محمدحسين اكبري
به ميدان كه رسيدم، پيرزن مچ دستم را گرفت. چندبار دستم را كشيد. دست بردار نبود. دستم را باز كرد و نگاهي به كف آن انداخت. مي خواست از آينده برايم بگويد از آن چه پيش خواهد آمد. غافل از اين كه من به دنبال گذشته ها به اين جا آمده بودم، براي ديدن ميدان گنجعلي خان. حالا من درست وسط ميدان بودم. پيرزن كه نااميد دستم را رها كرد، خوب به دور و برم نگاه كردم. روبه رويم حمام، سمت راست كاروانسرا و پشت سرم آب انبار بود. من به چهار قرن پيش پرتاب شده بودم و دردلِ ميداني بودم كه گنجعلي خان حاكم كرمان در عصر صفوي آن را ساخته بود. ميداني كه در مقايسه با همتاي نقش جهاني خود كمتر شناخته شده و مورد توجه قرار گرفته است.
بر سر در حمام خطوطي از عليرضا عباسي، خوشنويس معروف عصر صفويه نوشته شده به همراه نقش هايي از گل و گياه كه به وسيله رنگ هاي گياهي رنگ آميزي شده
ضرابخانه گنجعلي خان تنها ضرابخانه باقيمانده از عصر صفوي است كه اكنون تبديل به موزه سكه شده است
بخش هاي مختلف حمام عبارتند از سرسرا، دالان، رختكن، هشتي و گرمخانه. بازار مسگري و گنجعلي خان واقع در سه طرف ميدان هنوز هم محل كسب و كار عده اي بازاري است
آبِ حوض انبار (آب انبار) مصرفي آبِ 6 ماه اهالي بازار و محل هاي نزديك را تأمين مي كرده
ضخامت سرب در كف آب انبار به 30 سانتي متر مي رسيده و مساحت آب انبار 280 متر مربع است
طول ميدان گنجعلي خان كه مركز مجموعه گنجعلي خان هم هست 100 متر و عرض آن 50 متر است
مداد به كار رفته در ساخت مجسمه ها اوپه، پارافين، رنگ و موي طبيعي است
آب تني در حوض ديروز
از غرفة روحانيون با احترام گذشتم. بعدي، غرفه خوانين بود. سرم را پايين انداختم و با احتياط رد شدم. در غرفه پيشه وران لبخندي ديدم و در غرفه كشاورزان دست هاي پينه بسته مردي خسته. اين جا رختكن حمام گنجعلي خان است و من هنوز جايي براي خودم پيدا نكرده ام. رختكن حمام غرفه هاي متعددي دارد كه در قديم هر كدام متعلق به طبقه اي از جامعه بوده.
گاهي به سقف نگاه كن. مسجد هاي استاد بابايي كه بعدها به حمام اضافه شد آن قدر تو را جذب مي كند كه از زيبايي هاي سقف غافل مي شوي. سقفي با مقرنس هاي خاص، همچنين نورگيرهايي كه پس از انعكاس آب در حوضِ زير آن باعث روشنايي بيشتر رختكن مي شده
روزي هياهويي بود
چشم هايم را بستم. صداي زنگ شترها وقتي بارشان را زمين مي گذارند، ساربان كه خسته در كاروانسرا را مي كوبد و هاي و هوي رهگذران و دست فروشان ميدان را مي شنيدم. اين ميدان، زماني بارانداز اجناسي بود كه از اطراف به كرمان مي آوردند
بي اذان اما هنوز مسجد
از اهالي بازار سراغ مسجد گنجعلي خان را گرفتم. نمي شناختند. جايش نشاني مسجد وكيل و چند مسجد ديگر را مي دادند. كمي كه چرخيدم مسجد را در 20 متري همان بازار پيدا كردم. اتاقي به مساحت
25 متر (5*۵) كه محمد معمار يزدي آن را ساخته. از راهروي ورودي آن كه گذشتم موزه اي از گچ بري ها، مقرنس كاري ها، كاشي كاري ها و حجاري ها را يافتم. طرح مسجد براساس چهارتاقي هاي دوره ساساني ريخته شده و آتشدان حجاري شده در محراب آن نيز حكايت از اين ماجرا دارد. از مسجد كه بيرون آمدم، فهميدم كه چرا كسي جاي آن را نمي دانست. سال هاست كه از اين مسجد صداي اذان بلند نشده
بال هاي شرقي اژدها
اين اژدها بر پيشاني يكي از رواق هاي كاروانسرا به سبك چيني و مغول
نقش بسته. استاد باستاني پاريزي مي گويد كار نقاشان قندهاري و شرقي است
از سرماي كف حمام
تا داغي فشنگ
سربازها، سرب هاي كف آب انبار را جدا مي كنند تا با آن فشنگ درست كنند، البته نه اين سربازهايي كه در عكس تكيه زده اند و قليان مي كشند. خان زند در جنگ با آغامحمدخان سربازانش را وا مي دارد سرب هايي كه گنجعلي خان براي خنك نگه داشته شدن آب در تابستان، كف آب انبار ريخته بود جدا كنند و با آن فشنگ بسازند
كشتند و كور كردند و بردند
لشكريانِ آغامحمد در را مي شكنند و به زور وارد مدرسه مي شوند. بعضي ها را مي كشند و بقيه را هم كور مي كنند و اموال و كتاب هاي مدرسه را هم به غارت مي برند. بعد از حمله آغامحمدخان و تخريب مدرسه، دوباره تعمير شد و اين بار به عنوان كاروانسرا از آن استفاده مي كردند
سنگ زمان
داخل حمام اگر صداي اذان را هم نمي شنيدي، مي توانستي نماز اول وقت را بخواني. دو تخته سنگ شفاف و صورتي رنگ در شرق و غرب حمام قرار گرفته بود كه موقع طلوع و غروب خورشيد نور را از خود عبور مي دادند و تو را از وقت خواندن نماز باخبر مي كردند
چهار سوق
اين لايه زيرين بزرگ ترين چهار سوق ايران است كه در بازار مسگري ميدان گنجعلي خان قرار دارد. چهارسوق به محوطه اي سرپوشيده گفته مي شود كه بين چهار بازار واقع شده. در خيلي از بازارهاي شهرهاي ايران مي توان آن را ديد