امير كاستاريتسا، كارگردان مشهور بوسنيايي
يك گروه موسيقي دارد با نام No Smoking
مجيد رئوفي
وسوسة حضور خوانندگان و موزيسين ها در فيلم هاي سينمايي از همان روزهاي آغازين تولد سينما وجود داشته است. داستان هاي بسياري شنيده ايم از رديف جلوي سينماها كه مكان ويژة اركسترهاي موسيقي بود كه براي فيلم هاي روي پرده، موسيقي زنده اجرا مي كردند.
اولين فيلم ناطق سينما، خواننده جاز هم در ارتباط تنگاتنگ با موسيقي است. به اين ترتيب خوانندگان زيادي بوده اند كه بازيگري را هم تجربه كرده اند. بزرگاني مثل باب ديلن ، الويس پريسلي، اعضاي گروه بيتلز ، كريس كريستوفرسن ، تام ويتس و بسياري ديگر. خيلي ها هم بوده اند كه در امتداد بازيگري، خواننده هم بوده اند. از قديمي ترها، فرانك سيناترا و از نسل جديد ويل اسميت ، امينم و خيلي هاي ديگر.
اما بوده اند كساني از اهالي سينما كه پس از شناخته شدنشان به عنوان يك سينماگر برجسته، به موسيقي روي آورده اند و با شهرت ناشي از سينما، باعث معروفيت گروهشان يا نوع موسيقي كه ارائه مي كنند، شده اند. در اين جا به 3 تن از بزرگ ترين و معروف ترين چهره هاي معاصر سينما كه به موسيقي روي آورده اند و كارهاي قابل تأمل و متفاوتي ارائه كرده اند، مي پردازيم:
راسل كرو، امير كاستاريتسا و رابرت داوني جونيور جزو معروف ترين چهره هاي سينمايي هستند كه وارد دنياي موسيقي شده اند
۱ ـ راسل كرو
گلادياتور معروف و محبوب سينما، يك خواننده و آهنگساز خوب هم هست. او رهبر و گيتاريست گروه پاپ راك استراليايي 30Odd Foot of Grunts بود كه در سال 1992 تشكيل شد. نام گروه از ديالوگي گرفته شده كه راسل كرو در فيلم Virtuosity مي گويد. اين گروه، شايد براي كرو و دوستانش موفقيت عظيم مالي به همراه نداشت و آن چنان كه بايد از سوي مردم مورد توجه قرار نگرفت، اما توانست حدود 12 سال دوام بياورد. گروه طي اين مدت 3 آلبوم رسمي به نام هاي Gas light در سال 1998، زندگي بدلي يا آشكار در سال 2001 و راه هاي ديگر براي صحبت كردن در سال 2003 به بازار ارائه داد. در كنار آن هم برنامه هاي زندة زيادي حتي در نيويورك اجرا كرد كه نسبتا با استقبال خوب مردم مواجه شد. بهترين سال هاي زندگي كرو بدون شك در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم رقم خورد. او علاوه بر ارائة اين آلبوم ها در سال هاي 99، 2000 و 2001 كانديداي اسكار بهترين بازيگر مرد شد كه براي بازي در فيلم گلادياتور در سال 2000، اين جايزه را كسب كرد.
پس از ارائه آلبوم آخر، راسل كرو چند تك آهنگ و يك آلبوم تك نفره نيز به بازار عرضه كرد. در سال 2005 هم او نام گروه را تغيير داد.
تك آهنگ Raewyn از كرو به همراه آلبوم دست من، قلب من از او در سال 2005 به بازار ارائه شد.
علاقة كرو به موسيقي به پيش از دوران بازيگري اش برمي گردد. او و بيلي دين كوچران در سنين نوجواني در نيوزيلند با هم در يك گروه موسيقي به نام Roman Antix همكاري مي كردند.
ضمن آن كه پيش از آن، كرو چند آهنگ تكي را نيز اجرا و ضبط كرده بود. در سال 1987 و پس از كوچ آن دو به استراليا آن ها با ديو كلي و گرت آدام آشنا شدند و گروه 30Odd Foot of Grunts ، با همراهي درامري به نام دان براون و گيتاريستي به نام مارك رايسر شكل گرفت. براون و رايسر پس از ارائه آلبوم Gas light با كرو مشكل پيدا كردند و جدا شدند،در عوض استيو كروان به عنوان نوازندة ترومپت و ديو ويلكينز به عنوان خواننده به گروه اضافه شدند.
راسل كرو البته پس از مدتي به اين نتيجه رسيد كه كارهايش را به صورت انفرادي به بازار بدهد و البته از كمك هاي برخي از همكارانش در دو گروه پيشين استفاده كند. او مي گويد: شايد يك زماني جوان تر بودم و مي پذيرفتم كه با بقية بچه ها كارها را تقسيم كنيم، اما حالا به عنوان يك آدم 41 ساله، يك شوهر، يك پدر، يك عاشق و يك مرد، تصميم گرفته ام از ذهن و قلب خودم بگويم و بخوانم و ذهن و قلبم را با كسي تقسيم نكنم.
ديويد دانيل، كارگرداني كه فيلمي دربارة گروه راسل كرو ساخته است، دربارة او مي گويد: شايد 20 ساعت در روز را بر روي كامل كردن يك قطعه موسيقي وقت صرف كند. وقتي براي ساخت موسيقي به استوديو مي آيد، خيلي جدي مي شود.
راسل عاشق يكي از ترانه هايش است. ترانه روز به ياد ماندني كه او با تمام وجود براي پدربزرگش سروده و آن را اجرا كرده است. وقتي كرو، با گيتار مشكي بر روي صحنه حاضر مي شود و شروع به نواختن و خواندن مي كند؛ انگار در فضاي ديگري است. آدم احساس مي كند او واقعا مي خواهد گريه كند. راسل كرو، علاوه بر تمام اين هنرها، ويديو كليپ هم ساخته است.
او در سال 2002 يك ويديو كليپ براي آهنگ منو قلقلك بده از دانيله اسپنسر ساخت .
۲ ـ امير كاستاريتسا
كارگردان 52 سالة بوسنيايي كه با فيلم هايي همچون عصر كولي ها ، زيرزمين و گربه سياه، گربه سفيد براي خود نامي در ميان كارگردانان مطرح و معتبر سينماي دنيا دست و پا كرد، يك گيتاريست بالفطره است. فيلم هاي او كه برايش دو بار نخل طلاي كن (براي زيرزمين و وقتي پدر به مأموريت رفت) و يك شير نقره اي ونيز (براي گربه سياه، گربه سفيد) و عناوين معتبر ديگري كسب كرده اند، همواره پر از موسيقي هاي رنگارنگ و متفاوت و جذاب اند. مجموعه همكاري هاي او با موزيسين بزرگي به نام گوران برگوويچ حال و هواي موسيقايي فيلم هاي او را از هر كارگردان ديگري متمايز مي كند. شايد تنها كسي كه مثل كاستاريتسا، به موسيقي فيلم هايش نظارت تام و تمامي دارد، مارتين اسكورسيزي است كه علاقه اش به موسيقي را بارها با كتاب ها و فيلم هايش نشان داده است.
كاستاريتسا براي فيلم داستان هاي سوپر 8 شخصا آهنگ ساخت و گيتار نواخت. فيلمي دربارة تاريخ يوگسلاوي، اما نه شبيه زيرزمين . در اين فيلم، پسرش استريبر هم درام مي نوازد و در فيلم بازي مي كند. او را در فيلم دزد خوب نيز به عنوان بازيگر ديديم كه در گاراژ متروكه اش با ليزر نورافشاني مي كرد و به تنهايي گيتار مي نواخت.
اما كاستاريتسا هم مثل راسل كرو، يك گروه موسيقي به نام No smoking دارد كه در سال 1980 در سارايوو تشكيل شد.
آن ها يك گروه تكنو راك بودند كه تنظيم هايي به سبك موسيقي كولي ها وارد كارشان مي كردند. اولين آلبومشان در سال 1980 به نام Das ist walter منتشر شد كه آهنگ Zenica blue ي آن به يك آهنگ پرفروش تبديل شد و به صدر چارت هاي يوگسلاوي رسيد. اين آلبوم بيش از صد هزار نسخه در يوگسلاوي به فروش رسيد و باعث شد اين گروه نوپا، با قدرت بيشتري بر روي آلبوم هاي ديگر كار كند. پس از موفقيت اين آلبوم، گروه در يك سريال تلويزيوني به نام ليست بهترين سوررئاليست ها بازي كرد و براي آن آهنگ ساخت. دومين آلبوم آن ها به نام انتظار براي روز تعطيل هم كه اقتباسي بود از فرهنگ مسلمانان بوسني.
پس از ارائة چند آلبوم ديگر گروه No smoking آهنگ فيلم گربه سياه، گربه سفيد را ساخت و آلبومي به همين نام نيز منتشر كرد.
در تابستان سال 99، گروه، توري برگزار كرد كه تنها در يكي از اجراهاي زندة آن ها، 55 هزار نفر شركت كردند.
آلبوم آخر آن ها Unza Unza time نيز در سال 2003 توسط كمپاني يونيورسال تهيه و منتشر شد كه چند ويديوكليپ از آن نيز در MTV و شبكه هاي موسيقي ديگر پخش شد. كارگردان تمام اين ويديوكليپ ها، خود امير كاستاريتسا بود. آهنگ هايي به غايت متفاوت با سازهاي محلي به همراه گيتار الكتريك، ترومپت، درام و ويولن كه علاه بر موسيقي شرق اروپا، به كانتري هم پهلو مي زند.
انرژي بي نهايتي كه نوازندگان در نواختن اين آهنگ ها صرف كرده اند، به طور كامل به شنونده منتقل مي شود و او را سرمست مي كند. چندگانگي فرهنگ بالكان كاملا در آهنگ هاي اين آلبوم حس مي شوند و رنگين كماني از آهنگ هاي شاد و سرخوش را ارائه مي كنند.
فضاي آهنگ ها به سبك فيلم هاي كاستاريتسا است و پر است از غافلگيري هاي كمدي. كاستاريتسا و دوستانش با آلبوم آخر شان نشان داده اند كه يك گروه متفاوت و آوانگاردند.
رابرت داوني جونيور همواره روابط نزديكي با گروه DuranDuran داشت. او اولين آلبومش را سال 2004 منتشر كرد
۳ ـ رابرت داوني جونيور
بازيگر خبرسازي است؛ از يك سو با فيلم هايي كه انتخاب مي كند و از سوي ديگر با مسائل شخصي اش كه همواره نام او را به رسانه ها مي كشاند. از جمله اعتيادي كه مدتي باعث دوري او ازسينما شد.
اما رابرت داوني جونيور، اين بار راه ديگري انتخاب كرده است. او به موسيقي روي آورده و آلبوم اولش را به بازار داده است. او نوجوان هم كه بود به موسيقي علاقه مند بود. يك بار به سراغ كارگردان ويديوكليپ هاي التون جان رفت و به او پيشنهاد داد كه با هم بر روي پروژه هاي اينچنيني همكاري كنند. در كليپ من عشق مي خواهم از التون جان بازي كرد و مورد توجه قرار گرفت. او با اعضاي گروه معتبر دوران، دوران (Duran Duran) روابط همواره نزديكي داشت و نهايتا در سال 2004، آلبوم خود تمام چيزهايي كه در جيبم دارم را منتشر كرد.
اين كه چرا او با وجود حضور در سينما به سمت موسيقي گرايش پيدا كرد، موضوع جالبي بود كه باعث شد رسانه ها، هفته ها دربارة آن بنويسند. آن ها از اعتماد به نفس عجيب و غريب او نوشتند كه در اين سن، رضايت داده زمينة ديگري براي طي كردن نردبان موفقيت انتخاب كند. او كه در فيلم چاپلين هم بازي كرده، مي گويد: چاپلين به يكي از فرزندانش گفت كه تا 40 سالگي اعتماد به نفس نداشت. به نظر من روشنايي هاي شهر اولين فيلمي است كه او با اعتماد به نفس ساخته. من هم در اين سن به قدرت بازيگري، نوشتن ترانه و خواندن خودم، اعتماد به نفس زيادي دارم.
او متن تمام ترانه هايش را هم خودش نوشته و مي گويد: بازيگري كار خيلي پيچيده اي است و آدم را به چالش مي طلبد. اما اين كه كلمات از ذهن تو به روي كاغذ بيايند، كاري است كه مستلزم اعتماد به نفس بالا و قدرت خلاقة فراواني است.
او بارها علاقه اش به موسيقي را در صحبت ها و مصاحبه هاي مختلف نشان داده بود و بالاخره هم به آرزويش جامة عمل پوشاند. او آلبوم موسيقي اش را در معرض قضاوت شنوندگاني قرار داد كه پيش از اين به عنوان يك بازيگر مي شناختندش. اين كه او، دوباره با اعتماد به نفس دست به توليد آلبوم ديگري بزند، بيش از هر چيز به فروش نسخه هاي اين آلبوم بستگي دارد.