|
بيگانه اي در نيويورك
خانم جزايري دوما توانسته است با كتابش خوانندگان بسياري را بخنداند و فرهنگ ايران و ايراني را تبليغ كند؛ و اين كار كمي نيست
|
|
|
عطر سنبل عطر كاج آيينه تقابل و تعامل بين فرهنگ ها است، اما نه با تصويرهاي سياه و سفيد، يا حتي خاكستري
احسان اوسيوند
در كتاب مترجم دردها ي جامپا لاهيري، نويسندة هندي تبار ساكن آمريكا، داستان كوتاهي هست به نام سومين و آخرين قاره كه در آن حرف از مهاجرت و سازگاري آن هايي است كه در كشورهاي ديگر براي ادامة زندگي، در جامعة پيرامون خود حل شده اند، و حالا عطر سنبل، عطر كاج فيروزه جزايري دوما هم، از همين جنس است، اما نه تلخ و دلمرده مثل شالي به درازاي جاده ابريشم مهستي شاهرخي،... نه! عطر سنبل، عطر كاج سرشار از زندگي است، حتي اگر به عشق بوي سنبل سال هاي كودكي، از عطر كاج پر شوي.
عطر سنبل، عطر كاج در اصل ترجمه كتاب Funny in farsi (خنده دار به فارسي) است كه توانسته جزو پرفروش هاي كتاب آمريكا در دو سال گذشته باشد و جوايز متعددي را كسب كند، از جمله يكي از سه كانديداي نهايي جايزة تربر (معتبرترين جايزة كتاب هاي طنز آمريكا) و كانديداي جايزة pen آمريكا در بخش آثار خلاقه غيرتخيلي در سال 2005. در ايران هم اين كتاب تا امروز به چاپ پنجم رسيده است. در آمريكا خيلي از معلم هاي درس زبان انگليسي، كتاب را به عنوان تكليف به بچه ها، براي خواندن توصيه كرده اند. به سايت amazon.com هم كه سر بزني و اسم انگليسي كتاب را جست وجو كني، مي بيني كه از آن، انواع و اقسام طرح جلدها يعني انواع چاپ ها هست، و خوانندگان اين سايت، از 5 ستاره، 5/4 ستاره به كتاب داده اند.
گمشده در غربت
در عطر سنبل، عطر كاج بعد از جلد كتاب و يك دختر با لب هاي گل انداخته، به يادداشت فيروزه جزايري مي رسيم كه براي ترجمة فارسي نوشته است: وقتي خردسال بودم، پدرم آن قدر از ماجراي دوران كودكي اش در اهواز و شوشتر برايم تعريف كرد كه حس مي كردم آن دوران را همراه او گذرانده ام. زماني كه خودم صاحب فرزنداني شدم، خواستم آن ها ماجراهاي من را بدانند، به همين دليل بود كه اين كتاب را نوشتم. ... و حالا 192صفحه كتاب پيش روي ماست، صفحاتي كه بيوگرافي يك دختر ايراني مهاجر، كه سي سال پيش به آمريكا مهاجرت كرده را، مثل يك دفتر خاطرات كه صفحاتش را پس و پيش كرده اند، روايت مي كند. دختري كه اساسا شوشتري است و تا هفت سالگي در آبادان بزرگ شده است و باوجود سي سال زندگي در آمريكا هنوز در متن فرهنگ ايراني نفس مي كشد: ... پدر من دارم زندگي نامه خودم را مي نويسم. ـ عاليه، ولي اسم ما رو ننويس. (صفحه 69) در ابتداي مهاجرت خانواده جزايري، قرار بر اين بوده كه با تمام شدن مأموريت پدر به ايران برگردند، اما انقلاب و حوادثي كه پس از آن پي درپي رخ مي دهد، آن ها را بدون اين كه دليل خاصي داشته باشد، در آن طرف آب ها پاگير مي كند و بعد پدر به تدريج تمام تير و طايفه را به آن جا مي كشاند. من كريستف كلمب فاميل هستم. (صفحه 73) و اين دختر تا امروز كه زني ميانسال است در آمريكا، ايراني زندگي كرده است. بدون خويشانم من يك رشته نخ هستم، با همديگر يك فرش رنگارنگ و پر نقش و نگار مي سازيم. (صفحه 153)
خانه اي از شن و مه
عطر سنبل، عطر كاج البته شاهكار خارق العاده اي نيست، اما ساده است و بي آلايش، و بي نهايت صميمي و سرشار از پويايي زندگي. كتاب كه مثل تكه هايي به هم ريخته از خاطرات مي ماند، مي تواند به ما تصوير روشني از زندگي ايرانيان مهاجر و روابط آمريكايي ها را با آن ها بدهد. در روايت اين تصاوير، آن چه كه اهميت دارد اين است كه نويسنده با طنزي ظريف كه گاهي در توصيف است و گاهي طنز موقعيت، يك خانوادة ايراني را با ما صميمي مي كند و به ما نشان مي دهد كه چگونه مي شود روي لبه تيز ايراني ـ آمريكايي بودن سُر خورد و زخمي نشد. و همة اين ها با زباني شيرين، واژه به واژه، قطار مي شوند بدون هيچ طعن يا تمسخر ويا گله و شكايت. ما با مادر، پدر و عمو نعمت الله همراه مي شويم و مي خنديم، درست مثل اين كه ما كنار هم نشسته باشيم و خاطره هاي شيرين دور و نزديك را مرور كنيم. اما ته اين خاطره ها، ته اين فصل هاي به ظاهر مستقل و در هم تنيده كتاب، قرار نيست به نتيجه گيري خاصي برسيم و كسي سرش بالاي دار برود، يا اين كه كلاغه به خانه اش برسد، نه! هيچ كس به خانه اش نمي رسد؛ چرا كه در عطر سنبل، عطر كاج به غير از لذت و سرخوشي، همه چيز حاشيه نشين است، حتي سياست كه مي توانست يا توجه به بستر تاريخي كتاب، تم اصلي باشد و مي بينيم كه نيست: پدر اعلاميه [استقبال از شاه] را مچاله كرد و دور انداخت گفت برويم ببينيم بوفه شام كجاست. (صفحه 12) البته بعضي جاها هم هست كه نگاه سرسري و گذراي فيروزه جزايري دوما مثلا از گروگانگيري كاملا غلط است و نشان از بي خبر بودن نويسنده از واقعيت هاي ايران دارد كه زماني همه پر از غرور بودند از تسخير لانة جاسوسي و مرگ بر آمريكا، مثل توپ از دهان ها بيرون مي آمد. با اين حال در خود اين روايت نادرست هم نكته هايي خواندني هست كه بايد حتما به آن ها توجه كرد: فروشنده ها شروع كردند به عرضة تي شرت و برچسب ماشين هايي كه رويشان نوشته بود: ايراني به خانه تان برگردد... مورد نياز: ايراني ها به عنوان هدف تمريني. (صفحه 117) عطر سنبل عطر كاج آيينه همين تقابل و تعامل بين فرهنگ ها است، اما نه با تصويرهاي سياه و سفيد، يا حتي خاكستري: اسم فيروزه كه مادرم برايم انتخاب كرده، در فارسي نوعي سنگ گران بهاست، توي آمريكا، فيروزه يعني غيرقابل تلفظ (صفحه 69) يا تعجبي ندارد كه زبان فارسي نسبت به انگليسي كلمات دقيق تر و بيشتري براي نسبت هاي فاميلي دارد، برادران پدر، عمو هستند، برادر مادر، دايي است، شوهرهاي خاله و عمه، شوهرخاله و شوهرعمه هستند. توي انگليسي تمام اين مردها uncle ناميده مي شوند. (صفحه 96) و اين ها همه با چاشني طنز همراه مي شوند، طنزي كه به هيچ عنوان به هجو تنه نمي زند، و پر از سرخوشي زنانه، قصة يك همزيستي گاه آرام و گاه متشنج را روايت مي كند.
به نام پدر
در نگاه اول به نظر مي رسد كه عطر سنبل، عطر كاج كتاب راوي است و اين، فيروزه جزايري است كه سكاندار و قهرمان است. اما كم كم متوجه مي شويم كه اين كاظم، پدر راوي است كه در سطر سطر كتاب، هر چقدر جلو مي رويم، به قوام مي رسد و شكل و شمايل يك قهرمان نصفه و نيمه را به خودش مي گيرد و عمو نعمت الله و مادر كه زني است سنتي، هر دو در سايه كاظم محو مي شوند. كاظم، مثل همه ايراني ها است، او كه دوران كودكي اش را در تنگدستي گذرانده، ولع شديدي براي پولدار شدن داشته، پس مهندس شركت نفت آبادان مي شود و براي تحصيل و كار به آمريكا مهاجرت مي كند، اما بعد از انقلاب 57 كارش را در آمريكا از دست مي دهد و تخصص اش زير سوال مي رود و دچار بحران اقتصادي مي شود. پدر با اين كه در هنگام ورود، آمريكا را كشوري با توالت هاي تميز و مردم بسيار مهربان توصيف مي كند، اما هنوز بعد از سي سال آن را وطن خودش نمي داند و خوب انگليسي حرف نمي زند، و هر جا كه پايش بيفتد، مي خواهد از صنعت نفت ايران و پيشرفت ايران در جهان بگويد، حتي اگر مخاطبش آلبرت اينشتين باشد... كمي خرافاتي است، عاشق ديزني لند است، و دوست دارد هميشه فك و فاميل دورش باشند.
اي ايران، ايران ...
و در آخر اين كه بعضي ها مي گويند عطر سنبل، عطر كاج به خاطر توجه اي كه اين روزها، آمريكايي و اروپايي ها به خاورميانه دارند اين همه صدا كرده و در ليست پرفروش ها جا گرفته است. اما نبايد از ياد ببريم كه برگ برندة كتاب در دو نكته است. يكي اين كه راوي در عين مقايسه زندگي در ايران و آمريكا، و اين همه اختلاف فرهنگي و مذهبي، بعد از اين همه سال زندگي در غربت، هنوز سنت ها و روح يك ايراني در رگ هايش جاري است. و دوم اين كه در برابر نمادهاي فرهنگ غربي منفعل نيست و همه را مثل قراردادهايي در جامعة جديد، كه گاهي بايد به آن تن داد، مي پذيرد و عطركاج را كه از كريسمس مي آيد در كنار عطر سنبل قرار مي دهد كه نماد نوروز است.
|