- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۲ - شنبه ۴ شهريور ۱۳۸۵ - - Aug 26, 2006
docharkhe
كاپلو لب دريا
007464.jpg
پس از چند سالي كه ناصر حجازي خانه نشين شده بود و بيشتر وقتش را براي بزرگ كردن پسر آتيلا مي گذاشت، نوبت به اين رسيد كه ناصرخان نوه  داري را كنار بگذارد و باز هم برود سراغ تيم داري . اين بار حجازي به قائمشهر رفته تا روي نيمكت نساجي قائمشهر بنشيند. تيمي كه پارسال در مسابقات دسته دوم بود و دست آخر تو بازي پلي آف، آرارات را برد و به دسته اول صعود كرد. به هر حال او چند روزي است كارش را توي قائمشهر آغاز كرده و حتي سر بازي ايران ـ سوريه هم براي بازيكنان نساجي تمرين گذاشت تا جديتش را به مازندراني ها ثابت كند.البته يك سري سنگ  اندازي هم شده. مثلا مي گويند نادر جغتاپور، گلر سابق نساجي كه حالا يكي از مربيان تيم به حساب مي آيد، حسابي توي كار حجازي گذاشته. مي گويند چند تا از بازيكنان تيم و حتي كاپيتان تيم هم تا جايي كه توانسته اند، بابت انتخاب حجازي غرزده اند. ولي از آن جا كه ناصرخان هيچ وقت گوشش به اين حرف ها بدهكار نبوده، كاري به كارشان نداشته و فقط تيم را تمرين داده. فعلا كه همه منتظرند ليگ دسته اول شروع شود تا استاديوم شهيد وطني قائمشهر، كيپ تا كيپ تماشاگر به خودش ببيند كه براي تماشاي نساجي و حجازي از كار و زندگي زده اند. البته حجازي به مديران نساجي وعدة صعود به ليگ برتر نداده و حضور در بين هفت تيم برتر ليگ دسته اول را منطقي ترين احتمال در سرنوشت اين تيم مي  داند. تيمي كه سر هر بازي آن در ليگ دسته دوم هم دست كم سي هزار تماشاگر به استاديوم مي رفتند، چه برسد به روزهايي كه ناصر حجازي را روي نيمكت خود دارد. هر چند كه آخرين سابقة حجازي با تيم هاي شمالي به استقلال رشت برمي گردد كه به سقوط به دستة پايين تر و شكست مفتضحانه نه بر يك مقابل ابومسلم در ليگ برتر پنج سال پيش انجاميد.

اجي، مجي، فوتبال
007485.jpg
كافي است ما لب بتركانيم تا همة مشكلات حل شود. ايكي ثانيه. نمونه اش همين پخش بازي هاي اروپايي از تلويزيون بود. ديديد؟ هنوز جوهر قلممان خشك نشده، تلويزيون تصميم گرفت بازي هاي ليگ انگليس را پخش زنده كند. حالا اين كه چرا هنوز با آلمان حال نمي كنند و چرا بازي هاي ليگ قهرمانان را پخش نمي كنند، ما نمي دانيم.
شعر: من نمي دانم چرا مي گويند‎/ شوكت انسان خبيثي است
و چرا خواهر زن من اصلا شبيه نرگس نيست
بد نگوييم به كوله پشتي اگر تب داريم
ليگ آلمان چه كم از بازي چلسي دارد؟
و از اين  حرف ها.
خلاصه با توجه به اين كه ما خيلي كارمان درست است و هر چي بخواهيم همان مي شود، مي خواهيم از هفتة بعد دربارة گرماي هوا، ترافيك خيابان ولي عصر، جنايات آمريكا در زندان گوانتانامو، كم شدن چند صحنة اصلي از فيلم به نام پدر و اين ها بنويسيم و مطمئن ايم كه رفتن مجله به روي كيوسك هاي مطبوعاتي همان و حل شدن مشكلات لاية ازن و غيره همان. توضيح خيلي ضروري در مورد اين كه چرا فوتبال هاي آخر شب پخش نمي شود و آيا مسؤولان صدا و سيما عنايت خاصي به سريال نرگس دارند يا نه، ما چيزي نمي گوييم. فقط اين را بگوييم كه آقاي ف.ح هفتة پيش اين جا بود و مي گفت چون تلويزيون براي ساعت 9 تا 10 شب، برنامة بهتري ندارد، ما تا اواخر شهريور هم همين طور روي آنتن ايم. خدا خيرت بدهد آقاي ف.ح، مواظب باش از آن بالا نيفتي.

مرحبا مصطفي افندي!
دهمين مربي خارجي تاريخ باشگاه پرسپوليس پس از هفت روز پاي قرارداد را امضا كرد
007530.jpg
مهدي اميرپور
حتي روزي كه با آژان و آژان كشي از ايران رفت هم قابل تصور بود كه به زودي بر مي گردد. هم خودش عاشق زندگي در ايران شده بود و هم مردم ايران عاشق او. براي همين اصلا عجيب نبود كه محمد حسن انصاري فرد پس از ناز و اداهاي آري  هان، سراغ اين مربي ترك برود. كسي كه پيش از اين، هفده ماه در ايران مربيگري كرده بود و در آن مدت به قدري از ملت دلبري كرده بود كه روز بازگشتش به تركيه، همه زانوي غم بغل كردند. به هر حال او پس از هفت روز مذاكره با انصاري فرد كه در نوع خودش يكي از طولاني ترين مذاكرات تاريخ فوتبال ايران بوده، براي مربيگري در پرسپوليس رضايت داد. اتفاقي كه در يك سال آينده، بالاي هفتصد هزار دلار براي پرسپوليس آب مي خورد. البته از حالا مصطفي خان سر ناسازگاري گذاشته و وعده داده كه سه چهار تا بازيكن پرسپوليس مي روند و سه چهار تا ديگر مي آيند. هرچند اين، پايان دردسرهاي پرسپوليس با دنيزلي نخواهد بود. اين را مصطفي آجورلو مي داند كه يك  سال و نيم با دنيزلي سوخت و ساخت.
به هر حال از حالا همه براي تماشاي پرسپوليس با دنيزلي هيجان زده شده اند. او كسي است كه از هفده سالگي به مدت هفده سال تمام، پيراهن تيم ازمير تركيه را پوشيده و در سال 1980 هم با دوازده گل، لقب آقاي گل اين كشور را مال خودش كرده. از سال 1984 هم كارش را به عنوان مربي در گالاتاسراي تركيه و آلمانيا آخن آلمان ادامه داده. او تنها مربي تاريخ فوتبال تركيه است كه همزمان در دو تيم گالاتاسراي و فنرباغچه كه دشمن خوني هم به حساب مي آيند، مربيگري كرده. او از سال 2000 هم به مدت 5 سال روي نيمكت تيم ملي تركيه بود و در يورو 2000، تركيه را تا يك چهارم نهايي جام بالا برد. دنيزلي 57 ساله تا حالا سه بار در ليگ تركيه با گالاتاسراي و فنرباغچه قهرمان شده است. او در دي ماه 1383، پس از دو سال مربيگري در وستل مانيساي تركيه، سرمربي پاس تهران شد. دنيزلي در هفده ماهي كه روي نيمكت پاس نشست، سر جمع در 58 بازي، تيم را ارنج كرد كه حاصل آن، 31 برد، 19 مساوي و 8 باخت بود. او در ليگ قهرمانان آسياي پارسال در هشت ديدار، 5 برد و 3 تساوي به دست آورد و بدون شكست همراه پاس از مسابقات كنار رفت.

محمد صميمي برادر عباس صميمي مدال نقره جوانان جهان را مال خود كرد
مي كوبم براي دوحه!
007581.jpg
ليلي خرسند
اگر تا ديروز، رقابت پرتاب ديسك، تنها بين عباس صميمي و احسان حدادي بود، حالا نفر سومي هست. محمد، برادر كوچك تر عباس. هرچند انتظار مي رفت او طلاي 2 سال پيش حدادي را در جهان تكرار كند. اما او در مسابقات جوانان جهان، نقره گرفت، با اين تفاوت كه ركورد 63 متري اش، 24 سانتي متر بيشتر از ركورد حدادي بود. به هر حال با درخشش او در مسابقات دووميداني جوانان جهان، حالا پرتاب ديسك ايران يك مثلث قدرتمند را تشكيل داده. صميمي، حدادي و باز هم صميمي! با اين توضيح كه دو صميمي با هم برادر هستند. اين گپ را زماني با صميمي گرفتيم كه هنوز از چين به ايران برنگشته بود.

ماركوس هانت استوني با پرتاب 32/67 همه را غافلگير كرد. اگر او نبود، خيلي راحت مي توانستيد طلا را بگيريد.
نه، طلا هميشه به كسي مي رسد كه قوي تر است. هانت برد و طلايش را گرفت. او واقعا قوي بود. 130 كيلوگرم وزن داشت و 2 متر و 5 سانتي متر قد. البته همه از من درشت تر بودند.
ناراحت نيستيد طلا را از دست داديد؟
خيلي خوب بود. فكر نمي كردم در مسابقه اي در اين سطح شركت كنم. 189 كشور شركت كرده بودند با 2400 ورزشكار. همة پرتاب كننده هم ركوردهاي بالايي داشتند. استارت ليست را كه ديدم، تنها به اين فكر كردم كه ركورد خوبي به جاي بگذارم.
به اين ركورد رسيديد؟
بله، 63 متر ركورد خيلي خوبي بود.
اميد داشتيد به اين ركورد برسيد؟
در تمرين اين ركورد را زده بودم. اما جهاني فرق مي كرد، خيلي سخت تر بود. در جو ورزشگاه، با آن همه سر و صدا، اصلا نمي توانستي راحت بيندازي.
قهرماني جهان تمام شد و دوحه  در پيش است. فكر مي كنيد جزو كساني باشيد كه به اين بازي ها مي روند؟
فعلا چيزي نمي دانم.
حتما مي دانيد كه براي رفتن به دوحه بايد با برادرتان عباس و احسان حدادي رقابت كنيد؟
بله. البته تا ايران نيايم، چيزي مشخص نمي شود. دو هفته استراحت مي كنم و بعد از آن تمرين با ديسك 2 كيلويي را شروع مي كنم تا براي انتخابي بازي هاي آسيايي دوحه به آمادگي برسم.
حتي به ركورد دنيا؟
آن هايي كه ركورددار دنيا بودند، مثل ما انسان بودند و با تمرين ركورددار شده اند. من نمي گويم مي توانم به ركورد دنيا برسم، اما حداقل مي شود در سطح جهان مطرح شد.

رويدادهفته
صاحاب پرسپوليس پيدا شد
كريستف ديرباز، كامبيز كلمب!

خدا را صد هزار مرتبه شكر. خدا را دويست هزار مرتبه شكر. اين همه مدت، اين ملت در اضطراب و دلهره بودند، همين طور بلاتكليف مانده بودند، تا اين كه بالاخره شير پاك خورده اي مثل كامبيز ديرباز پيدا شد و تكليف همه را روشن كرد. كامبيز خان هفتة پيش سكوت را شكستند و به صورت علني اعلام كردند كه پرسپوليس، مال پروين است. آقا بعد از اعلام اين خبر، ملت ريخته بودند توي خيابان و به ميمنت و مباركي پيدا شدن مالك اين پرسپوليس، بوق مي زدند و شيريني پخش مي كردند. با اين اعلام نظر، دست بدخواهان پرسپوليس باز شد و يك كف گرگي بر دهان همة كساني كه گمان مي كردند پرسپوليس ارث باباي هيچ كس نيست يا پرسپوليس مال مردم است و ديگران فرود آمد.
ما در اين جا با اجازة اين هنرمندِ جليل القدر مي خواهيم جسارت به خرج بدهيم و بگوييم از اين پس در كشور و بلكه در تمام دنيا هر مال و اموالي كه مالك نداشت، هر زميني كه سند منگوله دار نداشت، تمام جنگل ها، درياها، كوه ها و غيره را به حال خود رها نكنيد. يك رجوع به كامي جان و بلكم يك sms كافي است تا تكليف ها روشن و دل ها آرام گردد.
خدايا، پروردگارا، هيچ چيز را در دنياي خودت بي صاحاب مگردان. خدايا اين زبان را كه با آن دربارة هر چيزي اظهارنظر مي نماييم، از ما نگير. خدايا اين كامبيز ديربازها را براي ما حفظ بفرما.

دادكان و علي آبادي آتش بس نمي دهند
يك يك به نفع سازمان

چيزي كه عوض دارد، گله ندارد. يادتان هست بعد از جام جهاني، سازمان تربيت بدني به خاطر آن نتايج فجايع بار، از طرف فدراسيون فوتبال از ملت عزيز عذرخواهي كرد تا هم خودش را پيش مردم شيرين عسل كرده باشد، هم فدراسيون را ضايع كند؟ يادتان هست؟ خب همين هم شد كه وقتي تيم ملي با سوريه مساوي كرد، مسؤولان سابق فدراسيون، سريع شمارة خبرگزاري ها را گرفتند و گفتند به خاطر اين نتيجه از طرف سازمان ورزش از مردم عذرخواهي مي كنيم! تا اين جا شد يك ـ يك.
اما يكي نيست بگويد آخر يكدانه بازي ضعيف با نتيجة مساوي، آن هم در اولين بازي يك تيم با تركيب جديد و با مربي جديد و خيلي چيزهاي جديدديگر،با آن افتضاح جام جهاني قابل مقايسه است؟ انصاف هم خوب چيزي است. سنگ پا هم بد چيزي است. اما شما حرص نخوريد، دوستان مي خواهند سر شما گرم شود. خب بالاخره ورزش سرگرمي است ديگر. به قول فرنگي ها اينترتينمنت است.
007458.jpg
سر بازوبند دعواست
مصائب كاپيتاني

اين اخلاق حسنه را فقط ما داريم ها. شما همة دنيا را بگرديد، هيچ ملتي خوش اخلاق تر، صميمي تر و باحال تر از ملت خودمان پيدا نمي كنيد. خدا نكند، زبانمان لال، اما اگر يك وقت از كشور خودمان دور افتاده باشيد و در اين كشورهاي درپيت اروپايي و آمريكايي گرفتار آمده باشيد، مي فهميد كه چي مي گوييم. جايي كه دور از جان همه مان، همديگر را داخل آدميزاد حساب نمي كنند. توي خيابان از كنار هم رد مي شوند، محل سگ به همديگر نمي گذارند. فقط اين جا توي ايران خودمان است كه ماشين ها مدام براي هم بوق مي زنند و براي همديگر آرزوي سلامتي و طول عمر مي كنند. فقط اين جاست كه مسافران كنار خيابان با راننده هاي تاكسي و بالعكس، مدام احوال اقوام همديگر را مي پرسند و آن بنده هاي خدا را دعا مي كنند. حالا اگر مي بينيد كه بر سر كاپيتاني تيم ملي اين همه دلخوري پيش  آمده، براي همين است. خب مهدوي كيا آن بازوبند را كه مي بندد، ناراحت مي شود، مي گويد اين حق نكونام و فكري است. نكونام دلگير است، مي گويد اين همه پيش كسوت توي تيم، اين بار سنگين را چرا بايد من بكشم. محمود فكري از آن طرف دلش گرفته، مي گويد با وجود اين بچه هايي كه اين همه سابقة ملي دارند، من اصلا لايق اين بازوبند نيستم. از همه بدتر هم امير قلعه نويي است. طفلك پيش خودش حساب مي كند كي مظلوم تر از همه است و مي شود بازوبند را به او قالب كرد. چطور دل همه را بايد به دست آورد. مثلا شما فكر مي كنيد چرا در بازي با سوريه، مهدوي كيا را كشيد بيرون؟ خب ديد اين طفلك به خاطر آن بازوبند C دارد از خجالت، آب مي شود. گفت چند دقيقه هم حاج محمود را زحمت بدهيم. نگويند استقلالي است. ما نگفتيم كه. كي گفت؟
007470.jpg
ملي پوش ايراني هنوز تيم ندارد
فري رو هوا

اين فريدون زندي از آن آدم  هايي است كه لب دريا هم برود بايد يك آفتابه آب با خودش ببرد. بيچاره توي اين يكي دو ساله، دست به طلا زده، برايش حلبي شده. اصلا از آن روزي كه بي خيال تيم ملي آلمان شد و به ايران آمد، بدشانسي آورد تا حالا.سال پيش كه به بندة خدا گير مي دادند كه چون توي سن رشد، آبگوشت و سيراب شيردان نخورده نمي تواند براي تيم ملي بازي كند. بعد هم كه به تيم ملي رسيد، مدام پشت سرش صفحه مي  گذاشتند كه چون از آن طرف آب آمده، حتما بايد فيكس بازي كند. چند ماه مانده به جام جهاني هم مصدوم شد و با خودكشي توانست خودش را به جام برساند. ولي با وجود اين توي سه بازي ايران چندان درست و حسابي بازي نكرد. اما با تمام شدن جام جهاني، نه تنها بدشانسي هاي آقا فري تمام نشد كه بيشتر هم دامنش را گرفت. آخرين مصيبتي كه به جان فريدون افتاده، بلاتكليفي در مسابقات سال آينده است. پس از اين كه كايزرس لاترن به دستة پايين تر سقوط كرد و مديران اين تيم عذر زندي را خواستند، او نتوانسته براي خودش تيمي دست و پا كند. حتي با وجود گذشت بيست روز از آغاز بوندس ليگا، زندي هنوز روي هواست. او حتي مشتري دسته دومي هم ندارد و اين در حالي است كه پرويز زندي، پدر فريدون بحث جالب احتمال حضور او در ليگ برتر انگليس را دنبال مي كند. به هر حال از حالا خودتان را آماده كنيد تا اگر فريدون را در مسابقات امسال در تيمي نديديد، دچار خلأ عاطفي نشويد.
007476.jpg
سايه عابدزاده در كارگران
ما عقاب مي خوايم يالا!

اين عابدزاده، هم از آن موجوداتي است كه هر چند سال يك بار پيدايش مي كنند و چند روزي با قد و قامتش شو مي دهند و بعد باز هم براي چند سال مي رود پي كارش. اين بار نوبت محمد حسن انصاري فرد است كه از وجهة عابدزاده استفاده كند. پس از اين كه انصاري فرد، عذر آري هان را خواست، سريع سراغ عابدزاده رفت. تا سر و صداي تماشاگران كارگران را بخواباند. با اين سناريو، عابدازده دو سه روزي همراه با حميد استيلي سر تمرينات تيم حاضر شد و حتي بازيكنان را تمرين داد اما به محض اين كه دنيزلي قرارداد با پرسپوليس را امضا كرد باز هم عابدزاده كارش تمام شد. البته گويا اين بار تماشاگران، ديگر راحت و ساده از خر شيطون پايين نمي آيند. اين دفعه، همه پايشان را توي يك كفش كرده اند كه در بين دستياران مصطفي دنيزلي بايد نام عابدزاده هم وجود داشته باشد. براي همين هم يك  طومار نوشته اند كه تمام تماشاگران پرسپوليس پاي آن را امضا كنند. تا جايي كه از ورزشگاه كارگران خبر رسيده، تعداد امضاهاي پاي اين طومار حتي از 5 هزار تا هم بالاتر رفته، با وجود اين، باز هم نمي توان چندان اميدوار بود كه او روي نيمكت پرسپوليس بنشيند.
007551.jpg
اروپا و آغاز لاليگا
اسپانيا، اسپانيا، ما داريم مي آييم

براي تمام عزيزاني كه پوستر بارسلونا را چسبانده اند به ديوار اتاقشان يك خبر خوب داريم. بي سليقه هايي هم كه هنوز عاشق بكام و زيدان هستند و سرشان را براي رئال مادريد مي دهند هم مي توانند به شنيدن اين خبر دل خوش كنند. به هر حال لاليگاي اسپانيا كه هيجان  انگيزترين ليگ اروپايي به حساب مي  آيد از شنبه آغاز مي شود و باز هم نبرد تاريخي رئال مادريد و بارسلونا ملت را تا نيمه هاي شب بيدار نگه مي دارد.
البته اگر اين بار هم شبكه سوم بخواهد به لاليگا محل نگذارد، همه مجبور مي شويم كه براي تماشاي يكي از مسابقات بارسلونا به زور چوب كبريت و نسكافه و شير قهوه تا ساعت سه صبح بيدار بمانيم. البته دست مافياي فوتبال اين بار هم از آستين فدراسيون فوتبال اسپانيا بيرون زده تا بارسلونا در مسابقة اول ميهمان باشد و رئال مادريد ميزبان.
البته توي چند روز  آينده، فقط فوتبال اسپانيا نيست كه شما را سرگرم مي كند. ليگ برتر انگليس و بوندس ليگاي آلمان هم شنبه و يك شنبه اين هفته، در خدت شما هستند. اين جا مي توانيد ليست مسابقات مهم اين سه ليگ را ببينيد.
007434.jpg


رقابت هاي فرمول وان 2006 پرحرارت تر از هرسال دنبال مي شود
سبقت گرفتن آلونسو از شوماخر!
تا حالا سيزده گراندپري از مسابقات فرمول وان سال 2006 گذشته و فرناندو آلونسو با برتري در شش گراندپري، فعلا برترين رانندة فرمول وان است. حتي بالاتر از مايكل شوماخر كه در هفت سال گذشته با 5 قهرماني، رانندة بي رقيب مسابقات بوده. به هر حال با اين درخشش نه تنها آلونسو توانسته نام خودش را بر سر زبان ها بيندازد كه كمپاني رنو هم توانست از رقيب خود فراري پيشي بگيرد. فراري كه در اين سال ها با تكيه بر قهرماني هاي شوماخر، كمپاني برتر رقابت هاي فرمول وان به حساب مي آمد، حالا در جدول فرمول وان 2006، رنو را بالاي سرخودش مي بيند. پس از پايان سيزدهمين گراندپري، امتيازات رنو به 149 رسيد، در حالي كه فراري 142 امتياز دارد. البته فقط اين دو كمپاني، شانس قهرماني در فرمول وان امسال را دارند. چرا كه مك لارن مرسدس تيم سوم مسابقات، تنها 85 امتياز دارد و هوندا با 52امتياز، چهارمين كمپاني فرمول وان هستند.
از سوي ديگر هم آلونسو با صد امتياز در جدول راننده ها صدرنشين است و مايكل شوماخر با 90 امتياز جايگاه دوم را مال خود كرده است. در جدول رانندگان هم رقابت فقط بين دو قطب برتر دنبال مي شود. چرا كه مسا ، سومين رانندة فرمول وان، تنها 52 امتياز دارد.
به هر حال هنوز پنج گراندپري تا پايان فرمول وان 2006 مانده است. تركيه، ايتاليا، چين، ژاپن و برزيل ميزبان پنج گراندپري نهايي هستند و كساني كه مي خواهند بفهمند دست آخر كدام راننده و كدام كمپاني برندة فرمول وان امسال مي شود، بايد تا 30مهر صبر كنيد. جايي كه رانندگان در پيست ريودوژانيرو از خط پايان مي گذرند و همة مردم دنيا مي بينند كه برندة واقعي كيست.

اژدهاي آبي خندان
قايق هايي كه با صداي طبل درياچه را طي مي كنند، مثل ميهماناني تازه واردند دراگون بت ورزشي است كه هيجانش خيلي ها را وسوسه كرده
007623.jpg
عكس: علي كاوه
اين تيم ضعيف ترين تيم است. تقصيري هم ندارند. هر كسي شب تا صبح را روي چمن خيس مي خوابيد نمي توانست راه برود
ليلي خرسند
ترسناك نيستند. نه از دهانشان آتش بيرون مي زند و نه صداي خشن و ترسناك دارند. انگار دارند به همه لبخند مي زنند. برعكس همة اژدهاي قبلي، شادند. صورتي، قرمز، آبي و... غول پيكر هم نيستند. باريك و كشيده. مي ماني 22 نفر را چطوري پشتشان سوار كرده اند. 20 دختر پارو به دست كه شادتر از خود اژدها هستند، با يك طبال كه ورود اژدها را به همه اعلام مي كند، و يك سكاندار كه مواظب اژدهاست تا از مسير اصلي اش منحرف نشود.
مثل جشن مي ماند. جشن هايي كه چيني ها مي گيرند. با اژدهاي رنگي كه همه جايش را تزئين مي كنند تا به همه بگويند اين موجودات افسانه اي آن طور كه گمان مي رود، خطرناك نيستند و خيلي هم مهربان هستند. اما چيني ها مثل بقيه مي مانند كه اژدها، اژدهاست و در شادترين لحظه هم مي تواند خطرناك ترين موجود باشد. اين طور هم مي شود كه 22دختر سوار بر پشت اژدها، براي شادي هورا مي كشند و براي تشكر سراژدها را نوازش مي كنند، اما او خشمگين مي شود و آن ها را به آب مي ريزد.
واژگون شدن قايق تيم لرستان، مهم ترين اتفاق اولين دورة مسابقه هاي دراگون بت (قايق اژدها) بود. دختران لرستاني كه تنها با اختلاف چند ثانيه با تهران دوم مي شدند، به خط پايان نرسيده در آب مي افتند. هيچ كدام از تماشاگراني كه دور درياچه و زير برج نشسته اند، فكر نمي كنند كه اتفاق مهمي افتاده باشد. بعضي ها از خنده روده بر شده اند. چپ كردن قايق، يك اتفاق عادي است. اما بعد از چند لحظه، همه متوجه مي شوند كه موضوع جدي است. دختران لرستان شنا بلد نيستند. غريق نجات ها به آب مي ريزند. همه خانم هستند و غريق نجات ها هم خانم. اما همة لباس به تن دارند. غريق نجات ها سنگين شده اند و دختران هم همين طور. نمي شود كاري كرد و همه غريق نجات هاي مرد هم به آب مي ريزند. مسألة مرگ و زندگي است. اتفاق بدي نمي افتد. سه نفر زيادي آب خورده اند و بايد به بيمارستان بروند. اما آمبولانس نيست. دختران گريه مي كنند و تازه مي فهمند كه چه اتفاقي برايشان افتاده. مي روند رستوران و لباس هايشان را خشك مي كنند. بالاخره آمبولانس هم مي آيد و سه نفر را به بيمارستان مي برد. همه شوكه شده اند. مي شود ترس را در چهره شان ديد. اما چاره اي نيست. همه بايد به خط شوند و مسابقه بدهند. اما ترجيح مي دهند دربارة اتفاقي كه افتاده صحبت كنند. نسرين بتيانه مربي كرج، بدجوري شاكي است: همة قايق  رانان بايد شنا بلد باشند. اما كسي در جريان نبود كه اين ها، شنا بلد نيستند. اگر پاي دوچرخة ساده را هم بلد بودند، راحت مي توانستند خودشان را روي آب نگه دارند.
خبر مي دهند كه آن سه نفر هم حالشان خوب شده و شرايط كمي عادي تر مي شود. تازه متوجه مي شوي كه چه خبر است. دراگون بت تازه شش ماه است كه به ايران آمده. فقط چند قايق و يكي دو كلاس آموزشي براي مربيان. اما در اين مدت كم و با محدوديت امكانات، 11 تيم تشكيل شده. آن هم در بخش بانوان كه در رشته هاي قديمي تر اين قدر تيم ندارند. در هر تيم كه فقط 22 نفر باشد، مي شود 242 نفر. بماند كه هر تيم، چند مربي و چند قايق ران ذخيره دارد. اگر تعداد استان هايي كه درياچه يا دريا دارند بيشتر بود، مطمئنا آمار بالاتر هم مي رفت. اسم اژدها و پاروزدن تيمي، جذاب ترين بخش دراگون بت است. مي گفتند خانم ها خيلي علاقه به كارهاي گروهي ندارند، اما دراگون بت، خلاف اين را نشان مي دهد. 20 نفر در يك قايق باريك كيپ تا كيپ مي نشينند، پاروها را با هم بالا مي برند و پايين مي آورند. طبال و سكاندار هم راهنمايي شان مي كنند. مريم ملكوتي قايق ران كرمانشاهي به خاطر همين كارگروهي، دراگون بت را انتخاب كرده: رشتة خيلي سختي است. سرعت بالايي مي خواهد. بايد هماهنگ هم باشي. همين ها جذابش كرده. به خصوص اين كه تعداد نفرات زياد است. يك نفر به اسم طبال، جلوي قايق، طبل مي زند و هيجاني ات مي كند كه سرعت بگيري. طبال ها به ظاهر كار سختي ندارند. طبل مي زنند و فقط داد و بيداد راه مي اندازند. اما آن ها وظيفة مهمي دارند. اين كه بايد بقيه را شارژ كنند تا هماهنگ و با سرعت بيشتري پارو بزنند. زهرا آميان، طبال تيم بوشهر است: حنجره ام پاره شد اين قدر كه داد زدم. زهرا قبلا پاروزن بوده، اما حالا طبال شده. اعتراف مي كند كه طبالي خيلي راحت تر از پاروزدن است: استرس زيادي دارد. بايد بچه ها را شارژ كنم. كار راحتي نيست. اما از پاروزدن بهتر است. موقعي كه پارو مي زدم، خيلي خسته مي شدم. براي انتخاب طبال، يك نكته خيلي مهم است. وزن هر قايق راني كه سبك تر باشد و بهتر بتواند روحيه بدهد، طبال مي شود.
قايق ران ها يك 1000 متر ديگر را مسابقه مي دهند و لرستاني ها هم از رستوران بيرون مي آيند. چه روحيه اي؛ مثل اين كه هيچ اتفاقي نيفتاده. دور هم جمع شده اند و براي بقيه كري مي خوانند. خديجه رضايي سر دسته شان است و شعار مي دهد: با 20 روز تمرين و با اختلاف يك ثانيه بعد از تهران دوم شديم. با 30 روز تمرين قهرمان ايران مي شويم. با دو ماه تمرين، قهرمان آسيا و با شش ماه قهرمان جهان.
رضايي داد مي زند و بقيه تشويقش مي كنند. معلوم نيسست چرا اين قدر از تهراني ها ناراحت اند. صبا حسنوند مي گويد: تهراني ها مدعي اند كه درياچة آزادي مال آن هاست. نمي گذارند ما روي سكو برويم و تيممان را تشويق كنيم. درياچه مال آن هاست. اما ما ثابت كرديم كه در درياچة آن ها بهتر بوديم. ما تنها با اختلاف يك ثانيه دوم شديم. در حالي كه كل تمرين  ما 20 روز نمي شد. با اين كه همه امتحان كنكور داشتيم، شش صبح بيدار مي شديم و تمرين مي كرديم.
007626.jpg
اتفاق واژگون شدن قايق تيم لرستان، مهم ترين حادثة مسابقات بود كه به خير گذشت
خرم آبادي ها فقط يك قايق دارند. چند ساعت تيم دختران تمرين مي كنند و چند ساعت تيم مردان. طبلشان هم فقط يكي است و بدون طبل به مسابقه آمده اند. خديجه رضايي هنوز هم شعار مي دهد: ما قدرتمان زياد بود كه قايق را چپ كرديم. خيلي اميدوارند كه بتوانند تهران را يك روز بگيرند. مونا حسين سرشت مطمئن است كه اگر آن ها هم به اندازة تهراني ها تمرين داشتند، الان جلوتر بودند: آن ها از روز اول، تيم تشكيل داده  اند و تمرين مي كنند. اگر ما هم زود شروع مي كرديم، مي توانستيم. الان هم اختلاف زيادي نداريم. مي توانيم برسيم.
شايد بشود گفت آذربايجان غربي ضعيف ترين تيم است. آن ها با اين كه درياچة اروميه را دارند، اما خيلي آماده نيستند. تقصيري هم ندارند. اگر هر كسي شب تا صبح را روي چمن خيس مي خوابيد، نمي توانست راه برود؛ چه برسد به اين كه مسابقه بدهد و آخر شود. آن ها شاكي تر از خرم آبادي ها هستند. پرنياز دشتيان مي گويد: ما تنها تيمي هستيم كه در درياچه شور تمرين كرديم. آب سنگين است. از فصل تابستان به بعد، تازه مي شود آن جا تمرين كرد. فرصت زيادي نداشتيم. البته اين تنها دليل نيست. ما با اتوبوس آمديم. 14 ساعت در راه بوديم. ساعت 5/1 شب رسيديم. گفتند خوابگاه نداريم. ما هم روي چمن خوابيديم. چمن ها را آخر شب آب داده بودند و خيس بود.
قايق رانان بعد از 1000 متر، در 500 و 250متر هم مسابقه مي دهند. سه مسابقه در يك روز. اولين دورة دراگون بت با همة خستگي هايش تمام مي شود و مسؤولين مي مانند كه اين همه علاقه مند يك دفعه از كجا پيدا شده. مي مانند كه براي دوره هاي بعد چه كار كنند و خدا را شكر مي كنند كه همة شهرهاي ايران، رودخانه و درياچه ندارد. و اگر همه جا پر مي شد از اژدهاي شناگر چه؟!

هفت دهه پاروزني
هفتاد سال پيش با حضور انگليسي ها در جنوب ايران، اولين باشگاه قايق راني در مسجد سليمان به وجود آمد. در 50 سال قبل نيز اولين باشگاه بادباني تحت عنوان بات كلاب در آبادان راه اندازي شد و همين طور در شركت نفت جنوب ايران هم سابقة ديرينه تري وجود دارد كه براي كاركنان انگليسي شركت ملي نفت سابق، جنبة تفريحي داشته است: در اوايل دهه۴۰ هجري شمسي، چند قايق از نوع 1 ـ K و 2 ـ K (كاياك يك نفره و كاياك دو نفره) از انگلستان به ايران وارد شد و در درياچة سد اميركبير (سد كرج) كه بر روي رودخانه كرج و در فاصله 75 كيلومتري شمال غرب تهران احداث شده بود به آب انداخته شد. بدين ترتيب اولين پايگاه قايق راني زير نظر سازمان تربيت بدني و تفريحات سالم ايران به وجود آمد. جنس قايق هاي اولية ايران از چوب با پوشش برزنتي و وزن آن ها بالاي 20 كيلو براي يك نفره و 24كيلو براي 2 نفره بود. قايق هاي كاياك يك نفره كه امروزه در سال 2003 مورد استفاده قرار مي گيرند تا وزن حدود 9 كيلوگرم كاهش وزن يافته اند.
در سال 1358، رئيس وقت سازمان تربيت بدني، فدراسيون قايق راني را تعطيل و آن را در عنواني به نام ورزش هاي آبي با شنا و شيرجه و واترپولو ادغام كرد.
قايق راني ايران در حال حاضر در زمينة كاياك يك تا چهار نفره و در رشته هاي كانادايي (كانو) و آب هاي خروشان و كانوپولو در استان هاي بوشهر، هرمزگان، خوزستان، اصفهان، مازندران، گيلان، تهران، كردستان، اردبيل، آذربايجان غربي و گلستان نيز فعاليت دارد.

رئيس كميته مسابقات دراگون بت اميدوار است
مي شود در جهاني هم مقام آورد
همه غافلگير شدند. هيچ كس انتظار نداشت يك دفعه 11 تيم زنان و 13 تيم مردان در اولين دورة مسابقات دراگون بت شركت كنند. مسؤولين فدراسيون قايق راني، خيلي خوش بين بودند كه فكر مي كردند حداكثر پنج تيم در هر بخش اعلام آمادگي كند. با تعداد زياد تيم ها بود كه مشكلات زيادي براي برگزاري به وجود آمد. ساسان شجاعي مسؤول كميته برگزاري مسابقه هاي دراگون بت مي گويد: فقط شش ماه پيش، اين رشته را راه اندازي كرديم. جاي خوشحالي داشت كه اين همه استقبال كنند. اما به هر حال، مشكلاتي به وجود آمد. به خصوص، مسابقة خانم ها كه روز اول برگزار شد. اشارة شجاعي به چپ كردن قايق ران هاي لرستاني است. به خصوص اين كه در مسير، قايق امداد نبوده و آمبولانسي هم وجود نداشته كه مصدومين را به بيمارستان منتقل كند: هميشه در مسابقه ها قايق چپ مي شود. اما همه شنا بلدند. متأسفانه قايق رانان لرستان، شنا نمي دانستند. از قبل هم با فدراسيون پزشكي ورزشي هماهنگ كرده بوديم. پيش بيني هم مي كرديم كه چند قايق واژگون شود. به هرحال، از روز دوم مشكل حل شد. موضوعي كه مسؤولين را اميدوار كرده، ركوردهاست. چند ماه ديگر، مسابقه هاي قهرماني جهان برگزار مي شود و انتظار مي رود كه نتايج خوبي به دست بيايد. شجاعي مي گويد: فينال در دو گروه A و B برگزار مي شود. حتي تصور نمي كنيم كه در فينال B باشيم. اما با ركوردهايي كه به دست آمده، مطمئن هستيم قايق رانان رقابت خوبي خواهند داشت.
سال پيش كه مسابقه هاي قهرماني جهان برگزار شد، 32 تيم به آلمان رفته بودند. 32 تيم هر كدام با 27 قايق ران. يك جمعيت زياد كه يك فستيوال بزرگ در حد و اندازة المپيك را تداعي مي كند. با استقبالي كه ايراني ها از دراگون بت كرده اند، انتظار مي رود كه با بيشتر شدن تعداد قايق ران ها، بشود در جهاني و آسيايي هم نتايج خوبي گرفت. غير از نتايجي كه در اين رشته مدنظر است، مسؤولان فدراسيون، منتظر اتفاقات خوبي در رشته هاي ديگر قايق راني هم هستند. شجاعي مي گويد: دراگون  بت مي تواند به كاياك، تورينگ و كاناپولو هم كمك كند. درست است كه نحوة پاروزدن فرق مي كند. اما به هرحال، آن هايي كه دراگون بت را شروع مي كنند، كم كم به رشته هاي ديگر هم علاقه مند مي شوند.

آغاز بزرگ ترين نمايش زمين
ليگ برتر دوباره از سرگرفته شد تا هيجان را به هواداران فوتبال هديه كند. فوتبال جزيره بي شك ديدني ترين ليگ دنيا است
007620.jpg
امسال از آن فصل هاست كه هواداران از همين اول سال، تنشان بلرزد
مجيد رئوفي
ليگ برتر انگليس با شعار بزرگ ترين نمايش روي زمين پرتماشاگرترين ليگ ورزش و نه فقط فوتبال در دنياست. بيش از يك ميليارد نفر مسابقات ليگ برتر را تعقيب مي كنند و بازي ها در 195كشور دنيا به صورت زنده پخش مي شود. در آسيا هم ليگ برتر، پرطرفدارترين ليگ فوتبال دنياست. آسيا جايي است كه بيشترين برنامه هاي ورزشي در آن جا پخش مي شود. فقط در چين، هر مسابقة فوتبال چيزي بين 100 تا 360 ميليون تماشاگر دارد.
به همين دليل هم هست كه تيم هاي ليگ برتر، معمولا پيش از آغاز فصل، حتما مسافرتي به شرق آسيا را در برنامه شان مي گذارند. حالا سفر تيم هاي ليگ برتر به آسيا، تبديل به عادت شده است. در طول 14 سال برگزاري مسابقات ليگ برتر، قهرماني ها تنها به 4 تيم رسيده است: آرسنال، بلكبرن، چلسي و منچستريونايتد. بدون شك موفق ترين تيم هم منچستريونايتد بوده كه 8 بار قهرماني ليگ برتر را به خود اختصاص داده است.
ليگ برتر پرهيجان تر از هميشه حتي فراتر از سريA كه هيجانش به دليل حذف يووه از سري A كمتر از قبل شده و لاليگا كه با دو رقيب استثنائي و پر ستاره اش براي خيلي ها جذابيت دارد، آغاز شده است. پس از يك جام جهاني كمي مأيوس كننده براي انگليسي ها كه با آن همه ستاره آمده بودند تا خرق عادت كنند. باشگاه هاي انگليسي، دوباره همان فوتبال هاي جذاب و پر از هيجان را در ورزشگاه هاي بدون پيست دو و ميداني به نمايش مي گذارند. تماشاگران حتي صداي نفس بازيكنان را هم مي شنوند. در اين فضا، فوتبال بازي كردن و تماشاي فوتبال با همه جاي دنيا متفاوت است.
تصاوير هم، زنده تر از تمام استاديوم هاي دنيا به چشم بينندة تلويزيوني مي رسد؛ چمن هاي كاملا سبز، رنگ پيراهن هاي گرم و زنده و تماشاگراني كه با شال و پيراهنِ باشگاه محبوبشان به ورزشگاه آمده اند، همه و همه فوتبال انگليس را از نمونه هاي مشابه اش متمايز مي كند.
007680.jpg
چلسي:
به نظر مي رسد آبي هاي لندن، فصل آسان تري حتي نسبت به فصل گذشته داشته باشند. چلسي، تيم مغرور، بااستعداد و ثروتمندي است كه حالا حسادت همه را برمي انگيزد و حتي فراتر از تيم كهكشاني رئال مادريد در سال هاي حكومت، ابرستاره هاي دنياي فوتبال را در هر خطي در اختيار دارد.
شوچنكو فوروارد 30 ميليون پوندي تيم كه بالاخره در مقابل رومن آبراموويچ نرم شد و آث ميلان را ترك كرد و بالاك ستارة بي بديل آلمان ها در فصل آينده، برگ برنده هاي ديگر خوزه مورينيو خواهند بود.
به عقيدة كارشناسان، استيون جرارد، تنها هافبكي در دنياست كه از لحاظ قواي تهاجمي، در سطحي بالاتر از بالاك و لمپارد است و چلسي نفر دوم و سوم را در اختيار دارد. در پست هافبك دفاعي هم دو سياه پوست بااستعداد به نام هاي كلود ماكلله و مايكل اسين در صندوقچة مورينيو قرار دارند. كاپيتان جديد انگليس، جان تري نيز رهبر خط دفاع تيم مورينيو است.
مورينيو با اين همه ستاره، انتخاب  هاي فراواني براي تغيير تاكتيك تيمش خواهد داشت و فصل جاري را با اعتماد به نفس بسيار بيشتري نسبت به فصل قبل آغاز خواهد كرد. هر چند او در فصل قبل هم با اين اعتماد به نفس (كه به زعم برخي، پررويي بود) هر روز در صدر رسانه ها قرار داشت.
007710.jpg
منچستريونايتد:
از ابتداي تولد ليگ برتر، هواداران شياطين سرخ، همواره مرد لپ قرمز اسكاتلندي را بر روي نيمكت تيمشان ديده  اند كه آدامس مي جود و هنگام گلزني تيمش به آسمان مي پرد و دستيارانش را در آغوش مي گيرد. ديگر سلطنت سر الكس بر منچستريونايتد، يك امر عادي و طبيعي است و او سرقفلي باشگاه مدرن منچستريونايتد است.
اين فصل اما از آن فصل هاست كه هواداران از اول فصل، تنشان مي لرزد. رود فان نيستلروي به رئال رفته و وين روني، تنها اميد منچستر در خط حمله است. آلن اسميت پراشتهاتر از فصل هاي گذشته نشان داده و سرعت لوئيز ساها، از نقاط قوت منچستر است. اما نيستلروي يك چيز ديگر بود. سرالكس اما به جاي او، مايكل كريك را با قيمت 17ميليون پوند به منچستر آورده و صداي همه را درآورده است. باز هم خدا را شكر كه كريستيانو رونالدو پس از آن همه جنجال، در منچستر ماندني  شد وگرنه...!
البته منچستري ها، رايان گيگز بي باك را همچنان در اختيار دارند. پل اسكولز هم تشنة موفقيت هاي جديد است و دارن فلچر و ليام ميلر هم اميدواري ها را افزايش داده اند. اما بدون شك با اين پتانسيل، رقابت با چلسي بسيار سخت به نظر مي رسد، مگر اين كه گليزرها دست به جيب شوند و دو سه خريد گران قيمت و مناسب را به هواداران هديه كنند.
ريو فرديناند همچنان در پي پوشش اشتباهات گري نويل است. فان درسار هم آماده نشان مي دهد.
007701.jpg
ليورپول:
با آمدن رافا بنيتس به جاي ژرار هوليه عجيب و غريب، تيم ليورپول هماهنگ تر، منسجم تر و غيرقابل نفوذتر از تمام سال هاي اخير شده است.
او تمام تابستان را با تيمش سخت  كار كرده و حالا نوبت چيدن ميوه   هاست. كريگ بلامي و پيتر كراچ لاغر مردني، اميدهاي ليورپولي ها در خط حمله اند و سوپرمني به نام استيون جرارد هم براي آن  ها و البته خودش موقعيت سازي مي كند.
جرمين پنانت در بال راست، يك مهرة قابل اتكا براي مربي اسپانيايي است و ژاوي آلونسو، هموطن سرمربي نيز با قدرت پاس دهي خارق العاده اش به كمك تيم مي آيد. اما ليورپولي ها هميشه وقتي احساس مي كنند همه چيز رو به راه است، با يك مشكل بزرگ روبه رو مي شوند و آن هم مصدوميت است.
استيون جرارد، جيمي كاراگر و كريگ بلامي، متخصص مصدوميت  هاي بدموقع اند و اين مسأله به كابوس هواداران ليورپول تبديل شده است. حالا آن ها دست به دامن جادو جمبل شده اند تا شايد طلسم مصدوميت ها بشكند. آن ها با قهرماني اروپا در دو فصل پيش، اوج گيري مجدد را آغاز كرده اند و اين به مذاق عادل فردوسي پور هم كه يك ليورپولي دوآتشه است، خوش خواهد آمد.
007662.jpg
آرسنال:
موفقيت تيم هاي فوتبال به ندرت به يك بازيكن ارتباط دارد. اماآرسنال در تمام 7 سال گذشته كه تيري آنري در اين تيم بازي مي كند، بيش از هر كس، موفقيت اش در زمين بازي را مديون اوست.
توپچي ها به كمك مربي لاغر اندام اما باكلاس و خوش فكر فرانسوي خود، در تمام اين سال ها چه در هايبوري ـ و از اين پس در اماراتز ـ و چه خارج از خانه، يك رقيب وحشتناك براي مدعيان اصلي قهرماني جزيره بوده اند و بارها تا  آخرين بازي فصل هم دست از سر رقبا برنداشته اند. اما آن ها دكتراي نايب قهرماني را به نام خود ثبت كرده اند. منهاي سه فصل 98 ـ 97 و 2002 ـ 2001 و
2004 ـ 2003، آن ها همواره در ساية منچستر و سال گذشته پس از چلسي، منچستر و ليورپول قرار داشته اند.
اما آرسنالي ها، هم در اين فصل، به اندازة ساير رقبا ـ به غير از چلسي ـ اميدوارند. سسك فابرگاس در بازي هاي ليگ قهرمانان عالي بوده و كولوتوره هم جايگاه تثبيت شده اي پيدا كرده است. توماس روسيچكي تازه وارد، سورپريز آرسنالي ها در اين فصل خواهد بود.
فان پرسي هم تغذيه كنندة سطح بالايي براي آنري و ريسِ سر به هوا خواهد بود؛ البته اگر در آخرين لحظات رئالي ها او را قاب نزنند. با اين حال، بعيد است كه آرسنال قهرمان ليگ برتر شود.
007599.jpg
007614.jpg
007617.jpg


ترين هاي ليگ برتر
بيشترين قهرماني: منچستريونايتد (8 بار)
بيشترين قهرماني متوالي: منچستريونايتد (3 بار)
۲۰۰۱ ـ 2000، 2000 ـ 99، 99 ـ 98
بيشترين برد فصل: چلسي (2005 ـ 2004)
۳۸ بازي، 29 برد، 95 امتياز
كمترين شكست: آرسنال (2004 ـ 2003)
۳۸ بازي، بدون شكست
بيشترين گل در يك بازي: 5 گل
اندي كول (منچستريونايتد) در بازي منچستر- ايپسويچ (4 مارس 1995)
آلن شيرر (نيوكاسل) در بازي
نيوكاسل ـ شفيلد (19 سپتامبر 1999)
سريع ترين گل: ثانيه دهم
لدلي كينگ (تاتنهام) در بازي
برادفورد ـ تاتنهام (9 دسامبر 2000)
بيشترين گل خورده در يك فصل: 100 گل
سويندان تاون (94 ـ 93)
كمترين گل خورده در يك فصل: 15 گل
چلسي (2005 ـ 2004)
بيشترين گل زده در يك فصل: 97 گل
منچستريونايتد (2000 ـ 1999)
كمترين گل زده در يك فصل: 21 گل
ساندرلند (2003 ـ 2002)
بالاترين مبلغ نقل و انتقالات:
۳۰ ميليون پوند:
ريو فرديناند، از ليدز به منچستريونايتد (جولاي 2002)
آندره شوچنكو، از آث ميلان به چلسي
(مي 2006)

افسانه ليگ برتر
007674.jpg
انتخاب شگفت آور سرالكس فرگوسن در سال 1992، كاتاليزوري بود براي موفقيت هاي بي وقفة منچستريونايتد طي سال هاي اخير. اين تيم مي  توانست همچنان در مسير موفقيت هاي عظيم تر قرار بگيرد، اگر اريك كانتونا، پادشاه اولدترافورد، آن بازنشستگي عجيب و غريب را در سال 1997 اعلام نمي كرد. طنز قضيه، آن است كه درست فصل بعد، حكومت منچستر بر ليگ برتر را آرسن ونگر هموطن كانتونا، بر هم زد. دورة شش سالة حضور او در انگلستان، همواره رازآلود و پر از خاطره  هاي به يادماندني است. از برخوردش با هواداران باشگاه رقيب گرفته تا گل هاي غرورآميزش. از حركات فريبندة منحصر به فردش هنگام حمل توپ تا دست بالا بردنش پس از هر گل و سكوت و سكون بي مانندش. پس از يك دورة غرورآميز در فوتبال و در منچستر، او سراغ سينما رفت؛ يك ظهور ديگر، اما اين جا در نقش سفير متفكر خارجي در درام اليزابت .
برادرش جوئل، راهنماي او در عرصة سينما بود. طبع تنوع طلب او، حتي به آوازخواني اش هم منجر شد. در سال 2002 در كارتون آستريكس به جاي يكي از شخصيت هاي كارتوني صحبت كرد و آواز خواند.
كانتونا البته به عرصة فوتبال برگشت؛ آن هم در ليگ فوتبال ساحلي.
نام او به عنوان برترين بازيكن خارجي ليگ برتر در دهة گذشته ثبت شد و پله او را در جدول بهترين صد بازيكن تاريخ فوتبال قرار داد. هوادارانش همواره او را حمايت كردند و حتي آخرين فيلمش كليدهاي ماشين مورد توجه هوادارانش در فرانسه و در منچستر قرار گرفت.
اما او پس از مدتي با هيبتي جديد و ريش پرپشت در نقش سفير نايك در سلسله تبليغات اين كمپاني عظيم به نام جاگو بونيتو (زيبا بازي كنيد) ظاهر شد تا يك بار ديگر هوادارانش را به وجد آورد.

هيجان در ثانيه
ميلياردها دلار سود، ميليون ها نفر تماشاگر، صدها كيلومتر سرعت و ركوردهايي با اختلاف ده هزارم ثانيه. اين واقعيت فرمول وان است
007686.jpg
چيزي كه براي طراحان موتور فرمول وان اهميت دارد، شتاب موتور است نه سرعت
مهدي اميرپور
پنج جفت چراغ، تمام چشم ها را به خود خيره مي كند. اين جا ديگر خبري از تپانچة استارت و سوت داور نيست. همه به اين پنج جفت چراغ نگاه مي كنند تا در زماني كه هيچ وقت كسي انتظارش را نمي كشد. پنج چراغ قرمز خاموش شود و تنها پنج چراغ سبز روشن بماند. اين جاست كه اصطكاك چرخ اتومبيل ها با آسفالت، گوش ها را كر مي كند و تا دو ساعت تمام تماشاگران از شدت هيجان حتي قيد رفتن به دستشويي را هم مي زنند. اين تنها ورزش ركوردي است كه در آن حتي هزارم ثانيه هم محاسبه مي شود و هر يك از شركت كنندگان بيش از 6ميليون دلار روي دست اسپانسرش خرج مي  تراشد.
فرمول وان پس از المپيك و جام جهاني فوتبال جذاب ترين رقابت ورزشي كرة خاكي است. اما تمام ماجرا به اين ختم نمي  شود.
اگر اخبار ورزشي تلويزيون را دنبال كنيد، هر ده بيست روز يك بار مي شنويد كه گويندة اخبار با هيجان از فرمول وان حرف مي زند. با وجود اين، شناخت تمام ما از اين مسابقات به

دانستن نام مايكل شوماخر و فرناندو آلونسو محدود مي شود. اما اين مسابقات به حدي براي مردم جهان جذابيت دارد كه حتي حاضرند براي تماشاي آن از كار و زندگي بزنند.
فرمول وان، مسابقات ساليانة رانندگاني است كه اتومبيل  شان با موتورهاي V8S با حجم 4/2 ليتر حركت مي  كند. شايد هم بتوان اين رقابت را به سازندگان اين موتورها نسبت داد؛ كارخانجات بزرگ اتومبيل سازي كه همه در فرمول وان، تيم دارند.
البته اين پيشرفته ترين موتور موجود اتومبيل نيست، ولي از آن جايي كه در سال 1994 به خاطر سرعت وحشتناك رانندگان، سه نفر از شركت كنندگان در يك تصادف، جان خود را از دست دادند، فدراسيون بين المللي اتومبيل راني ترجيح داد كه ديگر جلوي پيشرفت قدرت موتور اتومبيل ها را بگيرد و موتورها در يك قدرت خاص محدود شوند. هر چند كه اين محدوديت فقط در قدرت موتورها اعمال مي شود، وگرنه هر سال مي بينيم كه اين مسابقات پيشرفت عجيبي كرده اند. مثلا در سال 1950 كه اولين دورة مسابقات فرمول وان انجام شد، رانندگان تنها در هشت گراندپري مسابقه دادند، اما حالا تعداد گراندپري ها به هيجده رسيده است. جالب است بدانيد تا سال،۱۹۹۹ فرمول وان تنها در قاره هاي اروپا و آمريكا برگزار مي شد، ولي از آن به بعد براي فراگيرتر شدن، پاي مسابقات به آسيا هم رسيده است. آخرين پيستي همه كه در دنيا ساخته شده، پيست بحرين بود كه 300 ميليون دلار روي دست پادشاه اين كشور خرج گذاشت. با اين گستردگي، كار به جايي رسيده كه فرمول وان سال 2006، بيش از هفت ماه طول بكشد و يازده كمپاني بزرگ اتومبيل  سازي در آن تيم داشته باشند. هر چند كه هزينه ها به قدري بالاست كه كمپاني هاي اتومبيل سازي براي خودشان شريك هم بگيرند. به طوري كه پاناسونيك به كمك تويوتا آمده و مارلبورو با فراري همكاري مي كند.

جمعه صبح تا يك شنبه عصر
تعداد گراندپري هاي دنيا به عدد صد نزديك شده است. اما امسال تنها هيجده گراندپري، شانس ميزباني فرمول وان را پيدا كرده اند و در اين ميان پيست استانبول براي اولين بار ميزبان مسابقات شده است. با وجود اين، چيزي بالاي سه ميليارد دلار از مسافرت چهار روزة رانندگان به تركيه سود به جيب مديران گراندپري استانبول رفت. به هر حال در تمام دنيا با ساختن پيست هاي فرمول وان، كيسه را براي سود سرشار مسابقات مي دوزند و از سوي ديگر برند اكلستون مدير تجاري فرمول وان، هر سال با انتخاب تعدادي از پيست ها هم، كاري مي كنند تا رانندگان در گراندپري هاي تكراري، هيجانشان را از دست ندهند. امسال رانندگان فرمول وان در اين هيجده گراندپري براي قهرماني از هم سبقت مي گيرند. فاصلة بين هر گراندپري، چيزي بين ده تا بيست روز است، اما مسابقة رانندگان در هر كشور در يك روز به پايان نمي رسد.
در سنت فرمول وان، هميشه رانندگان، دو فرصت براي تمرين در هر پيستي دارند. از آن جا كه تا حالا نشده مسابقه در روزي غير از يك شنبه انجام شود، پس روز جمعه براي تمرين رانندگان مناسب است. زمان دور تمريني رانندگان ساعت 11 تا 12 و 14 تا 15 جمعه هاست. فرقي هم ندارد كه مسابقه در كدام كشور و كدام گراندپري باشد. چون كه اين زمان ها در كتاب قوانين فرمول وان فيكس شده و هر جايي لازم الاجراست. در دورهاي تمريني غير از دو رانندة ثابت هر تيم، رانندة سوم كه رانندة ذخيره به حساب مي آيد هم، مي تواند داخل پيست رانندگي كند. پس از دور تمريني تا شنبه ساعت 14، رانندگان استراحت مي كنند و در آن ساعت براي دور تعيين خط به پيست مي آيند. در اين دور كه رانندگان فيكس تيم ها بايد حاضر باشند، اتومبيل ها يك ساعت مي رانند تا دست آخر بيست و دو راننده، رده بندي شوند. اين رده بندي در روز مسابقه به داد برگزاركنندگان مي رسد.
در خط استارت، بين اولين ماشين و آخرين ماشين، بيش از پانصد متر فاصله وجود دارد و هميشه بر سر اين كه كدام راننده جلوتر باشد، دعواست. اما با اين سيستم، ديگر همه مي دانند كه نفر اول دور تعيين خط، اولين ماشين در خط استارت مسابقه خواهد بود.
مسابقة اصلي يك شنبه عصر آغاز مي شود. رانندگان از يك ساعت قبل مي توانند توي پيست براي خودشان بچرخند و پس از پايان اين مهلت، روي خط استارت مي ايستند. با خاموش شدن چراغ قرمز، ماشين ها تيك آف مي كنند. ولي اين آغاز مسابقه نيست! دور اول مسابقه در زمان محاسبه نمي شود و تنها براي اين است كه ماشين ها در پيست قرار گيرند. اما به محض اين كه اولين ماشين يك دور كامل پيست را تمام كرد، كورنومترها ثبت كردن زمان را آغاز مي كنند.

۵ برابر شتاب جاذبه زمين
تمام پيست هاي فرمول وان، يك سيكل بسته هستند. مسير هم جادة صاف دارد و هم پيچ هايي كه 150 درجه، جهت حـــركــت راننده را تــغيــيـر مـــي  دهــــــد. در استاندارهاي فرمول وان آمده كه پيست چيزي بايد بالاي چهار كيلومتر داشته باشد، با اين حساب، رانندگان براي پيمودن مسافت 305 كيلومتر مسابقه حدودا بايد هشتاد بار در پيست دور بزنند. پس چندان نبايد تعجب كنيد كه مسابقه، دو ساعتي طول بكشد. سرعت اتومبيل ها در پيست تا بالاي 300 كيلومتر در ساعت هم مي رسد. حالا بماند كه يك بار در سال 1994، يكي از رانندگان به سرعت 413 كيلومتر در ساعت هم رسيد. البته رانندگان نمي توانند با اين سرعت هاي بالا برانند. گاهي براي عبور كردن از پيچ هاي تند، سرعت بايد تا 100 كيلومتر در ساعت هم پايين بيايد.
برخلاف تماشاگران آماتور فرمول وان كه هميشه دنبال ماكزيمم سرعت اتومبيل ها هستند چيزي كه براي طراحان موتور فرمول وان اهميت دارد، شتاب موتور است نه سرعت. آن هم به خاطر اين كه راننده در زمان مسابقه مدام بايد در رسيدن به سرپيچ ها سرعت خود را كم كند و پس از عبور از پيچ، دوباره سرعت را بالا ببرد. با اين هدف، طراحان به شتاب هايي رسيده اند كه از شنيدن شان مغزتان سوت مي كشد. الان تمام اتومبيل در تئوري مي توانند در عرض يك ثانيه از حالت سكون به سرعت صد كيلومتر در ساعت برسند. اما در عمل براي اين كه عضلات گردن راننده، توانايي تحمل اين شتاب را ندارند، موتورها براي رسيدن به سرعت 100 كيلومتر در ساعت 9/1 ثانيه زمان مي خواهند، براي رسيدن به سرعت 200كيلومتر، 9/3 ثانيه وقت مي برند و تنها۴‎/۸ ثانيه براي عبور از مرز 300 كيلومتر در ساعت زمان احتياج است. اما شتاب  كندكنندة اتومبيل ها از اين هم بيشتر است. شكل آيروديناميكي ماشين ها به گونه  اي طراحي شده كه ماشين با سرعت 300 كيلومتر در ساعت پس از ترمز گرفتن در عرض سه ثانيه كاملا متوقف شود. يعني چيزي در حد 5 برابر شتاب جاذبة زمين كه تحملش براي هر كسي ممكن نيست.
در طـراحي اتومبيل ها غير از شكل آيروديناميكي، وزن ماشين هم اهميت زيادي دارد. الان در فرمول وان، وزن اتومبيل ها را تا 440 كيلوگرم كم كرده اند و براي اين كه وزن اتومبيل در همين حد بماند، حجم باك ماشين ها را زياد نمي كنند. موتورهاي فرمول وان در هر دو كيلومتر، يك ليتر بنزين مي سوزانند. پس در مسابقه هر اتومبيل بالاي 150 ليتر سوخت لازم دارد كه اگر بخواهند اين ميزان سوخت را در باك اتومبيل بريزند، وزن به 600كيلوگرم هم مي رسد. پس براي همين بنزين كمي در باك ها مي ريزند و در عوض، رانندگان حين مسابقه يكي دو باري در جايگاهي به اسم (Pitstop) توقف مي كنند تا باكشان را پر كنند. البته اگر تاير اتومبيل بتركد در اين  جايگاه ها در كمتر از ده ثانيه تاير را عوض مي كنند كه اين براي خودش يك ركورد است.

آينه بغل يك ميليوني!
اما بشنويد از هزينه هاي فرمول وان كه سرسام آور است. شايد باور نكنيد، اما هر راننده در مسابقات ساليانة فرمول وان فقط بابت استهلاك ماشين، 6 ميليون و 800 هزار دلار روي دست تيمش خرج مي گذارد. در 18 گراندپري كه رانندگان امسال در آن شركت مي كنند، هر راننده به طور ميانگين، 448 حلقه تاير مصرف مي كند و 22 بار موتور اتومبيل تعويض مي شود. البته اين هزينة بالا فقط به خاط استهلاك نيست، چرا كه تك تك وسايل ماشين هاي فرمول وان، واقعا گران هستند. مثلا دو آينة بغل ماشين در بازار، 1300 دلار فروخته مي شود كه براي ما بالاي يك ميليون تومان درمي آيد. البته هيچ يك از اسپانسرها از پرداخت اين پول ها پشيمان نيستند. كافي است يكي از كارخانه  هاي اتومبيل سازي در يك گراندپري از فرمول وان مقام بياورد تا فروش آن كمپاني در بازار دنيا زير و رو شود.
شبكة تلويزيوني RTL با قراردادي كه با فرمول وان دارد، به راحتي مي تواند تمام گراندپري ها را مستقيم پخش كند. اما اين شبكه در پخش مسابقات فرمول وان تنها نيست. بيش از بيست شبكة تلويزيوني، مسابقات را پخش مي كنند و هر گراندپري حدودا سيصد ميليون نفر را پاي تلويزيون ميخكوب مي كند. اين را به رقم چند صد هزار نفري كه براي تماشاي مسابقه به كنار پيست مي روند اضافه كنيد تا بفهميد هر دور از فرمول وان چه اتفاق عظيمي در دنياي ورزش است.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
حكيمي پرستويي مي شود!
شكايت از نرگس!
شصت دقيقه در تهران
رويدادهفته
تلويزيون
دو روي يك نرگس
چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد!
چند پدر مثل شوكت داريم؟
مهدي از پس اش برآمد
فردا منتظرم باش
نرگس هاي عامه پسند
شوكت، متحول مي شود
از شوكت راضي نيستم
احضار مردگان
پوپك يا ستاره؟
پوپك محبوب مي ماند؟
يك چيزهايي شنيده ام
آخر قصه، قابل پيش بيني است!
ورزشي
كاپلو لب دريا
اجي، مجي، فوتبال
مرحبا مصطفي افندي!
مي كوبم براي دوحه!
رويدادهفته
سبقت گرفتن آلونسو از شوماخر!
اژدهاي آبي خندان
هفت دهه پاروزني
مي شود در جهاني هم مقام آورد
آغاز بزرگ ترين نمايش زمين
ترين هاي ليگ برتر
افسانه ليگ برتر
هيجان در ثانيه
اجتماعي
هيچ رنجي نيست مگر اين كه رحمتي در آن پنهان شده است
زندگي
زير خط 400 هزار تومان
والاس، تو باختي!
ما يك تيم بوديم
رويدادهفته
سينما
شكمي با دوربين فيلم برداري
شماره تلفن مايكل را كجا گذاشتم؟
گفته  هاي مايكل موري
موسيقي
ساز اعتراض
مهم ترين موزيسين هاي ضدجنگ
از اسرائيل متنفرم
روزها
دو برادر
قصه هاي سرزمين صوفيان
پنج گنج
از پيش تو با غم نروم
رويدادها
جهان كوچك
فيدل كه زنده ماند
فيدل، به خانه ما بيا!
افسانه اي كه اوست
اي كه ده رفت و تو بر جايي
دوستاني از همه رنگ
هنر روز
هفت شهر عشق
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |