- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۴ - شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۵ - - Jul 1, 2006
docharkhe
نامه  ها
javan@Hamshahri.org
موج جام جهاني دنيا را برداشته و تبديل به بزرگ ترين پديدة خبري اين روزها شده. به خصوص اين كه تيم ما هم هر چند كم، ولي مهمان چند روزة اين بازي ها بود و لحظه لحظة هر كدام از بازي ها، با غم و شادي ميليون ها نفر ايراني سپري مي شد. در اين چند شماره، مطالب مختلفي دربارة بازي ها، بازيكن ها، مربي، گزارشگرها و... از ما شنيديد. در اين مدت نامه هاي زيادي از شما به دستمان رسيد و قرار شد در صفحة نامه هاي اين هفته، ما حرف هاي شما را بشنويم.
زهرا. هـ
هر بار كه يك هواپيما سقوط كرد، به جاي بيان دليل، تقصيرها را انداختيم گردن خلبان بيچاره كه دستش از همه جا كوتاه بود. حالا هم تيم ملي (بي تشبيه به C-130) سقوط كرده و ما طبق عادت، كاسه كوزه ها را سر برانكو كه روي نيمكت خلباني نشسته، خُرد و خاكشير مي كنيم تا اشتباهات غيرقابل بخشش ستاره هاي دوست داشتني مان را نديده بگيريم.
تك روي ها و خوره بازي هاي ستاره ها را نمي بينيم. بعد هم واسه خالي نبودن عريضه، گير مي  دهيم به سن و سال دايي و پاي راست ميرزاپور. در اين كه ميرزاپور براي پاسداري از دروازه ايران تو جام جهاني زيادي ايراد داشت، حرفي نيست. ولي آدم ديگري براي اين كار سراغ داريده هشت سال پيش، خوشگذراني ستاره ها درست شب قبل از بازي ها كار دستمان داد. به روي خودمان نياورديم، گفتيم مگر ستاره ها دل ندارند كه شب تا صبح توي كافه لم بدهند و به سلامتي همديگر كف بزنند! و باخت ها را انداختيم گردن مربي و نداشتن روان شناس. چرا بي انگيزه بودن ستاره ها و پول دوستي  شان براي ما مسأله نمي شود كه ته جمله، علامت سؤال بچسبانيم، اما تعويض نكردن دايي مي شود برچسب و مي  چسبد به پيشاني برانكوه يعني تصور مي كنيد بازي با پرتغال كه علي دايي نبود، شاهكار كرديمه
بلاهايي كه سر مايلي كهن آورديم كه يادتان نرفتهه ما نه با مربي خارجي مي سازيم، نه با مربي هاي ساخت وطن! زبانم لال ستاره هاي طلايي مان هم كه هيچ اشكالي ندارند. برانكو بي تقصير نيست، اما همه گناه ها هم با برانكو نيست. برانكو ترسو نيست، زيادي واقع بين است. ايراني ها را هم خوب نشناخت وگرنه واقعيت را به اين روراستي نمي گذاشت كف دستمان. چلنگر بايد به برانكو مي فهماند كه اگر حقيقت را به ستاره ها نگويي، طبق رسم و عادت ايراني بودن، خواسته ها و آرزوهايشان را مي گيرند و به واقعيت ميخ مي كنند.
به قول معروف، هيچ چيز نه سياه سياه است و نه سفيد سفيد .
راستي شما به چشم زدن و چشم خوردن اعتقاد داريده اين عادل فردوسي پور واقعا چشم شوري دارد!

مهدي خانعلي زاده
جناب آقاي سيامك رحماني! باز هم تقصير علي دايي بوده تقصير علي دايي است كه علي كريمي در زمين قدم مي زنده تقصير علي دايي است كه ابراهيم ميرزاپور قدرت شيرجه زدن ندارده تقصير علي دايي است كه وحيد هاشميان گل زدن را فراموش كرده استه لابد او را روي نيمكت هم نبايد مي نشاندند!
پس چي شده شما كه مي گفتيد با نبودن علي دايي براي بازيكنان انگيزه ايجاد مي شود. واقعا انگيزه در بچه  ها موج مي زد! باز صد رحمت به بازي مكزيك كه علي دايي در زمين بود. حداقل يك نيمه خوب بازي كرديم. پس چي شده شما كه مي گفتيد هر موقع علي دايي در تيم نبوده، ايران خوش شانس بوده. مي گفتيد اگر علي دايي نباشد، درهاي بخت و اقبال به روي تيم ملي باز مي شود.
پس چي شده پس جادوگرتان كوه هري پاترتان كوه واقعا علي كريمي مارادوناي آسياسته پس دكو چيهه رونالدو چيهه پائولتا چيهه حتما آن ها دامبلدور هستند!
آقاي رحماني! من شديدا از شما دلگيرم. علت دلگيري من هم اين است كه با قضيه امپراتور فوتبال ايران يعني سلطان علي دايي شخصي برخورد كرديد. خب، حالا راضي شديده اين كه افتخار فوتبال ايران را خراب كرديد (كه من به هيچ عنوان اين را قبول ندارم) راضي كننده استه
تا تواني دلي به دست آور
دل شكستن هنر نمي باشد
آقاي رحماني! شما به پاس خنده هايي كه علي دايي به شما هديه كرد، اشك او را درآورديد. آيا گناهي از اين بالاتر هسته
آقاي رحماني! اگر بي احترامي اي به شما كردم من را ببخشيد. دلم خيلي گرفته. بازيكني را كه براي من معناي فوتبال بود، نابود كرديد. تا مدت ها اين حادثه از ذهنم پاك نخواهد شد.

مجيد كاوه
زماني كه درخت مي  افتد، تبرزن زياد مي  شود. اين جمله را آقاي حاج رضايي زماني كه از تيم بحرين باختيم و با بلاژويچ نتوانستيم به جام هفدهم صعود كنيم، بر زبان راند. حقيقت هم همين است. حالا همه مفسر شده  ايم و به ريز و درشت تيم گير مي دهيم. به همان هايي گير مي  دهيم كه بعد از بازي با بوسني آن ها را چه كودكانه در حد ستارگان درجه يك فوتبال دنيا بالا برده بوديم. اصولا اين هم از عادات ما است كه هي آجر بگذاريم زير پاي يك نفر و تا آن بالاها ببريم و بعد آجر زيري را بكشيم و طرف را با مخ به زمين بكوبيم. يادمان باشد كار نيكو كردن از پر كردن است. تيمي كه تنها دو سه ديدار تداركاتي، آن هم با تيم هايي كه شبيه هيچ يك از رقبايمان بازي نمي كردند، انجام داده، نمي تواند بازي منسجم و هدفمندي را اجرا كند. شما چه انتظاري از لژيونرهاي مصدوم داريده دوران هافبك هاي بازي سازي مثل باقري و بازي (حريف) خراب كن و درگيري مثل استيلي تمام شده. نگاهي به هافبك هاي لاغر اندام و بي حال تيم بيندازيد كه در هيچ زماني مقابل هافبك هاي پرتغال، مسلط بازي نكردند. اشتباه اصلي ما از چند سال پيش، چه در باشگاه هايمان و چه در تيم ملي، دل بستن به مربيان اروپاي شرقي بود؛ در حالي كه نه سبك بازي ژنتيكي و نه ذائقه فوتبالي ما با آن فوتبال سرد و مكانيكي بلوك شرق سازگار نبود. نتيجه هم اين شده كه تيم، بي هويت شده. ما حتي آن فوتبال ديمي و روستايي را كه صفايي از آن حرف زده بود، نمي توانيم انجام دهيم.
دلم براي مايلي كهن تنگ شده؛ كسي كه هم جرأت حمله در زمان شكست را داشت، هم جرأت در افتادن با ستاره ها، هم جرأت ميدان دادن به جوان ها و هم تيمش در 20 دقيقه پاياني، هر تيمي را جان به سر مي كرد.
به درون خودتان رجوع كنيد. از همان ابتدا هم به تيمي كه عيارش دستمان نبود و لاي پر قو و با حمايت 70 ميليون يار دوازدهم + صدا و سيما نگهداري مي شد اعتماد نداشتيم. ولي خيالاتمان را پر و بال داديم تا جايي كه به راحتي به مكزيك مغلوب، آديوسي گفتيم و پوست پرتغال را كنديم و آنگولا هم كه عددي نيست و ما با 9 امتياز از گروه صعود كرديم. مي گفتيم خواب اند رقيبانمان ـ خاك اند حريفانمان. اما خود خواب بوديم. (جاي كورش يغمايي بي ادعا خالي كه براي تيم 98 خواند: با همه خلق جهان جاودان مهربان ـ دوستي و مهر را هر نفس آماده ايم.) حالا هي سيامك رحماني و امير پوريا به كوچك و بزرگ تيم، گير سه پيچ بدهند. آخرش كه چهه
مگر مدافع تيم محبوبمان ايتاليا، با آن سوتي بزرگ، گور تيمش را نكند كه به كعبي و رضايي گير مي دهيمه اين ها اشتباهات بازي است. ما اشتباه مان سبك بازي مان بود. برزيل آسيا، مربي برزيلي  يا حداقل اروپاي غربي مي خواهد نه كروات.
نامه هاي شما را هم خوانديم:
امير اسماعيلي خوشرو، مهدي موحدي، علي آل ياسين، فاطمه، زهرا ح.گ، مجيد كاوه، پريسا اسماعيلي.
003234.jpg
سيماي زني در ميان جمع‎/ يادداشت شماره 73
بن مهدي نجم زاده
۱ ـ من يك آدم معمولي ام. من آدم بسيار عوضي اي هستم. با يك تعميم ساده مي توانم بگويم كه علي رغم تمام ادعاهاي شاخ غول شكني كه داريم ـ در باب همه چيز، از هنر و ادب تا برترين گلزن تاريخ فوتبال ـ بسياري از ما آدم  هاي بسيار عوضي هستيم.
۲ ـ داستان مسيح و حواريون و آن لاشة سگ را هم كه همه بلديم.
۳ ـ دلم مي خواهد كه خود آقاي ياسر مالي، يادداشتي كه با عنوان سيماي زني در ميان جمع در شماره 73 نوشتند را يك بار ديگر با دقت بخوانند. دقت كنيد: ترم اول مشكل پوزه اش را اصلاح كرد... ترم بعد دندان هايش را سيم كشيد... بعد دو تا دندان خرگوشي ضايعش را... بعد چماقش تبديل به دماغ و... خب نظر شما چيسته سؤال من از آقا ياسر اين است كه اگر آن خانم درسخوان، يا به قول ايشان خرخوان نبود، آيا ايشان نگاه دوم را به اين حجم از ضايعگي و پوزه و چماق و خال گوشتي مي انداختنده مگر خود ايشان از چند تا عضو، حالا گيرم بدفرم، با واژه هاي مثل پوزه و چماق، ياد نمي كننده
۴ ـ آن خانم دكتر، مهربان بوده و هست. چون اگر نبود خالي هاي آقا ياسر ما را به اين سادگي باور نمي كرد و حاصل 6 ماه خرخواني (بخوانيد زحمت طاقت فرساي درس خواندن) را مفت و مجاني در اختيار ايشان قرار نمي داد. آن خانم دكتر به صورت حداقلي اهل درس خواندن است (نمي گوييم مطالعه)، چيزي كه واسه خيلي از ماها يك كابوس واقعي است. آن خانم دكتر حداقل استعدادي دارد، چون دارد پزشكي مي خواند. ولي چيزي كه توي وجود آن آدم واسه ياسر جلب توجه مي كند، سيم كشي و خال و پوزش است.
۵ ـ من به آن خانم دكتر حق مي دهم. از صميم قلب. بنده خدا احساس مي كرده اگر بيايد دانشگاه، آدم هايي پيدا مي شوند كه مسيح روش باشند و چشم  هايشان علاوه بر چماق ها و دندان هاي ضايع خرگوشي، صميميت و پشتكار و مهرباني و انسانيت را هم ببيند، كه...
۶ ـ دخترهاي چهارده پانزده سالة ما دارند ابرو تتو مي كنند. همان دخترها با همان سن، چماق ها را به تيغ مي سپرند و از حالا، ماهي هر چقدر كه بتوانند از اولين مرد زندگي شان ـ منظورم حضرت ابوي مي باشد ـ مي گيرند و خرج لوازم آرايش مي كنند. چراه براي اين كه مسيح بالاي صليب رفت، چون تمام حرفش اين بود كه ما آدم ها مي توانيم چيزي بيشتر از شامپانزه هاي زرنگ باشيم... (*)
۷ ـ شما باشيد چي كار مي كنيده وقتي كه نوشته هاي يك پسر ـ در خوش بينانه ترين حالت ـ بوي غبطه به آن شوهر جراح ارتوپد و خرپول را مي دهد، از هم نوع هاي دخترتان چه انتظاري داريده وقتي كه شوهر خرپول حالت رستگاري و رحمت الهي را پيدا كرده و ايمان به خداي روزي رسان حالت جوك سال را.
۸ ـ گفتم كه من خيلي آدم عوضي اي هستم.
۹ ـ و گفتم كه من يك ايراني ام.
پي نوشت:
ـ من نه دخترم و نه خرخوان  ام و نه فمينيست. مي توانيد بياييد تحقيق كنيد.
ـ  آن جمله اي كه جلويش(*) خورده را از كتاب چهارگانه علمي تخيلي راما نوشته آرتور سي كلارك، كپي كردم.

مطالب ورزشي‎/ شماره 72
مريم قره داغي
آقاي عمادي و آقاي رضايي! از يادداشت هاي شما كاملا مي شود فهميد بعد از شكست تيم ملي و در حالي كه احتمالا صورت هايتان مثل ما، سرخ شده بوده و از عصبانيت در مرز انفجار قرار داشتيد، نوشته شده اند! اين كه آدم بعد از عصبانيت شديد هرچي خواست بگويد تا خالي بشود، چندان كار درستي نيست. ضمن اين كه بي انصافي هم حدي دارد.
خواهش مي كنم قبل از اين كه از كلماتي مثل بروبابا و امثالهم بر ضد من استفاده كنيد، كمي فكر كنيد. به اين كه اگر قبل از بازي ايران و مكزيك، شما مثلا اهل يك كشور ديگر بوديد پيش بيني تان از نتيجة بازي چي بود. لطفا نگوييد كه ايران حتما مي برد و مساوي مي كند و... ايران كشور ماست. كشوري كه همه دوستش داريم، ولي نبايد انكار كنيم كه فوتبالش هنوز به سطح خيلي بالايي نرسيده. نتيجة بازي اول ما در جام جهاني آن قدرها هم دور از انتظار نبود. بد و بيراه گفتن به كسي كه به هرحال در چند سال اخير يك ذره سطح فوتبال ما را بالا برده، كار درستي نيست. و آقاي اميرپور! شما نمي توانيد به آدم هاي واقع بين كه گاهي هم يك كم آدم را آزار مي دهند، بگوييد عوضي. به خصوص كه شما داريد تو مجله كه وسيلة اطلاع رساني عمومي است، مي نويسيد. كسي كه بعد از شكست بتواند باز هم منطقي باشد هنر كرده، نه كسي كه به زمين و زمان بدو بيراه بگويد.
آقاي اميرپور! شما حتي در صفحه هاي بعدي هم هنوز با عصبانيت، هر چي خواسته ايد گفته ايد. خودزني يك قهرمان فقط اسمش قهرمان دارد. بقيه اش بد و بيراه گفتن به قهرمان ملي ماست. و مطمئن باشيد 90 دقيقه براي از بين بردن 13 سال كافي نيست، البته اگر انصاف فراموش نشود. در بازي ايران و مكزيك كريمي چي كار كرده يا مثلا هاشميان كه اصلا مثل هميشه نبوده نكونام چيه كعبي چه گلي به سر ما زده خط دفاعمان خوب بوده لطفا مثل بقيه نگوييد نيمة اول فلان و بهمان. شما همة تيمي را كه فقط يك نيمه توانست خوب بازي كند، ول كرديد و يقة كاپيتان را گرفتيد! البته مي دانم اين كاري است كه اكثر افراد انجام دادند. حتي عادل فردوسي پور كه حالا بعد از چند سال فكر مي كند چه كارشناس بزرگي است، چرا بايد به خودش اجازه بدهد در حالي كه همة ملت دارند دعا مي كنند تيمشان خوب بازي كند، وسط بازي هر چي دلش خواست به دايي بگويده و براي همة آن هايي كه فكر مي كنند تنها مشكل تيم ما دايي است، متأسف ام. منتظرم ببينم از سال آينده كه دايي و برانكو كنار گذاشته مي شوند، تيم ما در چه حالي است و شما در چه حالي هستيده احتمالا آن موقع هم همه دارند به خاطر نتايج بد، به مربي بخت برگشتة بعدي و مهدوي كيا و كريمي كه پا به سن گذاشته اند بد و بيراه مي گويند! ما همه گاهي بي انصاف مي شويم!
ما ايراني ها گاهي شورش را درمي آوريم! اين موضوع را در نظرسنجي فيفا ثابت كرديم. چرا كريمي را كه الان مدتي است اين همه افت كرده روي سرمان مي گذاريم و دايي و برانكو را زير پايمان له مي كنيمه اين انصاف استه
و واقعا شما فكر مي كنيد حق داريد بعد از اين همه توهين به كادر فني فعلي و بازيكنان تيم، به پيرواني و كريمي و پروين هم توهين كنيد و حتي دست از سر روح مامان نصرت هم برنداريده (من پرسپوليسي نيستم، كاملا هم استقلالي ام، ولي انصاف هم خوب چيزيه!)
ما يا فراموشكاريم يا خودمان را به آن راه مي زنيم. سال 2005 فيفا از دايي تجليل مي كند و قبل از جام جهاني هم در ليست بهترين حمله هاي دنيا اسمش را در مكان دوازدهم قرار مي دهد، ولي ما بعد از يك شكست طبيعي كه نتيجة ضعف هميشگي خط دفاعمان است، اين قدر با بي انصافي همة كاسه و كوزه ها را تو سر اسطورة فوتبالمان خرد مي كنيم. تقصير خودمان است كه اسطوره هامان نابود مي شوند.
شما از دايي يك موجود كنه تو ذهن آدم هاي بي انصاف ساختيد كه چنبره زده روي تيم ملي. باشد، هرجور راحت ايد!
شما در ادامه اين جريان ها، حتي دست از سر گزارشگرها هم برنداشتيد. عليفر و يوسفي هر چقدر هم بد گزارش كنند، بهتر از كسي هستند كه وسط بازي ملي هر چي از دهنش درمي آيد مي گويد و يك  كم آن  مغز نسبتا كوچكش را به كار نمي اندازد.
حتي سفير پرتغال هم فهميد نيمه دوم، كل تيم ما افت كرد، ولي ما هيچ كدام نفهميديم. چون كاملا عصباني بوديم و در فحش دادن هم مخاطب بهتر است شخص باشد تا تيم. حتي در جنايت ها هم گروه را نمي شود چندان محكوم كرد، ولي شخص را خيلي راحت مي شود.
آقاي رحماني! شما مثلا سردسته ورزشي ها هستيد. از شما بعيد بود! به جاي اين كه يك كنترلي روي نوشته هاي بقيه داشته باشيد، خودتان هم حسابي جوگير شديد. اين است نقش يار دوازدهمه
باز صد رحمت به تب سنج آقاي پوريا! شانس آورديم شما يك كم انصاف داشتيد و همه تيم را ديديد، نه فقط چند تا را. بقيه را هم يك  كم نصيحت كنيد!
و در آخر: ببخشيد كه كمي از دستتان عصباني بودم!

فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
موسيقي
نان داغ، كليپ داغ‎/ با بنيامين بهادري و اولين
ويديو كليپ اش
گزارش
جادوي Send To All/ بازي هاي ضعيف ايران در
جام جهاني خوراك smsبازها بود
گنگ هاي خوابديده‎/ پرونده اي درباره دنياي ساكت
معلولان ذهني و آسايشگاه هاي آن ها
سينما و تلويزيون
غيرممكن وجود ندارد‎/ جام جهاني و مبارزه
NIKE و adidas
لاتيني ها زير قنديل هاي عليصدر‎/ گزارشي از پوشش
تلويزيوني جام جهاني 2006
ادبيات
جادوگر، محبوب تر از همه / موفق ترين نويسندگان
انگليسي زبان به انتخاب مجله Book
سبك زندگي
زودپزها براي كه به صدا درمي آيند؟‎/ منوي پيشنهادي
همشهري جوان براي يك آشپزي فوري
ورزش
به ميرزاپور كم لطفي كرديد!/ با خانواده ابراهيم ميرزاپور
پس از مسابقات ايران در جام
فوق ستاره اي براي جشن و اندوه!/ يحيي گل محمدي در
ميان اندوه و شكست خداحافظي كرد
ما را برده بودند اسيري!/ گزارشي از وضعيت مسافران
ايراني جام جهاني در آلمان
دانش
روز و شب در ژانر وحشت!/ آيا واقعا مي شود ارواح را ديد؟
موفقيت
جادوي آينده پردازي‎/ براي تغيير گذشته، كاري
از دستمان ساخته نيست، حال نيز به سرعت از برابرمان
مي گريزد اما آينده...
رازهاي سرزمين من
اين گلستان هميشه خوش باشد‎/ گوشه هايي از
زيبايي هاي استان گلستان
گالري
دزدي در روز روشن‎/ كاريكاتورهايي با موضوع سرقت
مهمان هفته
تاكسي و جريان زندگي‎/ يادداشتي از ويرجينيا وولف
نويسنده انگليسي
روزها
روزها 52 ـ 47
درگذشت جلال الدين محمد مولوي
شهادت آيت الله محمد صدوقي
قتل ميرزاده عشقي
درگذشت سهراب شهيد ثالث
درگذشت دكتر محمد معين
مرگ تئودور هرتزل
ربوده شدن حاج احمد متوسليان و سه ديپلمات ايراني در لبنان
روزي كه هوا ايستاد‎/ حمله موشكي به هواپيماي ايرباس
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
رضا اسپيلبرگ
محمود و محمود
نويسنده فيلمساز
رويدادهفته
تلويزيون
جام جهاني در استوديو۱۴
لاتيني ها زير قنديل هاي عليصدر
فقط تجربه ام بيشتر شد ه
شگفتي جلبك هاي آلماني
ميرزا پيمان فردوسي فر!
ورزشي
مربي هاي چندمنظوره
خدا الهي بزنه تو كمرت، تو كمرت
يك شاخه گل سرخ براي نيكي
كاظميان: در پرسپوليس ثابت مي كنم
رويدادهفته
به ميرزاپور كم لطفي كرديد!
دو روي سكه شانس
فوق ستاره اي براي جشن و اندوه!
خداحافظ مرد سر به زير
اجتماعي
مردي بوته خاري را از سر راه برداشت تا پاي رهگذري زخمي نشود به همين خاطر، او را به بهشت بردند
زندگي
راننده هاي 17 ساله!؟
زنان سرزمين من
مي خواهيم زندگي كنيم
رويدادهفته
سينما
غير ممكن وجود ندارد
نقش اول: رونالدينيو
تيم رويايي
دانش
روز و شب در ژانر وحشت!
ماجراي عجيب يك شبح سرگردان
آيا شماهم شبحي در خانه داريد؟
احساس ترس
ما به حقيقت روح دست پيدا نمي كنيم
آيا مدركي براي وجود اشباح وجود دارد؟
موسيقي
نان داغ ، كليپ داغ
كار سينمايي ام تا يك ماه ديگر قطعي مي شود
خيلي هم خياليه!
روزها
درگذشت جلال الدين محمد مولوي ۱۰ تير، 5 جمادي الثاني 672 ق
روزي كه هوا ايستاد
تصوير يك سقوط
مدالي براي جنايتكاران
رويدادها
هنر روز
اين گلستان هميشه خوش باشد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |