- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۷ - شنبه ۳۱ تير ۱۳۸۵ - - Jul 22, 2006
docharkhe
جشن آلمان  تمام نمي شود
ژرمن ها به خوبي جام جهاني 2006 را ميزباني كردند و در ميدان تيمي پرشور داشتند آن ها اين اتفاقات را مايه مباهات مي دانند
004911.jpg
آلماني هايي كه جنگ جهاني و ناكامي را به خاطر دارند، كمتر مي شوند و نسل جوان، ديگر در مورد وطن و پرچمشان احساس شرمندگي ندارند
آرمن ساروخانيان
هر چند جام جهاني 2006 با قهرماني آلمان به پايان نرسيد، ولي ملت ميزبان در اين يك ماهه حس تازه اي را تجربه كرد كه اين ناكامي ورزشي را جبران مي كند. تشويق هواداران آلماني پس از شكست اين تيم در نيمه نهايي، نشانة تشكر از مرداني بود كه احساس وطن پرستي نويني را در آن ها زنده كرده بودند. فرداي اين شكست، روزنامة پرتيراژ بيلد به نمايندگي از يازده ميليون خواننده اش از كلينزمن و مردانش قدرداني كرد.
در اين يك ماهه، پرچم هاي مشكي، قرمز و طلايي آلمان پس از سال ها بر بالكن خانه ها نمايان شد و پنجرة اتومبيل ها را تزئين كرد. آلماني ها حتي پس از شكست، علاقه اي به پايان دادن به اين جشن ملي نداشتند. روزنامة اشپيگل در مورد اين احساس نوشت: درست مانند زماني است كه يك كتاب جذاب به پايان رسيده و آرزو مي كنيم كه صد صفحة ديگر ادامه پيدا مي كرد. حتي برخي زياده روي كردند؛ مانند يكي از نمايندگان چپ كه پرچم هاي آلمان را از روي زمين و از سر راه ماشين ها جمع مي كرد و سوژة خندة دوستانش شد.
مردان سياسي هم از اين موج همه گير، در امان نبودند. زمان جلسات بوندس تاگ مجلس آلمان براساس ساعات پخش مسابقات فوتبال تنظيم مي شد. حتي بعضي از سياسيون، از رنگ كردن صورتشان به رنگ هاي پرچم آلمان خودداري نكردند. شادي هاي آنگلامركل، صدراعظم آلمان در جايگاه هم تعجب مردم اين كشور را برانگيخت. او حتي پس از پايان مسابقة نيمه نهايي در وست فالن، براي صحبت با بازيكنان به رختكن رفت.
شايد در هر كشور ديگري، اين مسائل طبيعي به نظر مي رسيد، ولي در آلمان نه. تا چند وقت پيش، غرور ملي در اين كشور يك تابو محسوب مي شد. نيچه هميشه با خودش كلنجار مي رفت كه آلماني بودن چيست؟ پس از آن، نازي ها تصوير هر نوع وطن پرستي را تخريب كردند. نشرية دي زايت در اين مورد مي نويسد: آلماني ها، مدت ها تصور مي كردند كه تقسيم اين كشور به دو قسمت، جزاي جنايات جنگي از جمله آشويتس است و اتحاد دوباره، ايده اي غير اخلاقي بوده است. اما همة اين ها مربوط به گذشته است. در روزهاي جام، همه خوشحال بودند و بابت آن، هيچ كس عذاب وجدان نداشت. به علاوه، شمار آلماني هايي كه روزهاي جنگ جهاني و ناكامي را به خاطر دارند، كمتر مي شود و نسل جوان، ديگر در مورد وطن و پرچمشان احساس شرمندگي ندارند. هورست كولر، رئيس جمهور آلمان به بيلد مي گويد: آلماني ها حالا هويت شان را در كشور و پرچمشان جست وجو مي كنند و اين خبر خوبي است. دي زايت هم دربارة تأثير جام جهاني مي نويسد: فوتبال، كاتاليزوري بود تا علاقه به يك همزيستي شاد بين مردم زنده شود، بدون اين كه لزوما هدف ويژه اي وجود داشته باشد. دستاورد بزرگ ديگر اين جام، تغيير چهرة آلمان نزد مردم ساير كشورها بود. تمام نگراني هايي كه پيش از جام وجود داشت، بي مورد بود. خبري از نئونازي ها نبود. حملات تروريستي اتفاق نيفتاد. هوليگان ها در ورزشگاه ها مشكل ساز نشدند. ميليون ها تماشاگري كه قدم به خاك اين كشور گذاشتند، از برخورد آلماني ها شگفت زده شدند. از جمله يك زوج هوادار فرانسوي كه از ديدن مونيخ و برلين خوشحال بودند: هرگز آلماني ها را اين اندازه مهربان تصور نمي كرديم. اگر در سال هاي دور، آلماني ها خود را برتر از ديگران مي دانستند، حالا خود را كنار ديگران مي بينند.
اما سؤال اساسي پس از پايان جام جهاني، اين است كه آيا حس وطن پرستي آلماني ها، دائمي است يا با پايان جام به تدريج فراموش خواهد شد؟ گوته شاعر بزرگ آلماني، پيش از اين، وطن پرستي مردم كشورش را نوساني دائمي ميان خوشحالي و غم ناميده بود. برخلاف هورست كولر (رئيس جمهور آلمان) كه در اين مورد خوش بين است، ميريام هولشتاين، سردبير ولت ام سونتاگ كمي ترديد دارد: هيچ كس نمي تواند با اطمينان بگويد كه اين حس ماندني است. شايد معجزة برلين، آغاز حس جديد وطن پرستي باشد. شايد هم اين حس، پس از آخرين گلِ مسابقات به پايان برسد. ولي هر اتفاقي بيفتد، پيش از اين نمي دانستيم كه مي توانيم اين گونه شادي كنيم.
اما پيتردانكرت، نمايندة حزب سوسيال دموكرات، كمي خوش بين تر است: اين جام جهاني، نتايج خوبي براي كشورمان داشت. اميدوارم اين فضايي كه به وجود آمده، ماندگار باشد. اما هانس لويرش و هلر، تاريخ دان دانشگاه بيله فلد، خيلي خوش بين نيست: با پايان جام جهاني، اين شور، كمرنگ مي شود. بعدها تنها به خاطر خواهيم آورد كه چگونه با شادي، جشن مي گرفتيم. اما آن چه مهم است، اين است كه آلماني ها امروز با اعتماد به نفس و غرور بيشتري پرچم هايشان را بالا مي گيرند كه پس از جنگ جهاني دوم، فراموش شده بود. اين همه، از نتايج برگزاري يك جام با شكوه است كه تازه براي ژرمن ها، مقامي بهتر از سومي در برنداشته است. آن ها را مي توان يكي از برندگان بزرگ جام به حساب آورد.

جملات به يادماندني جام جهاني 2006
اريكسون: من و بكام نامزد نيستيم!
جام جهاني تمام شد، اما خاطراتش مدت ها با ما خواهد بود. جشن پيروزي، غم شكست، گل ها و البته حرف ها. اين ها برخي از جملات به ياد ماندني هستند كه در خلال جام جهاني، از بازيكنان و مربيان مختلف شنيده شد. يادآوري آن ها خاطره انگيز است.
بهترين بازيكن جام جهاني 2006، رونالدينيو خواهد بود. دومين بازيكن برتر؟ رونالدو. سومين؟ كاكا و بعد كافو، من و بقية برزيلي ها. / روبرتو كارلوس (هشتم ژوئن)
رونالدينيو، نسبت به من بازيكن بزرگ تري است. حدود چهار سانتي متر! / پله (دهم ژوئن)
حرف هاي زين الدين زيدان خيلي خريدار دارد، حتي اگر او كم حرف باشد. / ميشل هيدالگو، مربي سابق تيم ملي فرانسه (دهم ژوئن)
دروازه بان ها، هيچ وقت توپ را دوست ندارند. آن ها آرزو دارند كه توپ، مكعب و سنگين باشد، هر چند هرگز اين طور نخواهد شد. / بروس آرنا، مربي تيم ملي آمريكا (دهم ژوئن)
اگر آفريقايي ها نظم ژاپني ها را داشتند، خيلي وقت بود كه قهرمان جهان شده بودند. زيكو، سرمربي برزيلي ژاپن (يازدهم ژوئن)
پيتر كراچ هيچ وقت دچار كشيدگي عضله نخواهد شد، چون تقريبا هيچ عضله اي ندارد. / فرانتس بكن بائر در مورد مهاجم انگليس (دوازدهم ژوئن)
اگر به غنا ببازيم، بازي دوم مقابل آمريكا خيلي خيلي دشوار خواهد شد. اگر مساوي كنيم، خيلي دشوار خواهد بود و اگر ببريم باز هم بازي دشواري در پيش داريم. / مارچلو ليپي، سرمربي ايتاليا (دوازدهم ژوئن)
هر وقت هيچ برنامه اي نداريد، بايد شانس داشته باشيد. ولي برنامة من اين بود كه شانس بياورم. / گاس هيدينك، مربي استراليا پس از تغيير نتيجة بازي و پيروزي سه بر يك در دقايق پاياني مقابل ژاپن (چهاردهم ژوئن)
اين از بازي قبلي مان بهتر و از بازي بعدي مان بدتر بود. / رمون دومنك، سرمربي فرانسه، پس از تساوي يك - يك مقابل كره جنوبي (نوزدهم ژوئن)
نمي دانم چقدر پول گرفته ام. هنوز نشمرده ام، ولي پول نقد است. / امانوئل آدبايور، مهاجم توگو، بعد از پرداخت سهم فيفا به بازيكنان بابت حضور در جام جهاني (بيست و يكم ژوئن)
او در جايگاه نشسته بود و گاهي پيراهن اش را روي سرش مي كشيد. نام كوچك او ديه گو است. / پاسخ فان نيستلروي، مهاجم هلند به خبرنگاري كه از او در مورد بهترين بازيكن مسابقة هلند ـ آرژانتين (بازي با نتيجة صفر بر صفر) پرسيد (بيست و دوم ژوئن)
از قبل كشتي ام را آماده كرده بودم. اگر حذف مي شديم، مي توانستم فرار كنم و مخفي شوم. / مارچلو ليپي، مربي ايتاليا، دربارة عكس العمل اش پس از باخت به چك (بيست و دوم ژوئن)
من پيش از اين هم ديويد بكام را تعويض كرده ام. من با او ازدواج نكرده ام. شايد شما اين طور فكر كنيد. ولي ما حتي نامزد هم نيستيم! اسون گوران اريكسون، سرمربي انگليس در پاسخ به خبرنگاراني كه مي پرسند چرا بكام با وجود بازي هاي ضعيفش تعويض نمي شود (بيست و سوم ژوئن)
چربي هاي اضافه ناپديد شدند. / كارلوس آلبرتو پريرا، سرمربي برزيل در اشاره به حذف شانزده تيم از سي و دو تيم جام جهاني و با كنايه به اعتراض به اضافه وزن رونالدو (بيست و پنجم ژوئن)
تا زماني كه فيفا تعداد بازيكنان درون زمين را زياد نكند، بايد بين بازيكنان اصلي و ذخيره يكي را انتخاب كرد. / كارلوس آلبرتو پريرا، سرمربي برزيل (بيست و ششم ژوئن)
من هم درست مثل او فكر مي كنم، فقط برعكس. / ميشائيل بالاك، كاپيتان آلمان در مورد پيش بيني يك بازيكن آرژانتيني مبني بر احتمال 60 درصدي پيروزي بر آلمان (بيست و نهم ژوئن)
فقط به ينس لمان گفتيم كه دو تا از پنالتي ها را بگيرد. / اليور بيرهوف، مدير تيم ملي آلمان در مورد توصيه هاي احتمالي به اين دروازه بان پيش از ضربات پنالتي آلمان ـ آرژانتين (يكم جولاي)
ترجيح مي دادم بدون بازي نيمه نهايي به فينال صعود مي كرديم. / لوئيس فيليپه اسكولاري، سرمربي برزيلي پرتغال، پيش از بازي مقابل فرانسه در نيمه نهايي (دوم جولاي)
همة آن ها سعي مي كردند به تنهايي سرنوشت بازي را تغيير دهند. / اريك آبيدال، مدافع فرانسه در مورد بازيكنان برزيل (دوم جولاي)
پيش خودم فكر مي كنم يا بازيكنان زيادي هستند كه بايد خداحافظي كنند يا اين كه او نبايد خداحافظي كند. / ليليان تورام، پس از درخشش زيدان مقابل برزيل (سوم جولاي)

تب سنج جام جهاني
اينم خاطره اي بود كه داشتم!
004908.jpg
امير پوريا
ديگر خيالم از همه سو راحت است. اين جمله را بعد از تمام شدن جام جهاني، چه كسي يا كساني مي گويند يا مي توانند بگويند؟ حتما اول و بيشتر از هر جواب ديگري، مي گوييد ايتاليايي ها . خب، اين درست. چون خودم جزوشان بوده ام و حتما گاهي با جانبداري هايم در قسمت هاي مختلف ستون تب سنج، حوصله تان را سر برده ام، همين حس را داشته و دارم. جامي كه با قهرماني تيم محبوبت تمام مي شود، حتي اگر اين فينال به پنالتي بكشد، جزو خاطرات جذاب و لذت بخش زندگي ات خواهد شد. وقتي قرار باشد از ديوانه بازي هاي دوست داشتني آتزوري ها كه كاپ طلايي را مثل يك عروسك كپل پشمالو مي چلانند و توي سرش مي كوبند و ماچش مي كنند لذت ببري، برايت زياد فرقي نمي كند كه فينال را در ضربات پنالتي برده باشند يا نه. هر چه باشد، آن ها قبلا در بازي با استراليا، لذت معروف جان به لب شدن تا آخرين لحظه را كه براي هر دوستدار ايتاليا، عادي و آشناست، به ات بخشيده اند و در نيمه نهايي افسانه اي شان با آلمان ميزبان و با طراوت، لذت بازي خواني مربي و درست و به موقع و در اوج گل زدن را برايمان به اوج رساندند. شكلِ بازي تيم محبوبت در فينال، به تنهايي قرار نيست بار منتقل كردن شور و عشق و حظ و صفاي قهرماني را به دوش بكشد.
ولي تناقض عجيب اين جام در اين است كه خود بازيكنان و سرمربي نابغة تيم ايتاليا با اتمام جام، اين حس و حال آسودگي خيال را ندارند. وقتي همه يووه اي ها و ميلاني هايشان (يعني حدود نصف كل فهرست تيم) بايد به اين اميد بنشينند تا باشگاه مفتضح شده و سقوط كرده به دسته هاي پايين تر، آن ها را بازيكن آزاد اعلام كند و بعد هم درگير بررسي پيشنهادات جديد و مذاكره هاي متعدد براي نقل و انتقال شوند، چطور مي توانند به آرامش خاطر برسند. آن ها، راحتي خيال را شايد فقط همان شبي تجربه كردند كه قهرمان شدند. همان شبي كه از فرط خل بازي، ديگر خسته شدند و مثل جنازه رفتند كه چرت نصفه و نيمه اي بزنند و بعدش بروند ايتاليا و ساعت ها جواب استقبال مردم را با لبخند و امضا بدهند و شايد در همان حين، توي ذهنشان به وضع و حال مبهم باشگاه بعدي و زندگي حرفه اي شان به عنوان يك فوتباليست فكر كنند. شبي كه كاناوارو جام را روي سر برد و بعد در تختخواب، كاپ طلايي را به اتفاق پسرش بغل كرد و خوابيد، مي دانست كه مهم ترين رؤياي زندگي اش ديگر تمام شده و از صبح فردا بايد با اوضاعي كه بازيكنان بزرگ هيچ كشور ديگري، درگيرش نشده اند، منتظر باشد كه باشگاه هاي مهم، به اش پيشنهاد بدهند.
اغراق آميز نيست اگر بگويم در تاريخ فوتبال يا دست كم جام هاي جهاني، كمتر اتفاقي تا اين حد دراماتيك و توأمان، هم تلخ و هم شيرين بوده است. به همة اين ها، اين نكته را هم اضافه كنيد كه يكي از معدود بازيكنان خارج از محدودة باشگاه هاي محكوم ايتاليا يعني ماركو ماتراتزي، در فينال باعث اتفاقي شد كه بيش از هر دورة ديگر جام هاي تاريخ فوتبال، وقايع و نام بازيكنان جام را مدت ها بعد از اتمام آن، همچنان در صدر صفحات سايت ها و تلكس هاي خبري قرار خواهد داد. اين هم از آن نشانه هاي عجيب و غريبي است كه دراماتيك بودن جام امسال را ثابت مي كند. با حركت سريع و كم و بيش همگاني افكار عمومي از متهم كردن زيدان، بابت كله زني محكمش به سينة ماتراتزي به سوي تبرئه او و توجيه حركتش، حالا همه چيز دارد به ضرر بولدوزر خط دفاعي ايتاليا تمام مي شود. با اين حساب، كمتر بازيكني در اردوي آتزوري پيدا مي كنيد كه بتواند بعد از جام با خيال راحت، از مزمزه كردن طعم قهرماني، كيف كند و نگراني اي نداشته باشد. اما همان طور كه گفتم، طرفداران ايتاليا، كم و بيش حالشان خوب است؛ از جمله، سينمايي نويسي مثل من كه بيخودي در اين دوره، پايش را توي كفش فوتبالي ها و جام جهاني كرد، اين بهانه و تقارن عالي را دارد كه بگويد در جامِ منجر به قهرماني تيم محبوبش، مرتكب قلم زني در اين عرصه شده. اگر بخواهيم زماني براي به پايان بردن اين ستون پيدا كنيم، حالا كه اي ميل هاي شما به كمترين حجمش در طول اين دوره سه و نيم ماهه رسيده (تب سنج را از اولين شمارة بعد از عيد شروع كرديم؛ يادتان هست؟) بهترين موقع خواهد بود. چون ته كشيدن اي ميل ها، نشان دهندة پايين آمدن كامل تب جام هم هست. در اين روزهاي آخر و اخير، مرضيه علمايي براي انگليس محبوبش مرثيه خوانده و به جواد رسولي به عنوان يك انگلو ساكسون اصيل، تسليت گفته. حميدرضا رنجبران هم چند ساعتي مانده به فينال، با اشاره به غصه هاي ناشي از حذف ناجوانمردانة تيم آرژانتين (!) حمايتش را از ايتاليا اعلام كرده و حالا كه تيم قهرمان شد، بايد به او هم تبريك بگوييم.
و سرانجام تب سنج هم با فروكش كردن تب جام، تمام مي شود. راستش را بخواهيد فكر مي كردم براي روز و ستون آخر، كلي ايده و نكته داشته باشم؛ ولي عجيب است كه اصلا نمي دانم جملات با احساس خداحافظي را چه بنويسم و چطور بنويسم. نمي آيد. كاري اش هم نمي شود كرد. يادم است كه وقتي در برنامة طنز معروف و محبوب نوروز 72 و بعدتر در ساعت خوش ، مهران مديري اجرا و بيان و تيكه كلام هاي مرحوم منوچهر نوذري در مسابقة هفته را تقليد مي كرد، رضا عطاران، نقش نوجوان اعصاب خردكن و پرادعايي را داشت كه مجري مسابقه، بابت ميدان دادن بيش از حدش به شركت كننده هاي كم سن و سال، مي گذاشت او هر حرف پرت و بي ربطي را به جاي جواب سؤالات مسابقه بگويد. بعد هم كه عطاران قصه هاي پرت و نامربوطش تمام مي شد، سر و ته قضايا را با اين جمله هم مي آورد: اين هم خاطره اي بود كه داشتم !
باور كنيد حالا نسبت به ستون تب سنج همين حس را دارم. به همين زودي و هنوز تمام نشده، حس مي كنم اين هم بين كارهاي ديگرم آن قدر بي ربط بوده كه بايد درباره اش بگويم اين هم خاطره اي بود كه داشتم ؛ و از خوانندگان ثابتش خداحافظي كنم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
امين و ژوبين در كنار هم
پيش به سوي فتح تاريخ
شب هاي پوپك
رويدادهفته
تلويزيون
پرستويي متهم مي شود
يك جنوب شهري متفاوت
ورزشي
موقت، موقت، سرور هر چي دائم!
عصاره قرمز در ليوان آبي
اولين چكش برنزي ايران
نصيرزاده: فقط دو ماه وقت داريم!
رويدادهفته
پادشاهان دشت و كوهستان
ركورد دو فرانس
خوشبختي در چمنزار
من سكه شانس دل پيرو هستم
همه جور جانداري پيدا مي شد
اجتماعي
خوش خويي، مثل آفتابي كه بر يخ بتابد، گناه را آب مي كند
زندگي
قفل صندوق باز شد
زنده باد مرگ مغزي
ميني بوس عروس!
رويدادهفته
سينما
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
علي دايي خودش هم آمده بود
فرقي نداشت
مي شمرند، بيشتر مي شود!
خوراك نبود
دوست ندارم
ببخشين من تعويض نمي شم!
با هوو در پارك ملت
۱۰۰ فيلم در 4 پارك
سينما را آورديم توي پارك
خيس خيس روي صندلي  سينما
دانش
جنگ هاي جهاني در دنياي مرورگرها
يك مقايسه فقط از سر سرگرمي!
يك مقايسه با بازي!
موسيقي
جذابيت پنهان خوانندگي
روز يادبود(Memorial Day)
روزها
اعلان جنگ اتريش به صربستان
وقتي پاريس مي جوشد
روزنامه انقلاب
يك اسباب بازي انقلابي
رويدادها
جهان كوچك
حراج تمدن ها
رويشان چه نوشته  اند؟
چطور پيدا شدند؟
چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟
هخامنشيان چه كساني بودند؟
چه كسي پيدايشان كرد؟
چه جور رفتند و برگشتند؟
هنر روز
روح بيابان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |