مهمان هايي براي كشته شدن/ شماره 76
ابوالفضل ناظمي
من فارغ التحصيل رشتة گياه پزشكي هستم كه فقط چند صباحي از مهندس شدنم مي گذرد بسيار به رشته ام علاقه مندم و با اين كه زياد اهل انتقاد كردن نيستم، اما با خواندن صفحات دانش شمارة 76 با عنوان چقدر كيبوردت تميزه چند اشتباه واضح ديدم كه لازم دانستم متذكر شوم:
۱ـ چيزي كه شما در كل اين چند صفحه به عنوان شفيره از آن ياد كرديد، مرحلة لاروي حشره است نه شفيرگي. مرحلة شفيرگي، مرحله اي از زندگي حشرات با دگرديسي كامل است كه حشره براي اين مهم، درون پيله و يا بدون پيله در يك مكان ثابت مي ماند. در اغلب حشرات هم مرحله اي كه خسارت مي زنند، مرحلة لاروي يا كرم گونه است كه پيش از مرحلة شفيرگي قرار دارد.
۲ـ در دنياي حشرات، چيزي به نام مگس خانگي كوچك وجود ندارد. چيزي كه شما تحت اين نام خوانده ايد، مي تواند مگس خانگي يا همان موسكا دومستيكا باشد.
۳ـ ساس حشره اي از راستة هميپترا است كه به خانوادة سيميسيده تعلق دارد و به شپش تختخواب معروف است. اين حشره برخلاف گفتة شما از خون انسان مي مكد نه از پوست هاي مرده.
۴ـ در باكتري ها چيزي به عنوان تخم باكتري وجود ندارد.
۵ـ در دنياي بند پايان، چيزي تحت عنوان كرم خاكي كوچك آن هم با اندازة ميلي متري وجود ندارد. كرم خاكي، داراي بدني بند بند است با حدود 20 الي 100 بند، نه آن شكل عجيبي كه تحت عنوان كرم خاكي كوچك از آن نام برده ايد.
يادداشت خانم هاي عزيز شمامسؤوليت داريد / شماره 76
گلابتون
نمي فهمم چرا همه وظيفة تربيت فرزند را به گردن مادران مي اندازيم. انگار كه تمام خاصيت وجودي زن، به اين است كه بچه اي را وارد اين جهان كند و تا آخر عمر، نقش مادرِ از خود گذشتة قصه ها را بازي كند. پس نقش پدر در اين قصه كجاست؟ انصاف است كه وجود هزاران هزار موجود دوپا را به گردن زناني بيندازيم كه تمام مسؤوليت ها را به دوش مي كشند؟!
مادر ديروز من همسري داشت حامي، كه در تمام دوران تربيت فرزندانش او را ياري مي كرد. همسري كه مي دانست جز پول درآوردن و تأمين معاش، وظيفة ديگري هم دارد. مادر ديروز من خانه دار بود و مي توانست وقت بيشتري با كودكانش بگذارند. ما بچه هاي انقلاب و جنگ ايم. در دوراني كه ما رشد كرديم، با وجود مسائل و مشكلات زيادش، خانواده ها و مردم به هم نزديك تر بودند. دوره و زمانه تغيير كرده. مادران و پدران امروز، ما هستيم.
اكثر مادران امروز، تحصيل كرده هستند و شاغل. زندگي ماشيني و تلاش براي رسيدن به رفاه، خانواده ها را از هم دور كرده. مادر امروز در معرض خطر خيانت و از هم پاشيدگي زندگي اش است و زير اين فشار، فرزندانش را بزرگ مي كند. فضاي خانوادة امروز، متشنج است و در آستانة از هم پاشيدگي. مادر امروز، 9 ماه طاقت فرسا را در اين محيط پشت سر مي گذارد و سعي مي كند بهترين مادر باشد. با علاقه به فرزندش غذا مي دهد و لباس هايي كه در شرايط عادي حتي فكر دست زدن به آن ها را هم نمي كرده، تميز مي كند و هيچ كس نمي تواند از شب بيداري هايش چشم پوشي كند. پس بي انصافي است كه در مورد اين كارها طوري صحبت كنيم كه انگار بي ارزش اند. بچه هاي امروز هم با قبل فرق كرده اند. محيط رشدشان و نيازهايشان و توقعاتشان. همه خواهان حداكثر امكانات هستند و تمام اين ها را جزو وظايف والدينشان مي دانند. مادري كه در جواب مخالفت با خواستة نامعقول فرزندش با فرياد و كوبيدن در و بيرون رفتن از خانه مواجه مي شود، به تنهايي چه كاري از دستش برمي آيد؟ وقتي پدر امروز، پشتيبانش نيست. تمام اين ها باعث مي شود تا سعي كند تا با تن دادن به خواستة فرزندانش فضاي خانه را از آني كه هست متشنج تر نكند.
اگر شخصي در جامعه وجود دارد كه تربيت صحيحي ندارد، والدين، هر دو به يك اندازه مسؤول اند.
ادبيات/ شماره 77
سناء شايان
توي شماره 77 تركانده بوديد. خيلي عالي بود. همه چيزتان خيلي خوب بود. مخصوصا اين جمله كه: كسي كه بيهقي نخواند بدبخت است!
راستش بعد از خواندن آن، فورا ياد اين جمله افتادم: كسي كه فكر مي كند عاقل است، عاقل است. اما كسي كه فكر مي كند خوشبخت است خوشبخت نيست! حالا ما هم بعد از اين همه سال كه احساس مي كرديم خوشبخت ايم، خوشبخت نيستيم! و اتفاقا خيلي هم بدبخت ايم! براي رفع اين بدبختي بزرگ پريدم كتابخانة دانشگاه و تاريخ بيهقي را گرفتم. ولي دست من كجا و دامان بيهقي كجا و فهم من كجا و تاريخ بيهقي كجا؟ لطف كنيد شما كه از اين پيشنهادها مي كنيد، طرز خواندن و فهميدن كتاب را هم برايمان بگوييد.
(مجموعة بازخواني متون را مي شناسيد؟ همان ها كه با ويرايش مناسبي متون كلاسيك پارسي را آماده خواندن براي امروزي ها كرده است. تاريخ بيهقي يكي از بهترين هاي آن مجموعه است.)
نارين
يادداشت ها خيلي دوست داشتني است؛ علي رغم تمام ايرادهايي كه به اين صفحه گرفته مي شود، مثل غمگين و سياه و... اگر مي توانستم درخواستي داشته باشم، زياد شدن صفحات يادداشت بود! و احساس مي كنم ممكن است، فقط ممكن است زيبايي هاي اين صفحه فداي كميت شود. ببخشيد من بلد نيستم از كلمات به خوبي استفاده كنم. فقط همين را بگويم كه اين صفحه باعث مي شود فكر كنم و براي بعضي جريانات زندگي تصميم بهتري بگيرم و گاهي يادداشت ها را دو يا سه بار بخوانم.
نامه هاي شما هم رسيد
ايمان صاحب اختياري، فاطمه شهبازي، علي شفق، كتايون، نفيسه آذرخش، محمدعلي يزدان يار (مطلب شما را دادم بچه هاي سينما)، اعظم محمدي، مريم قره داغي، عليرضا حق نگهدار، حامد پريزاده، نوش آفرين موفق، محمد اعظمي، عليرضا مقربي و عليرضا صديقي.
مختار كريمي مجد
۱ـ بسم الله، عالي ترين بخش مجله است.
۲ـ اهميت دادن به پيام هاي خوانندگان، نشان مي دهد نظر خواننده ها برايتان مهم است و به اش احترام مي گذاريد.
۳ـ فهرست مطالب را جالب تنظيم مي كنيد، هميشه به اش توجه مي كنم.
۴ـ يادداشت اين هفته راجع به روز مادر است. دوست دارم با تك تك نويسنده هايش ملاقات كنم و تك تك از همه شان تشكر كنم.
۵ـ با احترام به نويسندگان صفحة گزارش. ايران فقط تهران نيست. سري هم به روستاها بزنيد. جوانان روستايي را فراموش كرده ايد. معمولا گفت وگوي ويژه را نمي خوانم. به شان حسودي ام مي شود. باور كنيد.
۶ـ صفحه هاي سينما آدم را وسوسه مي كند تا شهر را زير و رو كند و آن فيلمي كه درباره اش حرف مي زند، گير بياوريم و ببينيم. اما اغلب موفق نمي شويم.
۷ـ مي خواهم حتما به سيامك رحماني بگوييد ازش خيلي خوشم مي آيد. به خاطر آن قيافة جدي كه پشتش جسارت و ذوق ورزشي موج مي زند. به خاطر اين كه آن را كه ما دوست داريم، او هم دوست دارد. دلواپسي ورزشي اش دلواپسي ماست.
وقتي كه همه به بهانة حمايت از تيم ملي سكوت كرده بودند، او حرف دل همة ما را مي زد و كلا كلاس گروه ورزشي مجله را با حضورش بالا برده.
۸ـ مخلص دست اندركاران صفحة ادبيات. من عاشق ادبيات آمريكاي لاتين ام، ولي چه كنم كه بي پول ام اما توي محلمان كتابخانه نيست. توي دانشگاه هم كه وقت نمي كنيم كتاب هاي درسي را بخوانيم، چه برسد به... نقشه كشيده ام براي وقتي كه پولدار شدم. آن وقت، همة كتاب هايي را كه معرفي كرده ايد، مي خرم و مي خوانم.
۹ـ وقتي صفحة دانش را ديدم، كنجكاو شدم كه بخوانم. ولي سريع پشيمان شدم. اگر ندانم دور و برم چه مي گذرد، راحت تر زندگي مي كنم. اگر صفحة اين هفته را مي خواندم (همين حشرات و جك و جانورها)، تا يك هفته كابوس مي ديدم.
۱۰ـ روزها، آي روزها. بابا شما چقدر زحمت مي كشيد براي اين بخش روزها. چه نويسنده هايي كه توي اين بخش روزها بود كه تا به حال حتي اسمشان را هم نشنيده بودم. چه شخصيت هايي بود كه اسمشان را شنيده بودم، ولي درست و حسابي نمي شناختم شان. چه وقايعي بود كه از چند و چونشان خبر نداشتم، ولي حالا دارم.
۱۱ـ راهنما را هميشه و حتما مي خوانم. مي دانم نفعي است كه تويش ضرر نيست. چي گفتم! فقط چشمم افتاد به اين فرزاد حسني. نمي دانم شما از چي اين حسني خوشتان مي آيد. از لوسي اش، از آن ابروهاي تابلويش، از خودخواهي و غرورش؟ ديده ايد چقدر از خودش تعريف مي كند؟
۱۲ـ بابا اين محمد كياسالار خيلي با كلاس است. هم ترانه هاش محشر است، هم صفحة موفقيت اش. فقط يك سؤال. خودت ممدجون! چقدر به حرف هاي صفحة موفقيت عمل مي كني؟!
۱۳ـ خوش به حال بچه هاي رازهاي سرزمين من هميشه با يك تير، دو نشان مي زنند. هم ما را با جاهاي ديدني و پررمز و راز كشورمان آشنا مي كنند، هم خودشان با سرزدن به مردم آن جاها و صحبت كردن با آن ها، از فرهنگ ها و رسم و رسومشان آگاه مي شوند.
۱۴ـ گالري عالي است! واقعا نقطه ضعفي تو اين صفحه نيست. ديدني ديدني.
۱۵ـ و اما رسيديم به ميهمان هفته. هميشه از خواندن تجربه هاي آدم هايي كه مي شناسيم اما مدتي است فراموش شده اند (به هر علتي) و يا تو بورس اند (باز هم به هر علتي)، لذت مي برم.
باور كنيد به محض اين كه امروز چشمم افتاد به جلال مقامي يك لحظه بدنم لرزيد. شوكه شدم. تمام خاطره هاي خوب گذشته از او، آمد توي ذهنم.
هنوز هم وقتي صدايش را روي شخصيت هاي خارجي مي شنوم، ناخودآگاه فكر مي كنم اين قهرمان و آدم خوبة فيلم است.