مرز ميان لبنان و رژيم صهيونيستي، هميشه آبستن حوادث بوده. جنايت اشغالگران سال ها است كه باعث درگيري مي شود. جنگ اخير اولين برخورد حزب الله با اسرائيل نبوده و قطعا آخرين اش هم نخواهد بود
عكس: جواد منتظري
شام غريبان كودكان مظلوم قانا
بي شرمي را به حد نهايت خود رساندند. عده اي زن و كودك بي پناهكه براي در امان ماندن از موشك باران در ساختماني پناه گرفته بودند را به خمپاره بستند و بعد اعلام كردند كه ما اشتباه كرديم، فكر كرديم كه آن جا مقر موشك هاي حزب الله است. و اين گونه فاجعه قانا 2 شكل گرفت.
حزب الله تصميم به فيلم برداري عمليات هايش گرفت و اشغالگران فلسطين درگير جنگ رواني تازه اي شد كه تا آن زمان سابقه نداشت
محمدرضا ابوالحسني
جولاي۲۰۰۶: رزمندگان حزب الله لبنان، دو سرباز اسرائيلي را در مرز لبنان و فلسطين اشغالي اسير كردند. لبنان و فلسطين اشغالي با شبكه اي فلزي به ارتفاع حداقل دو متر در تمام مناطق از هم جدا شده اند. اين شبكة فلزي دوربين هايي دارد كه در تمام ساعات شبانه روز هر تحركي در طول خطوط مرزي را ثبت مي كند. مسلسل هاي خودكار حرارتي هم كه كنار اين دوربين ها قراردارند عبور از مرز را تقريبا غيرممكن مي كند. عمليات اسير كردن دو سرباز رژيم اشغالگر در چنين وضعي اتفاق افتاده بود. از آن جايي كه سيدحسن نصرالله پيش تر وعده اين عمليات را داده بود، نام اين عمليات الوعد الصادق انتخاب شد. واقعه اي كه براي ارتش اين رژيم اتفاقي غيرمنتظره و باورنكردني بود. يك تانك اسرائيلي، رزمندگان حزب الله را تعقيب كرد. اما آن ها تانك را منهدم كردند. نتيجه اش كشته شدن سه سرنشين آن بود. ارتش رژيم اشغالگر كه از دستيابي به رزمندگان حزب الله ناتوان شده بود، با اقدامي غيرمنتظره و ناجوانمردانه شهر صور در جنوب لبنان را زير آتش گرفت و عده اي غيرنظامي را كشت. اما پاسخ حزب الله گلوله باران تأسيسات مهم اشغالگران در شهرك هاي شمال اسرائيل بود. جايي كه قطب صنعتي و كشاورزي اين رژيم محسوب مي شود. به دستور سران رژيم، ارتش رژيم اشغالگر بلافاصله از هوا و دريا وارد عمل شد و سرتاسر لبنان را به گلوله بست. شش سال بعد از عقب نشيني اشغالگران از لبنان، يك بار ديگر جنگي تمام عيار بين اين رژيم و لبنان آغاز شده بود. اما ريشة عصبانيت سران رژيم صهيونيستي كه حاضر شده بودند در ازاي تنها دو سرباز، جنگي همه جانبه را به لبنان تحميل كنند، كيلومترها پايين تر، در غزه بود. خروج اشغالگران از غزه براي تندروهاي مذهبي و شهرك نشينان متعصب اين منطقه، خيانت به آرمان اسرائيل بزرگ بود. شايد فشار همين تندروها و تهديد آن ها به ترور بود كه شارون را با سكتة مغزي روانة بيمارستان كرد. شارون چه در دورة نخست وزيري و چه قبل از آن ثابت كرده بود، يك متعصب و خشن تمام عيار است. اما مقاومت اسلامي فلسطين در غزه و كرانة غربي، حتي غول اسرائيلي را هم به زانو درآورد. پيروزي مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) در انتخابات فلسطين، آخرين تير را هم به ثبات نيم بند داخلي درسرزمين اشغالي زد و المرت را كه به تازگي جانشين شارون شده بود، وادار كرد براي فرار از فشار افكار عمومي داخل اسرائيل كار را بر غزه نشينان سخت بگيرد. اما اين فشار نتيجه اي معكوس داشت: رزمندگان حماس موفق شدند جلعاد شاليط، يكي از سربازان اسرائيلي را در غزه اسير كنند. در جامعه اي كه كشته شدن يك سرباز به هر دليل يك رسوايي براي ارتش اين كشور نام مي گيرد؛ اسارت، فاجعه اي تاريخي است. همسر يك سرباز كشته شده، مادام كه عضوي از اعضاي شوهرش را نبيند، مادام العمر حق ازدواج ندارد. در اين شرايط فشار افكار عمومي بر ارتش و سران به حدي است كه حاضرند در ازاي تنها يك اسير اسرائيلي، هزار زنداني عرب را آزاد كنند. رزمندگان مقاومت اسلامي حماس، در ازاي آزادي جلعاد شاليط، آزادي تمامي زندانيان خود را طلب مي كردند. به دستور نخست وزير، ارتش رژيم صهيونيستي وارد غزه شد و اعضاي كابينة فلسطين را بازداشت و چند وزارتخانه را نابود كرد. كاري كه به بهاي كشته شدن بي گناهان بسيار ممكن شد. هنوز خيال آن ها از بابت سركوب فلسطيني ها در غزه راحت نشده بود كه خبر رسيد رزمندگان حزب الله لبنان با اغتنام فرصت، دو سربازاشغالگرفلسطين را در مرز اين رژيم با لبنان به اسارت گرفته اند.
حزب الله چيست؟
سال 1982، ارتش رژيم صهيونيستي به لبنان حمله كرد و تا بيروت پيش رفت. جنوب بيروت، جايي به اسم خلده، يك گروه كوچك از جوانان شيعة لبناني با اسلحة سبك راه را بر نظاميان اسرائيلي بستند و كار به جايي رسيد كه اشغالگران از تصرف حاشية جنوبي بيروت كه به ضاحيه معروف است، صرف نظر كرد. همين گروه كوچك كه رهبري آن را سيدعباس موسوي 26ساله به عهده داشت، هستة اولية تشكيلاتي شد كه بعدها نام مقاومت اسلامي لبنان، حزب الله را به خود گرفت. عمليات پي درپي اين گروه كوچك، كار را به جايي رساند كه سه سال بعد اسرائيل ناچار شد در يك اقدام هماهنگ، ارتشش را كيلومترها از پايتخت لبنان عقب ببرد و در منطقه اي كه نامش را كمربند امنيتي گذاشت، مستقر كند.
از سال 1986، يعني يك سال بعد از عقب نشيني اشغالگران تا جنوب لبنان، حزب الله كوچك تصميم به فيلم برداري عمليات هايش گرفت. اولين عمليات، فيلم برداري شد و چند روز بعد در شبكة تازه تأسيس اين گروه، پخش شد. عمليات، ضربه به يك پايگاه صهيونيست ها در جنوب بود. اسرائيل درگير جنگ رواني تازه اي شده بود كه تا آن زمان سابقه نداشت. از آن پس گروه تبليغاتي حزب الله كه به اعلام الحربي مشهور شد از تمام عمليات اين گروه فيلم مي گرفت و آن را در شبكة حزب، المنار، پخش مي كرد. راه بر انكار ضربات حزب الله به ارتش اسرائيل بسته شده بود. اما به دليل ماهيت مخفيانه اي كه حزب الله در تمام سطوح پيش گرفته بود، امكان زدن مقرها و كشتن يا اسير كردن سران حزب الله وجود نداشت. بهار سال 1992، هلي كوپترهاي رژيم صهيونيستي دبيركل حزب الله، سيدعباس موسوي را در ماشينش، موقعي كه بعد از سخنراني اش در جبشيت به خانه اش برمي گشت ترور كردند و او به همراه همسر و فرزندش در ماشين سوختند. اما بلافاصله انتخابات داخلي در حزب الله رأي به انتخاب سيدحسن نصرالله داد. عمليات عليه صهيونيست ها در جنوب لبنان از سر گرفته شد و تقريبا تمام مقرهاي اشغالگران يكي بعد از ديگري، هدف عمليات حزب الله قرار گرفت. ارتش اسرائيل، خسته از اين همه تلفات، تصميم گرفت حزب الله را به شيوة ديگري از ميان بردارد. در سال 1993، اين رژيم، عملياتي را با نام تسويه حساب شروع كرد و طي آن تمام مناطق جنوبي لبنان را با هواپيما و توپخانه زير آتش گرفت. به اين اميد كه با فشار بر افكار عمومي و دولت لبنان، حزب الله را وادار به عقب نشيني از اهداف خود كند، اما پاسخ حزب الله كه گلوله باران مناطقي از شمال اسرائيل براي اولين بار در تاريخ تشكيل اين رژيم بود، معادله را به نفع حزب الله به هم زد. سه سال بعد نوبت شمعون پرز بود كه تجربة نخست وزير قبلي را تكرار كند. اين بار عمليات عليه تمام لبنان و نه فقط جنوب آن بود، خوشه هاي خشم . اما گلوله باران مجدد مناطق شمالي اسرائيل و سيل آوارگاني كه به جنوب سرازير شده بودند، باعث شدرژيم صهيونيستي در اقدامي عجيب به مردم بي پناهي كه به مقر نيروهاي سازمان ملل در روستاي قانا پناه برده بودند حمله كند و صد نفر از مردم بي گناه را بكشد، چيزي كه حتي سازمان ملل را هم كه معمولا واكنش مناسبي در قبال تجاوزات آن ها نشان نمي داد به موضع گيري عليه رژيم صهيونيستي واداشت.
سرانجام بعد از 16 روز جنگ،رژيم صهيونيستي دستانش را به نشانة تسليم بالا برد. آمريكا به نمايندگي از صهيونيست ها تمام اهرم هاي بين المللي را به كار بست تا طي توافقي كه به توافق نيسان مشهور شد، حزب الله را متقاعد كند از گلوله باران شمال اسرائيل دست بردارد. اين پيروزي در لبنان به نام حزب الله ثبت شد و اين حزب را به قهرمان ملي جنگ با اشغالگران تبديل كرد. جنگ شانزده روزه، اولين جنگ محدود ارتش اسرائيل با يك كشور عربي بود كه بيش از يك هفته طول كشيد و در آخر هم با شكست ارتش اسرائيل همراه شد. اسطورة شكست ناپذيري اين ارتش شكسته شده بود و قهرمان بلامنازع اين نبرد كسي نبود، جز رزمندگان حزب الله.
عمليات فوق سري انصاريه، نه فقط يك شكست نظامي، كه يك فاجعه اطلاعاتي بود نحوة لو رفتن اين عمليات پس از نه سال همچنان مجهول مانده
خوشه هاي خشم
چند ماه بعد از عمليات خوشه هاي خشم، بهترين كماندوهاي رژيم صهيونيستي با دو هلي كوپتر، عازم عملياتي بسيار محرمانه در عمق خاك لبنان بودند كه نزديك مرز لبنان به هم برخوردند و تمام 73 كماندو كشته شدند. اين يك خسارت فراموش نشدني براي اسرائيل بود. دامنة اعتراضات داخلي نسبت به حضور نظاميان اين كشور در لبنان به اوج خود رسيده بود. مادران چهار سرباز كشته شدة اسرائيلي مزيد بر علت شده بودند. آن ها با راه انداختن تظاهرات در داخل سرزمين هاي اشغالي و نزديك مرز، خواهان خروج هر چه زودتر ارتش اسرائيل از لبنان بودند. عميرام لوين، فرمانده عمليات نظامي شمال اسرائيل، كار آن ها را نه تنها باعث تضعيف نظاميان خودي، كه موجب روحيه گرفتن رزمندگان مقاومت خواند. سران رژيم صهيونيستي متقاعد شده بودند تنها راه سركوب حزب الله به اسارت گرفتن چند فرمانده ارشد اين گروه است.
در عمليات فوق سري انصاريه در پنجم سپتامبر 1997كه فقط نخست وزير و فرماندهان ارشد نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي از آن باخبر بودند، قرار بود يك گروه شانزده نفره از كماندوهاي ويژه به نام ايگوز از راه دريا وارد لبنان شوند و چند تن از سران مقاومت را بربايند؛ اما اين گروه، نيمه شب در ساحل روستاي انصاريه در تلة رزمندگان مقاومت گرفتار شدند. دوازده نفر از اين گروه كشته و چهار نفر به شدت مجروح شدند. يك تن از آنان كه مقدار زيادي سلاح و مهمات روي دوشش بود، به طرز فجيعي متلاشي شد. خبر شكست اين عمليات، همه را در مبهوت كرد. اين نه اين فقط يك شكست نظامي، كه يك فاجعه اطلاعاتي بود. نحوة لو رفتن اين عمليات با گذشت نه سال از واقعه، همچنان مجهول مانده است.
يك هفته بعد از عمليات انصاريه، دو تن از رزمندگان حزب الله در رويارويي مستقيم با سربازان اشغالگر به شهادت رسيدند و صهيونيست ها، سرمست از اين پيروزي، جسد كشته هاي حادثه را در تلويزيون نشان دادند؛ اما اين ماجرا به آخرين افتضاح اسرائيل تا آن زمان بدل شد. يكي از اين كشته ها سيدهادي نصرالله، فرزند رهبر مقاومت اسلامي بود. اين خبر مثل بمب در سراسر لبنان و جهان عرب پيچيد و خيل نامه هاي ابراز همدردي و تسليت از سراسر لبنان و جهان عرب به سمت رهبر مقاومت اسلامي سرازير شد و به عاملي براي تثبيت موقعيت ملي مقاومت اسلامي و محبوبيت زايدالوصف سيدحسن نصرالله در ميان طوايف مختلف لبنان و سران عرب تبديل شد. كار به جايي رسيده بود كه حتي ايلي حبيقه، فرمانده شبه نظاميان مسيحي در زمان جنگ هاي داخلي لبنان و امير عبدالله، وليعهد عربستان هم به جمع تسليت گويندگان پيوستند. در تاريخ سياسي لبنان، اين اولين بار بود كه طوايف مختلف اين كشور طعم اتحاد و يگانگي را مي چشيدند و مفهومي به نام وطن را تجربه مي كردند و اين همه از سر وجود يك نام بود: حزب الله .
فرار بزرگ
سال 2000، بالاخره ارتش اسرائيل بعد از هجده سال اشغال، خاك لبنان را ترك كرد. هيأت حاكمة رژيم صهيونيستي بسيار تلاش كرد اين خروج را يك تاكتيك و تصميم از قبل پيش بيني شده جلوه دهد. اما سياستمدار كهنه كاري چون شامير، نمي توانست اين افتضاح را ناديده بگيرد: فكرش را هم نمي كردم روزي را ببينم كه در آن دولت و ارتش اسرائيل، كه دوست و دشمن آن را ارتش شكست ناپذير مي خوانند، در برابر عده اي عرب فرار را بر قرار ترجيح دهد. راستي چه شده؟ چرا اين اتفاق افتاد؟ تنها چند صد رزمندة حزب الله، قوي ترين كشور خاورميانه را وادار كردند اين طور شكست خورده، دمش را روي كولش بيندازد و برود. عرب ها هميشه ثابت كرده اند مي توان شكست شان داد. حتي اگر تلاش كنند، ما را وادار به امتيازدهي مي كنند. چون در نهايت آن ها هستند كه بايد امتياز بدهند. اما حزب الله ثابت كرد كه عربي غير از ديگر عرب هاست. من از آن دسته آدم هايي نيستم كه كارشان فقط تملق و چاپلوسي است. اما بايد اعتراف كنم من به رهبر حزب الله، حسن نصرالله كه جنگي نوين را بر ما تحميل كرد، احترام مي گذارم و او را تحسين مي كنم.
با خروج ارتش اسرائيل از كشورلبنان در سال 2000 ميلادي، تنها دو موضوع حل نشده ميان مقاومت اسلامي و رژيم صهيونيستي باقي مانده بود؛ مزارع شبعا كه مقاومت اسلامي، خواهان خروج نظاميان صهيونيست از اين آخرين قطعة سرزمين لبنان بود و ديگري تبادل اسراي دو طرف. با وساطت آلمان قرار شد حزب الله، اجساد كشته هاي ارتش رژيم صهيونيستي را به همراه سه سرباز و يك تاجر با اجساد شهدا و اسراي لبناني دربند رژيم صهيونيستي مبادله كند. سال 2004 اين مبادله انجام شد، اما بلافاصله مشخص شد سه تن از افراد ليست حزب الله در ميان آزادشده ها نيستند؛ سمير قنطار، نسيم نسر و يحيي سكاف. مدارك زنده بودن سمير قنطارو سمير نسر قطعي بودند. ولي رژيم صهيونيستي ادعا مي كرد نفر ديگر ليست، زنده نيست. حزب الله براي آزادي اين دو تن هيچ اهرمي در اختيار نداشت.
سمير قنطار شيعه نبود. او جزو كمونيست هاي جمعيت خلق براي آزادي فلسطين بود. او در سال۱۹۷۸ كمي بعد از حمله اشغالگران به لبنان اسير شده بود و سيدحسن نصرالله به او لقب عميد الاسرا داده بود كه به معناي سرتيپ و سرسلسله اسراست. اين اقدام حزب الله نشان مي داد مقاومت اسلامي نه مختص گروهي شيعه، كه متعلق به تمامي لبنان و يك مقاومت ملي است. سرانجام فرصتي كه حزب الله در كمين آن بود به دست آمد و دو سرباز اسرائيلي به اسارت گرفته شدند تا در مقابل سه اسير باقي مانده در زندان هاي رژيم صهيونيستي مبادله شوند. اما رژيم صهيونيستي، اين مبادله را كوتاه آمدن در برابر حزب الله تلقي مي كرد و حالا قصد داشت كاري را كه قدرت هاي منطقه اي و جهاني نتوانسته بودند با زبان سياست از پيش ببرند با زبان زور پيش ببرد: خلع سلاح حزب الله.
با خروج نظاميان اشغالگر از لبنان، وقت تسويه حساب هاي سياسي فرارسيده بود. در مدت مبارزة حزب الله با ارتش صهيونيست گروه هايي در داخل لبنان با همدستي با نظاميان صهيونيست، بسياري از رزمندگان حزب الله و خانواده هاي آن ها را شهيد و آواره كرده و خانه و كاشانه شان را به آتش كشيده بودند. قتل عام ساكنان يك روستا در جنوب لبنان نمونة كوچكي از اين كينه ورزي ها بود. نظاميان ارتش آنتوان لحد، مردان اين روستا را كشتند و درون چاه آب انداختند و بعد روستا را از روي زمين محو كردند. جرم روستاييان بي دفاع فقط يك چيز بود: تشيع. حالا وقت آن بود كه حزب الله انتقام خود را از اين مزدوران و ديگر گروه هاي خائن لبناني بگيرد. اما در ميان ناباوري همگان، حزب الله باقي مانده هاي اين مزدوران را تسليم حكومت مسيحي لبنان كرد تا دربارة آن ها آن طور كه خود صلاح مي داند حكم كند. اين اتفاق، چنان انقلابي در ميان طوايف مختلف لبنان ايجاد كرد كه مدتي بعد، زماني كه آمريكا با توسل به اهرم هاي بين المللي به دولت لبنان فشار آورد تا ارتش لبنان را جايگزين نيروهاي حزب الله در مرز اين كشور با فلسطين اشغالي كند، اسقف ها و مطران هاي مسيحي لبنان با اجتماعي كم سابقه و امضاي طوماري اعتراض آميز، خواهان باقي ماندن حزب الله در مرز با فلسطين اشغالي شدند. آن ها به حزب الله مثل چشمشان اعتماد داشتند. در همين اثنا، يك اتفاق تاريخي ديگر هم روي داد؛ پمپ آب رودخانة وزاني كه سال ها بود از كار افتاده بود راه اندازي شد. اين پمپ سال 1965 و در دورة اقتدار ناصر در جهان عرب ساخته شده بود و قرار بود آب رودخانة وزاني را كه در مرز لبنان با فلسطين در جريان است به روستاي طيبه كه چند كيلومتر آن طرف تر از خط مرزي در داخل لبنان قرار دارد، پمپاژ كند. شارون، وزير جنگ وقت اسرائيل با شنيدن اين خبر، تهديد كرد پمپ را منهدم خواهد كرد. اتحادية عرب با اين تهديد تشكيل جلسه داد و به اتفاق آرا تصميم گرفت در صورت عملي شدن تهديد شارون، پاسخ شايسته اي به اين اقدام بدهد. خيلي زود جنگنده هاي رژيم صهيونيستي تهديد شارون را عملي كردند، اما نه مصر ناصر، نه اردن شاه حسين، نه عربستان و نه هيچ يك از ديگر اعضاي آن روز اتحادية عرب جرأت نكردند حتي يك تير به سمت اسرائيل شليك كنند. اين بار در سال 2002 همزمان با اعلام خبر راه اندازي پمپ، شارون كه به تازگي نخست وزير رژيم صهيونيستي شده بود، بار ديگر تهديد سال ها قبلش را تكرار كرد. اما اين بار سيدحسن نصرالله، رهبر حزب الله بود كه اعلام مي كرد در صورت عملي شدن تهديد شارون، بلافاصله يارانش چند مركز مهم نظامي را درسرزمين اشغالي ويران خواهند كرد. پمپ وزاني با سخنراني غازي العريضي، وزير دروزي كابينه لبنان در حمايت از حزب الله راه اندازي شد و اين بار شارون بود كه شهامت حمله به اين پمپ را نداشت. سيدحسن نصرالله، مرد سال جهان عرب در سال 2000 لقب گرفت و اين بار بر خلاف دفعات قبل، اين افتخار به دست فرزندان خود لبنان و با زحمت به دست آمده بود. فقط به دست خودشان و با زحمت!
روزهاي آرامش
از سال 2000 تا 2004، حزب الله كه از جنگ رودررو با اشغالگران فارغ شده بود، همتش را صرف آزادي اسراي لبناني دربند رژيم صهيونيستي و همين طور مزارع شبعا كرد. در ميان اين اسرا نام دو نفر مشهورتر از بقيه بود؛ شيخ عبدالكريم عبيد، امام جماعت جبشيت و مصطفي ديراني، رهبر مقاومت مؤمنه. كماندوهاي رژيم صهيونيستي اين دو نفر را به ترتيب يازده و هفت سال پيش از آن، از درون خانه هاشان در جنوب لبنان با هلي كوپتر ربوده بودند. اما حزب الله براي آزادي آن ها، اهرم فشاري نداشت. اين شد كه رزمندگان مقاومت با انجام يك عمليات محدود در مزارع شبعا كه هنوز در تصرف نظاميان صهيونيست بود، سه سرباز اسرائيلي را اسير كردند. كمي بعد يك تاجر اسرائيلي هم با ترفند حزب الله با پاي خود به دام حزب الله در بيروت آمد و اسير شد. حالا حزب الله مي توانست مبادلة اسرا و شهدايش را آغاز كند. با وساطت آلماني ها بر سر مبادلة شهدا و اسرا توافق شد. اما اشغالگران حاضر به تحويل سه تن از افرادي كه حزب الله نام آنان را در ليستش ذكر كرده بود نبودند. اين سه نفر سمير قنطار، يحيي سكاف و نسيم نسر بودند. اسرائيل ادعا مي كرد دو تن از اين افراد زنده نيستند و سمير قنطار را هم به هيچ قيمتي تحويل حزب الله نخواهد داد. سيدحسن نصرالله براي تأكيد بر اهميت آزادي سمير قنطار، آزادي او را همرديف با عبدالكريم عبيد و مصطفي ديراني مي دانست. اما هر چه بود سمير قنطار و آن دو نفر ديگر در چنگ صهيونيست ها باقي ماندند. حزب الله چاره اي جز اسيرگيري مجدد نداشت. زمان اين عمليات هم اصلاً مشخص نبود. حزب الله بايد تا فرا رسيدن زمان مناسب صبر مي كرد. دشمنان تا بن دندان مسلح حزب الله كه طعم تلخ شكست از يك گروه كوچك، اما مصمم را چشيده بودند نمي توانستند وجود اين حزب و رهبرش را كه روز به روز بر محبوبيت اش در لبنان و ملت هاي عربي افزوده مي شد تحمل كنند. توطئه اي بزرگ براي محو حزب الله در شرف وقوع بود و راه آغاز آن از ترور حريري مي گذشت.
نصرالله دوسال پيش آرزو مي كرد اسرائيل حماقت و به جنوب لبنان حمله كند: شارون خواب آن چه را كه ما برايش آماده كرده ايم نمي بيند
اسرائيل ها اگر بتوانند با بمب هاو موشك هاي آمريكايي جنوب لبنان را باخاك يكسان كنند، اما هرگز نمي توانند پرچم حزب الله را پايين بكشند
روز شغال
چهاردهم فورية 2004، رفيق حريري، نخست وزير لبنان كه مدتي بود از مقام خود استعفا كرده بود در بيروت ترور شد. دليل انتخاب حريري براي قرباني شدن دو چيز بود: اختلاف حريري و سوريه معروف تر از آن بود كه كسي در آن ترديد كند. بنابراين كشته شدن او، قبل از هر كس اتهام را متوجه سوريه مي كرد. دليل دوم روابط حسنه و رو به پيشرفت حريري با سيدحسن نصرالله بود. اين روابط به نقطة نسبتا غير قابل برگشتي رسيده بود. چرا كه حريري معتقد بود، سيدحسن نصرالله، تنها كسي است كه هرگز دروغ نمي گويد و به او خيانت نمي كند. اختلاف حريري و سوريه زماني به اوج خود رسيد كه حريري توانست مدتي بعد از استعفايش، موافقت دو عضو دائم شوراي امنيت را براي نوشتن پيش نويس قطعنامه اي عليه سوريه جلب كند. با تلاش فرانسه و آمريكا قطعنامة 1559، شوراي امنيت به تصويب رسيد و بر اساس آن مقرر شد سوريه خاك لبنان را براي هميشه ترك كند، انتخابات آزاد در لبنان برقرار شود و تمام گروه هاي شبه نظامي فلسطيني و لبناني مستقر در لبنان، از جمله حزب الله خلع سلاح شوند. حزب الله دليلي براي زمين گذاشتن اسلحه نمي ديد؛ رژيم صهيونيستي ثابت كرده بود هر زمان صلاح ببيند با مجوز يا بدون مجوز نهادهاي بين المللي، به لبنان يا هر كشور عربي ديگر حمله مي كند. تنها نيروي نظامي لبنان، ارتش اين كشور بود كه از ارتش فقط نام آن را يدك مي كشيد، چرا كه كمترين امكانات مورد نياز يك ارتش بسيار ابتدايي را هم نداشت، چه رسد به ارتشي كه تاب مقاومت در برابر ارتش رژيم اشغالگر را داشته باشد. علاوه بر اين ها هنوز قسمتي از خاك لبنان، يعني مزارع شبعا، در تصرف نظاميان اشغالگر اسرائيلي بود؛ و بالاخره اين كه حزب الله ثابت كرده بود مادام كه اسرائيل قصد حمله يا باج گيري را نداشته باشد، كوچك ترين تعدي به بيرون از مرزهاي لبنان نخواهد كرد. چنان چه حريري در مذاكره با سيدحسن نصرالله بر سر لزوم حفظ سلاح مقاومت به توافق مي رسيد، بند مربوط به خلع سلاح حزب الله در قطعنامة 1559 عملا و به صورتي طبيعي از ميان مي رفت. درست روزي كه حزب الله و حريري بر سر لزوم حفظ سلاح مقاومت به توافق رسيدند و مقرر شد حريري در مصاحبه با رسانه ها اين خبر را اعلام كند، در ساحل بيروت و نزديك هتل سان جورج ترور شد و همان طور كه طراحان چنين حادثه اي انتظار مي كشيدند، افكار عمومي از چنين توافق مهمي به مسأله ترور منحرف شد. مصطفي ناصر، كه بي استثنا در تمامي ملاقات هاي سياسي حريري او را همراهي مي كرد و مشاور او نيز بوده است و در تمام ملاقات هاي ميان سيدحسن و حريري هم حضور داشته است، بر اين توافق صحه گذاشت. با اين همه، لبنان در آستانة يك جنگ داخلي ديگر قرار گرفت. در اين شرايط، تدبير سيدحسن نصرالله و اجتماع بي سابقة يك ميليون و ششصدهزار لبناني در اعتراض به قطعنامه و حمايت از سوريه و همين طور دعوت سيدحسن نصرالله از سران تمام طوايف و گروه هاي لبناني براي گفت وگو به منظور حل اختلافات، تمام نقشه ها را براي ايجاد جنگ داخلي در لبنان نقش بر آب كرد. جلسات حوار وطني يكي بعد از ديگري تشكيل شد و اختلافات گروه ها يك به يك به بحث گذاشته و حل شد. آخرين جلسه بر سر موضوع خلع سلاح حزب الله بود كه سيدحسن، خواهان طرح موضوع در جلساتي باز و به شكلي علني بود. چنان چه اين جلسه نيز به نتيجه مي رسيد راه از همه نظر بر اجراي بند مربوط به خلع سلاح لبنان از طرف خود لبناني ها بسته شده بود. اين چنين رژيم صهيونيستي ناچار شد وارد مبارزة مستقيم با حزب الله شود. اسارت دو سرباز اسرائيلي به دست حزب الله كه قبلا هم سابقه داشت، اين بهانه را به دست ارتش اشغالگر داد و آن ها بار ديگر از زمين و هوا و دريا به لبنان حمله كردند.
خانه عنكبوت
با گذشت چهار هفته از تهاجم ارتش اسرائيل به لبنان، مردم اين كشور همچنان به مقاومت دليرانة خود ادامه مي دهند. چرا كه به قدرت و رشادت فرزندان دلير خود، ايمان كامل دارند. سيدحسن نصرالله، بنا به اعتراف رسانه هاي صهيونيستي هيچ گاه دروغ بر زبان نياورده و حرفي نزده كه بر انجامش ناتوان باشد. دو سال پيش او آرزو مي كرد اسرائيل حماقت كند و به جنوب لبنان حمله كند: شارون خواب آن چه را هم كه ما برايش آماده كرده ايم، نمي بيند. و حالا خانة اسرائيل را بسيار سست تر از خانة عنكبوت مي خواند. بايد ديد.
بزرگ ترين ضربه اي كه فلسطيني ها در فلسطين مي خورند از طرف جاسوسان فلسطيني است كه براي صهيونيست ها كار مي كنند. حزب الله در طول سال ها چنان تشكيلات امنيتي اي براي خودش مهيا كرده كه به عقل نظاميان اشغالگر نيز خطور نكند. اما آيارژيم صهيونيستي مي تواند اميدوار باشد حزب الله در ميان نظاميانش رخنه نكرده باشد؟ هرگز. در تهاجم سال 1982 اسرائيل به جنوب لبنان، سربازان اسرائيلي اسم و آدرس و محل زندگي خود را به مردم لبنان مي دادند تا وقتي فرزندان مقاومت، فلسطين را گرفتند خانواده هاي آنان را در امان نگه دارند. وقتي ارتش مهاجم تا اين حد به شكست خود ايمان دارد، از هم اكنون بايد پيروزي را به نام لبنان و حزب الله نوشت. اين جنگ اگر هيچ چيز براي لبناني ها نداشته باشد، اين رهاورد را دارد كه جداي از شكست دوبارة هيمنه ارتش اسرائيل، دوستان حقيقي خود را از خائنان وطن فروش و جاسوس تشخيص مي دهند. اگر حزب الله طرف پيروز اين جنگ باشد، تظاهرات بعدي لبنان به مناسبت پيروزي حزب الله حداقل دو ميليون نفري خواهد بود و خائنان ديگر در اين كشور جايي نخواهند داشت. در اين ترديدي نيست.