رفتيم خانه پيمان قاسم خاني و به همراه سيامك انصاري اين مجموعه را تماشا كرديم و درباره پشت صحنه كار حرف زديم
پريا دختر پيمان قاسم خاني و بهاره رهنما، آن شب براي پنجاه ودومين بار اين مجموعه را ديد
در خبرها گفته بودند كار مجوز نگرفته و توي ارشاد گير كرده است.
سيامك انصاري: آره خواندم. خبر بسيار اشتباهي بود و ما هم سريعا تكذيب كرديم.
چه زماني قرار است كار به بازار بيايد؟
پيمان قاسم خاني: سيامك! كي قرار است؟
س: دست ما نيست. كار، تهيه كننده دارد. ولي فكر مي كنم توي تابستان اين اتفاق بيفتد.
فكر مي كنيد توي تابستان از اين كار استقبال بشود؟
س: آره. فكر مي كنم اين اتفاق بيفتد.
از كجا اين قدر مطمئن هستيد؟
س: به خاطر اين كه اين نوع آيتم ها تا به حال كار نشده و به نظرم نوع فكر و اجرا، كمي متفاوت است.
از اين مطمئن هستيد كه كار بفروشد؟
س: نمي دانم. تا به حال به فروش فكر نكرده ايم. ما يك قرارداد داشتيم، نه سهمي داريم توي فروش و نه چيز ديگر.
اين كه گفتي كمي متفاوت تر است، يعني بيننده قرار است چه چيز نو و جديدي در اين كار ببيند؟
س: اين كه مستقيم به يك ورزش خاص اشاره شده. حتي از زمانِ ساعت خوش تا به حال، اين جوري نبوده. نكتة بعد اين كه اين آيتم ها قبل از اتفاقاتِ تيم ملي در جام جهاني نوشته و كار شد. در بخش هاي ديگر هم خيلي وقت بود آيتم به اين شكل كار نشده بود. يك سري نود شبي داستان دار بود و حالا ما با ديد ديگري نسبت به آيتم ها شروع كرديم. در اين كار از آن نوع كمدي كه در آيتم هاي دهه 70 مي ديديد، خبري نيست.
شما دو نفر، به عنوان كارگردانان اين مجموعه، چه تفاوت هايي را در كار ايجاد كرديد؟
س: اين كار، خيلي كارگرداني خاصي نداشت. بيشتر يك سري ايده بود. از ايدة نو هم استقبال مي شد و بهترين فكرها گرفته مي شد. ديد نويسنده و بازيگران هم نسبت به ده دوازده سال قبل تغيير كرده بود. اين تغيير، الان مشهود است.
اين حفظ شدن تيمتان چه كمكي به درآوردن كار كرد؟
س: فقط بچه هاي تيم خودمان كه نيستند، از بچه هاي ساعت خوش هم هستند؛ رادش، ارژنگ، نادر سليماني. از آن طرف، امير جعفري هم هست.
پ: وقتي رفتيم تو دل كار، به خيلي از چيزها فكر نكرديم. بچه هايي كه از ساعت خوش آمده بودند، با خودشان همان جنس آيتم ها را آورده بودند. يعني متن هاي ارژنگ را من خيلي دوست دارم، چون با ساعت خوش، حال مي كردم. ضمن اين كه جنس كار ما هم متفاوت بود. مثلا نويسنده ها با هم فرق داشتند، ژوله يك فضا داشت، مهراب يك فضاي ديگر. و مي دانستيم كه همين جوري مي توانيم يك تفاوت را ايجاد كنيم. نگران نبوديم كه يك چيز تكراري و خنكي از آب دربيايد. الان كه خودمان مي بينيم، حال مي كنيم.
ضمن اين كه انتخاب آيتم، دليلي داشت. وقتي كار را شروع كرديم، اول قرار بود 8 قسمتِ دنباله دار داستاني بسازيم. بعد حساب كرديم كه مردم شايد حال نكنند چيزي كه مي خرند، 8 قسمت دنباله دار باشد. اين كمي نامعقول بود. حتي اگر كار، مستقل باشد، مردم دوست ندارند چند بار 8 قسمت را نگاه كنند. در حالي كه آيتم، چيزي است كه طرف مي تواند چندين بار بگذارد و نگاه كند.
س: يا اصلا دو سه آيتم ببيند و وسطش خاموش كند.
پ: آره، دقيقا. آيتم براي فروش روي سي دي، فرمت معقول و درستي بود.
فكر نمي كني مي شود با همين گروه، داستاني متفاوت هم ساخت؟
س: توي اين تايمي كه ما داشتيم، نه.
انتخاب بازيگران به چه شكل بود؟ حضور رادش، ارژنگ، سليماني و... به خاطر تجربه شان در كارهاي آيتمي بود؟
س: حتما يكي اش همين بود. البته ما دنبال تنوع هم بوديم. رادش خيلي در آيتم خوب است، نادر هم همين طور. ولي امير جعفري هم كه در تئاتر خيلي خوب است، در كار ما بود. خود من هم خيلي آيتم بازي نكرده بودم. منتها همة اين ها به خاطر تنوع در كار بود. رنگ و لعاب كار خوب شد. وگرنه اگر شما در يك سي دي مجبور بودي همان بازيگرهاي برره را ببيني، كار كاملا غلطي بود.
در حالي كه هر كدام از اين بچه ها، طرفداران خودشان را دارند. رادش، هادي، رضا شفيعي جم، همه طرفداران خودشان را دارند و اين هم نكتة مثبت تنوع بازيگران بود.
الان كه كار را ديدم، فقط چند تا آيتم مربوط به فوتبال و جام جهاني بود. در حالي كه قبلا گفته شده بود اين سي دي ها مخصوص جام جهاني است و قرار است در آن زمان به فروش برسد.
پ: دقيقا، بيشترش به جام جهاني مربوط نيست. از اول هم قرارمان همين بود. به نظرم جام جهاني، اين قدر كشش و جاي كار ندارد كه 400 دقيقه آيتم بسازيم.
اول قرار بود مهران مديري اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد
پس چرا تبليغاتش براي جام جهاني صورت گرفت؟
پ: چون دورة جام جهاني بود و تهيه كننده روي آن زمان حساب كرده بود.
س: برنامه هم اين بود كه 8 تا سي دي باشد كه در پك هاي دوتايي به بازار بيايد. دو تاي اول در مورد جام جهاني بود و قرار بود همان موقع به فروش برسد، بقيه هم با فاصلة زماني به بازار بيايد.
قيمتش چقدر پيش بيني شده؟
پ: 1500 تومان.
زمان آيتم ها از چقدر تا چقدر است؟
پ: از زير يك دقيقه داريم تا 25 دقيقه كه در 3 قسمت پخش مي شود. به طور متوسط در هر سي دي 10 تا 11 آيتم هست.
تعريف خودت از كارهاي آيتمي چيست؟ با توجه به اين كه تا به حال آيتم كار نكرده بودي، كار برايت سخت نبود؟
پ: من هيچ وقت آدم خوبي براي تعريف كردن يك موضوع نيستم. به نظرم در درجة اول، آيتم بايد بامزه باشد. من چون سابقة كار آيتم نداشتم، وقتي شروع كرديم، يك دور همه نشستيم و كشفش كرديم. اول بچه ها فكر مي كردند كه شبيه جوك است، ولي كاملا با جوك فرق دارد. رفتيم جلو و ساختيم.
تو كارهاي گروه مانتي پايتون (گروه معروف طنز تلويزيوني انگليس) را زياد نگاه مي كني. از اين كارها كمك نگرفتي؟
پ: اتفاقا براي اين كار هم نشستم و ديدم. راستش حدود چهار پنج تا آيتم را هم از روي آن برداشتيم. به نظر بايد بيشتر از اين ها از ايده هاي آن ها استفاده مي كرديم و اشتباه كرديم كه اين كار را نكرديم.
تو خيلي اين گروه را دوست داري؟
پ: به نظرم تكان دهنده است. توي حس طنز، خيلي عالي هستند. با وجود آن كه مال دهه 70 است، ولي به نظرم شبيه آن وجود ندارد. يك نوع طنز ساختارشكن دارد.
سيامك! تو هم كارهاي گروه مانتي پايتون را ديده اي؟
س: آره ديده ام. يك جورهايي از فرهنگ خنديدن عام مردم ايران فاصله دارد و بايد از فيلتر ايراني رد شود.
پ: همين طور است. من چند تا آيتم را براي دوستانم گذاشتم و اصلا نخنديدند.
توي كارهاي آيتم، متن، نقطة قوت كار است و شما هم اكثرا تجربة نوشتن كار آيتم نداشتيد. در طول كار به مشكل برنخورديد؟
پ: وقتي قرار شد آيتم كار كنيم، خشايار الوند را صدا زديم. او آمد و گفت من نمي توانم بنويسم، چون آيتم بلد نيستم. حميد برزگر را آورديم و چون با مديري كار آيتم كرده بود و بلد بود، توانست كمكمان كند. در حين كار به طرح هايي هم رسيديم. مثلا آيتم شفيعي جم، اصلا يك شكل ديگري داشت، ولي بعد تبديل شد به يك چيز ديگر.
چرا براي تلويزيون اين كار را نساختيد؟
پ: چون پيشنهاد نكردند. ولي بعد از اين كه كار را ساختيم، ديدند و خوششان آمد و پيشنهاد كردند.
س: فكر مي كنم با دستمزدهاي تلويزيون بچه ها كار نمي كنند.
يعني مي خواهي بگويي كار آيتمي دشوارتر است؟
س: آيتم كه كارِ دشوارتري هست.
چه چيز آن دشوارتر است؟
پ: ببين، تو در يك داستان 40 دقيقه اي تلويزيون، يك قصه داري و مي روي جلو. مجبور نيستي در هر لحظه، بيننده را بخنداني. ولي اگر بخواهي 40 دقيقه آيتم بسازي، 10، 12 موضوع خنده دار بامزه مي خواهي و براي همين سخت است. الان تلويزيون بعد از اين كه اين آيتم ها را ديد، پيشنهاد داد بسازيم و احتمال دارد كه 90 شبي بعدي آيتمي باشد.
اين را مي دانستيد كه همه فكر مي كنند اين آيتم ها فقط براي جام جهاني است؟
س: خب الان مي فهمند كه براي جام جهاني نيست.
پ: فقط در جريان باشند كه دو تاي اول، دربارة جام جهاني است.
وسط صحبت ها گفتي كه كارگرداني در اين كار، زياد معنا نداشت. بيشتر توضيح مي دهي؟
س: به آن شدتي كه تلفظ كردي، معنا نداشت.
پ: اين كار، خيلي گروهي است. يعني كار ما شايد خيلي گروهي بود. ما با همديگر خيلي نزديك بوديم و دور هم جمع مي شديم و هر كسي ايده اي مي داد.
چرا مهران مديري در گروه شما نبود؟ نمي شد از تجربة او استفاده كرد؟
پ: اول قرار بود مهران اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد. ضمن اين كه كارگرداني با سه دوربين كاري ندارد. من توصيه مي كنم در اين صورت همه كارگرداني كنند!
پس كارگرداني اش راحت است؟
پ: بله، ساده است. البته شايد اين جمع ما خيلي خوب بود. من يك چيزهايي مي نوشتم و بعد وقتي ضبط مي شد، كار را مي ديدم و لذت مي بردم. يعني همه كمك مي كردند تا كار خوب شود.
الان اين موقعيت هاي طنز كار، در متن درآمده يا در لحظه؟
پ: در اين كارها روي بداهه نمي تواني حساب كني. بداهه گويي مي تواند يك مقدار بامزه ترش كند، ولي نجاتش نمي دهد. در كارهاي داستاني مي شود يك كاري اش كرد. يعني اگر جايي متن نباشد، مي شود نجاتش داد، ولي آيتم را نمي شود كاري اش كرد.
داستان شوخي با علي دايي چگونه شكل گرفت؟
پ: علي دايي لطف كرد و يك روز آمد سر صحنة كار ما . كار را دوست داشت. ما هم آقاي دايي را دوست داريم.
س: قابل توجه آقاي دايي، چون خود امير جعفري اول شروع كرد.
پ: ما هم مدام به اش گفتيم نكن، ولي گوش نمي كرد.
س: من به جاي آقاي دايي بودم، مي زدم توي دهان امير جعفري!
شما هم كه موقع فيلم برداري اين صحنه ها نبوديد؟ درست است!
پ: من اين ور بودم!
س: من هم آن ور بودم!
تو نمي خواهي خودت يك كار براي تلويزيون بسازي؟
پ: اگر بخواهم بسازم، دوست دارم يك سينمايي بسازم.
توي فكر نيستي فيلمي دربارة فوتبال بسازي؟
پ: با بضاعت سينماي ايران نمي شود ساخت. من دوست دارم در فيلمي كه مي سازم، اولين لوكيشن ام يك استاديوم 100 هزار نفري باشد. وقتي امكانش نيست، با 5 نفر سر و ته قضيه را هم مي آوريم. اتفاقا من يك فيلم نامه دربارة فوتبال نوشتم، ولي با اين امكانات نمي شود. سركار مكس، من براي سكانس آخر، تالار وحدت را در نظر گرفتم. آخر سر، با هزار دردسر يك فرهنگسرا رديف شد.
تعدادي از آيتم ها كه به بازار سياه آمده، شما را ناراحت نكرده؟
پ: چرا، ناراحت كرد. ولي بعد كه فكرش را كردم گفتم شايد مردم همين را ببينند و دوست داشته باشند بقيه اش را بخرند. جدا از اين كه حركت، حركت زشت و ناپسندي است.