هيچ وقت احترام هيچ مهماني از بين نرفته. اگر مثال نقض داريد، بگوييد
معيار بنده در شناخت هر موضوع، نگاه امام است و تا ابدالدهر هم ان شاء الله همين طور خواهد ماند. و اين كلامي است كه كهنه نمي شود. چرا هميشه بگوييم كانت گفت، ژول ورن گفت، فلاني گفت من حديث نبوي مي گويم
فاطمه عبدلي
فرزاد حسني، مجري مشهور راديو و تلويزيون كسي است كه اگر كشته مرده هايش را با مخالفان از بيخ و بنش جمع بزنيد، احتمالا چيزي حدود همان هفتاد ميليون نفر خواهد شد. اما فهميدن اين كه چرا همه دربارة او نظر دارند، چرا همه له يا عليه اش هستند، زياد سخت نيست. او جمع اضداد است. چهره اي كه هر چيزي را كه بخواهيد و شايد هر آن چه را كه نخواهيد مي توانيد در او پيدا كنيد. گفت وگوي ما با او چند بار تا مرز دعوا پيش رفت و مجبور شديم ساعت ها با خودمان و با او كلنجار برويم. مي گفت مصاحبه را نبايد چاپ كنيد. توضيحش، مثنوي هفتاد من كاغذ است. امااو همين آدمي است كه جلو و پشت دوربين مي توانيد ببينيد ديگر. كسي كه مي گويد با جسارت اش، سطح مجري گري در تلويزيون را زير و رو كرده، كسي كه معتقد است همه بايد جنبة شوخي هاي او را در مقابل دوربين و در اجراي زندة تلويزيوني داشته باشند، مي گويد شجاعت گفتن هر چه را كه بخواهد دارد و هيچ گاه در مقابل تلويزيون گاف نداده است. فرزاد حسني پيش از اين هم گفته بود هيچ خبرنگار و مصاحبه كننده اي نتوانسته او را غافلگير كند. اما... او چند بار در برابر پرسش هاي ما بي تاب شد . سرانجام كار هم اين بود كه به نشريه بيايد، بنشيند و همة حرف هايي را كه قبلا زده بود حك و اصلاح و بسياري از آن ها را حذف كند. اگرچه در همان حين مصاحبه هم بارها و بارها ضبط صوت را خاموش كرده بود تا نظراتش نوشته و گفته نشود.
اين مصاحبه، يكي از پر دردسرترين گفت وگوهايي است كه در تاريخ انتشار همشهري جوان انجام شده است. اين گفت وگو - كه تنها جنازه اي از آن باقي مانده شايد تنها حسنش اين باشد كه همه همديگر را بهتر بشناسيم. دنيا را بهتر بشناسيم. دنيايي كه تازه نيمي از آن همچنان ناگفته ماند. مصاحبه اي كه اگر همة شرحش را مي گفتيم... بماند.
من نمي توانم به خاطر ظرفيت متغير آدم ها نيمة خالي ليوان را ببينم! هيچ وقت به خاطر بوسيدن يك بچه دولا نمي شوم. بغلش مي كنم مي آورم بالا
اول از همه بگوييد كه چي شده كه اين قدر عوض شده ايد؟
چه جوري شده ام؟
كلي با پارسال فرق كرده ايد. با آن چند باري كه پشت صحنة كوله پشتي يا سر مصاحبه ها ديدمتان.
من همان هستم. شما شناختتان درست نبوده.
نه. حداقل تو ظاهر و برخورد كه اين طور نيست. خيلي آرام تر شده ايد. اين بار مثل قبل از در كه آمديد تو، با همه سلام عليك بلند نكرديد. از شيطاني و شلوغ بازي هم خبري نبود.
خب شايد. شما كه مي بينيد فرق كرده ام، بايد بگوييد، من كه خودم نمي دانم.
انگار بزرگ شده ايد.
اگر اين يك تعريف است، قبول مي كنم. ولي اگر تويش تكه اي پنهان است، صريحا ردش مي كنم.
نه، جدي گفتم. خب برويم سر ...
ببين، اول قبل از اين كه سؤال بپرسيد، من يك چيزي بگويم. چند وقت پيش، يك بابايي آمده با من مصاحبه كند، از من مي پرسد: چرا با پشت دوربين صحبت مي كني؟ خب دوست دارم. اين ويژگي است. نقص نيست. چرا ندارد؟ چرا مثلا شما دندان هاي جلويت خرگوشي است؟ چرا اين جوري لباس مي پوشي، چرا اين جوري كار مي كني، اين طوري حرف مي زني؟ خب ويژگي فردي ام است.
منظورتان چي است؟ تعطيلش كنيم برويم ديگر. هيچي هم ازتان نپرسيم.
نه، يك گپ خوب و دوستانه. چند وقت پيش، يك نفر با من مصاحبه كرد، عالي بود. يك آدم ژرف نگر و تيزبين كه برنامه را خورده بود. به هر حال همشهري جوان يك مجلة پرمخاطب است و اگر شما من را دعوت كرديد و چهار نفر ديگر را دعوت نكرديد، يعني برنامه ديده شده. بياييد به اين ها بپردازيم.
يعني همه اش ازتان تعريف كنيم؟
نه، انتقاد هم بكن، ولي اصولي. مثلا يك نفر ديگر آمده پشت صحنة برنامه. قبلش من كلي تحويلش گرفتم. خودتان ديديد كه من چقدر وقتي مي آييد پشت صحنة برنامه يا زنگ مي زنيد، گرم برخورد مي كنم. خلاصه آمده پشت صحنه و از من مي پرسد: چرا شما زياد حرف مي زنيد؟ من هيچي نگفتم. باز مي گويد: از اين متني كه خوانديد، خوشمان نيامد. خب خوشت نيايد من چي كار كنم.
به هر حال، ما كاري به برنامه نداريم. مي خواهيم راجع به خودتان حرف بزنيم.
بارك الله، خوب است. بپرسيد بابا جان.
چرا اين طوري حرف مي زنيد؟ مگر چند سالتان است كه مي گوييد بابا جان؟
پيرم ديگر. 56 هستم ديگر. آخرهايش است.
هنوز كه كلي مانده. خانه، خانواده، زندگي.
ببينيد، يكي بايد بيايد كه نه مثلا خودش به ات بگويد كجايي؟ بيا با هم برويم تئاتر. بايد زني باشد كه تو بدون آن اصلا نتواني بروي تئاتر، كه پيدا نمي شود.
ان شاالله پيدا مي شود. خب اول از حرف هاي مخالفين سرسخت شروع كنيم.
من مخالفين را بيشتر دوست دارم. حتي اگر فحش بدهيد هم خدا را شكر مي كنم كه برنامه اين قدر ديده مي شود و اين قدر مخاطب مخالف و موافق دارد.
با حرف هايي كه اول مصاحبه زديد، به نظر نمي آيد از مخالفين دل خوشي داشته باشيد.
من يك آدم خنثي نيستم. آدم هايي كه با من برخورد مي كنند، چه در برخورد عادي چه در اجرا، چه در نقش بازي كردن، از من نمي گذرند. روي من مي مانند. براي يك عده اي مقبول واقع مي شوم و آن ها از من خوششان مي آيد. در عده اي هم به شدت احساس دافعه ايجاد مي كنم. هيچ وقت حد وسط ندارد.
خب مخالفين مي گويند كه شما توي اجراي برنامه ها زيادي اعتماد به نفس داريد.
من تا به حال به هر آن چه كه در برنامه هايم گفتم اعتقاد داشتم
ببخشيد كه آدم معتمد به نفسي هستم، از اين به بعد سعي مي كنم يك خورده تزلزل شخصيت داشته باشم. ببينيد همة آن هايي كه از در مخالفت با بنده وارد مي شوند، همراه با ساير موافقين بنده، هم داستان هستند كه اين برنامه (كوله پشتي) با ساير برنامه هاي معمول تلويزيون، متفاوت است و شيوة اجراي اين برنامه حتي تا به حال مورد آزمايش هم قرار نگرفته. به خاطر همين اجرا هم هست كه برنامه ديده شده و استقبال مي شود.
شيوة اجرا كردن برنامه بايد با يك جسارتي همراه باشد. موافقين اين حقير، از اين جسارت مجري در برنامه كه مبتني بر دانسته هاي فرد به همراه ابتكار است، استقبال مي كنند. عده اي ديگر، از اين جسارت، معاني ديگري تعبير مي كنند.
خودتان اين تعابير را مي گوييد يا من بگويم؟
من مي گويم. ببينيد، يك عده، فرهنگ غالب تلويزيون را قبول دارند. دقيقا مثل فرهنگ غالب صفحة اول روزنامه ها. اگر الان لوگوي شما (همشهري جوان) با خط تحريري نوشته شود، مطمئنا آن هايي كه به اش عادت كرده اند، نمي توانند با طرح جديد ارتباط برقرار كنند. يا شما اگر قطع روزنامه اطلاعات يا كيهان را كه سال هاست اين شكلي است عوض كنيد، چي مي شود؟ ما عادت كرده ايم مجري تلويزيون از مخاطب يا مهمان برنامه ساكت تر باشد يا كمتر بداند. يك بار كه يك مجري را همپاي مهمان و يا سواد او را در حد اطلاعات مهمان ببينند، اين قضيه را بر نمي تابند. اسمش را مي گذارند اطلاعات فروشي.
يعني شما هيچ وقت، اين كار را نمي كنيد؟
ببينيد، خيلي ها دلشان مي خواهد مجري همه اش كله تكان بدهد يا اطلاعاتي بدهد كه بيننده دارد. مثلا تولد امام جواد(ع) فقط بيايد بگويد: ميلاد امام جواد(ع) مبارك باد. ولي اگر من يك نكته از زندگي امام جواد(ع) بگويم كه كسي نمي داند، بعضي ها خوششان نمي آيد. چون عادت ندارند كسي چيزي بگويد كه قبلا نشنيده اند و جديد است.
براي همين حرف هاست كه امسال نسبت به سال قبل، يك كم حساب شده تر عمل مي كنيد؟
ببينيد، يك مثال بزنم. توي آن شيوة قديمي اجراي برنامة نيم رخ، خيلي از مجري هاي تواناي ما كار كردند. آمدند و رفتند و برنامه تمام شد. آخرين سري نيم رخ را هم خودم اجرا كردم. ولي آيا من در كوله پشتي، چيزي يا نشانه اي از اجراي نيم رخ با خودم آوردم؟ نه، در كوله پشتي، هيچ وقت مجري از جايش تكان نمي خورد. ولي آيا مي توانيم بگوييم اين برنامة راديويي است؟ بي انصاف ترين مخالف ها هم اين را نمي گويند. چون در تمام طول برنامه مجري يك سري مفاهيم را با حركات دست و صورتش انتقال مي دهد. سال اول، شيوة اجرايي من شيوه اي بود با حداكثر هاشور و تضاد با متن و بستر اصلي آن روزگار. در كوله پشتي دوم، اين را به يك خط ديگري برديم و به يك اعتدال رسانديم. آن جا ديگر با اين كه انتقادها به كوله پشتي 2 خيلي زياد بود، برنامه قوام آمده بود و جاي خودش را باز كرده بود. در كوله پشتي سوم حالا نه تنها برنامه جا افتاده كه دارد منتشر مي شود و گسترده مي شود.
اين تغييري كه شما مي گوييد، نمود بيروني ديگري دارد. مثلا چيزي كه بيننده ها در ظاهر برنامه به عنوان تغيير مي بينند، اين است كه شما پارسال به مهمان هاي برنامه گير مي داديد، ولي امسال به مهمان ها كار چنداني نداريد و بيشتر به smsها و نامه ها جواب هاي تند و تيز مي دهيد.
اصلا اين طور نيست. به نظرم اين ها اظهار نظرهاي سطحي است. من هيچ وقت از هجمه هاي سطحي، نه خوشحال شده ام، نه ناراحت. هميشه تشويق هاي عمقي و حتي انتقادهاي عميق، ارزشمند بوده. نظر همه محترم است. ولي آن چيزي كه در جانماية كار من تأثير دارد، آن چيزهاي ژرف و عميق است و ما در اين برنامه، گيرمان را از مهمان بر نداشتيم. شيوة ما همان شيوه است، اما شما در غالب برنامه هاي امسال، چند تا تغيير مي بينيد.
گاهي آدم فكر مي كند شما مي خواهيد حال گيري كنيد؟
در سه سال گذشته، كوله پشتي از يك برنامة مهمان محور تبديل شد به يك برنامة مجري محور. تمام فشارها روي من بود. عده اي از منتقدين نوك انگشت نگر (نه ماه نگر) و مديرهاي مياني (نه سطح بالا) تصورشان اين بود كه من فقط قصد چلاندن و غافلگير كردن مهمان را دارم؛ در صورتي كه اين طور نبود. من با مهمان بازي مي كردم، چون خيلي هايشان در مقابل دوربين حرف نمي زنند يا اصلا در زندگي عادي شان كم حرف و نجوش بوده اند. حالا آن ها وارد برنامه شده بودند و چون حرف يا كاري در سطح جهاني داشتند، بايد مطرح مي شدند. ولي اهل گپ زدن نبودند. من اين ايثار را مي كردم و پدر خودم را در مي آوردم تا برنامه خوب بشود. مهمان حرف بزند. اما امسال، اين ايثارگري را در جهت حفظ برنامه كردم. ديدم خيلي ها اين را با اذيت كردن مهمان يا به رخ كشيدن اشتباه مي گيرند.
حالا امسال، نتيجة اين فداكاري و ايثارگري چي شده؟
حالا در نقدها مي گويند كه مهمان هايتان خوب نيستند. در صورتي كه اين ها همان مهمان هاي پارسال هستند. ولي ديگر اين بار فرزاد حسني وارد آن بازي ها نمي شود كه تيرها را به سمت خودش بگيرد تا برنامه را پر مخاطب بكند.
همة اين كارها را به خاطر حرف هاي مخالفين مي كنيد؟
من مي خواهم به اين ها ثابت كنم كه اگر برنامة ما اين همه ديده شد، به خاطر اين بازي ها بود. حالا اگر مهمان، مهمان ضعيفي باشد، من عادي با آن برخورد مي كنم. يك سري مهمان باهوش هم هستند كه دليلي ندارد آن ها را دور بزنم. آن ها از پسِ اين غافلگيري هاي من بر مي آيند و به نحوي برخورد مي كنند كه شيرين مي شود. در برنامة امسال، من اين را برداشتم.
حالا ديگران فهميدند كه چقدر نوع اجراي شما تأثير داشته؟
كاملا. آن هايي كه بايد بفهمند، فهميدند. يك عده هم كسب و كارشان فهم نيست. فقط حرف زدن و يك چيزي نوشتن است. آيا شما تا حالا فقط براي كسب و كار نوشته ايد؟ اگر جوابتان آره است، برايتان متأسف ام.
نظرتان راجع به اين كه مي گويند آدم ها را نابود مي كنيد، چي است؟
دليلش عادت نداشتن به ادبيات غير كت شلواري است.
اين فرق مي كند. همة ما از اين مجري هاي كت شلواري و خشك و شيوة اجراي كلاسيكشان بدمان مي آيد.
دروغ مي گوييد؛ خيلي هم دروغ مي گوييد. اتفاقا شما با اين ها عجين تر هستيد.
آخر كي گفته كه همسن و سال هاي ما …
قاطعانه مي گويم دروغ مي گوييد. حرف زدن هايتان، نوع سؤال هايتان اين را نشان مي دهد.
فكر مي كنيد دليل پر مخاطب بودن برنامه، همين شيوة اجرايتان است؟
چندين برنامه همزمان با برنامة ما پخش مي شود كه مهمان مي آيد تويش. چرا نگاه نمي كنيد؟ خيلي زياد است، ولي چرا؟ چرا نگاه نمي كنيد؟ كسي در آن جا به مهمان كاري ندارد. اصلا كسي به كسي كاري ندارد. 8 تا سؤال بايد بپرسند و 8 تا جواب بدهند. فرقي نمي كند. ولي در برنامة كوله پشتي، خود مخاطب، با هيجان برنامه شريك است. در برنامة كوله پشتي اين توقع برآورده نمي شود كه يكي بيايد و فقط ازش تمجيد بشود يا يك سري سؤال از پيش تعيين شده پرسيده شود. ولي در جاي خودش احترام همه حفظ مي شود.
معتقديد كه هيچ وقت تا حالا توي برنامه هايتان احترام كسي از بين نرفته؟
هيچ وقت احترام هيچ مهماني از بين نرفته. اگر مثال نقض داريد، بگوييد. كلي گويي نكنيد. در همة برنامه ها، يك مثال پيدا نمي كنيد كه به مهمان توهين شده باشد.
در بخش smsها چطور؟
بخش smsها يكي از پرطرفدارترين بخش هاي برنامه است. ما smsها را با طنز و شوخي و مطايبه جواب مي دهيم. عمران صلاحي در تعريف طنز مي گويد: هجمه به يك سوژه.
وقتي يكي sms مي زند كه من از شما متنفرم و شما جواب مي دهيد تنفرها از ما به محبت تبديل مي شوند اين يك جواب واقعي است كه در اين صورت طنز و مطايبه اي ندارد. پس طنز نيست؛ يك جور مسخره كردن و دست انداختن است.
اگر توي فرهنگ شما اين توهين و بي احترامي است، من قبول دارم. اگر با گفتن اين كه فرق تنفر با عشق ، يك لك لحظه است و ... به مخاطب توهين مي شود، بنويسيد فرزاد حسني توهين مي كند. عين همين را بنويسيد. خدا را صد هزار مرتبه شكر.
دست انداختن، توهين به طرف مقابل نيست؟
بايد چي مي گفتم؟ عذر مي خواهم كه از من متنفريد؟
مرز بين حاضر جواب بودن و جواب مناسب دادن با هر جوابي دادن چي است؟
مرزش را توي برنامة ما مي توانيد پيدا كنيد؟ اصلا يك چيز جالبي هست. ببينيد يك جوك را من تعريف مي كنم، مي گوييد چه با نمك! يكي ديگر مي آيد همان را تعريف مي كند، مي گوييد چه بي مزه. سليقه اي است. اصلا بين اين دو كه مي گوييد، نمي شود با فرمول و تئوري مرزبندي كرد.
اگر يكي از مهمان ها يا بيننده ها به خاطر اين نوع برخوردهاي شما و جواب دادن هايتان اعتماد به نفس اش را بدجوري از دست بدهد، حق الناس نيست؟
آن آدمي كه با اين چنين ضربه اي اعتماد به نفس اش را از دست مي دهد، آيا مي شود اميد داشت كه در زندگي هيچ وقت اعتماد به نفسش را از دست ندهد. اگر قرار است با يك مطايبه در گفت و گوي تلفني يا مصاحبه، كسي خودش را ببازد، در خيلي جاهاي ديگر هم خواهد باخت. من نمي توانم به خاطر ظرفيت متغير آدم ها نيمة خالي ليوان را ببينم! هيچ وقت به خاطر بوسيدن يك بچه دولا نمي شوم. بغلش مي كنم مي آورم بالا.
شما گاف نمي دهيد؟
هيچ وقت گاف نداده ام.
حتي ثانيه اي يا حتي محض نمونه يك بار در طول زندگي اجرا؟
انسان جايز الخطاست. اما من تا به آن جايي كه مي دانم گاف نداده ام.
گاف اجرا چي؟
اصلا. برويد بگرديد پيدا كنيد. ما مجري هايي داريم كه حضرت فاطمه را مي گويند سلام الله عليه، خسي در ميقات را مي گويند: حسني در ميقات ، كتاب اخلاق اَشراف را مي گويند اخلاق اِشراف. يك بار اين ها را نمي نويسيد، چون از سطح عادي پايين تر هستند و عده اي خوششان مي آيد.
ما كه اصلا يك ستون گوي و تمشك گذاشته ايم براي همين كار.
كاري ندارم، ولي خيلي از روزنامه نگارها احساس خدايي مي كنند در انتقاد كردن. اگر حرف من را تأييد نكنيد، دروغ گفته ايد. آيا خيلي از شما خبرنگارها نمي رويد سراغ آدم ها كه خردشان كنيد؟ چرا خيلي از هنرمندهاي طراز اول حاضر نيستند با برخي خبرنگاران مصاحبه كنند؟ شما اجراهاي خارجي را نگاه مي كنيد. منتقدين انتلكتوئل خنده دارمان مي گويند چرا تلويزيون ما در سطح تلويزيون خارجي نيست. مگر تو نقدت در سطح نقد خارجي هست؟
منظورتان از مثال اجراي خارجي چي است؟ اين كه مردم آن ها جنبه و ظرفيت دارند و اين حرف ها؟
منظورم جنبه و ظرفيت نيست، نوع نگاه به مهمان است. كي قرار است جنبة مردم را تكان بدهد؟
شما قرار است جنبة مردم را تكان بدهيد؟
نگاه ها خيلي عوض شده. ما در برنامة كوله پشتي، كاري كرديم كه سطح خيلي از برنامه هاي تلويزيوني عوض شود. الان برنامه اي كه بخواهد به شيوة سابق ساخته شود، مخاطب ندارد. خب اين تأثير است. حتما بايد يارو پلاكارد بزند. از امروز به علت شيوة اجرايي در برنامة كوله پشتي ما برنامه مان را عوض مي كنيم؟ نه، ولي مي بيني كم كم برنامه فيد مي شود. خيلي جاها مي گويند شيوة اجرايي برنامة كوله پشتي باعث شد كه شيوة اجرايي برخي از برنامه هاي بي بو و بي خاصيت، مخاطب هاي گذشته اش را از دست بدهد. ديگر مردم برنامه هايي را نگاه مي كنند كه يك رِندي و جسارت در آن وجود داشته باشد و جسارت با هتاكي و ناهنجاري خيلي فرق مي كند.
تا حالا شده گرية كسي توي برنامه را در بياوريد؟
توي برنامه؟ نه، هيچ وقت. امكان دارد به خاطر مسائل معنوي و عاطفي، كسي گريه كرده باشد.
حالا مي خواهم راجع به همين مسائل معنوي و عاطفي توي برنامه هايتان صحبت كنم.
باشد؛ به شرطي كه به احساسات بشري و شخصي كسي نه وهني ايجاد بشود و نه سؤال پيش بيايد.
خيلي خوب، قبول. بعضي ها مي گويند اگر فرزاد حسني به اين شدت بر رعايت ارزش هاي حاكم بر جامعه اصرار نمي كرد، مي توانست تا اين جا بالا بيايد يا نه؟
ما در برنامه هاي مختلف تلويزيوني، رويكرد مذهبي و اجتماعي داشتيم. چرا رويكرد مذهبي برنامة ما مقبول واقع شد؟ چون فرمايشي نبود. اگر فكر مي كنيد فرمايشي است، بياييم طرح اوليه برنامه را ببينيم. ما قرار بود صرفا يك برنامه علمي داشته باشيم. ولي ما بنا به خواست عوامل و حقير، اين آيتم ها را اضافه كرديم و مردم خوششان آمد و پسنديدند. آن چه كه مردم برداشت مي كنند و خوششان مي آيد، درست است. كارنامة كاري بنده، مؤيد اين حرف است كه كارهايي كه آقاي حسني مي كند، در چه اندازه اي است. با چه برنامه اي شروع كردم و ادامه دادم، همه مي دانند. آقاي حسني، توانايي انداختن مردم تو آب و گرفتن دست خواننده ها و انداختن دود زير پايشان را ندارد؟ ته دلتان مي دانيد مي توانم. ولي آيا از اين كارها كردم؟ برويد سابقة كارهاي من را در راديو، تلويزيون و اجرا ببينيد. در تمام برنامه هاي من بايد مذهب و دفاع مقدس وجود داشته باشد.
دليلش اعتقاد شخصي تان است؟
بله. دقيقا اعتقاد شخصي است. اين مسئله اگر مقبول رؤساي سازمان هست كه چه بهتر. ولي اگر نيست، به من ربطي ندارد. من چه در راديو و چه در تلويزيون كه خودتان شاهديد، و سريال هايي كه بازي كردم، آيا همه تم هاي پيشرو مذهبي داشتند يا نه؟ مسافري از هند، كمكم كن و غيره. من تعريف دارم براي خودم. به خاطر همين، توي هر سريالي بازي نمي كنم. معيار بنده در شناخت هر موضوع، نگاه امام است و تا ابدالدهر هم ان شاء الله همين طور خواهد ماند. و اين كلامي است كه كهنه نمي شود. چرا هميشه بگوييم كانت گفت، ژول ورن گفت، فلاني گفت، من حديث نبوي مي گويم.
نمي ترسيد كه اين در كارهايتان آدم ها را به اشتباه بيندازد كه ريا مي كنيد؟
من كاري به اين حرف ها ندارم. كار ما اجرا است. بايد آن چه را كه اعتقاد داريم نشان دهيم.
مثلا من دارم نقش يك رزمنده را بازي مي كنم. من بايد نشان بدهم روحيات يك رزمنده را. كار اجرا، نمايش است، جلوة ذاتي اش است. عرضي اش نيست. حرفت تو ذاتش است. مخاطب مجله، شما را نمي بيند؛ ولي مخاطب تلويزيون، من را مي بيند. كار من، نمايش و ديده شدن است. بنده مبلغ هستم و دين خدا را مي خواهم با اجرايم تبليغ بكنم.
پس آيا تا به حال شده به آن حسي كه به بيننده القا مي كنيد، اعتقاد نداشته باشيد؟
غير ممكن است. من تا به حال، هر آن چه كه در برنامه هايم گفتم ، همه اش را اعتقاد داشتم.اين اقبال را داشته ام آن چيزي را بگويم كه به آن معتقدم.
پس تكليف بازي كردن چي مي شود؟ بالاخره شما سر اجرا نمايش بازي مي كند يا خودتان هستيد؟
در اجرا خود خودمم. ببينيد صحبت سر اين حرف ها نيست! من تو بازي هايم هم زندگي مي كنم. دنيا عوض شده. شما هنوز فكر مي كنيد بازيگر فقط پل نيومن است؟ نه خير.
اما شما داريد از اعتقاد حرف مي زنيد.
من به چيزي كه اجرا مي كنم و حرفي كه مي زنم، اعتقاد كامل دارم. من اگر نقش را بازي مي كنم، خودم نيستم. من آن آدم هستم. همراهش هستم. اين از بازيگري.
راحت تر بگويم من احساسم اين است كه بايد به شهدا جواب بدهم. وقتي يك مادر شهيد را مي بينم، مي ترسم. من سه بار بگويم امام، دفعة سوم گريه ام مي گيرد. و من همين هستم كه هستم. هر كي مي خواهد خوشش بيايد يا هر كس بدش بيايد.
به هر حال، قرارمان اين بود كه حرف هاي مخالفين را بزنيم.
خب اشكال ندارد. من خوشم آمد. بايد اين حرف ها را بزنيد. ما كه دعوا نداريم با هم. اصلا اين آسيب شناسي است. خيلي هم خوب است. بايد با هم بحث كنيم.