آريان با ترانه اش تا حدودي به جنس فوتبال نزديك شد، ولي آن ها هم مثل ديگران كار موفقي ارائه نكردند.آن ها را در استاديوم آزادي هنگام ساخت كليپ مي بينيد
وقتي بعضي از دوستان مي گويند جام جهاني بر قيمت پياز هم تأثير مي گذارد، معني اش اين است كه تكليف موسيقي ديگر روشن است! آن همه شور و هيجان كه پيش از شروع جام جهاني در بين اهالي موسيقي به وجود آمده بود، با اين بازي هاي تيم ملي به بن بست خورد. ممكن است خيلي ها خرده بگيرند كه چرا بايد براي چنين پديده اي سيصد چهارصد آهنگ در ايران ساخته شود. اين همه هزينه و... براي چه؟ اما اگر كمي منصفانه به قضيه نگاه كنيم، شايد بتوان كمي هم به اين خوانندگان و آهنگسازان حق داد. اين صنف هميشه آن قدر مورد اجحاف قرار گرفته و آن قدر در تنگنا بوده كه وقتي با چنين رويدادي روبه رو شود، خودش را اين گونه تخليه كند: ساخت بيش از سيصد آهنگ براي تيم ملي(!) كه قطعا از كل آهنگ هاي ساخته شده در 31 كشور ديگر حاضر در جام جهاني هم بيشتر است. وقتي موسيقي مجالي براي خودنمايي (چه به صورت استوديويي و چه لايو) نمي يابد، بايد حق داد كه هنگام برخورد با چنين سوژه اي، دست و پاي خود را گم كند و اين ركورد را برجاي بگذارد.
اما جدا از اين آمار و ارقام و كمّيت ماجرا، آن چيزي كه صداي همه را درآورد، كيفيت آثار توليدشده بود. بارزترين مشخصة اين آثار را مي توان در يك عبارت خلاصه كرد: شتاب زدگي . اكثر كارها در كوتاه ترين زمان ممكن ساخته شد و كلية مراحل توليد آهنگ، از سرودن شعر و ساخت ملودي گرفته تا تنظيم و حتي ساخت كليپ در ظرف چند روز و نهايتا يكي دو هفته انجام شد. اين گونه بود كه آهنگ هاي ساخته شده نه رضايت منتقدان و نه توجه مردم را جلب نكرد. هر چند كه نتايج كسب شده توسط تيم ملي، اصلا مجالي براي پخش اين آهنگ ها باقي نگذاشت.
حسين زمان كه تعدادي از كارهاي داخلي و خارجي را گوش داده، معتقد است كه در مجموع، كارهاي آن ور آب بهتر بوده اند: مردمي تر، عامه فهم تر و جذاب تر. كار آرش قشنگ بود. آهنگ جمشيد هم خيلي بيشتر از آهنگ هاي داخلي با حال و هواي اين جا سازگاري داشت. منهاي اين مسأله كه تلخي شكست ها باعث شد اين آهنگ ها ديگر جذابيتي نداشته باشد، با اين حال در بين داخلي ها كار تأثيرگذاري نشنيدم. آثار آقاي عصار و تاجيك را عامة مردم نمي فهمند. ما نبايد تصور كنيم كه اكثر مردم ما فيلسوف يا عارف اند و بخواهيم با اين كلام حرف بزنيم. با زبان خيلي ساده هم مي شود حرف هاي خوب و پر محتوا را گفت كه ترانه باشد. متأسفانه من اين كارها را ترانه نمي دانم. ترانه، پارامترهاي خاص خود را دارد و با اين كلمات قلمبه سلمبه نمي توان ترانة عامه فهم توليد كرد.
حسين زمان كليپ فوتبالي سريال زندگي به شرط خنده را بهتر از بقية آهنگ ها مي داند: اگر چه در قالب طنز بود، ولي از نظر كلام و موسيقي و حتي ويديو خيلي بهتر و قابل فهم تر و مردمي تر از ديگران بود. زمان، كليپ هاي پخش شدة خوانندگان گمنام تر در شبكه هاي ماهواره اي ايران موزيك و مهاجر را هم اصلا قابل بحث نمي داند: به خودم اجازه نمي دهم وقت بگذارم اين شبكه ها را نگاه كنم.
از كيفيت نازل آهنگ ها كه بگذريم به كليپ ها مي رسيم كه لابد به خاطر نوپا بودن سازندگان شان، تقصيري هم ندارند. يك خوانندة پاپ شناخته شدة كشور دربارة اين كليپ ها مي گويد: كليپ هايي كه در داخل كشور ساخته مي شوند، مشخصه هاي كليپ را ندارند. چون اولين لازمة يك كليپ خوب، پول خرج كردن است. كليپ هايي كه در دنيا ساخته مي شود و ساليان سال در ذهن مردم مي ماند، هزينه هاي ميليون دلاري برداشته، اما كليپ هاي اين جا بايد كم خرج باشند. به همين خاطر بيشتر از تصاوير آرشيوي و عكس و... استفاده مي كنند و اسم كليپ را نمي توان روي اين ها گذاشت. لوكيشني در كوير و كوه و جنگل پيدا مي كنند و به يك جواني مي گويند برو بالا، بيا پايين، بيفت روي خاك! با تصاوير خواندن خواننده در استوديو هم ميكس مي كنند و اين مي شود كليپ!
پژمان جمشيدي، نيما نكيسا و مهرداد ميناوند ترانه اي خواندند كه از آن توقعي نمي رفت ولي توجه زيادي جلب كرد، چون كليپ آن يك كار نمايشي پرآب و رنگ بود. البته اين كليپ به طور كامل از تلويزيون پخش نشد
او راست مي گويد! قسمت اعظم كليپ هاي جام جهاني را تصاوير آرشيوي بازي هاي تيم ملي به خصوص بازي با استراليا تشكيل مي دهد! راستي اگر حماسة ملبورن اتفاق نيفتاده بود، تكليف كليپ هاي ما چه مي شد؟ لابد بايد از تصاوير بازي با مكزيك و آنگولا استفاده مي كرديم!
در بين كليپ ها، كليپ ميناوند، جمشيدي و نكيسا، كار متفاوتي بود. ويديويي به كارگرداني سامان مقدم كه فاكتورهايي از قبيل جمعيت، داستان، تصوير و نور و... را داشت. اين كليپ در زمان فيلم برداري سر و صدايي هم به پا كرد. اطلاعيه هاي دعوت از مردم براي شركت در اين كليپ كه به مطبوعات كشيده شد، با اعتراض مجموعة ورزشي انقلاب (كه قرار بود كليپ در آن جا ضبط شود) و چند تا از خبرگزاري ها روبه رو شد. به هرحال كليپ ضبط شد و با كمي تعديل از شبكه هاي ماهواره اي و با حذفيات زياد از صدا و سيما پخش شد.
دانوب هم با استفاده از خداداد عزيزي در كليپش، كار متفاوتي انجام داد: خداداد در پايان كليپ به روي سن مي آيد و روپايي مي زند!
كليپ برادران خواجه نوري را هم بايد جزو موفق ها به حساب آورد. با يك ريتم اسپرت و ترانة خوبي از محمد كياسالار. هر چند كه خيلي ها مي گويند صداي داريوش خواجه نوري مناسب ترانه هايي از جنس ديگر است. دربارة كليپ هاي عليرضا عصار و امير تاجيك هم كه حرف و حديث هاي زيادي گفته شد. عصار با ترانة شاهكار بينش پژوه و موسيقي شهداد روحاني و علي رغم جمع كردن نام هاي بزرگ، انتقادات زيادي را متحمل شد. عدة زيادي از شعرا و ادبا، اعتراض خود را نسبت به انتخاب اين ترانه به عنوان ترانة منتخب ايران در جام جهاني اعلام كردند. اسماعيل اميني، استاد دانشگاه، 16 بيت از 17 بيت اين ترانه را داراي اشكال فني و مفهومي دانست؛ خوب اين خيلي زياد است. حتي اگر بگوييم نيمي از آن ها ايرادات بني اسرائيلي بوده است! ديگران هم به كرات اين آهنگ را مورد لطف قرار دادند!
امير تاجيك هم با خواندن ترانه اي از علي معلم با آن كلمات ثقيل و ريتم حماسي، بسيار مورد انتقاد واقع شد. به همين خاطر به سرعت كار ديگري را با همكاري برادرش اميد در فضاي پاپ ساخت كه قابل تحمل تر از سرود حماسي اش بود.
اما گروه آريان، يكي از بهترين آهنگ ها و كليپ هاي جام جهاني در ايران را ساخت. آهنگي ريتميك و با انرژي كه كليپ خوبي هم داشت. با ترانة نينف اميرخاص (كه بهترين ترانه سراي گروه است)، ملودي علي پهلوان و تنظيم نينف. شايد بتوان تنها نقطه ضعف ترانه را ترجيع بندش دانست كه خيلي روان نبود: پيش تا پايان/ اي جاويدان ايران .
پري ملكي خواننده و سرپرست گروه خُنيا هم آهنگ آريان را در اين ميان بهترين مي داند: از آهنگ آرياني ها بيشتر از همه خوشم آمد. آن حسي كه آدم راجع به ايران دارد را اين ها خيلي خوب نشان داده اند. آهنگ عصار و شهداد روحاني و همين طور كار بقيه، آن هيجان را در آدم به وجود نمي آورد، ولي آريان به خوبي اين انرژي و هيجان را ايجاد مي كرد. از آن طرفي ها هم كار آرش و... را شنيدم كه بد نبود. اما خب به هرحال ما روي آن ها حساسيتي نداريم و بيشتر، كارهاي اين طرف برايمان مهم است.
يغما گلرويي، شاعر و ترانه سرا نظر چندان مناسبي نسبت به اين ترانه ها ندارد: همة آهنگ هايي كه اين كانال فاجعه (ايران موزيك!) پخش كرده، ديده ام. اما چيز به دردخوري از آن درنيامد. به هرحال موضوع، فوتبال است و اين قدر كه اين ها آن را بزرگ و حماسي كرده اند، به نظرم اغراق است. اصولا ما عادت داريم از هر مسأله اي يك غول ملي ميهني بسازيم. كشتي ايران سال ها قهرمان دنيا مي شود، ولي يك آهنگ هم برايشان نساختند. اما فوتبال...
يغما آهنگ ها را اين طور تحليل مي كند: آهنگ عصار مثل بقية آهنگ هايش است: از باديه مي نوشم و... آخر اين ها چه ربطي به جام جهاني دارد؟ از يك سو در اول آهنگ مي گويد ما ملت صلح طلبيم و از طرف ديگر آخرش كم مانده بگويد با مشت مي زنيم داغانتان مي كنيم! بعد هم حماسي كردن اين جور كارها با آن دكلمه و... به سمت لمپني شدن مي رود. با آن لحني كه ايشان مي گويد ما ملت صلح طلبيم، من هم تنم مي لرزد، چه برسد به بقية جهانيان! كار ميناوند اين ها بد نبود. مخصوصا كليپش كه به دليل حضور فوتباليست ها و جمعيت و... جذاب بود. ولي شعرش دوباره مي رفت تو همان مايه هاي حماسي ساق پاي شيران و... فكر مي كنم كار امثال دانوب بيشتر به درد اين قبيل سوژه ها بخورد.
يغما يك پيشنهاد دارد: كاش كارهايي ساخته مي شد كه در هر دو صورت پيروزي يا شكست تيم ملي قابل استفاده باشد. نه اين كه با اين شكست ها حالا ديگر هيچ آهنگي قابل پخش نيست. يك بابايي آمده گفته جام طلا رو بيارين كه احتمالا فهمش از فوتبال در حد من است! يكي ديگر آمده براي تيم ملي مرثيه خوانده كه اين هم از آن طرف بام افتاده. جالب اين جا است كه يك خواننده اي بعدِ باخت از مكزيك آمده بود سراغ من و مي گفت يك ترانه راجع به تيم ملي بگو! من هم جوابش را ندادم.
اي كاش اين همه آهنگ نمي ساختيم و به همان ورزشكاران دلاوران خودمان رضايت مي داديم عوضش به دور بعد مي رفتيم!
ويژگي هاي يك آهنگ خوب ملي چيست؟ پري ملكي پاسخ مي دهد: شما اي ايران را نگاه كنيد. nتا سرود ديگر هم براي ايران ساخته شده، اما هيچ كدام آن حس را نداشته. اين سرود آدم را تكان مي دهد. ما اين آهنگ را در كنسرت ارديبهشت ماه در سازمان يونسكو اجرا كرديم و ديديم كه تمام سالن (چه ايراني ها و چه خارجي ها) گريه مي كردند؛ چون تمام ويژگي هاي لازم را دارد: شعر خوب و محكم و در خور نام ايران، موسيقي عالي و غني و در نهايت صداي مخملي بنان كه مجموعة فوق العاده اي را گرد آورده.
يكي ديگر از مسائل كه در اكثر ترانه هاي ساخته شده به چشم مي خورد، مسأله حماسي كردن و حيثيتي جلوه دادن قضية جام جهاني بود. اين ترانه ها هنگام بازي ها و قبل از اين شكست ها، شايد برايمان خوشايند بود. اما فكر نكرديم كه با نسبت دادن پيروزي ها به غيرت و شرف و عرق ملي و... در صورت شكست، همة اين ها را زير سؤال برده ايم! پري ملكي مي گويد: ما نبايد قضيه را اين جوري جلوه بدهيم. وطن آدم مثل مادر آدم است. هيچ كس مادرش را به خاطر اشتباه و اشكالاتش كنار نمي گذارد. تحت هر شرايطي مادر را عاشقانه دوست دارد. حالا اين باخت ها هم دليل نمي شود كه همه چيز را زير سؤال ببريم.
رامين بهنا، نمونة كامل يك آهنگ مناسب را آهنگ يكي مارتين براي جام جهاني 98 مي داند كه به سكوي پرتاب او هم بدل شد. بهنا كه از شكست تيم ملي به شدت عصباني است مي گويد: اين تيم ملي، همين موزيك ها را هم مي طلبيد!
اي كاش اين همه آهنگ نمي ساختيم و به همان ورزشكاران، دلاوران خودمان رضايت مي داديم، عوضش به دور بعد مي رفتيم!