- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۸ - شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۵ - - Jul 29, 2006
docharkhe
به پايان رسيديم و نكرديم آغاز
ديگر دوره دلسوزي براي بچه هاي طلاق گذشته
اين روزها جوانان طلاق اند كه بيشتر مي شوند
005295.jpg
هميشه بچه  ها را ديده  ايم. دربارة آن ها حرف زده ايم و برايشان فيلم ساخته ايم. تيترهاي ما هم، حتي وقتي خواسته ايم گزارشي دربارة طلاق بنويسيم، به سمت و سوي آن ها ميل پيدا كرده است: بچه هاي طلاق . اما اين وسط، تكليف جوانان طلاق چه مي  شود؛ آن هايي كه هنوز آغاز نكرده به پايان خط رسيده اند. اين روز ها آمار آن هايي كه كمتر از چهار سال پس از تاريخ عقد، مهر طلاق توي شناسنامه  شان خورده است، دارد بيشتر مي  شود. كافي است نگاهي به دادگا ه هاي خانواده بيندازيد. جوانان طلاق هم دست كمي از بچه هاي طلاق ندارند.

جدا شدن، هم دير و زود دارد هم سوخت و سوز
اين جا آخر خط است
005298.jpg
آخر چرا اين قدر زود؟ دير و زود ندارد كه! وقتي مي بيني يك نفر به ات نمي خورد بايد ولش كني ديگر!
ليدا قهرمانلو
اين جا ميدان ونك است، با كره هاي سفيد توپر كه نمي دانم مفهومش چيست. نبش ميدان، دست راست، بين مغازه هاي خوش آب و رنگ و پاساژهاي آنچناني كه مي تواني بي خيال همة گرفتاري هاي زندگي ساعتي در غوغاي رنگ ها و مدل ها گم شوي، ساختماني با نماي گرانيت سبز رنگ  است كه تا نزديكي هاي آسمان بالا رفته است: دادگستري كل استان تهران ، مجتمع قضايي خانواده (2) . نگاه خالي آدم هاي جلوي در ورودي، دچار ترديدت مي كند... با نگراني وارد بازرسي خانم ها مي شوم. اگر سؤال كنند اين جا چه كار دارم... كسي به من شك نمي كند و داخل مي شوم. وقتي بين آدم هاي آن طرف ديوار مي روم، دليل اين شك نكردن را مي فهمم. دختران و زنان جوان بسياري آن جا هستند. من هم يكي مثل همه!
بخش اول: بچه هاي طلاق، نه! جوان هاي طلاق
حياط شلوغ است. طبقة همكف را هم با نگاه كلي از نظر مي گذرانم. اين جا هم ازدحام هست، اما دادگاهي در كار نيست. طبقة اول شامل دادگاه هاي كوچك در اتاق هاي كوچك است كه با پلاكي در سردر اتاق از هم متمايزند. با آن چه كه دركتاب ها خوانده بودم، خيلي فرق دارد. هر از گاهي جواني با مشتي پرونده بيرون مي آيد و نامي را صدا مي زند.

از جايي كه من نشسته ام، بيش از ده خانم جوان را مي توان در نگاه اول تشخيص داد. سه آقاي ديگر هم هستند. هر كدام با كلافگي منتظر نوبت دادگاهشان هستند. آدم هاي غمزده اي نيستند. اگر از ظاهرشان قضاوت كنم، بي اغراق شايد كمي شبيه سالن مد باشد. يعني براي آمدن به چنين جايي، حال و حوصلة به خود رسيدن هم دارند؟ از خانم بغل دستي ام شروع مي كنم. تمام تلاشم اين است كه كسي به قصد واقعي ام پي نبرد.
ببخشيد سؤال مي كنم، شما هم منتظر دادگاه ايد؟
آره.
براي طلاق آمديد؟
اين جا همه براي همين كار آمده اند. شما چطور؟
(دستپاچه مي شوم، ولي مي توانم جوري راست و ريستش كنم. صحبتمان ادامه مي يابد.)
چند وقت باهاش زندگي كرديد؟
اصلا زندگي نكردم. هنوز عقديم!
(خود سوژه است. زدم به هدف!)
تو دوران عقد داريد جدا مي شويد؟ آخر چرا اين قدر زود؟
دير و زود ندارد كه! وقتي مي بيني يك نفر به ات نمي خورد، بايد ولش كني ديگر!
قبلا مي شناختي اش؟
پسر خاله ام بود!
الان دو سال است كه دارم مي روم و مي آيم. اول مهرم را گذاشتم اجرا. ولي اين قدر اذيت شدم كه از خيرش گذشتم. الان توافقي آمديم جدا بشويم.
مشكلتان چي بود؟ شايد وقتي زير يك سقف مي رفتيد، حل مي شدها!
دهن بين است! فايده اي ندارد. مي داني، فقط كافي است يك بار پايت به اين جا باز شود. ديگر عادت مي كني. آن وقت هر مشكلي كه تو زندگي پيدا شود، هي يادت مي آورد كه مي خواستم از تو جدا شوم!
بزرگترها سعي نكردند پا درمياني كنند؟
(پوزخندي مي زند) بزرگترها خودشان مقصرهاي اصلي اند.
آخر اين زندگي مال شما دوتاست...
(شانه اش را با بي تفاوتي بالا مي اندازد و مي گويد) ازدواجمان روي حرف آن ها بود، طلاقمان هم همين طور. باور مي كني، هيچ كداممان الان ته دلمان راضي نيستيم! ولي چي كار كنيم ديگر. اتفاقي است كه افتاده!
هيچ وقت سعي نكردي با خودش صحبت كني؟
يكي دوبار!... راستش، فقط دارم به شما مي گويم.70 درصد مقصر من ام. مي داني، زن بايد تو زندگي كوتاه بيايد، كه من نيامدم.
(دختر ديگري در آن طرف سالن نشسته است. با ترديد كنارش مي نشينم. سر صحبت را كه باز مي كنم، تازه متوجه چشم هاي غمگينش مي شوم.)
آمدي جدا شوي؟
(سرش را تكان مي دهد.)
چند وقت است ازدواج كرده اي؟
(نگران است. اين را از نگاه هراسان اش مي فهمم.)
شوهرت الان اين جاست؟
(به پسر جواني كه روبه رويمان ايستاده، اشاره مي كند. ديگر سؤال نمي كنم تا جوان برود. خودش به حرف مي آيد.)
از من خيلي سر تره؟
(صادقانه جواب مي دهم) نه اصلا!... خودت چي فكر مي كني؟
نمي دانم. نه ماه است كه عقديم. او مي خواهد جدا بشود!
آخر چرا؟ دليلش چيست؟
(لبانش را جمع مي كند) مي گويد نمي خواهمت!... با من خيلي سرده!
خب يعني چي؟ پس چرا آمد خواستگاري ات؟ غريبه است؟
نه. از اقوام خيلي دورمان است. اوايل خوب بود. يكهو اين جوري شد. من هم كه ديدم ديگر بي توجه شده، دنبالش را نگرفتم. توافقي داريم جدا مي شويم.
سعي نكردي باهاش صحبت كني؟ شايد بعد از ازدواج...
نه، ببين. فقط كافي است فكر طلاق تو ذهن آدم بيايد. ديگر تمام  است! هيچ حرفي فايده ندارد. چرا خودم را كوچك كنم. او تصميمش را گرفته.
تو چي؟هنوز دوستش داري؟
آره...
005364.jpg
فقط كافي است فكر طلاق تو ذهن آدم بيايد. ديگر تمام  است! هيچ حرفي فايده ندارد
پسر جواني با موهاي لخت مشكي و پيراهن آستين كوتاه، به ديوار تكيه داده. امثال او را زياد در خيابان مي بينم. ولي ديدن او با اين چهره، آن هم در اين مكان حداقل جاي تعجب دارد. هرچه تلاش مي كنم نمي توانم بروم و از او همين سؤال ها را بكنم. نگاهش آن قدر خالي از جواني ا ست كه هرگونه راه ورود را مي بندد.

بخش دوم: به بعدش فكر كردي؟
اين جا راهروي طبقة چهارم است. بخش اجراي احكام. به حدي آدم هاي اين جا عصبي هستند كه اگر دستت به كيفشان بخورد، قيامتي به پا مي كنند كه نگو. خانم هاي جواني كه يا به شيوة ديرين مشغول صحبت با همجنسانشان هستند يا به نقطه اي نامعلوم خيره شده اند. آقاياني كه حق سيگار كشيدن ندارند و عصبانيت شان را سر گوشي موبايل خالي مي كنند. همه با هر اسمي كه از اتاق خوانده مي شود، نيم خيز مي شوند. نوعي شتابزدگي در رفتارشان مشهود است. كنار دختر جواني مي ايستم.
امروز حُكمت اجرا مي شود؟
آره... راحت مي شوم!
چند وقت است ازدواج كرده اي؟
۲ ماه!
چرا اين قدر زود داري تصميم مي گيري؟
دير و زود نداره كه. بعضي از مردها اخلاق هايي دارند كه بعد از عقد، آن ها را نشان مي دهند. من تازه فهميدم اين يك نوع بيماري  است!... بدبين هستند و فقط روي همسرشان اين حس را دارند.
چند وقت باهاش نامزد بودي؟
دو ماه! اصلا نمي شناختمش. يكي از آشناهايمان معرفش بود. آن دو ماه هم اصلا پيش هم نبوديم. دنبال درسش بود. بعد از عقد، اخلاقش رو شد... مادرم گفت ازدواج كنيد درست مي شود! ولي بدتر شد... خودم آمدم توافقي جدا بشوم.
چند سالت است؟
۲۳ سال.
به بعدش فكر كردي؟
مهم نيست...

خانم ميانسالي كنار ما ايستاده و به حرف هاي ما گوش مي دهد. انگار فقط به دنبال گوش هاي شنوايي ا ست كه حرف هايش را بشنوند: من بعد از 27 سال آمدم جدا شوم. هم عروس دارم، هم داماد! ولي ديگر طاقت ندارم.
(نمي توانم تعجب ام را پنهان كنم) 27 سال زندگي كرده ايد! چرا حالا؟
ديگر تحمل ام تمام شد، بچه ها گفتند كه بروم جدا شوم...
فكر مي كنيد اول زندگي، مي توانستيد اين تصميم را بگيريد؟
جوان هاي حالا، با بيست سال پيش فرق مي كنند. ما آن موقع ها چيزي از ازدواج نمي دانستيم. الان ماشاءالله هركي، كدخداي خودش است. خودشان با هم آشنا مي شوند، خودشان هم از هم جدا مي شوند!
خانم جوان به ميان حرفش مي دود و مي گويد:
اگر قبلش با هم آشنا بوديم كه كار به اين جا نمي كشيد...
[رو به خانم ميانسال مي گويم:] شما فكر نمي كنيد بعضي از مشكلات در زندگي حل مي شود؟ فقط بايد سال هاي اول، هر دو طرف با هم كنار بيايند؟
نه! ببين دخترم، بعضي چيزهاي كوچك در زندگي حل مي شود مثل اختلافات سليقه اي. ولي اگر قرار باشد تفاهم نباشد۳۰، سال هم زندگي كني به دست نمي آيد! بيا، نمونه اش هم من!... اتفاقا اگر قرار به جدا شدن است، هرچي زودتر، بهتر! خوب است آدم چهار سال ديگر جدا بشود با يك بچه؟
(به چشمان خانم جوان تر نگاه مي كنم كه اين حرف را مي زند.)
شايد در زندگي به خاطر بچه گذشت كنيد.
گذشت بايد دوطرفه باشد. اگر هميشه تو كوتاه بيايي، مي شود سرنوشت من كه بعد از 27 سال سكوت، كارم به اين جا كشيد.
(خانم جوان همراهي اش مي كند.)
آره ديگر. من يك دختر عمو دارم كه سال اول مي خواست از شوهرش جدا شود، اما بزرگترها نگذاشتند. حالا بعد از۱۰ سال، باز هم كارش به طلاق كشيد. او، من را جلو فرستاد كه الان جدا شوم.
[به خانم مسن مي گويم:] ترك كردن يك آدم بعد از اين همه سال زندگي، چه جور حسي است؟
خانم شما جوري صحبت مي كني كه انگار مي خواهم قتل كنم. خب او مي رود سر زندگي خودش، من هم مي روم سر زندگي خودم. قرار نيست تا آخر عمر همديگر را تحمل كنيم كه. اين حرف ها مال قديم بود.

احساس مي كنم پرخاش خانم پير، زنگ اخطاري ا ست كه بيش از اين وارد جزئيات نشوم. بي خداحافظي از آن ها جدا مي شوم. چه مي توانستم بگويم. از ديدنتان خوشحال شدم! يا برايتان آرزوي موفقيت مي كنم!

بخش سوم: ديگر تمام شد
دعوايي در آن طرف سال درگرفته. خانم شيك و پيكي با ركيك ترين حرف هايي كه در عمرم شنيده ام با آقاي ديگري، اتمام حجت مي كند.
چهره هاي آدم ها به قالب هاي يخي شباهت دارد. آقاي جواني كنارم ايستاده و امتداد نگاهش به سمت خانمي است كه با بغل دستي اش مي خندد. هر از گاهي هم نگاهي سرشار از بي اعتنايي به آن آقا مي كند. مثل اين كه مي خواهد بگويد: برايم ديگر مهم نيستي! به درك!
چه كسي مي تواند باور كند زماني در اين نگاه ها عشق جريان داشته؟
اين طرف سالن، صداي هق هق گرية دختر جواني در آغوش پدرش شنيده مي شود.
ديگر تمام شد بابا!...
005361.jpg
پله ها را فرار مي كنم و به حياط كه مي رسم، باد گرم بعدازظهر به صورتم مي خورد. از ساختمان بيرون مي زنم. اين جا باز هم ميدان ونك است. جمعيتي دارند به دنبال زندگي مي دوند. گاهي مي ايستند، گاه كنار جاده مي نشينند، اما در اين نشستن و دوباره برخاستن، شتاب رفتن و هميشه رفتن بيشتر مي شود و در اين ميان گويي ارزش آشنايي و خويشاوند شدن با نگاه و زندگي يك آدم، مثل ديگر اصالت هاي روزگار پر مشغلة ما، رنگ حقيقي خود را باخته است.

طلاق: احتمال ازدواج
طلاق تابعي است كه كاملا به ازدواج وابسته است. كافي است شما ازدواج كنيد، آن گاه طلاق به عنوان يك احتمال در زندگي شما متولد مي شود.
حال اين كه رشد طلاق، نسبت ازدواج به طلاق و نيز جمعيت در معرض آن ها چقدر است و در طول زمان چه تغييراتي كرده، موضوعي است كه فقط آمارهاي رسمي و ثبت شده از عهدة نشان دادن آن برمي آيند.

يك به نُه
نسبت طلاق به ازدواج، سال به سال دارد پايين مي آيد. اين يعني كه رشد طلاق در كشور ما بيشتر از رشد ازدواج است. آمار سال 84 نشان مي  دهد كه تقريبا در مقابل هر 9 ازدواج در كشور، يك طلاق صورت گرفته است. اين در حالي است كه اين نسبت در شهر تهران، يك به 6 بوده است. با اين حال هنوز خيلي از كارشناسان، اين نسبت را در مقابل كشورهاي ديگر، خيلي بالا نمي دانند. توجه داشته باشيد كه اين نسبت در كشوري مثل آمريكا، يك به 2 است.
005280.jpg
زن ها مجردترند
سازمان هاي تهيه كنندة آمار و اطلاعات، آمارهاي دقيق و سالانه اي از تعداد ازدواج ها و طلاق هاي افراد 15 تا 29 ساله ندارند. اما نمونه هاي آماري نشان مي دهند كه پديده اي به نام طلاق، دارد به سمت جمعيت بين 25 تا 29 سال ميل پيدا مي كند.
نكتة ديگري كه بايد در نظر داشت، اين است كه امسال، سال سرشماري است. آمارهايي كه اين سرشماري دربارة تعداد افراد بي همسر بر اثر طلاق به دست مي  دهد، مي تواند اطلاعات مناسبي را دربارة وضعيت طلاق در كشور در اختيار كارشناسان بگذارد. در اين باره بد نيست اطلاعات سرشماري ده سال گذشته (1375) را هم داشته باشيد:
005283.jpg
جدول بالا، تعداد زنان و مرداني را كه در سال 1375 بر اثر طلاق بدون همسر بوده اند، نشان مي  دهد. به تفاوت عميق ميان تعداد مردان و زنان نگاه كنيد. اين تفاوت زياد، نشان دهندة آن است كه زنان در مقايسه با مردان، بعد از طلاق شانس كمتري براي ازدواج مجدد دارند.
شما فكر مي كنيد در سرشماري امسال، اين تعداد و درصدها چه تغييراتي كرده است؟

طلاق پايين؛ ازدواج بالا
سن ازدواج دارد بالا مي رود و سن طلاق دارد پايين مي آيد. هر دوشان هم علت ها و عوامل مختلفي پشت سرشان دارند كه حرف زدن راجع به آن ها، فرصت بيشتري مي خواهد. اما براي اين كه نقبي هم به اين ماجرا زده باشيم، حرف هاي دو جامعه  شناس و استاد دانشگاه را دربارة پايين تر آمدن سن طلاق برايتان گلچين كرده ايم.

ازدواج معضل است نه طلاق
دكتر كاظمي پور: من در كل، پديدة طلاق را معضل نمي دانم، بلكه بيشتر ازدواج را بحران توصيف مي كنم. اگر ازدواج، انديشيده باشد و با شناخت صورت گيرد، ديگر به طلاق منجر نمي شود. در حال حاضر، بيشتر طلاق ها در سال هاي اولية زندگي صورت مي گيرند و طبق تحقيقات انجام شده، متوسط سال هاي مشترك زندگي طلاق گرفتگان، كمتر از 5 سال است. عوامل زيادي بر اين طلاق ها مؤثرند؛ از عوامل زيستي بيماري و نازايي گرفته تا عوامل اقتصادي. اما در اين ميان، درصد بيشتري از اين عوامل، به فشارهاي رواني و اجتماعي مثل ناهماهنگي ميان زوج ها، احساس نارضايتي و فشارهاي عصبي مربوط اند.
اين موضوع هم ناشي از ازدواج هاي زودرس و نينديشيده است. البته زودرس نه به معناي سن كم بلكه به علت نداشتن آمادگي زندگي.

كنترل مواليد هم مؤثر است
دكتر زنجاني: با توجه به آن كه اوج طلاق ها در حوالي 3 تا 5 سال بعد از ازدواج اتفاق مي افتد، مي  توان كنترل مواليد را هم به طور غيرمستقيم در اين زمينه مؤثر دانست. در جوامع سنتي، تعدد فرزندان در خانواده و مشكلات اداره و سرپرستي آنان در صورت رخ دادن طلاق، ظرفيت تحمل طرفين را افزايش مي داد و جلوي متلاشي شدن خانواده را به بهانه هاي مختلف مي گرفت. در حالي كه در جوامع امروزي كه تعداد فرزندان محدود است، حلقه هاي وابستگي زن و شوهر هم محدودتر مي شود و شرايط نامساعد اجتماعي، آسان تر مي تواند اركان خانواده را در همان سال هاي اوليه بر هم بزند.

فلسفه سوختن و ساختن موافق و مخالف زياد دارد
خوشبختي طاقت مي خواهد
دايرة ارشاد، سه تا اتاق تو در تو است. در هر كدام چند ميز مستطيلي شكل با صندلي روبه رويش قرار دارد. دو تا اتاق جلو، مربوط به وكلايي ا ست كه بر اساس مادة 187 قانون اساسي دعاوي خانوادگي از طرف قوة قضائيه به صورت مشاور حقوقي در اين محل حضور دارند. اما اتاق انتهايي حكايت ديگري دارد. كانون وكلاي دادگستري ـ اداره معاضدت قضايي . (عضد در لغت به معني بازو است و معاضدت، به معناي ياريگري.) در اين اتاق وكلاي پايه يك كانون وكلا به طور رايگان، مشاورِ حقوقي مراجعيني مي شوند كه طريقة مطرح ساختن دعاوي خود را نمي دانند. خانم آنا هيتا فرمهيني فراهاني عضو كانون وكلاي دادگستري مركز يكي از آن ها است.
به عنوان يك وكيل دعاوي خانوادگي اصلي ترين عوامل طلاق را چه مي دانيد؟
اعتياد، بزرگ ترين عامل طلاق است! عامل بعدي كه در اين چند سال اخير خيلي زياد شده، خيانت است. مردهاي ما بسيار نامطمئن شده اند. اصطلاح حقوقي اش مي شود فاسق! البته به همان ميزان كه مرد فاسق داريم، زن فاسق هم داريم. عامل مهم بعدي هم درآمد پايين است. مسائل مالي، متأسفانه كانون هاي زيادي از خانواده ها را به هم مي زند. وقتي مرد نمي تواند توقعات همسرش را برآورده كند، زن هم آن قدر گذشت ندارد. ساده ترين راه، طلاق به نظر مي آيد.
گزارش من در واقع دربارة طلاق در جواني است. امروزه شاهد بسياري طلاق ها هستيم كه حتي در دوران عقد و يا سال هاي اول زندگي رخ مي دهند. علت اين افزايش آمار را چه مي دانيد؟
جوان هاي امروزي خيلي كم طاقت شده اند. قديمي ها جور ديگري به زندگي نگاه مي كردند. امروزي ها خيلي زياده خواه شده اند. همة مسائل را با پول مي سنجند. نيمي از دعاوي ما فقط مسائل مالي ا ست. در صورتي كه همين مشكلات را قديمي ها هم داشته اند. ولي گذشت بيشتر در زندگي، باعث خوشبختي شان مي شد.
يعني همان فلسفة سوختن و ساختن؟
تا وقتي كنار كسي خوشبختي را حس نكني، حاضر نيستي سختي ها را هم تحمل كني. قديمي ها فقط نمي سوختند، بلكه خوشبخت بودند و براي خوشبختي شان سختي ها را هم تحمل مي كردند. امروزي ها، چون خوشبخت نيستند، تحمل كوچك ترين ناملايمات را هم ندارند.
نظرتان راجع به آشنايي قبل از ازدواج، آن چه كه به عنوان دوستي از آن ياد مي شود، چيست؟
موارد زيادي بودند كه بعد از سال ها آشنايي نهايتا ازدواج كردند، ولي باز هم به طلاق رسيدند. زمان از سه ماه تا يك سال مناسب است. البته در چهار چوب خانواده. مسلما الان ديگر دورة شب خواستگاري يا براي اولين بار طرف را ديدن، گذشته.
آيا قبول داريد كه عرف جامعة ايران شايد پذيراي اين مسأله نباشد؟
نه، فكر نمي كنم. بسياري از خانواده ها با اين مسأله كنار آمده اند. ديگر مثل قبل اين قضيه زير سؤال نمي رود. با لاخره همه به نوعي پذيرفته اند كه خود جوان ها، حق انتخاب دارند. البته هيچ جامعه اي هم روابط نا مناسب را نمي پسندد.
چقدر با طلاق در سن جواني موافق ايد؟ اگر كمي صبر داشته باشند، مشكلات در زندگي حل نمي شود؟ يا هر چه زودتر بهتر؟
اين يك اصل روان شناسي است كه هيچ آدمي نمي تواند آدم ديگري را تغيير دهد. تنها زماني انسان ها مي توانند تغيير كنند كه خودشان مايل به اين تغيير باشند. بنابراين اگر فرض را بگذاريم به اين اميدكه كسي را در زندگي تغيير دهيم، خب انتظار بيهوده اي ا ست. در اين گونه موارد، طلاق هرچه سريع تر ارجحيت دارد. اما اگر كسي خودش بخواهد تغيير كند و فقط احتياج به زمان داشته باشد، خب تحمل سختي هاي اين زندگي خيلي ارزشمندتر از يك طلاقِ تلخ است.

جاي خالي يك نفر
005367.jpg
نفيسه مرشدزاده
اگر قرار است بعد از ازدواج دوم و سوم يا رابطه ها و خواستگارهاي بعدي به اين نتيجه برسي كه مردها سر و ته يك كرباس اند يا زن ها همه شان مثل هم اند، لطفا اين واقع گرايي ات را با همين عشق اولت قاتي كن. باور كن ماجراي حذف يك آدم از زندگي، اصلا به همين راحتي كه طلاق گرفته هاي ديگر وانمود مي كنند، نيست.
دوستم داشت از مردش جدا مي شد و من دلم مي خواست اين حرف ها را به اش بزنم، ولي نمي شد. دوتايي همديگر را آن قدر آزرده بودند كه ديگر نمي شد جلويشان حرف هاي منطقي زد. اسفند آتش زده بودند و خيال مي كردند فقط خودشان دوتا هستند تو عالم كه اين همه همديگر را اذيت كرده اند. اگر چيزي هم مي گفتي، مي گفتند تو كه نبودي، تو كه نديدي چه بلايي سر من آورده. من حرف هايي را كه لابه لاي بغض و گريه مي گفت گوش مي كردم و اين طرف خط فكر مي كردم كاش مي دانستي فقط تو و مردت نيستيد كه اين همه رفته ايد روي آستانه هاي رنج همديگر. مردها و زن هاي زيادي گناه آزار پنهانِ هم را بردوش مي كشند، ولي گاهي زندگي همين است. مثل بقية گناه هايي كه مي كنيم و دلمان مي خواهد نكنيم، گاهي فقط گاهي وقتي كه خيلي سعي كنيم، زخم هايي كه به هم زده ايم شفا مي گيرند. اما حيف كه بيشترمان خيال مي كنيم زندگي دونفره سعي نمي خواهد.
دوست من زود رفت دادگاه. طلاق توافقي و تمام. ديگراني كه او را نمي شناسند. حرف هايش را باور مي كنند كه مي گويد چقدر راحت شده و چقدر آزاد است. ولي به من نمي تواند دروغ بگويد. مي بينم كه در ارتباط با آدم هاي ديگر، در پيراهن هايي كه جديدا دارد پاره مي كند، در تجربه هاي تازه اش، مدام اين فكر مي آيد سراغش كه اگر قرار بود اين عيب اين يكي را تحمل كنم، چرا عيب ديگر همان يكي را تحمل نكردم؟
ديگران مي گويند خيلي خوش است. مي گويند تازگي ها يكي را پيدا كرده كه خيلي به هم مي خورند. مي دانم خوشش مي آيد به تمام شماره هايي كه در دفتر تلفن اش دارد زنگ بزند و با صدايي پر از سرخوشي پفكي تعريف كند كه اين مورد جديدش خيلي همه چي تمام است و كاش زودتر با اين آشنا مي شد. فقط من ام كه در مكث هاي بين جمله هاي پر از خنده اش غم مرموز جاي خالي يك نفر را احساس مي كنم. مدام از اين يكي تعريف مي كند، چون مي خواهد به خودش و بقيه ثابت كند كار درستي كرد كه از آن يكي جدا شد. عزيز من اگر اين همه تلقين را كه الان داري به خودت مي كني، آن موقع كرده بودي، از همان مرد اولي هم معشوق رؤيايي درست مي شد.
پاك كنِ زمان، بلد نيست ساية كسي را كه اولين بار و در سال هاي پر شور و شر جواني ات دوستش داشته اي و دوستت داشته است، از زندگي ات حذف كند. سال هاي سال سنگيني نامرئي او بر دوش روحت خواهد بود. باور كن ماجرا به همين سادگي دادگاه و رضايت و اين حرف ها نيست. كاش اين را به اش گفته بودم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
سينما، بوندس ليگا شد
سينما را ما اختراع كرديم!
ادويه پرفروش
رويدادهفته
ورزشي
تپه هايي چه قشنگ
زيزو در تيم دخانيات
پرنده اي با سه پا
ايمان مبعلي: پشت سر برانكو حرف نمي زنم
رويدادهفته
پايان يك تعصب
آن ها به جوان ها شليك مي كنند!
تجربه تكرارناپذير يوكوهاما
كشتي ورزش لمپن ها نيست
مايكل شوماخر در سرزمين لي لي پوت ها!
دخترها بااراده ترند
اجتماعي
سختي ها، بر روح بزرگ سنگيني نمي كند
زندگي
شكايت قدغن!
تشكل جوانان در 370 محله
حد وسط بودم
رويدادهفته
سينما
كلاه قرمزي فاتح ابدي گيشه ها!
۵۰ فيلم پرتماشاگر
شهر پرفروش ها
بازيگران ركورددار
پرتماشاگرترين هاي كارگردان ها
كارگردان هاي ركورددار
موسيقي
روي يك جزيره
FAT OLD SUN
روزها
درگذشت ونسان ون گوگ
كاشف دوباره آفتابگردان
ون گوگ واقعا چه اش بود؟
رويدادها
جهان كوچك
بمب هايي كه من خواب بودم و افتاد
چشم خونين آهو
مهاجمين و مدافعين
لبنان درگذر زمان
هنر روز
آب وآتش
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |