هفت عارفي كه مي شود به آرامگاه شان سرزد و كمي حال و هواي معنوي شان را تجربه كرد
آرش نورآقايي
وقتي قرار است از رازهاي سرزمين مان حرف بزنيم، حتما بايد سراغ مردان بزرگ سرزمين مان هم برويم. مرداني كه نه امير و وزير بوده اند، و نه دانشمند و مخترح و مبتكر. مرداني كه راز عظمت و بزرگي شان در چيز ديگري است. چيزي كه همه مان به صورت كلي با آن آشناييم:عرفان. عرفان و عرفاي ايراني، بخشي از فرهنگ ما را ساخته اند.
همان طور كه معماري جزئي جدا نشدني از فرهنگ ماست، عرفاي نامدار ايران هم جزئي جدانشدني از تاريخ ايران و اسلام اند. خوب است با اين مردان بزرگ بيشتر آشنا بشويم. براي اين كار، سراغ آرامگاه هاي اين بزرگان رفته ايم. جايي كه حتما بخشي از معنويت اين بزرگان را در دل خود دارد.
جنبش سربداران و دولت صفويه (كه هر دو شيعه هم بودند)، از خانقاه هاي صوفيه شروع شدند.
عرفا معمولا سلسلة شاگردان و استادان را پشت سر هم رديف مي كنند كه مثلا عطار، شاگرد ركن الدين اكاف (يك صوفي گمنام) بود و او شاگرد ابوسعيد ابوالخير و ابوسعيد شاگرد... تا آخر. معمولا همة اين سلسله ها به يكي از چهار يار امام علي(ع) يعني امام حسن(ع)، امام حسين (ع)، حسن بصري و كميل مي رسد. به اين ترتيب، عرفا نيز خود را پيرو امام علي(ع) مي دانند.
از ميان صوفية مشهوري كه مزارشان در ايران نيست، مي توان به مولانا (تركيه)، ابوسعيد ابوالخير (تركمنستان)، شبلي (عراق) و خواجه عبدالله انصاري (افغانستان) اشاره كرد.
به جز آرامگاه هايي كه در اين دو صفحه مي بينيد، مزارهاي صوفيان زياد ديگري هم در ايران هست. از جمله شيخ احمد جام (تربت جام)، باباطاهر عريان (همدان)، حاج ملاهادي سبزواري (سبزوار)، ميرفندرسكي (اصفهان)، شيخ علاء الدوله سمناني (روستاي صوفي آباد سمنان)، شيخ حسن جوري (روستاي كلاتة شاهرود)، شاه قاسم انوار (نيشابور)، شيخ محمود شبستري (تبريز)، شيخ روزبهان (شيراز) و...
شيخ صفي الدين اردبيلي
اين جا مقبرة كسي است كه خودش شيخ بود، ولي فرزندانش شاه شدند. اولين بار فرزندش شيخ صدرالدين موسي، بناي اين بقعه را درست كرد. بعدها شاه طهماسب و شاه عباس هم آن بقعه را گسترش دادند و اصلاحاتي در آن انجام دادند. بخش هاي اصلي اين بقعه، شامل رواق، مقبرة شيخ صفي، مقبرة شاه اسماعيل صفوي، حرم خانه و چيني خانه هستند. شيخ صفي پيرو، مريد و داماد شيخ زاهد بود كه در قرون هفتم و هشتم قمري زندگي مي كرد
ابوالحسن خرقاني
عارف بزرگي بود كه ابوسعيد ابوالخير به ملاقاتش مي رفت. كشاورزي مي كرد و شيرها، رام او بودند. در كنار آرامگاه اش، مجسمه اي از او ساخته اند كه دو شير را رام و آرام در كنار او نشان مي دهد. تابلويي در ورودي آرامگاه اش است كه مي گويند در زمان حياتش هم همين تابلو بر در سرايش بوده: هركه در اين سرا درآيد، نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد؛ چه آن كه نزد خداي به جان ارزد، البته نزد بوالحسن به نان ارزد. مقبرة شيخ ابوالحسن خرقاني، در 24 كيلومتري شاهرود، در شمال روستاي قلعه نو، روي يك تپه قرار دارد
عارف بسطام
آرامگاه او هيچ گونه تزئيني ندارد و برخلاف مقبرة ساير بزرگان، بنايي براي آن نساخته اند. بي نيازي و وارستگي بايزيد بسطامي بعد از يازده قرن هنوز در مرقدش ديده مي شود. روي قبرش فقط يك سنگ مرمر قرار دارد كه كلماتي از مناجات مشهور علي بن ابي طالب(ع) بر آن حك شده است. در نزديكي مزارش، اتاق كوچكي هست كه مي گويند در آن جا، چله نشيني مي كرده. آرامگاه بايزيد بسطامي در بسطام، شمال شهر شاهرود و در كنار مقبرة امام زاده محمد است. امام زاده محمد، پسر امام صادق(ع) است و خود بايزيد هم از شاگردان امام صادق(ع) بوده. مي گويند ابوالحسن خرقاني در تمام عمرش هر شب به زيارت مزار بايزيد مي آمده و همان شبانه برمي گشته
شاه نعمت الله ولي
شهر ماهان به دو چيزش مي نازد: باغ شازده و بقعة شاه نعمت الله ولي. آرامگاه شاه نعمت الله ولي، يكي از باصفاترين بناهاي آرامگاهي ايران است. مي گويند خانقاه او داراي هفت در بوده كه هفت مرحلة عرفان را تداعي مي كند. وقتي مي خواهي كفش هايت را بيرون بياوري تا به زيارت مقبرة شيخ بروي، يك كشكول بسيار بزرگ و زيبا نظرت را جلب مي كند. شايد شانس داشته باشي و خادم آرامگاه به تو اجازه بدهد تا از اتاق چله نشيني ديدار كني. شاه نعمت الله ولي از عرفاي صاحب كرامات و كمالات بوده و از سادات موسوي است كه اجدادش در شهر حلب سوريه زندگي مي كردند. او معاصر حافظ بوده است. معروف است كه حافظ، شعرِ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند را در جواب يكي از شعرهاي او گفته
پير پالان دوز
با اين كه براي خودش كسي بوده و كلي مريد داشته، براي گذران زندگي، پالان دوزي مي كرده. براي همين هم به او لقب پير پالان دوز داده اند. اسمش محمد عارف عباسي و از عرفاي سلسلة ذهبيه بود. خط زيبايي داشت و از او يك قرآن هفت سوره اي به خط ثلث در دست است.مقبرة پير پالان دوز در قسمت شمال شرقي مجموعة حرم امام رضا(ع) قرار دارد و شامل بنايي چهار گوش با گنبدي بر مزار آن است
عطارنيشابوري
ابتدا به كار عطاري و دارو فروشي مشغول بود. بعد در ماجرايي دچار تحول شد و به عرفان و رياضت روي آورد. شهرت او به خاطر كتاب هايش، به خصوص تذكره الاولياء و منطق الطير است. معروف است كه مولانا در كودكي، زماني كه همراه پدرش از بلخ به قونيه سفر مي كرد، در نيشابور به ديدار عطار رسيد. عطار نسخه اي از كتاب اسرار نامة خود را به مولانا هديه داد و پيش بيني كرد كه اين كودك، آتش در عالم مي زند! اين جا كه مي بينيد، آرامگاه كسي است كه اسمش محمد، لقبش فريدالدين و كنيه اش ابوحامد بود و ما او را به اسم عطار مي شناسيم. عطار در قرن ششم در همين شهر نيشابور زندگي مي كرد و در حملة مغولان به نيشابور، كشته شد. مي گويند قبرش درست همان جايي است كه خونش بر زمين ريخت
قطب الدين حيدر
همان طور كه اسم شهر تربت جام از مزار شيخ احمد جام گرفته شده، اسم شهر تربت حيدريه را هم از نام شيخ قطب الدين حيدر گرفته اند. او يكي از قطب هاي بزرگ عرفان در قرن ششم و هفتم و سر سلسلة فرقة حيدريه بود. در وسط آرامگاه او، ضريحي چوبين قرار دارد كه قديمي ترين تاريخ بنا، يعني سال 987 قمري بر روي آن خوانده مي شود.آرامگاه، مجموعه اي شامل سردر ورودي و هشتي، صحن بزرگ و صحن كوچك، گنبدخانة آرامگاه با ايوان مقابل آن، مسجد و سردابه است