- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۳ - شنبه ۳ تير ۱۳۸۵ - - Jun 24, 2006
docharkhe
ديدار با رهبر
003108.jpg
سه شنبة هفتة پيش، جمعي از اهالي سينما با رهبر فرزانة ايران ديدار كردند. در اين ديدار 3 ساعته، حضرت آيت الله خامنه اي ضمن ابراز خرسندي از ملاقات با سينمايي ها گفتند: كليد پيشرفت كشور به ميزان زيادي دست سينماگران است، چرا كه دست اندركاران هنر فاخر سينما با توجه به تأثير گذاري و جهت دهي اين هنر، مي توانند با توليدات خود روح اميد، شوق پيشرفت، انگيزة كار و تلاش، اعتماد به نفس، و اعتماد به ارزش هاي اسلامي و ملي را در جامعه ترويج كنند. ايشان خود را حداكثر يك روحاني كه فيلم بين خوبي است خواندند و دربارة جشنواره ها افزودند: مصالح فرهنگي كشور، ملاك حضور در جشنواره هاست. نكتة جالب در اين ديدار، حضور چهره هايي بود كه به نظر مي رسيد با هم مشكل دارند و جمع كردنشان در يك جلسه كار مشكلي بود. كاري كه دفتر رهبري به خوبي از پس آن برآمد. كارگردان ها هم خيلي راحت حرف خودشان را زدند كه بين 16 نفري كه حرف زدند، تهمينه ميلاني از اين كه هر چي بخواهد بسازد يك گروهي  گير مي دهد، شاكي بود. حاتمي كيا از رهبر خواست تا به آن ها هم درجه بدهد. شمقدري از فيلم هاي جشنواره اي ايراد گرفت. اما كيانوش عياري در پاسخ به اين ايراد، فيلم هاي جشنواره اي را عامل معرفي ايران دانست. حضور حاتمي كيا با پيراهن آستين كوتاه و خانم ميلاني كه انتقادهاي تندي هم مي كرد، از ديگر نكات جالب اين ديدار بود كه نشان داد شرط ديدار با رهبري، آن چيزهايي نيست كه در ذهن ها به اشتباه حك شده.
از طرفي حرف هاي بي رودربايستي و حتي جر و بحث با همديگر، نشان داد كارگردان ها با رهبر راحت هستند و خبري از فضاي سنگيني كه انتظار مي رفت ديدار با بالاترين مقام كشور داشته باشد، نبود. بهتر است مسؤولين ردة چندم مملكت، بروند تصاوير اين ديدار را بارها ببينند تا براي ملاقات كننده هايشان هي كلاس نگذارند بگويند جلسه دارم، كار دارم. بروند ياد بگيرند.

سر پيري و معركه گيري
003096.jpg
محمد رحمانيان هم فيلمساز شد. بعد از مسعود كيميايي، او دومين كارگردان ايراني است كه اين همه مو و ريش را يكجا در صورتش گرد هم آورده. شباهت هاي ريشه اي (!) يك كمي به فضاي فيلم استاد هم كشيده. آدم هاي فيلم رحمانيان هم مثل فيلم هاي آقا مسعود، يك سري بدبختِ به انتها رسيده هستند كه فقط به جاي اين كه آخر سر، همديگر را با چاقو تكه پاره كنند، به اين قضيه پي  مي برند كه هنوز خدايي توي دنيا وجود دارد و هنوز اميدي براي ادامة زندگي هست. البته فيلم نامه از روي رمان استخوان خوك و دست هاي جذامي (مصطفي مستور) اقتباس شده و كار اوريجينال خود رحمانيان نيست. بازيگران فيلم، همان بر و بچ نمايش فنز هستند. يعني پرويز پرستويي، حبيب رضايي و مهتاب نصيرپور (همسر رحمانيان). تهيه كنندة فيلم هم منوچهر محمدي است. بنابراين از همين الان مي توان حدس زد كه كار رحمانيان حسابي مي تركاند. البته نبايد فراموش كنيم كه اين اولين فيلم اوست.

بالرين مصري تصميم گرفت كه باحجاب شود
مي خواهم روسري سرم كنم
003162.jpg
كاوه مظاهري
حنان ترك، ستارة سينماي مصر يك دفعه تصميم گرفت كه باحجاب شود. او كه همين چند روز پيش به عنوان مدل اصلي شبكه هاي مُد شناخته مي شد، يك دفعه يك چيزي شبيه روسري سرش كرد و رفت جلوي دوربين خبرنگارها و گفت كه سينماي ايران كه نمايانگر هنرپيشگان باحجاب است، به عنوان يك الگوي ناب به شمار مي رود. اين سينما پيشتاز است و حجاب به هيچ وجه بر محتواي هنري آن تأثير منفي نگذاشته. البته اظهر من الشمس است كه منظور از سينماي ايران، سينماي بعد از انقلاب است و الگوي خانم حنان، سينماي دهه چهل و پنجاه ما نبوده.
حنان حسن محمد عبدالكريم يا همين حنان ترك، 31 سال پيش در يك خانوادة پنج نفرة مصري به دنيا آمد. پدرش توليدي پوشاك زنانه داشت و از كنار درآمد همان توليدي توانست دخترش را بگذارد كلاس باله تا رقصيدن ياد بگيرد. حنان هم نامردي نكرد و در 18 سالگي، شد بالرين درجه يك شهر قاهره. طبق يك قانون قديمي، همان موقع يك كارگردان سينما آمد پيش اش و به اش پيشنهاد بازيگري داد. اسم آن كارگردان، خايري بيشارا بود كه پاي حنان را به سينما و تلويزيون باز كرد. او باعث شد كه در عرض سه سال، حنان حدود هفت هشت تا سريال ريز و درشت بازي كند و تبديل به ستارة شماره يك سينماي مصر شود.
اما حناني كه الان مي شناسيم، عملا از سال 94 به بعد شكل گرفت، وقتي كه پيشنهاد بازي در فيلم كارگردان روشنفكر مصري، يوسف شاهين را قبول كرد. حنان توي مهاجر بازي كرد و خودش را از رديف بازيگرهاي زرد بيرون كشيد. او تصميم گرفته كه توي فيلم هاي كارگردان هاي نوگرا، نقش هاي متفاوت بازي كند. يك بار ديگر هم توي يكي ديگر از فيلم هاي شاهين به اسم مسير ظاهر شد. سال 2003 بالاخره حنان توانست به خاطر بازي حيرت انگيزش در شب هاي بدون خواب (هاني خليفه) جوايز جشنواره ها را درو كند و خودش را لابه لاي روشنفكر هاي مصري جا دهد.
با حجاب شدن ستارة مصري براي سردبير روزنامه الشرق الاوسط آن قدر عجيب بود كه باعث شد او بنويسد: اين موضوع، بزرگ تر از تصميم يك هنرپيشه مبني بر انتخاب حجاب است... گروهي در صددند الگوي ايراني را به مردم اين منطقه تحميل كنند. حنان هم براي اين كه پوز جناب سردبير را بزند، گفت: حدود 7 سال پيش تصميم گرفتم چنين كاري را بكنم، ولي هرگز به اين اندازه مصمم نبودم... حجاب تنها روي نقش هايي تأثير مي گذارد كه سطحي هستند و من هرگز تصميم ندارم در چنين نقش هايي بازي كنم.

رويدادهفته
زرد همراه با تي شرت امضا شده
شيطان ازدواج كرد

اين هفته گول يك نشريه را خورديم كه تيتر اولش اين بود: بهاره افشاري(!) ازدواج كرد . اين خبر جايي وسط مجله است و 70 كلمه بيشتر نيست. كل ماجرا هم اين است كه بهاره افشار با تهيه كنندة او يك فرشته بود كه همسن پدرش است، ازدواج كرده و اين نشريه هم اميدوار است اين زوج هنري پركارتر شوند تا مردم از تماشاي هنرشان لذت ببرند. بهاره افشار را كه حتما مي شناسيد؛ همان شيطان او يك فرشته بود! اما در راستاي اين كه اگر نشريه اي با ژوبين مصاحبه نكند، آسمان و زمين اش به هم مي ريزد، يك صفحه از اين مجله همراه با عكس ژوبين كه اين دفعه پيراهن سفيد و راه راه سياهش را به تن كرده، به مصاحبه با اين نوگل باغ بازيگري اختصاص يافته. البته ما مي خواستيم يك شماره حساب باز كنيم تا پول جمع كنيم و براي ژوبين پيراهن بخريم تا مجبور نشود در همه عكس ها، پيراهن سياه تنش كند. اما حالا ديگر موضوع منتفي شد! او در اين مصاحبه اعلام كرده من 10 تا پيراهن دارم كه هر روز يكي از آن ها را مي پوشم. به اين ترتيب، ملتي را از نگراني و غصه خوردن نجات داد. ادامة اين مصاحبه، تكرار چندبارة مصاحبة اولية ژوبين است و نكاتي مثل علاقه به پرستويي و رضا عنايتي. مصاحبه با مهناز افشار هم در مجله وجود دارد كه در آن، چند نكته از پشت پردة زندگي او رو شده. اين چند نمونه را بخوانيد تا دستتان بيايد اوضاع از چه قرار است: غذاي مورد علاقه اش لوبيا پلو و ماكاروني است. در بچگي دوست داشته راننده كاميون شود. دوست دارد روي سنگ قبرش بنويسند: ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود. براي اين كه اين مصاحبه را با دقت بخوانيد، در پايان، 3 سؤال از متن مصاحبه پرسيده شده. اين كه چه نقشي را دوست دارد بازي كنده چه غذايي دوست دارده از چه بازيكني خوشش نمي آيده اگر اين سؤال ها را درست جواب بدهيد، مفتخر به دريافت تي شرت امضا شدة مهناز افشار خواهيد شد. چه افتخاري از اين بالاتر!
003099.jpg
ده نمكي سياهي لشگر جمع مي كند
فداييان ده نمكي

به تعدادي برادر با شرايط زير جهت شهيد شدن نيازمنديم:
۱ـ يك ماه اعزام به شهرك سينمايي دفاع مقدس با اعمال شاقه، زندگي در چادر،  پوشيدن لباس رزم و احتمال هرگونه خطر!
۲ـ خوش تيپ بودن، نور بالا زدن و بچه مثبت بودن.
۳ـ جهت بازي در فيلم، هيچ گونه وجهي دريافت نخواهد شد.
۴ـ مدت حضور شما در فيلم جزو سوابق جبهه در هيچ نهادي محسوب نمي شود.
۵ـ محيط كار كاملا نظامي است، به همراه تمرينات فشرده.
۶ـ رضايت والدين...
اين مطلبي بود كه دهم خرداد، مسعود ده نمكي روي وبلاگ خودش گذاشته بود. اول يادداشت هم نوشته بود كساني كه تمايل دارند توي فيلم اخراجي ها ، به عنوان رزمنده و يا حتي عراقي ايفاي نقش كنند، عكس و آدرس و اي ميل شان را به اي ميل اين وبلاگ بفرستند. يك آدم علاقه مند هم توي كامنت ها نوشته بود: وبلاگ خوبي داريد، به من هم سر بزنيد. اخراجي ها، يك فيلم طنز با موضع جنگ است و مشاور فيلم نامه اش هم پيمان قاسم خاني (نويسندة برره) است. بعد از فقر و فحشا انگار طبع طنز ده نمكي بدجوري گل كرده، به خصوص توي وبلاگش.
003168.jpg
سريالي كه براي پاييز آماده مي شود
شهريار مال ماست

به اين ها رو بدهيم، آستر مي خواهند. منظورم از اين ها ، جمهوري آذربايجان است كه در شمال ايران، يك وجب كشور درست كرده اند. هرگونه منظور ديگري را هم شديدا تكذيب مي كنيم. تف به روح نويسنده و خاك توي سرش اگر منظور ديگري داشته باشد. همان اوايل كه تازه درست شده بودند و تاتي تاتي مي كردند و ما هم دستشان را گرفته بوديم، مي گفتند آذربايجان ايران هم مال ماست. حالا هم بند كرده اند كه شهريار، شاعر ماست. مي  خواهند از آن سوسول بازي هايي كه تركيه براي مولوي در قونيه درآورده تا مولوي را غيرايراني نشان بدهد دربياورند. براي مقابله با اين بند كردن، بهترين كار را كمال تبريزي كرده است. او با يك گروه حرفه اي، سريال شهريار را ساخته كه الان دارد تدوين مي شود. در اين سريال، سيروس گرجستاني نقش ميانسالي شهريار را بازي مي كند كه انصافا گريم خيلي خوبي هم روي او انجام شده. (همين عكس كه كنار اين مطلب مي بينيد) به غير از گرجستاني، فرهاد قائميان (همان پدر آيدا در ديشب باباتو ديدم آيدا )، نقش پدر شهريار را دارد. سعيد نيكپور، ملك الشعراي بهار است. رحيم نوروزي كه در پس از باران بدجنس بود، ميرزاده عشقي شده و بهروز بقايي هم نيما يوشيج را بازي مي كند. كار ساخت سريال، يك سال طول كشيده و قرار است پاييز امسال از شبكه اول نمايش داده شود تا مشت محكمي به ياوه گويان جمهوري آذربايجان باشد. آن ها آن قدر كمبود دارند كه مثل تركيه اي ها، هر سال در شهر گنجه دور قبر نظامي مي چرخند و او را شاعر ملي خود مي دانند؛ شاعري كه حتي يك مصراع به زبان آن ها ندارد. احتمالا براي همين هم سراغ شهريار آمده اند، چون او شعر تركي زياد دارد. ولي حتي قبر شهريار هم در ايران است و نمي شود اين يكي را به زور به جمهوري آذربايجان و تركيه چسباند!
003090.jpg
يكي بيايد كنار نيكول كيدمن فيلم بازي كند...
هيو جكمن: من مي آيم!

حالا هي بگوييد كه در اين صفحه خبرها خبر جديد نمي خوانيد. اصلا بگوييد در آن مجله هايي كه كنار كيوسك ورق مي زنيد و اين همه هم خبر جديد دارد، كسي نوشته بود كه راسل كرو را از فيلم تازة باز لورمان بيرون انداخته انده نه، اصلا مي دانستيد كه بعد از اين همه مدت انتظار، قرار بوده جناب كرو كنار خانم نيكول كيدمن فيلم بازي كند و بعد، يكهو همه چيز به هم ريخته و حلقة استراليايي هاي مقيم هاليوود زده اند به تيپ همه بعد هم هيث لجر را آورده بودند كه بچه پررو از بازي در فيلم انصراف داده. اصلا انگار نه انگار كه اين وسط، خانم كيدمن كار و زندگي اش را ول كرده و منتظر است يك بازيگر مرد بيايد و تكليف اين فيلم روشن شود. حالا گفته اند استراليايي كه قحط نيست؛ هيو جكمن را مي آوريم. به چه آدم ماهي! استراليايي نيست كه هست. فيلم پرفروش هم ندارد كه دارد. حالا بايد ديد جناب جكمن كه مردان ايكس اش فروخته، بازي درمي آورد كه نمي آيم در فيلم لورمان بازي كنم يا نه. ولي اين وسط، يك نتيجه گيري اخلاقي مي شود كرد. باز لورمان اين كاره نيست. قضية ساختن اسكندر را كه يادتان نرفتهه
003093.jpg
دو چهارتا شش تا!!!
چه مي كنه اين اسپايدرمن...

آخر اين همه خبر داغ بنويسيم كه چه بشوده كه بياييد بگوييد اين جا داغ نيسته كه وقتي صفحة هاليوود را دســتتان مي گــيـريـد، دسـتتان نمي سوزده اين هم يك خبر داغ ديگر. اوي آراد رئيس كمپاني مارول (خودماني اش مي شود صاحب نصف اين كميك بوك هايي كه پول پارو مي كنند) گفته در قسمت سوم اسپايدرمن، چهار بدمن قرار است با استاد دربيفتند. البته ما اين را يك جور پيام تلويحي به توبي مك گوآير تلقي مي كنيم كه يادش باشد اگر قرار است دو بازيگر زن در كنارش باشند، چهار تا آدم بد هم قرار است دمار از روزگارش دربياورند. شوخي كه نيست. اين كه مجبور شوي از بين كريستن دانست و برايس دالاس هاوارد يكي را انتخاب كني، خب تبعات هم دارد. اين هم يكي اش. حالا اسپايدرمن بايد با مرد شني، ونوم و گابلين سبز دربيفتد. چهارميه عجله نكنيد. جناب آراد گفته اند نفر چهارم را در اولين تيزرهاي تبليغاتي فيلم در فستيوال كميك سن ديه گو ملاقات خواهيم كرد. دستتان سوخته
003081.jpg
جدول فروش اكران تابستان
سوغات فرنگ آتش بس را تمام كرد

فيلم سينمايي سوغات فرنگ هم آمد تا بازار اكران فيلم هاي تابستاني را گرم گرم كند. مثل اين كه كامران قدكچيان كارگردان فيلم مي خواهد آتشي را كه تهمينه ميلاني به پا كرده، خاموش كند. آن هم چه آتشي! فيلم تهمينه خانم در 7 هفته 615 ميليون تومان فروخته. ولي سوغات فرنگي ها كه در عرض 3 روز اول، 30ميليون به جيب زده اند، مي خواهند با بازيگراني مثل شيلا خداداد، مجيد صالحي شوخ و خنده دار و رامبد جوان خانة سبز و البته آناهيتا نعمتي، همه را شگفت زده كنند. مثل تيم فوتبال خودمان! البته اين ها (سوغات فرنگي ها) به نظر مي رسد كه مي توانند خواستن توانستن است را به اثبات برسانند. (قابل توجه بعضي ها...) البته يك فيلم تازه اكران ديگر به نام انتخاب از تورج منصوري هم هست كه 4 ميليون فروش داشته. اما با توجه به فروش اندكش به نظر مي رسد از كورس رقابت عقب بماند و در هفته هاي آتي، جاي خود را به فيلم ديگري بدهد. البته دست اندركاران اين فيلم، با استفاده از مضموني طنز و همچنين به كار گرفتن بازيگران معروفي مثل مهران غفوريانِ بامزه و تپلو، ماهايا پطروسيان پا به سن گذاشته، و آناهيتا نعمتي پركار اين روزها انتظار داشتند فيلم در اكران عمومي فروش خوبي كند. خب نشد ديگر. چه كار مي شود كرده هر فيلم طنزي كه خوب نمي فروشد! آرزو: ولي ما آرزو مي كنيم آن هايي كه به پول احتياج دارند، فيلمشان خوب بفروشد. الهي آمين.
003057.jpg
پيام هاي كوتاه
عمو پورنگ در مستند قتل در خانه كه براي شبكه بي بي سي ساخته مي شود، بازي مي كند.
فيلم كدام استقلال، كدام پيروزي مسعود ده نمكي احتمالا در جشنوارة لوكارنو حاضر خواهد بود.
نيمي از تصويربرداري سريال جابر بن حيان كه جواد افشار آن را مي سازد، پايان يافت.
محمدحسين لطيفي به زودي سريال ساده دلان را مي سازد.
فيلم آفسايد جعفر پناهي در جشنوارة فيلم فنلاند اكران مي شود.
بيژن امكانيان به جمع بازيگران سريال در انتظار باران بهرام بهراميان پيوست.

003219.jpg

هنوز ترينيداد، آفريقايي است
كشورهاي آفريقايي، تو جام موفق نبودند. ترينيداد فقط تونسته يك مساوي بگيره. بابا جام جهاني تمام شد، اين پيمان يوسفي هنوز نمي داند ترينيداد مال آمريكاي شمالي و مركزي (كونكاكاف) است. اين تمشك نصفه و نيمه را بگذاريد كنار گزارش هاي بازي اش با آن عباراتي كه آدم را ياد ادبيات قرن دهم مي اندازد: فيگو ساخت و دكو پرداخت ، اين توپ منتج به گل نشد و حرف هاي بي ربط او هنگام حملة تيم ها كه هيچ هيجاني در آن نيست تا تمشك كامل شود.

تصاوير بي ربط
دقيقة 85 بازي غنا ـ چك كه غنايي ها با 2 گل جلو بودند، در تصوير، كودكي از چك بود كه گريه مي كرد. اين تصوير يك دفعه كات خورد به تصاوير طرفداران چك در ورزشگاه كه داشتند شادي مي كردند و از سر و كول هم بالا مي رفتند و مربوط به اول بازي بود. معلوم نيست هدف مونتاژكنندة محترم تصاوير از كنار هم گذاشتن اين تصاوير بي ربط، جز گرفتن تمشك چي استه

عمو نكيسا
چپل به سمت دروازه شوت مي زند و نيما نكيسا مي گيرد. چپل با حال زار مي گويد: آبروم رفت، يك دونه رو نگير. نكيسا خيلي بامزه جواب مي دهد: آخه آبروي خودم مي ره، اگه نگيرم. چند دقيقه بعد، نكيسا و چپل سر اين كه كليپ كدامشان قشنگ تر است كل كل مي كنند. اين كه نيما نكيسا برعكس بقية فوتباليست هاي ديگر خيلي راحت با بچه ها حرف مي زد و اين قدر راحت با يك عروسك نيم وجبي كل كل مي كرد، ارزش گوي طلايي دارد. اين را همة آن هايي كه جمعة هفتة پيش برنامة رنگين كمان را ديده اند، تأييد مي كنند.

عادل روي اعصاب
توپ به سمت دروازه شليك مي شود. از زير دست ميرزاپور درمي رود و به شكل معجزه آسايي از كنار دروازه بيرون مي رود. عادل فردوسي پور مي گويد: يك عكس العمل در سطح جهاني از ابراهيم ميرزاپور. چند دقيقه بعد: البته خيلي از تيم ها نتونستند بين 32 تيم قرار بگيرند، ما بايد سرمون رو بالا بگيريم كه در جام جهاني هستيم و خيلي از تيم ها مثل ما حذف شدند، مثل ساحل عاج و صربستان. البته عادل خان يادش رفت دربارة تيم هاي ضعيفي مثل ترينيداد، آنگولا و غنا حرف بزند كه نتيجه گرفته بودند. اين طرفداري هاي الكي، كنار قطع و وصل شدن هاي مكرر صدا در ابتداي نيمة دوم ايران ـ پرتغال، حسابي روي اعصاب رفت؛ طوري كه حتي لگد كعبي به فك فيگو هم نتوانست دلمان را خنك كند.

قرص جواني
بچة سياه پوست مي گويد: رونالدينيو . يك دفعه رونالدينيوي وروجك ظاهر مي شود. يك بچة ديگر مي گويد كارلوس ، بعد كارلوس ظاهر مي شود. يكي مي گويد بكام و او هم مي آيد. يك دفعه، يكي مي گويد بكن بائر ، همه Error مي دهند. اين يك قلم را نداريم، حالا بكن بائر از كجا بياريمه ولي سازندة تيزر تبليغاتي آديداس، پوز همه را مي زند و يك بكن بائر بيست و چهار پنج سالة خوش تيپ، با همان موهاي فري و آبگوشتي مي آورد جلوي دوربين. بعد براي اين كه تعداد شاخ هاي روي سر تماشاچي ها بيشتر شود، اين استاد، چند تا پاس اساسي به جوجه فوتباليست هاي الان مي دهد. شايد اگر پايش مي افتاد، اسكوبار را هم با بدن سوراخ، جلوي دوربين مي آورد (همان بازيكن كلمبيايي كه توي جام 94 چون به خودشان گل زد، 12 تا گلوله تو شكمش خالي كردند).

آنگولا يا اوگاندا
محمدحسين ديداري: سرهنگ عليفر، حين بازي مكزيك ـ آنگولا، سه بار نام آنگولا را اوگاندا اعلام كرد. واقعا كه عليفر تمشك خورترين گزارشگر تلويزيون است.
003216.jpg
Javan-CinemaTV@ Hamshahri.org
گوي و تمشك شما هم رسيد:
محمد هويدافر، فريده سروش، فرناز قريشي، سعيد مدهني

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ديدار با رهبر
سر پيري و معركه گيري
مي خواهم روسري سرم كنم
رويدادهفته
تلويزيون
با طبيعت حال مي كنم
كوتاه
ميلاني هاي فرنگي
ورزشي
خاطرات آلمان، محاله يادم بره
ILoveu
بغضت را بخور پسر
معلوم بود حذف مي شويم
رويدادهفته
شليك به قلب سرنوشت
فقط آرژانتين بوي قهرماني مي دهد!
اجتماعي
دل، دفتر خاطرات چشم است
زندگي
انرژي درماني تعطيل
كنكوري ها لاي پر قو!
طرح هاي مفتي مفتي!
رويدادهفته
سينما
يك دنياي ماشيني ماشيني ماشيني
از كاغذ تا سينما
داستان پيكسار
دانش
راز ضربات ايستگاهي
تقصيرتونبود ديويد!
موسيقي
هيولا خودِ ماييم!
فريادي از خشم
روح شورشگر رپ
زنده از عراق
روزها
فاطمه، فاطمه است
بهشت برفرازسرچشمه
من، بهشتي ام
تكه هاي يك زندگي
رويدادها
جهان كوچك
به جهنم خوش آمديد
لو بدهيد مژدگاني بگيريد
القاعده درگذر زمان
هنر روز
گذشته، داخلي، ميدان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |