مهدي اميرپور
هرقدر هم كه ملت از گزارش شان ايراد بگيرند و غر بزنند كه از بازي بعدي مسابقات را بدون صداي گزارشگر تماشا مي كنند و هر اندازه كه گزارشگران با اشتباهاتشان بهانه دست ملت بدهند، باز همه نمي توان آن ها را حذف كرد. آن ها كساني هستند كه در اين سي روز، دست كم روزي دو سه ساعت براي مردم حرف مي زنند. اين تريبوني است كه حتي بزرگ ترين مجريان بزرگ ترين شبكه هاي تلويزيوني هم ندارند. شنيدن صداي آن ها روي تصاوير زنده، دلگرمي مردم است. اگر گزارشگر امتحان خودش را خوب پس داده باشد، مردم بابت شنيدن يك گزارش حسابي دلگرم مي شوند. اگر گزارشگر پيش از اين بي استعدادي خودش را ثابت كرده باشد، مردم 90 دقيقه به آن مي خندند. يا حرص مي خورند. گزارشگران فوتبال، آدم هايي هستند كه تنها در اين سي روز، اين قدر پر رنگ در زندگي ما نقش دارند.
عادل فردوسي پور
زنده از آلمان
همچنان با فاصلة زيادي، عادل بهترين گزارشگر مسابقات فوتبال تلويزيون است. اگرچه در جريان جام جهاني، صداي او را از ته چاه مي شنيديم و مي گويند دليلش هم پهناي باند گيرندة شبكه 3 بوده. اما هنوز هم هيچ كدام از گزارشگران اين شبكه نتوانسته اند به مهارت و البته محبوبيت او دست پيدا كنند.
او در آلمان به جز بالا و پايين كردن جاده ها و خطوط راه آهن ( براي اين كه بتواند خودش را به موقع به استاديوم هاي محل برگزاري مسابقات برساند) و گزارش بازي هاي حساس، وظيفة تهية گزارش از اوضاع و احوال تيم ملي ايران را هم داشت. تقريبا هر روز و در بخش هاي مختلف خبري و تحليلي شبكه سه، مي توانستيد صداي او را بشنويد كه سعي مي كرد شنوندگانش را در جريان آخرين خبرهاي مربوط به تيم بگذارد. حجم فعاليت هاي او وقتي بيشتر قابل تصور است كه 8 سال پيش و مسابقات جام جهاني 98 را به ياد بياوريم. مسابقاتي كه در آن جواد خياباني مسؤوليت تهية چنين گزارش هايي را داشت و خب چيزي هم از آن خبرها و گزارش ها (كه تعدادشان زياد هم نبود) ياد كسي نمانده است.
عادل وظيفة سنگين ديگري هم در اين دوره از مسابقات داشت. او بايد هر سه ديدار ما در مقابل تيم هاي گروه D مسابقات را گزارش مي كرد. مسابقاتي كه هركدام لااقل شصت هفتاد ميليون بينندة متعصب داشت كه آماده بودند با هر حركت زيباي تيم به آسمان بپرند و با هر سوتي، بدوبيراهي به تيم و مربي و بازيكنان و گزارشگر و هر كسي كه جلوي چشمشان بود بدهند. و خب، موافق ايد كه تعداد حركت هاي سوتي تيم خيلي خيلي بيشتر از تعداد حركات زيبايش بود. براي همين هم وقتي عادل سعي مي كرد با جملاتي مثل حضور صرف در جام جهاني براي ما پيروزي به حساب مي آيد يا تيم هاي شايسته اي مثل صربستان و ساحل عاج هم حذف شده اند به تماشاگران تلويزيوني دلداري بدهد، كفرمان درمي آمد.
عادل فردوسي پور در بازگشت از آلمان البته با چالش بزرگي هم مواجه خواهد بود. بسياري از روزنامه نگاران ورزشي او را به داشتن رابطه اي نزديك با فدراسيون فوتبال متهم مي كنند. رابطه اي كه مانع از اين شده تا او در برنامة پرطرفدارش يعني،۹۰ بعد از شكست تيم ملي از مقدونيه در تهران، از مديريت تيم، درست و حسابي انتقاد كند؛ آن هم در شرايطي كه همان موقع ها مطبوعات ورزشي حمله تندي به سرمربي تيم و سياست هاي فدراسيون در حمايت از او مي كردند.
به يادماندني ترين و البته تلخ ترين جملات دربارة تيم ملي را از زبان او شنيديم: خداحافظ جام جهاني و شايد خداحافظ برانكو.
علاقه مندي: عاشق تيم ملي برزيل است و البته به صورت موازي براي قهرماني انگليس در جام جهاني هم دعا مي كند.
گاف: هنگام گزارش بازي آلمان ـ اكوادور: بازيكنان كلمبيا در زمين آلمان حضور كم رنگي دارند.
تكيه كلام: در آغاز هر گزارش مي گويد: با عرض سلام خدمت شما بينندگان عزيز و علاقه مندان به فوتبال.
مزدك ميرزايي
آدم آهني جان مي گيرد
او تا چهار سال پيش يك گزارشگر معمولي بود. اما در اين مدت به قدري پيشرفت كرد كه توانست در سال 84 جايزه گزارشگر سال را از دست ضرغامي بگيرد. دوست صميمي عادل فردوسي پور است و اين دوستي حتي در سبك گزارش او هم تأثير خودش را گذاشته. دوست دارد در گزارش، اطلاعات زيادي را به تماشاگران بدهد و انصافا در اين كار موفق بوده. كلمات را با طمأنينه و سرعت پاييني مي گويد و در بين گزارشگران ايراني به اين فاكتور، شهرت پيدا كرده. چهره مبهوت مزدك در نگاه به هر چيزي، از او يك چهره دوست داشتني در بين تماشاگران تلويزيوني ساخته. البته تا پارسال به جدي بودن در گزارش مسابقات هم شهرت داشت، ولي عادت جديد او كه حرف هاي جالب هنگام گزارش است، نشان دهندة اعتماد به نفس روبه رشد اوست. ميرزايي برخلاف باقي گزارشگران ايراني كه درباره هر چيزي كه در تصوير تلويزيوني مي بينند حرف مي زنند، كاملا آگاهانه روي تصاوير حرف مي زند. مثلا وقتي دوربين روي هواداران تيم ملي مكزيك مي رود، او به جاي اين كه بگويد بله، در تصاوير، نمايي از تماشاگران تيم ملي مكزيك را هم مي بينيم از اين كه چند هزار نفر مكزيكي براي تماشاي مسابقات جام جهاني به آلمان آمده اند حرف مي زند. بعد اضافه مي كند كه بازي قبلي تيم ملي مكزيك چند ميليون نفر تماشاگر تلويزيوني داشته و تماشاگران مكزيكي در استاديوم چه شعارهايي مي دهند.
اگر بخواهيم بين مزدك ميرزايي و جواد خياباني تفاوتي پيدا كنيم، بايد برويم سراغ زماني كه هر يك از اين دو نفر براي دادن اطلاعات حاشيه اي انتخاب مي كنند. خياباني گاهي در موقعيت هاي حساس مسابقه، سرگرم دادن آماري از بازي هاي رو در روي دو تيم است. ولي ميرزايي در پيدا كردن وقت مرده بازي و انتخاب آن براي اين كار، ماهر شده. اطلاعاتي كه او به تماشاگران مي دهد، چندان بويي از خودنمايي نمي دهد و اين، گزارش هاي مزدك را شنيدني تر مي كند. سبك گزارش، قابل پيش بيني است. اگر در يك مسابقه ده گل رد و بدل شود، او پس از هر ده گل مي گويد: ... و توي دروازه! از صفت جالب هم براي هر صحنه هيجان انگيزي استفاده مي كند. او با اين كه گزارشگر كاربلدي است، ولي هنوز در مجري گري تجربه لازم را براي گرم كردن بحث ندارد. البته شايد به خاطر اين كه حوصله جواب دادن به اظهارفضل هاي پيمان يوسفي در استوديو را ندارد!
علاقه مندي: هر سه بازي ايتاليا در مسابقات گروهي را او گزارش كرد. از تغيير لحن صدايش وقتي ايتاليا به يك موقعيت خطرناك مي رسيد، مي توانستيد بفهميد كه او يك ايتاليايي دوآتشه است.
گاف: هنگام گزارش يكي از مسابقات آرژانتين: تِوِز بازيكني است كه علاقه زيادي به فوتبال دارد!
تكيه كلام: و توي دروازه پس از هر گلزني.
پيمان يوسفي
گزارش كردن يك آدم مجري صفت
كافي است تنها يك بار پاي گزارش پيمان يوسفي بنشينيد تا پس از پايان گزارش، از خودتان بپرسيد: چرا من نبايد گزارشگر فوتبال باشم؟ اصولا بين يوسفي و مردم عادي در گزارش فوتبال تفاوتي نيست. نه در اطلاعات ورزشي، نه در قدرت بيان هنگام گزارش و نه در هيچ فاكتور ديگري. او هنگام گزارش بازي كره جنوبي ـ سوئيس تنها نام سيزده ـ چهارده بازيكن را مي بُرد كه اگر نام بازيكنان و شماره پيراهن شان را هم به هر كسي بدهيم، بيش از اين تعداد بازيكن را در زمين مي شناسد. البته اين شاهكار پيمان نيست. شاهكار وقتي اتفاق مي افتد كه او بخواهد از دايره فرهنگ لغاتش چند واژه عجيب و غريب براي گزارش خرج كند. تا حالا بارها اتفاق افتاده كه او انواع آرايه هاي ادبي را در گزارش اش استفاده كرده. مثلا هنگامي كه تيمي روي كار سه نفره به گل رسيده، اين عبارت كه: فلاني ساخت، بهماني پرداخت و فلاني نواخت فقط از زبان يوسفي مي تواند خارج شود. يوسفي اگر بازيكني را تا پيش از گزارش يك مسابقه نشناسد، مسلما هنگام گزارش هم نخواهد شناخت؛ حتي اگر ليست تمام بازيكنان در دستش باشد و شماره پيراهن او را هم بداند. برخلاف جو جديدي كه بين گزارشگران به راه افتاده و همه دنبال رو كردن آخرين اطلاعات از متن و حاشيه تيم ها هستند، نهايت اطلاعاتي كه او مي تواند به بينندگان بدهد، وضعيت رده بندي تيم ها در گروه است و اين كه اگر اين تيم بيش از چند گل به آن تيم بزند، مي تواند به لطف تفاضل گل، بالاي سر رقيب بايستد. پيمان در ساختن جملات خنثي براي گزارش يك مسابقه، استاد است. او كسي است كه در وصف رونالدو مي گويد: يكي از بزرگ ترين ستاره هاي برزيل بدون اين كه خبري از اضافه وزن او داشته باشد. يا از سرمربي آنگولا تنها تلفظ دقيق نامش را مي داند. البته يوسفي مجري قابلي است و مي تواند با ادبيات عصا قورت داده خودش، يكي از پرحرف ترين و البته خنثي ترين مجريان يك جهان، يك جام به حساب بيايد. او كسي است كه بينندگان تلويزيوني را به ياد مجريان كت و شلواري و رسمي برنامه هاي اقتصادي صداوسيما در سال هاي ابتدايي دهه هفتاد مي اندازد. البته دلش هم ضعف مي رود كه در بحث كارشناسي شركت كند! يك بار در جواب يكي از پيام هاي مردمي كه از او بابت دخالت بيش از حدش در بحث هاي كارشناسي انتقاد كرده بود، گفت: خاصيت وجودي ما اين است كه تو بحث كارشناسي بپريم.
علاقه مندي: هنوز در اين كه پيمان يوسفي به خود فوتبال علاقه دارد يا نه، كسي به اطمينان نرسيده؛ چه برسد به اين كه او طرفدار چه تيمي است. البته او مثل همه مردم، طرفدار تيم قهرمان است. برزيل!
گاف: در يكي از مسابقات، آرژانتين تا 15 دقيقه پس از اين كه پكرمن، ريكلمه را تعويض كرد و حتي دوربين تلويزيوني تعويض را زيرنويس كرد، يوسفي نام او را در گزارش مي بُرد. تا اين كه بالاخره سر و ته قضيه را با گفتن از اين كه ظاهرا ريكلمه تعويض شده هم آورد.
تكيه كلام: يك لحظه غفلت، يك عمر پشيماني. تيم فلان از اين فرصت طرفي نمي بندد! آفتاب از زمين فوتبال رخت برمي بندد!
سرهنگ عليفر
همه چيز قابل پيش بيني است
احتمالا پيش خودش فكر مي كند كه مسابقات فوتبال فقط براي كودكستان ها، مستقيم پخش مي شود. چرا كه اگر فينال جام جهاني را به او بدهند، به جاي گزارش مسابقه، بند مي كند به توضيح دادن پيش پا افتاده ترين قوانين فوتبال. مثلا وقتي مهاجم تيمي هنگام ارسال توپ پشت مدافعان حريف باشد، كمك داور، پرچمش را به نشانه آفسايد بالا مي برد. يا هنگام زدن ضربه پنالتي غير از زننده ضربه، هيچ يك از بازيكنان دو تيم نبايد در محوطه جريمه باشند.
سرهنگ عليفر كه سابقه مربيگري در باشگاه هاي تهران را هم دارد، هنوز احساس مي كند بايد از هر تريبوني براي آموزش استفاده كند. براي همين، هيچ وقت بينندگان را از نظرات كارشناسي بي نصيب نمي گذارد. البته عميق ترين نظرات اش شبيه اين جمله است كه سر بازي
هلند ـ صربستان گفت: حالا كه صربستان از هلند عقب افتاده، احتمالا براي جبران گل خورده به آب و آتش بزند. او با اين كه كباده آناليز سيستم هاي فوتبال را مي كشد، اما حين گزارش، تنها بحث فني قابل لمس اش اين است كه اصولا تيم هايي كه از حريف جلو هستند، دفاع مي كنند و تيم هايي كه از رقيب عقب هستند دست به حمله مي زنند.
لحن گزارش او كاملا پندآميز است و تا حالا از تمام مربيان دنيا ايراد گرفته. اگر پاي حرف هايش بنشينيد، مي فهميد كه نه اريكسون را قبول دارد، نه ليپي و نه اسكولاري را. اصولا كسي را قبول ندارد. حتي سيستم دفاع چهارنفره خطي را هم كه الان 99 درصد تيم هاي موفق جهان از آن استفاده مي كنند، يك عادت غلط به حساب مي آورد. علاقه زيادي به استفاده از واژه هاي محوطه شانزده و نيم متر و محوطه پنج و نيم متر به جاي محوطه جريمه و محوطه شش قدم دارد. هميشه وسط گزارش، مربيان دو تيم را از نصيحت هاي خود بي نصيب نمي گذارد. توصيه هاي دوستانه اي كه به مربيان براي تعويض بازيكن يا تغيير در تاكتيك تيمي مي كند، طوري است كه انگار مربيان، مستقيم گزارش او را مي شنوند. نهايت اطلاعاتي كه براي گزارش يك مسابقه فوتبال همراه خودش به استوديو مي آورد، پرينت نام بازيكنان دو تيم به همراه سن و باشگاه آن هاست. براي همين در گزارش وقتي نام بازيكني را مي برد، بلافاصله سن و باشگاه اش را هم مي گويد. هر چند كه امكان دارد در گزارش يك بازي، چهار بار سن يك بازيكن و پنج بار باشگاه او را گفته باشد.
علاقه مندي: تا جايي كه يادمان مي آيد او يك آلماني بوده. اگرچه بعيد است كلينزمن را به عنوان مربي داخل آدم حساب كند!
گاف: هنگام گزارش تونس ـ عربستان: يك قانون در فوتبال هست كه اگر تيمي گل مي خورد، بايد آغازگر سرعت زيادي در بازي باشد.
تكيه كلام: در فوتبال چيزي قابل پيش بيني نيست.