چاوس به عيادت فيدل كاسترو در بيمارستان هاوانا آمد
كاسترو در برنامة تلويزيوني مارادونا شركت كرد تا نزديكي اش را
به ديه گو نشان دهد
كاسترو وهمينگوي؛ ارتباط او با ادبيات هميشه در اوج بوده است
احسان ناظم بكايي
كاسترو، دوستان زياد و البته متنوعي دارد. از فوتباليست گرفته تا كارگردان، هر كدامشان تحت تأثير نكتة خاصي از ويژگي هاي او قرار گرفته اند و البته كاسترو هم، دوست خوبي براي دوستانش است.خيلي از اين دوستان قبل از اينكه فيدل رهبر كوبا شود با او دوست بودند و بعد از به قدرت رسيدن او همچنان دوستي قديمي خود را با او ادامه داده اند. دوستان كاسترو در زمينه هاي كاري خودشان هم مثل كاسترو جنجال ساز هستند.
سالوادور آلنده (رئيس جمهور اسبق شيلي): او اولين سوسياليستي است كه با راي مردم شيلي رئيس جمهور مي شد. كاسترو براي تولد او، يك مسلسل هديه مي فرستد، آلنده آن را بر مي گرداند و مي گويد: من به اين ها احتياج ندارم. پشت من به ملت شيلي گرم است. كاسترو مسلسل را دوباره مي فرستد و جواب مي دهد: اتفاقا چون تكيه ات به مردم شيلي است، اين را برايت مي فرستم. هنگام كودتاي پينوشه در يازده سپتامبر 1974 و محاصرة كاخ رياست جمهوري شيلي، آلنده با همين مسلسل و يك كلاه كارگران معدن كه به سر گذاشته بود، جنگيد تا كشته شد.
|
|
|
اليور استون (كارگردان آمريكايي): استون، نخستين آمريكايي است كه در هاوانا با كاسترو ديدار مي كند. او در سال 2002، سه روز را با فيدل مي گذراند و حاصل 45 ساعت گفت و گويش با رهبر كوبا، فيلم مستند 99 دقيقه اي فرمانده مي شود. دو سال بعد، دوباره به كوبا برمي گردد و مستند ديگري به اسم در جست و جوي فيدل مي سازد. كاسترو در اين فيلم، هنگام بازديد از بيمارستان هاوانا، خيلي اتفاقي مي خواهد از او نوار قلب بگيرند تا همه ببينند او سالم است. استون مي گويد: هيچ كدام از تصاويرش بر اساس فيلم نامه از پيش نوشته شده اي، گرفته نشده و اين ها خود كاسترو است.
هوگو چاوس (رئيس جمهور ونزوئلا): شدت علاقة اين دو به هم به قدري است كه همديگر را برادر صدا مي زنند. چاوس وقتي ماجراي كسالت جديد كاسترو را مي شنود، بلافاصله سفر آسيايي اش را تمام كرده و به بيمارستان هاوانا مي رود. او هنگام عيادت از كاسترو، خنجر و فنجان قهوة سيمون بوليوار، مبارز استقلال طلب آمريكاي لاتين را به او هديه مي دهد. فاصلة نزديك كوبا و ونزوئلا باعث شده تا چاوس و كاسترو، زود به زود همديگر را ببينند و سخنراني هاي چند ده ساعته داشته باشند.
مارادونا (فوتباليست آرژانتيني): اسطورة فوتبال جهان، اعتياد خود به كوكائين را در بيمارستان هاي كوبا ترك مي كند. كاسترو مدام به عيادت او مي رود. حتي در صورت بيماري، تيم پزشكي تخصصي كوبا را به آرژانتين و بالاي سر مارادونا مي فرستد. فيدل كاسترو در يكي از برنامه هاي زنده ده كه مارادونا مجري آن بود شركت كرد. اين برنامه، 5 ساعت طول كشيد. در انتها كاسترو، يونيفورم نظامي خودش را به مارادونا داد. اين دو نفر چند بار در كنار هم، در تظاهرات عليه جنگ طلبي آمريكا شركت كرده اند.
گابــريل گـارسـيا ماركز (نـويســندة كلمبيايي): كاسترو به او در ويراستاري كتاب وقايع يك مرگ از پيش تعيين شده كمك مي كند. ماركز از دورانِ پيش از پيروزي انقلاب كوبا، با كاسترو دوست بود. آن ها به شدت به هم نزديك هستند، طوري كه كاسترو آرزو مي كند كه در زندگي بعدي به عنوان نويسنده به زمين برگردد. ماركز دربارة شخصيت فيدل اين نظر را دارد: او خود را وقف شدة كلمات مي داند. قدرت اغواگونه اي دارد. كاسترو براي پيروزي آمده. بدون مطالعة 200 صفحه خبر، صبحانه نمي خورد.
ژان پل سارتر (فيلسوف فرانسوي): او به شدت تحت تأثير كاسترو قرار مي گيرد: يك روز از قلة بلندترين كوه، صاعقه اي فرود آمد كه سلاح و ارتش نتوانست با آن مقابله كند. يك متمرد تصميم گرفت زمين ها را بين دهقانان تقسيم كند. او فيدل كاسترو بود. سارتر كتاب جنگ شكر در كوبا را دربارة انقلاب كوبا و كاسترو مي نويسد.
همينگوي (نويسندة آمريكايي): ماركز روزي در اتومبيل شخصي كاسترو كتابي را مي بيند. كاسترو مي گويد: كار استاد همينگوي است. همينگوي هنگام انقلاب در كوباست و از كاسترو حمايت مي كند و بعد به آمريكا مي رود. كاسترو در مراسمي با حضور بازمانده هاي او به تمجيد از او مي پردازد: من شخصا مديون همينگوي هستم. مديون افتخاري كه به ما داد تا كشور ما را براي زندگي و نوشتن برخي از بهترين آثارش برگزيد.
نلسون ماندلا (رئيس جمهور اسبق آفريقاي جنوبي): اين دو نفر پاي ثابت جشن تولد همديگر هستند. ماندلا بارها از اين كه در طول مدتي كه او زندان بوده، كاسترو خواهان آزادي او و استقلال آفريقاي جنوبي از آپارتايد شده، تشكر كرده است.
چه گوارا (مبارز آرژانتيني): چه و فيدل در مكزيك با هم آشنا شدند. چه با اين كه متولد آرژانتين است، ولي در اكثر جنبش هاي كشورهاي آمريكاي لاتين، از جمله انقلاب كوبا حاضر بود. در كنار كاسترو جنگيد و مدتي هم وزير صنايع كوبا شد و آخر سر هم در بوليوي كشته شد. نام و عكس او سال هاست زينت بخش اتاق جوانان بسياري درسرتاسر جهان است. افكار ، تصوير، نام چه ، پرچم مبارزه عليه ظلم است. اين تعريف كاسترو از همرزم قديمي خود است. اين دو نفر ماجراهاي زيادي داشتند كه ذكر آن ها در اين چند صفحه، جا نمي شود.