|
زماني براي شستن چشم ها
تفكر جانبي در سال 1967 توسط ادوارد دوبونو تعريف شد و مدتي بعد به عنوان يك مدخل مستقل به فرهنگ لغات آكسفورد راه پيدا كرد
|
|
|
محمد كياسالار
چشم ها را بايد شست/ جور ديگر بايد ديد. حداقل اش اين است كه چشم ها را مي شود شست و جور ديگري هم مي شود ديد. اگر از ادوارد دوبونو بپرسيد، مي گويد: براي همة آدم هاي روي زمين خوب است هر از گاهي تمرين كنند به هر موضوعي از يك زاوية نامتعارف نگاه كنند. او در سال 1967، اين جور ديگر ديدن را تئوريزه كرده و اسمش را گذاشته است: تفكر جانبي. دكتر ادوارد دوبونو اگرچه خالق آثار متعدد و پرمغزي است، اما او را در دنيا به همين نام مي شناسند: مبدع مفهوم تفكر جانبي (Lateral Thinking).
۱
شما از چه راهي پول درمي آوريد؟
از راه نوشتن.
واقعا؟ شما نويسنده ايد؟
نه، به پدرم نامه مي نويسم برايم پول بفرستد.
۲
مأمور بليت وارد كوپه، قطار شد. مرد جوان، سراسيمه دنبال بليتش گشت. جيب هاي جليقه، كت، پيراهن، شلوار، داخل كيف دستي، حتي جاكفشي، همه جا را زير و رو كرد. مأمور قطار، دلش به حال آن همه اضطراب و سراسيمگي سوخت. بليت را كه مثل يك سيگار از لب هاي مرد جوان آويزان شده بود، با لبخندي بيرون كشيد و دور شد. وقتي مأمور رفت، بغل دستي مرد جوان به او گفت: خيلي ترسيده بودي، ها! مرد جوان گفت: خب، بله؛ چون داشتم تاريخ بليت را مي جويدم.
۳
شوخي هاي بالا، نمونه هاي خوبي هستند براي آشنا شدن با مفهوم تفكر جانبي. اساسا سيستم فكري ادوارد دوبونو (مبدع مفهوم تفكر جانبي) به گونه اي است كه به شوخي اهميت مي دهد: شوخي، مستلزم گريز از يك الگو به الگويي ديگر است. در شوخي، نوعي بازي با الفاظ وجود دارد به نحوي كه مثلا معناي دوپهلويي از يك واژه به كار برده مي شود و در چنين حالتي، دريافت معناي دقيق كلمات، نيازمند رفتن از الگوهاي متعارف و متداول به الگوهاي بديع و متفاوت است.
اين تغيير الگو كه در برخي شوخي هاي كلامي وجود دارد، دقيقا همان چيزي است كه ادوارد دوبونو ما را به آن دعوت مي كند: هدف تفكر جانبي، ايجاد روشي آگاهانه براي تغيير الگوهاي متعارف است؛ ايجاد تغيير در الگوهاي شناختي.
تفكر جانبي يعني توانايي مشاهدة يك چيز از زاويه يا زواياي مختلف: مادر بزرگ توي خانه نشسته و دارد كاموا مي بافد. نوة خردسالش كه دارد يك سره با كلاف كاموا بازي مي كند، مزاحم اوست. پدر تصميم مي گيرد مشكل را حل كند: من بچه را مي برم پارك، با او بازي مي كنم يا سرش را به چيزي گرم مي كنم تا مادربزرگ به كارش برسد. اما پيشنهاد همسرش چيز ديگري است: بهتر نيست مادربزرگ را ببري پارك كه هم هواي سرش عوض شود، هم يك گوشه با خيال راحت بنشيند و كاموايش را ببافد؟ اين حرف، محصول يك تفكر جانبي است.
۴
دو مرد جوان با همديگر شروع مي كنند به كندن يك چاله. آن ها بعد از دو ساعت، چاله يا چاهي به عمق 5 متر حفر مي كنند. اگر به جاي آن دو مرد جوان، ده مرد جوان با همديگر آن چاله را مي كندند، بعد از دو ساعت به چه عمقي مي رسيدند؟
تفكر سنتي، بلافاصله تناسب مي بندد و مي گويد: 25متر. اما تفكر جانبي در مواجهه با اين سؤال، به جاي پاسخگويي بي درنگ، به ايده ها و حتي به سؤال هاي ديگري مي رسد از اين قبيل:
۱ ـ قرار بوده اين چاه از اولش چقدر عمق داشته باشد؟ اگر مثلا تعيين شده باشد كه فقط 5 متر حفر شود، آن وقت چه دو نفر چه ده نفر، كارگران وقتي به عمق 5متر برسند، عمليات متوقف مي شود.
۲ ـ هر چه زمان بيشتري از حفر چاه بگذرد، كار سخت تر مي شود؛ چون حفاران خسته تر مي شوند و به نيروي بيشتري براي حفر چاه نياز پيدا مي كنند. ضمنا براي بيرون ريختن خاك ناشي از حفاري، هر چه پايين تر برويم، بايد انرژي بيشتري صرف كنيم. تازه، حفر چاه، بدون استفاده از جرثقيل و نردبان و ساير تجهيزات لازم و صرفا با تكيه بر نيروي انساني، تا يك جايي ممكن است و آن جا به احتمال قوي، كمتر از 25 متر است.
۳ ـ لايه هاي عمقي تر خاك، معمولا يا به صخره هاي بستري برمي خورد يا به آب مي رسد. پس كندن نمي تواند تا يك جاي نامحدود ادامه پيدا كند.
۴ ـ هر آدمي براي اين كه بيل بزند و چاه را عميق تر كند، احتياج به يك فضايي دارد. اصلا آيا ده نفر با همديگر مي توانند بروند توي آن چاله يا چاه؟!
۵ ـ اين احتمال وجود دارد كه وقتي ما تعداد كارگران را زياد مي كنيم، آن ها با سرعت و قدرت كمتري كار كنند، با اين ذهنيت كه بالاخره كارگران ديگري هم هستند كه جور آن ها را بكشند.
۶ ـ اگر تعداد كارگران را زياد مي كنيم، آيا مي توانيم متناسب با تعداد آن ها، وسيله و تجهيزات (حتي تجهيزات اوليه اي ماننند بيل و بيلچه) فراهم كنيم يا نه؟ اصلا آيا برنامة خاصي براي كار كردن آن ها در نظر گرفته شده يا نه؟ مثلا قرار است آن ها همگي با هم كار كنند يا شيفتي؟
۷ ـ كارگران قرار است در چه ساعتي از شبانه روز كار كنند، صبح يا ظهر يا غروب يا شب؟
۸ ـ هوا چطور است؟ آيا ممكن است باران يا برف بيايد و پروژه را متوقف كند يا آن را به تعويق بيندازد؟
و...
اين ايده ها و سؤال هاي جانبي، همان طور كه مي بينيد، اصلا به آن محاسبات رياضياتي و تناسب بندي كه در بدو امر به ذهنمان مي آيد، ربطي ندارد، اما همگي شان مي توانند روي پاسخ آن سؤال اوليه مان تأثير بگذارند.
۵
در پاسخ به اين سؤال كه تفكر جانبي يعني چه، مي شود از اين جا شروع كرد: عبارت يا اصطلاحي است كه در سال۱۹۶۷ توسط ادوارد دوبونو ابداع و شرح شد و مدتي بعد آن قدر همه گير و مقبول شد كه به عنوان يك مدخل مستقل به فرهنگ لغات آكسفورد راه پيدا كرد.
دوبونو در وب سايت رسمي اش دربارة مفهوم تفكر جانبي مي گويد: روشي است براي حل مسأله از يك زاويه يا زواياي نامتعارف، غيرمتداول يا غيرسنتي. او براي شرح تفكر سنتي يا متداول، شطرنج را مثال مي زند: اگر شما قواعد شطرنج را ياد بگيريد، آن وقت منطق، استدلال و تفكر سنتي براي خوب بازي كردنتان كفايت مي كند. اما فرضية تفكر جانبي بر اين اساس شكل گرفته كه در زندگي واقعي ما همه چيز براساس تفكر خطي پيش نمي رود. گاهي اوقات براي نتيجه گيري دلخواه، مجبوريم از تفكر سنتي (يا خطي يا عمودي) فراتر برويم و به هر مسأله اي از يك زاوية تازه نگاه كنيم.
در تفكر خطي، رسم بر اين است كه از نقطة الف به نقطه ب برسيم و از نقطه ب به نقطه پ و هكذا. در تفكر خطي، اگر خيلي تيزهوش باشيم يا اگر منابع الهامي به كمكمان بيايند، ممكن است به يكباره و بدون طي مراحل خطي يا عمودي تفكر، به نقطه پ برسيم. اما در هر صورت، نهايتا مسير فكري مان به همان نقطه پ ختم مي شود، مشروط بر اين كه جواب مسأله مان در سيستم خطي، همان نقطه باشد.
اما در تفكر جانبي، ما مدام از اين شاخه به آن شاخه مي پريم. ممكن است از نقطه الف به نقطه ن برسيم و از آن جا نيز مثلا به نقطه آلفا . يعني نتيجه، پيشاپيش معلوم نيست. البته دوبونو پيشنهاد نمي كند كه سيستم فكري متداول را فداي سيستم تفكر جانبي كنيم: گاهي اوقات در حل برخي مسائل، همان سيستم خطي يا عمودي، بهتر و زودتر به جواب مي رسد، گاهي اوقات در حل برخي مسائل بايد برويم سراغ سيستم جانبي و گاهي اوقات هم تلفيق اين دو سيستم را احتياج داريم.
يكي از ساده ترين و رايج ترين تكنيك هاي تفكر جانبي، بازخواني صورت مسأله است. به جاي اين كه سعي كنيم به يك سؤال ثابت جواب بدهيم، مي توانيم صورت سؤال را بازخواني يا حتي اصلاح كنيم. مثلا اگر سؤال مورد نظرمان اين است كه چگونه مي شود از موقعيت الف به موقعيت ب رسيد، مي توانيم از خودمان سؤال كنيم: آيا مي شود در موقعيت الف تغييراتي به وجود آورد كه به موقعيت ب شبيه تر شود؟ چنين سؤال هايي حتي اگر به جواب نرسند، باعث مي شوند ذهنيت ما نسبت به صورت سؤال، ذهنيت بازتري شود و ديدمان ديد وسيع تري.
|