دانشجوي دوره ليسانس دانشگاه شريف حالا دكتراي MIT دارد و مي خواهد تمام شركت هاي بزرگ آمريكايي را دوري بزند
اسماعيل رمضاني
من در محيط هاي دانشگاهي در ميان استادها و دانشجوهايي كه حق رأي دارند، تقريبا هيچ كسي را نمي شناسم كه طرفدار بوش باشد
تازگي ها رفته yahoo. اما اي ميلي كه براي من فرستاده بود، از جي ميل بود. كمي قبل تر هم رد پاي آدرسش را بايد توي سايت مايكروسافت پيدا مي كردي. پيغام داده بود كه دارد مي آيد ايران. اين يعني اينكه مي توانيم همديگر را ببينيم. همان موقع كه داشت از مايكروسافت بيرون مي آمد قرار بود اينترنتي با هم گپي بزنيم، اما به خاطر شرايط كاري اش نشد. حالا كه از مايكرو به ياهو نقل مكان كرده، فرصتي پيش آمد براي يك گفت و گوي حضوري. ما هم از دستش نداديم.
محمد مهديان، متولد 1355 است و دكترايش را در رشتة مهندسي كامپيوتر از دانشگاه MIT گرفته. Post doc يا
پسا دكترايش را هم در شركت مايكروسافت گذرانده. در ضمن از دورة دانش آموزي اش، يك مدال طلاي المپياد جهاني رياضي و دو مدال نقرة المپياد جهاني كامپيوتر در كارنامه اش دارد. همة اين ها براي انجام يك مصاحبه با او كافي نيست؟
چند سال است آن جايي، آقاي مهديان؟
توي آمريكا، 6 سال. اما يك سال و خرده اي قبل اش هم كانادا بودم.
كانادا چي كار مي كردي؟
چون مشكل ويزا داشتم مجبور شدم فوق ليسانس را در دانشگاه تورنتو بگذرانم. مشكلم كه حل شد براي دورة دكترا رفتم MIT.
و بعد يكراست رفتي مايكروسافت؟
مؤسسه هاي تحقيقاتي مرتبط با رشتة من خيلي زياد نيستند و مايكروسافت، يكي از بهترين اين مؤسسه هاست. البته ، جاهاي ديگري مثل IBM هم هستند اما مايكروسافت چيز ديگري است. آن جا، همه چيز ضوابط خاص خودش را دارد. اين طورها نيست كه آشنايي داشتم يا كسي سفارش ام را كرد. من هم مثل همة كساني كه دكتراي اين رشته را داشتند، براي كار در آن جا تقاضا دادم، آن ها هم پذيرفتند. من هم طبيعي بود كه چنين فرصتي را از دست ندهم.
حالا اين مايكروسافت چه جور جايي هست؟
مايكروسافت، شركت خيلي بزرگي است و من تقريبا ديد كلي نسبت به تمام شركت ندارم. مثلا من خودم توي قسمت تحقيقاتي كار كرده ام. بنابراين راجع به بخش هايي كه روي نرم افزارها كار مي كنند نمي توانم نظر خاصي بدهم. اگر سؤالتان در مورد بخش هاي تحقيقاتي مايكروسافت باشد، بايد بگويم كه جاي عجيب و غريبي نيست، اما ممكن است از تويش كارهاي عجيب و غريبي در بيايد. هر كسي يك كاري بر عهده دارد و بايد آن را سر موقع آماده كند. كاري هم ندارند كه شما نصفه شب بيايي كارت را انجام بدهي يا سر ظهر. علاوه بر اين، روابط خيلي دوستانه است. اصول و چارچوب هايي وجود دارد. اما كسي چيزي را به تو ديكته نمي كند.
تو بيشتر روي چه بخش هايي كار مي كني؟
كار من بين علوم كامپيوتر و اقتصاد مشترك است. توي مايكروسافت بيشتر روي الگوريتم هايي كار مي كردم كه تبليغات اينترنتي را انتخاب و قيمت گذاري مي كنند.
فكر مي كني مايكروسافت در ميان مردم چه جايگاهي دارد؟
مايكروسافت، هنوز يكي از بزرگ ترين شركت هاي كامپيوتري دنياست. اين جايگاه را هم به خاطر انحصارش در بازار سيستم عامل به دست آورده است. اما اين جايگاه، الان در معرض خطر قرار گرفته.
چرا؟ از طرف كي؟
ببينيد. قبلا سيستم عامل مهم ترين بخشي بود كه شما باهاش سر و كار داشتي. ولي حالا كامپيوتر را كه روشن مي كنيد به احتمال زياد مي خواهيد به اينترنت وصل شويد و همة كارهايتان را روي آن انجام دهيد. بنابراين حالا شما به جاي سيستم عامل، بيشتر به اينترنت اكسپلورر و ديگر ابزارهاي اينترنتي احتياج داريد. اين جاست كه آن انحصار دارد از بين مي رود. به همين خاطر هم الان مايكروسافت به رقباي اينترنتي اش بيشتر توجه دارد. تا همين 5 سال پيش، مهم ترين رقيب مايكرو، لينوكس بود، اما حالا اصلي ترين رقبايش، گوگل و ياهو هستند. به همين خاطر است كه دارد سايت و موتور جستجويش را قوي تر مي كند.
بيل گيتس را هم ديده اي؟
قبل از دوره اي كه براي Post doc (يك دورة تحقيقاتي بعد از دكترا كه دو سه سالي طول مي كشد) بروم مايكروسافت، در دومين تابستان دورة دكترا به عنوان انترن تابستاني رفته بودم آن جا. توي مايكروسافت رسم است كه يك عده از انترن ها را در آخر تابستان به خانة بيل گيتس دعوت مي كنند. براي باربي كيو. من هم يكي از انترن هايي بودم كه در آن ساعت رفتم پيش بيل گيتس. اولين بار او را در آن جا ديدم.
اين باربي كيو كه گفتي يعني چه؟
يك ميهماني با غذاهاي ساده مثل ساندويچ همبرگر و اين جور چيزها!
احتمالا بيل گيتس عوض مي شود ديگر؟
در حال حاضر، CEO (مدير اجرايي) مايكروسافت استيو بالمر است، عنوان كاري بيل گيتس در مايكروسافت تا همين يكي دوماه پيش اين بود: Chief Software- Architect يعني چيزي توي مايه هاي سر طراح نرم افزار.حالا كس ديگري جايگزين اين سمت او شده، اما او همچنان صاحب ( Chairman) مايكروسافت است. او چند ماه پيش اعلام كرد كه مي خواهد حضورش را در مايكروسافت كمتر كند و بيشتر وقتش را بگذارد براي مؤسسه خيريه اي كه با همسرش راه اندازي كرده اند.
توي اين مؤسسه چه كار مي كنند؟
مؤسسه هاي خيريه معمولا يك مقدار از پولشان را در جايي سرمايه گذاري مي كنند و مقداري ديگر را صرف كارهاي انسان دوستانه مي كنند. مثلا مؤسسه خيرية بيل گيتس و همسرش، كمك زيادي به ريشه كن كردن مالاريا در كشورهاي فقير آفريقا و آمريكاي جنوبي كرده است.
از مايكروسافت بياييم بيرون. آن جا باتو به عنوان يك ايراني چه برخوردي دارند؟
دانشگاه هاي خوب آمريكايي گاهي بيشتر از 50 درصد دانشجوي خارجي دارند. بنابراين خارجي بودن، چيز عجيبي نيست. ايراني بودن هم همين طور. آن جا دانشجويان ايراني زيادي درس مي خوانند. كلا من توي آمريكا به خاطر ايراني بودنم، تجربة منفي خاصي نداشتم، خصوصا در شهرهايي كه دانشجويي ترند و طبيعتا روشنفكرتر.
Crash را ديده اي؟
نه. فيلم است؟
بله. راجع به تبعيض نژادي.
خب، نمي شود كتمانش كرد. چيزي است كه كمتر يا بيشتر در همه جاي دنيا وجود دارد.
آمريكايي ها (مردمشان را مي گويم) چقدر راجع به ايراني ها اطلاعات دارند؟
اساتيد و دانشجوهايي كه من باهاشان برخورد داشته ام، اطلاعات خوب و واقعي تري دربارة ايران دارند. اما متأسفانه اغلب مردم آمريكا تحت تأثير رسانه هاي بزرگشان قرار دارند و مثل آن ها فكر مي كنند. اين كه ايران كشوري عقب مانده است، حامي تروريسم است و...
يعني بين جامعة علمي دانشگاهي آمريكا با عموم مردم آن جا خيلي تفاوت وجود دارد؟
تا حدودي. دانشجوها بيشتر مخالف جنگ هستند و دوست دارند مشكلات جهاني به شيوه اي مسالمت آميز حل شود. ولي اين طور نيست كه جو عمومي جامعه از آن ها پيروي كند. مثلا همين بوش را ببينيد، من در محيط هاي دانشگاهي در ميان استادها و دانشجوهايي كه حق رأي دارند، تقريبا هيچ كسي را نمي شناسم كه طرفدار بوش باشد. در آمريكا طرفداران بوش بيشتر كشاورزان و مردم عامه هستند.
كاندوليزارايس چطور؟
خيلي شخصيت مهمي نيست.
راست مي گويي؟
ببينيد، شما بايد يك چيزهايي را در نظر داشته باشيد. توي ايران آدم ها خيلي مهم اند. مثلا آقاي خاتمي يا آقاي احمدي نژاد. در واقع خود آدم هايي كه مي آيند و مي روند خيلي اهميت پيدا مي كنند. ولي آن جا بيشتر تفكر سياسي مهم است. بوش و كاندوليزارايس مهم نيستند، تفكر و گروهي كه آن ها را در صدر نشانده، مهم است.
آن جا كه هستي، چقدر به مردم كشورت نزديكي و از حال و روز آن ها اطلاع داري؟
خبرها كه مرتب مي آيد. دنيا كوچك شده و دسترسي به اخبار و اطلاعات راحت تر. اما به هر حال احساس آدم ها دربارة اين اخبار و اطلاعات خيلي با هم فرق مي كند. شايد يك جورهايي شديدتر هم باشد. مثلا من آن جا نشسته ام و خبردار مي شوم كه يك اتفاق خاصي توي ايران افتاده. شايد براي آن هايي كه توي ايران باشند اين اتفاق خيلي عادي و طبيعي باشد، چون مرتب با اين نمونه اتفاق ها سر و كار دارند. اما كسي كه كيلومترها دورتر ازايران است، در شرايط ديگري قرار دارد. به همين خاطر ممكن است احساس او نسبت به اين اتفاق شديدتر باشد.
چه شرايط ديگري؟
ببينيد خبر يعني چه؟ يعني يك چيزهاي غير عادي كه استعداد خبر شدن را داشته باشند. اين در حالي است كه كلي چيزهاي غير عادي وجود دارد كه هيچ وقت به خبر تبديل نمي شوند. آدم در آن جا فقط خبرها را مي بيند و از اتفاقات يك زندگي عادي خيلي خبردار نمي شود. بنابراين ممكن است احساس او از اتفاقات خبري، چيزي متفاوت با آن كسي باشد كه در داخل كشورش زندگي مي كند.
چند وقت به چند وقت بر مي گردي ايران؟
بستگي به كارم دارد. در طول يك سال گذشته، دو بار برگشته ام. اما در طول چهار سال دكترايم، يك بار هم نتوانستم برگردم.
آن جا چقدر درآمد داري؟
(با خنده:) خيلي محرمانه است. فقط مي توانم بگويم خيلي بيشتر از اين جاست. در آمريكا كساني كه در زمينة خاصي تخصص بالا و مورد نيازي داشته باشند، درآمد بالايي مي توانند داشته باشند. شايد چيزي حدود هفت، هشت برابر درآمد اساتيد كشور خودمان. البته طبيعتا هزينه هاي زندگي هم بالاتر است.
كارهاي علمي و پژوهشي، توي ايران راحت تر است يا خارج از ايران؟
من احساس مي كنم كه آدم ها يكي اند. آدم هاي اين جا از لحاظ علمي با آدم هاي آن جا هيچ فرقي ندارند. اگريك چيزهايي فرق مي كند به خاطر آن سيستمي است كه آدم ها در چارچوب آن كار مي كنند.كارهاي علمي و دانشگاهي توي كشور ما يك گيرهايي دارد، همين كار را كمي سخت تر مي كند. اما واقعيت اين است كه آدم هاي آن جا هم در سيستم اين جا همين طور كار مي كنند و بالعكس. بايد اين سيستم را كمي دستكاري كنيم.
فكر مي كني در ايران باشي بيشتر به درد كشورت مي خوري يا وقتي خارج از آن زندگي مي كني؟
اين هم سؤال سختي است. بستگي به شرايط دارد. به نظر من لزوما نمي شود عنوان كرد، كسي كه برگشته به ايران مي تواند كمك بيشتري به كشورش بكند. كار من، علمي و تحقيقاتي است. چه در ايران، چه در خارج از آن. كار علمي هم چيزي نيست كه حد و مرز بشناسد. كاري كه من مي توانم در آن جا بكنم تا براي كشورم هم مفيد باشم اين است كه با محيط هاي پژوهشي دانشگاهي داخل ارتباط داشته باشم. همين طور هم هست. من هر وقت بر مي گردم ايران، چندجا سخنراني و كارگاه دارم. مثلا اين بار توي همين يك هفته اي كه ايران بودم، دو تا سخنراني در دانشگاه هاي زنجان و مشهد داشتم، يك كارگاه آموزشي هم در مركز تحقيقات فيزيك نظري. از طرف ديگر از طريق اينترنت با دانشجوهاي داخل كشور در ارتباط هستم و به سؤال هاي آن ها پاسخ مي دهم. مجموعة اين ارتباطات، سطح علمي داخل كشور ما را به خارج از كشور نزديك تر مي كند. شما همين هندي ها را ببينيد. فكر مي كنيد چطوري خودشان را اين قدر توي محافل علمي و دانشگاهي دنيا بالا كشيده اند. دانشجويان و اساتيد هندي در خارج از كشور خودشان يك مجموعة قوي و به هم پيوسته اي تشكيل داده اند و با دانشگاه ها و محافل علمي داخلي هند ارتباط دوسويه و تنگاتنگي دارند. همين مسأله، سطح علمي آن ها را به سطح جهاني نزديك كرده است. اگر نخبگان ايراني خارج از كشور هم چنين ارتباط خوبي با داخل برقرار كنند، جهش علمي ما چند برابر مي شود.
يك سؤال ديگر مي پرسم و تمام. بدون هيچ تعارفي بگو آيندة جامعة علمي ايران را چطور مي بيني؟
خيلي خوش بين ام. اگر اين سؤال را دربارة آيندة اقتصادي ايران مي پرسيدي شايد جواب ديگري مي دادم، اما دربارة آيندة علمي ايران بايد بگويم در مقايسه با سال هاي گذشته، پيشرفت ها و تحولات كاملا محسوسي داشته. پس دليلي ندارد بدبين باشيم. اين طور نيست؟