- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۳ - شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 2, 2006
docharkhe
زماني براي شستن چشم ها
تفكر جانبي در سال 1967 توسط ادوارد دوبونو تعريف شد و مدتي بعد به عنوان يك مدخل مستقل به فرهنگ لغات آكسفورد راه پيدا كرد
008529.jpg
محمد كياسالار
چشم ها را بايد شست‎/ جور ديگر بايد ديد. حداقل اش اين است كه چشم ها را مي شود شست و جور ديگري هم مي شود ديد. اگر از ادوارد دوبونو بپرسيد، مي گويد: براي همة آدم هاي روي زمين خوب است هر از گاهي تمرين كنند به هر موضوعي از يك زاوية نامتعارف نگاه كنند. او در سال 1967، اين جور ديگر ديدن را تئوريزه كرده و اسمش را گذاشته است: تفكر جانبي. دكتر ادوارد دوبونو اگرچه خالق آثار متعدد و پرمغزي است، اما او را در دنيا به همين نام مي شناسند: مبدع مفهوم تفكر جانبي (Lateral Thinking).
۱
شما از چه راهي پول درمي آوريد؟
از راه نوشتن.
واقعا؟ شما نويسنده ايد؟
نه، به پدرم نامه مي نويسم برايم پول بفرستد.
۲
مأمور بليت وارد كوپه، قطار شد. مرد جوان، سراسيمه دنبال بليتش  گشت. جيب هاي جليقه، كت، پيراهن، شلوار، داخل كيف دستي، حتي جاكفشي، همه جا را زير و رو كرد. مأمور قطار، دلش به حال آن همه اضطراب و سراسيمگي  سوخت. بليت را كه مثل يك سيگار از لب هاي مرد جوان آويزان شده بود، با لبخندي بيرون كشيد و دور شد. وقتي مأمور رفت، بغل دستي مرد جوان به او گفت: خيلي ترسيده بودي، ها! مرد جوان گفت: خب، بله؛ چون داشتم تاريخ بليت را مي جويدم.
۳
شوخي هاي بالا، نمونه هاي خوبي هستند براي آشنا شدن با مفهوم تفكر جانبي. اساسا سيستم فكري ادوارد دوبونو (مبدع مفهوم تفكر جانبي) به گونه اي است كه به شوخي اهميت مي دهد: شوخي، مستلزم گريز از يك الگو به الگويي ديگر است. در شوخي، نوعي بازي با الفاظ وجود دارد به نحوي كه مثلا معناي دوپهلويي از يك واژه به كار برده مي شود و در چنين حالتي، دريافت معناي دقيق كلمات، نيازمند رفتن از الگوهاي متعارف و متداول به الگوهاي بديع و متفاوت است.
اين تغيير الگو كه در برخي شوخي هاي كلامي وجود دارد، دقيقا همان چيزي است كه ادوارد دوبونو ما را به آن دعوت مي كند: هدف تفكر جانبي، ايجاد روشي آگاهانه براي تغيير الگوهاي متعارف است؛ ايجاد تغيير در الگوهاي شناختي.
تفكر جانبي يعني توانايي مشاهدة يك چيز از زاويه يا زواياي مختلف: مادر بزرگ توي خانه نشسته و دارد كاموا مي بافد. نوة خردسالش كه دارد يك سره با كلاف كاموا بازي مي كند، مزاحم اوست. پدر تصميم مي گيرد مشكل را حل كند: من بچه را مي برم پارك، با او بازي مي كنم يا سرش را به چيزي گرم مي كنم تا مادربزرگ به كارش برسد. اما پيشنهاد همسرش چيز ديگري است: بهتر نيست مادربزرگ را ببري پارك كه هم هواي سرش عوض شود، هم يك گوشه با خيال راحت بنشيند و كاموايش را ببافد؟ اين حرف، محصول يك تفكر جانبي است.
۴
دو مرد جوان با همديگر شروع مي كنند به كندن يك چاله. آن ها بعد از دو ساعت، چاله يا چاهي به عمق 5 متر حفر مي كنند. اگر به جاي آن دو مرد جوان، ده مرد جوان با همديگر آن چاله را مي كندند، بعد از دو ساعت به چه عمقي مي رسيدند؟
تفكر سنتي، بلافاصله تناسب مي بندد و مي گويد: 25متر. اما تفكر جانبي در مواجهه با اين سؤال، به جاي پاسخگويي بي درنگ، به ايده ها و حتي به سؤال هاي ديگري مي رسد از اين قبيل:
۱ ـ قرار بوده اين چاه از اولش چقدر عمق داشته باشد؟ اگر مثلا تعيين شده باشد كه فقط 5 متر حفر شود، آن وقت چه دو نفر چه ده نفر، كارگران وقتي به عمق 5متر برسند، عمليات متوقف مي شود.
۲ ـ هر چه زمان بيشتري از حفر چاه بگذرد، كار سخت تر مي شود؛ چون حفاران خسته تر مي شوند و به نيروي بيشتري براي حفر چاه نياز پيدا مي كنند. ضمنا براي بيرون ريختن خاك ناشي از حفاري، هر چه پايين تر برويم، بايد انرژي بيشتري صرف كنيم. تازه، حفر چاه، بدون استفاده از جرثقيل و نردبان و ساير تجهيزات لازم و صرفا با تكيه بر نيروي انساني، تا يك جايي ممكن است و آن جا به احتمال قوي، كمتر از 25 متر است.
۳ ـ لايه هاي عمقي تر خاك، معمولا يا به صخره هاي بستري برمي خورد يا به آب مي رسد. پس كندن نمي تواند تا يك جاي نامحدود ادامه پيدا كند.
۴ ـ هر آدمي براي اين كه بيل بزند و چاه را عميق تر كند، احتياج به يك فضايي دارد. اصلا آيا ده نفر با همديگر مي توانند بروند توي آن چاله يا چاه؟!
۵ ـ اين احتمال وجود دارد كه وقتي ما تعداد كارگران را زياد مي كنيم، آن ها با سرعت و قدرت كمتري كار كنند، با اين ذهنيت كه بالاخره كارگران ديگري هم هستند كه جور آن ها را بكشند.
۶ ـ اگر تعداد كارگران را زياد مي كنيم، آيا مي توانيم متناسب با تعداد آن ها، وسيله و تجهيزات (حتي تجهيزات اوليه اي ماننند بيل و بيلچه) فراهم كنيم يا نه؟ اصلا آيا برنامة خاصي براي كار كردن آن ها در نظر گرفته شده يا نه؟ مثلا قرار است آن ها همگي با هم كار كنند يا شيفتي؟
۷ ـ كارگران قرار است در چه ساعتي از شبانه روز كار كنند، صبح يا ظهر يا غروب يا شب؟
۸ ـ هوا چطور است؟ آيا ممكن است باران يا برف بيايد و پروژه را متوقف كند يا آن را به تعويق بيندازد؟
و...
اين ايده ها و سؤال هاي جانبي، همان طور كه مي بينيد، اصلا به آن محاسبات رياضياتي و تناسب بندي كه در بدو امر به ذهنمان مي آيد، ربطي ندارد، اما همگي شان مي توانند روي پاسخ آن سؤال اوليه مان تأثير بگذارند.
۵
در پاسخ به اين سؤال كه تفكر جانبي يعني چه، مي شود از اين جا شروع كرد: عبارت يا اصطلاحي است كه در سال۱۹۶۷ توسط ادوارد دوبونو ابداع و شرح شد و مدتي بعد آن قدر همه گير و مقبول شد كه به عنوان يك مدخل مستقل به فرهنگ لغات آكسفورد راه پيدا كرد.
دوبونو در وب سايت رسمي اش دربارة مفهوم تفكر جانبي مي گويد: روشي است براي حل مسأله از يك زاويه يا زواياي نامتعارف، غيرمتداول يا غيرسنتي. او براي شرح تفكر سنتي يا متداول، شطرنج را مثال مي زند: اگر شما قواعد شطرنج را ياد بگيريد، آن وقت منطق، استدلال و تفكر سنتي براي خوب بازي كردنتان كفايت مي كند. اما فرضية تفكر جانبي بر اين اساس شكل گرفته كه در زندگي واقعي ما همه چيز براساس تفكر خطي پيش نمي رود. گاهي اوقات براي نتيجه گيري دلخواه، مجبوريم از تفكر سنتي (يا خطي يا عمودي) فراتر برويم و به هر مسأله اي از يك زاوية تازه نگاه كنيم.
در تفكر خطي، رسم بر اين است كه از نقطة الف به نقطه ب برسيم و از نقطه ب به نقطه پ و هكذا. در تفكر خطي، اگر خيلي تيزهوش باشيم يا اگر منابع الهامي به كمكمان بيايند، ممكن است به يكباره و بدون طي مراحل خطي يا عمودي تفكر، به نقطه پ برسيم. اما در هر صورت، نهايتا مسير فكري مان به همان نقطه پ ختم مي شود، مشروط بر اين كه جواب مسأله مان در سيستم خطي، همان نقطه باشد.
اما در تفكر جانبي، ما مدام از اين شاخه به آن شاخه مي پريم. ممكن است از نقطه الف به نقطه ن برسيم و از آن جا نيز مثلا به نقطه آلفا . يعني نتيجه، پيشاپيش معلوم نيست. البته دوبونو پيشنهاد نمي كند كه سيستم فكري  متداول را فداي سيستم تفكر جانبي كنيم: گاهي اوقات در حل برخي مسائل، همان سيستم خطي يا عمودي، بهتر و زودتر به جواب مي رسد، گاهي اوقات در حل برخي مسائل بايد برويم سراغ سيستم جانبي و گاهي اوقات هم تلفيق اين دو سيستم را احتياج داريم.
يكي از ساده ترين و رايج ترين تكنيك هاي تفكر جانبي، بازخواني صورت مسأله است. به جاي اين كه سعي كنيم به يك سؤال ثابت جواب بدهيم، مي توانيم صورت سؤال را بازخواني يا حتي اصلاح كنيم. مثلا اگر سؤال مورد نظرمان اين است كه چگونه مي شود از موقعيت الف به موقعيت ب رسيد، مي توانيم از خودمان سؤال كنيم: آيا مي شود در موقعيت الف تغييراتي به وجود آورد كه به موقعيت ب شبيه تر شود؟ چنين سؤال هايي حتي اگر به جواب نرسند، باعث مي شوند ذهنيت  ما نسبت به صورت سؤال، ذهنيت بازتري شود و ديدمان ديد وسيع تري.

آزمون تفكر جانبي
۱۰ سؤال زير، قرار است قدرت تفكر جانبي تان را بسنجند. اگر به بيش از 50 درصد اين سؤالات، پاسخ صحيح بدهيد، معنايش اين است كه اوضاع تفكر جانبي تان بد نيست و در غير اين صورت، دوبونو به شما توصيه مي كند: از همين امروز سعي كنيد علاوه بر نگاه معمولتان، به هر موضوعي از يك زاوية متفاوت نيز نگاه كنيد.

۱ ـ جمعه از مبدأ راه افتاد. دو روز طول كشيد تا برسد به مقصد. چهل و هشت ساعت در مقصد ماند و بعدش تصميم گرفت برگردد، اما وقتي داشت برمي گشت، غروب جمعه بود. چطور چنين چيزي ممكن است؟
۲ ـ يك سياستمدار سرشناس، متن سخنراني  اش را مي نويسد. اين متن چگونه مي تواند حتي قبل از ارائه شدن توسط اين سياستمدار، به او كمك كند؟
۳ ـ بيرون يك اتاق دربسته، سه كليد برق به شما نشان مي دهند و به تان مي گويند كه سه لامپ توي اين اتاق هست. تا وقتي كه در اتاق بسته است، شما در بيرون اتاق اجازه داريد هر چقدر دلتان مي خواهد اين سه كليد را خاموش و روشن كنيد. اما وقتي در اتاق را باز مي كنيد، فقط اجازه داريد يك مرتبه به داخل اتاق برويد و برگرديد و بعدش بايد بگوييد كه كدام كليد، كدام لامپ را روشن مي كند. چگونه مي توانيد اين كار را انجام بدهيد؟
۴ ـ شما يا هر آدم ديگري در دست راستتان چه چيزي مي توانيد داشته باشيد كه به هيچ وجه نمي توانيد در دست چپتان داشته باشيد؟
۵ ـ اگر در نيمه شبي تاريك و ترسناك در يك خانة متروك باشيد كه تنها يك كبريت برايتان باقي مانده باشد و فقط يك چراغ نفتي داشته باشيد و يك شمع و يك هيزم، كدامش را اول روشن مي كنيد؟
۶ ـ شصتمين و شصت و دومين نخست وزيران انگلستان يك پدر و مادر داشتند، اما برادر نبودند. چطور چنين چيزي ممكن است؟
۷ ـ چرا شما نمي توانيد شخصي را كه دارد در سمت شرق يك رودخانه زندگي مي كند، در سمت غرب همان رودخانه دفن كنيد؟
۸ ـ خانمي كه در طبقة دهم يك مجتمع مسكوني زندگي مي كند، هر روز صبح سوار آسانسور مي شود و مي آيد طبقة زير همكف (پاركينگ) و بعدش هم سوار ماشينش مي شود و مي رود سر كار. بعدازظهرها كه از سر كار برمي گردد، از پاركينگ وارد آسانسور مي شود و اگر شخص ديگري هم با او وارد آسانسور شود، او مستقيما به منزل مسكوني اش مي رود، اما اگر تنها سوار آسانسور شود، اول مي رود طبقه هشتم و بعدش دو طبقه را پياده مي رود بالا تا برسد به آپارتمان خودش. فكر مي كنيد چرا؟
۹ ـ اگر يك مادرِ مهري، سه فرزند داشته باشد كه اسم دوتايشان آبان و آذر باشد، اسم سومي؟
۱۰ ـ شما به همراه آقاي الف و آقاي ب ، سه نفري، رفته ايد بالاي يك كوه و آن جا نشسته ايد و داريد با هم گپ مي زنيد. آقاي الف دو سكه 25 توماني را مي اندازد توي يك كيسة مشكي و به آقاي ب دروغ مي گويد كه: من توي اين كيسه، يك سكه 25 توماني انداخته ام و يك سكه 50 توماني. فرض كنيم آقاي ب اين تقلب را نمي فهمد. قرار است شما به عنوان داور، دست كنيد توي آن كيسه و يك سكه را برداريد. شرط آن ها اين است: اگر شما سكه 25 توماني را برداريد، آقاي الف برنده مي شود و اگر سكه 50 توماني را برداريد، آقاي ب . شما مي خواهيد بدون اين كه تقلب آقاي الف را براي آقاي ب برملا كنيد، كاري كنيد كه آقاي الف ، اين شرط را ببازد يا خودش به تقلب اش اعتراف كند. چه كار مي كنيد؟

پاسخنامه
۱ ـ او اسمش جمعه بود.
۲ ـ اين يك داستان واقعي است: در سال 1921 رئيس جمهور وقت آمريكا، روزولت، با گلوله اي كه قفسة سينه اش را نشانه رفته بود، ترور شد. اما پزشكان گفتند متن سخنراني مفصلي كه او آن را تا كرده بود و گذاشته بود توي جيبش، باعث شد مسير گلوله، مختصرا منحرف شود و سرعت گلوله نيز مختصرا كاهش پيدا كند. همين مختصر، كافي بود تا زندگي او را نجات دهد و به او كمك كند.
۳ ـ مي توانيد كليد اول را بزنيد و يكي دو دقيقه صبر كنيد. بعدش بلافاصله آن را خاموش كنيد و كليد دوم را بزنيد. حالا برويد توي اتاق. طبيعتا لامپي كه الان روشن است، شما كليدش را مي شناسيد. كافي است دو لامپ ديگر را با دستتان لمس كنيد. لامپي كه گرم تر است هماني است كه كليدش را اول زده بوديد و يكي دو دقيقه بعد، خاموشش كرده بوديد. لامپي كه سردتر است هماني است كه كليدش را اصلا نزديد.
۴ ـ اجزاي سازندة اندام فوقاني سمت راست: بازوي راست، آرنج راست، مچ راست و...
۵ ـ كبريت.
۶ ـ چرچيل دو بار نخست وزير انگلستان شد، يك بار از سال 1940 تا 1945 و يك بار ديگر هم از سال 1951 تا 1955.
۷ ـ چون هنوز زنده است و دارد زندگي مي كند.
۸ ـ خانم، قدش كوتاه است و دستش تا كليد طبقة هشتم آسانسور مي رسد.
۹ ـ مهري.
۱۰ ـ مي توانيد يكي از دو سكه را برداريد و آن سكه را از بالاي كوه رها كنيد يا وانمود كنيد كه آن سكه سهواً از دستتان رها شده است. بعدش مي توانيد پيشنهاد كنيد: حالا سكه اي را كه در كيسه باقي مانده، برمي داريم تا بفهميم سكه اي كه سقوط كرده، 25توماني بوده يا 50 توماني. حالا آقاي الف مجبور است يا به تقلب اش اعتراف كند يا باخت را قبول كند.

ادوارد دوبونو
008532.jpg
او ذهن آدم را جادو مي كند. اين را آيزاك آسيموف دربارة ادوارد دوبونو مي گويد و ادامه مي دهد كه: خواندن آثار او باعث مي شود آدم حتي به فكر كردنش هم فكر كند و به كشف حقايقي بپردازد كه البته از قبل هم جلوي چشمش بوده، اما آن ها را نمي ديده است.
شيوة كار دوبونو اين است كه مسائل بسيار ساده اي طرح مي كند و از مخاطب اش مي خواهد به راه حل اين مسأله ها فكر كند. آن وقت، خودش وارد صحنه مي شود و ضمن همراهي با مخاطب اش در طول مسير حل مسأله، پايه هاي فكري مخاطب اش را نقد مي كند. او در لابه لاي حرف هايش نكات كاربردي و بسيار مهمي را دربارة مهارت تفكر به مخاطب آموزش مي دهد.
ادوارد دوبونو در سال 1933 در مالت به دنيا آمده و در كالج سنت ادوارد و دانشگاه سلطنتي مالت در رشتة پزشكي تحصيل كرده است. مدتي بعد، به دريافت دانشنامة دكترا از دانشگاه كمبريج نايل مي شود و پس از آن در دانشگاه هاي آكسفورد، كمبريج و هاروارد به تدريس مي پردازد.
تفكر، موضوع اصلي تفكرات دوبونو است: در طول سال هاي آموزش به يك دانش آموز يا دانشجو، آگاهي ها و اطلاعات زيادي به او عرضه مي شود، ولي مي شود گفت كه دربارة اصول فكر كردن، هيچ آموزش مستقيمي به او ارائه نمي شود. دوبونو در آثارش تفكر را به عنوان يك مهارت، آموزش مي دهد. او مبدع مفهوم تفكر جانبي است كه حالا ديگر به عنوان يك مدخل مستقل در فرهنگ انگليسي آكسفورد ذكر مي شود (Lateral Thinking). ادوارد دوبونو 54 جلد كتاب نوشته كه به 33 زبان ترجمه شده است. بسياري از مؤسسه هاي بزرگ بازرگاني بين المللي نظير آي بي ام، فورد، اريكسون، مك كنزيس، زيمنس و... از آموزه هاي او در زمينة تفكر استفاده مي كنند. دكتر دوبونو، وسيع ترين برنامه هاي آموزشي را براي آموختن مفهوم تفكر در مدرسه ها و دانشگاه ها ارائه كرده و بنيانگذار اتحادية پژوهشي شناخت است كه بسياري از شركت هاي مهم جهان را در برمي گيرد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
توقيف به خاطر بنيامين
صلح مهتابي
پدر سالار
رويدادهفته
تلويزيون
تا به حال در اجرا گاف نداده ام!
در گوشه رينگ
ورزشي
رونالدينيو در محاصره
مؤدب باش عزيزم
دانشجوي زير ديپلم!
ركورد دنيا را مي زنم!
رويدادهفته
معماي پخش مستقيم!
چه ساعتي، چه فوتبالي
پخش فوتبال با عذاب!
لا ليگا جنگ ستارگان
جنگ براي مقام سوم
كرويف بزرگ
پايان داستان بكام
به حاشيه خوش آمديد!
۱۵ تصوير ماندگار از شماره هفت جنجالي
اجتماعي
ازنشانه هاي بزرگي انسان اين  است كه، برزمان از دست داده بگريد.
زندگي
تراس ها هم جارو مي شوند
سبزي پاك كردن در فضا
سوسيس كالباس صدادار ترمز بي صدا
رويدادهفته
سينما
روزي روزگاري جنوب شهر
كافه در سه
لوطي غم هات چيه؟
ياد چاقو به خير
ويرگول هاي سياه
برج هاي دوقلو در سينما
دانش
پرنده فقط يك پرنده نبود!
شاتل ناكام
روزها
جمعه خونين
رُم شهر حمله ور!
پادشاه، كودك، ديوانه
حكايت ما و هانيبال
قصه هاي رمي
رويدادها
جهان كوچك
لكوموتيوران روي بام
هنر روز
شكسته هاي نيمروز
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |