آمريكاي لاتيني ها، جادويي در ادبيات مدرن جهان ريختند كه قبل از آن غربي ها طعمش را نچشيده بودند. شان كرنان، عكاس آمريكايي اين عكس، عشق بورخس است و مجموعه عكسش با اسم كتاب هاي مرموز انصا فا جادويي ترين عكس ها در بارة نوشتن و كتاب است
آيدا ميرشاهي
شايد صد سال پيش، اگر آمريكاي لاتين را جزو مناطق مهم و صاحب سبك در ادبيات جهان مي دانستي، كسي حرفت را نمي پذيرفت. در حدود صد سال پيش، يعني وقتي كه تازه ، شاهكار پروست در جست و جوي زمان از دست رفته منتشر شده بود، كسي باور نمي كرد مردم نيمه وحشي و خشن آمريكاي جنوبي كه جز گيتار و الكل و مخدرعلاقة ديگري نداشتند ، بتوانند دنياي ادبيات را متحول كنند و خود را به عنوان يكي از اركان اين هنر جا بزنند.
مردم آمريكاي لاتين، زماني در دنياي ادبيات ظهور كردند كه نظم و ساختار رمان فرانسوي و دقت و ريزبيني رمان انگليسي، جهان را قبضه كرده بود. گويي خوانندگان مشتاق رمان، چشم انتظار تيزهوشان شوخ طبعي بودند كه با كمك گرفتن از تخيلي ناب و وحشي، آن نظم پولادين و اين دقت خشك را بشكنند و همگام با خواننده و دنياي رمان، تخيل خود را آزاد كنند و به جهان و هر آن چه در آن است بخندند.
و چه كسي بهتر از نويسندگان آمريكاي لاتين؟ نويسندگاني كه انگار، جهان واقعي برايشان وجود ندارد. نويسندگاني كه با چرخش قلم، صحنه هايي آن قدر بديع مي آفرينند كه خواننده انگشت به دهان مي ماند كه چگونه صحنه را باور كند... مردي كه همه چيز همه چيز همه چيز دارد، در رمان معروفي به همين نام از آستورياس، با نفس خود كه آهن ربايي است، همة جواهرات را به خود جذب مي كند، با ملكة قورباغه ها ازدواج مي كند و دمپايي هايي پر از شپش دارد كه مي تواند با آن ها پرواز كند. دو خنجر كه متعلق به دو دشمن قديمي هستند، در داستان كوتاهي از بورخس پس از سال ها، دوباره در دستان دو نفر قرار مي گيرند و بي علت، آن دو را به دوئل وا مي دارند. رمديوس در شاهكار ماركز صد سال تنهايي ، در جشن ملافه ها به آسمان صعود مي كند و در همين رمان در شهر جادويي ماكوندو سال هاي متمادي باران مي آيد، و همة مردم دچار فراموشي مي شوند.
اين است دنيايي كه نويسندگان آمريكاي لاتين پيش روي ما مي نهند، بي آن كه توضيحي در باب آن بدهند. منتقدان هم كه به اندازة خود خوانندگان معمولي شگفت زده اند از اين همه تخيل ناب، به ناچار نام مبهم رئاليسم جادويي را براي سبك اين نويسندگان انتخاب مي كنند و بنيانگذاري آن را ـ شايد به ناحق ـ به كافكا نسبت مي دهند.
اما بي شك مي توان گفت جنس آثار نويسندگان آمريكاي لاتين، به كلي متفاوت از آثار كافكاست. نويسندگان لاتين، بيش از آن كه بدبين باشند يا در پس اتفاقاتي كه براي خواننده روايت مي كنند به دنبال القاي معنايي اجتماعي باشند، با جهان و خوانندگانشان شوخي مي كنند. اين شوخي براي خودشان آن قدر فراگير و گسترده است كه حتي در خاطره نويسي شان هم رسوخ مي كند. يادمان نرفته است خاطرات ماركز را كه در آن، خيلي خونسرد و طبيعي براي خوانندگانش توضيح مي دهد، در اتوبوسي نشسته بوده كه مردي با دو بال پرواز، وارد اتوبوس مي شود و چند ايستگاه را همراه او مي آيد. اين ماجرا، داستان نيست، بلكه در خاطرات ماركز نقل شده است...
به دليل همين ويژگي ها است كه امروزه اگر بخواهي نام۲۰ نويسندة برتر در طول تاريخ را فهرست كني، ناچاري لااقل چهار نام را از ميان نويسندگان اين منطقه انتخاب كني: گابريل گارسيا ماركز، خورخه لوئيس بورخس، كارلوس فوئنتس و خوليو كورتاسار.
اين آخري، در ايران كمتر شناخته شده بود. اما تقريبا تمام آثار بزرگ سه نويسندة ديگر، در ايران منتشر شده اند. دو اثر بزرگ ماركز، يعني صد سال تنهايي و پاييز پدر سالار ، نزديك به سي و پنج سال پيش ترجمه شده اند و تاكنون نيز بيش از چهار ترجمه از اين آثار صورت گرفته. داستان هاي كوتاه بورخس نيز سال هاست كه همدم علاقه مندان ادبيات داستاني در ايران است. فوئنتس هم با مرگ آرتميو كروز و پوست انداختن ، نامي آشنا براي ايرانيان است. اما كورتاسار كه در همة محافل به مثابه يكي از بزرگ ترين نويسندگان آمريكاي لاتين شناخته شده است، تا همين چندي پيش نامي ناشناخته در محافل ادبي ايران بود. تنها اثر چاپ شدة او، مجموعه داستان كوتاهي بود به اسم دروازه هاي بهشت كه سال ها پيش، يعني در ابتداي دهه 1360 منتشر شده بود.
سال گذشته نيز نخستين رمان او يعني امتحان نهايي به بازار عرضه شد. و بالاخره چندي پيش، شاهكار او يعني لي لي بازي تحت عنوان لي لي با ترجمة كيومرث پارساي در دسترس علاقه مندان قرار گرفت. اهميت اين كتاب، اگر نخواهيم اغراق كنيم، چيزي كم از اهميت صد سال تنهايي يا پاييز پدرسالار ماركز يا هزارتوها ي بورخس و يا پوست انداختن اثر فوئنتس ندارد.
اين كتاب، نخستين اثر داستاني اي است كه به شيوة ويكي تنظيم شده. به اين ترتيب كه خواننده مي تواند به صورت منظم كتاب را بخواند، يا اين كه به شيوه اي ديگر فصل ها را براي خود مرتب كند. خود نويسنده دو شيوه براي خواندن متن پيشنهاد كرده كه در واقع، دو خط اصلي داستاني كتاب را تشكيل مي دهند. اما خواننده مي تواند به ميل خود، فصل ها را همان جور كه دوست دارد بخواند و به شمارة فصل بي توجه باشد.
كورتاسار در اين كتاب، ديگر به تمسخر و بازي با واقعيت و جهان اكتفا نمي كند. او با خودِ دنياي داستان و دنياي كتاب هم شوخي مي كند. كتاب لي لي براي خواننده همچون يك بازي است. متني است كه خود خواننده هم به اندازة نويسنده در شكل دهي به آن نقش دارد و مي تواند آن را تغيير دهد. به همين دليل هم خواندن اين كتاب مي تواند براي خواننده اش تجربه اي خاص و لذت بخش باشد.