- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۳ - شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۵ - - Sep 2, 2006
docharkhe
ايراني ها همه جا نفوذ كرده اند؛ حتي در كمپاني بزرگ ب ام و
ب ام و با لهجه ايراني!
كار دانشجويان ايراني بسيار زيبا و حرفه اي است. مي  توانم بگويم كه كار آن  ها با كار ساير دانشجويان دنيا برابري مي كند
008061.jpg
سعيد دميرچي
فكر مي كنيد اين كارتون زبل خان چرا اين قدر بين ما ايراني ها طرفدار دارد؟ چون ما هم مثل آقاي زبل خان، اين جا و آن جا و همه جا سر و كله مان پيدا مي شود؛ از گوگل گرفته تا مايكروسافت و كمپاني ب ام و. اين  آقا نادر فقيه زاده هم يكي از همان زبل خان هايي است كه در جهت تحقق اين شعار به گروه طراحي شركت ب ام و نفوذ كرده است. او سي سال سن دارد و شش سال است به عنوان طراح خودرو در استوديوي طراحي خودروي ب ام و در شهر مونيخ آلمان مشغول به كار است. فقيه زاده فوق ليسانس طراحي خودرو  از دانشگاه Forth hard مونيخ گرفته و دو دوره Intership را در شركت هاي مرسدس بنز و ب ام و از سر گذرانده است. جديدترين كار او هم طراحي ب ام و سري 7 است كه قرار است سال 2009 به بازار بيايد. طراحي اين خودرو، آن قدر محرمانه است كه نادرخان هيچ چيزي راجع به آن به ما نگفت. اما ما يك جورهايي فهميديم از معماري ايراني هم در طراحي آن استفاده هايي كرده است. اصلا خدا را چه ديديد، شايد يك روزي با اين عامل نفوذي توانستيم از آستين اجنبي ها يك ب ام و كاملا ايراني در بياوريم! نادر فقيه زاده هفتة گذشته براي يك سمينار يك روزة طراحي به ايران آمده بود كه گير ما افتاد. [ما هم مثل زبل خان همه جا هستيم] اگر مسؤولان محترم ساپكو، كمي بيشتر اجازه مي دادند، چيزهاي بيشتري از زير زبان او بيرون مي كشيديم.
توي اين سمينار، طرح   هاي دانشجويان ايراني را چطور ديدي؟
من به دليل كارم به دانشگاه هاي زيادي در دنيا رفته ام و كارهاي اكثر دانشجويان را ديده ام. كار دانشجويان ايراني بسيار زيبا و حرفه اي است. مي  توانم بگويم كه كار آن  ها با كار بهترين دانشجويان دنيا برابري مي كند. اما متأسفانه تمام طرح هاي دانشجويان ايراني در مرحلة دوبعدي و طرح باقي مي  ماند.
شما چطور شد كه به ايران سفر كرديد؟ اصلا چطور شد آلمان رفتيد؟
يكي از استوديوهاي طراحي ب ام و در سنگاپور است. يكي از دانشجويان ايراني از طريق اين استوديو و اينترنت توانست با من ارتباط برقرار كند. كمي بعدتر از من درخواست شد كه براي سخنراني در چند سمينار به ايران بيايم. در مورد سؤال دومتان هم بايد بگويم خانوادة من بيست سال قبل بنا به دلايل شغلي پدرم به آلمان رفتند و در آن جا ماندگار شدند؛ من هم همين طور.
چطور شد رفتي سراغ طراحي خودرو؟
من از دوران كودكي به طراحي به خصوص طراحي خودرو علاقه مند بودم. زماني كه به آلمان رفتيم، مدتي به دنبال علوم انفورماتيك رفتم و هنگامي كه مي خواستم به دانشگاه بروم، متوجه شدم يكي از بزرگ ترين دانشگاه هاي دنيا در زمينة طراحي خودرو در شهر محل سكونت مان قرار گرفته. به خاطر علاقه اي كه به اين رشته داشتم، به آن دانشگاه رفتم. اما متأسفانه در ايران، دانشگاهي در زمينة طراحي خودرو فعاليت نمي كند.
چطور وارد ب ام و شدي؟
اساتيدي كه در دانشگاه محل تحصيل  من تدريس مي  كردند، از شركت هاي بزرگ خودروسازي همچون بنز، ب ام و، فولكس واگن، پورشه و... بودند. به همين خاطر، ما دانشجويان براي گذراندن دورة كارآموزي به اين شركت ها مي رفتيم. من هم دورة كارآموزي خودم را در شركت ب ام و سپري كردم. علاوه بر اين براي پروژة فوق ليسانس ام كه طراحي ماشين پرنده بود هم دوباره به شركت ب ام و رفتم. بعد از آن بود كه با پيشنهاد كار از سوي اين كمپاني مواجه شدم.
به نظر شما طراحي خودرو در حال حاضر در چه وضعيتي قرار دارد؟
به نظر من اكثر شركت هاي خودروسازي به نقطة ايست رسيده اند. چرا كه كم كم طرح ها و مدل هاي ماشين هاي شركت هاي مختلف خودروسازي، دارند به هم شبيه مي شوند. اين، به دليل كم شدن قدرت ريسك در طراحي خودروها است. شركت ها كمتر حاضرند در طراحي خودروهاي خود ريسك كنند.
در حال حاضر، كدام شركت ها در طراحي خودروهاي خودشان ريسك بيشتري مي كنند؟
در دهة نود، شركت ب ام و ريسك زيادي كرد و تحول عظيمي در طراحي خودروهاي خود داد كه اين ريسك البته در حال كم شدن است. شركت بنز نيز در طراحي خودروهاي سري CLS خود، ريسك زيادي انجام داده است.
آيا اعضاي تيم طراحي ب ام و مثل شما جوان هستند؟
تيم طراحي كه در استوديو مونيخ كار مي كنند، نسبتا جوان هستند. متوسط سن طراحان ب ام و 35 سال است كه اين ميانگين سن به خاطر حضور چند طراح باتجربه در تيم طراحي، كمي بالا رفته است.
007971.jpg
طراحان ب ام و مثل شما از مليت هاي مختلف هستند يا همة آن ها آلماني اند؟
اكثر آن ها مثل من از مليت هاي مختلف اند و تنها دو آلماني در تيم بيست نفرة طراحي شركت هستند. طراحان از كشورهاي مختلف اروپايي هستند. البته چند نفري از آمريكا و خاورميانه در تيم عضو هستند.
در آينده طراحي خودروها به كدام سمت مي رود؟
الان شركت ها براي كم كردن آلودگي هوا بيشتر به فكر ساخت خودروهاي هيدروژني هستند. در حال حاضر، طراحي اين نوع خودروها مورد توجه قرار گرفته است. يعني اكثر شركت ها دو برنامه دارند. اول موتورهايي را طراحي كنند كه CO2 كمتري توليد كنند. دوم خودروهايي بسازند كه سوخت هاي هيدروژني داشته باشند. در خودروهاي هيدروژني، طراحي بدنه هم تغيير بسيار زيادي مي كند، چرا كه مخزن هيدروژني، بزرگ است و به همين دليل، خودروها در آينده بزرگ تر از حالت فعلي خواهند شد. البته بحث استفاده از موتورهاي ديزلي به جاي موتورهاي بنزيني هم مطرح است.
در آلمان به جز شما، ايراني ديگري در طراحي خودرو فعاليت مي كند؟
تا آن جايي كه من خبر دارم نه! اما در آمريكا و دو سه كشور ديگر، طراحان ايراني فعاليت مي كنند.
جوان هاي آلماني، همانند جوان  هاي ايراني به تيونينگ كردن خودروهايشان علاقه مند ند؟
جوان هاي آلماني، عاشق سرعت هستند، اما كمتر مي شود كه خودروهايشان را تيونينگ كنند. در آلمان، شركت هاي بسيار كمي كار تيونينگ را انجام مي دهند.
شركت ب ام و چه برنامه اي براي خريداران جوان خود دارد؟
شركت ب ام و سعي دارد براي هر سليقه اي خودرويي را طراحي كند. به طور مثال، براي جوانان، خودروهاي سري Z4 را طراحي كرده كه اسپورت هستند و هيجان زيادي را به راننده القا مي كنند. خودروهاي سري 6 و 7 را هم براي افرادي كه دوست دارند اتومبيل هاي كلاس بالا و سنگين (از لحاظ ظاهري!) سوار شوند، طراحي كرده است.
البته مدل هاي M3 و M5 هم هستند كه موتور اسپرتي دارند و براي علاقه مندان به خودروهاي اسپرت و پرشتاب طراحي شده است.
چه توصيه اي براي شركت هاي طراحي خودرو ايراني داري؟
توصية من به طراحان ايراني، اين است كه ريسك بيشتري را در فرم خودروهايي كه طراحي مي كنند، داشته باشند و اگر مي خواهند خودروي جديدي طراحي كنند راه جديدي را بروند. اگر مارك جديدي توليد مي شود، آن مارك بايد بتواند اصالت و شخصيت جديدي را با خود بياورد.
براي علاقه مندان به طراحي خودرو در ايران چه توصيه اي داري؟
در ايران متأسفانه شركت هاي بزرگ خودروسازي، احتياجي به طراحي اتومبيل هاي جديد نمي بينند. به همين خاطر، دانشجويان راه هاي كمتري براي واقعي كردن طرح هاي خود دارند. به همين خاطر، من به دانشجويان و علاقه مندان به طراحي توصيه مي كنم كه به ساخت ماشين هاي كوچك روي بياورند تا هم بتوانند از پس هزينه هاي آن بربيايند و هم به علاقة خود برسند. علاوه بر اين، به نظر من آن  ها بايد در اين زمينه راه خودشان را بروند و فرهنگ و هنر ايراني را هم در طراحي هاي خودشان در نظر داشته باشند. از نظر من هر هنرمند براي كار كردن و كشيدن طرح هايش بايد آزادانه عمل كند. دانشجويان ما نبايد به دنبال تقليد از طرح هاي شركت هاي بزرگ بروند. آن ها بايد آزاد باشند و طرح هاي خودشان را با زمينه هاي ايراني بكشند.
خودت چي؟ به عنوان يك ايراني در طراحي سري 7 خودروي ب ام و از طرح يا ايده هاي ايراني استفاده كرده اي؟
(با خنده) چون طرح ها محرمانه هستند، من نمي توانم راجع به جزئيات آن چيزي به شما بگويم! اما معمولا از معماري ايراني در طرح  هايم استفاده مي كنم.

ريزه كاري هاي ب ام و از زبان يكي از طراحانش
كمربندها را ببنديد
008058.jpg
المان هاي مشترك
كمپاني ب ام و المان   هايي دارد كه تمام طراحانش بايد آن ها را در طراحي خودروهاي اين شركت لحاظ كنند. اولين المان آن، شش هاي جلو خودرو يا همان قسمتي است كه در جلوي رادياتور خودرو قرار مي گيرد. اين شش ها از بدو تأسيس ب ام و، به همان صورت مشخص و البته گاهي با تغييراتي اندك وجود داشته است. ديگر الماني كه در نگاه اول، كمتر به چشم مي آيد، L بودن چراغ هاي عقب خودرو است. المان سوم هم قسمت عقب خودرو است؛ همان جايي كه سقف به صندوق عقب متصل مي شود.

سه ميليون يوروي ناقابل!
در كمپاني ب ام و، براي طراحي يك خودرو، سه مرحلة اصلي وجود دارد. مرحلة اول،
under standing يا همان فهميدن است، فهميدن اين كه ما چه خودرويي را مي خواهيم طراحي كنيم. به مرحلة دوم مي گويند
Believing. در اين مرحله، از بين چندين طرح، يكي انتخاب مي شود و كار ساخت پكيج بر روي آن آغاز مي شود. در مرحلة سوم يا seeing ، كار ساخت ماكت و نمونه صورت مي گيرد. البته اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه گاهي ممكن است طراحي يك خودرو تا مرحلة ساخت نمونه هم پيش برود، اما خودرو به توليد نرسد. آقا نادر مي گويد مقدار واقعي هزينه ها براي هر شركت، محرمانه است. اما بين خودمان بماند، براي طراحي يك خودرو، معمولا چيزي حدود سه ميليون يورو هزينه مي شود.

بچرخ تا بچرخيم
ب ام و موتور هواپيما هم مي سازد! اصلا براي طراحي آرم شركت هم از چرخش ملخ هواپيما الهام گرفته شده است ]همان دايره اي كه به چهار قسمت تقسيم شده و به رنگ    هاي آبي و سربي است.[اين يعني كه اگر سوار ب ام و شديد، كمربندهايتان را محكم ببنديد. يك وقت ممكن است موتور ماشين و هواپيما را اشتباهي جازده باشند!

ناو هواپيما بر ؟ نداريم!
اين شب ها، شب هاي عروسي است. بعيد است از خانه بيرون برويد و با ماشين هاي عروس برخورد نكنيد. ماشين هايي كه مثل خود مراسم عروسي روزبه روز اشرافي تر و تجملي تر مي شوند
008070.jpg
ليموزين شش در بنزهاي آخرين مدل ماشين كلاسيك قديمي شيك و ... دوست داريد شب عروسي تان با اين ماشين ها بوق بزنيد؟
عيسي محمدي
روزي روزگاري، ولتر جايي نشسته بود. داشت فكر مي كرد. بعد تصميم گرفت از خودش جملة قصاري به يادگار بگذارد. اين شد كه قلم و كاغذ را برداشت و نوشت: وقتي صحبت از پول مي آيد، همه يك مذهب دارند . همين شرايط هم براي رولان پيش آمد. جملة قصارِ به يادگار ماندة رولان هم اين بود: ازدواجي كه به خاطر پول صورت گرفته، به خاطر پول هم به هم مي خورد. اين روزها كه نزديك جشن نيمة شعبان است، تب عروسي بالا رفته است. از عروسي هاي سادة ساده بگير تا مجالسي كه مسلمان نشنود، كافر نبيند و از آن هايي كه به خواب هم نخواهي ديد! راستي اين ها كه نوشتم، چه ربطي به جمله هاي قصار داشت؟ نمي دانم. به هر حال يك جوري مي توان ربطش داد ديگر.

درشكه سواري دولادولا
پيدا كردن كساني كه دستي در عروسي هاي پر خرج دارند، كار زياد سختي نيست. كافي است نيازمندي هاي روزنامه ها را مقابل تان بگذاريد و ورق بزنيد تا آن چه را كه بايد بدانيد، بدانيد.
چهار پنج صفحة اشغال شده از نيازمندي ها، يعني كه بازار خوبي دارد اين چيزها. يعني كه مردم، هنوز هم آن قدرها دستشان به دهنشان مي رسد كه بخواهند از اين ولخرجي ها كنند. اولين آگهي اي كه توجه مان را جلب مي كند، مربوط به چهل مورد باغ و ويلاي مجلل در شمال، شمال غربي و شرقي تهران است. سايت هم دارد. سايتي كه عكس صاحب مؤسسه را زده و به دو زبان انگليسي و فارسي، اطلاع رساني مي كند. قيمت باغ ها، از هفتاد، هشتاد هزار تومان شروع مي شود تا ده ميليون تومان. اگر هم ميل داشته باشيد كه باغي با قيمت مناسب و متوسط بگيريد، دست كم نزديك دو ميليون توماني بايد كنار بگذاريد! گل آرايي و شمع آرايي با فرفورژه (مسير ورود مهمانان و عروس و داماد و ميزها)، جايگاه مخصوص عروس و داماد به همراه تاق گل و تاق بادكنك، ريسه كشي و تزئينات برق به همراه نورپردازي و برنامة آتش بازي، فيلم برداري و عكاسي با مجهزترين و به روزترين سيستم هاي فيلم برداري، ويدئو پروجكشن (پخش زنده و كليپ هاي پشت صحنه و طنز)، اجارة هلي كوپتر و انواع ماشين عروس و تزئين ماشين عروس و درشكة مخصوص حمل عروس و داماد از خدمات قابل توجه اين مؤسسه است. قيمت ها؟ ما كه نمي خواهيم عروسي كنيم كه، از كجا بدانيم. (همين قدر كه درشكة عروس و دامادش سيصد هزار تومان مي شود را بدانيد، بقيه  پيشكش!)

تعيين تاريخ عروسي با هواشناسي
لعنت به اين تكنولوژي كه شمارة پايين شهر را مي اندازد و آدم را مجبور مي كند كمتر دروغ بگويد. مگر اين كه ادعا كني طرف عروس، مايه دار است و نمي خواهي كم بياوري. ما قيمت چهار پنج ميليوني مي دهيم براي كراية باغ و باقي قضايا. مسؤول مؤسسه، آقايي مي كند و راست و حسيني مي گويد كه چون گواهينامة اين كار را دارد و كارش نبايد از سطح مشخصي پايين تر بيايد، شش ميليون مي گيرد و عروسي اي راه مي اندازد كه در اين 28 سالي كه عمر كرده ايم، نديده ايم! چون عروسي مان احتمالا اول هاي پاييز است، و احتمال دارد باد و باران براي مهماني هاي داخل باغ ها مشكل ايجاد كند، از طريق آشناهايي هم كه در هواشناسي دارد، خيالمان را راحت مي كند. چون بچة پايين شهريم، هلي كوپتر را پيشنهاد نمي كند. (نبايد هم پيشنهاد كند. يك ساعته، ششصد هزار يا يك ميليون مان كجا بود؟)
كالسكه هم پيشنهاد نمي كند، چون خيلي ضايع است. عوضش به حساب بچه محلي، يك كاديلاك قديمي شيك تزئين شده كرايه مي كند كه در خواب هم نديده باشيم!

ويلا و مكان رايگان
اين يكي نوشته است كه ويلا و مكان رايگان! تعجب كرديد؟ هفت نوع غذا، 70 درصد جوجه، سه سالاد، پنج دسر، قهوه خانه سنتي، تشريفات و تزيينات و ... البته نفري مي شود 12500 تومان. اين كه مي گويند ويلا و مكان رايگان هم يك كلاه گشاد تبليغاتي است. تمام هزينه ها از جمله مكان عروسي بر روي تعداد افراد سرشكن شده است. توجه داشته باشيد كه 12هزار تومان ارزان ترين قيمتي است كه توي منو ي اين مي توانيد پيدا كنيد. بعضي هاي ديگر هزينه هاي ماشين و فيلمبرداري و گروه موسيقي و... را هم سرشكن مي كنند. آن وقت يك قيمت عجيب و غريبي ازتويش درمي آيد. گاهي اوقات اين قيمت به 130هزار تومان هم مي رسد. نكتة جالب اين آگهي، در قهوه خانة سنتي آن است. تماس مي گيريم تا ببينيم چه خبر است. آن ها قهوه خانة سنتي را، جدا در نظر گرفته اند. البته اگر سفارش بدهيم، مي توانند در باغي كه كرايه مي كنيم، يك قهوة خانه سنتي دست و پا كنند. (لابد اسمش مي شود قهوة خانه صحرايي!) باغ ها و ويلاهايشان هم طرف هاي سعادت آباد، ميرداماد، پونك و نياوران است. البته ماشين و فيلم برداري ندارند، اما مي توانند بگيرند. ما كه داريم، همين جوري ولخرجي مي كنيم، مي گوييم تا دويست هزار تومان براي ماشين كنار مي گذاريم و طرفمان هم مي گويد بله، همين قدر مي شود. شنيده ايم كه بين 300 تا 500 هزار تومان مي گيرند، براي اين كه مراسم عروسي را، به صورت ديجيتالي ثبت كنند. عكاس ها را مي گوييم. البته كار داريم تا كار، و به همين خاطر هم قيمت داريم تا قيمت. همه جور قيمتي پيدا مي شود. البته فيلم برداري را هم بايد در كنارش حساب كنيد. از 80 هزار تومان تا 510 هزار و 645 هزار تومان. خب اين قسمت گزارش، مثل اين كه نكتة جالبي براي كشف كردن ندارد. عكس است و فيلم، اين كه ديگر مشخص است.اما گروه هاي موسيقي حكايت ديگري دارند. كم خرج ترينشان 400-300هزار تومان برايتان آب مي خورد. اگر دنبال گروه هاي معروف هستيد بايد في را بالاتر ببريد؛ يعني برو بالاي 2ميليون!
008067.jpg
از كالسكه تا ليموزين
ليموزين شش در، بنزهاي آخرين مدل، ماشين كلاسيك قديمي شيك و ... دلتان آب افتاد؟ دوست داريد شب عروسي تان، با اين ماشين ها بوق بزنيد؟ پس يك نگاهي به قيمت ها بيندازيد: بنز، ب ام و 150 هزار؛ رونيز، ماكسيما، پرادو 75 هزار؛ پرشيا ليموزين نقره اي 80 هزار تومان و ... اين مؤسسه در صادقيه مستقر است. كالسكه هم دارد، با كراية 150 هزار تومان. خودشان هم حمل و نقل آن را انجام مي دهند. ماشين هاي قديمي خوشگل هم دارد، تا ساعتي 15 هزار تومان. خود مؤسسه هم ترتيب گل و دسته گل را مي دهد. از 10 هزار تا 90 80 هزار تومان. كافي است سري به برج گلديس بزنيم و آلبوم ماشين ها را خوب تماشا كنيم و يكي را انتخاب.

از هلي كوپتر عروس چه خبر؟
تماس مي گيريم، با خبرساز اين روزهاي مجالس و مراسم عروسي. مردي كه هلي كوپتر كرايه مي دهد، تا عروس و دامادها بروند آن بالا بالاها و به جاي بوق، دودهاي مداوم از هلي كوپتر بدهند بيرون. مي گويند همة گفتني ها را گفته است. از مشتري هاي اين روزهايش مي پرسيم. بر خلاف تصور ما كه فكر مي كنيم بايد بيشتر شده باشند، كمتر شده اند. مثل اين كه مصاحبه هاي او، كار دستش داده است. تذكر داده اند. گوش شيطان كر، ولي حتي احتمال تعطيلي اين سوژة خبري اين روزهاي مطبوعات و خبرگزاري ها هم هست. البته اين ها كه نوشتيم، مصاحبه نبودها؛ توجيه هاي آقاي جعفري بود براي توضيح علت مصاحبه نكردنش.
اما ما از جاي ديگري، ته و توي قضيه را در آورديم. گويا اين ماجراي هلي كوپتر سواري بعد از مراسم عروسي، سابقه اي دو سه ساله در ايران دارد. هلي كوپترها هم از 4 نفره هست تا 6 نفره، 8 نفره و 12 نفره. قيمت هايشان را هم كه ديگر نپرس. بسته به ظرفيت  هلي كوپتر و مسافتي كه طي مي كند، از 600 هزار تومان هست تا دو ميليون و پانصد هزار تومان.

قربان آدم راستگو!
حالا حوصلة دو كلام حرف حساب را داريد؟ پس خوب گوش كنيد. بله، اين روزها كه نيمة شعبان نزديك است، تب عروسي ها بالا گرفته. از آنچناني اش بگير تا غير آنچناني. اما فكرش را كرده ايد ما كه اعياد ديني مان را به عنوان روز برگزاري جشن ها و مراسم مردمي انتخاب مي كنيم، چقدر به سفارش هاي رهبران ديني مان براي سهل و آسان گرفتن ازدواج پايبنديم؟ نه، قربان آدم راستگو!

شبي كه هزار شب مي شود
مراسم عروسي چند ماشين عروس داشت. پاجرو، بنز، ب ام و، ميتسوبيشي. راننده هم، عروس بود. معلوم نبود عروس و داماد، در كدام ماشين هستند. يكي از بخش هاي برنامه شان هم، اين بود كه عروس و داماد، مقصدي را معين مي كردند. بعد تا رسيدن به آن، با هم مسابقه مي دادند. براي مراسم، يك استخر پر از شمع هاي مختلف هم درست كرده بودند. براي غذاهاي مهمانان هم، يك ميز چند طبقه، به صورت هرم ساخته بودند. از نوك هرم تا پايين، به ترتيب، با غذاهاي دريايي ايراني و خارجي، گوشتي، غير گوشتي، رژيمي، ايراني، فرنگي و.... پر شده بود. نردبان مخصوص هم گذاشته بودند، تا مهمانان از طبقات بالايي هم، غذا بردارند. از اين دوربين هاي بزرگ سينمايي هم گذاشته بودند، براي فيلم برداري. راستي، كيكي هم به افتخار عروس خانم سفارش داده بودند. به افتخار سن عروس خانم، سي و سه طبقه بود!
اگر فكر مي كنيد اين ها همه اش خواب و خيال است، يك سيلي جانانه توي گوش خودتان بزنيد . شايد بگويي خب آن ها كه دارند؛ پس نوش جانشان، گواراي وجود! بله، نمي شود ايرادي گرفت. كاري خلاف قانون و مقررات نكرده اند، اما يك چيزهايي را زير پا گذاشته اند كه از قانون و مقررات بالاتر است. بدعتي گذاشته اند كه دودش توي چشم ديگران و آيندگان مي رود. مثلا فكرش را بكنيد چهار تا مهمان ديگر كه توي آن عروسي حضور دارند، بخواهند همچين مراسمي بگيرند و مهمانان آن ها هم همين طور. رسم و رسومات و تشريفات اجتماعي، همين طوري بوجود مي آيد ديگر. آن وقت، يك زماني مي رسد كه ديگر هيچ چيزي، سطح توقعات جامعه را نمي تواند پايين بياورد. اصلا  حالا كه كاسة داغ تر از آش شده ايم، بهتر است اين را هم بگوييم كه.... خدا نفرين كند مخترع اين جمله  را، كه خيلي ها را به خاك سياه نشانده است: يه شب، هزار شب نمي شه! . هر كسي كه مي خواهد اولين بار، كاري را انجام دهد، ولي در رودربايستي قرار دارد، با تلقين اين جمله، خودش را به دست هرچه پيش آيد، خوش آيد مي سپارد و سر از ... حكايت عروسي هاي ما هم اينچنين شده است. طرف كلي خرج مي كند، كلي بدهي بالا مي آورد، وقتي هم كه مي گويي چرا اين كار را كردي، سرش را بالا مي گيرد و مي گويد: بابا مگه چي شده؟ يه شب هزار شب نمي شه كه!

خيابان هنر، پايتخت را به هم ريخته است
سيماي هنرمند در پياده رو!
008007.jpg
از روي موتور هم مي شود عكس هاي كارگاه عكس را تماشا كرد. ببينيد طناب عكس ها را به كجا بسته اند!
008040.jpg
عكس ها: رضا جلالي
پسرك براي آن كه عكسش توي آن قوطي بيفتد، نيم ساعتي سر كار است
008019.jpg
اهالي خيابان هنر همه نوع هنري دارند
008028.jpg
هيچ چيز به اندازة اين خم رنگرزي تعجب تماشاگران را برنمي انگيزد
008034.jpg
نقش خاطره در ساعات اوج ترافيك
008013.jpg
خيالتان جمع. هيچ چيزي مزاحم كار او نيست!
007998.jpg
ليدا قهرمانلو
خيابان ميرداماد تهران، حد فاصل شريعتي شمالي تا ميدان محسني، پياده رو شرقي
اين جا خبرهايي است. موسيقي پرهيجاني پخش مي شود. نبش تقاطع شريعتي و ميرداماد، داربست فلزي برپاست كه شبيه يك دروازه است. از دروازه كه مي گذري، كمي جلوتر، مجسمة پيرمرد فرتوتي دارد ستارة داوود زمين خورده را با زنجير گران به دوش مي كشد. مي توانم حدس بزنم نمادي از شكست رژيم اشغالگر قدس در مرزهاي لبنان است. ساعت 5 بعدازظهر چهارشنبه اول شهريور است و اين جا هشتمين خيابان هنر؛ جايي كه قرار است مردم با هنر آشتي كنند.
رفوگري در خيابان
رفوگري فرش اولين كارگاه پياده رويي است كه به خيابان تبديل شده است. پيرمرد خميده قامتي با محاسني سفيد و لبخندي به پهناي صورت، گليم كهنه اي روي ميز انداخته و با سوزني بلند، پارگي هاي آن را رفو مي كند.
كمي جلوتر دختر نوجواني پشت دار قالي، در يك پياده رو شلوغ، بي توجه به گذر عابران، دارد گليم مي بافد.
البته دار قالي هم هست. خانم جوان و دختر نوجوان 14ساله اي روي زمين نشسته اند. دار قالي پيش رويشان است و با خنده هاي ريزريز، كارشان را انجام مي دهند.
كمي آن طرف تر بوكله هاي كوچك رنگي به ديوار آويخته شده اند و ديگ بزرگ سياهي در انتظار روشن شدن آتش است. اين جا هم يك كارگاه رنگرزي است. باورتان مي شود درست در خيابان ميرداماد. كمي جلوتر از آن ها هم پسر۱۴ ساله اي روبه روي دار قالي كوچكي نشسته است. نقشة ماهي قرمزي را بالاي دار آويزان كرده و گليمش را از روي آن مي بافد.
هنر به علاوه بوق ماشين
يك دست سفيدپوش است. روي صندلي ايستاده است و براي حفظ تعادل اش كولة كرم رنگي را به پشت انداخته است. دختر خانمي 27 ساله با لبخندي دوستانه. پارچه  اي تقريبا به طول 4 متر روي ديوار نصب است و او با مداد سياه دارد روي آن تصوير مي كشد.مي گويد، رشتة تحصيلي ام طراحي گرافيك و انيميشن است و اين كار را به عنوان يك هنر تفنني دنبال مي  كند.
از او مي پرسم اصولا هنرمند براي خلق اثرش احتياج به آرامش دارد. اين جا تو اين پياده رو شلوغ با صداي بوق ماشين ها چطور مي شود كار كرد؟
مي گويد: من شخصا همة حواسم به كارم است، اما به  طور كلي فكر مي كنم هنرمندهايي كه مي آيند اين جا، بيشتر از خلق اثر به ارتباط نزديكي كه با عامة مردم برقرار مي شود فكر مي كنند...مخصوصا بچه ها كه همة اين هنرها برايشان تازگي دارد.كسي قرار نيست اين جا شاهكار ارائه كند. ما فقط آمده ايم تا مردم از نزديك با هنر آشتي كنند.
عكاسي با قوطي شير
هيچ كدام از كارگاه ها غرفه آرايي خوبي نشده اند. در واقع مسؤولين، فرصت انجام چنين كاري را ندارند. اما كارگاه عكاسي با اعضاي فعال و جواني كه دارد، مخاطبان بسياري را به سمت خودش جلب كرده. چهار پارتيشن بزرگ و يك تاريكخانة كوچك. بچه هاي اين كارگاه هم دانشجويان رشته عكاسي در دانشگاه هنر هستند، جز يكي شان كه در دانشگاه آزاد گرافيك مي خواند. آن ها در بخش عملي نمايشگاه، اولين دستگاه عكاسي را معرفي مي كنند و با دستگاه Pinhole كه يك شيوة عكاسي مربوط به 200 سال قبل است در عرض نيم ساعت يك عكس درست و حسابي از عابران مي اندازند
پايان در اوج
به انتهاي خيابان رسيده ام. باز هم همان داربست هاي فلزي و خوشامدگويي اوليه. ساعت 7:30 بعدازظهر است. ترافيك خيابان ميرداماد به اوج خودش رسيده.تردد عابرين هم بيشتر شده. اما ناگهان جنب و جوشي غريب در بين هنرمندان به راه مي افتد. عده اي جوان با روپوش هاي نارنجي سر مي رسند و ميزها و داربست ها را جمع مي كنند. گويا ناهماهنگي ميان راهنمايي و رانندگي با نيروي انتظامي و مسئوولان جشنواره، يك دو ساعتي برنامه را زودتر تمام كرده است. آن ها بساطشان را جمع مي كنند تا هفته اي ديگر در جاي ديگري پهنش كنند.

جشنواره ادامه دارد
008049.jpg
نگران نباشيد. جشنواره تابستاني تهران در تابستان تمام نمي شود. اغلب برنامه هاي اين جشنواره تا 17 مهر ادامه دارند. مثل:
فيلم پارك:پنج شنبه و جمعه ها همچنان مي توانيد در پارك هاي گفتگو، ملت، پليس و پرديسان، فيلم سينمايي ببينيد.
هنگ دوچرخه سواران: جمعه ها بساط دوچرخه سواري توي تهران برپاست. هر هفته هم يكي از فرهنگسراها ميزبان است.
باشگاه فلفل: هنوز هم مي توانيد توي اين باشگاه عضو شويد و ازخدمات آن استفاده كنيد. آدرسش هم اين است: www.felfelclub.com
بعضي برنامه هاي جشنواره تابستاني تهران هم، يا تازه شروع شده اند و يا تا آخر شهريورماه همچنان ادامه دارند. مثل:
كتاب خوردني: هدف از اين برنامه توليد كتاب هاي مؤثر جيبي براي نوجوانان است. اهداي جايزه ادبي سال 85 به نوجوانان برگزيده، بزرگداشت پنج تا از مفاخر ادبي نوجوان، و نقد گروهي نوجوانان در حوزة شعر و ادبيات هم از ديگر برنامه هاي كتاب  خوردني است. اين برنامه روزهاي فرد تا پايان شهريور ماه در فرهنگسراي نوجوان برگزار مي شود.
نيمكت: نيمكت نشرية داخلي سازمان فرهنگي هنري براي بچه هاي ابتدايي و راهنمايي است. توي اين نشريه قرار است آموزش هاي شهروندي با زبان ساده به مخاطبان ارائه شود.با آغاز مدارس، نيمكت رونق بيشتري مي گيرد.
دخترانه ها: فرهنگسراي دختران با مشاركت شبكه اول سيما اين برنامه را برگزار مي كند. در اين برنامه، بيست سي تا دختر با حضور يك كارشناس، راجع به يك موضوع خاص با هم گفت و گو مي كنند.

هدف: آشتي با هنرهاي هفت گانه
ما براي وصل كردن آمديم
آقاي هوشيار مسؤول اصلي پروژة خيابان هنر پايتخت در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران است. او در هشتمين خيابان هنر پايتخت به قلاب ما گير كرد.
هدف از ايجاد خيابان هنر چيست؟ در واقع، اصل قصه از كجا مي آيد؟
خيابان هنر شهر تهران با هدف بومي سازي فرهنگي و هنري در خيابان هاي پر تردد طراحي شده است. اهداف خيابان هنر، آشتي مردم با هنرهاي هفت گانه است. تأثير دو طرفه اثر هنري بر مردم و مردم برزايش اثر هنري .مردم بايد در هنگام زايش هنر، اين اثر را ببينند و تا حدي آن را درك كنند. با مطالعه اي كه بر خيابان هاي هنر دنيا مثلArt street لندن و مسكو داشتيم، احساس كرديم گونه اي از هنر مردمي كه سينه به سينه تا امروز منتقل شده، هنوز وجود دارد و مي شود روي آن كار كرد. تهران شهر روزهاي خسته و شب هاي گرسنه است. ما براي رفع خستگي مردم اقدام به اين طرح جديد كرديم.
آيا برنامة از پيش تعيين شده اي براي جذب هنرمندان وجود داشته است؟
در ابتداي كار، خيلي بازخورد مناسبي نداشتيم و به همين دليل در هفتة اول فقط 12 كارگاه داشتيم. اما در آستانة هفته هشتم، بيش از 22 كارگاه داريم. نكتة بسيار جالب، اين جا است كه نسل قديمي هنرمندان تهراني در كنار نسل جديد هنرمندان مشغول كارند. اگر دانشجوياني جوان در سبك هاي مختلف نقاشي مدرن كار مي كنند، استاد اسماعيلي آخرين نسل نقاشي قهوه خانه اي هم اين جا كار خودش را مي كند. اگر تئاترهاي مدرن اجرا مي كنيم در كنارش تعزيه خواني مرشد ترابي را هم داريم. در واقع گسست بين نسلي هنرمندان را سعي كرديم از بين ببريم.
تبليغات زيادي براي خيابان هنر انجام نشده. علت اين تبليغات كم براي كاري فرهنگي -آن هم به اين وسعت- چيست؟
ما سعي كرديم كه مخاطب عمومي مان را درحين اجراي اثر باخبر سازيم. لزوما دعوت نامه براي كسي نمي فرستيم. در واقع نوع مخاطب ما در حوزة مفهومي، تصادفي است. البته در روزنامه هاي كثيرالانتشار آگهي داديم، اما اين براي آگاهي از قشر فرهيختة جامعه بوده و ما اصلا دنبال تبليغات عمومي نبوديم. با هدف مخاطب تصادفي رفتيم جلو كه تا حدودي هم به آن دست يافتيم. در هر برنامه از 20 هزار تا 50 هزار مخاطب داشتيم.
بحث درآمدزايي هم بخشي از اهداف خيابان هنر است؟
به هيچ عنوان، بحث درآمدزايي در اهداف ما مطرح نبوده. اصولا در خيابان هنر چيزي به فروش نمي رسد. براي مردمي كه مايل به خريد يك اثر هنري هستند، دفتر فروشي در اين زمينه داريم .
مي توان به ادامة اين كار اميد داشت؟
خيابان هنر فعلي، يك آزمايش اوليه (Pilot)است براي ايجاد خيابان هنر مناطق 22 گانة تهران به صورت ثابت.
هفته هاي آينده كجا برنامه داريد؟
هنوز معلوم نيست، بهتر است سايت ما را نگاه كنيد: www.Art street.ir

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
توقيف به خاطر بنيامين
صلح مهتابي
پدر سالار
رويدادهفته
تلويزيون
تا به حال در اجرا گاف نداده ام!
در گوشه رينگ
ورزشي
رونالدينيو در محاصره
مؤدب باش عزيزم
دانشجوي زير ديپلم!
ركورد دنيا را مي زنم!
رويدادهفته
معماي پخش مستقيم!
چه ساعتي، چه فوتبالي
پخش فوتبال با عذاب!
لا ليگا جنگ ستارگان
جنگ براي مقام سوم
كرويف بزرگ
پايان داستان بكام
به حاشيه خوش آمديد!
۱۵ تصوير ماندگار از شماره هفت جنجالي
اجتماعي
ازنشانه هاي بزرگي انسان اين  است كه، برزمان از دست داده بگريد.
زندگي
تراس ها هم جارو مي شوند
سبزي پاك كردن در فضا
سوسيس كالباس صدادار ترمز بي صدا
رويدادهفته
سينما
روزي روزگاري جنوب شهر
كافه در سه
لوطي غم هات چيه؟
ياد چاقو به خير
ويرگول هاي سياه
برج هاي دوقلو در سينما
دانش
پرنده فقط يك پرنده نبود!
شاتل ناكام
روزها
جمعه خونين
رُم شهر حمله ور!
پادشاه، كودك، ديوانه
حكايت ما و هانيبال
قصه هاي رمي
رويدادها
جهان كوچك
لكوموتيوران روي بام
هنر روز
شكسته هاي نيمروز
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |