- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۵ - شنبه ۱۷ تير ۱۳۸۵ - - Jul 8, 2006
docharkhe
اين شماره: امـضا
ردپاي باريك
خط خطي كه بارها اين ور، آن ور زده ايد. چيزي كه اسمش امضاست و قرار است هويت شما باشد
003975.jpg
محسن امين
آخرين  باري كه امضا زده ايد كي، كجا و براي چه كاري بوده؟ اصلا فكر كرده ايد اين خط هاي معمولا كج و معوجي كه روي كاغذ مي زنيد، چقدر در زندگي تان مؤثر است؟ زدن يك امضا ممكن است معني اش استخدام يا اخراج شما از يك شركت، شروع يا پايان يك زندگي مشترك، بستن قراردادهاي چند ميليوني و هركار كوچك و بزرگ ديگري از تولد تا اوج زندگي و مرگ(!) باشد.
انگار امضا جزئي از وجود و هويت شما شده. هر كاري كه مي كنيد، نخودي مجلس مي شود. فكرش را هم كه مي كنيد، كمتر يادتان مي آيد كه اين نقاشي منحصر به فرد، از كي با شما همراه شده، چرا اين شكلي است و منظورتان از آن چيست؟ يا اين كه چرا كارمند بانك، امضايتان را بيشتر از خودتان و هزار و يك قسم قبول دارد!
امضا را جدي بگيريد. در زمانه اي كه رابطه حتي بيشتر از پول به كار مي آيد، گرفتن امضا از يك مديركل، يا فوتباليست و نويسندة مشهور ممكن است خيلي جاها كارتان را راه بيندازد.
راستي، اولين باري كه خودتان يك امضاي جدي زديد و تا حالا پايش مانده ايد، كي بوده؟

پشت اين خط ها، دنياي شما نهفته است
با امضا لو نرويد!
003870.jpg
003873.jpg
به حرف لاتين علاقه داريد، به همه چيز شك مي كنيد، مهربان ايد، قرار است روزي مديركل يا تاجر شويد، زندگي را سخت مي گيريد و... اگر دوست نداريد اين ويژگي ها را كسي بداند، از فالگيرها دوري كنيد و مهم تر از همه امضايتان را آن طور كه دوست داريد نزنيد. چون شخصيت شما را لو مي دهد. تحليل هاي روان شناس ها در مورد امضا زياد است، اما يكي از اين ده حالت، شايد در مورد شما باشد.

كجاها از شما امضا مي خواهند
از قنداق تا قبر
003966.jpg
اين مهر منسوب به حضرت رسول است و در موزه استانبول نگهداري مي شود
شانس با ما همراه بوده كه امضا، مثل خيلي چيزهاي مصرفي ديگر، خريدني نيست. زدني و كشيدني است. وگرنه همگي ـ غير از صنف توليد و توزيع امضا ـ ورشكست مي شديم. تقريبا هر آدم بالغي روزانه دو تا سه امضا مصرف دارد. فعاليت بيشتر و اعتبار بالاتر هم يعني مصرف بالاتر. اصلا اكثر اوقات براي آن كه ثابت كني خودت هستي يا در آن ماجرا مؤثري، بايد امضا بزني. براي هرگونه تعهد هم بايد امضاي تو پاي ورق باشد كه بعدا زيرش نزني. اين چند خط مبهم و نامفهوم بدجوري در زندگي ما رخنه كرده. درست از روزي كه به دنيا مي آييم تا اوج زندگي و ازدواج و حتي مردن. فكرش را كرده ايد تا حالا براي چه كارهايي امضا زده ايد؟
وقتي تصميم مي گيريد به دنيا بياييد
اولين باري كه امضا براي شما مهم مي شود، زماني است كه عوامل بيمارستان براي به دنيا آوردن شما علاوه بر پول هنگفت، كلي امضا از پدرتان اخذ مي كنند.
وقتي قرار است اسم داشته باشيد
دومين امضاهاي مهم زندگي شما، همان روزهاي اول در ادارة ثبت احوال زده مي شود. چند امضا از طرف پدر و چند امضا هم از طرف ادارة ثبتي ها لازم است تا به شما شناسنامه بدهند و برويد توي ليست ايراني ها.
وقتي به مدرسه مي رويد
بزرگ شده ايد. سيب زميني را درست تلفظ مي كنيد. وقت مدرسه رفتن است. مادر دستتان را مي گيرد و به مدرسه مي برد و جلوي چشم شما كلي برگه را پر و امضا مي كند. از آن به بعد، هر وقت اسمتان در ليست بدها باشد، دعوا كنيد يا بخواهيد اردو برويد و... امضاي ولي تان را از شما خواهند خواست. اين قلم امضا، از آن هايي است كه بچه هاي شيطان، زياد جعل اش مي كنند.
وقتي دانشگاه يا سربازي مي رويد
ديگر بزرگ شده ايد. بچه بازي را كنار بگذاريد. خودتان باشيد. هي امضايتان را عوض نكنيد. من بعد، بايد اوراقي را امضا كنيد كه يك طرف دعوايش شخص شماييد. بعدا هم بايد عين همان امضا را بزنيد. پس سعي نكنيد بيخودي تمرين امضا كنيد.
وقتي بانك يا اداره مي رويد
اين جاها از شما كلي امضا مي خواهند. از لحاظ اداري، امضا ممكن است از خود شما مهم تر باشد. به يك كارمند بانك حق بدهيد كه شما را نشناسد، اما امضايتان را با نگاهي به فايل حساب جاريتان بشناسد و بعد تحويلتان بگيرد.
وقتي معروف مي شويد
داشتن امضاي يك آدم مهم و معروف، بهترين راه اثبات نزديكي به اوست. كاري كه حتي عكس هم نمي تواند انجام دهد. فكرش را بكنيد معروف شده ايد. آخر برنامه يا مسابقه يا حتي وسط خيابان، يك يا چند قلم و كاغذ يك دفعه جلويتان سبز مي شود و صاحب دستي كه آن ها را جلوي شما گرفته، فقط تقاضاي يك امضا مي كند. روزهاي اول ممكن است از اين مسأله كيف كنيد، اما بعدا كم كم كلافه مي شويد. با اين وجود، جنبه داشته باشيد و كسي را ناراحت نكنيد.
وقتي ازدواج مي كنيد
اين يكي به هفت خوان مي ماند و خيلي معروف است. يك دفترچه جلويتان مي گذارند كه امضا كردنش تمامي ندارد. به ويژه كه آن زمان گاهي حداقل بيست سي نفر دارند دو چشمي تازه داماد و تازه عروس را نظاره مي كنند. يك تنه و در چنين شرايطي اگر داماد باشيد بايد نوزده و اگر عروس، هيجده امضا بزنيد. اين كه با اين امضاها چه تعهداتي مي دهيد، تنها چيزي است كه آن زمان به فكرتان نمي آيد.
وقتي قرار است پدر يا مادر شويد
آدم وقتي خربزه مي خورد، بايد پايش هم بايستد. حالا مدتي از روزهاي شيرين ابتداي زندگي مشترك گذشته و خانواده دارد سه نفره مي شود. بيست و چند سال پيش يادتان هست كه بابا براي به دنيا آمدن شما كلي فرم بيمارستان را امضا مي كرد و پول مي داد؟ حالا نوبت خودتان است كه همان كارها را تكرار كنيد. چيزي كه عوض دارد، گله ندارد.
وقتي بستري مي شويد
به آخر خط نزديك شده ايد. مي خواهند شما را به اتاق عمل ارسال كنند. شايد برگرديد، شايد هم نه. به همين دليل، دكترها از شما و همراهان امضا مي خواهند. بايد رضايت نامه را امضا كنيد. شايد آخرين امضايتان باشد.
پيش به سوي بهشت زهرا
جسمتان آرام شده و روحتان آزاد. به ديار باقي شتافته ايد. ورثه بايد گواهي فوت را از بيمارستان تحويل بگيرند. براي اين كار، علاوه بر تسويه حساب مالي، بايد كلي امضا بزنند. دستتان از دنيا كوتاه شده و به ناچار، ديگران بايد از طرف و به جاي شما امضا بزنند. بعضي ها حزن آلودند، بعضي ها هم شايد مدت ها منتظر اين فرصت بوده اند.

آدم هاي مهم چه جوري امضا مي زنند
محرمانه ديگران
سيامك رحماني
به ما نمي آيد كه اين قدرپايه باشيم؟ ولي خوب هستيم. اين امضاها را محض خاطر شما از اين آدم ها گرفتيم تا روان تان شاد شود.باور نمي كنيد؟
003891.jpg
003876.jpg
003879.jpg
003882.jpg
003885.jpg
003888.jpg

كي با اين خط هاي كج و كوله زندگي مي گذراند؟
امضاهاي نان آور!
محسن امين
باور كنيد اگر كمي هنرمند، خوش سليقه، تند و تيز و زرنگ باشيد، امضا كردن مي تواند شغل اول و آخرتان باشد. بعضي امضاها ميليون ها تومان مي ارزد. آدم هايي هم پيدا مي شوند كه براي نشستن پشت يك ميز و زدن امضاهاي كيلويي، سر برج كلي حقوق و پاداش مي گيرند. بعضي ها هم با تقليد از امضاي ديگران، دست توي جيب آ ن ها مي كنند. ترجيح مي دهيد كدامشان باشيد؟

جاعلان حرفه اي
Number 1 شاغلان در بخش امضا، اين ها هستند. آن ها با داشتن خلاقيت، جسارت و هنرمندي در تقليد امضاي ديگران، عملا كارت ويژة عبور و انجام هر كاري را دارند. از نقد كردن چك ديگران تا صدور دستور آزادي يك زنداني، تأييد صورت وضعيت پيمانكار، صدور كارت پايان خدمت، و حتي علامت مخصوص ميتي كومون! اين قشر، بسته به زرنگي و جسارت شان پول خوبي درمي آورند، اما پولشان خير و بركت ندارد. تازه ممكن است به خاطر كار نادرست شان گير بيفتند. بي خيال اين شغل شويد. كار كم است، اما قحطي اش كه نيامده.

طراح هاي امضا
اين يكي، ديگر نوبر است، اما درآمد خوب و البته سالمي دارد. فكرش را بكنيد، يك بيزينس من يا فوتباليست كه از قضا، يك شبه هم مشهور شده، ضايع است كه وقتي آن همه كشته مرده براي امضا روي توپ، پشت كتاب، روي پيراهن و حتي پيشاني به او مراجعه مي كنند، امضايش ساده باشد و مفت هم نيرزد. اين مي شود كه طرف مي گردد دنبال آدم  خوش ذوقي كه يك امضاي باكلاس و متناسب با شهرتش كه دهن پركن هم باشد، برايش دست و پا كند. حواستان باشد براي جاعل شدن، استعداد تقليد كردن، كافي است. اما طراحي امضا نياز به داشتن اطلاعات روان شناسي، گرافيكي و... دارد. به هر حال، امضاي يك مدير، فوتباليست و تاجر بايد با هم متفاوت باشد.

مديرهايي مثل عوارضي اتوبان!
حتما تا حالا خيلي توي اداره ها، لنگ امضاي يك مدير يا كارمند مانده ايد. از يك ساعت بگير تا يكي دو روز و يك هفته به بالا. امضايي كه خدايي اش، نه خودش مهم است نه امضاكننده اش، و فقط بايد روال اداري طي شود! خيلي از كارمندها و مديرهاي ادارات، بيشتر از آن كه كار كنند يا فكر و مديريت، در مجموعه نقش ماشين امضا را بازي مي كنند كه مدارك را تأييد يا رد مي كند. اين مسأله در كاغذبازي هاي اداري آن قدر اهميت دارد كه اين مديرها، براي خودشان جانشين هم انتخاب مي كنند. بدين ترتيب، نفر دوم مجموعه، اجازة زدن امضاي از طرف در غياب رئيس را پيدا مي كند. فكرش را بكنيد آقاي معاون، موقعِ زدن امضاي از طرفِ چه حالي مي كند.

حق امضا فروش ها
آدم فروش ها را ديده ايد؟ كار بد و غيرمتعارفي مي كنند، اما از اين طور آدم ها زياد است. يك عده هم پيدا مي شوند كه امضا مي فروشند! اين  كار، بيشتر بين قشر تحصيل كرده متداول است. بعضي مهندس هاي ناظر، پاي يك نقشة ساختماني مشكل دار را امضا مي كنند. بساز و بفروش ها هم كه اهل تك خوري نيستند. درصدِ مهندس مربوطه را از سود حاصل از صرفه جويي در استفاده از مواد محكم مي دهند. در راستة ديگري از اين بازار، آدم هاي مشهوري هم پيدا مي شوند كه براي بالا رفتن اعتبار يك شركت يا تيم كاري يا محصول، اجازه مي دهند اسمشان در جمع كاركنان آن شركت باشد يا عكسشان كنار محصول زده شود. اين اساتيد هم پول كمي نمي گيرند. شما كه مشهور نيستيد؛ وگرنه  حاضر بوديم اسمتان را اول سبك زندگي اين هفته بگذاريم كه طرفدارش بيشتر شود.

به جاي امضا مي زنند
برابراصل
محسن امين
انگشت:همه چيز از سال 1884 ميلادي شروع شد. زماني كه سر فرانسيس گالتن دانشمند بريتانيايي ثابت كرد كه پيچ و خم هاي اثر انگشت هيچ دو انساني مثل هم نيست. با وجودي كه حتي يك جنين چهار ماهه هم اگر پايش مي افتاد اثر انگشت منحصر به خود را داشت، هيچ وقت جاي امضا را نگرفت. چون تشخيص تفاوت اثر انگشت دو نفر در شرايط عادي، آسان نبود. ضمن اين كه انگشت زدن، نشانة بي سوادي به حساب مي آمد.
مُهر:وقتي آدم مهم مي شود، ديگر كلاسش برنمي دارد كه امضايش را هر جايي خرج كند. شايد هم وقت كم بياورد. اين مي شود كه براي خودش، مهري كه اسم و فاميل اش روي آن حك شده باشد، سفارش مي دهد. اگر اين آدم مهم تر باشد و به ويژه در اداره و شركت روزي دويست سيصد امضا از او بخواهند، ممكن است مهر امضا درست كند و بدهد دست مسؤول دفترش.
دستگاه پانچ!:بهترين امضاي باطل شد پاره يا سوراخ كردن يك سند يا چك است. به اين دليل، كنار دستشان يكي از اين دستگاه ها گذاشته اند و چك هاي از رده خارج را به وسيلة آن مهر باطل شد مي زنند. البته گاهي وقت ها گوش چك هاي بينوا هم بدين منظور بريده مي شود.

چيزي شبيه امضا
امضاهاي صنفي
اصلا فلسفة امضا زدن، ابراز وجود است. براي همين، آدم ها با توجه به شغلشان، امضاهاي غيرمتعارفي دارند.
آرايشگرها: زماني كه جاي قيچي را روي سرتان باقي مي گذارند.
روزنامه نگارها: وقتي اسمشان را بالاي مطلب مي نويسند.
كارگردان ها: وقتي مثل آلفرد هيچكاك از جلوي دوربين با خونسردي رد مي شوند.
راننده هاي اتوبوس: وقتي بي هوا ترمز مي كنند و نزديك به چهل پنجاه نفر را كله پا مي كنند.
بچه ها: وقتي يكسره وق مي زنند و با دست هاي كثيفشان يا گلاب به رويتان... همه جا را امضا مي كنند.
نگهبان هاي ورودي ادارات: وقتي مي پرسند: آقا كجا؟ هماهنگ شده؟
معلم ها: وقتي به هيچ كس نمرة 20 نمي دهند تا معلوم شود حالا خيلي مانده تا محصل ها به دانش آن ها برسند.
سردبيرها: وقتي بدون دليل به متن هاي خبرنگارها دست مي زنند و يكي دو تغيير بي مورد مي دهند.
افسر راهنمايي و رانندگي: وقتي نظم و زمان بندي سبز و قرمز شدن چراغ سر يك چهارراه شلوغ را به هم مي زند.
شعرا: وقتي يك جايي از شعر يا آخر غزل شان از خودشان اسمي مي برند يا تعريفي مي كنند.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
تلويزيون 500 فيلم پخش مي كند
بازيگر كارگردان
برانكو كافي شاپ دارد
رويدادهفته
تلويزيون
مجلات زرد با زندگي من شوخي كردند!
خشايار براي خود لولايي است
ورزشي
گرهارد چغندر
دنيا ديگه برانكو نداره!
مربي دوست داشتني من!
يوسفي: به حسن نيت شما شك دارم
رويدادهفته
مي روم اروپا
نيمه تاريك ماه
اين جا همه جادو جمبل مي كنند!
اجتماعي
روح ، تكيه گاه دين است و دانايي، تكيه گاه روح
گزارش تصويري
بالماسكه به آخر رسيد
زندگي
غرامت بادآورده!
وقتي گردوها تمام شدند
غزال ايراني در آشيانه
رويدادهفته
سينما
وقتي امام كودك بود
فقط 100 ميليون تومان
مرد همه فن حريف
با صداي امين حيايي
چند فريم از انيميشن پابه پاي آفتاب
رؤيا به پايان مي رسد
همه خاطره هاي ما از فوتبال و سينما
دانش
باز هم عميق تر
آن چه شما خواسته ايد
لوگوي ويكي پديا
زبان هاي فعال ويكي پديا
موسيقي
ترانه هايي كه روي دستمان ماند
ما براي ايران
روزها
انتشار نخستين شماره روزنامه اطلاعات 19 تير 1305
نه،عشق كافي نيست
با قلبت اندازه بگير
در جست وجوي رمان از دست رفته
رويدادها
هنر روز
از پاريز تا باغ سنگي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |