- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۷۳ - شنبه ۳ تير ۱۳۸۵ - - Jun 24, 2006
docharkhe
پيراهن هاي غريبه و عشق هاي آشنا
چقدر خنديديم، چقدر با گل پرتغال حال كرديم
و داريم فكر مي كنيم كه چقدر براي اين حذف شايسته بوديم!
002988.jpg
بازيكنان مستأصل پرتغال مانده بودند در برابر تيمي كه براي
يك امتيازخودكشي مي كند چه كار كنند. من اگر بودم يك امتياز مي انداختم وسط زمين و مي رفتم

امير قادري
عاشق ايران ام و با تمام وجود دلم مي خواست تيم ملي كشورم در بازي با پرتغال ببازد، همان طور كه دلم مي خواست در بازي با مكزيك ببازيم. اين را الان نمي گويم كه همه چيز تمام شده و پهلوانان و دلاوران و نام آوران كارشان را كرده اند و دارند برمي گردند ايران. اين چيزها را قبل از شروع بازي ها جايي نوشتم تا كار به اين حرف ها نكشد. نوشتم كه اگر قهرمان اين جام  شديم، با اين وضع بازي و اين طرز تلقي از حضور در يك جام قهرماني، باز هم پايه اين تيم نيستم. گفتم كه در چنين اوضاع و احوالي، وقتي همه چيزمان، مردانگي و شخصيت و وجودمان را براي گدايي يك امتياز گرو گذاشته ايم، پيروزي و موفقيت در جام جهاني از زهرمار هم بدتر است. چه رسد كه بخواهيم ببازيم. مثل كسي كه تمام حيثيت اش را براي گرفتن پول گدايي گرو مي گذارد و تازه كسي يك پول سياه هم پيش پايش نمي اندازد.
با اين اوضاع و احوال، حتي اگر يك بازي از اين دو تا را مساوي مي كرديم، به نظرم نه فقط به شجاعت و جسارت و انسانيت و ورزش و قوانيني كه زمين بر مبنايشان به چرخش خودش ادامه مي دهد خيانت شده بود، كه اصلا فوتبال هم ارج و قدر و مرتبه خودش را از دست مي داد. و كشورم را كه اين قدر دوستش دارم، از زاويه همين ارزش ها مي ديدم. پس وقتي مكزيك گل پيروزي اش را زد، با تمام وجود به هوا پريدم، همان قدر كه وقتي دكو آن گل طلايي را براي پرتغال زد، از خوشحالي در پوست نمي گنجيدم.
اين خيالات ناجور از يكي دو سال پيش افتاده بود توي سرم. از همان روزي كه براي تماشاي بازي ايران و بحرين رفتيم ورزشگاه تا بعد از چهار سال، دلي از عزا درآوريم. اما بعد كه يك گل زديم، برانكو ايوانكوويچ تعويض كرد و تيم را عقب كشيد و زد زير توپ تا مبادا گل بخوريم و فرصت صعود را از دست بدهيم. آن روز خودمان را گول زديم. آمده بوديم كه موقع بيرون آمدن از ورزشگاه، تماشاچي كناري مان را بغل كنيم و فرياد پيروزي بكشيم. پس زياد به اين نكته فكر نكرديم كه حالا اين پيروزي به چه دردي مي خورد. وقتي قرار است اين قدر نتيجه اصل باشد، اگر نتيجه هم نگيريم، هيچ چيز برايمان باقي نخواهد ماند. همان جور كه الان باقي نمانده است. كه علي مانده است و حوضش. به پرتغال و مكزيك باخته ايم و تحقير شده ايم.
هيچ خاطره اي نداريم. همه چيزمان را گذاشته بوديم توي سبد كه يك مساوي لعنتي بگيريم يا گل بزنيم و بكشيم عقب. و حالا كه ماجراي بازي با بحرين تكرار نشده است، دارم با خودم فكر مي كنم آن پيروزي هم چقدر پوچ بوده است. بايد فكر اين روزها را مي كرديم، در دوراني كه بازي را براي بازي نمي خواستيم.
اين پرت و پلاها و كابوس ها اوجش وقتي بود كه بازي ايران و كرواسي را ديدم. داشتيم سه بر يك، يكي از تيم هاي بزرگ اروپا را در خانه اش مي برديم، اگر اشتباه داور و ميرزاپور يكجا نبود. اما آدم بزرگ مي شود، تغيير مي  كند، پير مي شود و بيشتر از هميشه قدر بازي را مي داند. بچه كه نيستيم كه اهميت بازي را نفهميم. پس يك لحظه نشستم و در ميان هياهوي شادماني رفقا به اين نكته فكر كردم كه حالا آمديم جاي سه بر يك، كرواسي را ده بر يك مي زديم، چه فرقي مي  كرده ما كه بازي نكرده بوديم. به هر حال يك تيم گيج و نابلد و ضد بازي و ترسو (آخ كاش فقط ترسو نبوديم) بوديم كه كرواسي بيچاره را ديوانه كرده بود. كروات ها نمي دانستند چطور بايد با ما بازي كنند. نصرتي زمين مي خورد و توپ از پايش درمي رفت و مي رسيد به علي كريمي تا گل بزند. بعد ما مي گفتيم پاس خوب محمد نصرتي. كرواسي بدبخت چه مي دانست كه نصرتي زمين مي خورده كه وقتي سه مهاجم ما در بهترين موقعيت  هستند و مدافع هايشان يارگيري كرده اند، توپ مي خورد به روي پاي هافبك ما و موازي با دروازه حركت مي كند و مي رسد به هم تيميه اين يك بازي برره اي بود كه كروات ها قوانين و قواعدش را بلد نبودند. پرتغال هم در نيمه اول بازي، بلد نبود. اين شد كه بعد از سه چهار بازي حرص خوردن، تازه سر بازي با پرتغال ياد گرفتم چطوري بايد از اين بازي لذت ببرم. اين يك قسمت از شب هاي برره بود كه تا قبل از اين، اهميت اش را درك نكرده بودم. پس با بچه ها نشستيم و حسابي كيف كرديم.
اين آخرين حربه ما بوده در ساليان سال. در برابر تمام حوادثي كه نقش چنداني در شكل گيري و وقوعش نداشته ايم. عوضش نشسته ايم و روش خنديدن به آن را كشف كرده ايم. لطفا باور كنيد وقتي دارم برايتان تعريف مي كنم كه نيمه اول بازي ايران با پرتغال، اتاق داشت از خنده ما مي لرزيد. حالا كه توي زمين هيچ جور بازي وجود نداشت، بازي را بايد از خودمان درمي آورديم. خودمان در اتاق كشفش مي كرديم. نشستيم و قهقهه زديم به صورت نگران و ناراحت لوئيس فيگو (با جاي استوك كعبي روي صورتش) و كريستين رونالدو و اسكولاري كه فكر بازي با چنين تيمي را نكرده بودند. شايد هيچ وقت فكر نمي كردند در برابر تيمي به ميدان بروند كه حاضر است همه چيز را فداي گرفتن يك امتياز بي اهميت كند. چيزي شبيه آن سه امتيازي كه سر بازي با بحرين گرفته بوديم. فوتبال براي ما اهميت داشت و در اين بازي برره اي، آخرين چيزي كه مي شد به اش فكر كرد فوتبال بود. دوربين ها روي صورت بازيكنان مستأصل پرتغال چرخ مي زدند كه مانده بودند در برابر تيمي كه براي يك امتياز خودكشي مي كند، چه كار كنند. من اگر جاي آن ها بودم، يك امتياز را مي انداختم وسط زمين و مي رفتم پي كارم. به گدا بايد كمك كرد، نبايد كه باهاش بازي كرد. بازي كار مردهاست. مال تيمي نيست كه مربي اش دقيقه هفتاد و پنج بازي با مكزيك، وقتي بازي يك بر يك مساوي بود، صورتش از ترس بنفش شده است. خدايا چقدر خنديديم به پرتغال كه آمده بود فوتبال بازي كند و بازي برره اي بلد نبود.
اين حرف ها را حالا و موقع باخت نمي زنم. كاش پرتغال و مكزيك را برده بوديم و آن وقت سيامك پيشنهاد نوشتن اين مقاله را مي داد. آن وقت با خيال راحت تري مي توانستم بنويسم كه چرا از برد فرضي ايران اين قدر ناراحت شده ام.
اين حق مملكتي است كه از بازي، چيزي بيش از يك بازي طلب مي كند. بازيكنان ما اين جوري فلج شدند. وقتي نتوانستيم برايشان يك مربي شجاع بياوريم. رفتيم سراغ كسي كه دستيارهاي سفارشي را قبول كند و بازيكنان مورد نظر ما را توي زمين بچيند. اين براي ما يك بازي نبود، پس نمي توانستيم با مردهاي بزرگ كار كنيم. مرد بزرگي كه موقع يك بر يك شدن در برابر مكزيك، صورتش از ترس از دست دادن همين يك امتياز بنفش نشود و سراغ گل بعدي برود. در اين سيستم، بازيكني اهميت داشت كه بازي را خراب مي كرد، نه آن كه قرار بود خلاقيتي داشته باشد. اصل بازي ما آندرانيك تيموريان بود نه علي كريمي. و ما فكر مي كرديم كه بايد برعكس باشد. اين سيستمي بود كه آدم خلاق برايش سم بود. توپي كه اواخر بازي با مكزيك، آندرانيك تيموريان زد زيرش كه رفت قعر آسمان و دوباره برگشت پيش پايش را يادتان هسته
اين نشانه مركزي و عيني تيمي بود كه باعث شد در بعد از ظهر گرم خرداد امسال، اين قدر بخنديم. ما با آدم هاي بزرگ و بازي هاي بزرگ كاري نداريم. اما خدا خوشبختانه خنده را يادمان داده. غير از اين بود كه مي مرديم. كه دق مي كرديم.
و تازه اين كه هيچ، هنوز مردها و بازي هاي بزرگ باقي مانده اند. ايتاليا با چك بازي خواهد كرد در روزي كه باز كار صعودش را به دقيقه هاي آخر رسانده است. كاناوارو و نستا، دقيقه 90 بازي با چك، روي خط دروازه خواهند ايستاد تا توپي وارد دروازه نشود. دارم به بروكنر فكر مي كنم كه آخر عمري از گل سوم تيمش به آمريكا چقدر خوشحال شد. به آرژانتين و محلول همگني كه همة ستاره ها را درون خودش حل كرده است. به ساحل عاج كه حذف شد. اما بازي كرد و حذف شد. پس بازي سوم شان شرمنده نيستند كه با نفس هاي آزاد شده توي ميدان مي روند. درست مثل استراليا كه دو بر هيچ از برزيل باخت، اما تا لحظة آخر براي برد بازي كرد، و گوش تان را جلو بياوريد تا نكتة مهمي برايتان بگويم. واقعا هم برد. اين اعداد لعنتي را فراموش كنيد. از همان ها كه برانكو دربارة رده بندي فيفا و تعداد بازي هاي برده و باختة تيم با رهبري خودش مي گفت. اعداد مي روند و مردها و تيم ها و بازي ها باقي مي مانند. گفتم كه عاشق ايرانم. اما ترجيح مي دهم بخشي از اين ايران عزيز و فرهنگي كه شناخته ام را در بازي بقية تيم ها ببينم. ايراني كه يك تكه اش در بازي ايتاليا پيدا مي شود و تكة ديگرش در تيم استراليا. تيم ما هنوز حذف نشده است.

اخبار داغ
سايت Footballroad.com در نظرسنجي خود، اين سؤال را مطرح كرده كه مهم ترين عامل شكست ايران برابر مكزيك چه بوده اشتباهات برانكو با 34 درصد آرا، مهم ترين دليل از نظر كاربران است. پس از آن، ضعف ميرزاپور (31 درصد) و حضور دايي (20 درصد) قرار گرفته اند.
مسؤول امور اداري تيم ملي، از پيشنهادات اروپايي براي بازيكنان تيم ايران خبر داد. نكونام و تيموريان، بهترين پيشنهادها را داشته اند. تيموريان مي گويد چند تيم آلماني، خواهان مذاكره با او هستند.
منچستر يونايتد براي به خدمت گرفتن ديدا، با مسؤولان آ.ث. ميلان مذاكره كرد. دروازه بان تيم ملي برزيل نمي خواهد در ميلان بماند.
چند نمايندة مجلس، خواستار بركناري سريع برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي و محمد دادكان رئيس فدراسيون فوتبال از سوي رئيس جمهور شدند.

حرف هاي داغ
برانكو: فوتبال بودن يا نبودن نيست! اين هملت نيست! بيش از هر چيز تفريح و لذت است.
رونالدينيو: بازي به بازي بهتر مي شويم. جام جهاني، مسابقة دو صد متر نيست، بلكه ماراتن است.
رائول: روبرتو باجو، بَُت  من در خط حمله است. من يك بار مقابل او به ميدان رفتم و پس از پايان بازي، لباسم را با او عوض كردم.
برانكو: صعود به جام جهاني و انجام مسابقات خوب مقابل تيم هاي بزرگي چون مكزيك و پرتغال، دو هدف من در فوتبال ايران بود و به هر دو دست پيدا كردم!
يحيي گل محمدي: ديدار با پرتغال، آخرين بازي ملي من بود.
فيگو: كعبي آيندة درخشاني خواهد داشت!
مهدوي كيا: تيم ملي ايران بايد جوان شود.

تب سنج جام جهاني
جام تازه دارد شروع مي شود!
امير پوريا
چه خبرتان استه چرا مثل مصيبت زده ها شده ايده مگر خودتان توي اي ميل ها سعي نمي كرديد خيلي معقول و منطقي و واقع بين باشيده مگر نتايج گروهD را در مرحلة اول با اطمينان از حذف ايران پيش بيني نمي كرديده مگر نمي دانستيد برانكو، مربي به شدت محتاط و محافظه كاري است و از نصف توان بازي سرعتي و تهاجمي كاظميان، عنايتي، خطيبي و معدنچي هم استفاده نمي كنده مگر نمي شناختيدش كه مرعوب اسامي معروف و لژيونرهاي كنوني يا سابق است و نمي تواند آن ها را روي نيمكت ببينده مگر شك داشتيد كه توان بدني تيم ملي ما از زمان تأكيد استانكو بر روي بدنسازي و شنا و دويدن تا دوران بي رمق و شل و ول برانكو، به شدت پايين آمده و مصدوميت اخير براي ندويدن و كم دويدن مهدوي كيا و كريمي بهترين بهانه استه مگر مقهور شدن در برابر سرعت و تكنيك پرتغالي ها و قدرت فيزيكي و فرصت طلبي اساسي مكزيكي  ها خيلي برايتان عجيب و دور از ذهن بوده فوتبال ما همين است و همين بود و بايد هم اين طور مي شد. باور كنيد من در مرحلة اول كه جمعه دوم تيرماه تمام شد، توانستم بازي هاي خيلي معدودي را درست پيش بيني كنم. ولي دو بازي اول كه منجر به حذف ايران شدند، جزو همين موارد بودند. باخت يك ـ سه به مكزيك و صفر ـ دو به پرتغال را دقيقا قبل از بازي به دوستانم كه با هم جمع شده بوديم تا بازي ها را ببينيم، گفتم. شايد بگوييد سق ات سياه بوده، ولي واقعا نمي بايست اتفاق ديگري رخ مي داد. سطح ليگ ما، ميزان تأثير بازيكنانمان در باشگاه هاي بعضا مشهور اروپايي شان، طراوت كارهاي گروهي اين تيم و هوش و جسارت و توان بازي خواني و تركيب چيدن مربي اش در حد همين نتايج بود. همة آن جيغ و دادها و اميدواري هايي كه داشتيم و داشتيد، نتيجة رفتار و احساسات و واكنش هاي ايروني  مان بود كه نمي شد و نمي توانستيم از خودمان دورش كنيم. شگفتي سازي و نتيجه گرفتن برخلاف انتظارات موجود، كاري است كه مثلا اكوادور و غنا توانسته اند صورت دهند و كمترين ويژگي هاي لازم براي اين كار، هماهنگي تيمي، ريسك پذيري مربي و توان جسماني بالاست. به وطن فروشي متهم ام نكنيد كه مي گويم ما هيچ كدام از اين ها را نداشتيم. خب نداشتيم ديگر.
اما بدون حرص خوردن ها و اميدواري هاي بيهوده كه آدم براي هيچ تيمي به غير از تيم ملي خودش به آن دچار نمي شود، از امروز به تماشاي بازي هاي حساس و نفس گير مراحل حذفي جام جهاني 2006 آلمان مي نشينيم. هر چقدر هم طرفدار يك تيم باشيد و برايتان مثل تيم ملي خودتان مهم و هيجان آور باشد، باز اگر شرايط نامطلوبي در آن ببينيد و بد بازي كردنش را حس كنيد، خيلي زودتر از تيم ملي از آن دل مي كنيد و آن خيالبافي ها را بي خيال مي شويد. آدم از باخت تيم هاي محبوب ديگرش، چه ايتاليا باشد و چه برزيل و چه آرژانتين يا انگليس، فوقش به شدت افسرده و ناراحت و غمگين مي شود؛ ولي باخت و ضعف تيم ملي بيشتر آدم را عصباني و پريشان و آشفته مي كند. به ياد خيلي از مشكلات فرهنگي و سر توي برف فروكردن هاي مرسوم اجتماعي مان مي افتيم و فراتر از يك شكست ورزشي حرص مي خوريم. حتي آدم هاي احساساتي اي را ديده ام كه با باخت تيم ملي به خودشان و بقيه مي گويند اين مملكت ديگر جاي ماندن نيست! يعني براي رفع ترديدهاي مربوط به مهاجرت شان، فقط به محرك و كاتاليزوري مثل حذف تيم فوتبال ايران نياز داشته اند. اين در حالي است كه انبوه اندوه هاي حاصل از حذف تيم محبوب غيرايراني مان، در نهايت به همان زمينه هاي ورزشي محدود مي ماند. شايد اصلا براي همين است كه گاهي حس مي كنيم با پيگيري بازي هاي آن تيم، لذتي خيلي بيشتر از نگراني ملي مان براي تيم خودمان تجربه مي كنيم. چون آن جا فقط به تيم فوتبال محبوبمان مي پردازيم و در مورد ايران، آمادگي طبيعي و گريزناپذيري داريم كه كاستي هاي فوتبال را به هزار و يك نكتة اجتماعي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي وصل كنيم و ربط و تعميم بدهيم. گفتم كه، اين واكنشي طبيعي است و نمي شود كاري اش كرد.
به اين تعبير، از من تعجب نخواهيد كرد اگر بگويم كه از لحظة به صدا در آمدن سوت پايان بازي ايران و پرتغال توسط داور فرانسوي در بازي اي كه درست يك هفته پيش از انتشار اين شماره برپا شد، جام، تازه براي ما شروع شد يا در واقع به لذت خالص فوتبال نزديك تر شد. بارها و به زبان هاي مختلف گفته ايم و شنيده ايم كه يك جور فراموش كردن بقية دردسرها و سپردن ذهن و احساسمان به فوتبال، اساسي ترين لذت تماشا و تب كردن براي جام جهاني است. اما تا وقتي دلواپس تيم ملي خودمان بوديم، نمي شد دلمان را فقط به خود فوتبال و زيبايي هاي جاري در مستطيل سبز بسپاريم. ده ها دغدغة ديگر هم در ماجرا دخيل مي شدند و نقش بازي مي كردند و به يادمان مي آمدند. از امروز كه يك هشتم نهايي شروع مي شود، بكوشيم به آن رهايي و غرقه شدن و لذت خالص فوتبالي برسيم. از اين جا ديگر غصه ها و سرخوشي ها كاملا و صرفا ورزشي است و خواندن و شنيدنش مي تواند خيلي جالب تر از همه غرغرهايي باشد كه بر سر مربي و تيم خودمان زده ايم و مي زنيم. اين غم و شادي ها را با صميميت و رهايي كامل، به نشاني sport-javan@hamshahri.org (يادتان كه نرفتهه خط تيره وسط اين نشاني، آندرلاين نيست) برايمان بفرستيد تا بعد ها در همين ستون تب سنج بازتابشان دهيم. با چاپ و خواندن آن ها، همه مي توانيم مدت ها بعد هم هيجان و تب اين روزهايمان را به خاطر بياوريم. اگر تيم محبوبمان به موفقيت نهايي رسيد و اي ميل مان پر از شادماني و كركري اميدوارانه يا اصلا تبريك قهرماني بود، مدام با خواندنش يادش به خير بگوييم و اگر برعكس، مجبور شديم غصه هايمان را با بقيه طرفداران ايراني آن تيم، در اين ستون تقسيم كنيم، با دوباره ديدنش آهي مي كشيم و زير لب نچ هاي حسرت بار مي گوييم؛ ولي شايد باز با خاطرة هيجانش حال كنيم.

فهرست
نامه  ها
فهرست
سينما تلويزيون
ديدار با رهبر
سر پيري و معركه گيري
مي خواهم روسري سرم كنم
رويدادهفته
تلويزيون
با طبيعت حال مي كنم
كوتاه
ميلاني هاي فرنگي
ورزشي
خاطرات آلمان، محاله يادم بره
ILoveu
بغضت را بخور پسر
معلوم بود حذف مي شويم
رويدادهفته
شليك به قلب سرنوشت
فقط آرژانتين بوي قهرماني مي دهد!
اجتماعي
دل، دفتر خاطرات چشم است
زندگي
انرژي درماني تعطيل
كنكوري ها لاي پر قو!
طرح هاي مفتي مفتي!
رويدادهفته
سينما
يك دنياي ماشيني ماشيني ماشيني
از كاغذ تا سينما
داستان پيكسار
دانش
راز ضربات ايستگاهي
تقصيرتونبود ديويد!
موسيقي
هيولا خودِ ماييم!
فريادي از خشم
روح شورشگر رپ
زنده از عراق
روزها
فاطمه، فاطمه است
بهشت برفرازسرچشمه
من، بهشتي ام
تكه هاي يك زندگي
رويدادها
جهان كوچك
به جهنم خوش آمديد
لو بدهيد مژدگاني بگيريد
القاعده درگذر زمان
هنر روز
گذشته، داخلي، ميدان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  آلمان ۲۰۰۶  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |