مأموريت غيرممكن
گاف ندهيد لطفا!
آقا اين كار روزنامه نگاري، واقعا كار سختي است. يك جور مأموريت غير ممكن است. اصلا آدم برود لپ لپ بفروشد، بهتر از اين است كه بيايد روزنامه نگار شود. خودمان هم مانده ايم در كار خودمان.
اگر آن زماني كه مي خواستيم اين كاره شويم، يك پدر بيامرزي بود و ما را روشن مي كرد، عمرا اگر وارد اين عرصه مي شديم. همة حواشي و بدبختي هاي اين كار يك طرف، مشخص شدن ميزان گافي كه از اين به بعد حق داريم بدهيم، يك طرف. امكان ندارد زير بار برويم و باز هم در اين عرصه بمانيم. معاون اجتماعي وزير كشور، تكليف ما را روشن كرده و صراحتا گفته: 20 درصد گاف در عرصة اطلاع رساني قابل چشم پوشي است. بعد هم گفته كه اگر بيشتر از 20 درصد گاف بدهيم، بايد برايمان يك فكرهايي بشود.
آخر برادر من! مگر مي شود همچين چيزي؟ مگر راه دارد اصلا؟ حالا كاري نداريم كه ما اصولا با گاف دادن زنده ايم و يك روز كه گاف نمي دهيم، احساس نافرمي داريم. ولي ما اگر بخواهيم قلفتي هم اظهارات گهربار برخي عزيزان را بدون دستكاري و تنظيم و كم و كاست بريزيم توي صفحه، حاوي حداقل 50 تا 70 درصد گاف است. حرف هايي مي زنيدها! لااقل اول بياييد درصد حداكثر ميزان گاف دادن در عرصة اظهار نظر را مشخص كنيد، بعد به ما گير بدهيد كه چند درصد حق داريم گاف بدهيم. عجب گيري كرديم ها.
حراج داغ نيكبخت
ترمينال گوشت هم شد نيكبخت؟
بالاخره بايد روحيه و انگيزه براي نوشتن خبر وجود داشته باشد يا خير؟ بقية صفحات رويداد* هفته را نگاه كنيد. مي توانند از محمدرضا گلزار و علي پروين و فرزاد حسني بنويسند و حراج داغ نيكبخت در ميادين مختلف. ولي ما چي؟ همه اش بايد از ميادين گوشت و تره بار بنويسيم و كنكور و تونل و سمند. نمونه اش همين الان بايد از راه اندازي ترمينال گوشت در تهران بنويسيم. من نمي دانم آخر ترمينال گوشت هم شد نيكبخت؟ شد فرزاد؟ به خدا اگر بشود.
مثلا درآمده اند گفته اند، راه اندازي ترمينال گوشت و مرغ در گلوگاه هاي ورودي تهران، ضروري است. اين را كي گفته؟ مدير عامل سازمان سردخانه و كشتارگاه هاي شهرداري تهران.
چرا گفته؟ چون مي گويند چهار هزار مركز عرضة مواد پروتئيني در سطح شهر تهران وجود دارد و خيلي از گوشت هاي قرمز و گوشت هاي آبي (منظورمان ماهي است) و اقلام اينچنيني كه عرضه مي شوند، مشكوك مي زنند. مي گويند با توجه به افزايش و گرايش روزافزون مردم به انواع گوشت قرمز و آبي و سفيد، كنترل هرچه بيشتر بر اين مواد، ضروري است.
پس چرا فقط حرفش را مي زنيد؟ آن وقت به فرزاد گير مي دهند كه چقدر حرف مي زند در كوله پشتي و مثلا چرا گاف مي دهد كه ترجمه اي را كه اساسا وجود ندارد، خوانده است. همين را مي خواستيد كه بيايد از ملك شخصي ملي اش استفاده كند و بگويد كه كلهم اجمعين ملت اشتباه شنيده اند؟ از بس حواستان دنبال نرگس است، گوش نمي كنيد چي مي گويد فرزاد كه! چقدر بي دقتي كردن؟ چقدر حرف؟ چقدر وعده؟ راه بيندازيد اين ترمينال گوشت را ديگر!
حجم پرونده شهرام جزايري فاش شد
يك وانت بار و خرده اي
به اطلاع مي رساند واحد تخمين حجم پرونده هاي متهمان و متخلفان كشف گرديد و از اين پس واحد تخمين آن يك وانت بار و يك 18 چرخ است.
مثلا دربارة سيب زميني چطور مي گوييد يك كيلو. دربارة حجم پرونده هم بايد بگوييد يك وانت بار . در همين راستا، خبرگزاري فارس براساس مشاهدات خبرنگار خود تيتر زده است: حجم پروندة فساد اقتصادي شهرام جزايري به اندازة يك وانت بار است. ما اول فكر كرديم كه خبرنگار مذكور ايستاده بوده يك گوشه و ديده كه وقتي شهرام را به دادگاه آورده اند، پشت سرش هم يك وانت بار آمده و پرونده هاي تخلفاتي اش را خالي كرده جلوي دادگاه. حالا نگو قضيه، حساب دو دوتا چهارتاست. اين جا را بخوانيد: مدارك كارشناسي حسابرسي، اسناد بانكي و ساير مدارك پروندة شهرام جزايري و ديگر متهمان پرونده كه در گوشة دفتر كار قاضي پرونده قرار دارد، حاوي 6 جعبه با حجم متوسط و يك كمد اداري است، به طوري كه شايد يك وانت پيكان، توان حمل چنين پرونده اي را نداشته باشد. حال كرديد؟ واقعا حيف شد كه اين روش هاي اندازه گيري حجم پرونده و تنظيم خبر، زودتر دستمان نيامد. وگرنه در سبك زندگي ويژة روز خبرنگار، درباره اش مي نوشتيم تا علاقه مندان به عرصة اطلاع رساني با استفاده از چنين روش هايي، حجم گاف، تخمين هاي اشتباه و در نتيجه شكايت سازمان ها و ارگان ها از مطبوعة متبوعشان، به اندازة دو وانت بار و بلكه يك 18 چرخ كاهش يابد.
|
|
|
نظارت بر آگهي هاي بازرگاني
پفك رفت لاي باقالي ها
دشمني با رسانة ملي تمامي ندارد. منتقدان به سريال هايش گير مي دهند و انگ آبكي بودن به آن ها مي زنند. آن يكي از دانشكدة خبر فارغ التحصيل نشده به خبرهايش كليد مي كند. ديگري مي آيد تحقيق و تفحص راه مي اندازد و به گردش مالي اش بند مي كند. حالا هم سازمان نظام پزشكي شاخ شده و با ابلاغ آيين نامه و دستور العمل تبليغات و آگهي هاي بازرگاني پزشكي، مواد خوراكي و بهداشتي، مي خواهد همين يك بخش جذاب را هم از تلويزيون بگيرد. مي خواهند آگهي هاي بازرگاني را بفرستند لاي باقالي ها. مي خواهند تبليغات پفك و كرم هاي آرايشي و شايد همين يك وجب روغن نباتي جامد را از رسانة ملي بگيرند. كه چي؟ كه مثلا سلامتي مردم به خطر نيفتد و خداي نكرده به صورت شبانه روزي گمراه نشوند. ما از همين الان هشدار مي دهيم كه اگر با اين كار از ميزان آگهي هاي بازرگاني كاسته شود به طوري كه عزيزان زحمتكش تلويزيون نتوانند وسط آگهي ها، سريال پخش كنند، مسؤوليت هرگونه گرايش مردم به شبكه هاي ماهواره اي برعهدة آقايان است. مگر اين كه سر حرفتان باشيد و آن طور كه سازمان نظام پزشكي وعده داده، با شبكه هاي ماهواره اي كه آگهي هاي بازرگاني خارج از عرف بين الملل پخش مي كنند هم برخورد كنيد.
|
|
|
به خاطر يك دلار در روز
كار درست هاي بالقوه، خلافكاران بالفعل
هر چقدر اين كاندوليزا رايس ايكبيري ماية ننگ بشريت است، اين كوفي عنان (دبير كل سازمان ملل) ماية مباهات سياه پوستان و سفيد پوستان جهان است.
موضع گيري ها و سطح فرهنگ اين دو نفر، از بيخ با هم فرق مي كند. مثلا وقتي كاندوليزا خودش را مي كشد تا از آتش بس در لبنان جلوگيري كند، كوفي عنان موضع گيري سازمان ملل را شرم آور مي خواند. وقتي كاندوليزا ادعا مي كند ما آژانس را پيچانده ايم، كوفي عنان از همكاري ما با آژانس تشكر مي كند. خلاصه آقا اين ها يك دنيا با هم متفاوت اند. نمونة آخرش هم اين كه كاندوليزا حتي در روز بين المللي جوان هم به ميدان نيامد تا تكليف رابطه اش با آن جوان قزويني را كه يكي از نمايندگان مجلس ما فاش كرده بود، مشخص كند. اما كوفي عنان درست در همان روز، يك پيام رسمي براي جوانان جهان منتشر كرده بعد هم گفت كه در اين جهان پر از مايه تيله و معدن و نفت و ثروت، از هر 5 تن يك نفر بين سنين 15 تا 25 بايد زندگي را به دشواري و با كمتر از يك دلار در روز به سر ببرد. كوفي جان گفته نيمي از اين تعداد هم با كمتر از 2 دلار در روز زندگي مي كنند. خلاصه آخرش هم يك كلام، ختم كلام، گفته: فقر و فلاكت در اين دنياي ثروتمند، توان بالقوة يك ميليارد جوان را بي اثر كرده است، در حالي كه اين ها مي توانند كليدتحولات بشريت باشند. توضيح ضروري: اصولا آدم ها به صورت بالقوه مي توانند هم خلافكار باشند و هم درستكار. احتمالا منظور كوفي جان اين است كه فقر، توان بالقوة درستكار بودن را در جوانان بي اثر كرده. اگر نه، قربانِ اين همه جوان بالفعل خلافكار در سراسر دنيا برود اين كاندوليزا!
|
|
|
حساب ذخيرة اينترنتي (1)
معدل بالاها 4 ميليارد تومان مي گيرند
آقا يك خبر داريم باقلوا! بچه درس خوان هاي مملكت، 4 ميليارد تومان به جيب مي زنند. باور نمي كنيد؟ فكر مي كنيد شوخي مي كنيم؟ مگر ما شوخي داريم با شما؟ نه تنها ما با شما شوخي نداريم، بلكه شوراي عالي فن آوري اطلاعات هم چنين قصدي نداشته و فقط در راستاي فرهنگسازي استفاده از بانكداري الكترونيك در نسل جوان كشور، قرار است اين مبلغ را بريزد به حساب بروبچه هاي معدل بالا. يك جوري داريد اين خبر را مي خوانيد كه مثلا انگار ما شما را گرفته ايم. البته ما نه، ولي همان شورايي كه گفتيم، يك مقدار دست و دلبازي كرده و اين 4 ميليارد تومان را بين يك ميليون بچه درس خوان تقسيم كرده. اين طوري براي هر كدامتان مي افتد نفري 4 هزار تومان خالص كه ريخته مي شود به حساب بانكي اينترنتي اي كه قرار است اهدا شود به تان. مشكل فقط اين جاست كه بايد 5 هزار تومان بدهيد كارت اينترنت بخريد و چك كنيد ببينيد اين چهار هزار تومان به حسابتان آمده يا نه؟
حساب ذخيره اينترنتي (2)
شارژ مالي كنكوري ها
در راستاي همين خبر بالا (اهداي حساب اينترنتي به دانش آموزان) اين را هم بگوييم كه دكتر احمدي نژاد هم در يك مراسم ويژه، از همين حساب هاي بانكي اينترنتي با موجودي يك ميليون تومان به كنكوري ها اهدا كرده اند.
نه اين كه حالا فكر كنيد اين يك ميليون تومان هم بين آن يك ميليون و چهارصد پانصد هزار نفري كه در كنكور شركت كرده اند، تقسيم شده و نفري پنج زار گذاشته اند كف دست ملت. نه خير. نفرات اول كنكور يك ميليون، نفرات دوم 750 هزار تومان، و حساب بانكي اينترنتي نفرات سوم هم با 500 هزار تومان شارژ شده است.
خداحافظ تنظيم خانواده
مهارت هاي زندگي وارد مي شود
ديگر تمام شد. همين طور الكي الكي خودتان را مديون بر و بچه هاي نسل جديد دانشگاه ها كرديد رفت. مثل روز برايمان روشن بود. هفتة پيش برايتان نوشتيم كه به علت سهل انگاري و بي دقتي در مسائل مربوط به تنظيم خانواده، برايمان پروتكل تنظيم خانواده تدوين كرده اند. بعد هم خودمان هم از جانب خودمان احتمال داديم بازرسي هاي سرزده از منازل نيز آغاز شود. حالا ديگر تمام شد. پروتكل را هم كه بپذيريم، شوراي عالي جوانان ديگر بي خيال ماجرا نمي شود. همين يك درس تنظيم خانواده بود كه هيچ كس دو دره اش نمي كرد و كيپ تا كيپ دانشجوي جوياي علم بود كه روي كول همديگر مي نشستند و به درس گوش مي دادند. گوش مي دادند و بعد هم چهار تا رويش مي گذاشتند و با تحويل به استاد، اطلاعات عمومي او را بالاتر هم مي بردند. ولي همان هم تمام شد ديگر. با مسخره بازي هايتان، بر و بچه هاي ورودي جديد را از اين درس محروم كرديد. نمي دانيم قرار است چه اتفاقي بيفتد، ولي همين را بگوييم كه رئيس كميسيون آموزش و پژوهش جوانان از جايگزيني درس مهارت هاي زندگي با درس تنظيم خانواده در دانشگاه ها خبر داده است. خيالتان راحت شد؟ حالا معلوم نيست اين مهارت هاي زندگي يعني چه؟ يعني همان تنظيم خانواده، ولي خيلي ماهرانه تر؟ يا مثلا نحوة تعامل با همسر يا شايد هم آموزش مهارت هاي فردي پخت و پز و شست و شو. و يا اين كه يعني چه بالاخره؟
|
|
|
پيكان جديد
گران تر از ال 90، ارزان تر از 206
شما فكر مي كنيد چرا يكي از نمايندگان مجلس، پنبة ال۹۰ را زد و خودش را كشت از بس كه مصاحبه كرد و كنفرانس گذاشت و مناظره كرد. چرا؟ آيا به خاطر لطمه خوردن روند توليد خودروهاي ملي بود؟آيا به خاطر اين بود كه رنو داشت جلوتر از پژو ما را دور مي زد؟ آيا به خاطر سمند بود؟ آيا چي؟حالا فكرتان را مشغول اين قضيه نكنيد. برايتان خبرهاي بهتري داريم. آن هايي كه با برچيده شدن خط توليد پيكان، دچار تيك هاي رواني شده بودند تا سال 86 يك جوري آبروداري كنند و سپس با چشمان خودشان پيكان جديد (11 x) را ببينند و گالن گالن اشك شوق بريزند. فقط وزير صنايع اعلام كرده به دليل اين كه سرمايه گذاري براي طراحي اين خودرو عدد بالايي است، وزارت صنايع براي آن تسهيلاتي در نظر گرفته است. دستشان درد نكند. بالاخره گويا هزينه اش خيلي بالاست. تا يادمان نرفته، اين را هم بگوييم كه سه سال پيش به دلايل نامعلومي جلوي اين پروژة (11 x) را گرفته بودند و خوشبختانه باز هم به دلايل نامعلومي دوباره احيا شده است. پيكان جديد (11 x) يك نمه از ال۹۰ گران تر و عوضش يك نمه از 206 اس دي ارزان تر است. به همين سادگي!