بعضي ها كوله بار تجربه اند، بعضي تله موش تجربه! (جابر اسدي/ ايران)
زمان اذيت ات مي كنه؟ بپيچونش! (فراهنو اوريگونه/ ايتاليا)
كار از دل خوش كردن به اي ميل ها هم گذشته! حتي يكي شان هم نيامد
(علي هاشمي شهركي/ايران)
ما كه در جواني مان هم اين قدر شاد نبوديم
(لوك ورميرسچ/ بلژيك)
دور كردن عزرائيل(بهرام ارجمندنيا/ايران)
اين آقا احتمالا جوان هم كه بوده، همه چيزش با بقيه فرق داشته (سعيد بهداد/ ايران)
با اين وضع كسي رغبت نمي كند بدزددش (جعفر اسدي/ ايران)
فقط چند روز ديگر مانده
(گاليم بورانبايف/ قزاقستان)
رضا مختاري
پيري، شتري است كه درِ خانة همه مان مي خوابد، البته اگر شانس داشته باشيم و تا وقتي جوان ايم يا در ميانسالي، زير ماشين نرويم يا يك مرض عجيب و غريب، حسرت پير شدن را به دلمان نگذارد. با همة اين ها، وقتي پيرمرد يا پيرزني را مي بينيم، خيال مي كنيم پير شدن، يك فانتزي است و اين بندگان خدا از ازل پير بوده اند. يا وقتي عكس هاي جواني بابابزرگ ها و مادربزرگ ها را مي بينيم، فكر مي كنيم مشغول تماشاي يك فيلم سينمايي هستيم و برايمان كمي دور از ذهن است كه اين قدهاي خميده و چهره هاي چروك، روزي و روزگاري قبراق و جوان و سر حال بوده اند.
پيري، نزديكي هاي آخر خط است. ولي معمولا ما طوري به پيرها نگاه مي كنيم كه انگار جلو جلو، منتظريم آن ها غزل خداحافظي را بخوانند. و جالب است كه بعضي وقت ها، پيرمرد پيرزن ها آن قدر شادند كه انگار توي دلشان به همة اين نديدن ها و كم گرفتن ها مي خندند و ما را در حسرت تجربة يك لحظه از شادي هايشان مي گذارند.
دو سالانة هفتم كاريكاتور تهران، موضوعش كهنسالي بود. موضوعي كه تا به حال سوژة يك مسابقة بين المللي نشده بود. جالب اين جا بود كه كارهايي كه از ايران براي اين دوسالانه فرستاده شده بود، بيشترشان فضايي تلخ داشتند و آن طرف آبي ها با خيال راحت تري با كهنسالي شوخي كرده بودند.
به زودي قراراست كتاب اين دوسالانه چاپ شود.در اين كتاب به جز بخش كهنسالي، كاريكاتورهايي با موضوع آزاد، و كاريكاتور چهره هاي مشهور سينمايي هم كه بخش هاي ديگردوسالانه هفتم بودند هم چاپ خواهد شد.