- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۷ - شنبه ۳۱ تير ۱۳۸۵ - - Jul 22, 2006
docharkhe
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
بيشتر ستاره هاي طنز سال هاي اخير در مجموعه طنز جام جهاني جمع شده اند
مجموعه اي كه هنوز به بازار نيامده، در بازار سياه تركانده
004935.jpg
مجيد توكلي
هنوز شب  هاي برره به پايان نرسيده بود كه خبر ساخت آيتم هاي طنز براي جام جهاني تأييد شد. پيمان قاسم خاني و سيامك انصاري، كارگردانش بودند و قرار شد با پول يك بنده خدا، چند آيتم طنز، مخصوص جام جهاني بسازند و روانة بازار كنند. يك ماهي گذشت تا اين كه باز خبر رسيد پيمان و سيامك و بر و بچه هاي برره، به همراه رادش، ارژنگ اميرفضلي، امير جعفري، نادر سليماني و... به يكي از باغ هاي لواسان مي روند تا فيلم برداري را شروع كنند. هنوز خبر، در حد آيتم هاي طنز براي جام جهاني بود. پانزده روز گذشت و گروه، شبانه روز مشغول ضبط آيتم ها بود. يك ماه از ساخت اين آيتم ها گذشت و روزهاي جام جهاني نزديك بود ولي هيچ خبري از توزيع اين آيتم ها نشد. خبر رسيد كه كارها تمام شده، ولي در ارشاد گير كرده است. چند اصلاحيه دارد و بعد از آن روانة بازار مي شود كه باز هم نشد. جام جهاني تمام شد. تماس گرفتيم: مگر قرار نبود اين سي دي ها در زمان جام جهاني توزيع شود؟ جواب گرفتيم: چرا، ولي تنها 2 تا از سي دي ها مخصوص فوتبال و جام جهاني است. باقي آيتم ها، طنزهاي متنوع ديگري است. اگر دوست داريد بياييد خانه مان و آيتم ها را ببينيد. ما كه هيچ دعوتي را رد نمي كنيم و اصولا لبيك مي گوييم، غروب يكي از روزهاي هفته به خانة پيمان قاسم خاني رفتيم و قرار شد سيامك انصاري هم بيايد.

شب ـ داخلي ـ لم داده ايم روي كاناپه
قرارمان ساعت 8:30 بود. ولي ترافيك امان نداد و 9 رسيديم. پريا دختر نازنين پيمان و بهاره رهنما، در را باز مي كند. مي  نشينيم و شروع مي كنيم به حرف زدن تا سيامك هم از راه برسد. پيمان مي گويد سيامك رفته جايي تا براي تيتراژ كار صحبت كند. آخر تيتراژ كار، مشكل اساسي دارد و هر كدام از دوستان كه سر اين كار بودند در تيتراژ، مقابل دوربين رفته اند و سازي نواخته اند و به همين ترتيب مجوز نگرفته است. بهاره رهنما هم داخل اتاق مشغول نوشتن فيلم نامه است. پيمان پيشنهاد مي دهد چند تا آيتم را ببينيم تا سيامك هم از راه برسد. هنوز تلويزيون را روشن نكرده پريا به سمت كاناپه مي رود تا براي پنجاه و دومين بار آيتم ها را ببيند. هر بار كه پيمان، آيتم ها را نگاه مي كند يك طرفدار پر و پا قرص دارد و آن هم دخترش است.
شما آقاي شفيعي جم هستيد؟
تيتراژي را كه مجوز نگرفته مي بينم. اما اولين آيتم، آيتم مسابقه است. سيامك، مجري مسابقه است و شركت كنندگان آن، رادش، ارژنگ، نادر سليماني و هادي كاظمي هستند. پيمان مي گويد مسابقه 6 قسمت است و اين اولين قسمتش است. آن قدر بامزه شده بود كه سيامك، سر صحنه گفته بود، همين طور جلوي همديگر هم بايستيد، خنده تان مي گيرد. راست مي گفت. متن هاي اين مسابقه را هم پيمان نوشته بود.
اما آيتم بعدي كه خيلي خوب بود، دربارة عادل فردوسي پور بود. سر همين آيتم سيامك هم از راه مي رسد. سال 2305 است و همه چيز تغيير كرده. محمدرضا هدايتي نقش شاعري را دارد و مجري برنامه است. او از عادل فردوسي پور به عنوان مشاهير قرن گذشته ياد مي كند و در حالي كه تصوير عادل در پشت سر اوست، با لحني شاعرگونه از اشعار او ياد مي كند. مثل چه مي كند اين رونالدينيو يا عجب گل نزني است اين وين روني... بايد آيتم را ببينيد تا به بامزگي كار برسيد. ولي بعد از آن يك آيتم بامزة ديگر داشت كه روده بر شديم. سيامك نقش يك بچة جنوب شهري را بازي مي كند كه در خيابان، رضا شفيعي جم را مي بيند: سلام آقاي شفيعي جم، من كارهاي شما را خيلي دوست دارم، به خصوص تئاترهايي كه بازي كرديد. فيلم هاتون، واي من باورم نمي شه شما را از نزديك ديدم... در ادامه توي شش هفت تيپ مختلف مثل گدا، لات و قرتي و... رضا شفيعي جم را مي بيند و گيج مي شود. جالب اين بودكه وقتي آيتم ها را با هم مي ديديم، هم سيامك و هم پيمان با اشتياق نگاه مي كردند. در جايي با هم پچ پچ مي كردند و اشكالات كار را به هم مي گفتند.
آيتم با جوك فرق دارد
پيمان به شدت گرسنه اش شده. سيامك مي  گويد بعد از مصاحبه برويم بيرون شام بخوريم. ولي انگار داخل خانه راحت تر است. مصاحبه را شروع مي كنيم. غذا از بيرون مي آورند. پريا آن طرف، روي كاناپه خوابش برده و بهاره رهنما هم مشغول كارهايش است. مصاحبه را شروع مي كنيم و غذا را هم مي خوريم. تلويزيون هم براي خودش روشن است و يكي دارد آواز مي خواند. اين ها را گفتم تا فضا دستتان بيايد. حالا مصاحبه را بخوانيد:

علي دايي خودش هم آمده بود
رفتيم خانه پيمان قاسم خاني و به همراه سيامك انصاري اين مجموعه را تماشا كرديم و درباره پشت صحنه كار حرف زديم
004947.jpg
پريا دختر پيمان قاسم خاني و بهاره رهنما، آن شب براي پنجاه ودومين بار اين مجموعه را ديد
در خبرها گفته بودند كار مجوز نگرفته و توي ارشاد گير كرده است.
سيامك انصاري: آره خواندم. خبر بسيار اشتباهي بود و ما هم سريعا تكذيب كرديم.
چه زماني قرار است كار به بازار بيايد؟
پيمان قاسم خاني: سيامك! كي قرار است؟
س: دست ما نيست. كار، تهيه كننده دارد. ولي فكر مي كنم توي تابستان اين اتفاق بيفتد.
فكر مي كنيد توي تابستان از اين كار استقبال بشود؟
س: آره. فكر مي كنم اين اتفاق بيفتد.
از كجا اين قدر مطمئن هستيد؟
س: به خاطر اين كه اين نوع آيتم ها تا به حال كار نشده و به نظرم نوع فكر و اجرا، كمي متفاوت است.
از اين مطمئن هستيد كه كار بفروشد؟
س: نمي دانم. تا به حال به فروش فكر نكرده ايم. ما يك قرارداد داشتيم، نه سهمي داريم توي فروش و نه چيز ديگر.
اين كه گفتي كمي متفاوت تر است، يعني بيننده قرار است چه چيز نو و جديدي در اين كار ببيند؟
س: اين كه مستقيم به يك ورزش خاص اشاره شده. حتي از زمانِ ساعت خوش تا به حال، اين جوري نبوده. نكتة بعد اين كه اين آيتم ها قبل از اتفاقاتِ تيم ملي در جام جهاني نوشته و كار شد. در بخش هاي ديگر هم خيلي وقت بود آيتم به اين شكل كار نشده بود. يك سري نود شبي داستان دار بود و حالا ما با ديد ديگري نسبت به آيتم ها شروع كرديم. در اين كار از آن نوع كمدي كه در آيتم هاي دهه 70 مي ديديد، خبري نيست.
شما دو نفر، به عنوان كارگردانان اين مجموعه، چه تفاوت هايي را در كار ايجاد كرديد؟
س: اين كار، خيلي كارگرداني خاصي نداشت. بيشتر يك سري ايده بود. از ايدة نو هم استقبال مي شد و بهترين فكرها گرفته مي شد. ديد نويسنده و بازيگران هم نسبت به ده دوازده سال قبل تغيير كرده بود. اين تغيير، الان مشهود است.
اين حفظ شدن تيمتان چه كمكي به درآوردن كار كرد؟
س: فقط بچه هاي تيم خودمان كه نيستند، از بچه هاي ساعت خوش هم هستند؛ رادش، ارژنگ، نادر سليماني. از آن طرف، امير جعفري هم هست.
پ: وقتي رفتيم تو دل كار، به خيلي از چيزها فكر نكرديم. بچه  هايي كه از ساعت خوش آمده بودند، با خودشان همان جنس آيتم ها را آورده بودند. يعني متن هاي ارژنگ را من خيلي دوست دارم، چون با ساعت خوش، حال مي كردم. ضمن اين كه جنس كار ما هم متفاوت بود. مثلا نويسنده ها با هم فرق داشتند، ژوله يك فضا داشت، مهراب يك فضاي ديگر. و مي دانستيم كه همين جوري مي توانيم يك تفاوت را ايجاد كنيم. نگران نبوديم كه يك چيز تكراري و خنكي از آب دربيايد. الان كه خودمان مي بينيم، حال مي كنيم.
ضمن اين كه انتخاب آيتم، دليلي داشت. وقتي كار را شروع كرديم، اول قرار بود 8 قسمتِ دنباله دار داستاني بسازيم. بعد حساب كرديم كه مردم شايد حال نكنند چيزي كه مي خرند، 8 قسمت دنباله دار باشد. اين كمي نامعقول بود. حتي اگر كار، مستقل باشد، مردم دوست ندارند چند بار 8 قسمت را نگاه كنند. در حالي كه آيتم، چيزي است كه طرف مي تواند چندين بار بگذارد و نگاه كند.
س: يا اصلا دو سه آيتم ببيند و وسطش خاموش كند.
پ: آره، دقيقا. آيتم براي فروش روي سي دي، فرمت معقول و درستي بود.
فكر نمي كني مي شود با همين گروه، داستاني متفاوت هم ساخت؟
س: توي اين تايمي كه ما داشتيم، نه.
انتخاب بازيگران به چه شكل بود؟ حضور رادش، ارژنگ، سليماني و... به خاطر تجربه شان در كارهاي آيتمي بود؟
س: حتما يكي اش همين بود. البته ما دنبال تنوع هم بوديم. رادش خيلي در آيتم خوب است، نادر هم همين طور. ولي امير جعفري هم كه در تئاتر خيلي خوب است، در كار ما بود. خود من هم خيلي آيتم بازي نكرده بودم. منتها همة اين ها به خاطر تنوع در كار بود. رنگ و لعاب كار خوب شد. وگرنه اگر شما در يك سي دي مجبور بودي همان بازيگرهاي برره را ببيني، كار كاملا غلطي بود.
در حالي كه هر كدام از اين بچه ها، طرفداران خودشان را دارند. رادش، هادي، رضا شفيعي جم، همه طرفداران خودشان را دارند و اين هم نكتة مثبت تنوع بازيگران بود.
الان كه كار را ديدم، فقط چند تا آيتم مربوط به فوتبال و جام جهاني بود. در حالي كه قبلا گفته شده بود اين سي دي ها مخصوص جام جهاني است و قرار است در آن زمان به فروش برسد.
پ: دقيقا، بيشترش به جام جهاني مربوط نيست. از اول هم قرارمان همين بود. به نظرم جام جهاني، اين قدر كشش و جاي كار ندارد كه 400 دقيقه آيتم بسازيم.
004944.jpg
اول قرار بود مهران مديري اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد
پس چرا تبليغاتش براي جام جهاني صورت گرفت؟
پ: چون دورة جام جهاني بود و تهيه كننده روي آن زمان حساب كرده بود.
س: برنامه هم اين بود كه 8 تا سي دي باشد كه در پك هاي دوتايي به بازار بيايد. دو تاي اول در مورد جام جهاني بود و قرار بود همان موقع به فروش برسد، بقيه هم با فاصلة زماني به بازار بيايد.
قيمتش چقدر پيش بيني شده؟
پ: 1500 تومان.
زمان آيتم ها از چقدر تا چقدر است؟
پ: از زير يك دقيقه داريم تا 25 دقيقه كه در 3 قسمت پخش مي شود. به طور متوسط در هر سي دي 10 تا 11 آيتم هست.
تعريف خودت از كارهاي آيتمي چيست؟ با توجه به اين كه تا به حال آيتم كار نكرده بودي، كار برايت سخت نبود؟
پ: من هيچ وقت آدم خوبي براي تعريف كردن يك موضوع نيستم. به نظرم در درجة اول، آيتم بايد بامزه باشد. من چون سابقة كار آيتم نداشتم، وقتي شروع كرديم، يك دور همه نشستيم و كشفش كرديم. اول بچه ها فكر مي كردند كه شبيه جوك است، ولي كاملا با جوك فرق دارد. رفتيم جلو و ساختيم.
تو كارهاي گروه مانتي پايتون (گروه معروف طنز تلويزيوني انگليس) را زياد نگاه مي كني. از اين كارها كمك نگرفتي؟
پ: اتفاقا براي اين كار هم نشستم و ديدم. راستش حدود چهار پنج تا آيتم را هم از روي آن برداشتيم. به نظر بايد بيشتر از اين  ها از ايده هاي آن ها استفاده مي كرديم و اشتباه كرديم كه اين كار را نكرديم.
تو خيلي اين گروه را دوست داري؟
پ: به نظرم تكان دهنده است. توي حس طنز، خيلي عالي هستند. با وجود آن كه مال دهه 70 است، ولي به نظرم شبيه آن وجود ندارد. يك نوع طنز ساختارشكن دارد.
سيامك! تو هم كارهاي گروه مانتي پايتون را ديده اي؟
س: آره ديده ام. يك جورهايي از فرهنگ خنديدن عام مردم ايران فاصله دارد و بايد از فيلتر ايراني رد شود.
پ: همين طور است. من چند تا آيتم را براي دوستانم گذاشتم و اصلا نخنديدند.
توي كارهاي آيتم، متن، نقطة قوت كار است و شما هم اكثرا تجربة نوشتن كار آيتم نداشتيد. در طول كار به مشكل برنخورديد؟
پ: وقتي قرار شد آيتم كار كنيم، خشايار الوند را صدا زديم. او آمد و گفت من نمي توانم بنويسم، چون آيتم بلد نيستم. حميد برزگر را آورديم و چون با مديري كار آيتم كرده بود و بلد بود، توانست كمكمان كند. در حين كار به طرح هايي هم رسيديم. مثلا آيتم شفيعي جم، اصلا يك شكل ديگري داشت، ولي بعد تبديل شد به يك چيز ديگر.
چرا براي تلويزيون اين كار را نساختيد؟
پ: چون پيشنهاد نكردند. ولي بعد از اين كه كار را ساختيم، ديدند و خوششان آمد و پيشنهاد كردند.
س: فكر مي كنم با دستمزدهاي تلويزيون بچه ها كار نمي كنند.
يعني مي خواهي بگويي كار آيتمي دشوارتر است؟
س: آيتم كه كارِ دشوارتري هست.
چه چيز آن دشوارتر است؟
پ: ببين، تو در يك داستان 40 دقيقه اي تلويزيون، يك قصه داري و مي روي جلو. مجبور نيستي در هر لحظه، بيننده را بخنداني. ولي اگر بخواهي 40 دقيقه آيتم بسازي، 10، 12 موضوع خنده دار بامزه مي خواهي و براي همين سخت است. الان تلويزيون بعد از اين كه اين آيتم ها را ديد، پيشنهاد داد بسازيم و احتمال دارد كه 90 شبي بعدي آيتمي باشد.
اين را مي  دانستيد كه همه فكر مي كنند اين آيتم ها فقط براي جام جهاني است؟
004941.jpg
س: خب الان مي فهمند كه براي جام جهاني نيست.
پ: فقط در جريان باشند كه دو تاي اول، دربارة جام جهاني است.
وسط صحبت ها گفتي كه كارگرداني در اين كار، زياد معنا نداشت. بيشتر توضيح مي دهي؟
س: به آن شدتي كه تلفظ كردي، معنا نداشت.
پ: اين كار، خيلي گروهي است. يعني كار ما شايد خيلي گروهي بود. ما با همديگر خيلي نزديك بوديم و دور هم جمع مي شديم و هر كسي ايده اي مي داد.
چرا مهران مديري در گروه شما نبود؟ نمي  شد از تجربة او استفاده كرد؟
پ: اول قرار بود مهران اين آيتم ها را بسازد ولي بنا به دلايلي نشد. ضمن اين كه كارگرداني با سه دوربين كاري ندارد. من توصيه مي كنم در اين صورت همه كارگرداني كنند!
پس كارگرداني اش راحت است؟
پ: بله، ساده است. البته شايد اين جمع ما خيلي خوب بود. من يك چيزهايي مي نوشتم و بعد وقتي ضبط مي شد، كار را مي ديدم و لذت مي بردم. يعني همه كمك مي كردند تا كار خوب شود.
الان اين موقعيت هاي طنز كار، در متن درآمده يا در لحظه؟
پ: در اين كارها روي بداهه نمي تواني حساب كني. بداهه گويي مي تواند يك مقدار بامزه ترش كند، ولي نجاتش نمي دهد. در كارهاي داستاني مي شود يك كاري اش كرد. يعني اگر جايي متن نباشد، مي شود نجاتش داد، ولي آيتم را نمي شود كاري اش كرد.
داستان شوخي با علي دايي چگونه شكل گرفت؟
پ: علي دايي لطف كرد و يك روز آمد سر صحنة كار ما . كار را دوست داشت. ما هم آقاي دايي را دوست داريم.
س: قابل توجه آقاي دايي، چون خود امير جعفري اول شروع كرد.
پ: ما هم مدام به اش گفتيم نكن، ولي گوش نمي كرد.
س: من به جاي آقاي دايي بودم، مي زدم توي دهان امير جعفري!
شما هم كه موقع فيلم برداري اين صحنه ها نبوديد؟ درست است!
پ: من اين ور بودم!
س: من هم آن ور بودم!
تو نمي خواهي خودت يك كار براي تلويزيون بسازي؟
پ: اگر بخواهم بسازم، دوست دارم يك سينمايي بسازم.
توي فكر نيستي فيلمي دربارة فوتبال بسازي؟
پ: با بضاعت سينماي ايران نمي شود ساخت. من دوست دارم در فيلمي كه مي سازم، اولين لوكيشن ام يك استاديوم 100 هزار نفري باشد. وقتي امكانش نيست، با 5 نفر سر و ته قضيه را هم مي آوريم. اتفاقا من يك فيلم نامه دربارة فوتبال نوشتم، ولي با اين امكانات نمي شود. سركار مكس، من براي سكانس آخر، تالار وحدت را در نظر گرفتم. آخر سر، با هزار دردسر يك فرهنگسرا رديف شد.
تعدادي از آيتم ها كه به بازار سياه آمده، شما را ناراحت نكرده؟
پ: چرا، ناراحت كرد. ولي بعد كه فكرش را كردم گفتم شايد مردم همين را ببينند و دوست داشته باشند بقيه اش را بخرند. جدا از اين كه حركت، حركت زشت و ناپسندي است.

محمدرضا هدايتي
فرقي نداشت
004932.jpg
تفاوتي ميان اين آيتم ها و آيتم هاي دهه۷۰ بود؟
به نظرم تفاوت نداشت. شايد تنها تفاوت اش، داشتن مناسبت براي اين آيتم ها بود. البته بچه ها هم نسبت به هفت هشت سال قبل، پخته تر شده بودند.
نوع بازي ها در آيتم سخت تر است يا مجموعه هاي داستاني؟
آيتم، خيلي سخت است. چون شما وقتي نداري. ما يك بحث در موسيقي داريم به اسم سوئيت . در سوئيت، موسيقي خيلي كوتاه توسط آهنگساز نواخته مي شود. در آن تمام مهارت هاي موسيقي به كار گرفته مي شود. معادل ديگرش در ادبيات، داستان كوتاه است. نويسنده بايد در داستان چند صفحه اي، تمام حرفش را بزند. كار آيتم هم به همين شكل است و به نظرم آيتم، وابسته به متنش است.
سر اين كار اوضاع چگونه بود؟ راحت بود؟
كاملا راحت بوديم. چون جمع، جمع دوستانه اي بود. خيلي از مواقع پيش مي آمد كه مي گفتم من اين متن را دوست ندارم و بازي نمي كنم. به راحتي مي پذيرفتند. اين بده بستان ها عالي بود.
بامزه ترين آيتمي كه دوست داشتيد كدام بود؟
متن آيتم با كاروان شعر و ادب پارسي كه دربارة عادل فردوسي پور بود، عالي بود. آن را خيلي دوست داشتم.

مهراب قاسم خاني
مي شمرند، بيشتر مي شود!
004926.jpg
نوشتن كارهاي آيتم، چقــدر بــا كــارهاي داستاني تفاوت دارد؟
به نظرم آيتم خيلي راحت تر است يا حداقل براي من به اين شكل است. من قبلا هم آيتم كار كرده بودم. به نظرم جوك درست كردن خيلي راحت تر است تا نوشتن قصة داستان.
در كارهاي آيتمي، بازيگر نقش مهمي دارد يا نويسنده؟
هر دو. ولي بازيگر، پررنگ تر است. آيتم كاملا وابسته به بازيگرش است. در اين كار هم، انتخاب بازيگر خيلي مهم بود و به درستي انجام شد. حتي در بعضي از آيتم ها، اگر متن ها، چيز قابل توجهي نداشتند، بچه ها زنده اش مي كردند.
جالب است  كه نوشتن آيتم براي تو راحت نيست، ولي در همين كار خودتان، بيشترين تعداد آيتم را تو نوشتي؟
براي خودم هم جالب است. من هميشه تنبل ترين آدم مجموعة خودمان هستم. ولي وقتي بچه ها متن هاي مرا مي شمرند، تعدادشان بيشتر مي شود.
بامزه ترين متني كه نوشتي، كدام بود؟
آنونس  ها را خيلي دوست داشتم. يك سري آنونس فيلم بود كه با فيلم هاي كيارستمي، پناهي و كيميايي شوخي كردم.

اميرمهدي ژوله
خوراك نبود
004929.jpg
براي تو كه تا به حال كار آيتم نكرده بودي و ننوشته بودي، نوشتن اين آيتم ها چطوري بود؟
متن هاي من سر شب هاي برره، پرشوخي ترين متن ها بود و چون در كل طنزنويس بودم، اگر در قصه مشكل داشتم در شوخي ها جبران مي كردم. پيش از اين كه كار را شروع كنيم همه خيال مي كردند، نوشتن آيتم خوراك من است. موقعي كه شروع كرديم، خيلي براي من سخت بود. چون در يك كار 40 دقيقه اي مي تواني يك موقعيت را خلق كني و خيلي راحت تر، موقعيت بسازي. بيننده در كارهاي داستاني، شخصيت را مي شناسد و تكيه كلام هايش آشناست. ولي در آيتم، تو بايد در كمترين لحظه، موقعيت مكاني، زماني و شخصيتي فرد را با شوخي هايش پيوند بزني و...
با بازيگران راحت بودي؟ چقدر بازيگر در اين نوع كارها نقش دارد؟
بازيگران در سريع ترين زمان ممكن، مي فهميدند شوخي هاي متن چيست و جنس بازي چگونه است. درست تيپ مي گرفتند و اندازه، بازي مي كردند. مثل هادي كاظمي و نصرالله رادش كه به نظرم فوق العاده بودند.
به نظر تو بامزه ترين آيتم كار چه آيتمي بود؟
آيتم داروخانه كه پيمان نوشته بود. يا آناليز فوتبال كه خودم نوشتم.

هادي كاظمي
دوست ندارم
004923.jpg
بين بازيگران و تيم شب هاي برره، تو كار آيتم كرده بودي پس اين كار برايت راحت تر بود؟
من سال 75 با داريوش كاردان كار كردم و اولين كارم هم آيتم بود. بعد از آن ديگر كار آيتم نكردم. البته برنامة اكسيژن بود، ولي به آن معنا، آيتم محسوب نمي شد. قطعا براي كسي كه آيتم كار كرده باشد راحت تر است. ولي به هرحال بازي كردن در يك آيتم خوب، سخت است. آيتم هاي ما از 2 دقيقه تا 4 دقيقه بود و در اين مدت بايد تماشاگر با ما ارتباط برقرار مي كرد و بازيگر در اين مدت بايد مي خنداند. اين ها از هر بازيگري برنمي آيد.
انگار دوست نداري آيتم بازي كني؟
ذهنيت مردم نسبت به كارهاي آيتمي مناسب نيست و خودم هم زياد مايل نيستم اين كارها را بازي كنم. شايد به اين دليل باشد كه خلاقيت بالايي مي خواهد و تيپ سازي هاي مختلف. به خاطر همين از بازيگر، بسيار خرج مي شود.
تأثير متن را چقدر در اين كارها مؤثر مي داني؟
در هر كاري نه تنها آيتم، وقتي يك خط درست نداشته باشي، كار به مشكل برمي خورد حتي اگر بازيگر به بهترين شكل بازي كند.
بامزه ترين آيتمي كه بازي كردي كدام بود؟
خودم خواستگاري را خيلي دوست دارم.

چند تصوير از آيتم هاي اين مجموعه
ببخشين من تعويض نمي شم!
004938.jpg
004854.jpg
مجيد رئوفي
فضاي سرخوشانة آيتم ها، از تيتراژ مجموعه آغاز مي شود. (اين تيتراژ از جمله حذفي هاي كار است.) تيتراژي جذاب و رنگارنگ است با موتيف ساز زدن عوامل كار. شوخي ها هم از تيتراژ شروع مي شوند. وقتي مثلا جلوي عنوان دستيار كارگردان، مديرتوليد و برنامه ريز نوشته مي شود نبود ديگه و بعد از آن، دستيار دوم (با ارفاق): وحيد ميهن دوست. ساز زدن تمام عوامل يك طرف و كنار هم نشستن سه نويسنده اصلي مجموعه، مهراب قاسم خاني، امير ژوله و حميد برزگر هم همان طرف. ژوله، آن چنان غرق ترومپت زدن شده كه انگار پير سازهاي بادي است و مهراب هم به شدت مشغول ضرب گرفتن با پركاشن است. در آذين بخش تيتراژ هم نوشته مي شود: ترتيب اسامي براساس توهم، خيالي مي باشه! براي اين كه كمي در حال و هواي كار قرار بگيريد، ماجراي چند قطعه نمايشي را برايتان بازگو مي كنيم.
با جام جهاني تا جام جهاني
اين آيتم، به سبك مسابقات ساعت خوش شكل گرفته و حضور 3 تن از بازيگران آن مجموعه در اين آيتم، اين شباهت را بيشتر مي كند. سيامك انصاري مجري مسابقه اي است كه نام هر چهار شركت كننده اش پدرام كوهكن زاده (از تهران) است. همة شوخي ها بر مبناي بلاهت شركت كنندگان شكل مي گيرد. شوخي ابتدايي با اين نام و طرز بيان آن و گيج شدن سيامك شكل مي گيرد. زنگ زدن شركت كنندگان قبل از هر صحبتي هم باعث كلافه شدن مجري مي شود. سؤال مسابقه اين است: تيم ملي ايران چند بار در جام جهاني شركت كرده؛ رادش دستش را روي زنگ مي گذارد. مجري مي گويد: بفرماييد آقاي كوهكن زاده نادر سليماني كه حتي موقع معرفي خودش هم از مجري، راهنمايي مي خواست مي گويد لطفا يك راهنمايي بكنيد. ولي مجري مي گويد: با شما نبودم. ارژنگ مي گويد: با من بوديد؟ مجري مي گويد: نه. هادي كاظمي صدايي صاف مي كند و مي گويد: با من بودند. مجري مي گويد: نه خير و از رادش مي خواهد كه جواب دهد. او هم كه اولين كسي بود كه زنگ زده بود با لحن ملتمسانه اي مي گويد: لطف كنين يه راهنمايي كنين. تو رو خدا... يك بار؟ مجري دلش مي سوزد و مي گويد: نه، كمتر از انگشت يك دست دوباره رادش مي گويد: يك بار. ارژنگ مي گويد 2 بار. هادي كاظمي مي گويد 4 بار.
مجري اخم هايش باز مي شود و از شركت كنندة شماره 3 مي خواهد كه پاسخ بدهد. آن هم با تأكيد بر روي عدد 3. نادر طبق معمول راهنمايي مي خواهد. مجري مي گويد: 3 روز پيش، روز 3/2 ما رفتيم خونه 3 تا از دوستان تو سه راه آزادي كه سه تار خيلي خوب مي زنه. فوتبال سلتاويگو وسلتيك رو ديديم كه سلتاويگو، سه بر هيچ سلتيك رو برد. و نادر فقط صفر را مي گيرد و مي گويد: تيم ملي، هيچ بار به جام جهاني صعود نكرده است. و مجري ديوانه مي شود.
ليدرها
يكي از جالب ترين بخش هاي اين مجموعه، اين آيتم است كه احتمالا مُهر رد شد روي آن خواهد نشست. تكرار جمله از بچه هاي نيك روزگاره توسط شفيعي جم، تيپ جاهلي امير جعفري، لحن جالب رادش و بوق زدن هاي نادر سليماني با شنيدن كلمة جام جهاني و تيپ پيرمرد معتاد توسط محمدرضا هدايتي شوخي هاي بامزه اي مي آفريند.
شوخي با شعار معروف شير سماور كه در اين قطعة طنز، در حد يك شاهكار، ترفيع درجه پيدا كرده هم خيلي جذاب بود و محمدرضا هدايتي به نقش داوود سياه به عنوان شاعر اين شعار تا حد يك نابغه بالا مي رود. اما جالب ترين بخش ماجرا، تحت تأثير قرار گرفتن فضا با اعتراف داوود است. او مي گويد: اين شعار در اصل مال من نيست. نابغة اصلي ابرام فينگيل بوده كه اين شعار را ساخته. در بخشي از اين آيتم نمايندة فدراسيون از ليدرها مي پرسد: مردم آلمان به چه چيزي شهره اند. يكي مي گويد: مرداشون هم شهرام ان. سلام عزيزم، عزيزم سلام... نمايندة فدراسيون دوباره منظورش را مي گويد: خصوصيت مردم آلمان چيه؟ كه رادش مي گويد: همه شون بورن .
شفيعي جم مي گويد: زبونشون آلمانيه. شوارتزنگر، استنتاج، مدرن تا چينگ... امير جعفري مي گويد: خصوصي يه چيزي تو مايه هاي حموم نمره اس. خشك...
آناليز
بازيكنان نشسته اند و آناليزور تيم ملي پاي وايت بورد صحبت مي كند و از حريف آفريقايي تيم ملي مي پرسد. امير جعفري كه قرار است تيپ علي دايي را بازي كند و البته خيلي خيلي هم شبيه او صحبت مي كند، مي گويد: ببخشين ببخشين، هر خري مي دونه كه اونا آنگولان. اما سيامك كه نقش آناليزور را بازي مي كند، مي پرسد: نه، خصوصيت شون چيه؟
باز هم علي دايي مي گويد: ببخشين، به قولي همه شون سياهن. و يك سري شوخي با سياه بودن آنگولايي ها ساخته مي شود. در بخش استراتژي مقابله با آنگولا، محمدرضا هدايتي كه انگار از بقيه چيز فهم تر است پاسخ مي دهد: ما بايد با آن ها محتاطانه تر بازي كنيم و از ضد حمله استفاده كنيم.
آناليزور كه از خوشحالي، چشمانش برق مي زند، مي گويد: خب شما بيا پاي وايت بورد و براي همه توضيح بده. هدايتي هم ماژيك را مي گيرد و شكلي را مي كشد.
تجمع دفاعي ما در اين قسمت است. علي دايي مي پرسد: ببخشين من كجام؟ هدايتي توضيح مي دهد: از حلقة دفاعي، توپ را شوت مي كنيم براي علي دايي. علي دايي هم مي زنه توي گل. آناليزور مي  پرسد: خب شيوة ديگري هم بلديد؟ هدايتي مي گويد: از حلقة دفاعي توپ را شوت مي كنيم براي علي كريمي و او مي زند توي گل. علي دايي هم مي گويد: ببخشين من تعويض نمي شم ها!...
آناليزور كلافه و عصبي مي پرسد: اصلا ما نيمة اول 7 گل از آنگولا مي  خوريم بعد چه؟
هدايتي وايت بورد را از روي ديوار مي كند و آن را برعكس مي  گيرد. مي گويد: حالا تجمع حمله اي داريم. توپ را يحيي از دفاع مي فرستد و همه با هم مي زنيم توي گل.

دومين هفته نمايش فيلم  در فضاي باز پارك ها هم برگزار شد
با هوو در پارك ملت
چون همه براي تفريح آمده اند معمولا هر يك ربع صندلي ها پر و خالي مي شود
004956.jpg
جواد منتظري جمعه شب هوو را در پارك گفت وگو ديد و احسان ناظم بكايي در پارك ملت
احسان ناظم بكايي
خيلي از مردم، سينما را دوست دارند. اما بليت سينما گران است. اگر هم بي خيال گراني بليت بشوي و پول بدهي، ممكن است فيلم درپيت باشد و مجبور شوي تمام سانس را تحمل كني و پشت دستت را هم داغ مي كني كه ديگر سراغ سينما نخواهي آمد. از طرف ديگر، سينما رفتن، تنهايي حال نمي دهد؛ بايد دست افراد خانواده را بگيري و ببري، تازه بدون خوراكي هم كه نمي شود. چيپس يا آبميوه اي را هم بايد رديف كرد. با يك حساب سرانگشتي، حداقل هزينة يك بار سينما رفتن يك خانوادة 4 نفره، 10 هزار تومان است. مي شود اين ده هزار تومان را به يك زخم زندگي زد و سراغ تنها تفريح مجاني باقي مانده رفت، يعني پارك. كار عاقلانه اي كه اين روزها همه مي كنند و در نتيجه اين روزها، سينماها خالي و پارك ها شلوغ شده است. حالا مسؤولان براي اين كه بين سينماي خالي و پارك شلوغ، تعادل برقرار كنند، در تعطيلات آخر هفته، سينما را آورده اند در فضاي باز پارك ها. ايدة پخش فيلم در فضاي باز، قبل از انقلاب هم اجرا شده بود: سينماهاي بدون سقفي كه به سينماي تابستاني معروف شده بودند و كنار سينماهاي سقف دار زمستاني، كاربرد داشتند. به غير از اين ها، چند drive in cinema در چند شهر از جمله تهران، در ونك و تهران پارس ساخته شده بود كه تماشاچي ها داخل اتومبيل شان مي نشستند و فيلم مي ديدند. البته در هر دو حالت پول بليت دريافت مي شود. ولي در ايدة جديد، نمايش فيلم ها كاملا مجاني است. براي اين كه ببينيم اين ابتكار جديد جواب مي دهد يا نه، سراغ پارك ملت، يكي از 4پاركي كه اكران فيلم ها در آن ها انجام مي  شود رفتيم. پارك ملت مثل همة آخر هفته ها، شلوغ است.

جلوي ورودي پارك ملت، جاي سوزن انداختن نيست. سمت چپ ورودي اصلي پارك، يك تلويزيون بزرگ با ابعاد 4*۳ متر رو به پارك قرار گرفته و جلويش چيزي حدود 1000 تا صندلي گذاشته اند. صندلي هاي قرمز از همان تاشوهايي كه در مجالس عروسي استفاده مي شود. 4 رديف صندلي درست جلوي تلويزيون است و پشت آن ها، فضاي سبز چمن كاري شده كه با زنجير و البته پليس پارك، كسي جرأت ورود به آن جا را ندارد. در سمت چپ فضاي سبز، صندلي ها را تا 100 متر عقب تر، پشت سر هم چيده اند؛ شبيه يك صف چاق كه هر چه به آخر مي رسد، كوچك تر مي شود. با اين وضع، چمن ها بهترين وضعيت را براي تماشاي فيلم دارند.
ساعت 8:15 است و چند دقيقه اي از پخش فيلم مي گذرد، جلوي ورودي پارك ملت، جاي سوزان انداختن نيست. سمت چپ ورودي اصلي پارك، طبق برنامة از قبل اعلام شده قرار بود چند مي گيري گريه كني؟ پخش شود. ولي همان طور كه انتظار مي رفت، برنامه عوض شده و هوو دارد پخش مي شود! اگر قرار باشد مردم براي ديدن فيلم دلخواه شان برنامه ريزي كنند و بعد يكهو برنامه عوض شود، حسابي تو ذوق شان مي خورد و بي خيال سينما در پارك مي شوند!
چند دقيقه مي گذرد. كنار تلويزيون يك ميز با روميزي سفيد قرار دارد و پشتش سه جوان نشسته اند و مثلا مسؤول پخش درست فيلم هستند. هر كسي كه مي خواهد از جلوي تلويزيون رد شود با تكان دادن دست و داد و فرياد آن ها روبه رو مي شود. چون صفحة نمايش از نيم متري سطح زمين شروع مي شود و همين طوري هم عقبي ها، يك سوم تصوير را نمي بينند.
البته قاعدة داد و فرياد، استثناهايي هم دارد. آن هم براي دوستاني كه انگار كلي وقت و هزينه صرف كرده اند تا يك بار از جلوي تلويزيون، خيلي آرام رد شوند! چيزي شبيه شوي لباس يا يك همچين چيزي. چند تا جوان سوت مي زنند، مزاحم ها هم انگار حسابي از اين جلب توجه خوشحال هستند!
چند لحظه بعد، ناگهان صدا قطع مي شود. بعد از كمي ضرب و زور، صدا درست مي شود.
چند نفرتا مريم كاوياني را با آن شمايل مي بينند، سري به تأسف تكان مي دهند. انتظار داشته اند او همان مادر مهربان و محجوب او يك فرشته بود باشد. ولي خب سينما با تلويزيون فرق دارد!
بچه هاي كوچك تا علي صادقي و رضا داوودنژاد را مي بينند دست از شيطنت برمي دارند. اِ، اين ها تو زندگي به شرط خنده بودن  ها و سعي مي كنند بفهمند چه مي گويند، ولي مشكل همه در اين محوطه، همين صداي نامناسب است. به سختي صدا به گوش مي رسد، به خصوص ديالوگ هاي ناآشناي فيلم هاي داوودنژاد كه اصلا قابل حدس زدن نيست.
درست وسط صفحة تلويزيون خطي عمودي پايين آمده، انگار دو تا صفحه را به هم چسبانده، هر چند مشكل اصلي اين نيست. نور نورافكن هاي اطراف، درست به روي صفحه مي  خورد . سر و صداي خيابان ولي عصر و داد و بيدادهاي پليس كه راننده هاي خاطي را وادار به حركت مي كند هم حسابي روي اعصاب است. اصلا نمي شود تمركز كرد.
پيرمرد و پيرزني روي نيمكت  هاي كناري نشسته اند و بستني مي خورند و خيلي گذري هم نگاهي به صفحه دارند. ولي تا كرسي و غذاهاي جور واجور قديمي و لذيذ را روي آن مي بينند كه توسط مريم كاوياني براي رضا عطاران تهيه شده، به وجد مي آيند.
چند بار ديگر صدا قطع مي شود. جز چند تا بچه كه جلوي تلويزيون، روي زمين ولو شده اند، كسي اعتراض نمي كند. چون همه براي تفريح آمده اند. معمولا هر يك ربع، صندلي ها پر و خالي مي شود. بعضي ها هم صندلي ها را روبه روي هم گذاشته اند و بي خيالِ فيلم، دارند دل و قلوه دادوستد مي كنند. چندتا صندلي هم در ميان چمن ها و كنار بساط خانوادگي، محل استقرار كتري و سماور شده است. يكي دو نفر هم دارند با خيال راحت سودوكو حل مي كنند.
كار تبليغات چي ها هم رو به راه است. كاغذهاي تبليغي آموزش زبان انگليسي در سه ثانيه را بين مردم مي چرخانند. چند نفر تمام جرأتشان را جمع مي كنند و مي روند وسط چمن ها. ولي تا چشم غرة پليس پارك را مي بينند، جمع مي كنند مي آيند بيرون. دختر بچة 5 ساله اي روي صندلي  لم داده و دارد فيلم را نگاه مي كند. ناگهان مردي كه انگار پدرش است جلو مي آيد، دستش را مي گيرد و مي كشد: پا شو بريم خونه ديره. جيغ و داد آن ها، توجه همه را به سمت پدر و دختر برمي گرداند. يك دست دختر به صندلي  است و دست ديگر، در دست پدر گير كرده: نمي آم، مي خوام ببينم. پدر با قوة قهرية بيشتري دست او را از صندلي جدا مي كند و كشان كشان او را مي برد.
انگار اين نمايش فيلم يك جور قوطي بگير و بنشان هم هست. بعضي جوان ها، والدين محترمشان را پاي اين جعبة بزرگ جادو نشانده اند و خودشان در جاهاي ديگر پارك دارند حال مي كنند. بعضي پدر و مادرها هم بچه هاي چموششان را جلوي تلويزيون ميخ كرده اند تا چند لحظه از دست وروجك شان نفس راحت بكشند!
آن هايي كه از اول پاي فيلم نشسته اند هم، حوصله شان دارد سر مي رود؛ مدام به ساعت نگاه مي كنند و از هم مي پرسند: چرا تمام نمي شود؟ چند نفري هم تا جلويي شان بلند مي شود، سريع پايشان را روي صندلي روبه رويي مي گذارند تا لم شان كامل  تر شود. بالاخره فيلم حدود يك ربع به ده، تمام مي شود. در ميان بهت و حيرت همه: خب كه چي؟ آخرش چي شد؟ همه با سرعت بلند مي شوند، شبيه ايستگاه پاياني متروكه همه عجله دارند بيرون بروند. فقط چند نفري نشسته اند و انگار منتظرند تا جمعيت كمتر شود، بعد بروند.
كارگرهاي شهرداري سريع وارد عمل مي شوند و صندلي ها را تا مي كنند و روي هم مي گذارند. وقتي به آن چند نفر كه خيلي صبورند مي رسند به پشتشان مي زنند: آقا ببخشيد، فيلم تمام شد، داريم جمع مي كنيم. و آن ها هم خميازه كشان بلند مي  شوند و با چشمان پف كرده راه مي  افتند.
همان طور كه از پارك بيرون مي آيم به اين فكر مي كنم اين طرح خوبي است به شرط آن كه مشكلات جنبي آن مثل سروصدا يا تغيير برنامه اكران و... برطرف شود.
فيلم ديدن در پارك، جاي فيلم ديدن در سالن سينما يا در خانه و جلوي ويديو را نمي گيرد و مزة خاص خودش را دارد. درست مثل مزة ليس زدن بستني قيفي كنار خيابان كه با مزة آيس كريم در برج سفيد پاسداران خيلي فرق دارد، ولي گاهي اوقات اولي بيشتر مزه مي دهد.

۱۰۰ فيلم در 4 پارك
تهراني ها اگر پايه باشند، مي توانند امسال تابستان مجموعا 100 فيلم را در پارك هاي شهر و در كنار گل و بوته و درخت ها تماشا كنند. اين جزئي از برنامه هاي جشنوارة تابستاني پايتخت است. فيلم هاي انتخاب شده براي نمايش، همگي فيلم هاي روز سينماي ايران هستند كه همين الان روي پردة سينماها نمايش داده مي شوند. فيلم هايي كه براي شروع در نظر گرفته شده و تاكنون نمايش آن ها قطعي شده است، عبارت اند از: به نام پدر، شام عروسي، چند مي گيري گريه كني؟، آتش بس، سوغات فرنگ، قتل آنلاين، زن بدلي، كافه ستاره و دره گرگ ها (يك فيلم تركيه اي با ماهيت ضد آمريكايي).
پارك هاي در نظر گرفته شده هم جوري انتخاب شده اند كه همة مردم شهر تهران حداقل به يكي از آن ها، دسترسي آسان داشته باشند. بوستان هاي گفت وگو ، پليس ، ملت و بعثت جاهايي هستند كه پنج شنبه و جمعة هر هفته از ساعت
5 /8 شب براي مردم فيلم نمايش مي دهند. نحوة توزيع فيلم ها در سطح شهر هم جوري است كه يك فيلم در هر 4 بوستان پخش خواهد شد.
از آن جايي كه فيلم هايي كه قرار است اكران شوند، تنها چند روز قبل از اكران، پروانة نمايش مي گيرند، از الان نمي شود برنامة پخش فيلم تا پايان تابستان را مشخص كرد. يعني با تغيير احتمالي فيلم هاي سينماها، منتظر تغيير برنامة پخش فيلم در پارك ها هم باشيد. خيلي دلمان مي خواست برنامة اكران اين فيلم ها را هم در قالب يك جدول چاپ كنيم. ولي مسؤول نمايش فيلم ها به دليل احتمال تغيير برنامه، به اين كار رضايت نداد.

سينما را آورديم توي پارك
مدير امور سينمايي سازمان فرهنگي هنري شهرداري مي گويد
با هماهنگي تهيه كننده ها، فيلم هاي روز را در پارك ها پخش مي كنند
ايمان جليلي
توي پارك نشستن و پا را روي پا انداختن و تخمه شكستن و فيلم ديدن واقعا كيف مي دهد؛ خصوصا كه مجاني هم باشد. چنين امكاني اولين  بار است كه براي تهراني ها فراهم شده. وقتي يك كاري براي اولين بار انجام مي شود، نگراني هايي در مورد اجراي آن به وجود مي آيد. سهيل بيگلري، مدير امور سينمايي و تلويزيون در معاونت فرهنگي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران ، در مورد جزئيات اجرايي اين طرح صحبت مي كند.
اين فيلم هايي كه قرار است پخش شوند، واقعا فيلم هاي روز سينماي ايران هستند؟
بله! اين اتفاق، تا حالا نيفتاده است. خوشبختانه در اين زمينه، پخش كننده ها و تهيه كننده ها خيلي با ما همكاري كردند، چون ممكن است نمايش در پارك، تعداد زيادي را به خودش جذب كند و آن ها فروش سينمايي شان را از دست بدهند. اما با دوستان توافق كرديم كه فيلم هاي روز به نمايش درآيند.
پخش فيلم هاي روز در پارك ها، مشكلي از طرف وزارت ارشاد براي شما ايجاد نمي كند؟
خير! اتفاقا تمام اين فيلم ها، مجوز ارشاد دارند.
درست است كه فيلم ها، پروانة نمايش دارند، ولي خارج از سينما اكران مي شوند.
ما فيلمي را نمايش مي دهيم كه پروانه دارد. هماهنگي هم با وزارت ارشاد انجام شده و اشكالي ندارد. اصلا فيلم براي نمايش است. شهروندها هم مي آيند كه فيلم ببينند ديگر.
با تهيه كننده ها هم هماهنگ شده؟
ببينيد ما يك جوري بايد رايت يك بار نمايش اين فيلم ها را پرداخت كنيم كه سازمان اين كار را انجام داده. يعني قرار است حق رايت يك بار نمايش آن ها پرداخت شود. ما براي يك يا چند بار نمايش، با تهيه كننده ها وارد مذاكره شديم.
و تهيه كننده ها هم راضي شده اند؟
اين اتفاق افتاده است. توافق هم حاصل شده البته تا همين الان. اگر فردا اعلام كنند كه رضايت ندارند، صاحب حق هستند. ولي برنامه اي كه ما داده ايم، بر اساس توافقي است كه با آن ها داشته ايم.
اين كار ممكن است روي فروش فيلم ها تأثير بگذارد. تهيه كننده ها كه همين جوري از فروش مي نالند، چطور شد كه راضي شدند؟
اين خودش براي فيلم ها يك جور تبليغ است. ما توي تلويزيون كه تبليغ آنچناني براي فيلم ها نداريم. الان فيلم خوب، بر اساس تبليغات دهان به دهان مردم، فروش مي كند. به نظرم تهيه كننده ها از اين اقدام بيشتر استقبال مي كنند، تا اين كه جبهه بگيرند. بعد هم در نظر بگيريد كه چند نفر مي توانند از يك پردة عريض 15 متري استفاده كنند. پخش فيلم در پارك يك محدوده اي دارد. شما وقتي صدا يا تصوير را خوب حس نكني، فيلم، لذتي برايت ندارد.
از طريق همان تلويزيون هاي بزرگ پارك، فيلم ها را پخش مي كنيد؟
نه. به وسيلة پردة عريضي كه در پارك نصب مي شود و با دستگاه ويديو پروژكشن. چهارصد تا صندلي هم براي تماشاچي ها در نظر گرفتيم. بقيه هم مي توانند از فضاي پارك استفاده كنند.
برنامه، فقط مختص تابستان است؟
بله. چون فصل هاي ديگر، هم بارندگي زياد است و هم هوا سرد مي شود.
شهرداري مي خواست سه تا بازي ايران در جام جهاني را هم در پارك هاي بزرگ پخش كند، اما اين اتفاق نيفتاد. چرا؟
اين يك پروسه اي بود كه احتياج به هماهنگي زيادي داشت و نمي شد در يك زمان كوتاه انجامش داد.
و حالا براي پخش اين فيلم ها، هماهنگي هاي لازم انجام شده؟
همة هماهنگي ها شده. نيروي انتظامي هم با قراري كه با سردار طلايي گذاشتيم، وظيفة برقراري نظم را برعهده خواهد داشت. چون در فضاهاي عمومي بايد راحتي و امنيت خانواده ها فراهم شود. در اين پروژه در واقع هركس بايد به نوبة خودش كاري بكند؛ وزارت ارشاد، نيروي انتظامي، شهرداري، ... همه! خوشبختانه با همه هماهنگ شده و همة موارد در نظر گرفته شده است.
در بعضي سينماها براي جلوگيري از به هم خوردن نظم، مجردها را از خانواده ها جدا مي كنند. در پارك نمي شود اين كار را كرد. نگران بي نظمي هاي احتمالي نيستيد؟
به نظرم خود مردم خيلي فهيم تر از اين هستند كه ما بخواهيم گزينش شان كنيم. هدف مردم از آمدن به پارك مشخص است. همه مي آيند كه تفريح كنند. نمي آيند كه جايي را به هم بريزند يا كار ديگري بكنند. ضمن اين كه فيلم هاي ما وقتي مجوز پخش مي گيرند، به اين معناست كه چيز هاي آموزنده اي دارند. ما چيز بدي كه پخش نمي كنيم.
در اين كه پخش اين فيلم ها كار خوبي است، هيچ شكي وجود ندارد. بحث سر اجراي درست كار است.
ما هماهنگي هايمان را كرده ايم.
اين هماهنگي ها هميشه هست. ولي گاهي در فضاي باز اتفاقاتي مي افتد كه نمي شود مثل فضاهاي بسته، با آن برخورد كرد.
به نظرم خود فضاي پارك، مقداري اوضاع را كنترل مي كند. دوستان نيروي انتظامي هم حتما تدابير امنيتي خاصي براي اين منظور انديشيده اند. ما از مدت ها پيش در اين خصوص صحبت كرده ايم.
و سؤال آخر. اين كاري كه شما مي كنيد، جا انداختن سينما است يا فيلم ديدن؟
اين از آن كارهايي است كه مي توانيد هر پيامي كه داريد در آن بدهيد. هم فيلم ديدن هم سينما رفتن. در اين جشنواره، هر خانواده مي تواند در هفته، دو تا فيلم در پارك ببيند. يعني طرف هم خانواده اش را بيرون برده، هم فيلم ديده و هم از لحاظ اقتصادي صرفه جويي كرده. ما سعي كرده ايم يك فضاي صميمي و همگون را در پارك ايجاد كنيم. ما برخلاف آن تبليغ تلويزيوني، سينما را به خانة مردم نمي بريم. سينما را مي بريم توي پارك.

خيس خيس روي صندلي  سينما
005004.jpg
آلفردوي آپاراتچي و توتو كوچولوي عاشق سينما در سينماپاراديزو
فاطمه عبدلي
مرد با لباس خواب سفيد از بالكن خانه اش مي آيد بيرون، ببيند چه خبر است! اول، جماعت را مي بيند كه هو مي  كنندش و مي گويند برو كنار و بعد تصوير را كه روي در و ديوار از سر و كولش دارد بالا مي رود.
جاي سوزن انداختن توي سالن سينما نيست. همه دارند فيلم مي بينند. ملت صندلي به دست پشت در سينما الم شنگه اي به پا كرده اند كه بيا و ببين، همان جا پشت در سينما جا خوش كرده اند. آلفردو ي آپاراتچي تو اتاقك بالاي سينما به توتو مي گويد (يك چيزي تو اين مايه ها) دوست داري مردم تو كوچه هم فيلم ببينند؟ معلوم است كه توتو از خداش است. اگر به او باشد، همة دنيا بايد فيلم ببينند .
آلفردو ي تپل و نازنين از جا بلند مي شود. مي رود جلوي آپارات، دريچه را باز مي كند، آرام آرام. انگار كه دارد مهم ترين و حساس ترين كار دنيا را انجام مي دهد. دريچه را مي چرخاند. تصوير سياه و سفيد زن و مرد روي ديوار راه مي روند. دست و پا تكان مي دهند، ديالوگ  رد و بدل مي كنند، و روي ديوارها و وسايل و كتاب و تابلو زنده اند. توتو ذوق مرگ شده. آلفردو دريچه  را مي چرخاند و مي چرخاند. تصوير هر چه دورتر مي رود، بزرگ تر مي شود. از روي ديوار اتاقك مي رود بيرون. از پنجره مي رود و روي ديوار خانة روبه رو مي نشيند. يكي از آن طرف داد مي زند: بياييد اين جا، اين فيلم است. ملت با صندلي هايشان هجوم مي برند. قاه قاه مي خندند و واسة خودشان خوش اند. كم كم به صرافت مي  افتند كه داد بزنند: صدا، آلفردو! آلفردو يكي از باندها را مي آورد كنار پنجره.

چند تايمان از بچگي پولي كه واسة خريد شير دستمان داده بودند را مي داديم به بليت سينما؟ كداممان هر بار كتك مي خورديم، باز هم از رو نمي رفتيم و سر و ته مان را كه مي زدند تو سالن سينما، ولو بوديم؟ كدام يكي مان اين شانس را داشتيم كه از بچگي با يك آپاراتچي كاركشته رفاقت كنيم؟ كي خاطره هاي عجيب غريب از آن صندلي ها و سالن و آدم هايش دارد؟ توتو دارد. نمي دانم واسة همچين آدمي با اين همه خاطرات، فيلم ديدن توفضاي باز چه قدر هيجان انگيز و خارق العاده به حساب مي آيد؟كسي كه از بچگي توي سالن سينماي مثل پيك نيك بزرگ شده.
تخمه و پفك و پاپ كورن، بازي و خلاف! همه وسط سالن. يكي دراز كشيده، يكي معامله مي كند. آن يكي با دهان باز خواب است. پسر بچه ها تو حلقش سوسك زنده مي اندازند. آن گوشه هم، رو پردة سينما، فيلمي دارد پخش مي شود. توتو درست تو دل اين ماجراها بزرگ مي شود.
تعجبي ندارد كه وقتي فيلم وسط شهر بغل رودخانه دارد پخش مي شود، بي تفاوت آن طرف دراز بكشد. چون بار هزارم اش است. در حالي كه نصف مردم سوار قايق، چشم ها يشان رو پرده است و بقيه هم رو ديوار و رو صندلي ها. توتو زير باران درازكشيده. راستي باران هم تو سينما جواب مي دهد.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
امين و ژوبين در كنار هم
پيش به سوي فتح تاريخ
شب هاي پوپك
رويدادهفته
تلويزيون
پرستويي متهم مي شود
يك جنوب شهري متفاوت
ورزشي
موقت، موقت، سرور هر چي دائم!
عصاره قرمز در ليوان آبي
اولين چكش برنزي ايران
نصيرزاده: فقط دو ماه وقت داريم!
رويدادهفته
پادشاهان دشت و كوهستان
ركورد دو فرانس
خوشبختي در چمنزار
من سكه شانس دل پيرو هستم
همه جور جانداري پيدا مي شد
اجتماعي
خوش خويي، مثل آفتابي كه بر يخ بتابد، گناه را آب مي كند
زندگي
قفل صندوق باز شد
زنده باد مرگ مغزي
ميني بوس عروس!
رويدادهفته
سينما
ساعت خوش برره اي ها در جام جهاني
علي دايي خودش هم آمده بود
فرقي نداشت
مي شمرند، بيشتر مي شود!
خوراك نبود
دوست ندارم
ببخشين من تعويض نمي شم!
با هوو در پارك ملت
۱۰۰ فيلم در 4 پارك
سينما را آورديم توي پارك
خيس خيس روي صندلي  سينما
دانش
جنگ هاي جهاني در دنياي مرورگرها
يك مقايسه فقط از سر سرگرمي!
يك مقايسه با بازي!
موسيقي
جذابيت پنهان خوانندگي
روز يادبود(Memorial Day)
روزها
اعلان جنگ اتريش به صربستان
وقتي پاريس مي جوشد
روزنامه انقلاب
يك اسباب بازي انقلابي
رويدادها
جهان كوچك
حراج تمدن ها
رويشان چه نوشته  اند؟
چطور پيدا شدند؟
چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟
هخامنشيان چه كساني بودند؟
چه كسي پيدايشان كرد؟
چه جور رفتند و برگشتند؟
هنر روز
روح بيابان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |