- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۸ - شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۵ - - Jul 29, 2006
docharkhe
سينما، بوندس ليگا شد
005313.jpg
سينما مگر چه چيزش از فوتبال كمتر است كه نبايد بازيكن خارجي داشته باشد؟ همين چند هفتة پيش ازدواج به سبك ايراني روي پرده بود و يك بازيگر آمريكايي هم جزو نقش هاي اصلي اين فيلم بود. در فيلم مهمان هم كه سعيد اسدي ساخته و قرار است چند ماه ديگر پخش شود، امين و ژوبين به دنبال يك دختر خارجي اند. ضياءالدين دري براي كلاه پهلوي  اش سراغ بازيگرهاي فرانسوي رفته و بازيگر لبناني سريال مدار صفر درجه حسن فتحي هم در درگيري هاي اخير لبنان نتوانسته از آن جا بيايد و كار خوابيده. اما در جديدترين نمونه، پاي بازيگرهاي لهستاني هم به سينماي ايران باز شده تا به قول معروف، اين سينما مثل بوندس ليگا پر از بازيكن از مليت هاي مختلف بشود. اين دو تا بازيگر لهستاني، اين همه راه كوبيده اند و آمده اند ايران تا در فيلم قصة عشقِ بيژن بيرنگ در كنار شهاب حسيني و پژمان بازغي بازي  كنند. آن ها قرار است نقش دو تا زن ايراني به نام هاي نرگس و مريم را بازي كنند. (انگار در داخل ايران، قحط النساء است!) راستش ما هر چه زور زديم تا دليل اين كار را بفهميم، نفهميديم. تنها مزيت آن ها كه به عقل ناقصمان قد داد، اين بود كه احتمالا چون اين دو بازيگر زن، مسلمان نيستند، مي توانند بدون حجاب جلوي دوربين راه بروند. نظر شما چيست؟

سينما را ما اختراع كرديم!
005355.jpg
مجوز ساخت يك سالن سينماي 350 نفري را گرفته ايم. اين را مهدي سليمي، مديرعامل موزة سينما، توي نشست مطبوعاتي هفتة پيش گفت. بعد هم ماكت سالن جديد را نشانمان داد و گفت كه قرار است كل هزينه هايش را شهرداري بپردازد و تا چند وقت ديگر، كلنگش زده شود. سليمي ابتدا مدعي شد كه تحقيقات ابن هيثم، مبناي اختراع اتاق تاريك و بعدها عكاسي و سينما بوده. بعد هم گفت كه مي خواهند بحث نور و اتاق تاريك را به صورت اجرايي پياده كنند تا همه به اين قضيه پي ببرند كه ابن هيثم هم مثل ابوعلي سينا و بيروني، معتقد بود جهت مسير شعاع نور، از طرف شيء به طرف چشم است، نه در جهت عكس آن كه اقليدس و بطليموس مي پنداشتند. قضية اقتباس ادبي از منابع ايراني و اسلامي هم پروژة دوم موزه است كه امسال مي خواهند پيگيري كنند. آخر جلسه هم بعد از چند تا سؤال و جواب، يك راني هلو و شيريني گل محمدي (دانماركي سابق) دادند و گفتيم خداحافظ. راستي فيلم هاي خوب موزه را هم مثل قديم توي صفحة راهنماي خودمان معرفي مي كنيم.

شعله براي اولين بار از تلويزيون پخش شد
ادويه پرفروش
005352.jpg
كاوه مظاهري
درست است كه بيشتر ايراني ها قبلا توي ويديو شعله را ديده اند و شخصيت هايش را بهتر از فك و فاميل خودشان مي شناسند. ولي باز هم ديدن آن براي اولين بار از شبكة دو، آن قدر هيجان انگيز بود كه فكر كرديم عجيب ترين پديدة هفتة پيش، پخش همين فيلم از تلويزيون بود.
شعله اولين فيلم 70 ميلي متري سينماي هند است، يك بلاك باستر (فيلمِ پرخرج) هندي كه به سبك وسترن هاي ايتاليايي سرجيو لئونه ساخته شده بود. داستان فيلم هم شباهت زيادي به داستان هاي به خاطر يك مشت دلار و يوجيمبو داشت: شخصي زورگو مردم يك روستا را مدام اذيت مي كند و يك جوان شجاع و دست به هفت تير، مثل يك قهرمان مي آيد و آن ها را نجات مي دهد. اكران فيلم توي روزهاي اول با شكست سختي مواجه شد، ولي تبليغات دهان به دهان باعث شد كه فروشش يك دفعه بالا برود. مردم توي صف هاي يك كيلومتري براي گير آوردن بليت فيلم ساعت ها منتظر مي ماندند و دلال هاي بازار سياه، بليت آن را به چند برابر قيمت اصلي مي فروختند.
منتقدهاي خارجي برخلاف منتقدهاي هندي، فيلم را كوبيدند و آن را تقليدي ناموفق از وسترن هاي اسپاگتي دانستند. حتي اصطلاح وسترن ادويه اي را هم براي تمسخرش درست كردند، وسترني كه همه چيزش غربي بود و فقط داستانش توي سرزمين ادويه خيز هندوستان رخ مي داد. با اين وجود، شعله به مدت 25 هفته توي صد سينماي هند به صورت همزمان در حال اكران بود و سالن نمايش مينرواي مامباي كه اولين سالن نمايش دهندة آن بود، 286 هفته به صورت پياپي (بيشتر از 5 سال) فقط همين فيلم را اكران كرد. تا همين امروز، شعله بالاترين فروش را در سينماي هند داشته:
000 /500/ 341/ 21 روپيه (معادل 50 ميليون دلار)

شناسنامه فيلم
كارگردان: رامش سيپي
نويسندگان: جاويد اختر، سليم خان
بازيگران: آميتا باچان (جي)، هما ماليني (بسنتي)، هارمندرا (ويرو)، امجد جان (جبارسينگ)، سانجي كومار (تاكور)
محصول 1975، هندوستان

رويدادهفته
زردينه ها
ژوبين دوباره به همشهري جوان آمد

اين هفته قبل از اين كه برويم سراغ نشريات زرد، خبري به تان مي دهيم كه عمرا باور نكنيد. هفتة پيش همين طور كه نشسته بوديم و داشتيم قلم فرسايي مي كرديم، در باز شد و بگوييد كي آمد؟ محبوب نشريات زرد، پوريا پورسرخ ملقب به ژوبين. دوباره با او به گفت وگو نشستيم و از اين چهار ماهي كه نشريات زرد زندگي او را روي دايره ريخته اند حرف زديم. به زودي اين مصاحبه را چاپ مي كنيم تا نشريات زرد بتوانند صد نكتة خواندني جديد از ژوبين رو كنند! خب بعد از اين مقدمه، اين هفته مي رويم سراغ نشريه اي كه انواع ماشين هاي 40 بازيگر ايراني را معرفي كرده است. به اطلاع تان مي رسانيم در اين فهرست آمده: كيميايي فقط بنز سوار مي شود و حميد فرخ نژاد لحظات بيكاري را در اتومبيل پاترول اش استراحت مي كند. اما در صفحه 5 اين نشريه، خلاصة مصاحبة ما با مهران غفوريان هم چاپ شده است. خيلي نگران بوديم اين مصاحبه فقط در مجلة ما چاپ شود كه عزيزانمان، ما را از نگراني نجات دادند! البته در همان صفحة اول نشريه آمده: هر گونه كپي برداري و نقل از مطالب و عكس هاي اين نشريه به هر شكل منوط به دريافت اجازة كتبي است. در غير اين صورت به طور جدي از طريق وزارت ارشاد و مراجع قضايي برخورد قانوني خواهد شد. مانده  ايم ما به كي شكايت كنيم! اما چند نكتة خواندني از 100 نكتة خواندني مهناز افشار كه واقعا تكان دهنده و عبرت آموز است: در مدرسه شاگرد خوبي بود. سال چهارم دبستان به جاي ساعت 8، ساعت 10 صبح سر امتحان رفت. يك بار به خاطر شيطنت، دو روز اخراج شد. هر وقت فرصت كند، با موبايل اش بازي مي كند و... خب اميدوارم با دانستن اين نكات، تمامي مشكلات زندگي  تان منحل شده باشد!

سينما با طعم حاتمي كيا
خداحافظ ميلاني

مثل اين كه بالاخره پرده هاي سينما مي خواهند رنگ و روي يكي ديگر از فيلم هاي حاتمي كيا را به خودشان ببينند. هر چند كه خيلي ها مي گويند پرويز پرستويي به نام پدر ، يك جورهايي همان حاج كاظم آژانس شيشه اي آپديت شده است. ولي همانش هم توي اين بازار داغ چشم سبزها و مانكن هاي سينما، غنيمت است. دو تا فيلم كپي ديگر هم قرار است بيايد روي پرده: كافه ستارة سامان مقدم كه بعد از جشنواره، خبرش آمد كه كپي يك فيلم مكزيكي است (البته كپي خيلي خوبي است) و تقاطع ابوالحسن داوودي كه مثلا قرار بوده مثل فيلم اسكاري تصادف در بيايد، ولي يك سوتي در حد تيم ملي است. تنها حسن اين فيلم، صحنة تصادف اش است كه توي آن يك پرايد حسابي له مي شود. فيلم اول مونا زندي عصر جمعه هم كه مي گفتند يك جورهايي اداي دين به سينماي بني اعتماد است، قرار است اكران شود. راستي آتش بس هم حداكثر تا دو هفتة ديگر مي آيد پايين. (آخر فيلم ها در تابستان با هر ميزان فروشي فقط هفت هفته مي توانند روي پرده بمانند.) بايد ببينيم بقية فيلم هاي اكران مي توانند آتش بس را از رتبة اول امسال پايين بكشند يا نه.
005328.jpg
اولين كنسرت عروسكي
شرك به سبك ايراني

از هفتة پيش، چند تا جك و جانور ريخته  اند توي فرهنگسراي بانو و دارند به تير و تخته مي زنند و به قول خودشان كنسرت اجرا مي  كنند؛ يك چيزي تو مايه هاي صحنه هاي آخر شرك . كارگردان اين نمايش عروسكي، همساية زي زي گولو اين  ها، يعني مريم سعادت است كه حدود 10 تا حشرة عروسكي را كنار هم گذاشته تا يك كنسرت عجيب و غريب را اجرا كنند. طبعا وقتي كنسرتي با حضور عروسك ها برگزار مي شود، برنامه به آن جديت كنسرت هاي عادي نيست كه نوازنده اي مي نوازد و خواننده اي مي خواند. ظاهرا طرح اين كنسرت، مال زهرا ولي زاده بوده، ولي ما توي دفتر هشمهري جوان به اين نتيجه رسيديم كه احتمالا از كتاب مسخ كافكا اقتباس شده. مثلا فرض كنيد كه كيتارو به سوسك تبديل شود، ياني به پشه، جان لنون به عنكبوت، سانتانا به كنه، كلاپتون به شته، و كلايدرمن به مورچه، و همة اين  ها با هم كنسرت اجرا كنند. مي شود همين كنسرت مريم سعادت كه اولين كنسرت عروسكي ايراني است!
005343.jpg
تبريزي فيلم جديدي مي سازد
هميشه پاي يك زن در ميان است

بزنيم به تخته، اين آقاي كمال تبريزي هر چه سن و سالش بالاتر مي رود، پرجنب  و جوش تر مي شود. در حالي كه فيلم يك تكه نان   را ساخته بود، فيلم نامة شهريار را برداشت و دستي به سر و گوشش كشيد و شروع كرد به ساخت سريال شهريار. تبريزي براي ساختن زندگي اين شاعر باحال تبريزي، شال و كلاه كرد و نصف ايران از تهران و اراك تا تبريز را گشت و هر جا لازم بود دوربين را كاشت و فيلم گرفت. حالا هم هنوز عرق ساخت شهريار خشك نشده، كمال خان چند تا داستان كوتاه از سيدمهدي شجاعي خوانده و خوشش آمده و عزمش را جزم كرده كه از اين داستان هاي كوتاه، يك فيلم چهار يا پنج اپيزودي بسازد. حتي اسمش را هم انتخاب كرده: هميشه پاي يك زن در ميان است. الان هم مي خواهد بعد از پيدا كردن تهيه كننده ـ كه البته برايشان كار راحتي است، چون همه براي تهيه كنندگي، پا در ركاب هستند ـ پروانة ساخت را بگيرد و كارش را شروع كند. ما كه منتظريم ببينيم فيلم جديد تبريزي، چه بلوايي به پا مي كند؟
005358.jpg
ساخت اولين فيلم عربستاني
فيلم براي كشور بدون سينما

تاجر ثروتمندي مي خواهد دخترش سحر را به يك ملّاكِ پولدار بدهد. ولي دخترش نمي خواهد با او ازدواج كند، چون اين ملاك، يك مذهبي افراطي و خشك است. خالد، برادر دختر هم مخالف اين ازدواج است. خالد دوستي مسيحي دارد كه او هم به سحر علاقه مند است و تلاش مي كند خالد را رو در روي خانواده اش قرار بدهد... اين، خلاصه داستان فيلم كيف الحال است كه اولين فيلم مستقل عربستان سعودي است. ولي چون ساخت فيلم در اين كشور ممنوع اعلام شده، اين فيلم در دوبي و با پول شاهزاده وليد بن طلال ساخته شده است. جالب اين كه كارگردان فيلم هم فلسطيني است و اسمش هم ايزيد ور مسلم. اما يك چيز جالب ديگر كه اگر بفهميد بايد از تعجب شاخ در بياوريد، اين است كه در كل كشور 2 ميليون كيلومتر مربعي عربستان، حتي يك سالن سينما وجود ندارد. براي همين، ملت عربستان تمام فيلم ها را با كيفيت دي وي دي مي بينند؛ البته اگر ماهواره ها بگذارند. چون روي پشت بام هر خانه در اين كشور، حداقل چهار تا ديش ماهواره به سمت چهار گوشة جهان نشانه رفته اند. حالا معلوم نيست براي چي اين فيلم ساخته شده و اصلا چه ربطي به عربستان دارد. كارگردان و محل فيلم برداري هم كه خارج از عربستان است و فقط تهيه كننده آن يك شاهزادة خرپول سعودي است. اگر اين، دليل بر عربستاني بودن ماجرا است، پس بايد چند صدتا شركت چند مليتي بزرگ هم عربستاني باشند، چون پول و سهام همه شان متعلق به شاهزاده هاي سعودي است.
005349.jpg
كپي رايت تمام شد!
پيترپن در طرح ها و رنگ هاي مختلف

به اين نكته كه بعضي قراردادها را مثلا هفتادساله يا هشتادساله مي بندند، دقت كرده ايد؟ دليلش اين است كه يك تاريخ دور و دست نيافتني باشد و خطري طرفين قرارداد را تهديد نكند. نكتة ديگري هم بوده. اين كه يك زماني، سال 2000 به معناي آخر دنيا به كار مي رفت و دقيقا زماني بعيد. حالا اين طرز فكر، كار دست صاحبان حق كپي رايت مجموعة پيترپن داده است. قراردادي كه آن ها هفتاد سال پيش بسته بودند، سال آينده تمام مي شود. اين يعني هر كسي در هر جاي دنيا مي تواند برود سراغ پيترپن و نورلند و كاپيتان هوك و قصة خودش را از اين كاراكترها تعريف كند. بد وضعي است. نه؟ دزدان از حالا دست به كار شده اند و حتي طرح هايشان را هم براي ادامة پيترپن اعلام كرده اند. اين ها يعني سال آينده، منتظر پيترپن در رنگ ها و طرح هاي مختلف باشيد!
005346.jpg
نه شيامالان از پس جاني دپ برآمد، نه اسپيلبرگ و شركا
در كارائيب غوغايي برپاست!

دزدان دريايي كارائيب، مشغول غارت ركوردها هستند. فروش اين هفتة فيلم، 35 ميليون دلار بوده و مجموع فروش به 321 ميليون دلار رسيده. فيلم تا اين جا در جمع پانزده فيلم پرفروش تاريخ است و احتمالا تا دو هفتة ديگر به جمع هفت فيلم مي رسد. فيلم، يك ركورد تازه را اين هفته شكست. گذشتن از مرز 300 ميليون دلار در 16روز. ركورد قبلي را جنگ هاي ستاره اي داشت با هفده روز نمايش. اين ها يعني روزگار به كام گور وربينسكي، جاني دپ و البته والت ديزني  است. اين هفته، چهار فيلمِ تازه اكران شد كه از اين بين، فيلم هاي خانة هيولا و بانويي در آب، جايگاه دوم و سوم را اشغال كردند. فيلم اول، انيميشن ترسناكي  است كه بيشتر، مخاطب بزرگسال دارد و پشتش رابرت زمه كيس و استيون اسپيلبرگ ايستاده اند. فيلم دوم هم درام ماورايي ام. نايت شيامالان است كه مثل ديگر فيلم هاي او دلهره آور است. اولي نظرات متناقض و بيشتر مثبت منتقدان را با خود داشته و دومي واكنش هاي تند و تيزي كه البته براي شيامالان چندان هم ناآشنا نيست. خانة هيولا 23 ميليون دلار در اولين هفتة نمايش فروخت و بانويي در آب 18 ميليون. اين بدترين شروع يك فيلم از شيامالان در هاليوود است.

پيام  هاي كوتاه
فيلم برداري سريال كتابخانة هدهد با كارگرداني مرضيه برومند به نيمه رسيد.
الناز شاكردوست و حميد گودرزي در فيلم سينمايي بي وفا همبازي شدند.
نمايش فيلم آتش بس در يكي از سينماهاي سانفرانسيسكو آغاز شد.
حميد لبخنده، فيلم تلويزيوني ساعت بي عقربه را ساخت.
امرالله احمدجو، سازندة روزي روزگاري به زودي سريالي دربارة ناصرالدين شاه مي سازد.
سعيد راد براي بازي در نقش رضاخان به جمع بازيگران سريال درچشم باد پيوست.

005277.jpg
Made in Iran
نمرديم و ديديم كه يك مستند ايراني تو مايه هاي مستندهاي تحليلي خفن بي بي سي از تلويزيون خودمان پخش شد. منظورمان همان مستندي است كه چند شب متوالي از شبكة دو نشان دادند و يك جورهايي به جنگ لبنان و اسرائيل و فلسطين ربط داشت و پر بود از صحنه هاي شاهكار. مثلا همان صحنه اي كه يك نفر توي ماشين تير مي خورد و زنش شروع مي كرد به جيغ زدن و دوستش تلاش مي كرد كه جسد او را از ماشين دربياورد و... يك صحنة واقعي و بسيار تأثيرگذار بود. حيف كه وسع بذل و بخشش ما در حد همين چندتا گوي ناقابل است.

چوپان دروغگو
هفتة پيش، يك تمشك به سينما چهاري ها داديم كه چرا آهنگ رمانتيك آداجيو را روي فيلم كابوس مانند محاكمه گذاشته اند. اما كاشف به عمل آمد كه اين آهنگ را خود اورسن ولزِ فقيد روي فيلم گذاشته بود و ما اشتباه كرديم. حالا اين هفته هم يك تمشك ديگر به سينما چهار مي دهيم كه ما را به اشتباه انداخته بود (رو كه نيست، سنگ پاست). علت اين اشتباه هم سابقة بد اساتيد در استفاده از آهنگ آداجيو و راننده تاكسي و... روي بقية فيلم ها است. قضية چوپان دروغگو شده. يك دفعه هم كه يك كار درست كردند، ما فكر كرديم سوتي داده اند!

شادي غير منتظره
چند نفر نشسته اند دور ميز و رئيسشان خيلي عصباني، دارد توبيخ شان مي كند. يكي از كارمندها يواشكي، آبميوه پاكتي را به سمت ليوان مي برد و ليوان را پر مي كند. يك قلپ از آن مي خورد و درست در لحظه اي كه رئيس تهديد به اخراجشان مي كند، ناگهان بي اختيار قاه قاه مي خندد! تبليغ هاي ديگر اين محصول هم جالب اند. مثلا هماني كه زن دارد شوهرش را دعوا مي كند و او باز هم يواشكي آبميوه را مي خورد و يك دفعه مي خندد؛ يا جايي كه خود او رئيس است و با خوردن يك قلپ از آبميوه، به خنده مي افتد. وقتي اين تبليغ ها را مي بينيم، ياد خنده هاي بي موقع خودمان در لحظات حساس زندگي مي افتيم و چاره اي جز گوي دادن به آن ها نداريم!

جانت بالا بيايد
اين سريال در قلب من، واقعا مظهر تمشك خوري، و به قول بروبچ در قابلمه است و ظهرها باعث كلي انبساط خاطر مي شود. وسط بازي هاي درخشان و ديالوگ هاي تكان دهنده، كريم آقا مثلا حالش بد شد و حيدر عمو در حالي كه نگراني از همه جايش زده بود بيرون، ليوان آب قند را به او داد و گفت: اينو بخور، ايشالا زودتر جونت بالا بياد. تا حالا فكر مي كرديم هر كس آب قند بخورد حالش بهتر مي شود. نمي دانستيم جانش بالا مي آيد!
005274.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
اگه اجازه بدين
سجاد طاهري: در سريال باران بهاري، خسرو با لباس قرمز از زنش خداحافظي مي كند و بعد با لباس آبي سوار ماشين مي شود. در صحنة بعد، همين خسرو به پدر و مادرش مي گويد: اگه اجازه بدين، چند روز ديگه عيد قربونه. مي خواستم بدانم اجازة پدر و مادر چه تأثيري در تاريخ اعياد دارد كه سازنده هاي سريال روي آن تأكيد داشته اند!

ورود ممنوع
نازنين سپهري: در سريال روشنايي هاي شهر، روي درِ آي سي يو نوشته بودند: ورود ممنوع. آن وقت مرد كه از دست پسرش عصباني شده بود، در را باز كرد و رفت تو. تا آن جايي كه من مي دانم كسي نمي تواند همين طوري الكي برود داخل آي سي يو.
گوي و تمشك شما هم رسيد:
علي جوادي، محمدحسين گلوچه، پويا حبيبي و ايمان صاحب اختياري.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سينما، بوندس ليگا شد
سينما را ما اختراع كرديم!
ادويه پرفروش
رويدادهفته
ورزشي
تپه هايي چه قشنگ
زيزو در تيم دخانيات
پرنده اي با سه پا
ايمان مبعلي: پشت سر برانكو حرف نمي زنم
رويدادهفته
پايان يك تعصب
آن ها به جوان ها شليك مي كنند!
تجربه تكرارناپذير يوكوهاما
كشتي ورزش لمپن ها نيست
مايكل شوماخر در سرزمين لي لي پوت ها!
دخترها بااراده ترند
اجتماعي
سختي ها، بر روح بزرگ سنگيني نمي كند
زندگي
شكايت قدغن!
تشكل جوانان در 370 محله
حد وسط بودم
رويدادهفته
سينما
كلاه قرمزي فاتح ابدي گيشه ها!
۵۰ فيلم پرتماشاگر
شهر پرفروش ها
بازيگران ركورددار
پرتماشاگرترين هاي كارگردان ها
كارگردان هاي ركورددار
موسيقي
روي يك جزيره
FAT OLD SUN
روزها
درگذشت ونسان ون گوگ
كاشف دوباره آفتابگردان
ون گوگ واقعا چه اش بود؟
رويدادها
جهان كوچك
بمب هايي كه من خواب بودم و افتاد
چشم خونين آهو
مهاجمين و مدافعين
لبنان درگذر زمان
هنر روز
آب وآتش
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |