زردينه ها
ژوبين دوباره به همشهري جوان آمد
اين هفته قبل از اين كه برويم سراغ نشريات زرد، خبري به تان مي دهيم كه عمرا باور نكنيد. هفتة پيش همين طور كه نشسته بوديم و داشتيم قلم فرسايي مي كرديم، در باز شد و بگوييد كي آمد؟ محبوب نشريات زرد، پوريا پورسرخ ملقب به ژوبين. دوباره با او به گفت وگو نشستيم و از اين چهار ماهي كه نشريات زرد زندگي او را روي دايره ريخته اند حرف زديم. به زودي اين مصاحبه را چاپ مي كنيم تا نشريات زرد بتوانند صد نكتة خواندني جديد از ژوبين رو كنند! خب بعد از اين مقدمه، اين هفته مي رويم سراغ نشريه اي كه انواع ماشين هاي 40 بازيگر ايراني را معرفي كرده است. به اطلاع تان مي رسانيم در اين فهرست آمده: كيميايي فقط بنز سوار مي شود و حميد فرخ نژاد لحظات بيكاري را در اتومبيل پاترول اش استراحت مي كند. اما در صفحه 5 اين نشريه، خلاصة مصاحبة ما با مهران غفوريان هم چاپ شده است. خيلي نگران بوديم اين مصاحبه فقط در مجلة ما چاپ شود كه عزيزانمان، ما را از نگراني نجات دادند! البته در همان صفحة اول نشريه آمده: هر گونه كپي برداري و نقل از مطالب و عكس هاي اين نشريه به هر شكل منوط به دريافت اجازة كتبي است. در غير اين صورت به طور جدي از طريق وزارت ارشاد و مراجع قضايي برخورد قانوني خواهد شد. مانده ايم ما به كي شكايت كنيم! اما چند نكتة خواندني از 100 نكتة خواندني مهناز افشار كه واقعا تكان دهنده و عبرت آموز است: در مدرسه شاگرد خوبي بود. سال چهارم دبستان به جاي ساعت 8، ساعت 10 صبح سر امتحان رفت. يك بار به خاطر شيطنت، دو روز اخراج شد. هر وقت فرصت كند، با موبايل اش بازي مي كند و... خب اميدوارم با دانستن اين نكات، تمامي مشكلات زندگي تان منحل شده باشد!
سينما با طعم حاتمي كيا
خداحافظ ميلاني
مثل اين كه بالاخره پرده هاي سينما مي خواهند رنگ و روي يكي ديگر از فيلم هاي حاتمي كيا را به خودشان ببينند. هر چند كه خيلي ها مي گويند پرويز پرستويي به نام پدر ، يك جورهايي همان حاج كاظم آژانس شيشه اي آپديت شده است. ولي همانش هم توي اين بازار داغ چشم سبزها و مانكن هاي سينما، غنيمت است. دو تا فيلم كپي ديگر هم قرار است بيايد روي پرده: كافه ستارة سامان مقدم كه بعد از جشنواره، خبرش آمد كه كپي يك فيلم مكزيكي است (البته كپي خيلي خوبي است) و تقاطع ابوالحسن داوودي كه مثلا قرار بوده مثل فيلم اسكاري تصادف در بيايد، ولي يك سوتي در حد تيم ملي است. تنها حسن اين فيلم، صحنة تصادف اش است كه توي آن يك پرايد حسابي له مي شود. فيلم اول مونا زندي عصر جمعه هم كه مي گفتند يك جورهايي اداي دين به سينماي بني اعتماد است، قرار است اكران شود. راستي آتش بس هم حداكثر تا دو هفتة ديگر مي آيد پايين. (آخر فيلم ها در تابستان با هر ميزان فروشي فقط هفت هفته مي توانند روي پرده بمانند.) بايد ببينيم بقية فيلم هاي اكران مي توانند آتش بس را از رتبة اول امسال پايين بكشند يا نه.
اولين كنسرت عروسكي
شرك به سبك ايراني
از هفتة پيش، چند تا جك و جانور ريخته اند توي فرهنگسراي بانو و دارند به تير و تخته مي زنند و به قول خودشان كنسرت اجرا مي كنند؛ يك چيزي تو مايه هاي صحنه هاي آخر شرك . كارگردان اين نمايش عروسكي، همساية زي زي گولو اين ها، يعني مريم سعادت است كه حدود 10 تا حشرة عروسكي را كنار هم گذاشته تا يك كنسرت عجيب و غريب را اجرا كنند. طبعا وقتي كنسرتي با حضور عروسك ها برگزار مي شود، برنامه به آن جديت كنسرت هاي عادي نيست كه نوازنده اي مي نوازد و خواننده اي مي خواند. ظاهرا طرح اين كنسرت، مال زهرا ولي زاده بوده، ولي ما توي دفتر هشمهري جوان به اين نتيجه رسيديم كه احتمالا از كتاب مسخ كافكا اقتباس شده. مثلا فرض كنيد كه كيتارو به سوسك تبديل شود، ياني به پشه، جان لنون به عنكبوت، سانتانا به كنه، كلاپتون به شته، و كلايدرمن به مورچه، و همة اين ها با هم كنسرت اجرا كنند. مي شود همين كنسرت مريم سعادت كه اولين كنسرت عروسكي ايراني است!
تبريزي فيلم جديدي مي سازد
هميشه پاي يك زن در ميان است
بزنيم به تخته، اين آقاي كمال تبريزي هر چه سن و سالش بالاتر مي رود، پرجنب و جوش تر مي شود. در حالي كه فيلم يك تكه نان را ساخته بود، فيلم نامة شهريار را برداشت و دستي به سر و گوشش كشيد و شروع كرد به ساخت سريال شهريار. تبريزي براي ساختن زندگي اين شاعر باحال تبريزي، شال و كلاه كرد و نصف ايران از تهران و اراك تا تبريز را گشت و هر جا لازم بود دوربين را كاشت و فيلم گرفت. حالا هم هنوز عرق ساخت شهريار خشك نشده، كمال خان چند تا داستان كوتاه از سيدمهدي شجاعي خوانده و خوشش آمده و عزمش را جزم كرده كه از اين داستان هاي كوتاه، يك فيلم چهار يا پنج اپيزودي بسازد. حتي اسمش را هم انتخاب كرده: هميشه پاي يك زن در ميان است. الان هم مي خواهد بعد از پيدا كردن تهيه كننده ـ كه البته برايشان كار راحتي است، چون همه براي تهيه كنندگي، پا در ركاب هستند ـ پروانة ساخت را بگيرد و كارش را شروع كند. ما كه منتظريم ببينيم فيلم جديد تبريزي، چه بلوايي به پا مي كند؟
ساخت اولين فيلم عربستاني
فيلم براي كشور بدون سينما
تاجر ثروتمندي مي خواهد دخترش سحر را به يك ملّاكِ پولدار بدهد. ولي دخترش نمي خواهد با او ازدواج كند، چون اين ملاك، يك مذهبي افراطي و خشك است. خالد، برادر دختر هم مخالف اين ازدواج است. خالد دوستي مسيحي دارد كه او هم به سحر علاقه مند است و تلاش مي كند خالد را رو در روي خانواده اش قرار بدهد... اين، خلاصه داستان فيلم كيف الحال است كه اولين فيلم مستقل عربستان سعودي است. ولي چون ساخت فيلم در اين كشور ممنوع اعلام شده، اين فيلم در دوبي و با پول شاهزاده وليد بن طلال ساخته شده است. جالب اين كه كارگردان فيلم هم فلسطيني است و اسمش هم ايزيد ور مسلم. اما يك چيز جالب ديگر كه اگر بفهميد بايد از تعجب شاخ در بياوريد، اين است كه در كل كشور 2 ميليون كيلومتر مربعي عربستان، حتي يك سالن سينما وجود ندارد. براي همين، ملت عربستان تمام فيلم ها را با كيفيت دي وي دي مي بينند؛ البته اگر ماهواره ها بگذارند. چون روي پشت بام هر خانه در اين كشور، حداقل چهار تا ديش ماهواره به سمت چهار گوشة جهان نشانه رفته اند. حالا معلوم نيست براي چي اين فيلم ساخته شده و اصلا چه ربطي به عربستان دارد. كارگردان و محل فيلم برداري هم كه خارج از عربستان است و فقط تهيه كننده آن يك شاهزادة خرپول سعودي است. اگر اين، دليل بر عربستاني بودن ماجرا است، پس بايد چند صدتا شركت چند مليتي بزرگ هم عربستاني باشند، چون پول و سهام همه شان متعلق به شاهزاده هاي سعودي است.
|
|
|
كپي رايت تمام شد!
پيترپن در طرح ها و رنگ هاي مختلف
به اين نكته كه بعضي قراردادها را مثلا هفتادساله يا هشتادساله مي بندند، دقت كرده ايد؟ دليلش اين است كه يك تاريخ دور و دست نيافتني باشد و خطري طرفين قرارداد را تهديد نكند. نكتة ديگري هم بوده. اين كه يك زماني، سال 2000 به معناي آخر دنيا به كار مي رفت و دقيقا زماني بعيد. حالا اين طرز فكر، كار دست صاحبان حق كپي رايت مجموعة پيترپن داده است. قراردادي كه آن ها هفتاد سال پيش بسته بودند، سال آينده تمام مي شود. اين يعني هر كسي در هر جاي دنيا مي تواند برود سراغ پيترپن و نورلند و كاپيتان هوك و قصة خودش را از اين كاراكترها تعريف كند. بد وضعي است. نه؟ دزدان از حالا دست به كار شده اند و حتي طرح هايشان را هم براي ادامة پيترپن اعلام كرده اند. اين ها يعني سال آينده، منتظر پيترپن در رنگ ها و طرح هاي مختلف باشيد!
نه شيامالان از پس جاني دپ برآمد، نه اسپيلبرگ و شركا
در كارائيب غوغايي برپاست!
دزدان دريايي كارائيب، مشغول غارت ركوردها هستند. فروش اين هفتة فيلم، 35 ميليون دلار بوده و مجموع فروش به 321 ميليون دلار رسيده. فيلم تا اين جا در جمع پانزده فيلم پرفروش تاريخ است و احتمالا تا دو هفتة ديگر به جمع هفت فيلم مي رسد. فيلم، يك ركورد تازه را اين هفته شكست. گذشتن از مرز 300 ميليون دلار در 16روز. ركورد قبلي را جنگ هاي ستاره اي داشت با هفده روز نمايش. اين ها يعني روزگار به كام گور وربينسكي، جاني دپ و البته والت ديزني است. اين هفته، چهار فيلمِ تازه اكران شد كه از اين بين، فيلم هاي خانة هيولا و بانويي در آب، جايگاه دوم و سوم را اشغال كردند. فيلم اول، انيميشن ترسناكي است كه بيشتر، مخاطب بزرگسال دارد و پشتش رابرت زمه كيس و استيون اسپيلبرگ ايستاده اند. فيلم دوم هم درام ماورايي ام. نايت شيامالان است كه مثل ديگر فيلم هاي او دلهره آور است. اولي نظرات متناقض و بيشتر مثبت منتقدان را با خود داشته و دومي واكنش هاي تند و تيزي كه البته براي شيامالان چندان هم ناآشنا نيست. خانة هيولا 23 ميليون دلار در اولين هفتة نمايش فروخت و بانويي در آب 18 ميليون. اين بدترين شروع يك فيلم از شيامالان در هاليوود است.
پيام هاي كوتاه
فيلم برداري سريال كتابخانة هدهد با كارگرداني مرضيه برومند به نيمه رسيد.
الناز شاكردوست و حميد گودرزي در فيلم سينمايي بي وفا همبازي شدند.
نمايش فيلم آتش بس در يكي از سينماهاي سانفرانسيسكو آغاز شد.
حميد لبخنده، فيلم تلويزيوني ساعت بي عقربه را ساخت.
امرالله احمدجو، سازندة روزي روزگاري به زودي سريالي دربارة ناصرالدين شاه مي سازد.
سعيد راد براي بازي در نقش رضاخان به جمع بازيگران سريال درچشم باد پيوست.