- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۴ - شنبه ۱۰ تير ۱۳۸۵ - - Jul 1, 2006
docharkhe
ما را برده بودند اسيري!
هواداران تيم ملي از آلمان برگشته اند و همه شاكي!
مي گويند در غربت با آن ها به بدترين وجه رفتار شده
003501.jpg
عكس: ابوالفضل امان اله
يكي از مسافران مي گويد: بعضي از اين آپارتمان هاي دور حرم را ديده ايد نه كولر دارند، نه تلويزيون و نه امكانات؟ هتل ما درهمين حد بود
سعيد اكبري
آقا ما شكايت مي  كنيم. چهار ميليون و يكصدهزار تومان گرفته اند. كم كه نيست. به قول  هايشان عمل نكردند. ته بي انصافي بود... اين ها حرف هاي مردي است كه صداي گرفته اش با خشمي عجيب از پشت گوشي تلفن به گوش مي رسد. دل پُري دارد. مي گويد فقط به خاطر تيم ملي به آلمان رفته. به اين كشور رفته تا ايران را تشويق كند اما... آقا فقط پولمان را ريختيم دور. اي كاش نمي رفتيم. فقط اعصابمان خرد شد.
احسان رضايي حرف هاي زيادي دارد كه بزند. او ماه ها قبل و بعد از صعود تيم ملي، تصميم گرفت همراه با تورهاي مسافرتي به آلمان برود. او اصلا پيش بيني نمي كرد آخرش اين اتفاق بيفتد. رضايي جزو 800 نفري بود كه از ايران به آلمان رفت و مثل تك تك آن ها با عصبانيت به كشور برگشت. اما عصبانيت براي چه؟ او با لحن متفاوت پاسخ مي دهد: چرا نباشم؟ از كجا شروع كنم؟ از هتل يا بليت بازي ها؟ واي، يادش مي افتم به هم مي ريزم. قبل از پرواز گفتند هتلش سه ستاره است. اما چه سه ستاره اي؟ كولر نداشت. يخچال نداشت. اصلا هيچي...! حالا بليت بازي بماند.
ولي عليرضا اسدزاده نمي تواند اين حرف را در دلش نگه دارد. او هم با تورهاي مسافرتي به جام جهاني رفته... مثلا رفته بوديم از تيم ملي حمايت كنيم. ما را انداخته بودند پشت دروازه! و با صداي گرفته اش از بدقولي تورهاي مسافرتي حرف مي زند: گفته بودند بليت درجه يك مي دهيم. بابتش از ما 950 هزار تومان گرفته بودند. اما همه بليت هاي سهميه ايران، دست مكزيكي ها بود. آرم فدراسيون روي بليت ها تابلو بود!
اما صداي طرفداران در آلمان به گوش كسي نرسيد؛ نه به گوش غمخوار، مسؤول تورهاي مسافرتي و نه به گوش فدراسيوني ها. صابري، يكي ديگر از مسافران مي گويد حرف زدن در اين مورد اعصابش را خرد مي كند. براي اين كه نشان دهد كيفيت هتل سه ستاره چقدر پايين بوده، مثال روشني مي زند: آقا بعضي از اين آپارتمان هاي دور حرم امام رضا(ع) را ديده ايد؟ نه كولر دارند، نه تلويزيون و نه امكانات ديگري. فقط يك تخت دارند براي خواب. هتلي كه در اختيار ما قرار داشت، در حد همين آپارتمان ها بود.
البته او مي گويد شكر خدا اتاق هايشان حمام داشت، اما اين حمام ها هم براي خودش داستاني بود: والاچي بگم؟ شيشه اي بودند. رويمان نمي شد بريم حمام. چون اتاق ها دونفره بود و اغلب مسافرها همديگر را نمي شناختند!
صابري، اسدزاده و رضايي قبلا بارها به كشورهاي اروپايي مسافرت كرده اند. آن ها هنوز هم در تعجب هستند كه چطور گروه تورهاي مسافرتي ايران در جام جهاني كه با مديريت غمخوار فعاليت مي كند، رويش شده حداقل امكانات را در اختيارشان قرار بدهد. آن ها در ازاي پرداخت چهار ميليون و يكصد هزار تومان به  آلمان رفتند، اما ادعا مي كنند كه برايشان از 2 ميليون هم كمتر هزينه شده. رضايي با ناراحتي اين قضيه را تأييد مي كند: هتلي كه برايمان گرفته بودند، در 40 كيلومتري شهر فرانكفورت بود. يعني ما بابت هر سفر چند ساعته، خودمان پول بليت مي داديم.
حتي مسافران در كنكاشي كه به عمل آوردند، متوجه شدند قيمت اتاق ها روزي 120 يورو بوده كه براي هر نفر مي افتد 60 يورو، چون اتاق ها دو تخته بوده است. اسدزاده با يك حساب سرانگشتي مي گويد كلا كرايه هر نفر در اين 10 روز حدود 600 يورو بوده است: بله، اين از هتل. بليت ها هم 630 هزار تومان تمام شد. بليت هاي درجه يك به مكزيكي ها تعلق گرفت و ما در 3 بازي ايران با بليت هاي 35، 40 و 25 يورويي رفتيم ورزشگاه. حالا مي گيريم مقداري هم بابت آب معدني و گشت و گذار بگيرند. واقعا اين هزينه ها در مجموع چقدر مي شود؟
صابري تمايلي ندارد جواب دقيقي به اين سؤال بدهد، اما رقمي را تعيين مي كند: اصلا مي گوييم يك ميليون و 800 هزار تومان. بقيه پول چي شده؟ ما نفري 4 ميليون و يكصد هزار تومان داديم. بايد جواب بدهند.
اما براي جواب گرفتن چه راهي وجود دارد؟ شكايت يا راه ديگر؟ احسان رضايي، از جمع آوري يك طومار حرف مي زند: خب روز آخر يك نامه نوشتيم. اغلب زيرش را امضا كرديم. قرار است بفرستيم دفتر رئيس جمهور. يك نسخه اش را هم مي دهيم سازمان تربيت بدني. اما چرا دفتر رياست جمهوري؟ صابري خيلي راحت اين موضوع را روشن مي كند: مگر شخص رئيس جمهور، روز آخر در ديدار با ملي پوشان رو به دادكان نگفت طرفداران بايد در بهترين جايگاه بنشينند و تيم ملي را تشويق كنند؟ مگر دادكان نگفت قطعا همين طور خواهد بود؟ ولي چرا فدارسيون زد زير حرفش؟ آدم چقدر بايد دنبال درآمد باشد؟!
اما غمخوار مي گويد گروه تورهاي مسافرتي به كليه حرف هايش عمل كرده و توقع طرفداران بالا بوده. با اين حال غمخوار و تورهايش آماده هستند تا به شكايت ها جواب بدهند: بله، اگر كسي مي بيند در حقش ظلم شده شكايت كند. ما هم بيكار ننشسته ايم.
صابري يكي از طرفداران، بعد از شنيدن حرف هاي غمخوار مي گويد: حقمان را مي گيريم. آن ها بابت پولي كه گرفتند، حتي ناهار و شام هم ندادند. در واقع، بدترين رفتار را با ما داشتند. غمخوار جواب مي  دهد: متأسفانه اين حرف ها از روي كم اطلاعي است!
اسدزاده بحث را عوض مي كند. برادر كوچك تر او هم قرار بود در اين مسافرت حاضر باشد اما به دليل عدم صدور ويزا نتوانست به آلمان برود. اما نه تنها پول او، بلكه پول تمام كساني كه نتوانسته اند ويزا بگيرند، بازپرداخت نشده است. اسدزاده موضوع را روشن تر مي كند: بله، انگار قرار نيست پول برادرم را پس بدهند. اصلا جواب روشني نمي  دهند. حرف يك قران دو زار كه نيست، چند ميليون است. جمعش ببينيد چقدر مي شود. غمخوار كمي فكر مي كند و مي گويد: قرار است به يك جمع بندي برسيم و پس از كم كردن هزينه خسارت ها پول ها را پرداخت كنيم.
اما چه خسارت هايي؟ غمخوار توضيح مي  دهد: پول بيمه، ويزا، كنسلي پرواز و هتل به اضافه پول بليت بازي!
اسدزاده با عصبانيت مي گويد: كدام خسارت؟ پول بيمه را سفارت پس مي دهد. ويزا هم هزينه اش مي شود 39 هزار تومان. كنسلي پرواز و هتل، ديگر از كجا آمده؟ در هواپيمايي كه ما نشسته بوديم، يك صندلي خالي هم ديده نمي شد. همه، مسافر تورها بودند. كنسلي هتل هم دروغ محض است، چون پنجاه شصت نفر اصلا اتاق نداشتند و در به در بودند. آخرش آن ها را بردند در يك روستايي و يك اتاقي برايشان گرفتند! پول بليت هم كم مي كنند. ما كه نديديم. همان ها را فروختند 400 يورو! داستان، داستان عجيبي است. حرف ها ادامه دارد. همه معترض اند. غمخوار اما به راحتي از كنار همه چيز مي گذرد. تيم ملي شكست خورده است و طرفداران تيم ملي كه براي حمايت به آلمان رفته بودند، از اين ناراحت اند كه هيچ كس اهميتي براي آن ها، قائل نبوده. نه براي آن ها، نه براي تيم كه بي مشوق مانده و نه براي چيز ديگر. البته وقتي پاي ميلياردها تومان پول در ميان است، خيلي چيزها را بايد نديده گرفت. خيلي چيزها را!

اخبار داغ
با بركناري محمد دادكان رئيس فدراسيون فوتبال، كيومرث هاشمي به عنوان سرپرست فدراسيون، تعيين شد. دادكان بلافاصله پس از حذف ايران در جام جهاني توسط سازمان ورزش كنار گذاشته شد.
رقابت هاي جام جهاني 2006 از شبكه هاي آرياتا، طلوع و تلويزيون ملي افغانستان به طور مستقيم براي مردم اين كشور پخش مي شود. افغاني ها اولين بار است كه بازي ها را زنده مي بينند.
ادووكات سرمربي هلندي تيم كره جنوبي پس از حذف اين تيم در مرحله مقدماتي استعفا داد. اين در حالي بود كه هواداران از عملكرد وي نسبتا راضي بودند. پيم وربيك دستيار ادووكات به عنوان سرمربي كره منصوب شد.
والنتين ايوانف، داور روس كه از نظر سن و سال ركورددار جام هجدهم است با دادن 4 كارت قرمز در جريان ديدار هلند-پرتغال بالاتر از همه داوران ايستاده است.

حرف هاي داغ
بوفون: هر كس مي خواهد ما را شكست دهد؛ بايد هفت جان داشته باشد.
دايي: كناره گيري نمي كنم.
حسين كعبي: مشكل ايران در جام جهاني كريمي بود. او مصدوم بود و نتوانست بازي هاي دلخواه را به نمايش بگذارد.
فان باستن(پس از حذف هلند در جام): پرتغالي ها جوانمرد نبودند.
ليپي: خوشحالم كه با برزيل بازي نمي كنيم.
رونالد كومان (ملي پوش سابق هلند): آنگولا ضعيف ترين تيم جام بود.

غمخوار:
نبايد بر اساس كولر يا تلويزيون ارزش گذاري كنيم!
غمخوار باز هم متهم شده. پيشتر او بابت مبلغ اوليه تورها يعني 4 ميليون و هشتصد هزار تومان در شرايطي مشابه قرار گرفته بود. از سوي ديگر، مطرح شدن بحث عدم بازپرداخت 80 درصد از پول كساني كه نمي توانستند ويزا بگيرند، غمخوار را به تيتر يك روزنامه ها تبديل كرده بود. اما مديرعامل سابق پرسپوليس كه مدير گروه تورهاي ورزشي در جام جهاني بود، تمام اظهارات طرفداران را رد مي كند و خيلي راحت همه چيز را مطلوب توصيف مي كند.
از بليت ها شروع كنيم. قول درجه يك داديد، اما هواداران پشت دروازه نشستند!
نه خير. كي قول داديم؟ فدراسيون 600 تا بليت داده بود؛ 25 درصد درجه يك، 25 درصد درجه دو، 25 درصد درجه سه و 25 درصد درجه چهار. با توجه به اولويت ها بليت ها را پخش كرديم.
پس چرا 800 نفر ايراني بليت درجه چهار داشتند؟
اين جوري نبوده! در استاديوم ايراني ها كنار هم نشستند. كيلومتري فاصله نداشتند. سعي شد يكپارچه باشند. همه را در يك صف قرار داديم.
سؤال را جواب نداديد.
ما در جايگاه هاي ديگر هم طرفدار داشتيم.
مسافران مي گويند همه پشت دروازه نشسته اند.
حالا يك حرفي زده اند. به هيچ وجه اين طوري نبوده.
هتل ها هم كه سه ستاره بوده!
هتل در دنيا استاندارد دارد. دروغ كه نمي گوييم. واقعا سه ستاره بوده.
اما هتل سه ستاره اي كه تلويزيون ندارد، كولر ندارد...!
نمي توانيم بر اساس كولر يا تلويزيون روي هتل ها ارزش گذاري كنيم!
اما هتلي كه اين ها را نداشته باشد، مهمانسراست!
نه خير. اين ها ناشي از كم اطلاعي است. هتل هاي سه ستاره وكلي? امكانات در اختيار طرفداران بود...

تب سنج جام جهاني
اين لحظه ها هستند كه خاطره مي شوند
امير پوريا
اميدوارم هنوز تب داشته باشيد و درجه تب تان هم بالا و بالاتر برود. اميدوارم از آن بي حس و حال هايي نباشيد كه مي گويند با حذف ايران، ديگر كاري به كار جام جهاني ندارند يا احيانا با حذف تيم هاي محبوب خودشان (مثل هلند دوست داشتني) ديگر انگيزه اي براي دنبال كردن جام در خود نمي بينند. اين جايي كه الان هستيم (وسط يك چهارم نهايي) يعني اين كه چيز زيادي از اين روزهاي هيجان و لذت باقي نمانده. از لحظه لحظه اش محظوظ شويم و همه چيز را خوب به خاطر بسپاريم. بخش فوتبالي ذهنمان در اين چهار سال انتظار تا جام بعد در آفريقا، چيزي جز همين خاطره ها نخواهد داشت.
اگر به جام هاي قبلي رجوع كنيد، كدام خاطره ها در ذهنتان ماندگار شده؟ كدام لحظه هاست كه براي مرور ذهني اش به تصاوير تلويزيوني احتياج نداريد؟ حتما يكي دو تا نيست. در همين جام هم تا اين جا از اين لحظه ها كم نداشته ايم. تلخ و شيرينش زياد مهم نيست. اهميت اش در اين است كه بعدها وقتي بگوييم جام جهاني 2006 آلمان ، يك يا چند تا از اين لحظه ها و چهره ها و حركت ها و واكنش ها و تصويرها در ذهنمان مجسم شود:
ـ لحظه اي كه ميروسلاو كلوزه در سالروز تولدش در بازي افتتاحيه، گل دومش را هم زد و از فرط خوشحالي، بي خيال يكي از آن پشتك وارو هاي هميشگي اش شد! گاهي خوشحالي زياد نمي گذارد آن طور كه مي خواهي، بروزش بدهي.
ـ لحظه اي كه ابراهيم ميرزاپور و رحمان رضايي در سلسله اي از سوتي هاي مشترك و مشابه و مداوم، گل برتري مكزيك را تقديم عمر براوو كردند. به اين خاطره، اين نكته را هم سنجاق كنيد كه هر دوي آن ها در مصاحبه ها (اولي توي فرودگاه تهران و دومي در همان اردوي آلمان و جلوي ميكروفن عادل فردوسي پور)، حاضر به عذرخواهي نشدند و عملكردشان را خوب توصيف كردند!
ـ هر لحظه اي از بازي ها كه دوربين تلويزيوني، نماهاي نزديك صورت اين مربيان سوژه را نشان مي داد: برانكو ايوانكوويچ كه مدام داشت به توجيه هاي شفاهي و بيهوده و گاه توهين آميز بعد از بازي فكر مي كرد؛ ريموند دومنك كه شبيه ميشل پيكولي يا ايوان آتال يا برنار شابا يا هر هنرپيشه مسن فرانسوي بود كه موهاي فرفري و آشفته جوگندمي دارند. ولي ابروهاي پرپشت شان، كاملا مشكي مانده و اين تضاد، حالت كميكي به صورت شان داده؛ لوئيز فيليپ اسكولاري كه دست حواله كردن ها و غرغرهاي نعره آميز و دست باز راه رفتن اش در كنار زمين، هميشه در اعتراض به داور است و هيچ وقت متوجه بازيكنانش نيست؛ يورگن كلينزمن و ماركو فان باستن كه انگار براي به رخ كشيدن جواني و ورزشكاري امتداديافته شان در قياس با اغلب مربيان پا به سن گذاشته ديگر، هميشه تي شرت ها يا پيراهن هاي آستين كوتاه تنگ و خوش فرم مي پوشيدند و غيرفوتبالي ها را به اين سؤال وامي داشتند كه اين بازيكنه چرا به جاي گرمكن، با شلوار پارچه اي مردونه وايساده اون جا؟
ـ لحظه زيبا و انساني نوازش صورت لوئيس فيگو توسط نوك تيز استوك هاي كفش مرغوب حسين (همان حسون) كعبي.
ـ لحظه اي كه وين روني در بازي انگليس با سوئد، تعويض شد و تا مدت ها با مشت به لبه سايه بان نيمكت ذخيره ها مي كوفت و كفشش را كه درآورده بود، به زمين مي زد و بازيكنان كناري اش روي نيمكت حتي جرأت نداشتند كلمه اي با او حرف بزنند. روني با ديدن اين كه بازيكن جايگزينش (جرارد) گل زد و با سر هم زد (چيزي كه خود روني آن را نقطه ضعف خودش مي داند)، ديگر لالموني گرفت.
ـ لحظه اي كه بعد از گل دوم ايتاليا به چك توسط اينزاگي، گتوزوي ديوانه و وحشي و دوست داشتني به طرف ليپي رفت و براي تأييد تعويض او، گلو و گردن پيرمرد را گرفت و فشار داد(!) ليپي برخلاف تراپاتوني دوره پيش كه به واكنش مشابه گتوزو روي خوش نشان داده بود و دوتايي توي سر هم مي زدند و عشق مي كردند، كوتوله خشن آ.ث. ميلاني را با دست پس زد و حالش را گرفت!
ـ لحظه روده بركننده اي از بازي تاريخي و از يادنرفتني هلند و پرتغال كه دوربين تلويزيون معمولا تنبل و غيرشكارچي آلمان، بازيكنان اخراج شده دو تيم را روي پله ها (نه سكوها) در كنار زمين نشان داد. دكو و فن برونكهورست كه هر دو بارسلونايي بودند، با هم حرف مي زدند (البته با حالتي كه معلوم بود غرغر هم چاشني اش است) و بوالاهروز هلندي با نگاه غضبناك و قيافه ميخ، هم صحبتي آن دو را نگاه مي كرد. به نظرم اخراج چهارم بازي هنوز اتفاق نيفتاده بود و اين سه، درست مثل بچه تخس هايي كه دبير از كلاس بيرون شان انداخته و دم در دفتر، منتظرند تا ناظم يا دفتردار بيايد و تكليف شان را روشن كند، زانوي مصيبت به بغل گرفته بودند.
ـ و سرانجام لحظه اي كه پنالتي توتي در ثانيه پاياني بازي كابوس وار ايتاليا و استراليا وارد دروازه شد. اگر گل نمي شد، ايتاليا ديگر چطور مي توانست بهتر از اين، انتقام آن برد جنجالي و مشكوك تيم گاس هيدينك (كره جنوبي) در جام قبلي را از او و تيم سختكوش جديدش استراليا بگيرد؟ اخراج ناحق ماتراتزي فقط با يك پنالتي نه چندان قطعي جبران مي شد و همين بود كه خاطره لحظه هاي عجيب، ولي حس كردني شست مكيدن توتي بعد از گل كردن پنالتي را برايمان ساخت.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
رضا اسپيلبرگ
محمود و محمود
نويسنده فيلمساز
رويدادهفته
تلويزيون
جام جهاني در استوديو۱۴
لاتيني ها زير قنديل هاي عليصدر
فقط تجربه ام بيشتر شد ه
شگفتي جلبك هاي آلماني
ميرزا پيمان فردوسي فر!
ورزشي
مربي هاي چندمنظوره
خدا الهي بزنه تو كمرت، تو كمرت
يك شاخه گل سرخ براي نيكي
كاظميان: در پرسپوليس ثابت مي كنم
رويدادهفته
به ميرزاپور كم لطفي كرديد!
دو روي سكه شانس
فوق ستاره اي براي جشن و اندوه!
خداحافظ مرد سر به زير
اجتماعي
مردي بوته خاري را از سر راه برداشت تا پاي رهگذري زخمي نشود به همين خاطر، او را به بهشت بردند
زندگي
راننده هاي 17 ساله!؟
زنان سرزمين من
مي خواهيم زندگي كنيم
رويدادهفته
سينما
غير ممكن وجود ندارد
نقش اول: رونالدينيو
تيم رويايي
دانش
روز و شب در ژانر وحشت!
ماجراي عجيب يك شبح سرگردان
آيا شماهم شبحي در خانه داريد؟
احساس ترس
ما به حقيقت روح دست پيدا نمي كنيم
آيا مدركي براي وجود اشباح وجود دارد؟
موسيقي
نان داغ ، كليپ داغ
كار سينمايي ام تا يك ماه ديگر قطعي مي شود
خيلي هم خياليه!
روزها
درگذشت جلال الدين محمد مولوي ۱۰ تير، 5 جمادي الثاني 672 ق
روزي كه هوا ايستاد
تصوير يك سقوط
مدالي براي جنايتكاران
رويدادها
هنر روز
اين گلستان هميشه خوش باشد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |