- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۷ - شنبه ۳۱ تير ۱۳۸۵ - - Jul 22, 2006
docharkhe
نامه  ها
javan@Hamshahri.org
علي شفق
خودم يادم نيست چند وقت است كه اين مجله را مي  خوانم و بعضي موقع ها هم گيرم نمي آيد و دستم به مجله نمي رسد.
اي ميلم برايتان بگويد كه هميشه شما يك كمبود توي كارتان داشته ايد. فكر مي كنم زياد به اين مسأله توجه نشده كه با اين كه مطلب مجله به درد همة گروه هاي سني مي خورد، ولي مخاطب اش جوان ها هستند. چه جوري بگويم، شما يك وب سايتي كم داريد كه حداقل بتواند حال و هواي هر شماره از مجله را نشان بدهد و راحت تر بشود با آن ارتباط برقرار كرد. اگر هم بخواهم كمترين مزيتي كه داريد را بگويم، اين است كه نظرات و حرف هاي بچه هايي كه از مشتري هاي همشهري جوان هستند، در فضايي كاملا جوان پسند و راحت قرار مي گيرد.

سارا يوسفي
هنوز در شماره 76 هستيم! در مديحه هايي كه براي ايتاليا نوشته ايد با عشق. ببينيد! طرفداري از يك تيم ورزشي، حق مسلم هر كسي است. باور كنيد براي ما مهم نيست شما زمان كودكي تان با چه تيمي حال مي كرده ايد يا اين كه براي كدام الكس دل پيرو دل ضعفه مي گيريد! و عجيب تر زماني است كه به جملة شگفت آور ما قهرمان شديم برمي  خوريم! من نمي دانم، شايد شما در ساعات خاصي از شبانه روز احساس مي كنيد اهل ايتاليا هستيد!... آيا خنده دار نيست كه در يك هفته نامة غيرورزشي، كلوپ طرفداران ايتاليا تشكيل بدهيم؟... و همين  جا مي رسيم به تب سنج جام جهاني! اي كاش نذر جناب پوريا براي آگاه كردن تمام اقشار جامعه از علاقه مندي شان به تيم ايتاليا مقبول بيفتد. نوشته هاي اين ستون، چرا اين قدر با حرص نوشته مي شوند و در آن، تمام زمين و زمان به توپ بسته مي شود؟ من نمي دانم چطور ما بايد از ابراز احساسات گتوزو پس از قهرماني، يا رفتار بوفون، به عنوان خل بازي هاي دوست داشتني لذت ببريم! و چه مرد نازنيني است بكن بائر اگر واقعا پس از مراسم، چنين حرفي را به همسرش گفته باشد.شما پس از اتفاقي كه بين زيدان و ماتراتزي افتاد، هيچ نگفتيد، چون نمي توانستيد با تيم محبوبتان مخالفتي داشته باشيد. همچنين اگر هر تيمي به جز ايتاليا با پيمودن چنين راهي به قهرماني مي رسيد، آن را قهرمان ناشايست، قهرمان كوچك يا قهرمان خوش شانس خطاب مي كرديد. اما من در مورد هيچ كدام از اين ها چيزي نمي گويم. ولي مي گويم چيزي كه هفته نامة شما نياز دارد، تعادل است. قبول دارم حتي در نشريات حرفه اي ورزشي هم نويسندگان به وضوح از تيم خاصي طرفداري مي كنند. اما هميشه وجود كسي كه در ستوني ديگر، نظري غير از اين داشته باشد، ايجاد تعادل مي كند. اين طور، مسأله از زواياي مختلفي بررسي مي شود. نوشته هاي شما در اين زمينه در حد نوشته هايي با شعار فلان تيم سرور آن يكي يه شده بود.
004722.jpg
مهديار فاتح
بله. شما مجلة خيلي فوق العاده اي را در عرض يك هفته به ماها تحويل مي دهيد. شما كاري را انجام مي دهيد كه هيچ كس ديگري انجام نمي دهد. يعني هيچ كس ديگر نمي تواند انجام دهد. ما هم وقتي براي شمارة جديد انتظار مي كشيم، يكي از وقت هايي است كه مي توانيم براي زندگي كوچكمان دليل بياوريم. دست به قلم همه تان آن قدر خوب است كه دهانمان باز مانده. با رويداد در هفته ها خنديده ايم و با يادداشت ها بغضمان گرفته. بله، شما خيلي فوق العاده ايد. اما در شمارة 76 يادداشت مهدي اميرپورخيلي با كم لطفي نوشته شده بود و اگر ايشان مادر بودند، مي دانستند كه همان فقط نه ماه تحمل (و درد و عذاب) و چند ماهي شير دادن (چند ماه، نه كه دو سال) خودش كلي مي ارزد و بهشت، خودش با كمال ميل مي رود زير پاي مادر. حداقل اش اين است كه در اين سه سال، مادر از خيلي چيزها به خاطر بچه اش مي گذرد. شايد مادرهاي امروزي مثل مادران قديم پوست دستشان نرفته باشد، چون ماشين لباسشويي و دستكش براي ظرف شستن اختراع شده. شايد ديگر مادرها مثل قديم ها چروكيده و خيلي خيلي صبور نباشند، ولي هنوز مادرند. من هيچ وقت مادر نبوده ام، ايشان هم نبوده اند. حتما هم به خاطر همين است كه با كم لطفي نوشته اند.

رؤيا ابوالحسني - 82 ساله
جناب آقاي مهدي اميرپور، با عرض سلام
مطلب شما را در صفحة يادداشت براي روز مادر، در شمارة اخير خواندم و بسيار متأثر شدم. قدرداني شما از مادرتان يا همة مادران ما كه در گذشته براي بزرگ كردن و به ثمر رساندن ما رنج بسيار كشيده اند، ارزشمند و در خور ستايش است؛ اما آيا فكر نمي كنيد با به كار بردن عباراتي مانند الان وظيفة خانم هاي عزيز به اين محدود مي شود كه... نظرتان را به تمام مادران به اصطلاح امروزي تعميم داده ايد و زحمات آن ها را زير سؤال برده ايد؟ به نظر شما چه تعدادند مادراني كه براي خوشي خودشان بچه را دست اين و آن مي سپارند و تنها براي سيسموني و كشيدن لپ نوزاد چندماهه (هرچند بچه فقط تا يك ماه اول تولد، نوزاد ناميده مي شود)، رنج 9 ماه بارداري، زايمان و شيردادن را بر خود هموار مي كنند؟ (كه صد البته بسيار زحمت ناچيزي است!) من به عنوان مادري كه هم پزشك هستم و هم سعي كرده ام وظايف مادري ام را تا حد امكان و با مشقت فراوان انجام دهم، بسيار متأسف شدم وقتي ديدم گويا وظايف مادري تنها در آلاسكا درست كردن و بيدار كردن بچه براي ديدن كارتون عصر خلاصه مي شود. برعكس آن چه شما فكر مي كنيد، البته ضمن ارج نهادن زحمات خالصانة مادرانمان، من گمان مي كنم مادران امروزي بار مسؤوليت بيشتري را بر شانه هاي خود احساس مي كنند؛ چرا كه نسبت به لزوم تربيت صحيح، آگاهي بيشتري دارند. من بسيار ديده ام مادراني را كه ضمن تلاش براي بالندگي روحي خود، توجه زيادي به جسم و جان فرزندانشان نيز داشته و دارند و اين ها همه در نهاد مادران به وديعه گذاشته شده و گمان نمي كنم به دليل وجود امثال مادراني كه شما از آن ها ياد كرده ايد، بتوان تمام اين رنج ها را ناديده گرفت.
نامه هاي شما رسيد:
س.ي. مهدي موحدي، زهرا فرهنگ نيا، محمد رسولي نژاد، آيدا، سيدذبيح الله ابراهيمي، مريم قره داغي، الهه شيري، نازنين سپهري، محمد كربلايي جعفر، بهار قريب، احسان موسوي، ايمان عبدلي، مرضيه صادقي، دريا سماك باشي، مهدي خانعلي زاده، پوريا دارابيان، حامد. ر، نگين طلاگر، نارين، ك.ن، ي. موسوي، مرضيه حبيبي، س.طبري، سينا.چ، عليرضا فراهاني، امير شاهيان، اويس، عليرضا حق نگهدار، خرمالو.

سعيد سيمرغ
۱ـ مي خواستم زودتر از اين ها برايتان نامه بنويسم، اما بنا به دليلي اين كار را نكردم. دليل آن هم فقط فوتبال و جام جهاني است. در حقيقت، من هيچ علاقه اي به فوتبال ندارم و نامه ننوشتن  ام به اين دليل بود كه يك وقت چيزي ننويسم كه به نوعي مربوط به فوتبال بشود و بعضي از دوستان بگويند: اين هم يك نفر ديگر كه مي خواهد جلوي لذت بردن ما را بگيرد.
۲ـ به قول آقاي سيامك رحماني در شماره 71، در زماني كه خيلي ها از هيجان بازي آرژانتين دارند بيشترين كيف را مي كنند، ادا و اطوار خودم را دارم. به موسيقي كلاسيك گوش مي كنم و آن كتاب هاي حجيم را لحظه اي زمين نمي گذارم. آخر من يك متظاهر هستم و شما خيلي راحت مي  توانيد تكليفتان را روشن كنيد.
آقاي رحماني! شما طوري در اين ستون نوشته بوديد كه انگار تماشاي فوتبال، بزرگ ترين، برترين و عالي ترين لذت هاي دنيا است و همة لذت هاي ديگر، نسبت به آن در مرتبة پايين تري قرار مي گيرند. يك جوري از موسيقي كلاسيك و آثار ادبي مي گوييد كه انگار كسي كه به اين كارها مي پردازد، به اندازة شما نمي فهمد.
اگر كمي دقيق تر نگاه كنيد، متوجه خواهيد شد نسبت اين همه آدم به چهار تا آدم يك نسبت واقعي است. اگر در يك جمع،  چند نفري باشند كه نخواهند فوتبال تماشا كنند، خيلي راحت مغلوب آن هاي ديگر خواهند شد. آن ها لذت خود را فداي لذت ديگران خواهند كرد.
فرض كنيد شما و برادرتان يا دوستتان يا فقط يك نفر ديگر در يك جا هستيد. شما مي خواهيد فوتبال تماشا كنيد و آن يك نفر ديگر، مي خواهد موسيقي گوش كند. فكر مي كنيد چه مي شود؟ نياز به فكر كردن ندارد. شما به آن يك نفر ديگر خواهيد گفت كه بعدا موسيقي گوش كند. چرا كه فوتبال را فقط يك بار مي توان ديد، اما موسيقي را هميشه مي توان گوش كرد. در اين جا با اين كه نسبت خيلي آدم به چهار نفر آدم وجود ندارد، اما باز هم شما لذت خود را به لذت ديگري ترجيح داده ايد.
۳ ـ شماره هاي مجله را بعد از شروع جام جهاني ورق بزنيد. در هر شماره، حداقل ده دوازده صفحه راجع به فوتبال، مطلب نوشته شده است. نامه ها از بين فوتبالي ها انتخاب شده اند، يادداشت ها اكثرا فوتبالي اند، بخش ورزشي رويداد*هفته، به جز يك مطلب راجع به حسين رضازاده، همه اش راجع به فوتبال است. فوتبال علاوه بر بخش ورزش، صفحات مربوط به سينما، تلويزيون، گزارش، گفت وگو و دانش را هم به خود اختصاص داده است. اين بدان معني است كه كساني كه فوتبال دوست ندارند، در اين مجله مطالب زيادي براي خواندن پيدا نخواهند كرد.
۴ ـ در صفحة گفت وگوي شماره 73 با كساني كه نسبت به فوتبال حساسيت زيادي نشان نمي دهند، مصاحبه شده بود. در انتها مطلبي راجع به محمدرضا فروتن نوشته بوديد: همة آدم ها كه نبايد همة خوبي ها را يك جا داشته باشند. به نظر شما فوتبال نگاه نكردن، صفت بدي است كه بايد كسي را به خاطرش سرزنش كرد؟
۵ ـ در اين مدت، مقالات ورزشي كه راجع به تيم هاي حاضر در جام جهاني بود، تبديل شده بود به فرصتي براي نويسندگان و ابراز علاقه مندي به بعضي تيم ها و اميدواري آن ها براي كسب عنوان قهرماني براي تيم محبوبشان. از همه بيشتر، از مقالة فقط آرژانتين بوي قهرماني مي دهد حرص خوردم. به خاطر همين هم از روي لجباري، وقتي تيم هاي آرژانتين، برزيل و انگليس نرسيده به نيمه نهايي حذف شدند، حسابي كيف كردم!
۶ ـ چرا تاريخ مصرف اين علاقه مندي بين المللي، اين قدر كم است؟ شما كسي را مي شناسيد كه حاضر باشد پس از اتمام يك مسابقة فوتبال، آن را با هيجان يك مسابقة زنده تماشا كند؟ در حقيقت، همة هيجان فوتبال به زنده ديدن آن است. اگر يك مسابقه تمام شده باشد، حتي اگر مربوط به تيم هاي موردعلاقة يك نفر باشد، باز هم كسي حاضر نيست چيزي بيشتر از صحنه هاي حساس و گل هاي بازي را تماشا كند. در حالي كه مي توان بارها از تماشاي يك فيلم خوب لذت برد، يك قطعة موسيقي را گوش كرد و با يك كتاب جالب، حال كرد.
۷ ـ در اين جام جهاني، من به تيم پرتغال علاقه داشتم. نه به خاطر اين كه خوب بازي كردند و به نيمه نهايي رسيدند، بلكه فقط به خاطر لوئيس فيگو. آن هم نه به اين خاطر كه خوب بازي مي كند، بلكه به خاطر اين كه او علاوه بر فوتباليست بودن، موسيقي دان هم هست.
-8 اگر من جاي شما بودم، جاي محمدرضا دوست محمدي، هنرمند باارزش مجله را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كردم. در بخش گالري شماره 74 فقط كاريكاتور زيباي ايشان است كه ارزش ديدن دارد. برادر من را كه از خنده روده بر كرد. و در شمارة 75 تصويرسازي ايشان در مقالة نيمة تاريك ماه، واقعا عالي و پر از ايده هاي خلاقانه بود. جا دارد به ايشان يك دست مريزاد اساسي و جانانه بگويم.

فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
حجاب و رنگ هاي شاد‎/ گزارشي از برگزاري
نمايشگاه ريحانه
از سربازي معاف شديم!/ اولين تيم دانش آموزي كه به فينال
مسابقات جام جهاني روبوكاپ راه يافت
سالم است؛ نوش جان!/ رستوران سلامت سيب، اولين رستوراني
كه مدعي است غذايي كاملا بهداشتي عرضه مي كند
سينما و تلويزيون
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني‎/ گزارش و گفت وگو با سيامك
انصاري، پيمان قاسم خاني و ديگر عوامل اولين مجموعه طنز غيرتلويزيوني
پرستويي متهم مي شود‎/ با بازيگران سريال زير تيغ در يكي از
آخرين سكانس ها
با هوو در پارك ملت‎/ دومين هفته نمايش فيلم در
فضاي باز پارك ها
سبك زندگي
بوي خوب خدا‎/ همزيستي لذت بخش با گل ها
موسيقي
جذابيت پنهان خوانندگي‎/ تعداد سينماگراني كه به موسيقي
روي آورده اند بسيار كم است
ادبيات
رؤياي نيمه شب تابستان‎/ پيشنهاد تابستاني همشهري جوان
براي خواندن كتاب هايي كه هيچ وقت فرصت خواندن آن ها را پيدا نكرده ايد
ورزش
پادشاهان دشت و كوهستان‎/ نگاهي به توردوفرانس، معتبرترين
مسابقات دوچرخه سواري جهان
من سكه شانس دل پيرو هستم‎/ نوئل گالاكر از خاطراتش در
جام جهاني و تمايلات فوتبالي اش مي گويد
جشن آلمان تمام نمي شود‎/ ژرمن ها جام جهاني 2006 را
با همه اتفاقاتش مايه مباهات خودشان مي دانند
دانش
دنياي مرورگرها‎/ جنگ هاي جهاني در مرورگرها
جهان
حراج تمدن ها‎/ گزارشي از چوب حراج زدن به آثار ارزشمند
تمدن ايراني در آمريكا
موفقيت
احتمال موفقيت چند درصد است؟‎/ سنجيدن جوانب
يك تصميم، نخستين قدم براي يك تصميم گيري موفق
رازهاي سرزمين من
روح بيابان‎/ طبس، شهري زنده در دل كوير
گالري
ايستگاه يكي مانده به آخر‎/ كاريكاتور با موضوع كهنسالي
مهمان هفته
مثل دانه گندم باش!/ يادداشتي از مريم كاوياني، بازيگر
روزها
ولادت امام محمد باقر(ع)
شهادت مالك اشتر
آغاز جنگ جهاني اول
ولادت محي الدين عربي
عمليات مرصاد
مرگ رضاخان در ژوهانسبورگ
تولد آرتور بالفور
درگذشت پيتر سلرز
تولد سيمون بوليوار
تولد ريموند چندلر
تولد اوريانا فالاچي
وقتي پاريس مي جوشد‎/ تأثيرات انقلاب فرانسه بر جهان
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
امين و ژوبين در كنار هم
پيش به سوي فتح تاريخ
شب هاي پوپك
رويدادهفته
تلويزيون
پرستويي متهم مي شود
يك جنوب شهري متفاوت
ورزشي
موقت، موقت، سرور هر چي دائم!
عصاره قرمز در ليوان آبي
اولين چكش برنزي ايران
نصيرزاده: فقط دو ماه وقت داريم!
رويدادهفته
پادشاهان دشت و كوهستان
ركورد دو فرانس
خوشبختي در چمنزار
من سكه شانس دل پيرو هستم
همه جور جانداري پيدا مي شد
اجتماعي
خوش خويي، مثل آفتابي كه بر يخ بتابد، گناه را آب مي كند
زندگي
قفل صندوق باز شد
زنده باد مرگ مغزي
ميني بوس عروس!
رويدادهفته
سينما
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
علي دايي خودش هم آمده بود
فرقي نداشت
مي شمرند، بيشتر مي شود!
خوراك نبود
دوست ندارم
ببخشين من تعويض نمي شم!
با هوو در پارك ملت
۱۰۰ فيلم در 4 پارك
سينما را آورديم توي پارك
خيس خيس روي صندلي  سينما
دانش
جنگ هاي جهاني در دنياي مرورگرها
يك مقايسه فقط از سر سرگرمي!
يك مقايسه با بازي!
موسيقي
جذابيت پنهان خوانندگي
روز يادبود(Memorial Day)
روزها
اعلان جنگ اتريش به صربستان
وقتي پاريس مي جوشد
روزنامه انقلاب
يك اسباب بازي انقلابي
رويدادها
جهان كوچك
حراج تمدن ها
رويشان چه نوشته  اند؟
چطور پيدا شدند؟
چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟
هخامنشيان چه كساني بودند؟
چه كسي پيدايشان كرد؟
چه جور رفتند و برگشتند؟
هنر روز
روح بيابان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |