- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۷ - شنبه ۳۱ تير ۱۳۸۵ - - Jul 22, 2006
docharkhe
اولين نمايشگاه پوشش اسلامي بالاخره برگزار شد
حجاب و رنگ هاي شاد
انگار همه يادشان رفته آمده اند چهار تا اثر متفاوت ببينند، براي ديدن اين جور چيزها كه خيابان، بهترين نمايشگاه است!
004716.jpg
براي تهية جلد، اين دوستان به ما كمك كردند كه از آن ها تشكر مي كنيم: گروه طراحي لباس و مشاوره آرتابان گروه طراحي ترمه و شركت دريازندي
زهرا سپيدنامه
رابطة امنيت اجتماعي و پوشش خانم ها از آن موضوعات بحث برانگيزي است كه هر ازگاهي سر و صدايي به پا مي كند و بعد هم بي آن كه تصميمي جدي درباره اش گرفته شود، به دست فراموشي سپرده مي شود. امسال هم بحث نوع پوشش خانم ها با اعتراضات عده اي از بانوان محجبه جلوي مجلس آغاز شد و با تذكرات نيروي انتظامي به بانوان و جمع آوري مانتوهاي تنگ و كوتاه، روند هر ساله اش را پيمود. اما برگزاري نمايشگاه پوشاك ريحانه، از آن اتفاق هايي است كه خيلي وقت است، قرار است بيفتد و نمي افتد.

روز فرشته
روز افتتاحية نمايشگاه ريحانه، روزي است كه مردم روي صندلي مي نشينند و كيك و آبميوه مي خورند و به حرف هاي مسؤولين گوش مي كنند، در حالي كه مقداري از هوش و حواسشان هم به طبقة بالا و غرفه ها و خلاصه تمام چيزهاي عجيب و غريبي است كه انتظار دارند در يك همچين جايي ببينند. اين در حالي است كه متصديان نمايشگاه پس از كار طاقت فرساي راه اندازي، حالا روي سن هم دارند تلاش مي كنند بگويند امنيت اجتماعي و طول و عرض مانتوها، با هم در ارتباط مستقيم اند. در اين نمايشگاه قرار است براي حفظ امنيت اجتماعي خانم ها، كار فرهنگي شود. بالاخره كيك ها و آبميوه ها تمام مي شود و آقايان و البته بيشتر خانم ها به سمت پله ها هجوم مي برند تا به كنجكاوي شان پايان دهند و ببينند نيروي انتظامي و يك عالمه نهاد ريز و درشتِ فرهنگي، براي حفظ امنيت شان چه چيزي به آن ها پيشنهاد مي كنند.

مكان فرشته!
اين كه محل برگزاري نمايشگاه، مصلاي بزرگ تهران است، كار خيلي ها را راحت كرده. همة آن هايي كه به مترو سواري عادت دارند، مي توانند از اقصا نقاط تهران بزرگ خودشان را به مترو و ايستگاه مصلي برسانند. البته بقية ماجرا به راحتي اولش نيست! مترو نوردهاي عزيز بايد آب كافي، عينك آفتابي و لباس مناسب جهت بيابان نوردي در حياط مصلي به همراه داشته باشند. اما با همة اين دردسرها مطمئن باشيد لااقل از ترافيك اوين و له شدن در پل عابر روبه روي نمايشگاه بين المللي در امان ايد، دستاورد آن به كنار.

سرزمين موعود
اولين صحنه اي كه بعد از يك پياده روي طولاني و تشنگي و آفتاب زدگي مي بينيد، چندان مرتبط با اهداف نمايشگاه نيست. همين كه از پله ها بالا مي آييد، چشمتان به جمال يك پارچه فروشي روشن مي شود. البته مسلما اگر يك چيز قرار باشد نماد حجاب كامل اسلامي باشد، همان چادر است؛ حال چه رنگي و چه سياه، اما اين كه اين موضوع در كجاي اين غرفه جا مي گيرد، چيزي است كه در غرفه هاي بعدي پاسخش را خواهيد گرفت.
اين همه كتاب پوشيدني!
غرفه دوم را مي شود يك ابتكار جالب محسوب كرد. غرفة دوم مخصوص كتاب هايي با موضوعات مذهبي است و عموما هم در مورد حجاب و لزوم حجاب و... مسؤول غرفه، توضيح مي دهد كه علاوه بر توليد پوشاك، كتاب هاي مذهبي هم چاپ مي كند. براي همين هم كنار دو غرفة بعدي، يك غرفه هم براي كتاب هايش گرفته. چند دقيقة ديگر با ديدن پنج شش تا غرفة كتاب لابه لاي يك عالمه غرفة پوشاك ، يك جورهايي دوزاري تان مي افتد كه واقعا قرار است يك كار فرهنگي انجام شود، بالاخره كتاب هم جزء جدا نشدني فرهنگ است. بنابراين حضور كتاب ها در نمايشگاه لباس، نه تنها طبيعي است، بلكه ضروري هم هست. اصلا با لباس خالي كه نمي شود فرهنگسازي كرد. مي شود؟

اين غرفه هاي متنوع
اين طور كه به نظر مي آيد، در اولين نمايشگاه پوشاك اسلامي، زياد نبايد به دنبال لباس متفاوت گشت. تعداد غرفه هاي مرتبط با عنوان نمايشگاه در چهار پنج غرفه خلاصه مي شود كه آن ها هم هيچ كدام فروشنده نيستند، بلكه همه شان طراحان لباسي هستند كه هنوز بودجه اي براي توليد انبوه ندارند. آن ها توي خانه ها يا كارگاه هاي كوچكشان لباس مي دوزند و اگر بخواهيد، بايد بعدا با آن ها تماس بگيريد. اما در كنار اين طرح هاي تازه تا دلتان بخواهد، مي توانيد مانتوهاي معمولي و شال و روسري پيدا كنيد؛ البته با طول و عرض هاي متفاوت. چادر ايراني و عربي هم زياد است. از ميان اين غرفه ها، يك غرفه  است كه همان جا چادر معمولي را تبديل به چادر ايراني مي كند. ازدحام خانم ها در آن جا بيشتر است. حالا مي شود فهميد وقتي كه مي گويند عرضة مناسب، مشتري ها را سر ذوق مي آورد يعني چه. اين همه آدم تشنه، يكجا نديده بوديم.

شايد چادري ديگر
خانم فرخي طراح چادر است؛ كسي كه قرار است با چادرهايش، انقلابي در پوشش خانم ها ايجاد كند. اگر خانم فرخي بتواند يك توليدكنندة خوب در نمايشگاه پيدا كند، شما بعد از مدت كمي مي توانيد از چادرهاي سبز و يا آبي و قهوه اي با طرح هاي متنوع استفاده كنيد. فكرش را بكنيد كه يك روزي چادرهاي مشكي جاي خودش را به اين جور چادرها بدهد. آن وقت ديگر ، اطرافمان پر مي شود از خانم هايي كه در عين محجبه بودن لباس هايي با رنگ هاي متنوع پوشيده اند.

پيش به سوي رنگ هاي شاد
چرا فقط بايد به رنگ هاي تيره دل بست؟ ما سعي مي كنيم اين سليقه هاي تك رنگ از بين بروند و لباس هاي رنگي آزاد، با حجاب مناسب جايگزين آن ها شوند. اين ها را خانم موحدي مي گويد. او هم يك طراح لباس است و مانتوهايي را طراحي مي كند كه در استفاده از آن ها، راحت هستند. خانم موحدي از برگزاري نمايشگاه، خيلي خوشحال است و معتقد است اگرچه در حدي كه بايد باشد نيست، اما شروع خوبي براي خيلي چيزها است و خيلي راحت مي توان با چنين چيزهايي، جوانان را به سمت پوشش هاي اسلامي جذب كرد. يكي ديگر از پوشش هاي نمايشگاه، چادرهايي است كه به گفتة طراحش، بي نياز از پوشيدن مانتو است و در فصل تابستان خيلي به دردبخور است. اين نوع پوشش از پارچه هاي رنگي اي تهيه شده  كه بسيار زيباست.

براي اولين بار
روي هم رفته، نمايشگاه را نمي شود ايده آل دانست. لباس هاي جالب و متنوع در چند موردي كه در بالا آمده و چندتاي مشابه ديگر خلاصه مي شد. خيلي از غرفه هايي كه بايد به لباس هاي جديد و اسلامي اختصاص داده شود، به صنايع دستي و حتي آدمك هاي كودكانه اختصاص داده شده بود كه بيشتر براي بچه هاي ابتدايي و راهنمايي مناسب بود تا زنان و دختران جوان. اما به هرحال، نكتة مهم اين جاست كه اين نمايشگاه، بالاخره تشكيل شد. شايد واقعا قرار است يك كار فرهنگي درست و حسابي انجام شود و اين شروع يك عالمه چيز مهم ديگر است. شايد واقعا دارد وعده هاي مسؤولين عملي مي شود و پوشش بانوان قرار است از تنگ و كوتاه و زشت و... به محجبه و مناسب و با رنگ هاي متنوع و... تبديل شود. اين نمايشگاه پس از مدت ها همه را به ارائة الگويي مناسب خوش بين كرد. كم كاري هاي گذشته را فراموش كنيد. هرچي باشد، ايراني هستيم و ايراني جماعت هم در هر شرايطي اميدوار است و با اراده.

بازار داغ پوشش اسلامي
زنان سرزمين من
توي هفتة گذشته، بازار نمايشگاه هاي مد و پوشش اسلامي، خيلي داغ بود. به غير از نمايشگاه ريحانه كه گزارش اش را رفته ايم، نمايشگاه هاي ديگري هم بودند كه زمان برگزاري خود را به اين هفته موكول كرده بودند؛ يكي از مهم ترين شان هم همين جشنوارة زنان سرزمين من.
نخستين جشنوارة زنان سرزمين من، هفتة گذشته به مدت 5 روز با هدف ارائة الگوهاي برتر پوشش زنان در مركز آفرينش هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، با حضور وزير كشور، استاندار تهران و... آغاز به كار كرد. اين جشنواره با ارائة توانمندي هاي زنان در عرصة پوشاك، خصوصا ارائه طرح هاي جديد و مناسب با فرهنگ ايراني و اسلامي با حضور 110 طرح برتر در بخش مسابقه و 50 طرح برگزيده، از 25 تا 30 تيرماه، برگزار شد.
نمايشگاه پوشش در اديان، لباس هاي محلي با حضور 10 استان، گفت وگوي زنده در خصوص شبهات پوشش، غرفة صنايع دستي و معرفي 20 طرح لباس سنتي ايراني با نمايش زندة آن ها، از كارهاي جانبي اين جشنوارة زنان سرزمين من بود.
ارائة نمايش زندة لباس هم از جمله برنامه هايي بود كه هر روز از ساعت 18 تا 20 مخصوص بانوان، اجرا مي شد و مورد استقبال زيادي قرار گرفت.

مديرعامل بنياد تعاون ناجا و كم و كاستي هاي ريحانه
ان شاءالله نمايشگاه بعدي...
در نمايشگاه ريحانه يكي از غرفه ها هم مخصوص نقاشي كشيدن بچه ها بود
004752.jpg
موسي حسيني راوندي
بعد از فعاليت موفق نيروي انتظامي در فرهنگسازي براي ترافيك و رانندگي با آن كليپ هاي معروف و دوست داشتني، حالا اين نيرو، در برخورد با مسألة حجاب هم مي خواهد رويكرد جديدي اتخاذ كند. برگزاري نمايشگاه ريحانه به عنوان اولين نمايشگاه پوشش اسلامي، با همة كاستي ها و ضعف هايي كه دارد، شروع اين رويكرد جديد است. حالا اين كه داش سيا و خانم بچه هايش هم قرار است وارد ماجرا شوند يا نه را، ما نمي دانيم. اما به هرحال قرار است براي حجاب هم فرهنگسازي شود. گيريم كه يك ساعت و نيم براي گرفتن يك مصاحبة كوتاه با سردار حميدرضا منيري، مديرعامل بنياد تعاون ناجا و دبير اجرايي ستاد برگزاري اولين نمايشگاه پوشش اسلامي معطل مان كرده باشند. ولي اين دليل نمي شود كه روية جديد نيروي انتظامي در برخورد با مسألة حجاب و پوشش را به فال نيك نگيريم و از آن استقبال نكنيم.
با توجه به حوزة وظايف نيروي انتظامي، چرا اين نيرو متولي برگزاري اولين نمايشگاه پوشش اسلامي شده است؟
وظيفة نيروي انتظامي برخورد با تخلفات اخلاقي، امنيتي و اجتماعي است. يكي از اين تخلفات، بدحجابي است. نيروي انتظامي اين بار تصميم گرفت در كنار برخوردهاي صورت گرفته با بدحجابي، كار فرهنگي هم در اين زمينه انجام بدهد. به هر حال از آن جايي كه نهاد ديگري هم در اين مورد وارد عمل نشده بود، به عنوان يكي از كارهاي پيشگيرانه از جرم، اقدام به برگزاري نمايشگاه پوشش اسلامي كرديم.
با برگزاري اين نمايشگاه به چي مي خواستيد برسيد؟
يكي از مشكلات ما اين است كه فرهنگ بومي، ملي و اسلامي ما مورد تهاجم قرار گرفته. نيروي انتظامي با برگزاري اين نمايشگاه در اصل به سمت احياي بعضي از فرهنگ  هاي غبار گرفتة بومي و ملي ما درخصوص حجاب حركت كرده است.ما غرفه هايي داريم كه حجاب اقوام مختلف ايراني را نشان مي دهند. تاريخ ما نشان مي دهد كه حتي قبل از اسلام هم زنان ما پوشش و حجاب برتر را داشته اند. آن چيزي كه امروز در ميان بخش كوچكي از جامعة ما ديده مي شود، با فرهنگ و گذشتة ما منافات اساسي دارد. اين نمايشگاه، قدم كوچكي در راه گوشزد كردن هويت ملي و فرهنگ ايراني است.
اما به نظر مي رسد بسياري از غرفه هاي اين نمايشگاه، به منظور كسب منافع اقتصادي به پا شده، نه كار فرهنگي. غير از چند غرفه اي كه به معرفي چادر ايراني و ملي پرداخته اند، مابقي غرفه ها با محصولاتي كه بعضا ارتباطي هم به حجاب اسلامي ندارند، مشغول كار خودشان هستند.
به هرحال، ما نمايشگاه فروش هستيم و نمي توانيم بگوييم كار اقتصادي ممنوع. اما در كنار همين كار اقتصادي بايد ديد كه پرفروش ترين محصول اين نمايشگاه، چادر ايراني است. نزديك به 30 غرفه هم در اين نمايشگاه فقط كار فرهنگي انجام مي دهند و براي مثال به طراحان لباس اختصاص يافته اند كه فروش ندارند و فقط به معرفي طرح هاي خودشان مي پردازند.
چرا تبليغات براي اين نمايشگاه، اين قدر ضعيف بوده است؟
ضعف اطلاع رساني را به طور كلي قبول دارم. اما چون براي اولين بار بود كه اين نمايشگاه برگزار مي شد، خود ما هم در زمينة اطلاع رساني آن، دست به عصا راه رفتيم. به هر حال، تبليغات ما نبايد بيشتر از آن چيزي كه انجام داديم باشد. ولي حرف شما قبول! اطلاع رساني ما بايد بيشتر از اين مي شد.
فكر مي كنيد در ارائه طرح هاي نو براي پوشش اسلامي موفق بوده ايد؟
با توجه به فرصت كمي كه داشتيم، در ارائة طرح هاي نو، طراحان ما خيلي موفق نبوده اند. توليد كنندگان، فرصتي حداقل 6 ماهه مي خواهند كه با اطمينان، سراغ طراحي هاي جديد و تبديل آن ها به مدل و نهايتا هم توليد بروند. اميدواريم در دوره هاي بعد، اين فرصت مهيا شود.
اگر طراح يا توليد كننده اي بخواهد از رنگ هاي كاملا متفاوت از چيزي كه تا به حال مرسوم بوده استفاده كند، مورد استقبال شما قرار مي گيرد؟
ما روي رنگ، اصلا حساسيتي نداريم. توليدكننده هاي ما لباس هاي تنگ و كوتاه و بدن نما ارائه ندهند. حالا، از هر رنگ شادي كه مي خواهند، استفاده كنند. البته در بين رنگ ها، رنگ هاي تحريك كننده اي هم داريم كه استفاده از آن ها هم درست نيست. به هر حال در اين نمايشگاه، رنگ هاي متنوعي ارائه شده.
آيا برگزاري نمايشگاه ريحانه را مي توان شروع رويكرد جديد نيروي انتظامي در برخورد با مسألة حجاب تلقي كرد؟
بله. نيروي انتظامي بعد از اين، در بحث فرهنگسازي براي حجاب بيشتر وارد خواهد شد. اين رويكرد جديدي است كه انتخاب كرده و در كنار وظايف قانوني كه به عهده دارد، در آموزش و فرهنگسازي هم وارد خواهيم شد.
بنابراين، برگزاري اين نمايشگاه هم تداوم خواهد داشت؟
بله. با توجه به استقبالي كه از اين نمايشگاه شده، حداقل سالي يك بار نمايشگاه پوشش اسلامي را برگزار خواهيم كرد.

از سربازي معاف شديم!
گروه poseidon، اولين تيم دانش آموزي در ايران است كه به فينال يكي از ليگ هاي مسابقات جهاني روبوكاپ رسيده و كلي تجربه به دست آورده است
004755.jpg
توي اين يك سال، هيچ كاري نكرديم. حالا مي خواهيم برويم دنبال كارهايي كه به خاطر روبوكاپ كنارشان گذاشتيم
حسنا مرادي
آن ها فقط شانزده سال دارند. سپيده موقتي، نسرين مصطفي زاده، شادي حريري، زينب جهان زاد و صبا اردشيري پنج دختري هستند كه در مسابقات جهاني روبوكاپ 2006 آلمان، در بخش شبيه سازي امداد و نجات، رتبة دوم را به دست آوردند. براي همه عجيب بود كه اين تيم دانش آموزي اين قدر توانايي داشته باشد كه به چنين مقامي برسد. براي اين كه بدانيد چطور اين پنج نفر توانستند، ادامة اين گزارش را بخوانيد. البته به خاطر عجلة ما در صحبت با اين بچه ها، جاي صبا اردشيري خالي بود!
زمستان 83 است. دو تا دختر اول دبيرستان كه اتفاقا عشق كامپيوتر هم هستند، به چند نفر بر مي خورند كه روي شبيه سازي فوتبال كار مي كنند. كنجكاو مي شوند و مي روند از بقية ليگ هاي روبوكاپ هم سر در مي آورند و بيشتر خوششان مي آيد. با چند نفر از دوستانشان دور هم جمع مي شوند و شروع به كار مي كنند. حتي يك كلمه هم برنامه نويسي بلد نيستند اما يك عالمه كتاب مي گذارند جلويشان و مي نشينند پاي كامپيوتر تا جاوا ياد بگيرند. سه چهار ماهي طول مي كشد تا دستشان راه بيفتد و خودشان بتوانند برنامه بنويسند. حالا ديگر تابستان 84 است. همه، كارهايشان را رها مي كنند و مي چسبند به شبيه سازي امداد و نجات. اسم تيمشان را مي گذارند Poseidon، يعني الهة زلزله و اقيانوس. او يك نيزة سه سر دارد كه وقتي تكانش مي دهد، زلزله مي آيد. تيم كه خوب جا مي افتد، كارهايشان را تقسيم مي كنند. نسرين مصطفي زاده و صبا اردشيري آمبولانس را به عهده مي گيرند، سپيده موقتي و زينب جهان زاد مسؤول آتش نشان ها مي شوند و به شادي حريري هم پليس مي رسد. بعد از آن، هر گروه دنبال كار خودش مي رود. ساعت ها فكر مي كنند، ايده مي دهند و  برنامه مي نويسند. مدرسه هم كه شروع مي شود، سر تعدادي از كلاس هايشان نمي روند. همة وقتشان صرف برنامه نوشتن و ايده دادن مي شود. بهمن 84 مي رسد. بايد برنامه اي را كه نوشته اند، براي كميتة برگزاري مسابقات بفرستند تا اجازة ورود به مسابقه را داشته باشند. چند شبانه روز اصلا نمي خوابند و بالاخره برنامه را مي نويسند و مي فرستند. اسفند 84 مي رسد. از بين چهل و چند تا تيم، بيست تيم براي حضور در مسابقات جهاني روبوكاپ انتخاب شده اند كه يكي از آن ها تيم Poseidon است.

يك مسابقه تداركاتي
قبل از مسابقات جهاني، بهتر است چند تا مسابقة تداركاتي داشته باشند. آن ها مسابقات Iran Open را انتخاب مي  كنند. سر مسابقه، چند جا اصلا برنامه شان اجرا نمي شود. از بين ده تا تيم، دهم مي شوند. جا داشت كه حسابي نااميد شوند. نه؟ اما به روي خودشان نمي آورند و مي نشينند پاي برنامه شان تا مشكلاتش را پيدا كنند. 3 ماه وقت داشتند تا برنامه شان را آماده كنند. تعطيلات عيد را توي مدرسه مي مانند و كار مي كنند. بعد از عيد هم تمام وقت مشغول به كارند. برنامه شان به جاي خوبي رسيده  است كه كميتة برگزاري مسابقه، چند تا قانون مسابقه را عوض مي كند و اين يعني خيلي از قسمت هاي برنامه را بايد از اول بنويسند. حالا آن ها فقط يك ماه وقت دارند. شبانه روز پاي كامپيوتر نشسته اند و ديگر خواب و خوراك ندارند. حتي گاهي يادشان مي رود كه بايد غذا بخورند. امتحانات پايان سالشان را هم نمي دهند. بالاخره خرداد 85 مي رسد. به آلمان مي روند. قبل از مسابقه، استرس زيادي دارند. اين اولين سالي است كه يك تيم دانش آموزي در اين مسابقات شركت مي كند و اتفاقا همة اعضاي تيم هم دختر هستند. براي همه، خيلي عجيب است. خيلي از تيم ها براي بار چندم است كه در مسابقات شركت مي كنند و حسابي تجربه دارند. چند تيم از ايران آمده اند و باقي از آمريكا،  انگليس، پرتغال، هند و... اعضاي اكثر تيم ها هم دانشجويان فوق ليسانس و دكترا هستند. مسابقات، پنج روز ادامه دارد. به فينال و روز پنجم مي رسند. آخرين مسابقه است. اين جا معلوم مي شود كه اول مي شوند يا دوم. برنامه شان را اجرا مي كنند. هر دو تيم كه به فينال رسيده اند، امتياز يكساني دارند. 30 ثانيه از اجراي برنامة تيم Poseidon مانده. توي اين 30 ثانيه معلوم مي شود كه چه كسي اول مي شود. درست در ثانية آخر، يك امتياز كم مي آورند و تيم Poseidon دوم مي شود.

كار سختي بود
براي اكثر شركت كنندگان، باور كردن اين كه اين تيم بتواند مقام بياورد، كار سختي بود. خيلي ها گفتند كه برنامه شان را خودشان ننوشته اند. اما خود بچه ها مي گويند كه اين چيزها بستگي به وجدان آدم ها دارد. ما براي نوشتن اين برنامه ها از راهنمايي چند نفر استفاده كرديم. اما نگذاشتيم حتي يك خط از برنامه مان را كس ديگري بنويسد. حتي اگر كسي ايده اي مي داد و راهنمايي مان مي كرد، حتما سعي مي كرديم از ايدة او استفاده نكنيم و خودمان ايده بدهيم. كار تيم هاي ديگر، خيلي آسان تر بود. چون اكثرا دانشجوي كامپيوتر و برق بودند و خيلي چيزها را از قبل مي دانستند. اما ما براي ساده ترين چيزها، بايد ساعت ها وقت مي گذاشتيم. مثلا براي اين كه كامپيوترهايمان را شبكه كنيم، دو هفته وقت صرف كرديم تا خودمان درست و حسابي اين كار را ياد بگيريم.

مي رويم دنبال زندگي
بچه ها عقيده دارند كه نوجوان هاي ايراني، خيلي تواناتر از كشورهاي ديگر هستند. آن ها آلمان را مثال مي زنند و مي گويند كه بچه هاي آن جا اصلا توي اين جوها نيستند. كاري كه توي ايران يك نوجوان 17 ـ 16 ساله انجام مي دهد، توي آلمان از يك جوان 24 ـ 23 ساله هم برنمي آيد.
وقتي از اين پنج نفر مي پرسيم حالا كه دوم شده ايد، بعدش مي خواهيد چه كار كنيد؟ همه با هم مي گويند: زندگي . توضيح مي دهند كه توي اين يك سال، هيچ كاري نكرديم. همه چيز را رها كرده  بوديم. حالا مي خواهيم برويم دنبال كارهايي كه به خاطر روبوكاپ، كنارشان گذاشتيم. مي گويند كه فقط يك سال ديگر وقت دارند كه توي دوران نوجواني زندگي كنند. وقتي مي پرسيم اگر موفق نمي شديد چه اتفاقي مي افتاد؟ جواب مي دهند ما يك كاري  كرديم كه دوستش داشتيم و به خاطرش خيلي تجربه پيدا كرديم. اگر مقام هم نمي آورديم، فقط روحيه مان خراب مي شد. اما چيزي از دست نمي داديم.

قانوني براي ما وجود ندارد
مسابقات روبوكاپ، متولي خاصي در ايران ندارد. در مورد المپيادها و خيلي مسابقات ديگر، نهادهايي وجود دارند كه از تيم ها حمايت مي كنند، به تيم ها امكانات مي دهند و هزينة سفرشان را تأمين مي كنند. اما بچه هاي اين تيم فقط يك ماه دنبال پيدا كردنِ اسپانسر و تهية هزينة سفر و... بوده اند. دست آخر هم نصف هزينة سفرشان را پدر و مادرهايشان داده اند.
براي المپيادي ها، برندگان جشنواره خوارزمي و خيلي از اين جشنواره ها، امتيازات خاصي وجود دارد. اما اين بچه ها به قول خودشان فقط از سربازي معاف شده اند! تا به حال هيچ تيم دانش آموزي اي در قسمت sinior، رتبه 1تا 3 نداشته. به همين خاطر، قانوني براي اين تيم ها وجود ندارد.
خدا هوايمان را داشت
اين بچه ها از چند گروه خيلي تشكر كردند. از همكلاسي هايشان در مدرسه فرزانگان كه به گفتة خودشان حسابي به شان روحيه و انرژي مي دادند. از مادر و پدرهايشان كه با تمام دردسرهايشان كنار آمده  بودند و هر كاري هم كه از دستشان بر مي آمد انجام مي دادند و البته از مدرسه شان كه امكانات موردنياز را در اختيارشان قرار داده بود.
حالا از مسابقات جهاني، چند هفته اي مي گذرد و آن ها الان كه به گذشته فكر مي كنند، مي بينند خيلي چيزها ياد گرفته اند. اين كه يك گروه چطور بايد با هم و همراه هم باشد. اين كه صبر داشته باشند. اين كه نااميد نشوند. چطور با ديگران ارتباط برقرار كنند. چطور از ديگران ياد بگيرند. چطور روي پاي خودشان بايستند. از همه مهم تر، با تمام وجود حس كرده اند و فهميده اند كه خدا هميشه هوايشان را دارد و يادشان نمي رود كه خدا هست و همه جا هست؛ حتي توي آلمان و مسابقات جهاني روبوكاپ.

خاطره هاي ماندني
004758.jpg
از بچه ها خواستيم برايمان از خاطراتشان بگويند. آن ها هم خاطره هايي را كه برايشان ماندني تر بود، تعريف كردند. رسم رفاقت را هم به جا آوردند و به ياد صبا اردشيري كه غايب بود، خاطره اي تعريف كردند.
زينب جهان زاد: بعد از اين كه توي Iran Open ، دهم شديم، سرودهاي مدرسه مان را گوش مي داديم كه ديديم يك جاي يكي از آهنگ ها انگار مي گويدIran Open . بعد از آن، دنبال يك آهنگ مي گشتيم كه بگويد ما توي برمن آلمان چندم مي شويم. يك روز شادي آمد و گفت كه پيدا كردم. يك جاي نوار، آهنگ يك لحظه قطع مي شد، انگار كه بگويد برمن! بقية نوار را چند بار گوش داديم. يك جايي از نوار مي گفت second! كلي خوشحال شديم كه ما دوم مي شويم. به همين دليل هم ناراحت نيستيم كه چرا دوم شديم، چون از اول قرار بود دوم بشويم!
سپيده موقتي: كارمان طوري بود كه بايد همة عوامل را در هر مسأله اي مي سنجيديم. آن قدر به همه چيز، اين طور فكر كرده بوديم كه حتي شب ها هم اين مسأله توي ذهنمان بود. يك روز صبح كه از خواب بلند شده بودم، همان طور نشسته بودم و تحليل مي كردم كه مسواك بزنم يا نه! براي همين مسألة ساده، كلي فواصل زماني را حساب كردم و با روابط رياضي براي خودم دليل مي آوردم. حتي خواب هايمان هم پر از مسائل امداد و نجات شده بود.
نسرين مصطفي زاده: توي مسابقات Iran Open وضعمان خيلي خوب نبود. برنامه مان را كم امتحان كرده  بوديم و خيلي از جاها اصلا اجرا نمي شد. توي اولين نقشه، نتيجه مان خيلي بد شد. حالمان خيلي گرفته شده بود. يادم است كه توي دلم گفتم خدايا اصلا برايم مهم نيست كه نتيجه بقيه اش چه مي شود. فقط براي اين كه بفهمم يادت نرفته ما هستيم،  يادت نرفته كه 5 تا بچه چقدر زحمت كشيده اند كه به اين جا برسند، فقط توي اين نقشه، كمكمان كن تا بفهمم هستي! آن نقشه، تنها نقشه اي بود كه توي Iran Open اول شديم.
شادي حريري: اسم تيممان را گذاشتيم Poseidon . سر انتخاب اسممان، كلي دردسر كشيديم. دنبال اين بوديم كه يك اسم معني دار داشته باشيم كه به خودمان و به كاري كه مي كنيم ربط داشته باشد. توي كتاب هاي جغرافيايي و دايره المعارف ها دنبال يك اسم مربوط به زلزله گشتيم. تمام قسمت هاي مربوط به زلزلة كتاب ها را خوانديم تا اين اسم را انتخاب كرديم. Poseidon، الهة زلزله، خيلي برايمان معني داشت.
به ياد صبا اردشير: مدرسه شرط كرده بود كه براي شب ماندن در مدرسه بايد يك بزرگتر، همراهمان باشد. يك روز تعطيل كه توي مدرسه مانده بوديم، به دو تا از دوست هايمان كه فارغ التحصيل مدرسه خودمان بودند، زنگ زديم كه آن شب را پيش ما بمانند. آمدند و همه مشغول كارهاي خودمان شديم. آن ها به پروژه هايشان مي رسيدند و ما هم به كارمان. كم كم شب شد. حدودا 9 شب بود كه احساس گرسنگي كرديم. آن دو تا دوستمان ناهار هم نخورده بودند. شروع كرديم به تلفن زدن به رستوران تا برايمان غذا بياورند. پنج شش تا رستوران زنگ زديم. يا بسته بودند يا نزديك به 10 شب، ديگر سرويس نداشتند كه برايمان غذا بياورند. بي خيال غذا شديم و رفتيم سراغ كارمان. اما فشار گرسنگي نمي گذاشت كار كنيم. ساعت از 11 گذشته بود كه ديگر طاقتمان تمام شد. دور هم جمع شديم و به اين نتيجه رسيديم كه كاري نمي شود كرد و امشب گرسنه مي مانيم! ساعت از 1شب گذشته بود كه زينب و صبا رفتند آبدارخانة مدرسه و با يك ظرف بزرگ برگشتند و گفتند كه شام آورده اند. جمع شديم كه ببينيم چه آورده اند. فقط سه چهار تا گوجه سبز كه به زردي مي زد، دو تا خيار، يك سري نان خشكِ خشك و يك ظرف كه به اندازة يك بند انگشت ماست ته اش مانده بود. گوجه سبزها و خيارها را خرد كرديم و ماست و خيار درست كرديم. بعد كمي نان تويش ريختيم. ماست و خيار را توي نان مي ريختيم. نفري يك پيراشكي گوجه سبز و ماست و خيار  خورديم. آن شام خيلي به مان چسبيد.

اصلا روبوكاپ چي هست؟
روبوكاپ يك پژوهش بين المللي و آموزشي است. در واقع اين مسابقات با اين هدف برگزار مي شود كه در سال 2050 يك تيم فوتبال از روبات هاي انسان نما ساخته شود تا بتواند با تيم منتخب جام جهاني بازي كند و اين تيم را ببرد! سرمايه گذاري اصلي روبوكاپ بر روي مسابقات فوتبال است. هر سال مسابقات روبوكاپ در دو بخشsinior و junior برگزار مي شود. ليگ هاي sinior، قسمت حرفه اي اين مسابقات است. در اين بخش، ليگ هاي زير وجود دارد:
ليگ شبيه سازي فوتبال: اين قسمت قديمي ترين بخش مسابقات است. در اين قسمت، تيم ها برنامه اي براي شبيه سازي مسابقات فوتبال با يازده نفر بازيكن مي نويسند و اجرا مي كنند.
ليگ روبات هاي فوتباليست كوچك: اندازة روبات ها در اين ليگ كمتر از 18 سانتي متر است. هر تيم، حداكثر 5 روبات دارد و اندازة زمين كمي از ميز پينگ پنگ بزرگ تر است. بازي با يك توپ نارنجي رنگ انجام مي شود و هر نيمه، 10 دقيقه است.
ليگ روبات هاي فوتباليست متوسط: قوانين اين ليگ هم مانند ليگ روبات هاي فوتباليست، كوچك است. فقط اندازة روبات ها كمتر از 50 سانتي متر است. هر تيم، حداكثر 4 روبات دارد و توپ هم كمي بزرگ تر است. زمين هم بزرگ تر است.
ليگ روبات هاي فوتباليست چهارپا (سگ هاي سوني): هر تيم، 4 روبات دارد كه در يك زمين 3*۵ بازي مي كنند. هر نيمه هم 10 دقيقه است.
ليگ روبات هاي فوتباليست انسان نما: اين ليگ نسبتا جديدتر است. در اين ليگ روبات ها به صورت مسابقات پنالتي، يك به يك و دو به دو با هم بازي مي كنند.
ليگ روبات هاي امداد و نجات: اين ليگ چندان پيشرفته نيست. چون تبديل نرم افزارها به امكانات سخت افزاري در اين روبات ها، بسيار مشكل است.
ليگ شبيه سازي امداد و نجات: در اين ليگ، هر تيم برنامه اي براي شرايط بحراني زلزله مي نويسد و در نقشه اي كه از قبل تعيين مي شود اجرا مي كند. ليگ junior ، ليگي است كه محدوه سني زير 18 سال دارد. در واقع اين ليگ با اين هدف راه اندازي شده كه تيم هايي كه توان علمي شركت در بخش Sinior را ندارند، بتوانند در اين قسمت شركت كنند و خود را براي مراحل بعد آماده كنند.
اين قسمت از مسابقات روبوكاپ، خيلي شبيه به واقعيت است. نقشة يك شهر زلزله زده در اختيار تيم ها قرار مي گيرد. در اين شهر،  ورودي بعضي از خيابان ها را آوار بسته،  بعضي از شهروندان مجروح شده اند و خانه ها آتش گرفته اند. براي عمليات امداد و نجات، سه عامل وجود دارد: پليس، آتش نشان و آمبولانس. هر كدام از اين عامل ها، توانايي هاي مخصوص به خود دارند. هر تيم در آغاز بازة زماني 300 ثانيه اي، يك حد بالاي امتياز در اختيار دارد. با مردن هر شهروند يا سوختن هر خانه از اين امتياز كم مي شود. برنامه اي كه نوشته مي شود، بايد به هر عامل اين قابليت را بدهد كه صحيح ترين واكنش را داشته باشد. آتش نشان بايد بداند كه زودتر سراغ كدام خانه برود تا جلوي گسترش آتش را بگيرد. آمبولانس بايد بداند حال كدام مجروح وخيم تر است و در نهايت هر سه تاي اين عوامل بايد به بهترين نحو با هم همكاري كنند.

سالم است، نوش جان!
رستوران سلامت پديده جديد و جالبي است مخصوصا براي ما ايراني ها كه هنوز در سبك غذاخوردنمان، پركردن شكم با خوراكي هاي لذيذ اولويت دارد
004785.jpg
اين جا رستوران است، نه بيمارستان هدف ما اين است كه افراد سالم به اين جا بيايند و با تغذية صحيح، سلامت شان را حفظ كنند
سارا هاشمي نيك
فضاي داخلي رستوران، جاي دنج و جمع  و جوري است. كف زمين، صاف و صيقلي و شيشه ها شفاف و تميز است. كارد و چنگال هاي براق را روي دستمال سفره هاي روشن، در مقابل جايگاه هر مشتري چيده اند و خدمه با لباس هاي فرم، مرتب و آراسته در ميان ميزها رفت و آمد مي كنند. شايد هم اسم رستوران و ذهنيتي كه به وجود مي آورد، در القاي اين همه حس پاكيزگي بي تأثير نباشد.تابلوي بزرگ و نارنجي رنگ رستوران سلامت سيب، در تضاد با چراغ هاي آبي رنگ برج ميلاد نور، در آن سوي خيابان خودنمايي مي كند. ساعت هاي اولية شب است و رستوران هنوز خيلي شلوغ نشده است.
دكتر حميد جمالي، بنيانگذار و صاحب رستوران، پشت يكي از ميزها نشسته و منتظر مهمانان خارجي است. گويا قرار است رئيس سازمان محيط زيست آلمان و همراهانش امشب به بازديد رستوران سلامت بيايند. دكتر جمالي در فاصلة زماني قبل از رسيدن مهمانان، دربارة ويژگي هاي اولين و تنها رستوران سلامت ايران صحبت مي كند. او مسؤول درمان بيمارستان ساسان، مشاور پزشكي و بهداشتي هتل هاي پارسيان و همچنين پروازهاي ايران اير است. خودش مي گويد ايدة تأسيس چنين رستوراني چهار پنج سال پيش به ذهنش رسيد، اما آن زمان زمينة  مناسب براي چنين كاري وجود نداشت. در نتيجه، دكتر جمالي و همفكرانش ترجيح مي دهند در طول اين چند سال، كارهاي مطالعاتي لازم را انجام دهند و بعد از فراهم شدن زمينه هاي فرهنگي اوليه، رستوران سلامت سيب را راه اندازي كنند. رستوران هاي سلامت در اروپا و آمريكا چيز تازه اي نيست. ولي براي ما ايراني ها كه هنوز در سبك غذا خوردنمان، پركردن شكم با خوراكي هاي لذيذ، هزار بار به حفظ سلامتي اولويت دارد، رستوران سلامت، پديدة جديد و جالبي است.
004776.jpg
اين جا اتاق تن سنجي است. شما با اين دستگاه ها مي توانيد قد، وزن، قند خون، فشار خون و خيلي چيزهاي ديگر بدن خود را اندازه گيري كنيد
چاشني هاي دردسرساز
همة خوراكي هاي رستوران سلامت، با مواد اوليه اي تهيه مي شوند كه عناصر زيان آور و بيماري زاي آن ها حذف شده و براي سلامتي هيچ آدم سالم يا بيماري ضرر ندارند. البته نبايد تصور كرد كه غذاهاي اين رستوران، رژيمي و بي نمك و آب پز است. چون بيشتر خوراك ها به صورت كباب شده يا سرخ كرده ارائه مي شوند و تنها تفاوت شان در نوع مواد اوليه است. همه مي دانند كه يكي از خطرناك ترين خوراكي ها، روغن هاي نباتي است كه ما در غذاهايمان استفاده مي كنيم. اين روغن ها حدود 77 درصد زنجيرة اشباع دارند كه همين درصد اشباع بالا، عامل اصلي گرفتگي عروق و سكتة قلبي است. ولي جالب است بدانيد كه همة روغن ها مضر نيستند و روغن مفيد هم وجود دارد. در آشپزخانة رستوران سلامت، براي طبخ و سرخ كردن غذاها از روغن استفاده مي شود كه زنجيرة اشباعش كمتر از 10 درصد است و ترانس اش هم به سمت صفر ميل مي كند. اين روغن به خاطر تركيب ويژه اش مورد تأييد پزشكان متخصص قلب قرار گرفته و آن را چربي مفيد براي بدن تشخيص داده اند.
يكي ديگر از چاشني هاي دردسرساز، نمك است كه بدون آن، غذا هيچ لطفي ندارد. نمك طعام كه اسم شيميايي اش كلريد سديم است، فشار خون را بالا مي برد و باعث سكته هاي قلبي و مغزي مي شود، در حالي كه كمتر كسي مي داند يك نمك ديگر با همين رنگ و طعم وجود دارد كه هيچ تأثيري روي فشار خون نمي گذارد و آن نمك پتاسيم است. تمام نمكدان هاي روي ميزهاي اين رستوران، پر از نمك پتاسيم است و تمام غذاها هم با همين نمك مزه دار مي شود.
كره هم يكي از بدترين انواع چربي است كه سفره هاي صبحانة بيشتر مردم را مسموم مي كند. علاوه بر آن، خيلي ها كره را در برخي از غذاها به عنوان روغن استفاده مي كنند، غافل از اين كه كره با داشتن بيش از 80 درصد زنجيرة اشباع، گرفتگي عروق را تسريع مي كند و كلسترول خون را بالا مي برد. اما كره اي كه در رستوران سلامت عرضه مي شود، با داشتن كمتر از 20 درصد زنجيرة اشباع، ركورد كرة سالم را در اختيار دارد. جالب اين كه اين كره، خيلي هم چرب و لذيذ به نظر مي رسد.
برنج و نان هم دو تا از غذاهاي اصلي ما ايراني ها هستند كه به خاطر داشتن كربوهيدرات خيلي زياد، باعث چاقي و در نتيجه امراض مختلفي مثل ديابت و فشار خون مي شوند. به علاوه، تمام متخصصان تغذيه، هم عقيده اند كه نان هاي رايج در جامعة ما از نظر غذايي بسيار فقيرند و حتي تركيبات بعضي از نان ها به دستگاه گوارش آسيب مي رساند. به همين دليل، رستوران سلامت تصميم به ارائة نان هايي گرفته كه پيش از اين در كشور طبخ نمي شدند؛ يكي نان فيبردار و ديگري نان پروتئين دار. به نان فيبردار، پودر فيبر اضافه مي شود كه 3 درصد از حجم نان را به خودش اختصاص مي دهد. نان پروتئين دار هم با آرد سويا و آرد جو پخته مي شود و 13 درصد فيبر دارد. برنج مورد استفاده در اين رستوران هم نوعي برنج كم كالري است كه انرژي اش چيزي حدود 30 درصد پايين تر از برنج هاي معمولي است، البته طبخ اين برنج، كمي مشكل است و مدتي طول مي كشد تا مردم ياد بگيرند چطور بايد آن را مصرف كنند. گوشت قرمز و گوشت سفيد اين رستوران هم از مراكزي تهيه مي شوند كه داراي مجوز HACCP هستند. اين مجوز معتبر بين المللي نشان مي دهد كه چرخة توليد مواد غذايي مورد نظر، به صورت بهداشتي و دقيق، كنترل شده است و همه مي توانند بدون نگراني از آن مواد استفاده كنند. همچنين مرغ مورد استفاده در اين رستوران، مرغ كلمبوس است كه براي اولين بار در كشور توليد شده و فعلا هم فقط در رستوران سلامت پيدا مي شود. تفاوت اين مرغ با انواع كوچه بازاري اش، در نوع دانه  اي است كه براي تغذية آن استفاده مي شود. پوست اين مرغ برعكس مرغ هاي معمولي كه محل تجمع چربي و مواد هورموني مضر است، يكي از مفيدترين قسمت هاي آن است؛ چون امگا۳ و امگا۶ بسيار بالايي را در خود ذخيره مي كند. تخم مرغ مصرفي هم تخم مرغ كلمبوس است و ماست و پنير رستوران هم توسط آشپزهاي خود رستوران از شير يك درصد چربي تهيه مي شود.
حتي ادويه هايي كه براي مزه دار كردن غذاهاي رستوران سلامت به كار مي روند، با ادويه هاي معمول فرق دارند. بيشتر ادويه هاي ما به سيستم گوارش آسيب مي رسانند. اما ادويه هايي مثل رزماري تازه، جوز هندي تازه و مريم گلي، هم طعم خوبي به غذاها مي دهند و هم براي بافت مري و معده مفيدند.
حالا تعجب مي كنيد اگر بدانيد تمام اين مواد اوليه اي كه نام برديم، در داخل كشور توليد مي شوند و خيلي از مردم روحشان هم خبر ندارد. مثلا برنج كم كالري تا چند وقت پيش، از دوبي وارد مي شد، اما الان در خود ايران كشت مي شود. كره و روغن هايي كه گفتيم هم در يك كارخانة  داخلي توليد مي شود. حتي نان فيبردار و پروتئين دار هم توسط يك كارخانة نان سازي به سفارش رستوران سلامت طبخ مي شود. معني اش اين است كه جايگزين كردن مواد غذايي سالم به جاي مواد غذايي زيانبار، يك رؤياي غيرممكن نيست. مي شود واقعيت پيدا كند، اگر بعضي ها بخواهند.
004782.jpg
سوپ با آرد سويا
پيش غذاهاي رستوران سلامت هم ويژگي هاي خاص خود را دارند. مثلا سوپ را هرگز با آرد گندم و خامه غليظ نمي كنند و براي اين كار از آرد سويا استفاده مي كنند. همچنين يكي از پيش غذاهاي جالب، سوپ سبز است كه با آلگومد (Algomed)، نوعي جلبك سبز خوراكي پخته مي شود. اين جلبك كه توسط يك شركت آلماني توليد شده، خواص زيادي دارد؛ مثل تصفيه و سم زدايي، تقويت سيستم ايمني، بهبود سوخت و ساز و كاهش چربي هاي مضر، تنظيم دستگاه گوارش و شادابي پوست و تقويت مو. همچنين سرشار از انواع ويتامين ها، فيبر و كلروفيل، املاح معــدني، اسيـدهاي چرب اشبــاع نشــده، پـروتئين و آنتي اكســيدان است. در رستوران سلامت با آلگومد، كيك سبز و ژله، بستني سبز هم تهيه مي كنند كه به گفتة خانم ضياء خيلي هم طرفدار دارد.
ماست، يكي از پيش غذاهاي ديگر است كه به صورت مخلوط با انواع سبزيجات مثل شويد، نعناع، گل سرخ، جوانة گندم و كدو سبز ارائه مي شود. نوشيدني هاي اين رستوران هم شامل انواع عرقيات گياهي و آبميوه هاي تازه و طبيعي است. ويژگي  خاص آبميوه ها اين است كه داراي PH كنترل شده بين 2 و 3 هستند. آبميوه ها و شربت  هايي كه در فروشگاه ها ارائه مي شوند، به دليل داشتن اسيد سيتريك، PH يك دارند و به بافت معده آسيب مي رسانند. قهوه هم يكي ديگر از نوشيدني هاست كه به دو صورت قهوة بدون كافئين و قهوة سويا عرضه مي شود. تنها مادة زيان آور قهوه، كافئين است كه باعث ايجاد بيماري هاي قلبي عروقي مي شود. ولي به گفتة خانم ضياء، رستوران سلامت، توانسته قهوه هاي بدون كافئين تهيه كند. در ضمن، اين جا با آرد سويا قهوه درست مي كنند و با قهوة سويا هم كيك، كاكائو و شكلات تهيه مي كنند. براي شيرقهوه و شيرنسكافه هم از شير سويا استفاده مي كنند. البته نه آن شيرسوياي شيريني كه در بازار هست؛ بلكه شير سويايي كه خودشان با آرد سويا تهيه مي كنند و شامل 63 درصد پروتئين و باقي، كربوهيدرات است.

حالا نوبت بقيه است
شرايط فيزيكي رستوران سلامت هم بهداشتي و خاص است. كف زمين يكپارچه با ماده اي به نام اپوكسي پوشيده شده كه هيچ درزي ندارد تا محل تجمع آلودگي ها شود. رنگ ديوارها هم آنتي باكتريال است و هيچ گرد و غباري را به خود نمي گيرد. سقف رستوران كه از فرانسه وارد شده، جذب كنندة بو و آلودگي هاي داخل فضاست.
به غير از انواع غذاها، خدمات ديگري هم در اين رستوران ارائه مي شود. در اتاقي به اسم اتاق تن سنجي، دستگاه هايي هست كه مشتريان در صورت تمايل مي توانند از آن ها استفاده كنند. يكي از دستگاه ها، چربي اضافة دور بدن را نشان مي دهد و ميزان كل مايع بدن را به صورت درصد اعلام مي كند. دستگاه گلوكومتر هم وجود دارد كه قند خون را اندازه مي گيرد، به اضافة دستگاهي كه قد و وزن را اعلام مي كند و ميزان اضافه وزن را مشخص مي كند. همچنين قرار است در آينده، فروشگاهي كنار رستوران راه اندازي شود كه مواد اولية مورد استفاده را عرضه كند تا مشتريان بتوانند خودشان در منزل غذاهاي سالم تهيه  كنند. شيما ضياء كارشناس تغذية مستقر در رستوران، دربارة ميزان استقبال مردم از اين رستوران در مدت كمتر از دو ماه مي گويد: با توجه به اطلاع رساني محدودي كه انجام شده، استقبال نسبتا خوب بوده است. بيشتر مراجعه كنندگان، جوانان و خانواده ها هستند كه معمولا به پيشنهاد خانم خانواده مي آيند. البته با انواع مزاحمت ها هم مواجه بوده ايم. عده اي زنگ مي زنند و مسخره مي كنند، عده اي پيشنهاد اجاره يا خريد اين جا را مي دهند، عده اي هم با كنجكاوي سؤال مي كنند. خب به هرحال، هر پديدة جديدي تا جا بيفتد، موانع و مشكلاتي سر راه دارد.
دكتر جمالي، صاحب رستوران هم مايل به جلبِ حمايت مسؤولان بهداشتي كشور و رسانه هاست تا اين حركت فراگير شود. او مي گويد:  اين رستوران با پشتوانة علمي قدرتمندي راه اندازي شده. در روز افتتاحيه، نزديك چهل و پنج پزشك متخصص حضور داشتند و اين نشان مي دهد كه جامعة پزشكي كشور، نسبت به اين مكان آگاهي دارند. ما آمادگي داريم كه در هر زمان توسط بازرسان بهداشت كنترل شويم. ولي اگر صحت اين حركت مورد تأييد سيستم بهداشتي كشور قرار گرفت، بايد شرايطي فراهم شود تا رشد كند و فراگير شود. تغيير فرهنگ تغذية مردم، احتياج به فرهنگسازي و اقدامات ريشه اي دارد كه از عهدة يك گروه كوچك، خارج است و حمايت هاي بزرگ و سرمايه گذاري هاي كلان مي طلبد. ما اعتقاد داريم كه با راه اندازي اين رستوران، به طريقي داريم به يكي از مراحل چرخه هاي درمان، يعني پيشگيري كمك مي كنيم. اما اين فقط آغاز راه است. ما اولين گام را برداشته ايم. حالا نوبت بقيه است كه مشاركت و حمـــايــت شان را نشان دهــند و بــراي بهـــبود سلامت جامعه گام بردارند.

منوي سلامتي
004719.jpg
منوي رستوران سلامت هم در نوع خودش بايد جالب باشد. توي اين رستوران، از غذاهاي نيمه آماده اي مثل پيتزا و اين جور چيزها خبري نيست. غذاهايي هم كه دارند، اسم و ظاهرش فرق زيادي با جاهاي ديگر ندارد، اما مزه و محتوايش چرا. همچنين غذاهاي مكملي دارند كه به سلامتي شما كمك زيادي مي كند.

براي بيماران خاص هم توي رستوران سلامت منو وجود دارد
غذا براي همه
004770.jpg
بيشتر غذاهايي كه در منوهاي رستوران سلامت وجود دارند، اسامي خارجي دارند. اما به گفتة دكتر جمالي كاملا مطابق با ذائقة ايراني ها انتخاب شده اند. عمدة مواد اولية مورد استفاده، مرغ، ماهي، ميگو، گوشت قرمز و انواع سبزيجات است. مشكل عمومي بشقاب هاي غذا به اين ترتيب است كه نصف بشقاب را با گوشت سفيد و قرمز، و نصف ديگرش را با سبزيجات پخته و مزه دار پر مي كنند؛ به علاوة يك تكه دورچين كربوهيدرات مثل برنج كم كالري يا پورة سيب زميني مخلوط با كره. گوشت قرمز به تنهايي سرو نمي شود، چون هدف رستوران سلامت، كاهش مصرف گوشت قرمز و افزايش مصرف گوشت سفيد است.
يكي از منوهاي رستوران، مخصوص بيماري هاست. البته شيما ضياء كارشناس تغذية رستوران مي گويد: اين جا رستوران است، نه بيمارستان. هدف ما اين است كه افراد سالم به اين جا بيايند و با تغذية صحيح، سلامت شان را حفظ كنند. البته اگر كسي بيايد كه بيماري خاصي داشته باشد، مي تواند از اكثر غذاهاي ما استفاده كند. اما اگر بيماري اش را بگويد، مي توانيم غذاي خاصي را به او پيشنهاد كنيم كه برايش مفيد تر است. مثلا ما غذايي ويژة ديابتي ها داريم كه از انواع سبزيجات شامل پتاسيم و ويتامين E تشكيل شده. اين مواد، آنتي اكسيدان قوي دارند و مشكلات ديابت را كاهش مي دهند. همچنين ما به ديابتي ها توصيه مي كنيم سبزيجاتي را مصرف كنند كه رنگشان سبز تيره باشد و ميوه هايي را بخورند كه قرمزترند. ما بيماران قلبي عروقي را به دو دسته با كلسترول بالا و با فشار خون بالا تقسيم كرده  ايم. علم روز دنيا به اين نتيجه رسيده كه در ميان غذاهاي دريايي كه خيلي هم براي اين بيماران مفيدند، گروه ميگو و لابستر، داراي كلسترول بالايي هستند. براي همين، ما اين گروه را از غذاي افراد با كلسترول بالا حذف مي كنيم. براي غذاي بيماراني هم كه مبتلا به هرگونه آرتريت و بيماري هاي مفاصل و استخوان هستند، از آب روغن هاي ماهي مخصوص استفاده مي كنيم تا امگا۳ بدنشان بالا برود. براي افراد مبتلا به نقرس هم بايد از حداقل پروتئين استفاده كرد، مثل گوشت سفيد و سبزيجاتي كه پروتئين ندارند، به اضافة مقدار زيادي كربوهيدرات، تا كالري بدنشان تأمين شود. ما همچنين غذاي مخصوص سالمندان داريم. برخلاف باور رايج كه سالمندان هميشه بايد غذاهاي آب پز و بي نمك بخورند، ما به آن ها غذاي سرخ كرده مي دهيم. به صورت ماهي مزه دار شدة مخلوط با مرغ در بسته بندي هاي كوچك انگشتي كه در روغن سرخ مي كنيم. در مورد كودكان هم فقط براي اين كه فرهنگ خوردن سبزيجات را ياد بگيرند، زير جوجه چيني را با پورة سيب زميني پر مي كنيم و اطرافش را با انواع سبزيجات رنگا رنگ مي پوشانيم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
امين و ژوبين در كنار هم
پيش به سوي فتح تاريخ
شب هاي پوپك
رويدادهفته
تلويزيون
پرستويي متهم مي شود
يك جنوب شهري متفاوت
ورزشي
موقت، موقت، سرور هر چي دائم!
عصاره قرمز در ليوان آبي
اولين چكش برنزي ايران
نصيرزاده: فقط دو ماه وقت داريم!
رويدادهفته
پادشاهان دشت و كوهستان
ركورد دو فرانس
خوشبختي در چمنزار
من سكه شانس دل پيرو هستم
همه جور جانداري پيدا مي شد
اجتماعي
خوش خويي، مثل آفتابي كه بر يخ بتابد، گناه را آب مي كند
زندگي
قفل صندوق باز شد
زنده باد مرگ مغزي
ميني بوس عروس!
رويدادهفته
سينما
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
علي دايي خودش هم آمده بود
فرقي نداشت
مي شمرند، بيشتر مي شود!
خوراك نبود
دوست ندارم
ببخشين من تعويض نمي شم!
با هوو در پارك ملت
۱۰۰ فيلم در 4 پارك
سينما را آورديم توي پارك
خيس خيس روي صندلي  سينما
دانش
جنگ هاي جهاني در دنياي مرورگرها
يك مقايسه فقط از سر سرگرمي!
يك مقايسه با بازي!
موسيقي
جذابيت پنهان خوانندگي
روز يادبود(Memorial Day)
روزها
اعلان جنگ اتريش به صربستان
وقتي پاريس مي جوشد
روزنامه انقلاب
يك اسباب بازي انقلابي
رويدادها
جهان كوچك
حراج تمدن ها
رويشان چه نوشته  اند؟
چطور پيدا شدند؟
چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟
هخامنشيان چه كساني بودند؟
چه كسي پيدايشان كرد؟
چه جور رفتند و برگشتند؟
هنر روز
روح بيابان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |