بيايد و فقط گوش دهي، بنشيني و فقط نگاهش كني. سال  هاست آرزويت  همين بوده و خودت را به در و ديوار زده اي براي ديدنش. ولي حواست نيست. حواست نيست كه سال ها مردم نور زمانشان را مي ديدند، پشت آن ها نماز مي خواندند، به يك ديوار تكيه مي دادند، در يك كوچه راه مي رفتند، از دهان خود آن ها حرف هايشان را مي شنيدند ولي اتفاقي براي خيلي از آن ها نيفتاد. قدر نور را ندانستند و كفران نعمت كردند و براي فرزندانشان، غيبت نور را غنيمت گذاشتند. نور را ديدند ولي نفهميدند.
حواست نيست كه راه روبه رويت مشخص است، روشن روشن است. اواخر زيارت آل ياسين را يادت هست؟ ملاقات درست، شرط و شروط دارد. بايد اول از خدا بخواهي تا قلبت را از نور يقين پر كند و سينه ات را از نور ايمان، به فكرت، نور اراده بدهد و به اراده ات، نور علم، به زبانت، نور صداقت بدهد و به دينت، نور بصيرت، به چشم هايت نور روشنايي بدهد و به گوش هايت نور حكمت و به محبت ات، نور دوستي اهل بيت. تازه اين ها را كه داشته باشي كمي تا قسمتي آماده اي براي ملاقات. آن وقت است كه انتظارت معني پيدا مي كند. اگر اين ها را نداشته باشي، يك دفعه مي بيني نه تنها بي خيال نور زمانت شده اي، بلكه چشم در چشم او به رويش شمشير هم كشيده اي.

كاذبين بالفطره
ايجاد انحراف و پراكندن داستان هاي بي اساس درباره امام زمان(عج) هميشه جزو حاشيه هاي بحث مهدويت بوده، حاشيه هايي كه نتيجه ذهن هاي آشفته يا سودجو است
008898.jpg
سيدحسني و شاگردانش هنوز دور هم جمع مي شوند، دعا مي خوانند و در سجده 351بار مي گويند الهي به حق سيد!
فاطمه عبدلي
استاد مطهري دركتاب انسان كامل حرفي دارد كه خلاصه اش اين مي شود: معاويه براي همه مي گفت اسلام چي است و چطوري است. ولي هيچ وقت نمي گفت طاغوت چي است. چون اگر از طاغوت حرف مي زد، در واقع، دست خودش رو مي شد. براي همين، هميشه از اسلام حرف مي زد و خودش را اسلام معرفي مي كرد. و چون هيچ وقت ويژگي هاي دشمنان اسلام را نمي گفت، خودش مورد شك و اتهام قرار نمي گرفت. براي همين هم مي توانست چهارشنبه ها، نماز جمعه بخواند! اين ماجرا حكايت امروز ماست، حكايت كاذبيني كه حرف از امام زمان(عج) مي زنند و ادعاي ارتباط با او را دارند، بدون اين كه حرفي از ويژگي هاي دشمنان امام(عج) بزنند و خصوصيات موانع ظهور ايشان را بگويند. اين طوري است كه فقط ادعا دارند و تنها اسمي از امام زمان (عج) مي برند و بعدش آدرس خودشان را مي  دهند. اين پديده اين روزها دامنگير خيلي از آدم هاي ساده و خوش  باور شده است. آدم هايي كه از سر ساده دلي، تصور مي  كنند تنها با چند روز روزه، چند صد ذكر و مقاديري رياضت و وعدة يك آدم معمولي مي توانند حضرت را ببينند و در كنارشان باشند. احاديث و رواياتي در اين زمينه هست كه مي گويند قبل از ظهور امام زمان 40 نفر (و به روايتي ديگر 70 نفر) ادعاي امام زماني مي كنند. اين روزها هم مد شده است كه خيلي ها نه تنها ادعاي ارتباط با امام زمان دارند، بكله بعد از مدتي، خودشان را امام زمان معرفي مي كنند و با اين حرف  و حديث ها آدم  هاي زيادي را دور خود جمع كرده و محفل و مجلسي راه مي اندازند. هر كدام به دليل و نيتي خاص خود.

مدرسه اي در جنوب شهر تهران. بچه ها ساكت و آرام نشسته اند. همه شان براي خبر مهمي اين جا جمع شده  اند. معلم روي تخته، روزشمار ظهور امام زمان را مي نويسد: بچه ها 20 روز ديگر در روز جمعه، دقيقا مصادف با آغاز سال 2000 ميلادي، امام زمان مان ظهور خواهند كرد. به بچه ها گفته بودند توي اين 20روز، هر روز صبح دعاي عهد را بخوانند. براي خودشان مراقبه بگذارند. كارها و عادات بدشان را ترك كنند و سعي كنند كارهاي خوب را تكرار كنند تا عادتشان شود، براي اين كه در لحظة ظهور آماده باشند. ضمنا حرف هايشان را توي نامه بنويسند و به او بدهند تا آن ها را به امام زمان برساند. خانم پ مي گويد: خيلي هايمان آن روز به معلم مي خنديديم. حداقل چيزي كه مي دانستيم، اين بود كه كسي نمي  تواند تاريخ ظهور را معين كند.
با اين حال، خيلي ها هم باورشان شده بود. خواب و خوراك نداشتند. مفاتيح و كتاب  هاي دعا را زير و رو كرده بودند. دنبال حلاليت طلبيدن افتاده بودند و اسم دشمن هايشان را روي كاغذ مي نوشتند تا حضورا به امام زمان برسانند.
خانم معلم، بدجوري بچه ها را از شمشير امام زمان ترسانده بود. اين حرف ها توي تمام مدرسه پيچيده بود. فضاي خوبي نبود. صداي بعضي از خانواده ها درآمده بود.
خيلي ها فريب مي خورند و زندگي را تعطيل مي كنند تا مثلا براي ظهور آماده شوند. آن هم با رياضت هاي عجيب و غريب
جمعة موعود آمد و رفت. هيچ اتفاقي نيفتاد.
فردا صبح، بچه  ها معلم تربيتي را دور كرده بودند. سؤال هاي ريز و درشت مي پرسيدند. كلي كيف كرديم از اين كه معلم دستش رو شده بود.
ولي جواب سؤال ها خيلي ساده بود: مشكل از ماست كه ظهور امام زمان به تأخير افتاد. اتفاقاتي افتاده است و ما نتوانستيم زمينة ظهور ايشان را فراهم كنيم. وگرنه ظهور امام زمان در آن روز قطعي بود.
معلم ديگر به آن مدرسه نيامد. كتاب ها، نامه ها و هداياي بچه ها را زيربغلش زد و براي هميشه از آن جا رفت. بچه ها ماندند و سؤال هايي كه توي مغزشان وول مي خورد. فكر آن شب  هاي بي  خوابي، آن دلهره ها، سؤال ها ولشان نمي  كرد.

آقاي بهمن شريف زاده عضو هيأت علمي و مدير گروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و سردبير فصلنامة كتاب نقد، دربارة مدعيان مطلع از ظهور امام زمان مي گويد: در احاديث، بسيار داريم كه مرتبطين و مطلعين از امام زمان، مدعي نيستند و اين امر را آشكار نمي كنند و اصلا ويژگي شان اين است كه بايد كتوم باشند. همچنين باز هم امر شديم كه اگر كسي ادعا كرد از سوي امام زمان دستور و امري دارد (در دورة غيبت كبري) بايد آن را تكذيب كنيم.
چندين ماه قبل، بعد از سقوط صدام در عراق، تعداد زيادي عراقي وارد ايران شدند. مردهايي با لباس هاي بلند مشكي و شال سبز برگردن كه در شهرستان ها دوره مي افتادند و از شخصي به نام سيد حسني حرف مي زدند. سيد حسني ادعا مي  كند در زمان غيبت امام زمان، نمايندة ايشان است و وظيفه اش انتخاب و جمع كردن ياران براي سپاه امام زمان است.
قضيه به همين راحتي ها هم نيست. براي اين كه قداست و موجه بودن اين شخص حفظ شود، قوانين خاصي وجود دارد! اول از همه اين كه سيد حسني تعدادي سرشاخه دارد كه فقط آن ها موفق مي شوند او را به صورت مستقيم ببينند. باقي شاگردها و مريدان، تنها از راه دور و توسط همين سر شاخه ها مي توانند با او ارتباط داشته باشند و حق ندارند اين ارتباط و شاگردي را جايي فاش كنند، حتي پيش همسر و بچه هاي خود. در آموزش ها و دوره هاي آن ها هر گونه ارتباط با جنس مخالف (حتي همسر) ممنوع اعلام مي شود. به خاطر همين هم خيلي از اين شاگردان، يا ازدواج نمي كنند يا از زن و شوهرهايشان جدا مي شوند! چند وقت پيش، آيت الله سيستاني در عراق دربارة اين قضيه، همة افرادي را كه مدعي ملاقات هاي مرتب با امام زمان هستند دجال اعلام كرد.
با اين حال، سيدحسني و شاگردانش هنوز كار خودشان را مي  كنند. دور هم جمع مي شوند، ساعت ها دعا مي  خوانند و نمازي به نام نماز قائم آل محمد(عج) دارند كه در سجده بعد از ذكرهاي ياالله ، يا كريم و يا رب ، 351 مرتبه ذكر الهي به حق سيد مي گويند.

شايد به نظر خنده دار بيايد و دروغ بودن ادعاهاي اين گروه ها خيلي واضح تر از اين حرف ها باشد. شايد فكر كنيد فقط احمق ها گول اين حرف ها را مي  خورند. ولي بدترين قسمت قضيه، اين است كه ماجرا از اين جا شروع نمي شود. و هميشه از اولش همه چيز اين شكلي نيست. روش ديگر پرزنت كردن اين گروه ها، يك چيزي در مايه هاي گلدكوئست است. اگر پاية ثابت امام زاده ها، مساجد يا حتي حرم امام رضا(ع) باشيد، حتما دير يا زود با يكي برخورد مي كنيد كه مي گويد شما را انتخاب كرده است.
سرت پايين است و داري دعا مي خواني. مردي جوان و خوش پوش و مرتب (و اگر زن باشي، خانمي با همين مشخصات) مي آيد كنارت مي  نشيند: سلام، تا به حال امام زمانت را ديده  اي؟! اولين چيز مهم، اين است كه گيج نشوي و بگذاري چند جملة اولش را بگويد. تو بايد امام زمانت را ببيني. من آماده ام كه تو را ببرم، ولي شرايط دارد. جاي شكرش باقي است كه شرايطي هم دارد و ادعا نمي  كند كه مي تواند دستت را بگيرد و با يك ماشين دربستي تو را ببرد پيش امام زمان. اول از همه اين  كه بايد توبة واقعي بكني. روزي چند بار سدر به پيشاني ات بمالي و بعد من در مرحلة بعد مي آيم سراغت تا دستورات بعدي را بدهم. آدرست را بده تا دنبالت بيايم. بايد جنبه داشته باشيد. به جاي اين كه شوخي شوخي و محض كنجكاوي، آدرس و شماره تلفن و اي ميل  تان را بگذاريد كف دست طرف، فقط به اين فكر كنيد كه اگر اين بابا مأمور شماست، دفعة بعد هم مي تواند پيدايتان كند.
ولي خيلي ها به همين سادگي، وارد بازي اي مي شوند كه خودشان خبر ندارند آخرش قرار است به كجا ختم شود؛ چه از روي كنجكاوي و چه ساده لوحي. كافي است زيادي واردشان شوي. آن قدر منطق و استدلال و نشانة قلابي (كه البته قلابي بودنش را نمي فهمي) برايت مي آوردند كه قانع و گرفتارشان شوي.

شريف زاده در جواب اين سؤال ما كه اين گروه ها خودشان هم مي دانند كه دروغگو هستند، يا اين كه واقعا باورشان شده است با امام زمان رابطه اي دارند مي گويد: اين گروه ها كه اصلا در حد و اندازة فرقه نيستند و نمي شود اسمشان را گذاشت فرقه. چند دسته مي شوند: دسته اول كه كاذبين هستند و دروغگوياني كه فقط دكان باز كردند و اهداف و نيات ديگري دارند كه مفصل است. اين ها كارشان سوءاستفاده از باورهاي ديني و اعتقادات مذهبي مردم است.
حسينيه  اي در حوالي خيابان ... ؛ اين  جا محل اعتكاف هاي دو سه ماهه است. كسي ادعاي ارتباط با امام زمان نكرده است، بلكه ادعا كرده كه خودش امام زمان است. پيش نمي آيد كه كسي او را از نزديك ببيند پشت پرده مي  نشيند و حرف هم نمي زند. پول هاي هنگفتي مي آيد و معلوم نيست كجا مي رود. پول ها نذر و صدقة مردم است. اول بحث ارتباط با امام زمان بود. ولي بعدتر كه كار و بارش بيشتر گرفت، ادعا كرد خودش امام دوران است. خدا پدر و مادر عاقل هاي محل را بيامرزد كه زود راپرت اش را دادند و طرف كاسه كوزه اش جمع شد و الان دارد آب خنك مي  خورد.
ولي مهم ترين چيز، شايد اين باشد كه چقدر از اين كاسب ها پيدا مي شوند؟ چند تا آدم، خانه و زندگي شان را فروختند تا پولش را نذر جايي يا كسي كنند كه معلوم نيست ماجرايش چيست؟ چند تا بچة كور و فلج به در چند تا خانه اي كه اصلا معلوم نيست در آن چه خبر است، آويزان اند تا شفا بگيرند. خيلي ها شايد چيزي از ماوراءالطبيعه ندانند. شايد ندانند با هزار كلك و حقه چطور مي شود نشانه هايي را نشان داد؟ چطور مي شود يك نفر (يا ده ها نفر) حقوق بگيرند و كارشان اين باشد كه در يكي از اين محافل بيايند و سجده كنند كه خدا بيامرزدت! فرزندم را (پدرم را، شوهرم را و...) شفا دادي اي امام زمان ما.
شريف زاده مي گويد عده اي هستند كه واقعا ممكن است چيزي دريافت كنند و دچار حالاتي شوند. ولي معلوم نيست آن دريافت ها از چه سمت و سويي باشد. كساني كه ادعا مي كنند الهامات خاصي به شان مي شود، ولي نمي توان پذيرفت كه الهاماتشان حق باشد و يا دريافت الهي باشد. دستة بعدي هم اصولا افراد متوهمي هستند كه دچار توهم و خيال خودشان اند.
اين متوهمين، دنياي عجيب و بامزه اي دارند. وقتي هم به همديگر مي رسند و همديگر را تأييد مي كنند، با خوشحالي تمام به توهمات يكديگر دامن مي زنند. براي همديگر خواب مي بينند. هر اتفاقي كه دور و اطرافشان مي افتد را يك جور تعبير مي كنند. مثلا اگر كسي جواب سلامشان را ندهد يا اگر نانوايي به شان بگويد نانش تمام شده و از قضا دو ثانيه بعد سكندري بخورد و بيفتد زمين، مي گويند: ببين امام زمان جوابش را داد.
مي توانيد بخنديد، ولي اين ها را آقايي تعريف مي كند كه يك سالي با يكي از اين جمع ها نشست و برخاست داشته. خودش مي گويد: شما بنويس هدايت شده است، خدا نجاتش داده است، امام زمان به او عنايت داشته كه از چنگال اين مجنونين رهايش كرده است.
مرد از روزهاي دوري حرف مي زند كه همه چيز مرتب و خوب بوده است. زندگي اش را مي كرده و نماز و روزه  و دعايش سر جايش بوده و قرآن خواندنش ترك نمي شده. يكي از دوستانش (به قول خودش اگر بشود اسمش را گذاشت دوست) آرام آرام او را به محافلي مي برد كه مي خواهند زمينة ظهور امام زمان را آماده كنند. كم كم دعاي فرج خودمان هم از يادم رفت. آن جا بيشتر حافظ مي خواندم و مولانا، و دعاهايي كه در هيچ مفاتيح و كتاب دعايي، نمي شود پيدا كرد.
اوايل، چيز عجيبي در كارشان نمي ديده است. همة دعاها همان دعاها، همة اخلاق و رفتار همان رفتار اسلامي.
ولي اولين بار كه شك كردم، وقتي بود كه ديدم حريم محرم و نامحرم در اين مجلس ها (كه خصوصي تر بودند) حفظ نمي شود. خانم هاي بي حجاب مي آمدند. زن و مرد با هم سماع مي كردند. آواز مي خواندند. با هزار توجيه قانعم مي كردند. اين كه دين خودم را داشته باشم و اين كه يك عارف واقعي منتظر امام زمان به چيزهاي مهم تري نگاه و فكر مي كند.
به او قبولانده بودند كه امام زمان را درست نشناخته و حتي اسلام را درست نمي داند.
چشم باز كردم، ديدم شده ام يك آدم بي دين و ايمان و بي غيرت واقعي. حتي اين آخري ها ديگر حرفي از امام زمان هم نمي زدند. مي گفتند هر وقت وقتش برسد، خودشان مي آيند.
ياد حديثي مي افتم كه زماني مادرم از يك كتاب برايم خوانده بود: در آخرالزمان پرچم هاي مدعيان بالا مي رود. دروغگويان و فتنه انگيزان زياد مي شوند و فتنه ها به پا مي كنند يا آخرالزمان نگاه داشتن ايمان مثل نگه داشتن آتش در كف دست است .
حجت الاسلام سيد احمد خاتمي (امام جمعه فعلي تهران) در گفت و گويي راجع به همين قضيه گفته است: تعبير ملاقات كه از نظر علما، تنها براي بندگان ويژة خدا امكان دارد، نادرست است و كساني هم كه با امام زمان(عج) ملاقات مي كنند، اظهار نمي كنند.
اگر دانشجوي يكي از دانشگاه هاي تهران باشيد، شايد در اعياد و مناسبت هاي مذهبي، روي در و ديوار دانشگاه، پوسترهايي با طرح ها و دعاها و ذكرهاي عجيب ديده باشيد. دعاهايي كه اگر برويد بگرديد، هيچ جا پيدايشان نمي كنيد. اگر مچ يكي از آدم هايي را كه دارد پوستر به ديوار مي زند، سر بزنگاه بگيريد و بگوييد شما براي كجا كار مي كنيد يا اين ذكرها براي چيست، مي شنويد: ما مال فرهنگسراي فلان هستيم. جايي كه اگر ليست تمام فرهنگسراها را زير و رو كني، نشاني ازش نمي بيني. در كنار اين ها بروشور يا كاتالوگ هايي را ممكن است ديده باشيد كه خبر از ظهور قريب الوقوع امام زمان مي دهند. اگر پايت را در يكي از جلسه هايشان بگذاري (اگر بتواني جلساتشان را پيدا كني) ذكرهايي به تو مي دهند كه بيشتر شبيه ورد است تا يك ذكر واقعي. جلساتشان هر بار يك جا برگزار مي شود. اكثرا هم دانشجو هستند. هيچ كس هم جواب هيچ سؤال را نمي دهد. باز هم بيشتر حافظ مي خوانند و مولانا و در كنار آن، يك سري دستورات ديني مي دهند و دستورهاي مراقبه. يكي از خانم هايي كه خيلي سعي كرده از كارشان سر در بياورد و چندان موفق نشده و آخر سر هم عطايشان را به لقايشان بخشيده است، مي گويد: سعي زيادشان اين بود كه در خوابگاه ها مخاطب پيدا كنند. هر از گاهي مي گفتند كه فلان جمعه امام زمان ظهور خواهند كرد. لباس هاي تميز مي پوشيدند، خودشان را مرتب مي كردند و هر بار كه اين اتفاق نمي افتاد، بعدش هزار جور توجيه مي آوردند. تعجب و نگراني اين خانم، از اين بود كه خيلي از بچه هاي باهوش و بااستعداد و مذهبي كه واقعا معتقدند، جذب اين طور گروه ها مي شوند. خودش بارها نمونه هايي را ديده بود كه همة زندگي شان را تعطيل كرده بودند تا براي ظهور آماده شوند يا از ياران حضرت باشند؛ آن هم با روزه هاي چهار يا پنج روزه و عبادت هاي چند ساعته و رياضت هاي عجيب و غريب. هر بار دروغ تازه اي مي ساختند. توي مجالس، يك سري شان غش مي كردند و يا خواب مي ديدند و وقتي به هوش مي آمدند مي گفتند امام زمان اين جا بوده و گفته اند: اين مجلس حق است.
شركت كنندگان اين طور مجالس تحت تأثير اين ماجراها از اين رو به آن رو مي شوند. چندتايي شان از بهترين رشته هاي دانشگاهي انصراف داده اند و افتاده اند دنبال اين طور كارها. در كنار اين ها متأسفانه سؤاستفاده هاي مالي و غيره از بچه ها هم شده بود. ماجرايش طولاني است، ولي مي خواهم بگويم به اين سادگي ها هم نيست. افرادي كه وارد مي شوند، آن قدر آرام جذب اين گروه ها مي شوند كه خارج شدن و فهميدنشان با خداست. دلم از اين مي سوزد كه اكثرا بچه هاي مذهبي و درسخوان قرباني زيركي افراد سوءاستفاده گر مي شوند كه كاري غير از بازارگرمي براي خودشان ندارند.
همين چند هفته پيش بود كه آيت الله جوادي آملي از مسؤولين خواستند بساط مدعيان رؤيت امام زمان برچيده شود. ايشان سخنراني اي در ديدار با اعضاي برگزاري كنگرة مهدويت در قم داشتند كه در آن تأكيد كردند: با توجه به روند رو به افزايش توجه و علاقة عموم مردم به امام زمان ضروري است، پژوهشگران و محققان در خصوص رفع شبهات پيرامون مبحث مهدويت بيش از پيش تلاش كنند.
ايشان در ارائه حرف هايشان اصرار زيادي داشتند كه جريان مهدويت همانند موضوع ربوبيت، نبوت، امامت و روحانيت در قرآن است كه همواره عده اي به اعراض و اعتراض و سپس مقابله و معارضه با آنان برخاسته اند.
در مثنوي مولانا شعري هست راجع به سكه هاي تقلبي. مولانا حرف جالبي مي زند، مي گويد: اگر سكه هاي تقلبي وجود دارند، يعني سكة طلاي اصلي هم در كار بوده است. و آدم چقدر بايد ساده و نادان باشد كه سكة اصل و كالاي خالص و اعلا را ول كند و برود سراغ سكه هاي تقلبي.
امام زمان(عج) در دوران غيبت هستند. همة شيعيان واقعي، در انتظار ايشان زندگي مي كنند. ولي خوش به حال آن هايي كه دنبال حقيقت مي روند، بدون اين كه به وعده ها و حرف هاي دروغين مدعيان توجهي كنند. راستي اگر بر خدا توكل كنيم و به ائمه توسل، و دلمان را صاف كنيم، مفاتيح را ورق بزنيم و دعاها و اذكاري را كه توسط علماي شيعه تأييد شده، درك كنيم، و اگر معيار را احاديث و روايات معتبر بدانيم، باز هم دنبال جمع ها و آدم هايي مي رويم كه مي خواهند ما را نزد امام زمانمان ببرند و او را به ما نشان دهند؟
علي رياحي (محقق، پژوهشگر و استاد دانشگاه تربيت مدرس) از قول استاد مطهري نقل مي كند: تمدن هاي اسلامي (يا به طور خاص و مشخص انسان ها) را هيچ چيزي ناموفق نمي كند مگر جابه جايي ارزش ها. كاري كه حتي جايگزيني ضد ارزش ها به جاي ارزش ها نمي تواند بكند. اين يعني اين كه خيلي وقت ها كساني كه با اسلام و يا به طور مشخص شيعه مشكل دارند نمي آيند بگويند امام زمان نيست و وجود ندارد. بلكه وجود شخص او را تأييد مي كنند و در عوض با يك سري اطلاعات و آدرس هاي غلط، كل قضيه را به التقاط مي كشانند. اوضاع اين روزها و ماجراهاي گرده هايي اينچنين، نشان مي دهد كه اتفاقا اين تئوري، خيلي خوب در ميان عامة مردم جواب مي دهد. زيرا در باغ سبز مي بينند و با يك سري نشانه هاي شناخته شده و معتبر (مثل زيارت ها و احاديث معروف) وارد ماجرا شده و بعد از آن درگير مراحل بعدي مي شوند.
رياحي مي گويد: اگر دين درست شناخته نشود و درست به آن عمل نشود، اثر معكوس مي گذارد. همين ديني كه براي رهايي انسان ها آمده است با يك برداشت غلط و نا به جا مي تواند انسان را بدبخت كند.
اين طوري است كه وقتي افراد تازه وارد اين گروه  ها چون چرا مي آورند كه مثلا در اسلام آزار رساندن به بدن گناه است و چطور شما اين قدر تمرين رياضت آزاردهنده (مثل خيره شدن به نور خورشيد) مي  دهيد؟ جواب مي شنوند كه اين دستورات براي رفتن به مرحلة بالاتر است و يا توجيهاتي مثل اين كه آن احاديث كه شما شنيده ايد براي مردم عامه است نه براي يك يار مخصوص امام زمان.
اگر كسي اسلام را خوب نشناخته باشد يا اطلاعات و علم كافي از آن نداشته باشد به راحتي تسليم اين گونه استدلال ها مي شود. البته يادمان نرود كه هميشه براي آدم هاي قوي، استدلال ها و توجيه هاي قوي تر، محكم تر و به ظاهر عقلاني  تر هم پيدا مي شود.

يك نمونه كوچك
جمعه دعا كنيم شنبه امام مي آيد
سال گذشته و در همين روزهاي عزيز بود كه داستان امام جماعت مسجد آدينه در روزنامه ها و سايت هاي خبري منتشر شد و خيلي ها را انگشت به دهان گذاشت. ماجرا از وقتي صورت جدي به خودش گرفت كه بروشوري تبليغاتي از طرف اين شخص و دور و بري هايش در محافل مذهبي پخش شد. در اين بروشور، ادعاهاي عجيب و غريبي مطرح شده بود. مثلا اين كه: دعا جهت تعجيل در فرج، مثل نمازهاي واجب روزانه بر هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترك آن مثل ترك نمازهاي واجب، گناه كبيره و موجب كفر است. يا اين كه: علما، روحانيون، اهل منبر و ائمة جمعه و جماعات و صاحب نظران، تنها تئوري پرداز مسائل مربوط به مهدويت بوده اند و هيچ كار انقلابي و عملي جهت تعجيل در فرج انجام نداده اند.
اما قضيه به همين چيزها ختم نشده  بود. آ ن ها براي همة مردم و مسؤولان يك پيشنهاد هم داشتند: يك روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعاي كل مردم ايران و ساير شيعيان در كشورهاي مختلف تعيين، به طوري كه تمام مردم جهان متوجه آن شوند، تبليغ شود. سوگند به خدايي كه جان ما در اختيار اوست، اگر اين روز مشخص شود و تمامي منتظران و شيعيان در اماكن مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمايند و اگر اين روز معين، روز جمعه اي باشد، يقينا مولايمان روز شنبه (فردايش) ظهور خواهند فرمود . اين البته بخش شيرين بروشور است، بخش هاي ترسناك هم در راه است: اگر به اين دو سفارش عمل نشود، به يقين كامل حاجت عده اي خاص كه مدت چندين سال در مسجد مقدس آدينه و در موقع اجابت دعا (پس از نماز شب و نمازهاي واجب ـ شب هاي جمعه ـ عصرهاي جمعه ـ ايام  الله و...) براي فرج و ظهور مولايشان دعا كرده و شب زنده داري ها و چله نشيني هاي متعدد داشته و بيشتر دعاها و اعمال وارده در صحيفة مهديه را خوانده اند، به اجابت رسيده و عذابي سخت و خواركننده، شامل حال كساني خواهد شد كه صداي هل من ناصر ينصرني امام زمانشان را شنيده و به اين اعلاميه كه ثمرة سال ها جهاد عبادي اين عزيزان به شمار مي رود، توجهي ننمودند.
اگرچه علما و روحانيون از همان ابتدا نسبت به اين ماجرا، واكنش منفي نشان دادند، اما براي آن هايي كه تصور روشني از حقيقت امام و عصر غيبت نداشتند، اين اتفاق شبهاتي را پيش آورده بود. تعداد گروه هاي مدعي و منحرف، دارد مدام بيشتر مي شود. در اين شرايط، اگر ما شناختمان را از معناي انتظار و غيبت بيشتر نكنيم و نتوانيم گرد و غبار را از روي حقيقت پاك كنيم، فريب خوردن، اتفاق غيرمنتظره اي نيست.

بايد فكرها را بازسازي كنيم
دغدغه اين است كه چطور مي توانيم از انحرافات ديني مصون بمانيم؟ چطور مي شود مطمئن شد راه را درست مي رويم؟
008889.jpg
براي جلوگيري از انحرافات ديني نبايد از علما دور بود. بايد نور هدايت را در عصر غيبت از آن ها گرفت
علي رياحي به عنوان پژوهشگر و محقق حوزة معارف ديني و انقلاب اسلامي، چهرة شناخته شده اي است. او تحقيقات و تأليفاتي هم در مؤسسة نشر و تنظيم آثار امام خميني(ره) دارد و در زمينة مهدويت و انحرافات مربوط به اين بحث هم پژوهش هاي فراواني كرده. به همين دليل هم سراغ او رفتيم تا دربارة اين انحرافات و چگونگي تشخيص آن ها با او حرف بزنيم.
هر چيزي را اگر از متخصص آن ياد نگيريم، انحراف پيش مي آيد. لذا امام صادق فرموده اند: اگر جهل نبود مردم درِ خانة ما را پيدا مي كردند. حالا مي خواهيم ببينيم در مورد هر جرياني چه اتفاقي مي افتد كه انحراف پيش مي آيد؛ چه زمان امام علي(ع) كه مردم اشتباه كردند و چه الان كه در زمان غيبت حضرت(عج) هستيم. همان طور كه مرحوم مطهري به عنوان يك اسلام شناس كم نظير مي فرمايد: علت سقوط تمدن ها اين نيست كه ضدارزش ها جاي ارزش ها را مي گيرد. همين كه ارزش ها جابه جا مي شوند، تمدن ها سقوط مي  كنند. اين قضيه به طور مشخص دربارة انسان هاي موفق و يا ناموفق هم صدق مي كند. كارهاي يك انسان موفق را يك انسان ناموفق هم انجام مي دهد، اما جابه جا، و آن نتيجه اي را كه بايد بگيرد نمي گيرد. اگر طبيبي نسخه اي بپيچد و تركيب و داروها درست باشد، درمان انجام مي شود. ولي اگر تركيب همان داروها كم و زياد شود، دارو مي شود سم.
پس اول، شناخت درست از دين مهم است. حالا يك گوشه از اين بي نهايت كه مورد بحث ماست، مربوط به امام زمان(عج) است.
اولين چيز لازم، شناخت امام زمان است. هر جامعه به دو چيز نياز دارد؛ 1 ـ تفكر ديني كه دين را تبيين مي  كند. 2 ـ وعاظ مُتّعِظ، يعني آن  هايي كه اهل موعظه هستند و دل خودشان از اين شناخت سوخته و به آن چه مي گويند باور دارند. براي شناخت بايد دنبال منبع بگرديم. اولين منبع، قرآن است؛ كتاب دست نخوردة آسماني. بايد ببينيم آيا در آن، حرفي دربارة امام زمان زده شده يا نه؟
دومين منبع، سخنان پيامبر است. بايد ببينيم آيا پيامبر دربارة امام زمان حرفي زده  اند؟ منبع بعدي كه بايد به آن رجوع كنيم، ائمه هستند؛ از اميرالمؤمنين(ع) تا امام عسگري(ع). منبع چهارم هم خود حضرت است. بايد برويم پيدا كنيم ببينيم ايشان چگونه خود را معرفي كرده اند. مرحلة بعد، علماي بزرگ شيعه هستند و سخنانشان دربارة امام عصر(عج)؛ مثل شيخ مفيد. بعد هم بايد برويم سراغ آن هايي كه كُمَلِين ناميده مي شوند يعني كساني كه شخصا خدمت حضرت رسيده اند، بايد ببينيم آن تشرف يافتگان چه گفته اند. بزرگاني مثل بحرالعلوم، ابن طاووس، علامه حلي. اين افراد، عالم رباني هستند و ما بايد شناختمان را با معيارشان بسنجيم.حالا بايد بياييم و براي مثال جايگاه بحرالعلوم را بشناسيم و بعد ببينيم آيا مي شود هر كسي به آن درجه برسد يا نه؟ پس اين طور نيست كه هر كه از در برسد و بگويد من امام زمان را ديدم، بشود پذيرفت.
حضرت علي در نهج البلاغه مي فرمايند: اصول ضايع مي شود و فروع جاي آن را مي گيرد. نكتة خيلي مهم در بحث، انحرافات، همين است. ببينيد، ما در اسلام، انواع دسته بندي را داريم. ولي ساده ترينش اين است كه دين دو چيز است: شعائر و معارف. زير بنا معارف است و روبنا شعائر. شعائر مثل تابلو مي ماند، راهنمايي مي كند، آدرس مي  دهد ولي خودش مقصر نيست. (الان شما به آدرسي كه من دادم، آمديد. حالا اگر مي آمديد و من نبودم، شما آدرس داشتيد، چنين خانه اي هم وجود داشت، ولي كاري شكل نمي گرفت.)
دقت كنيد كه در صلوات شعبانيه، همين اصل مطرح است كه ما را از شيعة شعاري به شيعة شعوري و معياري دعوت مي  كند. اول ائمه را معرفي مي كند و در انتها ما را به آن ها وصل مي كند. خصوصياتش را بيان مي كند و آخر سر مي گويد خدايا كمكم كن كه من مثل پيامبر رفتار كنم تا به شفاعت اش نائل شوم. نگفته از اول بدون هيچي، شفاعت او را نصيبم كن.
رفتارهاي گروه ها و مدعيان ارتباط با امام زمان(عج) دو علت دارد. يكي جهل و ديگر هواي نفس. ائمه خودشان مي گويند: شيعه ها دو دسته اند. يك دسته مي خواهند ما را خرج خود كنند و دستة ديگر مي خواهند خود را خرج ما كنند. جهل يك نكته است هواي نفس هم بحثي ديگر. يكي كمبود شخصيت دارد و مي خواهد مطرح شود، معروف شود، آويزان اين و آن مي  شود؛ يا خودش را به ائمه نسبت مي  دهد. آيت آلله جوادي آملي مي فرمايد: دو چيز مانع شناخت است: يكي جهل اعتقادي و ديگري شهوت گرايي. و اين كه انسان بخواهد مطرح شود، محبوب شود، خود شهوت است. مثلا مي گويند: فلاني را مي شناسي؟ خب كيه؟ با امام زمان ارتباط داره. ـ  خب تو كي هستي؟ ـ ما به اش چايي مي  دهيم.
در باب تشرف و ملاقات با امام زمان، يك كُد خيلي قشنگ وجود دارد. دين هيچ وقت معجزه را براي پيشبرد اهدافش استفاده نكرده است. اذن معجزه وجود داشته براي اثبات پيغمبري. ولي هيچ پيامبري كارهايش را با معجزه انجام نمي داده است. پس گاهي شكست بوده و گاهي پيروزي. پيامبر جنگ مي كردند و دندانشان هم مي شكست. بنا نبود معجزه شود. در نتيجه، معلوم مي شود كساني كه ادعاهاي اينچنيني دارند، كارشان انحرافي است. شفا دادن مكرر و معجزه كردن پي  در پي و... براي يك انسان معمولي معنا ندارد. كسي يك آن و يك شبه به شهود نمي تواند برسد. راهش شاگردي كردن مكتب ائمه بوده و هست.
ادعاي اكثر كساني كه مي گويند تشرف، ملاقات با امام زمان و چيزهايي از اين قبيل دارند، غلط است. ديدن حضرت، كار همه نيست. يك مثال قرآني برايتان مي زنم. ما 124 هزار پيامبر داريم. اما جبرئيل امين براي همة پيغمبرها نيامده و فقط بر رسل اولي العزم نازل مي شود. بقية پيغمبران يا در خواب، پيام خدا را دريافت مي  كردند، يا از زبان چيزي، و يا از راه ديگري. خداوند كه بخل نداشت. جواب اين است كه بين آن ها و دريافت وحي از طريق جبرئيل، سنخيت وجود نداشت. دربارة مسألة ملاقات و تشرف خدمت امام زمان هم همين طور است.
يكي از بحث هاي شيرين، جايگاه امام زمان در هستي است. ايشان نه فقط در زمين، ولي عصر است كه زمام ملك و ملكوت عالم، در قدرت ولي  الله است. همة مدبّرات زيرنظر اوست. حالا يك شيعه اي كارش گير مي  افتد، توسل پيدا مي كند و يكي سر راهش قرار مي گيرد و كارش را راه مي اندازد. و ديده  ايد كه اغلب مي گويند: اي واي، ديدي آقا بود. آمد و رفت، ما نفهميديم. نه خير، او آقاامام زمان نبود. خيلي كه خوش بين باشيم، فرستادة ايشان بوده. مي  دانيم آقا امام زمان، نقبايي دارند، نجبايي، ابدالي و رجال الغيبي و مأموريني در اين عالم كه به داد شيعه ها مي رسند. اصلا نه شيعه، كه به داد هر بدبخت و گرفتار صادقي مي رسند. به هر حال، آن شخص مي تواند فرستاده اي باشد به اندازة سعة وجودي آن گيرندة استمداد. ولي اين طور نيست كه ولي عصر باشند.
جامعة ما به حس نزديك تر است و از عقل فاصله دارد. مردم آن زمان از علي فاصله گرفتند، چون ايشان يك موجود عقلي بود و مردم به حس نزديك بودند. لذا حضرت مي گفتند: سلوني قبل أن تفقدوني از من سؤال كنيد قبل از اين كه بروم. يا مي گفتند: من به راه هاي آسمان واردترم. و مردم باز هم حرف هاي زميني مي زدند. پس به طور كلي مي گوييم يك دسته انسان هستند كه مشكلشان به نوعي حل شده و ادعا مي كنند امام را ديده  اند. اين ها 99 درصد (شايد هم 100 درصد) امام زمان را نديده اند. اين ها طوري ادعا مي  كنند كه انگار اصل غيبت و ظهور، مسألة پيش پا افتاده اي است و مي شود به راحتي، ايشان را هر وقت شد ببينند. كتاب هايي هم كه در اين باره نوشته شده، اكثرا بي ربط است.
يك دستة ديگر، بزرگ نمايان هستند. مي گويم بزرگ نما، چون نكتة مهم، اين است كه از هيچ كدام از بزرگان (كه انگشت شمار هم هستند) تا به حال چنين ادعايي شنيده نشده. شاعر مي گويد: اين بي خبران در طلبش مدعيان اند‎/ آن را كه خبر شد خبري باز نيامد. يا آن كه را اسرار حق آموختند... و اين گروه، حرف هايشان با حرف هاي خاله زنكي قاتي مي شود: امام گفته اند آش بپز بده مردم بخورند! چقدر اين حرف ها رنگ و بوي حقيقت دارد؟
دستة ديگر مصداق شتر در خواب بيند پنبه دانه... هستند. نفس شان باعث اين ادعاها مي  شود. ممكن است خوابي هم ببينند، ولي قوة تخيل شان آن را مي سازد. شخصي مي آيد خدمت آيت الله قاضي مي گويد: امام زمان پيغام آوردند كه شما فلان جا بياييد. آقاي قاضي مي فرمايند شما به امام زمان بگوييد من نمي آيم. بعدا به شاگردانش مي گويند: ايشان در خيالش با امام زمان در ارتباط است.
دستة آخر، كساني هستند كه عمدا دروغ مي گويند. كسي هم كه بخواهد اسكناس تقلبي چاپ كند، هزار توماني چاپ مي كند. اين طور است كه مي  آيند سراغ بحث امام زمان . در واقع از حماقت عده اي مردم گرفتار استفاده مي كنند به نام دين. اين دسته، با اين كار كاسبي مي كنند. پول يا بزرگي اجتماعي و شرافت ظاهري براي خودشان جمع مي  كنند. پس در واقع، از بيخ و بن در اشتباه و انحراف هستند؛ حتي در نيت شان.
براي جلوگيري از انحرافات ديني، نبايد از علما و بزرگان دور بود. ارتباط با علما سخت نيست. بايد نور هدايت را از آن ها گرفت. تكليف ما در زمان غيبت، توسط خود امام عصر روشن شده. ايشان مي فرمايند: در مسائل تان به امنا رجوع كنيد. يعني همين فقها و مراجع كه كم نيستند. بزرگان عالِم كه در پرتو علمشان مي توان راه صحيح را متوجه شد. البته نقش رسانه هاي گروهي مثل تلويزيون، مجلات و روزنامه ها هم به عنوان وسايل ارتباط جمعي كه در مواجهة بيشتري با قشر عام دارند، بسيار زياد است. بايد فكر عوض شود. فكر مردم كه با انحرافات پيوند خورده، بايد تغيير يابد. مبارزه با سمبل ها و آثار، نتيجه اي ندارد. اگر از اصل و ريشه مي خواهيم به حقيقت دين برسيم، بايد فكرها را بازسازي كنيم و اين يك فرايند طولاني مدت را مي طلبد.

وقتي شهر شلوغ مي شود
نمي دانم داستان است، حكايت است، يا ماوقع. مي  گويند شهري بود و آهنگري داشت ظاهرالصلاح. آهنگر، يك روز صبح كه از خواب بيدار مي شود، اهل شهر را جمع مي كند و مي گويد خواب امام زمان را ديده و امام گفته است كه به مردم بگو: شمشيرهايشان را آماده كنند.
اول لباس هاي مرد آهنگر خواب نما شده براي تبرك پاره پاره شد. بعد چند نفري از شوق حضور، از حال رفتند. البته خيلي زود به هوش آمدند و مثل بقيه رفتند تا شمشيرهايشان را كه سال ها نسل در نسل در گنجه ها پنهان كرده بودند، درآوردند. شمشيرها با گذشت زمان كند شده بود و آن ها مي  ترسيدند كه نتوانند سرهاي دشمنان امامشان را راحت از بيخ بزنند. چون شنيده بودند امام كه بيايد، زمين غرق خون ظالمان و دشمنان مي شود. پس راهي خانة آهنگر شدند تا شمشيرهايشان را بران كنند. آن ها كه شمشيري نداشتند، سفارش شمشيري دادند، تا نكند از اين خير بي نصيب شوند. شمشيرها تيز مي شد و محله براي جنگ آماده. فكر همه چيز شده بود، آذوقة زمان جنگ، سربازها، پياده نظام ها، سواره نظام ها، و شمشيرها تيز مي شد... هر كسي فكر مي كرد امام كه آمد، مي خواهد از چه كسي شكايت ببرد پيش امام، مي خواهد كدام حق پايمال شده اش را اعاده كند. قرار است كدام سر را نشان امام دهد تا امام از تن جدايش كند، و شمشيرها تيز مي شد... عصر جمعه، ميدان جنگ آماده بود. سواره ها سوار، پياده ها آماده، شمشيرها تيز تيز. خورشيد در افق به خواب رفت، اما اتفاقي نيفتاد. سواري در غبار نيامد، نوري چشم ها را خيره نكرد، پرچمي در باد نرقصيد، مردم همه با هم به در خانة آهنگر رفتند، اما خانه خالي بود. آهنگر كارش تمام شده بود و رفته بود. شمشيرها تيز شده بود.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
نسرين و بهارهيولا
جورج بوش ترور شد!
مردي كه زود رفت
رويدادهفته
ورزشي
گتوزو بيجا كرد...
نيمكت جادويي
روزهاي خوش حاج محمود
فقط مي دانم مسابقات آبان ماه است!
رويدادهفته
ژني به نام فوتبال
گيرم پدر تو بود گلزن!
اين اسم هاي بزرگ و بي خاصيت
كسي نمي تواند جلوي من را بگيرد حتي بابام!
ظهور يك جوجه عقاب
آفتاب در آسمان ميلان
تاريخچه
ترين ها
بوداي كوچك
اجتماعي
تيزي زبانت را به سوي آن كه به تو حرف زدن آموخته، نشانه نرو
زندگي
توريست ها در خانه
نرگس در خدمت پزشكان
رويدادهفته
فقط رياضي محض!
سينما
افسانه هاي پاييزي
كازينو رويال
كوكب سياه
بابل
ماري آنتوانت
پرچم هاي پدران ما
چشمه
راكي بالبوا
همه مردان شاه
مرحوم شده
آلماني خوب
دانش
ابرقدرت هاي حيواني
روزها
روز ما را به فردايش گره بزن
اينك آخرالزمان
آغازي بر يك پايان
رويدادها
هنر روز
پنجره هاي آبي كوه هاي سبز
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |  روزها  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |