- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۸۱ - شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - - Aug 19, 2006
docharkhe
افشاگري مي كنم
006942.jpg
استيو مك لارن، ديويد بكام را به تيم ملي انگليس دعوت نكرد، در راستاي اين كه ما گاهي در اين صفحات با چهره هاي ورزشي گفت  وگوهايي انجام مي  دهيم، سراغ ديويد بكام رفتيم تا جواب سؤالاتمان را از خودش بگيريم.
آقاي بكام. سلام عليكم . كم پيداييد!
سلام داداش. هستم ولي ترجيح مي دم حرفي نزنم.
چرا آقاي بكام؟
خودت بهتر مي  دوني. من دشمن زياد دارم كه مي خوان منو خراب كنن. همين روزها صحبت مي كنم و پشت پرده رو افشا مي كنم.
منظورتون ماجراي تيم ملي تو آلمانه؟
ببخشيد، ببخشيد من تو آلمان چي كار بايد مي كردم؟ نه، مي خوام ببينيم كي خوب بود كه من نبودم؟ اگر من جاي اون آقا، ساق بندم رو مي كوبيدم زمين، همين شما بابام را در مي آوردين. آخر آدم چي بگه.
اما يكي از بازيكن هاي تيم مصاحبه كرده و گفته حتي محل شام خوردنمون  رو هم بكام تعيين مي كرد.
ببينيد، اين ها مي خواستن من  رو خراب كنن، من اين ها رو افشا مي كنم.
حالا هم كه به تيم ملي دعوت نشده ايد.
ببينيد، اين تن بميره ناراحت نيستم. من وظيفة خودم رو انجام مي دم. همين امروز يكي تو ميدون ترافالگار منو بغل كرده بود گريه مي كرد. مي گفت ديويد، اينا از جون تو چي مي خوان؟

حمله نرگس به اروپا
006957.jpg
آقا براي چي گير مي  دهي مي گويي فوتبال خارجي؟ چه خبر است؟ همين دو ماه پيش بود جام جهاني تمام شد. 64 تا مسابقه، 64 تا گزارش. 64 تا يك جام يك جهان. 64 تا رضا جاوداني. خب پدر من! ما اين گزارشگرها، اين صدا و سيما را كه از سر راه نياورده ايم، همين طور هر شب هر شب ازشان كار بكشيم. اين  ها خسته اند. دارند استراحت مي كنند. عادل هنوز خستگي سفر آلمان از تنش در نرفته. پيمان يوسفي كه تا نصفه شب توي برنامة جام بلوري بود و از كلة سحر توي برنامة گوگور باشيد مجري گري مي كرد، خب هنوز بي خوابي آن روزها را جبران نكرده. به ما چه مربوط است كه اين آلماني ها، فوتبال سرشان نمي شود و هنوز هيچي نشده بوندس ليگا را شروع كرده اند. ما چه كار كنيم كه ليگ قهرمانان اروپا، برنامه و حساب و كتاب ندارد و بين هامبورگ و اساسونا مسابقه مي اندازد. آقا اين شبكة سه ما، كنداكتور دارد، تقويم دارد. همه چيز آن عين ساعت است. مثلا شما فكر كرديد همين طور الكي است كه الان يكهو شروع كنيم فوتبال خارجي پخش كنيم؟ آن هم آخر شب؟ پس كوله پشتي چي مي شود؟ پس فرزاد بلا، چي مي شود؟ حالا آن هيچي، نرگس را چه كنيم؟ يعني فوتبال پخش كنيم، مردم از عاقبت نرگس و خواهرش بي خبر بمانند؟ آن هم درست وقتي كه معلوم شده آق شوكت دو تا زن دارد و ملت همه خشمگين و آمادة انتقام اند. ول كنيد آقا فوتبال را. با اعصاب اين مردم بازي نكنيد. ما در جام جهاني آن قدر فوتبال ديده ايم كه تا يك سال ديگر هم سيريم. دم فدراسيون گرم كه ليگ را هم عقب انداخت تا نفسي بكشيم. آقا چيه اين فوتبال؟ اَه. خفه شديم!

شادي پريدر حين مسابقه انتخابي بازي هاي آسيايي دوحه مقابل پوركاشيان گم شد
پريدر، پر!
006927.jpg
مهدي اميرپور
وقتي دوتا شطرنج باز دختر، توي مملكتي زندگي كنند كه آن مملكت در بازي هاي آسيايي دوحه 2006، تنها يك سهميه براي شطرنج دختران داشته باشد، از تماشاي اين اتفاقات نبايد تعجب كرد. از روزي كه بر سر اين تك سهميه، شادي پريدر و آتوسا پوركاشيان در فدراسيون شطرنج پشت يك ميز نشستند، هر كسي مي توانست تصور كند كه بازندة اين مسابقه به راحتي كنار نمي كشد. اما وقتي كار به جايي كشيد كه آتوسا پوركاشيان از چهار مسابقة اول، سه تا را برد، شادي پريدر، راهي جز بردن در دو مسابقة آخر نداشت تا دست كم رقابت، مساوي تمام شود. اما جالب بود كه پريدر، سر مسابقة پنجم حاضر نشد و پس از آن هيچ كس نتوانست او را پيدا كند. او غيبش زده بود و همه اين غيبت را به شكست به شطرنج باز رقيب ارتباط مي دادند. به هرحال نبايد فراموش كرد كه پريدر، تنها استاد بزرگ زن شطرنج ايران بوده و باختن از يك دختر هفده ساله به قدر كافي برايش افت داشته است.
به هرحال فدراسيون شطرنج، دو روزي هم براي پيدا شدن شادي پريدر صبر كرد. اما وقتي ديد خبري از او نيست، وارد ماجرا شد. رئيس كميتة مسابقات فدراسيون شطرنج كه در به در دنبال او بود و تا سه شنبة هفته پيش، ردي از او نگرفته بود مي گويد: پريدر هنوز به ما خبر نداده كه به خاطر چه مشكلي از ادامة مسابقه انصراف داده. از سوي ديگر خبرنگاران هم نتوانستند او را پيدا كنند و تمام تماس  هاي تلفني با او بدون پاسخ مي ماند.
ماجرا به جايي كشيده شد كه فدراسيون شطرنج، در غياب پريدر، رقيب او پوركاشيان را به عنوان نمايندة ايران در شطرنج زنان بازي هاي آسيايي دوحه معرفي كرد و البته قول يك جريمة مفصل را براي پريدر داد. تا حالا قوي ترين احتمالي كه براي قهر كردن پريدر داده شده، به خاطر تبعيض بين او و پوركاشيان بوده است. ولي هنوز چــيزي قطعــي نيــست. به هرحال هنوز كســي از ياد نبرده كــه در روز اول ايـــن مسابقة انتخابي، پوركاشــــــيان و پريدر، پشت ميز شطرنج مي خنديدند و مي گـفتــند: فرقي ندارد كدام يك از ما بــــراي مسابقات دوحه برود. ما با هم رفيقيم!

آري هان دنبال پول نيست
مترجم آري هان كه هر روز نفوذش در پرسپوليس بيشتر مي شد، يكي از دلايل لغو قرارداد مربي هلندي بود
006960.jpg
تا دو سال پيش كه مدير اجرايي آدميرا واكر نشده بود، كمتر كسي خشايار محسني را مي شناخت، حتي با وجود اين كه براي شش ماه در يك باشگاه در اسلواكي مدير بود. به هرحال به خاطر دوستي با حشمت مهاجراني، به آدميرا واكر رفت و حتي خداداد عزيزي را هم به اين تيم برد. بعد هم در مدت كمي، خودش را به پرسپوليس رساند. نقش اول را در انتقال آري هان به پرسپوليس او داشت، حتي داشت اولين مدير اجرايي فوتبال ايران لقب مي گرفت كه كار بيخ پيدا كرد. پرسپوليس با آري هان به هم زد و همه او را مقصر اصلي اين ماجرا به حساب آوردند.
در حكم اخراج آري هان، شما به عنوان مقصر اصلي معرفي شديد. كسي كه در نقل و انتقال بازيكنان دست داشته، دلالي مي كرده و با چند نفر از بازيكنان پرسپوليس مشكل داشته، حالا نوبت شماست.
ببينيد، من توي اين مدت اصلا از پرسپوليس پول نگرفتم. روز اول خواستند قرارداد امضا كنيم، ولي من به انصاري فرد دست دادم و گفتم به شما اطمينان دارم. اما حالا كه چند ماه گذشته، حتي 29هزار يورو هم از جيبم داده ام.
29 هزار يورو؟
وقتي از اردوي اتريش برمي گشتيم، توي فرودگاه بازيكنان تيم را گرفتند. من از جيبم 29 هزار يورو جريمة كمپ تمريني را دادم تا بتوانيم پرواز كنيم.
اين بازيكنان خارجي را كه به پرسپوليس آمدند، محصول دلالي شما مي دانند؟
نه، اصلا اين طور نيست.
ولي شما ميروسلاو هيل را به عقاب آورديد.
من آن زمان، مدير اجرايي آدميرا واكر بودم، هيل هم گلر تيم بود. وقتي به عقاب آمد، من بايد كارهايش را انجام مي دادم.
رافائل والونگ را چطور؟
رافائل كه ربطي به من نداشت. قبل از اين توي فنلاند بازي مي كرد. اما الونگ را زماني كه وينفرد شفر مربي اميد كامرون بود به من پيشنهاد داد.
و جدايي كاظميان را هم به اختلاف شما با او ربط مي دهند.
اختلافي نبود. يك روز به من گفتند جواد يا پولش را مي خواهد يا مي رود. من هم به آري هان زنگ زدم. آري هان گفت اگر دلش با تيم نيست، برود.
راستي آري هان از پرسپوليس شكايت كرده؟
نه هنوز، فعلا چهارصد هزار يورو از يك ميليون و دويست هزار يوروي قراردادش را گرفته. البته آري هان فعلا دنبال پول خودش نيست. دنبال پول دستيارانش است.

رويدادهفته
جنبش ملي براي استخدام داخلي ها
مربي خارجي رو نمي خوايم

يك خبر مي خواهيم به تان بدهيم اوپس. هلو. تاپ سكرت. فقط شرطش اين است كه بين خودمان بماند. يعني اگر فردايي، پس فردايي خداي نكرده ما ببينيم كه اين خبر تيتر يك نشرية ورزشي شده، اگر يك وقت آقاي بابان آن را توي اخبار سيما بگويد يا توي تاكسي بشنويم كه كسي دارد آن را براي يكي ديگر تعريف مي كند، شك نمي كنيم كه كار شماست و شما خبر را شوهر داده ايد. سعي كنيد جدي باشيد و يك بار در زندگي تان رازداري كنيد.
خبر اين است كه سازمان تربيت بدني مي خواهد ريشة مربي خارجي را از ورزش ما بكند. اين خبر كاملا درست است و يكي از معتبرترين خاله زنك هاي جهان، آن را خودش با گوش خودش از يك آدم فضول خيلي سرشناس شنيده. سازمان با مربي هاي خارجي حال نمي كند، هيچ رقم. اگر مي بينيد استقلالي ها بعد از رفتن امير قلعه نويي مجبور شدند به مربيگري مرفاوي رضايت بدهند تا دوستان ما اين جا به شوخي بگويند صمد در راه اژدها ، براي همين است. اگر در روزهاي گذشته مشاهده كرديد كه پرسپوليسي ها براي آوردن مربي خارجي، اين قدر امروز و فردا مي كردند هم براي همين بود. تيم ملي هم همين است. اسكولاري و تروسيه و اين  ها را از گوشتان بيرون كنيد. حالا شايد پرسپوليسي ها پرروبازي درآوردند و يك مربي خارجي استخدام كردند. اما ديگر تيم ملي شوخي نيست كه آن را بدهيم به دست اجانب.

بوقچي پرسپوليس به استقلال رفت
بمب آبي ها منفجر شد

بمب بازار نقل و انتقالات منفجر شد. در روزهاي گذشته، روزنامه هاي ورزشي و خبرگزاري ها با شور و شعف اعلام كردند كه يكي از بوقچي هاي مشهور پرسپوليس با استقلال قرارداد بسته است. متأسفانه هر چه گشتيم مصاحبه يا خبر كامل تري از ماجرا پيدا كنيم نتوانستيم. اما نقل قول هايي از اين دست، قابل پيش بيني است. چند هفته است كه آقايان براي قرارداد امروز و فردا مي كنند، اما ما غير از وعده و وعيد چيزي نديديم. همين شد كه آمدم استقلال. من حالا نسبت به پيراهن جديدم تعصب دارم و قول مي دهم كه اين فصل، بهترين بوق هاي زندگي ام را بزنم! بوقچي فوق الذكر كه از برخورد پرسپوليسي ها شاكي بود همچنين گفت: اين پرسپوليس، مفتِ چنگ آقايان. ما كه رفتيم، اما اين رسم قدرداني از بوقچي نيست. من سال  هاست براي اين تيم از صميم حلق(!) بوق مي زنم. من چند جاي بدنم به خاطر پرسپوليس معيوب شده. مثلا همين حنجره ام كه 19 تا بخيه خورده. فقط اين را بگويم كه انصاري فرد پرسپوليس را بدبخت كرد. شنيديم در پي اين انتقال جنجالي، پرسپوليس مذاكرات خود را با يكي از عزيزان زحمتكشي كه چمن هاي ورزشگاه مرغوبكار را آب مي دهد براي رفتن به ورزشگاه كارگران آغاز كرده است. در همين رابطه، فتح الله زاده اعلام كرد، من اگر مديرعامل استقلال بودم، مجيد گيلاس و گگه را سريعا آبي پوش مي كردم. همچنين شنيديم پرسپوليسي ها به بوقچي سابق خود پيغام داده اند كه برگرد، برگرد، پشيمون مي شي آخر. او هم پيغام داده مرغي كه پريد، ديگه پريده!
006939.jpg
قهرمان هرگز نمي ميرد
يووه، شامپيون

هر چي دلشان مي خواهد بگويند. اين تيم ثابت كرد كه قهرماني هايش به خاطر تباني و داوري نبوده و اين كارهاي موجي فقط ما را خراب كرد و اميدواريم خدا جوابش را بدهد. يووه را مي گوييم كه همين اول هفته در مسابقات سه جانبه اي كه انجام شد، قهرمان شد. مسابقاتي كه با حضور اينتر و ناپولي بود، كه اولي هم مثلا خيرسرش قهرمان باشگاه هاي ايتاليا در فصل قبل بود. چه قهرماني؟ قلابي! اين يووه حتي سردارانش را هم در تركيب نداشت. يعني بدون كاناوارو، بدون ابراهيموويچ. بدون ويه را، الكس، بوفون و بقيه. از گنده ها فقط ندود بود و يكي مثل زالايتا. اما يك مشت جوان جوياي نام و پرانگيزه در زمين نشان دادند كه فوتبال را چطوري بازي مي كنند. تيمي كه دشام ساخته، از همين حالا مدعي قهرماني ليگ قهرمانان است، حتي اگر اين فصل در سري B بازي كند. آقاي اينتر، آقايان ضد يووه، تيم ما را ديديد؟ قهرماني دوبارة ما را ديديد؟ خجالت بكشيد. خجالت بكشيد.
006921.jpg
ماجراهاي آقاي ميم
جنجال در امارات

شايعه بازها اين شماره حال مي كنند. برايتان شايعه داريم داغ. خدايي اش همين ها را اگر به نشريات زرد بدهيد، هر كدام را يك ويژه نامه درمي آورند با 10 تا تيتر بتركون! جونم براتون بگه آقاي ميم رفته دوبي، خدا مي داند چه بلايي سرش آمده. طفلك قيافه اش شده عين مايك تايسون. خدا نصيب گرگ بيابان نكند. صورت ورم كرده، پوست ناجور، كله اي كه از ته تراشيده شده. شب اگر به خوابتان بيايد، تا سه روز مي توانيد نان استاپ بيدار بمانيد. آن وقت داشته باشيد كه همين خبر را يك روزنامة چاپ دوبي نوشته، دوست ما رفته در امارات معترض شده كه كي گفته من شيمي درماني مي كنم؟ من دارم در يك ويديو كليپ بازي مي كنم و به خاطر همان، موهايم را از ته زده ام.
آقا به شدت دنبال اين ا يم كه آخرين كليپ استاد م.م را ببينيم. الان اگر به خودش زنگ بزني، مي گويد پرسپولس پيغام داد بيا، نرفتم. شيش تا پيشنهاد از تيم هاي اروپايي توي اين جيبم دارم، هشت تا توي اون جيبم. اما نمي رم كه. مطمئن باشيد سال ديگه برمي گردم و به تيم ملي هم دعوت مي شم.
نكته: م.م يك سال است كه ديگر بازي نمي كند و آخرين قرارداد او هم با تيمي بود كه ... بماند.
006945.jpg
۱۰ سال بعد در همين هفته
آندو در بولتون، افشا در دوپينگ

آندرانيك تيموريان، بازيكن تيم ابومسلم اعلام كرد كه قرارداد او با تيم بولتون انگليس قطعي شده و براي فصل بعد در اين تيم دسته سومي انگليس توپ خواهد زد. تيموريان، بازيكن 34سالة ايراني كه 10 سال است براي پيوستن به بولتون تلاش مي كند، اعلام كرده كه اين بار براي پيوستن او به تيم انگليس مشكلي وجود ندارد و تمام سازمان ها و مراكز جهاني از جمله سازمان ملل، بنياد حمايت از ترانسفرهاي خاص و انجمن پيش كسوتان فوتبال مولداوي، قانوني بودن اين قرارداد را تأييد كرده اند.
كميتة ريشه يابي، تشخيص و انهدام دوپينگ ايران مي گويد: احتمالا طي هفتة آينده نام بازيكنان دوپينگي و جرائمي كه براي آن ها در نظر گرفته شده، اعلام خواهد شد. اين كميته اعلام نام نفرات دوپينگي را در اختيار فدراسيون فوتبال دانسته و مي گويد بنا به تشخيص فدراسيون ممكن است اسامي با تأخير اعلام شود.
يازده سال قبل و پيش از جام جهاني 2006 آلمان، تست دوپينگي در اردوي تيم ملي ايران گرفته شد كه هنوز نتايج آن فاش نشده است. در ميان بازيكنان آن زمان، مهدي واعظي دروازه بان بازنشستة فوتبال و مربي كنوني فوتبال تبرك، دوپينگي تشخيص داده شد كه 6 ماه از بازي محروم شد. بازيكناني كه حاضر نشدند در تست آن زمان شركت كنند، عبارت اند از: علي كريمي، جواد نكونام و رحمان رضايي كه هر سه جزو پيش  كسوتان اين رشته محسوب مي شوند. در حال حاضر علي كريمي، صاحب كارتل بزرگ كريمي در دنياست كه به تجارت تختخواب و خوش خواب مشغول است. رحمان رضايي، فروشگاه هاي زنجيره اي جوزپه زانوسي در ايتاليا را در تملك دارد. مرحوم جواد نكونام، سال گذشته در يك مراسم گاوبازي در سويل اسپانيا به رحمت خدا رفت.
006936.jpg
آغاز ليگ هاي اروپايي
سلام سوسيس!

به سلامتي به عرض برسانيم كه چراغ فوتبال اروپا روشن شد. پس از اين كه توي اين يكي دو ماهه هيچ خبري از فوتبال نبود و ملت (به  خصوص خوانندگان همشهري جوان) به جاي پرداختن به اين تفريح سخيف، جذب سالن هاي تئاتر شده اند و تمام سمفوني هاي بتهوون را دوره كرده اند. حالا باز هم نوبت به فوتبال رسيد. البته فعلا توي فرانسه و آلمان، مسابقات باشگاهي شروع شده و از اين هفته ليگ برتر انگليس هم به انتظارها پايان مي دهد. براي لاليگاي اسپانيا بايد تا هفتة بعد، و براي سري A ايتاليا هم تا ده شهريور صبر كنيد. همان طور كه در خبرها نوشتيم، فعلا خبري از پخش مسابقات نيست و تا اطلاع ثانوي مي توانيد با نرگس خوش باشيد.
006906.jpg


رحمان رضايي پس از 5 سال سابقه حضور در سري A
از پشت پرده فوتبال در ايتاليا مي گويد
من از سرزمين مافيا مي آيم!
007086.jpg
عكس: جواد منتظري
همه اصرارهاي ما براي اين كه رحمان دركنار نام ايتاليا عكس بيندازدبه جايي نرسيد. او از ماجراي پاسپورت ايتاليايي اش به اين طرف، محتاط شده و نمي  خواهد دوباره آن انتقادات را به ياد بياورد. بي خيال ايتاليا، ويوا ايران!
مهدي اميرپور- سعيد اكبري
رحمان رضايي از آن بازيكناني است كه در گفت وگو، جان مصاحبه كننده را به لب مي آورد. هر سؤالي هم از رحمان بپرسي، با لحني جواب مي دهدكه انگار وزنة 200 كيلويي بلند كرده . حس مي كني براي حرف زدن، تمام انرژي اش را مصرف مي كند. چند تا سؤال كه بپرسي و بعد به صورتش نگاه كني، مي فهمي بنده خدا چه زجري كشيده تا جوابت را بدهد. پس از پرسيدن هر سؤال مي تواني مطمئن باشي كلي از حرف هاي جالبي را كه مي خواهد بگويد، به  خاطر بي حالي سانسور مي كند. روي كاناپه كه مي نشيند، به قدري تنبل است كه نمي تواني تصور كني او همان مدافع قدرتمند تيم ملي است كه در زمين، سمبل استحكام به حساب مي آيد. با وجود اين فقط كافي بود يك ربع ساعت از گفت وگوي ما بگذرد تا او روي كاناپه نيم خيز بنشيند و در جواب هر سؤالي با انرژي تمام حرف بزند. رحمان از شنيدن سؤال هايي دربارة تباني در فوتبال ايتاليا و ماجراي نفوذ موجي بين مديران فدراسيون فوتبال ايتاليا به شدت هيجان زده شد و البته جواب هايي داد كه ما را هيجان زده  تركرد. شايد پس از 5 سال تحمل اين فضاي عجيب در ايتاليا، با پاسخ دادن به اين سؤالات مي خواست خودش را خالي كند. او در اين گفت وگو از ماجرايي كه در اين يك ماه، فوتبال ايتاليا را به هم ريخته، حرف زده است. هر چند كه مجبور بوديم يك ربع ساعت دربارة خودش بپرسيم تا موتورش گرم شود.

پنج سال پيش كه با سامره رفتي پروجا، همه تصور مي كردند علي بيشتر از تو گل بكند. اما سامره چند ماه بعد برگشت و تو هنوز هم در سري A بازي مي كني.
زماني كه ما رسيديم ايتاليا، فهميديم كه يكي از مدافعان پروجا مخفيانه با رم قرارداد بسته . براي همين، من خيلي راحت توي تركيب تيم رفتم. برخلاف من كه خوش شانسي آوردم، علي چند تا بدشانسي بزرگ آورد و مجبور شد برگردد.
با اين كه سابقه اي در سري A نداشتي، ولي تا جايي كه يادم مي آيد، سال اول، تمام مسابقات را فيكس بازي كردي. با اين كه دفاع بودي، اما گل هم خوب مي زدي.
سال اول، از 25 تا بازي فقط ده دقيقه از بازي بيرون آمدم؛ آن هم بازي با برشا به خاطر مصدوميت پا. اما سال دوم پس از 9 تا بازي، من را گذاشتند روي نيمكت. توي 9 تا بازي اول، سه تا گل زده بودم. ولي بعد از آن، نيمكت نشين شدم. فكر نكنم آن سال تا آخر فصل، بيشتر از دوازده سيزده تا بازي كرده باشم.
چرا؟
به خاطر مسائل مالي بود كه پروجا با باشگاه ذوب آهن داشت.
با وجود اين، سرسه كوزمي كه آن سال مربي پروجا بود، خيلي دوستت داشت. هربار كه گل مي زدي، سمت نيمكت مي دويدي و مي پريدي بغلش.
آره، از روزهاي اول هم با هم راحت بوديم.
چرا كوزمي الان ديگر مربيگري نمي كند؟
بعد از پروجا، يك دوره تو اودينزه و جنوا مربي بود. اما حالا كار نمي كند. خبر ندارم چرا. پارسال، ليگ قهرمانان اروپا مربيگري مي كرد، اما خوب نبود و كنار رفت.
007089.jpg
بارها شده كه بدانم بازي مان را با چه نتيجه اي مي بازيم. اصلا در مسابقات آخر فصل، نتيجة بازي ها معلوم است
اولين تمرين با پروجا را الان يادت هست؟
برخوردها اين قدر خوب بود كه حس نمي كردم يك بازيكن خارجي هستم. دقيقا يادم مي آيد كه سرتمرين براي بازي فوتبال، ياركشي مي كردند. يك طرف كاپيتان تيم بود، يك طرف هم يكي ديگر. هر دو تا بحث مي كردند كه من را بكشند.
بعد از مشكلاتي كه ذوب آهن با پروجا داشت، به ايران برگشتي. حتي ذوب آهن رضايت نامه ات را نمي داد كه با مسينا قرارداد ببندي. روزهاي آخر بود كه با مسينا بستي.
تا آخرهاي آگوست با ذوب آهن مشكل داشتم. دو سه روز مانده بود كه نقل و انتقالات تمام بشود، رضايت نامه ام را دادند و رفتم ايتاليا قرارداد بستم.
با آن قرارداد براي سه سال بايد در سيسيل زندگي مي كردي. اين جا تا اسم سيسيل مي آيد، همه به ياد مافيا مي افتند.
بالاخره مافيا هم هست و توي شهر مي گردند. اما كاري به منِ فوتباليست ندارند. توي سيسيل، همه جور آدمي مي بيني. سيسيلي ها آدم هاي گرم و زودجوشي هستند. سيسيل، يك شهر بندري است كه اروپايي ها زياد مي روند آن جا. آب و هواي آن جا كاملا مديترانه اي است. حتي خود زمستان هم هيچ وقت برف نمي آمد.
توي مسابقات مسينا، مافيا مشكلاتي به وجود نمي آور د؟
نه. اتفاقا بهترين تماشاگران ايتاليا، تماشاگران مسينا هستند .
تو را هم كه حسابي شرمنده مي كردند. تا حالا چند تا عكس ديدم كه اسم رحمان رضايي را روي پلاكارد مي نويسند و مي آورند استاديوم.
بالاخره من در بين بازيكناني بودم كه پس از چهل سال، تيم را از سري B به سري A آوردند. البته سال قبل از ما هم در سري C بودند. اصلا توي ايتاليا براي مردم، داشتن تيم توي سري A خيلي مهم است. آن جا فقط وقتي مي تواني ابراز وجود كني كه تيمت توي سري A باشد. برعكس، وقتي هم كه تيم يك شهر به سري B سقوط مي كند، تمام مردم شهر مشكل روحي پيدا مي كنند. وقتي هم كه مسينا با قدرت آمد سري A، مردم سيسيل حس مي كردند ديگر همه چيز دارند. براي همين، تمام بازيكناني كه تيم را به سري A آورده بودند، دوست داشتند. وقتي از خانه بيرون مي آمديم، مردم دوره مان مي كردند.
توي اين پنج سال با كدام بازيكنان ايتاليايي صميمي شدي؟
دو سه تا هستند كه حسابي با هم صميمي هستيم. با گروسو هم كه در جام جهاني براي ايتاليا بازي مي كرد، رفيق هستم.
با هم تماس تلفني داريد؟
بله.
007104.jpg
ورزشگاه انقلاب جايي بود كه رحمان رضايي در آن تمريناتش را دنبال مي كرد و به استخر مي رفت. اگرچه روزهاي گذشته را در ايتاليا سپري كرد
دوست نداشتند به ايران سفر كنند؟
كشورهاي شرقي را خيلي دوست دارند. كلا مردم ايتاليا دنبال شهرهاي تاريخي و كشورهاي تاريخي هستند. از زبان خيلي از ايتاليايي ها شنيدم كه دوست داشتند به ايران سفر كنند. اما تا حالا از گروسو اين سؤال را نپرسيد ه ام.
بعد از قهرماني به گروسو زنگ زدي؟ چه حرفي مي زد؟
خيلي خوشحال بود. قبل از اين كه بازيكنان تيم ملي ايتاليا براي جام جهاني معرفي بشوند، به من مي گفت احتمالا خط بخورم. دربارة تيم ملي ايتاليا هم كه حرف مي زديم، خيلي بدبين بود. مي گفت ايتاليا اگر از گروهش هم صعود كند، كاري نكرده و حتي مردم با گوجه و تخم مرغ به استقبال مان مي آيند. مردم ايتاليا حداقل توقع شان از تيم ملي، اين است كه جزو چهار تيم بشود. اما ديدي كه تيمشان قهرمان شد. پنالتي آخر را هم در فينال گروسو زد. بعد از بازي كه با هم حرف مي زديم، فقط داد مي زد.
در جام جهاني غير از ايتاليا، تيم ديگري را هم دوست داشتي؟
متأسفانه، بعد از اين كه ايران حذف شد، فقط ايتاليا ماند.
در آلمان با مردم ايتاليا برخورد داشتيد؟
آره، چند نفري را ديدم.
حتي قبل از جام جهاني گفته بودي كه تماشاگران مسينا مي آيند و تيم ملي ايران را تشويق مي كنند.
چند نفر آمدند.
ماجراي لقب مرد آهنين كه در ايتاليا به تو دادند، چه بود؟
توي سه سالي كه من در سري A بازي كردم، نزديك به 110 بار با پيراهن مسينا و پروجا به زمين رفتم. بالاخره اين آمار در فوتبال ايتاليا يك كمي عجيب و غريب است. پارسال در مسينا هم باتجربه ترين بازيكن تيم از لحاظ سابقة حضور در سري A بودم.
الان پنج سالي مي شود كه در فوتبال ايتاليا هستي. واقعا اين مافيايي كه مي گويند، در فوتبال ايتاليا وجود دارد؟
تا حدودي.
007092.jpg
اين باز هم سياست موجي بود يك سال، ميلان را قهرمان مي كردند تا مردم ساكت شوند
وقتي متن صحبت هاي لوچيانو موجي، مدير باشگاه يوونتوس با رئيس كميتة داوران فدراسيون فوتبال ايتاليا منتشر شد، اين جا كسي باور نمي كرد.
موجي كسي است كه فوتبال ايتاليا را اداره مي كند. مدير باشگاه يوونتوس بود و يك شركت بزرگ هم دارد به اسم GAكه يك شركت بزرگ نقل و انتقال بازيكن است. البته نه فقط بازيكن و مربي ، حتي مدير باشگاه هم دارند. تا پارسال، نزديك به دويست تا بازيكن در ايتاليا و اسپانيا با GA قرارداد داشتند. اما فقط اين نبود. موجي چند تا داور هم براي خودش داشت. كارمندان فدراسيون ايتاليا را هم داشت. رئيس ليگ فوتبال، رئيس داوران و تلويزيون هم با موجي بودند. براي همين، هر كاري دلش مي خواست، مي كرد. تا جايي كه من مي دانم، 9 تا داور زير نظر موجي در سري A سوت مي زدند!
اين 200 تا بازيكني كه با شركت GA قرارداد داشتند، دقيقا چه چيزي را امضا مي كردند؟
بالاخره موجي، رئيس همة آن ها بود. در هر تيم سري A كه نگاه مي كردي، چند تا بازيكن از كمپاني GA مي ديدي. مثلا در مسينا ما پنج تا بازيكن داشتيم كه با GA قرارداد داشتند.
يعني اين بازيكنان در بازي مقابل يوونتوس كم كاري مي كردند؟
نه فقط يوونتوس. موجي بنا به منافع شخصي خودش توي تمام مسابقات دخل و تصرف مي كرد.
مدارك اين تباني ها وجود دارد؟
بله، الان در ايتاليا همه اين را مي دانند. البته اين تباني هايي است كه در دو سال گذشته انجام شده.
و گرنه موجي الان بيست سالي مي شود كه در فوتبال ايتالياست. زماني كه مارادونا در ناپل بازي مي كرد، موجي مدير باشگاه ناپل بود. بعد از آن جا، آمد و مدير باشگاه يوونتوس شد.
اين جا شنيده مي شود كه در بعضي از مسابقات سري A، بازيكنان مي دانند كه بازي چند چند مي شود.
من خودم هم تا حالا بارها شده كه بدانم بازي مان را با چه نتيجه اي مي بازيم. اصلا در مسابقات آخر فصل، نتيجة بازي ها معلوم است. وقتي يك هفته از سري A انجام مي شود و ما دودوتا چهارتا مي كنيم، مي فهميم چرا در فلان مسابقه، فلان تيم بازي را برده يا چرا در آن يكي بازي، آن تيم باخته. اصلا قبل از اين كه بازي هاي آخر هفته انجام شود، آدم مي تواند پيش خودش پيش بيني كند كه چه تيم هايي مي برند، كدام بازي ها مساوي مي شود و چه تيم هايي مي بازند.
و تمام بازي ها بر اساس سليقه و منفعت موجي بود؟
بالاخره موجي، همه كارة فوتبال ايتاليا بود. او همه جا را گرفته بود براي خودش. بقيه هم نمي توانستند با موجي رقابت كنند. براي همين، مجبور بودند كه يك جوري با موجي راه بيايند. ببينيد، در فوتبال ايتاليا، خيلي از مديران باشگاه ها وابسته به موجي بودند. حتي چند تا از رؤساي باشگاه ها هم با موجي رابطه داشتند. اصلا موجي بود كه تعيين مي كرد كدام تيم ها در سري A بمانند و كدام تيم ها به سري B سقوط كنند.
اين ماجرا را فوتباليست ها مي دانستند يا تماشاگران فوتبال هم از آن خبر داشتند؟
همه مي دانستند، ولي از موجي مي ترسيدند و كسي نمي توانست حرفش را بزند. البته يك چيزهايي در روزنامه مي پراندند. مثلا مي نوشتند يوونتوس به خاطر اين كه يوونتوس است، اين بازي را برد. اما هيچ وقت نمي نوشتند كه موجي اين وسط دست دارد. مي ترسيدند. اگر خبرنگاري مي خواست دربارة موجي بنويسد، سريع بيكار مي شد. اما بعد از اين كه ماجرا لو رفت، روزنامه ها هرچه را كه مي دانستند نوشتند.
در فصل قبل، شما مي دانستيد كه يوونتوس قهرمان مي شود؟
معلوم بود.
007095.jpg
پس چرا بعضي از فصل ها قهرمان نمي شود؟
اين باز هم سياست موجي بود. اگر هر سال، يوونتوس قهرمان
سري A بشود، صداي مردم درمي آيد كه ديگر اين چه ليگي است. براي همين، يك سال، ميلان را قهرمان مي كردند تا مردم ساكت شوند.
در اين مدتي كه براي مسينا بازي مي كردي، پيش آمده بود كه بدانيد نتيجة بازي چه مي شود؟
سال اولي كه در مسينا بودم، در بازي آخرمان با تيم كومو خود موجي آمده بود توي جايگاه VIP نشسته بود. ما كه داشتيم توي زمين مي رفتيم، وقتي ديديم موجي توي استاديوم است، خيالمان راحت شد كه به سري A صعود مي كنيم.
مسينا از آن تيم هايي بود كه تحت نظر موجي كار مي كرد؟
بله، تا حدودي.
نمي فهمم كه چطور يك آدم مي تواند يك بازي فوتبال را اين طور دقيق تحت تأثير قرار بدهد.
ببينيد، هم چند نفر از بازيكنان تيم بازنده با GA قرارداد داشتند، هم چند نفر از بازيكنان تيم برنده. احتمال اين كه يكي از 9 تا داوري كه با موجي رابطه داشتند بازي را سوت بزند هم، كم نبود. غير از اين، موجي تلويزيون را هم داشت. در فوتبال ايتاليا بارها پيش مي آيد كه يك تيم، گل آفسايد مي زند، ولي كارگردان تلويزيوني اصلا صحنة آهستة آفسايد را پخش نمي كند. يا حتي وقتي داور به نفع تيمي پنالتي ناحق مي گيرد، گزارشگر بازي فرياد مي زد كه اين حتما پنالتي است.
با وجود اين، يوونتوس در ايتاليا پرتماشاگرترين تيم است؟
فقط در تورين، تماشاگر كم دارند. اگر ديده باشيد، در مسابقات خانگي يوونتوس در دل آلپي، بيست سي هزار نفر تماشاگر دارد.
انگار مردم تورين، بيشتر طرفدار تورينو هستند .
آره، ولي در شهرهاي ديگر، يوونتوس پنجاه درصد تماشاگران فوتبال را دارد. حتي در ميلان هم نصف مردم، يوونتوسي هستند. اما با وجود اين كه يوونتوس قهرمان شده بود، توي جشن قهرماني شان در تورين، هزار نفر هم جمعيت نيامده بود. مردم مي گفتند كه اين قهرماني به درد ما نمي خورد. حتي شاكي هم شده بودند كه اين چه تيمي است كه قهرماني اش قلابي است. اصلا كاپلو هم به خاطر اين كه يوونتوس جو خوبي نداشت، تيم را ول كرد.
اما وقتي تيم را فرستادند سري B، مردم اعتراض كردند.
بالاخره با اين تيم، بزرگ شده اند. هميشه هم عادت كرده بودند كه تيمشان قهرمان سري A بشود و به ليگ قهرمانان برود. اصلا به خاطر همين، احساس افتخار مي كردند. پس عجيب نيست كه وقتي به سري B سقوط مي  كنند، همه اعتراض كنند.
تو اين چند سالي كه در مسينا بودي، تا حالا اتفاق افتاده كه مدير تيم به رختكن بيايد و بگويد ما بايد اين بازي را ببازيم؟
نه، توي رختكن به اين صراحت نمي گويند. فقط به چند تا از بازيكنان مي گويند.
آن بازيكناني كه از ماجرا خبردار مي شوند، به بقيه خبر مي دهند؟
نه، اگر از تيمي، پنج نفر بدانند تيم بايد ببازد، آن ها كارشان را بلدند. حالا هرقدر هم كه باقي بازيكنان زور بزنند، نمي توانند كاري بكنند.
قدرتي كه موجي در فوتبال ايتاليا به دست آورد، چقدر به خانوادة آنيلي ها ارتباط داشت؟
البته از خانوادة آنيلي، ديگر كسي نمانده. خودش و برادرهايش كه مرده اند. فقط پسرانش مانده اند. شايد براي همين بود كه ديگر نتوانستند اين ماجرا را لاپوشاني كنند.
آنيلي بزرگ، فوتبالي بود؟
كاملا، حتي سر تمرينات تيم هم مي آمد.
چرا يوونتوس با اين كه چنين قدرت مالي بزرگي پشت سرش است، هر سال بازيكنان بزرگش را مي فروشد و در عوض بازيكنان درجه دو مي خرد؟
بازيكنان بزرگ، چند سال كه براي يوونتوس بازي مي كنند، با باشگاه به مشكل مي خورند. زيدان در سال آخر، با يوونتوس مشكل داشت. حتي داويدز. براي همين، يوونتوس ستاره هايش را مي فروشد و از فروششان سود خوبي مي كند.
007098.jpg
چرا يوونتوس، هيچ بازيكن بزرگي نمي خرد؟ هميشه خريدهاي اين تيم، بازيكنان درجه دو هستند.
وقتي موجي مي توانست بدون خرج هاي ميلياردي، تيم را قهرمان سري A كند، ديگر چه احتياجي بود كه بخواهد بازيكنان گران قيمت بخرد؟ هميشه يوونتوس با چهار تا مدافع، دو هافبك و يك مهاجم، خوب بازي مي كند. اصلا اين در فوتبال ايتاليا مشهور است . باور نمي كنيد كه يوونتوس هر سال در سري A، كوپا ايتاليا و ليگ قهرمانان اروپا پانزده تا بازيكن بيشتر نداشت؟ در حالي كه ميلان بيست و دو تا بازيكن داشت.
نفوذ يوونتوس به ليگ قهرمانان نرسيده بود؟
حتي در ليگ قهرمانان هم چند تا بازي را مشكوك بردند. پارسال در تورين با يك تيم هلندي مساوي كردند. بعد در زمين حريف، بازي را سه بر صفر بردند. بعد همه فهميدند كه يوونتوس، آن جا هم تباني كرده است.
در دادگاه ايتاليا، ميلان، فيورنتينا و لاتزيو هم محكوم شدند. اين چهار تيم هم با موجي رابطه داشتند؟
اين سه تا باشگاه هم قدرت خودشان را داشتند و تا جايي كه قدرتشان اجازه مي داد، در نتيجة بازي ها دخالت مي كردند. اما قدرت آن ها اصلا با موجي قابل مقايسه نبود.
از اين كه در فضايي فوتبال بازي مي كني كه تمام مسابقات از قبل نتيجه اش مشخص است، سرخورده نمي شوي؟
امسال ما توي بازي با يوونتوس، دقيقة پانزده گل زديم و جلو افتاديم. بعد هم كه يووه بازي را مساوي كرد، باز گل زديم و دو بر يك شديم. اما دقايق آخر، يوونتوس با پنالتي، دو بر دو كرد. بالاخره هر قدر هم كه تلاش كني، نمي تواني نتيجه را عوض كني. اصلا وقتي ما با يووه بازي داريم، همة ذهن ها آماده است كه ما به يوونتوس مي بازيم. حتي پس از اين كه با ناداوري هم ببازيم، اصلا به باخت فكر نمي كنيم. هميشه فقط به اين فكر مي كنيم كه جلوي يوونتوس، بهترين بازي را انجام دهيم، نه اين كه بازي را ببريم.
الان دو سال است كه با مسينا، جلوي يوونتوس بازي مي كني. در هر چهار مسابقه هم مأمور مهار زلاتان ابراهيموويچ بودي. فقط در بازي آخر توانست گل بزند.
البته در آن مسابقه هم هافبك مان پنالتي كرد. وگرنه زلاتان نمي توانست گل بزند.
تا حالا از كمپاني GA تماس نگرفته  اند كه با تو قرارداد ببندند؟
سال اول كه در مسينا بودم و با تيم از سري B به سري A صعود كرديم، با من تماس گرفتند. البته پيشنهادشان اين بود كه باز به سري B برگردم و براي ترسيو بازي كنم. مي خواستند ترسيو را بياورند بالا.
البته آن سال هم از سري B بالا آمد.
بله.
اگر قرارداد مي بستي، پشيمان نمي شدي؟
نه، بالاخره وقتي با GA قرارداد مي بندي، يعني اين كه تا آخر عمر فوتبالي ات، مي تواني در سري A يا سري B بازي كني. شركت GA را موجي با ليپي اداره مي كنند. البته پسر ليپي و پسر موجي در ظاهر، همة كارها را مي كنند. ولي وقتي بخواهي با آن ها قرارداد ببندي، مي فهمي كه موجي وليپي همه كاره هستند. اين دو نفر به قدري مدير باشگاه و مربي دارند كه تمام بازيكنانشان را در ايتاليا پخش كنند. حتي امكان دارد كه مدير يك باشگاه را شركت GA به آن تيم بفرستد.
وقتي پيشنهادشان را رد كردي، مشكل برايت به وجود نياوردند؟
نه، اتفاقي نيفتاد. ولي اگر من با GA قرارداد مي بستم و بعد مي خواستم قرارداد را فسخ كنم، ديگر نمي توانستم در ايتاليا بازي كنم. در قراردادي كه آن ها با تو مي بندند، شرط هايي مي گذارند كه دست و پايت را مي  بندد. مثلا شرط مي كنند كه اگر خواستي قرارداد را فسخ كني، بايد چهارصد هزار يورو بدهي. يكي از بازيكناني كه از دوستانم هم بود، بعد از چند سال، قراردادش با GA را به هم زد. نتيجه اش اين شد كه شش ماه بدون باشگاه ماند.
اسمش چي بود؟
آموروسو.
الان بعد از اين حكم ها، شركت GA از بين نرفته؟
نه، آن ها كه سرجاي خودشان هستند. اما ديگر نمي توانند اين قدر اعمال نفوذ كنند. چند روز پيش، تلويزيون ملي ايتاليا، موجي را نشان داد كه داشت گريه مي كرد و از مردم عذر مي خواست. به هر حال، پس از كناره گيري موجي، فكر نكنم كسي به اين حد از قدرت برسد.
با ليپي برخوردي نشد؟
ليپي خيلي سياستمدار است. هيچ وقت مستقيما در اين كارها دخالت نمي كرد. ولي با وجود اين، براي انتخاب بازيكنان تيم ملي با موجي مشورت مي كرد.
تو در ايران هم، بازي كرد ه اي. در فوتبال ايران هم مافيا وجود دارد.
من توي اين چند سال، شنيدم كه هست. فوتبال ايران، ديگر فوتبال سالم سال هاي قبل نيست. بالاخره اين جا هم به روزي مي رسيم كه به مرز انفجار برسد.
راستي ماتراتزي هم زماني در پروجا بازي كرده.
آره، البته هيچ وقت همبازي من نبوده. سالي كه من به پروجا رفتم، او از پروجا درآمد و به اينتر رفت.
ماتراتزي چه جور آدمي است؟
اصلا در فوتبال ايتاليا به خشونت مشهور است. به قول ما ايراني ها هميشه حركات غير ورزشي مي كند. پارسال بعد از يك بازي، تو راه رختكن با سر توي دماغ يكي از بازيكنان حريف زده بود. صحنه فيلم برداري شده بود و همه ديدند. البته چون بازيكن اينتر است، داوران زياد كارت قرمز به ماتراتزي نمي دهند. اما اگر در تيم ديگري بازي مي كرد، يك بازي در ميان، اخراج مي شد.
حق را به زيدان مي دادي يا ماتراتزي؟
البته زيدان سنش بالا رفته بود و در وقت اضافي، حسابي خسته شده بود. قبول هم دارم كه ماتراتزي اذيت اش كرده بود. به هر حال، ماتراتزي بازيكن بداخلاقي است.

تمام محكومان فوتبال ايتاليا
وقتي دادگاه ورزش ايتاليا كارش را روي پروندة تباني آغاز كرد، كسي نمي توانست تصور كند چنين انقلابي در فوتبال اين كشوربه وجود بيايد. چهار تيم و شخصيت هاي مهم فوتبال اين كشور با محروميت هاي سنگين مواجه شدند و اين ماجرا مردم ايتاليا را شگفت زده كرد. هر چند كه مدتي بعد، دادگاه تجديدنظر برگزار شد و آن حكم ها تا حدي تعديل شد. اما سنگين ترين حكم كه سقوط يوونتوس به سري B بود، هيچ وقت تغيير نكرد. اين جا مي توانيد حكم هاي صادر شده را در يك نگاه ببينيد.

مافيايي ها
يوونتوس: سقوط به سري B، كسر هفده امتياز در شروع رقابت هاي فصل آيندة سري B و پس گرفتن عنوان قهرماني تيم در سال هاي 2005 و 2006.
لاتزيو: پس از حكم سقوط اين تيم به سري B، در دادگاه تجديدنظر، آن ها به سري A برگشتند. هر چند كه ديگر حق شركت در ليگ قهرمانان را ندارند. لاتزيو، سال آينده با 19 امتياز منفي در سري A شركت مي كند.
ميلان: با اين كه در حكم اوليه، ميلان از شركت در ليگ قهرمانان محروم شده بود، با تخفيف در دادگاه تجديدنظر، در مرحلة مقدماتي مسابقات شركت مي كند. آن ها سال آينده هم با هشت امتياز منفي، سري A را آغاز مي كنند.
فيورنتينا: با كسر يازده امتياز در سري A امسال، آن ها در رأي اوليه به سري B سقوط كردند، اما بعد در سري A ماندند.

مديراني كه نقره داغ شدند
فرانكو كارو، رئيس فدراسيون فوتبال ايتاليا: در حكم اوليه، چهار سال از خدمت در فوتبال محروم شد، ولي در تجديدنظر، اين محروميت از بين رفت و فقط 80 هزار يورو جريمه شد.
اينوچنزه ماتزيني، نايب رئيس فدراسيون ايتاليا: پنج سال محروميت از كار در فوتبال.
آدريانو گالياني، رئيس ليگ ايتاليا: يك سال و 9 ماه محروميت از خدمت در فوتبال.
لوچيانو موجي، مدير يوونتوس: پنج سال انفصال از خدمت و 50 هزار يورو جريمة نقدي.
آنتونيو جيرائودو، مدير مالي يوونتوس: پنج سال انفصال از خدمت و 20 هزار يورو جريمة نقدي.
ديگو دلاواله، رئيس فيورنتينا: چهار سال انفصال از خدمت در فوتبال.
كلوديو لوتيتي، رئيس لاتزيو: سه سال و نيم انفصال از خدمت در فوتبال.
پيرلوئيجي پايرتو، رئيس كميتة داوران: دو سال و نيم انفصال از خدمت در فوتبال.
توليو لانزه، نايب رئيس اتحادية داوران: دو سال و نيم محروميت از قضاوت.

بايد خجالت بكشند
ماسيمو ده سانتيس: چهار سال محروميت از قضاوت.
پائولو دونداريني: سه سال و نيم محروميت از قضاوت.
جان لوكا پاپارستا: سه ماه محروميت.
كلوديو پوگليزي: يك سال محروميت.

بزرگ ترين فسادهاي فوتبال دنيا
پس از اين كه پروندة جنجال تباني در فوتبال ايتاليا بسته شد و چهار باشگاه ايتاليايي به خاطر رابطه هاي فاسد محكوم شدند، سايت بي بي سي در يك گزارش بلند، بزرگ ترين فسادهاي تاريخ دنياي فوتبال را ليست كرد. در اين جا مي توانيد جزئيات اين اتفاقات را بخوانيد.

رشوه خواري داوران در آلمان: در آگوست 2004، قضاوت عجيب رابرت هويزر در مسابقة هامبورگ ـ پادربورن، كار دست اين داور آلماني داد. هامبورگ كه آن بازي را باخته بود، از هويزر شكايت كرد. تحقيقات به جايي رسيد كه داور آلماني به تباني در مسابقات دسته دوم و دسته سوم آلمان اعتراف كرد. غير از اين، اتحادية فوتبال آلمان، دست يك شبكة فساد مالي مرتبط با سنديكاي قماربازان كروات را رو كرد.

فساد مقامات برزيلي: در اكتبر 2005 اديلسون پريه را دكار واليو به خاطر تباني در مسابقات دسته اول برزيل و شرط بندي هاي غيرقانوني اينترنتي، براي هميشه از داوري محروم شد. پس از اعتراف دكارواليو، يازده مسابقة كليدي ليگ برزيل را تكرار كردند و با اين اتفاقات، كورينتيانس توانست با گرفتن چند امتياز قهرمان شود.

پروندة بروس گروبلار: روزنامة سان در 1999 بروس گروبلار دروازه بان سابق ليورپول را متهم به دريافت 40 هزار پوند كرد تا ليورپول در سال 1993 با سه گل از نيوكاسل شكست بخورد. البته او دو بار به دادگاه رفت، اما هر دو مرتبه، دادگاه بدون رأي هيأت منصفه تمام شد.

رسوايي تورينو: ماجراي تورينو در سال 1980، دو سال پيش از جام جهاني، فوتبال ايتاليا را به هم ريخت. ماجرا به يك سري شرط بندي غيرقانوني در ايتاليا برمي گشت كه مسابقات سري A و B را تحت تأثير قرار مي دادند. اين رسوايي با دستگيري خلافكاران و سقوط ميلان و لاتزيو به دستة پايين تر همراه بود.

كودتاي نادال عليه حكومت فدرر
اين دو تنيسور مدت هاست كه مدعيان اصلي مسابقات اند
حريفاني جدي كه رقابت شان، مسابقات بزرگ را ديدني تر از پيش كرده  است
007077.jpg
بيوركمن: فكر مي كنم تنها كسي كه در حال حاضر، راه شكست فدرر را مي داند، نادال است. او تلاش مي كند تا فدرر را پشت سر بگذارد
آرمن ساروخانيان
تنها چند ساعت پيش از فينال جام جهاني و در لحظاتي كه همه براي سوت شروع فينال برلين بين فرانسه و ايتاليا لحظه شماري مي كردند، فينال ديگري در لندن برگزار شد كه دورنماي تنيس مردان جهان در ساليان آتي را ترسيم مي كرد. ويمبلدون با تاريخ
۱۲۹ ساله اش كه قدمت بسيار بيشتري از جام جهاني فوتبال دارد، ميزبان راجر فدرر و رافائل نادال بود كه براي چندمين بار در سال اخير، دوئل سختي را در فينال يك تورنمنت بزرگ برگزار مي كردند. دو تنيسوري كه تمام عناوين اصلي اين ورزش در دو سال اخير را درو كرده اند و به كمتر كسي اجازة خودنمايي داده اند.

حضور فدرر در فينال، كاملا قابل پيش بيني بود. تنيسور 24 سالة سوئيسي با قهرماني در سه دورة قبلي ويمبلدون، شانس اول مسابقات بود و با اقتدار به فينال رسيد. اما رسيدن نادال به پاي پلة قهرماني، غيرمنتظره بود. تنيسور 20 سالة اسپانيايي پيش از اين در زمين هاي چمن، حرفي براي گفتن نداشت و هميشه از ويمبلدون با دست خالي بر مي گشت. قدرت نمايي نادال در زمين هاي خاكي خلاصه مي شد و بي دليل نبود كه به او لقب سلطان خاك داده بودند. شصت پيروزي متوالي در زمين هاي خاك رس كه هنوز قطع نشده، نشانة تبحر در بازي بر روي اين زمين هاست.
ولي اين بار نادال پا در قلمروي فدرر گذاشته بود و او را در ويمبلدون به مبارزه مي طلبيد. او تاج دنياي تنيس را مي خواست. در لندن اما از شگفتي خبري نشد. فدرر در معبد تنيس جهان و جايي كه حياط خلوت خانه اش به شمار مي رود، شكست سختي را بر نادال تحميل كرد. اين چهل و هشتمين پيروزي متوالي فدرر در زمين هاي چمن محسوب مي شد و چهارمين قهرماني متوالي در ويمبلدون. بدين ترتيب او به سومين تنيسوري تبديل شد كه پس از بيورن بورگ (1976 تا 1980 پنج قهرماني) و پيت سمپراس
(1997 تا 2000) به چهار قهرماني متوالي در اين گرنداسلم مي رسد. او در مورد اين افتخار جديد مي گويد: آن ها بزرگان اين ورزش هستند. اين بزرگ ترين تورنمنت است و چهار قهرماني باور نكردني است. سال آينده هم باز مي گردم و براي پنجمين قهرماني تلاش خواهم كرد. ويليام رنشاو و پيت سمپراس با هفت قهرماني در ويمبلدون، ركورددار هستند، ولي فدرر جوان فرصت كافي براي پشت سرگذاشتن اين دو را دارد.
فينال ويمبلدون، نخستين رويارويي اين دو، در سال 2006 نبود. نادال پيش از اين در چهار فينال دوبي، مونت كارلو، رم و پاريس (اوپن فرانسه)، فدرر را زمينگير كرده بود. چهار شكستي كه در مقابل پنجاه و پنج پيروزي او در ساير مسابقات امسال، تنها نقاط تاريك كارنامة تنيسور سوئيسي و مرد شماره يك جهان محسوب مي شدند. نادال با اين پيروزي ها نشان داد كه روز به روز به قلة تنيس جهان نزديك تر مي شود و از اين پس، فدرر، كار راحتي براي حفظ جايگاه اش نخواهد داشت. بدين ترتيب، فدرر با پيروزي در ويمبلدون نه تنها انتقام شكست هاي قبلي را گرفت، بلكه يك بار ديگر يادآوري كرد كه بهترين تنيسور فعلي جهان چه كسي است. او پس از پيروزي بر رقيب جوان و سرسختش گفت: خوب مي دانم كه اين مسابقه چه اهميتي براي من داشت. شكست در اين فينال، ضربة سختي برايم محسوب مي شد. خيلي مهم بود كه در يك فينال بر او غلبه كنم. در ويمبلدون كار آساني براي پيروزي داشتم. ولي از اين به بعد، همه چيز سخت تر خواهد بود. او شماره دو است و من تلاش مي كنم، شماره يك باقي بمانم. پيش از اين فينال، فدرر كارنامة خوبي در مقابل نادال نداشت. شش شكست در مقابل تنها يك پيروزي، نتيجة رويارويي او با اين جوان اسپانيايي بود. ولي پيروزي در ويمبلدون، خيال او را كمي راحت كرد. حالا دوباره دوست دارم به رقابت با نادال فكر كنم.
نادال هم از اين فينال چندان ناراضي نبود، هر چند اين شكست به چهارده پيروزي متوالي او در فينال ها پايان داد. او به طرز باورنكردني، بازي اش بر روي چمن را تقويت كرده، ولي اين، براي غلبة فدرر كافي نبود. با اين وجود او نخستين تنيسوري بود كه در اين تورنمنت توانست يك ست از فدرر بگيرد. نادال پس از اين شكست گفت: برايم بسيار مهم بود كه در اين فينال خوب بازي كنم. خيلي مهم بود كه باور كنم مي توانم در اين  جا پيروز شوم. پيروزي بر راجر بر روي چمن برايم بسيار مهم است. بازي در چنين زميني بسيار دشوار است، ولي امسال بهترين بازي هايم را بر روي چمن انجام دادم. اميدوارم سال آينده حريفي مانند راجر نداشته باشم. بازي او روي چمن
باور نكردني است.
ديگران هم در مورد رقابت اين دو تنيسور كه روز به روز جذاب تر مي شود، نظرات جالبي دارند. بيوركمن، كه در نيمه نهايي ويمبلدون حدود يك ساعت مقابل قهرمان دوام آورد، در تمجيد از فدرر مي گويد: هرگز از ديدن بازي او سير نمي شوم. او تنيس را در حد كمال بازي مي كند. رويارويي با چنين فردي، بسيار جالب است. اما او توانايي هاي نادال را هم ناديده نمي گيرد. فكر مي كنم تنها كسي كه در حال حاضر، راه شكست فدرر را مي داند، نادال است. او تلاش مي كند تا فدرر را پشت سر بگذارد.
ماركوس باگداتيس، تنيسور قبرسي كه در نيمه نهايي به سختي مغلوب نادال شد، مي تواند قاضي عادلي در اين مورد باشد. او در مورد بهترين تنيسور جهان، ترديدي به خود راه نمي دهد و مي گويد: راجر، او با استعدادترين است و مي تواند بر روي هر زميني بازي كند. و بلافاصله ادامه مي دهد: ولي ممكن است تنها پنج درصد از نادال بهتر باشد.
دنياي تنيس هم از اين رقابت بهرة زيادي خواهد برد. يكه تازي فدرر در ساليان اخير از هيجان مسابقات تنيس كاسته بود. افت مرداني چون مارات سافين، ليتون هيويت و اندي راديك راه قهرماني را براي فدرر هموار كرده بود. اما پيشرفت نادال، رقا بت را در تورنمنت هاي بزرگ حساس تر مي كند. شايد تنها
ديويد نعلبنديان آرژانتيني در اين مدت توانسته براي اين دو مزاحمت ايجاد كند، ولي مصدوميت مزمن او كه در ويمبلدون هم به سراغش آمد، اجازه نداده كه او از رتبة سوم رده بندي برترين هاي تنيس، فراتر برود.
توني روش، مربي فدرر هم حرف هاي جالبي در مورد رقابت اين دو دارد. او كاملا آگاه است كه تنيسور اسپانيايي چه تهديد بزرگي به شمار مي رود و منتظر پاسخ سختي از سوي او در اوپن آمريكا است. روش در مورد پيروزي فدرر در فينال ويمبلدون مي گويد: اين فينال به دليل رقابت اين دو اهميت زيادي داشت. ويمبلدون حياط خلوت راجر است و براي او خيلي مهم بود كه به پيروزي برسد. فشار زيادي بر دوش او بود، چرا كه به دنبال چهارمين قهرماني متوالي اش بود كه در تنيس مردان، افتخار بي نظيري به شمار مي رود. روش در ادامه به تمجيد از نادال مي پردازد و مي گويد: او خيلي بهتر از چيزي بود كه سايرين از جمله من تصور مي كردم. او در ساليان آينده بر روي چمن هم تهديد بزرگي خواهد بود. كافي است كمي بيشتر بر روي چمن تمرين كند.
حالا همه منتظر ششم شهريور و آغاز يو اس اوپن هستند. فدرر و نادال به عنوان شانس هاي اول و دوم قهرماني در دو سوي جدول قرار خواهند گرفت و پيش از فينال به هم برخورد نخواهند كرد. بدين ترتيب احتمال اين كه آن ها براي ششمين بار در سال جاري در يك فينال بزرگ روبه رو شوند، زياد است. فدرر در فلاشينگ مدو ، مدافع عنوان قهرماني خواهد بود، ولي نادال هم با انگيزة زيادي به نيويورك مي رود. او سال گذشته در مرحلة سوم حذف شد و به اين انگيزه، انتقام از فدرر را هم اضافه كنيد. او در دو سال گذشته، سه بار فدرر را در زمين سخت (هاردكورت) شكست داده و دليلي براي ترس از او ندارد.
007080.jpg
نادال در مورد اهدافش در يواس اوپن مي گويد: مي خواهم در آن جا نتيجه خوبي بگيرم. اين يكي از اهداف ويژة امسال من است، چرا كه آن جا هيچ وقت خوب نبوده ام. به مربيانم گفته ام كه مي خواهم در آمريكا 100 درصد آماده باشم.
توني روش، مربي فدرر در مورد رقابت اين دو در اوپن آمريكا مي گويد: راجر بايد راهي براي شكست او در زمين هاي خاك رس بيابد، ولي در هارد كورت نيويورك هم كار چندان آساني نخواهد داشت، چرا كه رافا آن جا هم خيلي خوب بازي مي كند. اين آزمون بزرگي براي فدرر خواهد بود. روش اضافه مي كند كه فدرر ممكن است براي غلبه بر نادال، از همان روشي استفاده كند كه در ويمبلدون به موفقيت انجاميد. بنابراين بايد منتظر حملات فدرر باشيم. او بايد تهاجمي باشد. او در ويمبلدون هم با اين روش بازي كرد و اجازه نداشت مقابل رافا عقب بايستد.
اما تفاوت هاي اين دو، به سبك بازي شان محدود نمي شود. فدرر بسيار آرام است و شخصيتي درون گرا دارد. پس از پيروزي هم معمولا به لبخند كوچكي بسنده مي كند، تنها پس از قهرماني اخير در ويمبلدون بود كه با بالا بردن دستانش، خوشحالي اش را نشان داد. فدرر با حريفان و هوادارانش هم برخورد بسيار محترمانه اي دارد. در عوض نادال با شور زيادي در مسابقات حاضر مي شود. پس از هر امتياز، مشتش را گره مي كند و ابايي از نشان دادن شعفش ندارد. مسأله اي كه گاهي رقيبانش را ناراحت مي كند.
همة اين تضادها، رقابت اين دو را تماشايي تر كرده است. حداقل اين كه دلايلي براي دوست داشتن يكي و نفرت از ديگري وجود دارد. اما وراي اين مسائل، آيندة تنيس حداقل در كوتاه مدت در دستان اين دو نفر است. آيا فدرر سرانجام مي تواند به قهرماني اوپن فرانسه برسد؟ (تنها گرنداسلمي كه تا به حال فتح نكرده.) آيا نادال مي تواند بر روي چمن ويمبلدون هم بر فدرر غلبه كند؟ آيا اين مايوركايي با اراده بالاخره مي تواند به جاي فدرر به رتبه اول تنيس جهان تكيه بزند؟ اين ها سؤالاتي است كه ذهن هواداران تنيس را مشغول كرده، اما پيش از آن بايد شاهد رقابت اين دو در نيويورك باشيم.

عذابي ابدي براي كامل ترين تنيسور جهان
نادال؛ خاري در دست فدرر
مايكل استيچ
هر چند رافائل نادال، فينال ويمبلدون را به فدرر باخت، ولي هنوز حريف ويژه اي براي او به شمار مي رود. او تنها كسي است كه كارنامة مثبتي مقابل فدرر دارد و اين شكست، تأثيري در آن نخواهد داشت. فينال ويمبلدون، بسيار فشرده تر از فينال اوپن فرانسه بود.
بنابراين معتقدم، نادال با وجود شكست دردناك مقابل فدرر، همچنان برتري نسبي بر او دارد. همچنين پيروزي فدرر هيچ تأثيري در رويارويي هاي آتي اين دو نخواهد داشت و رقابت اين دو در دو سه يا چهار سال آينده را تغيير نخواهد داد.
فدرر هميشه يقين دارد كه مي تواند بر نادال غلبه كند. او با اين تفكر كه ممكن است ببازد، وارد زمين نمي شود. بدين ترتيب اين ذهنيت تغييري نكرده است. ولي گاهي يك تنيسور علاقه اي به رويارويي با حريف خاصي ندارد، چرا كه ركورد ضعيفي مقابل اش دارد.
من هميشه كارنامة مثبتي مقابل پيت سمپراس داشتم و وقتي وارد كورت مي شد، احساس مي كردم كه او علاقه اي براي رويارويي با من ندارد. نوع بازي من طوري بود كه سمپراس دوست نداشت و نادال هم هميشه فكر مي كند كه فدرر سبك بازي اش را دوست ندارد. اين هميشه يك امتياز روحي براي او به شمار مي رود. با اين وجود فدرر همچنان موفق ترين و كامل ترين بازيكن است. ولي نادال، جوان و در حال يادگيري است و امسال خيلي به فدرر نزديك شده است. معتقدم كه اين اسپانيايي مي تواند يك روز فاتح ويمبلدون شود، چرا كه واقعا به اين مسأله اعتقاد دارد. او باور دارد كه مي تواند بر فدرر غلبه كند و نمايش او در فينال هم اين را نشان داد.
ترديدي نيست كه او آرامش فدرر را بر هم مي زند. او در تمام طول بازي، با سرعت بالايي بازي مي كند و اين فدرر را به دردسر مي اندازد. فدرر با وجود قرعة دشوارش به آساني به فينال ويمبلدون رسيد. ولي نادال او را مجبور كرد كه مطابق ميل خودش بازي كند. فدرر مقابل نادال نمي تواند مانند ساير حريفان بر بازي سوار شود و اين، كار او را دشوار مي كند.نادال فشار زيادي به فدرر وارد مي كند و او مجبور به عقب نشيني و انجام بازي دفاعي مي شود. هر چند در فينال ويمبلدون، اين فدرر بود كه به پيروزي رسيد و اين ويژگي بازيكنان بزرگ است كه حتي در روز متوسط هم پيروز مي شوند.
رقابت اين دو بسيار جذاب شده است و همه را به ياد رقابت
مك انرو ـ بيورگ و سمپراس ـ آغاسي مي اندازد. شكي نيست كه اين دو، بهترين تنيسورهاي حال حاضر جهان هستند و نادال واقعا فدرر را تحت فشار قرار داده، چيزي كه تنيسور سوئيسي هم دوست دارد. او نمي خواهد نادال را دورتر از خودش ببيند. بدين ترتيب نه تنها ارزش قهرماني هاي او در گرنداسلم ها بيشتر مي شود، بلكه او براي پيروزي بر نادال، هميشه مجبور است بهترين بازي اش را ارائه دهد. اين بازي او را بهتر مي كند و مي داند كه براي پيروزي بر نادال بايد بهتر از هميشه بازي كند.
فدرر حالا برندة چهار ويمبلدون شده و در رديف مرداني چون سمپراس وبيورگ قرار مي گيرد، تنها تنيسورهاي عصر مدرن كه قادر به چنين كاري شده اند. دفاع از عنوان قهرماني، دشوار است و چهار قهرماني متوالي، باورنكردني. ولي فكر نمي كنم كار فدرر به دشواري كار سمپراس وبيورگ در آن دوره بوده باشد. به همين دليل اعتقاد دارم سمپراس با هفت قهرماني در ويمبلدون، بزرگ ترين بازيكن تاريخ بر روي زمين هاي چمن است.
*قهرمان آلماني ويمبلدون در سال 91

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
شوكت به سزاي اعمالش رسيد
شيطان در سينما
كار زيبا بود ربطي به صداي من نداشت
رويدادهفته
تلويزيون
آرامش پس از انفجار
ب ام و يا پرايد؛ مسأله اين است!
پيمان مي خواست زير قطار برود
از سن خودم فرار مي كنم
ورزشي
افشاگري مي كنم
حمله نرگس به اروپا
پريدر، پر!
آري هان دنبال پول نيست
رويدادهفته
من از سرزمين مافيا مي آيم!
تمام محكومان فوتبال ايتاليا
بزرگ ترين فسادهاي فوتبال دنيا
كودتاي نادال عليه حكومت فدرر
نادال؛ خاري در دست فدرر
اجتماعي
قطره اي از گريه هايتان، درياهايي از آتش را خاموش مي كند
زندگي
هلي كوپتر عروس
لبنان قهرمان شد
پشتكارم خوب است
رويدادهفته
موسيقي
رؤياي نيمه كاره
آلبوم هاي جديد موجود در بازار پاپ
از آخر مرداد گرم تر مي شود!
غير پاپ ها از پاپ ها بدتر
عصار، ماني و خشي؛ همه مي آيند
خوش آب و رنگ ها با تاريخ مصرف كوتاه
روزها
آواز سنگ ها
پايان جاهليت
لايلاف قريش
محمدامين (ص)
رويدادها
جهان كوچك
تاريخي از سم و خون
آقاي ميلياردر جوان
رؤياي نيمه شب تابستان
هنر روز
با هشت هزار سالگان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |